آخرین پست ها

واکـاوی مـزدوری! سلطانی، خـدابنده، عـزتی، حسینی، یغـمایی، کـریمدادی، مصــداقی و پورحسین، منتقدین فرقه مافیایی رجوی. نقد آتشبیاران معرکه مشترک رجوی و سایت رهیافتگان

داود باقروند ارشد عضو علیرتبه سابق مجاهدین و شورای ملی مقاومت

محمدرضا روحانی مسئول مستعفی کمیسیون امور ملیتهای شورای ملی مقاومت: مسعود رجوی، ودرخواست اعدام امیر انتظام،حکم اعدام علی زرکش و مهدی افتخاری، دشنام به شاملو ،مرضیه ‌وتهدید جدا شدگان پناهنده در خارج کشور

محمدرضا روحانی مسئول مستعفی کمیسیون امور ملیتهای شورای ملی مقاومت: مسعود رجوی، ودرخواست اعدام امیر انتظام،حکم اعدام علی زرکش و مهدی افتخاری، دشنام به شاملو ،مرضیه ‌وتهدید جدا شدگان پناهنده در خارج کشور

تقدیم به امیروفا یغمایی که مسعودرجوی مادرش را جلو چشمانش ذبح کرد

مبارزه با رژیم یا فروپاشی درونی فرقه ای داعشی که میلیتاریسیم جهانی برای ایران تدارک دیده است

چرا رجوی نیاز دارد درخواست دیدار با اعضای در اسارتش را به نبرد دین بین فو تعبیر کند؟

افشای حقایق پشت پرده ضدیت با خانواده با اسناد سازمانی توسط داود باقروندارشد از مسئولین خانوادهها در مجاهدین

گسترش وطن فروشی در خارج کشور به سرکردگی رهبر همه وطن فروشان و دشمنان ایران

حمایت از تحریم و حمله نظامی به ایران خیانت به مردم و فاصله گرفتن آشکار از ایران و ایرانی

تحلیل طوفانِ سراسریِ جورج فلوید در آمریکا -داود باقروند ارشد

پایه اجتماعی فرقه رجوی (آمریکای نئوکانها) درحال فروپاشی است و رجوی برای صدمین بار بیگانه پرستیش به گل نشسته است

پربیننده ترین ها

ملاقات با نخست وزیر هلند آقای مارک روته در جریان کنگره سالانه حزب اتحاد احزاب لیبرال اتحادیه اروپا (آلده پارتی) در آمستردام. طی ملاقات ضمن معرفی خودو فرقه رجوی و نقض شدید حقوق بشر توسط این فرقه در آلبانی تشریح شد.

ملاقات با آقای گای فرهوفشتادت عضو پارلمان اروپا و رهبر فراکسیون لیبرالهای اتحادیه اروپا از سیاستمداران عالی و افشای همه ترفندهای فریب فرقه رجوی در زمینه ماهیت این فرقه و فشارها و توطئه هایی که علیه جدا شدگان اعمال میکند.

بنابه دعوت یو ان واچ جنبش نه به تروریسم و فرقه ها در نشست سالیانه حقوق بشر و دمکراسی شرکت کرد. خانم دکتر هشترودی بنا به دعوت جنبش نه به تروریسم وفرقه ها در این نشست شرکت کردند که حضور ایشان باعث خوشحالی جنبش نه به تروریسم و فرقه ها گردید. ایشان ضمن حضورفعالشان در نشست با اعضای عالیرتبه شرکت کننده در جلسه به بحث و گفتگو پرداختند. ازجمله با وزیر سابق دادگستری و عضو پارلمان کانادا آقای ایروین کولتر و از بنیانگذاران یوان هیومن راتس واچ مفصلا به بحث پرداختند. این کنفرانس سالیانه جهت شنیدن گزارشات قربانیان حقوق بشربرگزار میشود. در همین رابطه آقای داود ارشد رئیس جنبش نه به تروریسم و فرقه ها سخنانی بشرح زیر ایراد کردند:

درملاقات با دکترورنر هویر به اطلاع ایشان رسید که: فرقه رجوی در حال تدارک دیدن یک زندان ابدی موسوم به اشرف 3 در ‏محلی دورافتاده میباشد. این محل یک پایگاه نظامی متروکه آمریکایی می باشد با یک فرودگاه و یک سکوی هلی برد کوچک و ‏بخشی از سیستم های داخلی آن مستقیما از آمریکا آورده شده و نصب گردیده اند. از ایشان استمداد کمک شد. ‏

ملاقات با همسر نرگس محمدی در مقر ملل متحد ژنو-------آقای داود ارشد و خانم دکتر هشترودی با همسر نرگس محمدی در این ملاقات آقای تقی رحمانی همسر نرگس محمدی که خودشان نیز چندین نوبت زندان بوده اند از نقض حقوق بشر در ایران گزارشی به کنفرانس ارائه کردند و از تناقضات موجود در سیستم قضایی ایران در جریان محاکمه نسرین محمدی بطور مفصل و جامع سخن گفتند.خانم دکتر هشترودی و آقای مهندس ارشد با ایشان ابراز همدردی کردند و جزئیات بیشتری از موارد نقض حقوق بشر در فرقه تروریستی رجوی که در آن فعال بوده است را برای آقای تقی رحمانی تشریح نمودند.

دادخواهی علیه برده داری پناهجویان در تیرانا همچو لیبی توسط فرقه رجوی در دیدار آقای ارشد با نخست وزیران هلند و اسلووانیا

ملاقات با رهبر حزب دمکراتهای آزاد آلمان (اف پ د) آقای کریستین لیندنر در جریان کنگره سه روزه احزاب لیبرال اروپا در آمرستردام هلند. افشای جنایات فرقه رجوی علیه اعضا و جدا شدگان

