گندزدایی جامعه سیاسی خارج کشور

گندزدایی جامعه سیاسی خارج کشور

Who are Mek cult? An inside report for the first time by defected High-ranking Mek and NCRI member.

An inside report for the first time by an ex-high-ranking member of Mek and NCRI based on the Mek’s own publications and ... Who assassinated the Americans in Tehran? Mek and Spying for Russia Did CIA destroy Mek-Russia spy net? How Mek retaliated? Seizure of US Embassy in Tehran? Mek’s Islamist Revolutionary Courts Mek and the Children in the Combat Mek and Saddam Hossein of Iraq and Saudi Arabia Mek as Assassinators Who is the head wife in Mek Leader’s Harem? Have they changed? How Maryam Rajavi deceives the western world? How Mek terrorism differs to ISIS and Al Qaeda terrorism? Why Mek is more dangerous? Use of 10-year-old children in combat by Mek. Who are the wives of the harem of the Caliph of the Mek? Mek’s planed courts and justice for their Islamic State describe by its Calipha. How the world can protect itself against terrorism?

مصطفی رجوی پدرش مسعودرجوی را به دادگاه کشانده است

در مطلب سپتامبر 2020 نیز تحت مطلب ” سخنی با مصطفی رجوی” نوشتم که دشمن مصطفی رجوی پدرش است و نه کس دیگر در آنچه مصطفی رجوی بعنوان ورود یا ادامه به مبارزه برای آزادی و… نامید، باید بداند که در این مسیر، دشمن اصلی اش، نه رژیم که مسعود رجوی خواهد بود.

آخرین پست ها

واکـاوی مـزدوری! سلطانی، خـدابنده، عـزتی، حسینی، یغـمایی، کـریمدادی، مصــداقی و پورحسین، منتقدین فرقه مافیایی رجوی. نقد آتشبیاران معرکه مشترک رجوی و سایت رهیافتگان

داود باقروند ارشد عضو علیرتبه سابق مجاهدین و شورای ملی مقاومت

محمدرضا روحانی مسئول مستعفی کمیسیون امور ملیتهای شورای ملی مقاومت: مسعود رجوی، ودرخواست اعدام امیر انتظام،حکم اعدام علی زرکش و مهدی افتخاری، دشنام به شاملو ،مرضیه ‌وتهدید جدا شدگان پناهنده در خارج کشور

محمدرضا روحانی مسئول مستعفی کمیسیون امور ملیتهای شورای ملی مقاومت: مسعود رجوی، ودرخواست اعدام امیر انتظام،حکم اعدام علی زرکش و مهدی افتخاری، دشنام به شاملو ،مرضیه ‌وتهدید جدا شدگان پناهنده در خارج کشور

تقدیم به امیروفا یغمایی که مسعودرجوی مادرش را جلو چشمانش ذبح کرد

مبارزه با رژیم یا فروپاشی درونی فرقه ای داعشی که میلیتاریسیم جهانی برای ایران تدارک دیده است

چرا رجوی نیاز دارد درخواست دیدار با اعضای در اسارتش را به نبرد دین بین فو تعبیر کند؟

افشای حقایق پشت پرده ضدیت با خانواده با اسناد سازمانی توسط داود باقروندارشد از مسئولین خانوادهها در مجاهدین

گسترش وطن فروشی در خارج کشور به سرکردگی رهبر همه وطن فروشان و دشمنان ایران

حمایت از تحریم و حمله نظامی به ایران خیانت به مردم و فاصله گرفتن آشکار از ایران و ایرانی

تحلیل طوفانِ سراسریِ جورج فلوید در آمریکا -داود باقروند ارشد

پایه اجتماعی فرقه رجوی (آمریکای نئوکانها) درحال فروپاشی است و رجوی برای صدمین بار بیگانه پرستیش به گل نشسته است

پربیننده ترین ها

ملاقات با نخست وزیر هلند آقای مارک روته در جریان کنگره سالانه حزب اتحاد احزاب لیبرال اتحادیه اروپا (آلده پارتی) در آمستردام. طی ملاقات ضمن معرفی خودو فرقه رجوی و نقض شدید حقوق بشر توسط این فرقه در آلبانی تشریح شد.

ملاقات با آقای گای فرهوفشتادت عضو پارلمان اروپا و رهبر فراکسیون لیبرالهای اتحادیه اروپا از سیاستمداران عالی و افشای همه ترفندهای فریب فرقه رجوی در زمینه ماهیت این فرقه و فشارها و توطئه هایی که علیه جدا شدگان اعمال میکند.