آقای ارشد در مورد ادعای فرقه رجوی و حامیانش گفتند چند شاخص آشکار وجود دارد. چرا متحدین آنها بویژه آقای دکتر بنی صدر با پیش بینی سرنوشت آنها در عراق از آنها جدا شدند؟ چرا هیچ ایرانی چه مردمی چه سیاسیون در مراسم آنها شرکت نمیکنند؟ چرا این تشکیلات مجبور است جهت گردهمآیی هایش سیاهی لشکر کرایه کند؟ چرا این تشکیلات در ترس از مردم ایران اجازه نمیدهد با اعضایش درارتباط قراربگیرند؟ چرا ارتباط اعضایش را با جهان قطع میکند؟ چرا تمامی تحلیلگران برحقیقت نفرت مردم از این تشکیلات بدلیل همکاری با صدام را تاکید میکنند؟ چرا باید رجوی در داخل تشکیلاتش زندان و شکنجه برای اعضای خودش راه بیندازد؟ چرا مجبور است برای دریافت حمایت سیاسی هرچند بی ارزش منافع مردم ایران را به کسانیکه خود به کشتن آنها افتخار میکرده است بفروشد و حتی برای چند دقیقه سخنرانی آنها دهها هزار دلار بپردازد؟ چرا حتی عربستان حامی سیاسی و مالی آنها ارزیابیشان از آنها این استکه “هیچ جایگاهی در میان مردم ایران ندارند”؟ چرا در همین پارلمان اعضای سابق منتقدش را بقصد کشت میزند؟ چرا هر منتقدی ایرانی و حتی غیره ایرانی را جاسوس و مزدور رژیم!! میخواند؟ آیا بخاطر همین چرا ها نیست که: وقتی مردم ایران در سراسر کشور جهت خواسته هایشان دست به تظاهرات و اعتراض میزنند هیچ اسمی از آنها نمیآورند؟ آیا این مسئله پیامش غیر از این است که: مردم ایران رژیم حاضر را صد بار به فرقه رجوی ترجیح میدهند. و “تنها آلترناتیو دمکراتیک” جوکی بیش نیست.

خانم دکتر فریبا هشترودی: با یقین میگویم که مجاهدین شکنجه میکنند…. هشترودی1سرکار خانم دکتر فریبا هشترودی یکی از برجسته ترین زنان ایرانی جزء افتخارات ایرانیان در فرانسه، نویسنده و خبرنگار و فعال سیاسی که سابقا عضو شورای ملی مقاومت ایران بوده است که باید ایشان را بیشتر شناخت با علم یقینی در مورد فرقه تروریستی رجوی از درون آن سخن میگوید. وقتی به عمق پوسیدگی تشکل رجوی پی بردم جدا شدم بله

بیانیه 14 تن

بیانیه 14 تن

نیروی خارج کشور چه میخواهد ‏و بیانیه 14 تن

مقالات پربیننده

فرقه ها در میان ما

دانش علمی شناخت و تمیزدادن فرقه از تشکل سیاسی

بدون شناخت علمی از فرقه های خطرناک تحلیل عملکردهای فرقه رجوی و اثرات بشدت مخرب آن بر اعضا و جداشدگان و خلاص شدن از فشارهای شکنجه گونه روانی مغزشویی های چندین دهساله غیرممکن است

خانم آناگومز نماینده پارلمان اروپا خواستار اخراج فرقه رجوی شد

افشاگریهای خانم سلطانی در رابطه مسعود رجوی با زنان مجاهد

افشاگریهای خانم سلطانی در رابطه مسعود رجوی با زنان مجاهد

قسمت سوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت سوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت دوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی امروز باید گفت آنچه را که فردا گفتنش دیر است

قسمت دوم: گفت و شنود با فرشته هدایتی: افشاگریهای فرشته هدایتی در مورد فرقه رجوی

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

سیامک نادری مرگهای مشکوک فرقه رجوی را افشا میکند

کشتن و سربه نیست کردنهای فرقه رجوی

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

فعالیت های ما در تصویر

افشاگری به کشتن دادن حسن جزایری از دانشجویان هوادار رجوی

 

نگاهی به بریده مزدوری در فرقه رجوی، “مریم رجوی” انتخاب اصلح یا درمان درد بریدگی مسعود رجوی -قسمت دوم

 داود ژنو

بقلم داود باقروند ارشد

 

 

نگاهی به بریده مزدوری در تشکیلات رجوی و بزرگ بریده مزدور مسعود رجوی

 

 

قسمت دوم 

در قسمت اول بحث نگاهی به بریده مزدوری در تشکیلات مسعودرجوی عمدتا به تاریخچه سازمان و تحولات سیاسی که منجر به اتخاذ سیاستهای سرکوبگرانه با اتهام بریده مزدوری بعنوان ابزار ترور سیاسی مخالفان برای از سرراه برداشتن آنها چه در بیرون تشکیلات در میان جدا شدگان(عضو مجاهدین و عضو شورای ضد ملی آن)، گروهها و فعالین سیاسی، سیاستمداران خارجی، روزنامه نگاران، نشریات و تلویزیونها و کلا هر مرجعی که منشاء یک ایراد و انتقاد به سیاستهای مسعودرجوی باشد میگردید. همچنین به نقاط عطفی در تشکیلات رجوی بعد از انقلاب 22 بهمن که منجر به بریدن مسعودرجوی گردید اشاره شد.

در قسمت دوم به ریز جزئیات بریدن مسعودرجوی از مبارزه و مردم ایران و ریز اقدامات تبهکارانه او با همکاری دفتر سیاسی و متاسفانه تائید ضمنی بسیاری از ما اعضا زیر دفتر سیاسی در توجیه ایدئولژیک و سیاسی این تبهکاری اشاره خواهد شد.

تبلیغات گسترده فرقه مسعودرجوی با اتکاء به امکانات متنوع رسانه ایکه دارد طی چهل سال گذشته این ذهنیت را در اکثریت مخاطبین بویژه در میان هواداران خود و خارج کشوریها ایجاد کرده که جدا شدگان، از مبارزه بریده، و به زندگی روی آورده اند. با “طعمه” خواندن آنها، مدعی است ازهمان درون تشکیلات خود را به رژیم فروخته اند، بنابراین بریده مزدورند و خائن هستند. براین اساس است که، رجوی مدعی است همه انتقادات جداشدگان به رجوی ریشه در زندگی طلبی و فرار از مبارزه دارد و ایرادات به رجوی وسیله ای است برای فروش خود به رژیم و لاپوشانی زندگی طلبی خودشان. در مقابل رجوی نیز با زدن اتهام مزدوری آنها را خائن و حکم اعدام انقلابی آنها را صادر کرده و حتی در جلسه عمومی نحوه کشتن آنها را در اروپا نمایش هم داده است.

رجوی یک خدای کوچکاما خروج از کمپهای فرقه رجوی و آمدن به بیرون حصارهای فیزیکی و فکری آهنین کشیده شده به دور آن چه توسط اعضای فرقه و چه توسط اعضای به اصطلاح شورای ملی مقاومت که همگی بلحاظ مالی توسط تشکیلات حمایت میشوند مستلزم این امر است که فرد جدا شده مقدم بر هر امری به تلاش وفعالیتی برای تامین هزینه های زندگی خود بپردازد تا در پناه آن اگر میخواست فعالیت سیاسی انجام دهد مقدور و ممکن گردد. که طبعا درک آن برای هر ذهن غیر بیمار و شستشوی مغزی نشده امری بسیار ساده است، که رجوی تلاش میکند آنرا نادیده بگیرد.