بنابه دعوت یو ان واچ جنبش نه به تروریسم و فرقه ها در نشست سالیانه حقوق بشر و دمکراسی شرکت کرد. خانم دکتر هشترودی بنا به دعوت جنبش نه به تروریسم وفرقه ها در این نشست شرکت کردند که حضور ایشان باعث خوشحالی جنبش نه به تروریسم و فرقه ها گردید. ایشان ضمن حضورفعالشان در نشست با اعضای عالیرتبه شرکت کننده در جلسه به بحث و گفتگو پرداختند. ازجمله با وزیر سابق دادگستری و عضو پارلمان کانادا آقای ایروین کولتر و از بنیانگذاران یوان هیومن راتس واچ مفصلا به بحث پرداختند. این کنفرانس سالیانه جهت شنیدن گزارشات قربانیان حقوق بشربرگزار میشود. در همین رابطه آقای داود ارشد رئیس جنبش نه به تروریسم و فرقه ها سخنانی بشرح زیر ایراد کردند:

درملاقات با دکترورنر هویر به اطلاع ایشان رسید که: فرقه رجوی در حال تدارک دیدن یک زندان ابدی موسوم به اشرف 3 در ‏محلی دورافتاده میباشد. این محل یک پایگاه نظامی متروکه آمریکایی می باشد با یک فرودگاه و یک سکوی هلی برد کوچک و ‏بخشی از سیستم های داخلی آن مستقیما از آمریکا آورده شده و نصب گردیده اند. از ایشان استمداد کمک شد. ‏

ملاقات با همسر نرگس محمدی در مقر ملل متحد ژنو-------آقای داود ارشد و خانم دکتر هشترودی با همسر نرگس محمدی در این ملاقات آقای تقی رحمانی همسر نرگس محمدی که خودشان نیز چندین نوبت زندان بوده اند از نقض حقوق بشر در ایران گزارشی به کنفرانس ارائه کردند و از تناقضات موجود در سیستم قضایی ایران در جریان محاکمه نسرین محمدی بطور مفصل و جامع سخن گفتند.خانم دکتر هشترودی و آقای مهندس ارشد با ایشان ابراز همدردی کردند و جزئیات بیشتری از موارد نقض حقوق بشر در فرقه تروریستی رجوی که در آن فعال بوده است را برای آقای تقی رحمانی تشریح نمودند.

دادخواهی علیه برده داری پناهجویان در تیرانا همچو لیبی توسط فرقه رجوی در دیدار آقای ارشد با نخست وزیران هلند و اسلووانیا

ملاقات با رهبر حزب دمکراتهای آزاد آلمان (اف پ د) آقای کریستین لیندنر در جریان کنگره سه روزه احزاب لیبرال اروپا در آمرستردام هلند. افشای جنایات فرقه رجوی علیه اعضا و جدا شدگان

آقای ارشد در مورد ادعای فرقه رجوی و حامیانش گفتند چند شاخص آشکار وجود دارد. چرا متحدین آنها بویژه آقای دکتر بنی صدر با پیش بینی سرنوشت آنها در عراق از آنها جدا شدند؟ چرا هیچ ایرانی چه مردمی چه سیاسیون در مراسم آنها شرکت نمیکنند؟ چرا این تشکیلات مجبور است جهت گردهمآیی هایش سیاهی لشکر کرایه کند؟ چرا این تشکیلات در ترس از مردم ایران اجازه نمیدهد با اعضایش درارتباط قراربگیرند؟ چرا ارتباط اعضایش را با جهان قطع میکند؟ چرا تمامی تحلیلگران برحقیقت نفرت مردم از این تشکیلات بدلیل همکاری با صدام را تاکید میکنند؟ چرا باید رجوی در داخل تشکیلاتش زندان و شکنجه برای اعضای خودش راه بیندازد؟ چرا مجبور است برای دریافت حمایت سیاسی هرچند بی ارزش منافع مردم ایران را به کسانیکه خود به کشتن آنها افتخار میکرده است بفروشد و حتی برای چند دقیقه سخنرانی آنها دهها هزار دلار بپردازد؟ چرا حتی عربستان حامی سیاسی و مالی آنها ارزیابیشان از آنها این استکه “هیچ جایگاهی در میان مردم ایران ندارند”؟ چرا در همین پارلمان اعضای سابق منتقدش را بقصد کشت میزند؟ چرا هر منتقدی ایرانی و حتی غیره ایرانی را جاسوس و مزدور رژیم!! میخواند؟ آیا بخاطر همین چرا ها نیست که: وقتی مردم ایران در سراسر کشور جهت خواسته هایشان دست به تظاهرات و اعتراض میزنند هیچ اسمی از آنها نمیآورند؟ آیا این مسئله پیامش غیر از این است که: مردم ایران رژیم حاضر را صد بار به فرقه رجوی ترجیح میدهند. و “تنها آلترناتیو دمکراتیک” جوکی بیش نیست.

خانم دکتر فریبا هشترودی: با یقین میگویم که مجاهدین شکنجه میکنند…. هشترودی1سرکار خانم دکتر فریبا هشترودی یکی از برجسته ترین زنان ایرانی جزء افتخارات ایرانیان در فرانسه، نویسنده و خبرنگار و فعال سیاسی که سابقا عضو شورای ملی مقاومت ایران بوده است که باید ایشان را بیشتر شناخت با علم یقینی در مورد فرقه تروریستی رجوی از درون آن سخن میگوید. وقتی به عمق پوسیدگی تشکل رجوی پی بردم جدا شدم بله

آخرین کلام مهدی تقوایی خطاب به مسعود رجوی

آخرین کلام مهدی تقوایی خطاب به مسعود رجوی

مهدی تقوایی از اعضای زندانی زمان شاه تشکیلات مجاهدین، که رضا رضایی در خانه او با ساواکی ها روبرو و خودکشی کرد. و مسئول چاپخانه مخفی سازمان بود. با همسر و دو فرزندش در مخالفت با انقلاب ایدئولژیک بعد از محاکمه اش در عراق به ارودگاه مرگ رمادی عراق فرستاده شدند تا در آنجا بپوسند.

بیانیه 14 تن

بیانیه 14 تن

نیروی خارج کشور چه میخواهد ‏و بیانیه 14 تن

مقالات پربیننده

فرقه ها در میان ما

دانش علمی شناخت و تمیزدادن فرقه از تشکل سیاسی

بدون شناخت علمی از فرقه های خطرناک تحلیل عملکردهای فرقه رجوی و اثرات بشدت مخرب آن بر اعضا و جداشدگان و خلاص شدن از فشارهای شکنجه گونه روانی مغزشویی های چندین دهساله غیرممکن است

خانم آناگومز نماینده پارلمان اروپا خواستار اخراج فرقه رجوی شد

افشاگریهای خانم سلطانی در رابطه مسعود رجوی با زنان مجاهد

افشاگریهای خانم سلطانی در رابطه مسعود رجوی با زنان مجاهد

قسمت سوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت سوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت دوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی امروز باید گفت آنچه را که فردا گفتنش دیر است

قسمت دوم: گفت و شنود با فرشته هدایتی: افشاگریهای فرشته هدایتی در مورد فرقه رجوی

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

سیامک نادری مرگهای مشکوک فرقه رجوی را افشا میکند

کشتن و سربه نیست کردنهای فرقه رجوی

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

فعالیت های ما در تصویر

افشای پولشویی های فرقه رجوی

 

قسمت دوم: شهریور ماه سالگرد تاسیس مجاهدین، ایرانی و دشمنان هبوط دومش

 

لینک به قسمت اول:

شهریور ماه سالگرد تاسیس مجاهدین، ایرانی و دشمنان هبوط دومش

 

فهرست مطالب دو قسمت بعدی 

قسمت دوم: 

چه بودیم و چه هستیم. 7

چگونگی پیوند ایران و غرب.. 7

چرا اروپائیان ایرانیان را بربر خواندند. 9

سقوط امپراطوری 1000ساله. 9

جایگزینی سیادت فرهنگ بر سیادت سیاسی. 10

حفظ هویت ملی ایرانی، تغییر کردن و همان ماندن. 11

شاهنامه اوج قله سیادت فرهنگی. 12

گسترش قلمرو فرهنگی فراتر از قلمرو سیاسی. 12

قسمت دوم: شهریور ماه سالگرد تاسیس مجاهدین، ایرانی و دشمنان هبوط دومش

چه بودیم و چه هستیم

ایرانی چه بخواهد و یا نخواهد، کشورش را دوست داشته باشد یا خیر میتواند این اطمینان را داشته باشد که شهروند کشوری است با سرنوشت استثنایی و به هرکجا برود یک تاریخ بر پشت دارد، خواه برآن آگاه باشد یا نباشد. ایران برخلاف دیگر ملل یک واحد تمدنی منفرد دارد. موقعیت جغرافیایی ایران آنرا در معرض برخوردهای جنگی و وزش های تمدنی قرار داده است. پیش از کشف آمریکا، ایران کشوری بود که جهان شناخته شده از هر گوشه ای به آن راه می یافت. کشورِ دیگری نمیتوان یافت که دارای چنین خصوصیاتی باشد. یعنی؛

الف؛ در همسایگی سه تمدن کهن جهان قرار گرفته باشد، میان رودان(سومر و بابل)- مصر-هند.