اخته کردن فکری یا اخته کردن جنسیتی مجاهدین در انقلاب ایدئولژیک؟ 

مسعودرجوی چهل سال است که در درون تشکیلات بعنوان مبنای به اصطلاح انقلاب ایدئولژیکِ بحث کرده و میکند که:

سرمنشاء همه انتقادات به مسعود رجوی و سیاستهای او تمایلات زندگی طلبانه ای است که خودش را در بارزترین شکل در تمایل به زن (در مردان) و به مرد(در میان زنان) نشان میدهد. رجوی طی مراحل چند دهگانه انقلاب به مقابله با وارد شدن انتقادات به خودش پرداخته است. از همین رو اخته کردن مجاهدین بلحاظ جنسی، فکری، اندیشه ای و خرد ورزی، بعنوان استراتژی نجات مسعودرجوی از پاسخگویی به انتقاداتش و از نظر منتقدین “تبهکاریهایش” در دستور کار قرارگرفت. این استراتژی اخته کردن مجاهدین، با طلاق دادن زنان و یا شوهران و در مرحله بعد گرفتن فرزندانشان (چرا که یاد آور زن یا شوهربود) از آنها و در مراحل بعدی در آوردن رحم از شکم زنان و خوراندن کافور درغذای مردان، و در مرحله بعدی گزارش همه لحظاتی که زنی و یا مردی و یا فرزندی از ذهن عضو گذشته باشد، یا بدلیل فشارهای جنسی به خود ارضائی پرداخته باشد، به دیگری تجاوز کرده باشد، یا خواب جنسی دیده باشند، خواب فرزند، همسر، خانواده و حتی در مرحله ای خواب اقوام و فامیل و پدر و مادرنیز جزئی از برنامه اخته شدن مجاهدین قرار گرفته و به شدیدترین و خشن ترین و تحقیر آمیز ترین شکل که فرد باید این گناهان را بعنوان علائم بریدگی و زندگی طلبی و خیانت به انقلاب مریم در جمع بخواند و بقیه او را تف و لعن و نفرین و بعضا با اقدامات فیزیکی تنبیه کنند تحمل نماید. مباحث تئوریک جنسیتی مطرح شده توسط مسعودرجوی را میتوان بصورت یک کتاب 500صفحه ای به نگارش درآورد که “تمامی مجاهدین” بدلیل تکرار روزانه آنر حفظ شده اند.

در یکی از مباحث مسعود رجوی خودش را در مقام پیامبر و مجاهدین را گاو(زن و یا شوهر) پرستان محترم و محترمه معرفی میکند. که به فرامینِ مسعود رجوی،  به ترکِ گاو (زن یا شوهر) پرستی را با آوردن بهانه های مختلف تن نمیدهند. و گاوهایی را که میپرستند را حاضر نیستند به مسعود رجوی بدهند و در پشت خود مخفی میکنند. گاو زرد منظورش از زن بلوند است، که وقتی میگوید دهان خودش هم آب افتاده و مریم نیز نیش خنده تمسخر آمیزی میزند. (در اینجا)

مشکلات از اینجا ناشی میشد که با اعمال طلاقهای اجباری، گزاشات “خود ارضایی” اعضای سازمان تا بالاترین ردهها، دفتر مسعودرجوی را چه در میان زنان و چه مردان پر کرد. در مراحل بعدی افتادن به روابط غیر اخلاقی بین زنان و مردان طلاق گرفته و مجردها، به همجنس گرایی و تجاوز به فرزندان نوجوان در تشکیلات انجامید. که عامل خودکشی هایی در میان زنان (زهرا نوری-عضو شورای رهبری با اتهام همجنسگرایی که تشکیلات به او زد) و مردان (فرمانده علینقی حدادی-عضو مرکزیت و همسر زهره اخیانی مسئول اول سازمان، به اتهام همخوابگی را یک زن مجاهد. البته ادعای رجوی خودکشی بود ولی به او قرص سیانور دادند و مجبورش کردند بخورد) نیز گردید. مسعود رجوی با تشکیل جلسات  این وضعیت را به بیان خودش:

 “ضدیت اعضای سازمان با انقلاب ایدئولژیک”

خواند. از همین رو رجوی خودش به زبان خودش در جمع 4000 نفره در اشرف چندین بار در هر مرحله که اقدامات تبهکارانه اخته کردن مجاهدین با شکست مواجهه میشد با مریم رجوی به صحنه میآمد و به زبان خودش میگفت:

 

“ما هم مانند شما هستم و شما نمیتوانید بگوئید که اجرا کردن مراحل انقلاب ایدئولژیکی که از شما خواسته میشود شدنی نیست.” مسعود رجوی

 

وقاحت بیشرمانه از این بیشتر نمیشود، زمانیکه نه تنها خودش تن به جدایی از زن و سکس نداده بود که بطور جمعی با زنان طلاق گرفته برای “عروج!!! و رهایی آنها همچون برای عروج مریم” با آنها همبستری میکرد. بعنوان کسی که متاسفانه همین سیاستهای مسعود رجوی را بعنوان یک فرمانده پیش برده است باید بگویم که رجوی میگفت:

 

“باید خودتان را بخوانید و از روی خود زیر دستان را قضاوت کنید چون انسانها یکطور هستند.” مسعود رجوی

 

 رجوی نیز خودش عینا همین تاکتیک را در مورد اعضای سازمان بکار میبرد. توجه دارید که در همین زمان مسعودرجوی مدام مطرح میکرد که:

 

“هر مرد مجاهد باید زنش را در بستر مسعودرجوی ببیند. تا رستگار شود و زنان باید خود را همسر مسعودرجوی بدانند ” مهدی ابریشمچی از قول مسعودرجوی

 

 هر مرد مجاهد باید زنش را در بستر مسعودرجوی ببیند. تا رستگار شود و زنان باید خود را همسر مسعودرجوی بدانند  

و کسی این مسئله را جدی نمیگرفت و مطلقا فکر نمیکرد که رجوی شبها با زنان مجاهدین همبستری میکرده است. آنوقت آوار این فشار و سرکوب داخلی برای حتی یک لحظه بیاد همسر و فرزند افتادن بر گرده اعضای سازمان چنان بود که آنرا به فساد باور نکردنی و حتی خودکشی ها و فرار ها و دستگیریها و شکنجه های در تشکیلات و یا حتی توسط اطلاعات عراق کشید. رجوی همه اینها را بهای انقلاب ایدئولژیک و حفظ رهبری خودش میخواند.

 

آموزه های مسعود رجوی در کشف بریده مزدور

طبعا کسی انتظارندارد که بریدن مسعود رجوی از مبارزه همچون دیگران به روی آوردن او به حضور در خیابانهای اروپا و گشتن به دنبال کار و سرپناه و… منجر شده و نمود پیدا کند.

اولین علائم بریدگی مسعودرجوی بعد از شکست کمرشکن و فرار باقی مانده تشکیلات به خارج، تمایلات زندگی طلبانه او در متمایل شدن به زن بود. که آنرا تحت بهانه اتحاد با بنی صدر اجرا کرد. تا شاید بتواند بریدگیش را با همسرگزینی درمان کند. اما از آنجاکه استبداد رأیش تحمل استقلال رأی خانم فیروزه بنی صدر و بویژه پدرش را نداشت، کینه از ایندو بدل گرفت، بویژه که میدید برای اولین بار زنی هست که به همه افکار رجوی تف میکند و کمرفکریش در مقابل کاریزمای ضحاک همچون زنان اسیر در تشکیلات خرد نمیشود. چرا که ما که هر روز در اورسورواز بودیم اخبار استقلال رأی او زبانزد شده بود. این استقلال رأی یک زن جوان، رجوی را بسا بیشتر افسرده و به عمق بریدگی میکشاند. رفته رفته این فاصله از فیروزه بنی صدر به دلبستگی به مریم قجر عضدانلو همسر مهدی ابریشمچی که منشی شخصی رجوی بود ظاهر شد.  تا بریدگی خود را با او درمان کند. مخالفت آقا بنی صدر با خودفروشی رجوی به عراق بهانه ای شد که رجوی از شر این مرد و دخترِ “خود رأی” او رها شود. و اینگونه قبل از اینکه حتی جدایی از فیروزه بنی صدر به طور قانونی طی شود، بطور کامل به مریم رجوی نزدیک شده و حتی با وی طرح جدا شدنش از مهدی ابریشمچی و ازدواج با خودش را به تمام و کمال به اتمام رسانده بود.

 

چگونگی غلبه مسعودرجوی برریسک جواب منفی مریم رجوی به طلاق و ازدواج

او نمیتوانست موضوع ازدواجش با مریم قجرعضدانلو را با دفتر سیاسی قبل از اطمینان صددرصد از جواب مثبت مریم مطرح کند. چرا که حتی در صورت موافقت مهدی ابریشمچی، در صورتیکه جواب مریم منفی میبود، حکم تیرخلاص برای رجوی داشت. چون ازدواجهای اجباری فقط در مورد مجردها و اعضایی که همسرانشان مرده بودند متداول بود نه در مورد عضویکه شوهر یا زن دارد. از طرفی نیز با اجبار کردن، حربه دجالگرانۀ “طلاق و ازدواج مریم با مسعود (رهبر عقیدتی) منجر به رهایی زن (مریم) میشود” را از کار می انداخت.  ضمن اینکه ایستادگی مریم در مقابل این اجبار تشکیلاتی به رسوایی عالمگیری (عطف به حضور در فرانسه) منجر میگردید. بنابراین با اطمینان صددرصد و با شناخت از مسعود رجوی در پیشبرد امری که مد نظر دارد باید گفت که مسعود رجوی تضمین هایی بسا بسا فراتر از رضایت کلامی از مریم برای جدایی و ازدواج را از او گرفته بوده است. حتی طوریکه نتواند بعداً نیز دبه کند. چرا که این مسئله مطلقا جای ریسک کردن نداشت. اما چرا رجوی باید قبل از طرح قصد ازدواجش با مریم در دفتر سیاسی، با خود مریم بسیار بسیار جلوتر رفته و آنرا تضمین کرده باشد؟ به این دلیل که، اگر فقط به موافقت کلامی مریم اکتفا میکرد ولی مهدی ابریشمچی با آن مخالفت مینمود و میتوانست رای مریم را بزند و یا مریم دبه میکرد، بازهم فاجعه در راه بود. یعنی کلید تضمین قضیه در “بازگشت ناپذیر کردن مریم در امر طلاق از ابریشمچی و ازدواج با مسعودرجوی” بود. رجوی بدون شک همانگونه که امروزه بعد از افشای رابطه هایش با زنان مجاهد مشخص نموده، نشان داده که چگونه “زنان را در تشکیلات با الگو برداری از مریم بدون بازگشت میکند“، مریم قجر را نیز همینطور بدون بازگشت کرده بوده است.  

این سوال را میتواند مطرح نمود که، اگر مهدی ابریشمیچی مخالفت مینمود موضوع به رسوایی نمیکشید؟ چرا میکشید، اما مسعودرجوی راه حلهای آنرا در تشکیلات فرقه ای خود سالها بود که در دست داشت. امریکه در جریان نشستهای اسفند 1363 در اورسورواز نیز مطرح کردض. که نگارنده این قسمت را به نقل از همان نشست میآورم که دوستان دیگر حاضر در این جلسات میتوانند گواهی دهند.

 

نحوه عبور مسعودرجوی از دفتر سیاسی برای طلاق و ازدواج مریم عضدانلو

“رجوی ابتدا مسئله را با انتقاد از خود و دفتر سیاسی اینگونه مطرح میکند که: با وجود حضور بسیاری از زنان در مبارزه هیچ نمایندگی در سطح بالای سازمان ندارند. و همه دفتر سیاسی مردانه آنروز(علی زرکش،محمود عطایی، عباس داوری، مهدی ابریشمچی) را به زیر انتقاد ایدئولژیک برده و متهم به مردسالاری و عقب افتادگی ایدئولژیک مینماید!! و همه را مجبور میکند که از خود انتقاد کنند که چگونه خون هزاران زن همچون اشرف ربیعی ها و گوهر ادب آوازها و… را با مردسالاری خود حدر داده اند. در مرحله بعدی این مطرح میشود که خوب حالا که ما از مردسالاری بیرون آمدیم، کدام زن این صلاحیت را دارد؟ که طبعا لیستی تهیه میشود که کاندید رجوی نیز مریم عضدانلو بوده است.

طبعا کسی نمیتوانست با کاندید رجوی مخالفت کند. بعد که همه روی مریم رجوی توافق میکنند، رجوی وامبول در میآورد که، مشکل جدی ای برسر راه رهایی زنان و ارتقاء آنها به سطح رهبری جنبش وجود دارد. همه میگویند چه مشکلی، رجوی بحث میکند که: زنی که در سطح رهبری سازمان باشد چون درگیر مسائل حیاتی جنبش است، اولا، نمیتواند به کس دیگری وابسته باشد (وظایف همسری و خانه داری و …)،  ثانیا، ضرورت مبارزه حکم میکند که مسعودرجوی و این زن که زن مهدی ابریشمچی است شبانه روز کنار هم باشند. (رجوی عادت دارد همواره شبها کار! کند و روزها میخوابد) فرقی هم نمیکند زن متاهل باشد یا مجرد. چون این همراهی مستمرآنهم بطور شبانه روز و… در سطح مناسبات سازمان همه را و قبل از همه شوهر را مسئله دار و تشکیلات را متلاشی میکند!!! بنابراین زمانیکه در نهایت بلحاظ فکری!! موانع عروج!! زنان مجاهد به سطح رهبری جنبش در اذهان دفترسیاسی کنار میرود، تنها به همین دلیل پیش پا افتاده!! زنان از این شانس تاریخی محروم میمانند.