ب؛ بر سر راه دو تمدن بزرگ شرق و غرب یعنی چین از یکسو و مدیترانه (یونان و رم) از سوی دیگر.

ج؛ گرداگرد آنرا مناطق عمده تاریخساز گرفته باشند، مانند قفقاز، مغولستان، عربستان و ترکستان.

د؛ محاط باشد از جانب سه قاره آسیا، اروپا و آفریقا.

هـ؛ از طریق دریا به سراسر جهان راه یابد.

و؛ همسایه نخستین کشور سوسیالستی جهانی باشد.

ز؛ همسایه دیوار بدیوار نخستین امپراطوری اسلامی جهان یعنی ترکیه عثمانی باشد.

ح؛ همسایه نخسین کشور استعماری جهان یعنی انگلستان از طریق هند باشد.

ط؛ سرزمینی باشد هم دریایی، هم کوهستانی، هم بیابانی و هم کویری.

ی؛ سرزمینی که تفاوت دمای هوا از نقطه ای به نقطه ای دیگر 50 درجه سانتیگراد تغییر کند.

اینها همه منجر شده است که سه ویژه گی عمده در ایران دیده شود.

اول، نخستین امپراطوری جهان را در خود ایجاد کند و نزدیک به 1000 سال بعنوان نیروی برتر آسیا و یکی از دو نیروی برتر اداره کننده جهان برجای بماند.

دوم، طی حدود 3000 سال ادامه تمدنی، ویژگیهای قومی خود را محفوظ دارد.

سوم، پس از اسلام، امپراطوری فرهنگی را جانشین امپراطوری سیاسی سازد. و در هرحال هیچگاه از صحنه موثر حوادث جهان دور نمانده است. این آن تاریخی است که بر پشت هر ایرانی سنگینی میکند.

چگونگی پیوند ایران و غرب

 