با طرح یک سوال دجالگرانه توسط مسعود رجوی بقیه داستان را بسادگی میتوان حدس زد. سوال اینکه:

آیا ازدواج مریم با مهدی ابریشمچی باید مانع احقاق حقوق!! میلیونها زن ایرانی و عروج مریم را که آنها را نمایندگی میکند،  به سطوح رهبر جنبش شود؟؟!! آیا مهدی ابریشمچی عضو دفتر سیاسیِ بزرگترین جنبش سیاسی آپوزیسیون تاریخ!!!! صرفا بدلیل ازدواجش با یک عضو سازمان “مریم”  باید چنین ظلمی را در حق زنان بکند؟!! جنبشی که روزانه صدها تن پسران و دختران زیر سن قانونی با تصمیماتش به تیرک اعدام سپرده میشوند و هیچگاه زندگی را در قالب خانواده تجربه نمیکنند، رهبرانش چگونه میتوانند مدعی رهبری جنبش تاریخی خلق قهرمان ایران باشد؟!!

در حاشیه: یکبار که نگارنده 20 انتقاد در سال 1365 از مهدی ابریشمچی نوشته و به مسعودرجوی داد، مهدی که مسئول نگارنده بود، آمد و گفت، “با وجود این انتقادهایی که به من کردی من از تو چپ ترم!! چون من زنم را به مسعود دادم و تو ندادی”.  البته رجوی بخاطر این انتقادات و بدست آوردن دل مهدی، مرا از معاون مرکزیت اخراج و به دوسال کار اجباری فرستاد.

اینها نوع مباحثی است که مسعودرجوی همواره در متقاعد کردن دیگران به تن دادن به خواسته هایش بکار میبرد. بنابراین حتی اگر بجای دفتر سیاسی فرقه رجوی، دفتر یک گاراژ و کاروانسرا هم در این جلسه بود برایش واضح بود که باید به چه تصمیمی برسد و چه تائیدی به مسعودرجوی بدهد؟ و به این درک والا از فداکاری عاشورایی مسعودرجوی در جدا کردن زن مهدی و ازدواج با او برسند!!!

طبق اطلاعیه رسمی سازمان، میدانیم که علی زرکش و محمود عطایی آنرا مطرح میکنند. ولی دجال ما آقای رجوی میگذارد طاقچه بالا که چرا من باید با آبرویم بازی کنم؟ متهم شوم که مریم را از مهدی جدا و با او ازدواج میکنم؟ ازاین صحنه به بعد مسعود میگوید نه بقیه میگویند حتما باید تن بدهی!!!! تا جائیکه علی زرکش زمانیکه در پاریس بوده! (طبق اطلاعیه دفتر سیاسی) از تهران!! پیام میدهد! که اگر میخواهی من دستم را ببرم و به فرانسه بفرستم تا تو قبول کنی که باید این فداکاری را بکنی و با مریم ازدواج کنی؟  که در نهایت مانند همیشه مسعودرجوی با فدای حداکثر دست به اقدام تاریخسازِ قبول ازدواج با مریم تن میدهد!!!

 بررسی مریم مسئول اول یک “انتخاب اصلح”، یا “چاره درد بریدگی مسعودرجوی” 

 

مسعودرجوی همواره تلاش کرده است با زدن نقاب کثیف و تبهکارانه “انتخاب مریم به مسئول اولی یا همردیفی ناشی از صلاحیت های مریم و ضامن رهایی زنان است” به چهره شیاد و بریده خود این تبهکاری را بزک کند. اما حقایق زیر آشکارا غیر از این حکایت میکند:

  1. مریم هیچ سابقه مبارزاتی در زمان شاه نداشت، الا زندانی بودن برادرش بعنوان مجاهد. و از سال 58 تا 63 فقط مدت عضویت را بسرآورده بود که پنج سال بود.
  2. بگواهی زنان مجاهد در جلسات عمومی در حضور مسعود رجوی و نشستهای متعدد، مریم رجوی را که برادرش محمود زندانی سیاسی مجاهد بود را نمیشده است از دیسکوهای تهران جمع کرد.
  3. بعد از انقلاب 22 بهمن، روسری به سر کرده است و مذهبی شده و بسمت سازمان کشانده اندش.
  4. مسعودرجوی (در حضور نگارنده) میگفت، مریم را ابتدا برای همسری محمد امام از زندانیان زمان شاه پیشنهاد کرده که محمد امام علیرغم زیبایی مریم بدلیل اینکه زن عادی بوده و سابقه مبارزاتی نداشته است نپذیرفته است. ولی مهدی ابریشمچی پذیرفته است!!
  5. در سال 1364 که مریم بعنوان همردیف مسئول اول معرفی شد، در اطلاعیه سازمان آمده است که کماکان کارها را علی زرکش انجام میدهد و اوست که جانشین است. یعنی آشکارا انتخاب مریم عضدانلو نه براساس صلاحیتهای نشان داده شده توسط او و یا تحولاتی که ناشی از فکر و اندیشه او بوده باشد و یا توانمندی خارق العاده ای در اداره سازمان از خود نشان داده باشد، یا سازمان را از بحرانی “جز بحران بریدگی مسعودرجوی” خارج کرده باشد ودر نتیجه شایسته جایگاه رهبری شده باشد نبوده.
  6. برای سالیان باز به تاکید معترضانه زنان مجاهد، و شهادت همه اعضای سازمان، مریم در جلسات عمومی سازمان، بعنوان “دکور” در کنار مسعود مینشست و کلامی نمیگفت. زنی در همین جلسه عمومی بلند شد و گفت که، “مریم ضمن دکور وار،مانند یک مانکن فقط لباس شیک میپوشد و ظاهر میشود”.
  7. در معرفی او بعنوان رئیس جمهورِ!!! دولت موقت، مریم آشکارا ابراز کرد که چنین صلاحیتی ندارد، فقط چون مسعود میگوید قبول میکند.
  8. مسعود رجوی در تمامی بحثهای انقلاب ایدئولژیک!!! میگفت تنها دلیل ارتقاء مریم خودسپاری صد در صد او به مسعودرجوی بوده است ولا غیر. عشقش و دلش را به مسعود داده است.
  9. مسعود رجوی همواره گفته است و میگوید، همه زنان باید پایشان را جای پای مریم بگذارند. که در جریان افشاء همخوابگی های مسعود رجوی توسط زنان شجاع جدا شده مشخص شد که، مریم رجوی برای ارتقاء زنان دیگر و عروجشان همچون خودش، از آنها میخواست که با مسعود رجوی همخوابگی کنند. که حتی بطور دست جمعی نیز این اروج صورت گرفته است. “گردن نگارنده در گرو این حقیقت است“. اعضای زن جداشده عضو دفتر کار رجویها شهادت کتبی داده اند که به چشم دیده اند که مسعودرجوی بازنان (ده  نفره) بطور دسته جمعی همبستری میکرده است.
  10. نگارنده در این دوران در دفتر مسعود و مریم حضور داشته است در تمام جلسات دفتر سیاسی نیز شاهد بوده است که مریم رجوی جز همسری برای مسعودرجوی کارکرد دیگری نداشته است. (نگارنده اتاق خواب و کار آنها دسترسی داشته است)
  11. مریم تا سالیان نه تنها دانش خواندن قرآن از رویش را نیز نداشت بلکه هیچ گاه هیچ بحثی را چه در زمینه سیاسی، تشکیلاتی و ایدئولژیک نمیتوانست ارائه کند و تنها در کنار مسعود ظاهر میشد.
  12. مهمترین اینکه مسعود با وارد کردن مریم به مسئول اولی خود را به امام زمانی ورهبری عقیدتی ارتقاء داد که تا به امروز هیچ احدی حق آب خوردن بدون تائید رهبر عقیدتی را ندارد. یعنی فرقی نمیکند چه کسی بجای مریم باشد. همه صددرصد احکام ولی فقیه فرقه رجوی را باید اجرا کنند و میکنند.
  13. هیچ احدی اجازه اما و اگر کردن در انتخاب نه اولین مسئول اول و نه هیچکدام دیگر از آنها به عنوان “مسئول اول سازمان را نداشت” مگر پیه خوردن مارک بریده مزدور و خائن خوردن را میپذیرفت. مانند مهدی افتخاری، علی زرکش، و بسیاری دیگر.

اینها و صداها فاکتهای دیگر که از حوصله بحث خارج است، بطور قطع و یقین باید علت مسئول اول شدن مریم قجر عضدانلو نه انتخاب اصلح بلکه راه حل مشکل بریدگی و جنسی مسعودرجوی بود. این عین گفته ها و آموزه های مسعودرجوی است که:

“بارزترین علائم بریدگی و افسردگی ناشی از آن خودش را در تمایل به سکس چه در میان زنان و چه در میان مردان نشان میدهد” مسعودرجوی

همانطور که در فوق آمد رجوی خودش را میخواند(تحلیل میکرد)، و از وضعیت خودش روی اعضا نیز در سازمان قضاوت میکرد.

 

چگونگی قبولاندن” خواباندن عطش جنسی ناشی ازبریدگی با مریم قجر” به تشکیلات

طبعا اینکار رجوی فقط وقتی میتوانست علنی شود که به یک رسوایی بزرگ تبدیل نگردد، درغیراینصورت باید رجوی نه تنها بخاطر جنایت تروریستی و به نابودی کشاندن جنبش با دست زدن به تروریسم بلکه حتی به دلایل اخلاقی و تبهکارانۀ زن بارگی و زن بازی مورد محاکمه و از تشکیلات اخراج و حتی در دادگاههای فرانسه محاکمه میشد.

 از این روبود که رجوی این تبهکاری بزرگ را در قالب انقلاب ایدئولژیک به خورد تشکیلات داد. بدین گونه که با ارتقاء خودش به مقام امام زمان و در اساس به سطح پیامبر اسلام (هرچند در آن زمان از همردیف پیامبر بودن و امام زمان شدن نام نمیبرد که بعدها مطرح کرد) ولی خود را به همه امتیازاتی که پیامبر اسلام از آن برخوردار بوده است منتصب و برخورددار نمود. و آن داشتن امتیازِ طلاق زینب همسرِ پسر خوانده پیامبر اسلام “زید بن حارثه” و ازدواج پیامبر  با زینب است. که در انقلاب ایدئولژیک بصورت اجازه طلاق دادن مریم قجر از مهدی ابریشمچی و ازدواج با  مسعود مطرح شده. حتی در جریان بحث های انقلاب ایدئولژیک اسفند 1363، مسعود با کپی برداری از پیامبر اسلام و همسان کردن خودش با او، اینگونه مطرح نمود که اینکار فقط و فقط یکبار میتواند انجام شود و کس دیگری نمیتواند آنرا تکرار کند. بعدها نیز به زنانی که با آنها همبستری میکرد رسما ابلاغ میشد که چون شما ها با مسعود همبستر شده اید با کس دیگری نمیتوانید ازدواج کنید. همان به اصطلاح سنتی که در مورد زنان پیامبر اجرا میشده است. [1]درآیه 6 از سوره احزاب: “پیامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است و همسران او مادران آنها (مؤمنان‏) محسوب می‌‏شوند”. خداوند در آیه 53 از سوره احزاب در ضمن بیان ادب برخورد با پیامبرمی‌فرماید: “. . . . امّا خداوند از (بیان) حق شرم ندارد! و هنگامی که چیزی از وسایل زندگی را از آنان (همسران پیامبر) می‏‌خواهید از پشت پرده بخواهید این کار برای پاکی دل‌های شما و آنها بهتر است! و شما حق ندارید رسول خدا را آزار دهید، و نه هرگز همسران او را بعد از او به همسری خود درآورید که این کار نزد خدا بزرگ است”رجوی برای توجیح این بریدگی و زندگی طلبی در قالب “تمایلات جنسی بسمت زن” خودش، سالیان در میان اعضا این تئوری را بعنوان انقلاب ایدئولژیک مطرح کرده است، که:

 ” مسعودرجوی:هرکس از مبارزه می برد، اولین بارقه های بریدگی و اولین علائم آن تمایل به زن و زندگی است. که طبعا در زنان تمایل به مرد و زندگی است”   

این عین اتفاقی است که در مورد خود مسعودرجوی بعد از بریدنش از مبارزه بطور کامل و بدون هیچ کم و کاستی با همه عوارض آن پدیدار شده بود. اما رجوی از این حربه استفاده کرد و در اسفند 1363 در فرانسه گفت:

“بله من اینکاره هستم و زن مهدی ابریشمچی را بُر زده ام (عین کلمات رجوی است) با وجود این رهبری سازمان هم هستم” مسعودرجوی در جلسه نشست اسفند 1363

رجوی با کمک دفتر سیاسی فاسد و بریده تر از خودش استدلال کردند که:

 “با این وجود نمیشود به رجوی دست زد چون رژیم سوء استفاده میکند!!”    