نبرد ایران و یونان، ایران را وارد صحنه جهانی کرد. زیرا یونان کشوری بود با تمدن پیشرفته و با مردمی زبان آور و هوشمند، دارای شاعر و مورخ و فیلسوف، از این رو هرکس با او درگیر میشد، چه غالب چه مغلوب، نامش بر جریده عالم ثبت می گردید. بنابراین 500سال قبل از میلاد، نام پارس در اروپا بعنوان تنها کشور بزرگی که در شرق جهان وجود دارد رقم خورد. بویژه که بعنوان کشوری که با یونان به معارضه برخاسته بود. از آنجا که تمدن یونان به رم انتقال یافت[1]فرآیند شکل گیری فرهنگ یونانی را باید متمایز از دیگر فرهنگ‌های دور و نزدیک به اروپا دانست، آنهم از مصر و میان‌رودان (بین‌النهرین یا مِزوپوتامیا) گرفته تا ایران و هند و چین و آمریکای لاتین و تا حدودی آفریقای سیاه. یکی از موارد بسیار متمایز نقشِ متفاوتِ حکومتِ سلطنتی در یونان از دیگر مناطق است. یونان مسیر تاریخی خود را بدون یک اقتدار سلطنتی و از دل خود جامعه و در درجه‌ی نخست با کمک اشراف گشود. در مراحل آغازین این مسیر تاریخی و فرهنگی، قدرت سیاسی استیلاگر و پراهمیتی را نمی‌‌‌یابیم که قادر باشد معیارهای اولیه‌ی تاریخی را مشخص سازد و برنامه‌‌ریزی مشخصی را دنبال کند و به مسیر تاریخی شکل معینی ببخشد. در آنجا بیشتر شاهد مجموعه‌ای از جوامع مستقل و کوچک سیاسی هستیم و اثری از فکر برپایی یک اقتدار واحد جهانگشا و تشکیل یک امپراطوری را نمی‌بینیم. در این مراحل آغازین هزاره‌‌ی اول پیش از میلاد، یعنی در سده‌های هشتم، هفتم و ششم پیش از میلاد، یک عامل تعیین‌کننده و پراهمیت نیز بروز کرد که آن سنت پیشین را نقض می‌کرد. این عامل تعیین‌کننده شکلگیری یک فرهنگ شهری بود که در شهر آتن متمرکز شده بود. این فرهنگ جدید شهری چنان نوآوری‌هایی را با خود به همراه آورد که چه بطور عمودی در طول تاریخ بشر و چه بطور افقی در سطح جهان تأثیری ژرف از خود برجای گذارد. در این مرحله بود که انگیزش سیاسی جامعه‌ی یونانی قدرتی فزاینده گرفت، آنهم چه از نظر پویایی، تجربه و هویت اجتماعی و نیز پرسشگری و یا حتا از نظر کفر و معصیت. ولی با این حال در این مرحله نیز نشانی از یک استیلای سلطنتی مشاهده نمی‌شود و همین امر گویای بسیاری چیزهاست. اهمیت تأثیرگذاری اولیه توسط یک سلطنت مقتدر را می‌توان در تمدن‌های غیراروپایی دید. تا جایی که می‌توان تشخیص داد و مشاهده کرد، تنها بدیلی که در برابر سلطنت وجود داشته، آشوب و هرج‌‌ومرج بوده است. و اگر یک امپراطوری سقوط می‌کرده، آنگاه شاهزاده‌ یا حکمرانی وجود داشته که وحدت و یکپارچگی از میان رفته را بار دیگر در قالب یک فرمانروایی جدید بازسازی کند. همین امر بدانجا می‌انجامد که در فرآیند شکلگیری فرهنگ، هرچند که مورد به مورد متفاوت است، نه تنها دستگاه حاکمیت سیاسی، بلکه همچنین دین (با تمامی ابزارها، سازوکارها و سازمان‌هایش)، اسطوره‌ها، ادبیات، معماری، هنر، علم و سلوک در رفتار و گفتار و کردار به نوعی متأثر از سلوک حاکمیت و اقتدار سلطنتی می‌شود و معطوف به قدرت جهت می‌گیرند و راه گریزی برایشان باقی نیست. در پی آن است که امکان اندیشیدن به گونه‌ای دیگر از بین خواهد رفت. ولی یونان دوران باستان راهی دیگر پیمود.دولتشهرهای یونانی یا پولیس Polisاز شگفتی‌های تاریخ هستند. این دولتشهرها واحدهای سیاسی مستقل و پراکنده‌ای بودند که از درون یک فاجعه سربرآوردند. آنها زاده‌ی فروپاشی پادشاهی‌های قدسی مرکزمدار از نوع میکنی Mykene سلسله‌ی پادشاهی مقتدر در نواحی جنوبی یونان) در حوالی ۱۲۰۰ پیش از میلاد در سرزمین یونان هستند. در پی این فروپاشی یک دوران سیاه طولانی سده‌‌های میانه‌ی پیش از میلاد آغازید. این دوره‌ سده‌های میانه را از آن رو ”سیاه” می‌نامند، زیرا که خطّ برای چندین سده ناپدید ‌می‌شود. بر پایه‌ی دستاورد‌های باستان‌شناختی، خطّ بار دیگر از عصر اشعار هومر، یعنی از اواخر و اواسط سده‌ی هشتم پیش از میلاد آثاری از خود برجای می‌گذارد. در این دوره شاهد بروز یک جهش تکاملی هستیم، و آن زایش دولتشهر یا «پولیس» است. و از رم به اروپای غربی این حضور ایران در تاریخ تداوم یافت.

رهایی یهودیان از  اسارت بابل موضوع دیگری بود که نام ایران را بر سر زبان تاریخ نگهداشت. چرا که چهل هزار یهودی که بعد از فتح بابل بدست کورش آزاد شدند، و سرود خوانان و شکرگذاران رو به عرض موعود نهادند، کلمه “ایران” را وارد کتاب مقدس یهودیان (تورات) و دنیای غرب کردند.

سپس نوبت میرسد به اروپا، از آنجا که اروپا وارث تمدن غرب (یونان و رم) است و در سه قرن گذشته پرچمدار تمدن جهان بوده است همواره به ایران به چشم آشنا نگاه میکرده است. این واقعیت که نظر اروپائیان نسبت به ایران متاثر از وقایع جنگهای ایران و یونان و رم (کشورهای حریف ایران برای هفت قرن) بوده است از این رو آمیخته ای است از ستایش وتحقیر ویا بدگویی وتعریف.