علی زرکش، از موضع سخنگوی دفتر سیاسی آنزمان گفت:

“با توجه به حساسیت مبارزه وحضور هزاران زندانی در زندانها و هزاران نفر در کردستان و ترکیه و… اگر این انتقاد(بخوانید تبهکاری اخلاقی …) مسعود رجوی را بصورت کنار گذاشتن علنی کنیم، رژیم سوء استفاده خواهد کرد. و تثبیت خواهد شد!!!”

اینگونه بود که این تبهکاری اخلاقی و سیاسی را بخورد مجاهدین دادند. نگاه کنید به بیان دقیق این فریب و نیرنگ تاریخی که چندین نسل از بهترین جوانان کشور را به نابودی کشاند. رجوی در بیان توجیه تبهکارانه فوق در نواری که در یوتویب نیز هست در 1370چنین دروغهایی را در مورد جایگاه یک بریده مزدورِ تبهکارِ زن باره را  در تاریخ مبارزاتی ایران چگونه بیان میکند:

 

“من (مسعودرجوی) کیستم، من شاخص و نقطه گره خوردن مبارزه 25 ساله یک نسلی هستم که علیه شاه و شیخ بی دریغ بی امان خون داده و تنها نقطه امید یک خلق اسیرهستم. به نحوی که اگر سر [مسعودرجوی] این نسل را ببرند، زیر پایش را خالی کنند، همانطور که علیه مصدق کودتا کردند، یک دوره دیگر، حداقل یک دوره دیگر، ستم و سرکوب ادامه خواهد داشت. و نسلی که خودش خون داده و اونکه ذوب شده، خواهند آمد و روی قبرها و استخوانهایش هم خوش رقصی خواهند کرد و دست افشانی. تا[کی] نسل جدیدی پا به میدان بگذارد تا ببینیم چه میشود.”

 

سپس خودش را با امام حسین مقایسه میکند و از قول او کد میآورد که:

 “اگر مرا بکشند جهان پر از ظلم و ستیم خواهد شدـ”  

همه این توجیهات تبهکارانه و فریبکارانه بر این تحلیل بسا بزرگترفریبکارانه استوار میشد که قرار است در طی دوسه سال آینده رژیم را سرنگون کند!!! و عملا صدای همه اعضا اینگونه خفه میگردید. و در واقع از همان روز بود که به همه اعضا و هواداران و … القاء کرد که:

 

“هرکس به مسعودرجوی انتقاد کند در واقع خواهان نابودی مبارزه و تثبیت رژیم است و اینگونه در عمل مزدور و طرافدار رژیم است”

 

این محتوا در تمامی گفتارها، نوشته ها و مطالبی که چه توسط شخص رجوی و چه سران آن و سایتهای وابسته صبح تا شام در بوق میشود چیزی جز همین فریب تبهکارانه برای لاپوشانی بریدگی و زنبارگی مسعودرجوی نیست. در زندانها نیز وضع به همین منوال بود. و اینگونه مجاهدین به اسارت تمام عیار فکری تحت عنوان خودسپاری رفتند.

 برت رن راسل میگوید:

“هرگاه ابراز عقیده با هرنوع محدودیت و مجازات روبرو باشد دیگر آزاد نیست”

اینگونه است اعضا تشکیلات سازمانی بویژه در سطح بالاتر، منافع ملی را به منافع سازمانی فروختند. و نقد و حتی سوال کردن  با اتهام طرفداری ازرژیم و ضدیت بامبارزه و انهم با تنها آلترناتیو رژیم با مجازات!!! همراه شد. و اینگونه نسلی با ترک خرد و اندیشه و منطق به قعر تاریکی خزیده و به اسرای فکری تبدیل شدند. و اینگونه راه را برای تبدیل یک بریده به یک بریده مزدور عراق و یک مستبد سرکوبگر که حتی شکنجه میکرد که وفاداری به خودش را تست کند، گشود. تمامی جنبش قربانی و بازیچه تبهکاری اخلاقی و سیاسی و در یک کلام بریدگی مسعودرجوی شد. برت رن راسل حتی جلوتر میرود و میگوید:

“اندیشه ای آزاد نیست اگر همه براهین یکطرف مباحثه هرچه گیراتر مدام مطرح شود، در حالیکه براهین طرف دیگر را فقط با جستجوی دقیق بتوان پیدا کرد”

از این نقطه به بعد بود که هرگونه انتخاب آزاد در بین مجاهدین از بین رفت. سانترالیزم دمکراتیک به مقوله ای بورژوازی و ضد انقلابی که مستوجب اشد مجازات بود تبدیل گردید. و یک بریده با همدستی و همکاری دیگر بریدگان دفتر سیاسی در راس رهبری تشکیلات و معادل تمامیت جنبش یک خلقی قرارگرفتند، بهمراهش شعارهایی چون (شعار ایران رجوی رجوی ایران) را به ارمغان! آوردند. مناسبات آگاهانه و فداکارانه جای خود را به اعمال سرکوب و استبداد رای و خفقان در درون تشکیلات و حتی در بیرون تشکیلات داد. بطور سیستماتیک هرگونه مطالعه ممنوع و منفور شد. و آشکارا گفته شد که فکر و اندیشه را باید تعطیل و فقط گوش را باز کنید و هرچه گفته میشود را عینا انجام دهید (روی پای مریم راه بروید) و به بلندگوهای آکنده از تبلیغات گوبلزی برای مدح و سنای رهبر گوش فرادهید.

برای خفه کردن صدای اعضای سازمان درقبال به رهبری رسیدن یک شبه یک عضو ساده، تمامی اعضای سازمان را سه تا چهار رده بطور اسمی بالا بردند. و لیست بلندبالایی از اعضای جدید دفترسیاسی، و مرکزیت و معاونیت مرکزیت و مسئولین نهادها و… که 99%آنها نه تنها بخشی زیر دست نداشت که حتی یک نفر هم تحت مسئول نداشتند ظاهر گردید. مسئولین نهادی که تا بحال یک دسته سه نفره را هم اداره نکرده بودند سراسر تشکیلات را پر کرد. اولین قربانیان این سازو کار پوشالی و استبدادی کسی نبود جز، علی زرکش که در اولین برخوردها با مریم رجوی عضو ساده ایکه فقط به پاس خدمات ویژه اش به مسعود رجوی به رهبری رسیده بود دریک دادگاه نمایشی به مرگ محکوم گردید.

بلافاصله بعد از این نمایش گسترش 720نفر در عراق ۱۳۶۴دستگیر و زندانی و شکنجه شدند. بعد از انتقال رجوی به عراق بسته شدن دربها پشت اعضا، تحت عنوان بورژوا زدایی همه رده های پوشالی داده شده پس گرفته شد. در مرزها از جانب صدام حسین به کار کشتار همان خلق قهرمانی که برای دفاع از کشور سلاح بدست گرفته بودند پرداخت. و اینگونه یک تشکل انقلابی را تبدیل به باند مزدور یک ارتش اشغالگر نمود. در یک کلام بریده مزدوری رجوی حاصلش به مزدوری کشاندن کل تشکیلات در خدمت صدام حسین و بعدها عربستان و اسرائیل و نئوکانها انجامید.

سلسله شکستهای بعد از فروغ و کفاف ندادن مریم رجوی برای درمان بریدگی مسعودرجوی  

بعد از تشکیل ارتش آزادیبخش ضدملی توسط صدام حسین، بدنبال سلسله جشنهای پیروزی در کشتار جوانان ایرانی در مرز ها تحت نام عملیاتهای آفتاب و مهتاب.! رجوی که با قبول آتش بس توسط رژیم سلسله شکستهای مفتضحانه ای را دامن گیر دونکیشوت نمود که با  ماجراجویی فروغ  شروع شد، در سرنگون نشدن رژیم طبق پیش بینی رجوی در پایان جنگ، در سرنگون نشدن با مرگ خمینی و در انتخاب دور اول و دوم خاتمی، آخرین میخ بر تابوت بریده مزدوری رجوی زده شد.  اینبار دیگر درد زن بارگی مسعودرجوی حتی با به بستر بردن مریم رجوی نیز درمان نمیشد. رجوی با مقصر شمردن مجاهدین و زن باره خواندن کسانیکه با دست خالی به جنگ رژیم تا دندان مسلح فرستاده بود، در یک محاکمه صحرایی اولا  محمود عطایی فرمانده نظامی عملیات را خلع ید و بقیه را به ترک زن و فرزند و همسر محکوم نمود. تا اینگونه با مقصر شکست شمردن اعضا و بریده نامیدن آنها، بریدگی آنها را درمان کند. برای بریدگی جدید خودش نیز که از بریدگی به شکاف منجر شده بود و از همین زاویه همخوابی با مریم رجوی آن شکاف بریدگی را پر نمیکرد، اینبار به جان تمام زنان مجاهدی که از همسرانشان جدا کرده بود افتاد و هر شب با یکی و بعضا 10 زن همبستر میگردید. در بُعد مزدوری نیز بیشتر و بیشتر به عربستان و البته “شاه!کاری” مزدوریش، یعنی خود فروشی اوبه اسرائیل و آویختن به نئوکانها نمود یافت. 

مسعودرجوی از این دوره به بعد هیچ مرزی در تبهکاری و جنایت علیه مردم ایران در مزدوری برای اجانب و تجاوز به حریم زنان مجاهد بعنوان نوامیس خلق نمیشناخت. رجوی که همخوابگی اش با شجاعت خیره کننده خانم بتول سلطانی، …باقر زاده، … و به بهای حیثیت خودشان به اطلاع عموم مردم ایران وجهان بویژه ساکنان اشرف رسیده بود. درست زمانیکه هرکدام از مجاهدین روزانه از چرخ گوشت “چرا به زن فکر میکنید؟”، “چرا بفکر زن و یا شوهر و یا فرزند خود افتاده اید؟” عبورداده میشدند، میدانست که نباید بگذارد پای این مجاهدین به دنیای آزاد برسد. از این رو یا باید در اشرف یا در لیبرتی قتلعام شوند. از این رو در اشرف گفت: “اگر در دفاع از اشرف هر سه هزار نفر شما کشته شوید انگار من تهران را سه بار فتح کرده ام”، این ترسیم سرنوشت مجاهدین باقی مانده بود. در لیبرتی هم وقتی رسیدند بطور رسمی عباس داوری از قول مسعودرجوی به همه ساکنین لیبرتی اعلام کرد. “فکر نکنید که لیبرتی ترازیت است. نه تا آخر عمر در همینجا خواهیم ماند”.

از نظر نگارنده اگر بخواهیم استحاله شدن یک به اصطلاح مبارز سیاسی بریده،  را به یک تبهکار تمام عیار و جنایتکاری خونریز که هیچ ربطی به مبارزه ندارد را خوب و در یک  مثال بروشنی بیان کنیم باید این حقیقت را گفت که مسعودرجوی که سالها همه گفتارش را با “بنام خدا و بنام خلق قهرمان” شروع میکرد. نه در شورشهای سراسری 1396 و نه در شورشهای سراسری1398 حتی یک اطلاعیه نداد. و با وجود اینکه سراسر کشور غرق در آشوب بود هیچ سال سرنگونی اعلام نکرد. اما وقتی امریکا طی یک عملیات تروریستی یک ایرانی را در عراق ترور نمود، دست افشان و پای کوبان به میدان پرید و چنان عنان از دست داد و مست و از خود بیخود شد که ضمن تبریک و تهنیت گفتن و شادی کردن، این عمل تروریستی را که جهان محکوم کرد، را بینه ای برای اعلام سال 2020 بعنوان سال سرنگونی نامید. که آشکارا مواضع تمام عیار فاشیستی او در بکارگیری ارتشهای استعماری برای ریختن بمب های ده تنی بر سر مردم ایران و از این طریق بقدرت رسیدن او را بیان و بیش از پیش آشکار نمود.

فی واقع باید حال و روز این جنایتکار و نه حتی بریده مزدور، را در پایان سال 2020 و سرنگون شدن ترامپ عزیزش و روی کار آمدن جو بایدن دید و به حال اشرفیان 3 گریست که اینبار با این میزان از عمق جدید بریدگی و مزدوری و جنایت چگونه بهای آنرا از گرده اسرایش و شبها از گرده زنان اسیرش در آنجا خواهید کشید؟

داود باقروند ارشد

18 بهمن 1399

6 فوریه 2021

قسمت اول : نگاهی به بریده مزدوری در تشکیلات رجوی و بزرگ بریده مزدور مسعود رجوی

 

 

References   [ + ]

1. درآیه 6 از سوره احزاب: “پیامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است و همسران او مادران آنها (مؤمنان‏) محسوب می‌‏شوند”. خداوند در آیه 53 از سوره احزاب در ضمن بیان ادب برخورد با پیامبرمی‌فرماید: “. . . . امّا خداوند از (بیان) حق شرم ندارد! و هنگامی که چیزی از وسایل زندگی را از آنان (همسران پیامبر) می‏‌خواهید از پشت پرده بخواهید این کار برای پاکی دل‌های شما و آنها بهتر است! و شما حق ندارید رسول خدا را آزار دهید، و نه هرگز همسران او را بعد از او به همسری خود درآورید که این کار نزد خدا بزرگ است”

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

 
error

Enjoy this blog? Please spread the word :)

RSS20k
دریافت مطالب جدید از طریق ایمیل5k
مارادر فیسبوکتان به اشتراک بگذارید12k
از کانال یوتوب ما بازدید کنید14k
از کانال یوتوب ما بازدید کنید
extra smooth footnotes