 

چرا اروپائیان ایرانیان را بربر خواندند

 

اروپائیان به تاسی از یونانیان ایرانیان را بربر و یونانیان را پیشتاز تمدن بشری خوانده اند. با این حال شبح و هیبت امپراطوری هخامنشی از جلو چشم آنها دور نشده است. تمدنهای دیگر مشرق زمین همچون چین و مصر و عثمانی در همین 4 قرن گذشته که کشتی بخار بردریاها افتاد در نظر اروپائیان برجسته و مطرح شد. ولی ایران بدلیل ارتباط خود با یونان و رم از 500سال قبل از میلاد مظهر شرق شناخته میشده چنانکه حتی شرق را با ایران یکی می انگاشته اند. ویژگی دیگر ایران که همواره رشک و غرض بر می انگیخته، قدرت و شوکت آن بوده است.

ایران همواره مشهور به کشور با دستگاهی بوده است. هم از این لحاظ که دارای منابع سرشاری است و سرزمینهای پنهاوری داشته و هم در مسیر جاده ابریشم از تجارت جهانی سود میبرده. شکوه و عظمت ایوان مدائن و تخت جمشید بعنوان شاخصه های حکومت پر زرق و برق اشراف آنرا برجسته میکرده است.

برعکس ایرانیان، چین و مصر که رابطه ای سیاسی با غرب نداشته اند، کمتر مورد قضاوت های آلوده به رقابتهای سیاسی قرار داشته اند. ایرانیان در کانون اینگونه تحلیلها و قضاوتهای آلوده به رقابت سیاسی بوده اند. که متاثر از جنگهای ایران و یونان و ایران و رم بوده است که هرگز از یاد نرفته. ایران اولین کشور شرقی بود که با یونان به جنگ پرداخت، ولی چون در جنگ برنده نبود، عیب هایی که بر هر شکست خورده بار می شود او را در برگرفت. از طرفی بازنده هم نبود چون تا 150 سال بعد امپراطوریش بر بخش بزرگی از جهان دوام داشت، و تمامیت یونان در مقایسه با امپراطوری ایران، تحت سلطه ای برای ایران بیش نبود، رشک دشمنان را بر می انگیخت.

ایران در سه جنگ با یونان شکست خورد. ایرانیان تنها حکومتی بودند که یونانیان را تحت حکومت خارجی در آوردند. از این رو هرودوت که کتاب تاریخ خود را بنام “ایران” آغاز و بنام “ایران” خاتمه بخشید متاثر از همین وقایع است. و گزنفون که قهرمان بزرگ آرمانی خود را کورش قرار داد، و در مجسمه سازی نیز فیدیاس Phidias همین کار را کرد.

 

 

غرور یونانیان از این نظر که در مبارزه با بزرگترین امپراطوری جهان شکست نخورده اند ناشی میشود. که سرمنشاء بسیاری از جنب و جوشهای فرهنگی برای آنها شده و چون یونان به روش دمکراسی اداره میشد آنرا غلبه آزادی بر نا آزادی تحلیل کرده اند. بعدها حتی به گزافه، پیروزی یونان را پیروزی تمدن بر نا تمدن نام نهادند. بزرگترین افتخار فرهنگی یونان که در نمایشنامه اسکیلوس بنام “ایران” منعکس است، در آن این افتخار را نصیب یونان میکند که بتوانند خود را همپای امپراطوری ایران بنامند. پروفسور ایلیوف مینویسد، دنیای غرب مرهون پارتهاست، شرکت آنها در این جنگها، پیشرفت چادرنشینان آسیای مرکزی و هجوم آنها را به غرب برای مدت 1000سال عقب انداخت.[2]منظور حائل شدن ایران بین یونان و چین و مغولستان و …

 

 

سقوط امپراطوری 1000ساله

سقوط ساسانیان بدست اعراب از شگفتی های تاریخ است. چگونه اعرابی که از هرلحاظ عقب تر از ایران بودند بر آن چیره گشتند؟ هرچند عوامل متعددی عامل آن است ولی در اساس کهولت سلسله است که موجبات زوال خود را در خود فراهم میآورد. همان عارضه ای که بر سر هخامنشیان آمد، قانونی که بر چینی ها، پارتها، رومی ها و حتی همین اواخر بر امپراطوری انگلیس اعمال شد.بله امپراطوریکه 1000 سال حاکم بلامنازع جهان بود فرو ریخت و لقب عجم گرفت، گناهش آن بود که زبان عربی را نمیتوانست با لهجه عربی بکاربگیرد. این سرنوشت برای کمتر قومی پیش آمده بود. ولی چه باید کرد، زندگی باید ادامه می یافت. ایرانیان در چاره اندیشی استشمام خاص خود را دارند. سقوط ایران توسط اسکندر برای آنها درس و تجربه شده بود. بقدر کافی به فرهنگ خود اطمینان داشتند که میتوانند دیگران را در آن حل و هضم کنند. باید صبر میکردند. حالا که مغلوب شده، چیزی مهمتر از استقلال سیاسی و مرزهای امن بنظرش آمد که باید نجات داده شود، تا نابود نشود، و آن چیز ایرانیت بود.

 

.جایگزینی سیادت فرهنگ بر سیادت سیاسی

 

ایرانیت کلمه مبهمی است و تعریف قاطعی شاید نتوان برایش یافت. اگر ایرانی میخواست بر استقلال خاک اصرار ورزد یعنی خارجی را بیرون کند و کشورش را در حیطه مرزهای سیاسی حفظ کند تا کنون مضمحل شده بود. زیرا توان مقابله با نیروهای بیگانه مانند عرب، ترک و دیگران را نداشت. هیچ

کشوری در جهان از بدو تاسیس به حال خود باقی نمانده است. نه چین، نه یونان نه رم و نه اروپا. بعضی تمدنها بطور کامل نابود شده اند. و بعضی تغییر ماهیت داده اند. مانند تمدن مصر، یعنی در ازای زنده ماندن، هویتشان را بلاگردان خود کرده اند. ادامه حیات تنها در تطابق با دگرگونیها میسر شده است.

ایرانی برای این تطابق استعداد خوبی از خود نشان داده. او توانسته این تطابق را با “دگرگون شدن و در عین حال همان ماندن به پیش ببرد. در تمام طول تاریخ، ایران بر اساس این اصل حرکت کرده که مردمش مستمرا هم تغییر کنند و هم همان باشند که بودند.

ایرانی بعد از اسلام از آنجا که از زنده کردن سیادت سیاسی خود نا امید شد، همه تلاشش را نمود و استعداد خود را در زمینه فرهنگ بکارگرفت. بر آن شد تا فرمانروایی فرهنگی را جانشین فرمانروایی سیاسی کند تا از دور خارج نشود. بدین گونه ایرانیت توانست با اهرم فرهنگ خود را بر سر پا نگهدارد. او زنده بودن و پویایی و ماندگاری خود را در متوقف نشدن به ظهور رساند. اگر نمیتواند درصحنه سیاسی و جنگ علامت زنده بودن از خود نشان دهد در صحنه قلم و فرهنگ این کار را میکند.

فرهنگ مفهوم وسیعی دارد. آداب، رفتار، تکلم، آفرینش ادبی و هنری و… اگر زبان ملی از کار افتاد مهم نیست مهم فکر است. زبان عربی را وسیله ای کارآمد تشخیص داد و از آن کمک گرفت و آموختش، طوریکه به صاحب زبان گفت ما هرچند عجم هستیم ولی زبان شما را بهتر از شما بکار میبریم. از این رو بود که از جانب ایرانیان عربی نویسی باب شد. منظور به مقصد رسیدن است مرکب هرچه هست گو باش.

شوک وارده از سقوط و فروپاشی ساسانی ایرانیان را وادار کرد که از خود بپرسند، چه شد که اینطور شد، و خواستند که خود را بشناسند. و توجه به خود با سوالِ، چه و که هستیم آغازیدن گرفت، و شروع کردند به ترجمه آثار دوره ساسانی به عربی [3] یکی از مهمترین مترجمان ایرنی ابومحمدعبدالله ابن مقفع با نام اصلی روزه پوردادویه 104-142 هجری قمری میباشد که مترجم آثار پهلوی به عربی  و ساکن بصره بود، از جمله آثار او ترجمه کتبِ، کلیله و دمنه، سیر الملوک، آیین نامک، التاج، عجائب سجستان، ادب الکبیر و ادب الصغیر میباشد. وی از جمله پیشتازان روشنگری و از پیشگامان تفکر علمی و ضد خرافی در عصر خود بشمار میرفت، او شجاعانه نظریات و آرای خود را بدون واهمه و مبارزه با “زودباوری” بیان میداشت وبه همه مذاهب و مکاتب و مدعیان با دیده شک می نگریست. او جان خود را بر سر این راه نهاد و بدستور منصور خلیفه عباسی قطعه قطعه شد.. تلاش کردند ضمن گسترش فرهنگ و بازیافت شخصیت خود در مقابل تحقیر و فشاری که از جانب اعراب به آنها وارد شده بود تا این فرهنگ برتر خود را بعنوان سپرفرهنگی در مقابل تهاجمات تحقیر آمیز بکار گیرند. ایرانیان یا باید تسلیم اعراب میشدند و همچون مصر و شام و فلسطین در اعراب مضمحل میگردیدند و یا چاره ای برای هویت ایرانی خود می جستند.

حفظ هویت ملی ایرانی، تغییر کردن و همان ماندن

 

ایرانیان جنبش حفظ هویت ملی خود را در سه جبهه پیش بردند.

    1. واکنش بازویی،
    1. قتل عمر بدست فیروز ابولولو بود که به قتلعام ایرانیان مدینه منجر شد.
    2. آنگاه قیام مختار سقفی که بیشترین تعداد سپاهیان او را ایرانیان تشکیل میدادند.
    3. سپس نهضت ابومسلم خراسانی بود که منجر به سقوط خلافت بنی امیه و قتلعام همه خاندان آن گردید.
  1. واکنش مغزی،

که خود را در نگارش کتب مختلف بارز کرد، از جمله ترجمه آثار پهلوی به زبان عربی. شعرِ شعوبیه [4]شعوبیه نام بزرگترین نهضت ایرانیان است که پس از استیلای اعراب بر ایران، برای رهایی از بند امویان و جلوگیری از استحاله و از دست دادن هویت ملی، علیه خلفای بغداد به پا شد و به حکومت اعراب و خلفای اموی پایان بخشید. مقصود همه این جنبشهای ایرانیان بر انداختن دولت و سیادت عرب بود  که ترسشان ریخته بود و زبانشان باز شده بود. و نیز نهضت های فکری بصورت فلسفه، خطابه، فرقه سازی و احیانا جعل اخبار و احادیث وهر آنچه که میتوانست به ابراز شخصیت ایران و ایرانی کمک کند.

تعداد مکتبهای فکری این دوران گیج کننده است. که بعضی حتی با جنبشهای مقاومتی همراه هستند. قرمتی، زندیق، خردم دینی، اسماعیلیه، معتزله [5]معتزله از جریانهای اصلی کلامی اسلام بود ایشان برخلاف اهل حدیث که انبوه حدیث های اصیل و جعلی پیامبر و صحابه را مورد توجه خد قرارداده بودند، عقل و خرد را به تنهایی برای پیروی از اسلام راستین کافی می دانستند.،  فتیان، سربداران، رندان، صوفیان، قلندران، ملامتیه، همه اینها در نهان یک مقصود دفاعی داشتند.

  1. بصورت همکاری،

 

برای اینکه مسیر را بسوی ایران برگردانند و این عبارت بود از مشارکت در امور حسابداری، مشاوره، پزشکی، کارورزی، وزارت که دو نمونه بارز آن دو خاندان برمکی و سهل بودند. این همکاری  توسط طاهریان و سامانیان با بغداد ادامه یافت. ولی کوشش صفاریان و آل بویه ایها در عصر عباسیان متوقف شد و نتیجه نداد.

ایرانی بنابر تجربه به راه میانه و راه سازش کشانده شده و سازش همراه با مقاومت خط رفتاری او طی تاریخش گشت. نمونه برجسته این شگرد سامانیان بودند که اگر کارشان دوام می یافت و مقهور ترکهای غزنوی نمیشدند پایه ای برای یک روش حکومتی در ایران گذارده میشد.

سیاست حفظ ایرانیت از طریق فرهنگ در دوره سامانیان پایه گذاری شد. تاریخ بلعمی و ترجمه تاریخ طبری دو نشانه بودند که یکی تاریخ ایران را برجسته میکرد و دیگری اسلام را بزبان فارسی بروز میداد. بسرعت دهها شاعر فارسی زبان سر برآوردند. مغرور از اینکه زبانی از خود دارند، شعرهایی گفتند که در لطافت و ظرافت هیچ گاه نمونه اش یافت نشد. که اگر از بین نرفته بودند با یک درخشش در طلوع افق فرهنگ ایران روبرو بودیم.

 

 

شاهنامه اوج قله سیادت فرهنگی

مجموع این کوشش‏ها یک  قله اوج داشت که شاهنامه بود. ایران یکه تا آن زمان بید لرزانی بود با شاهنامه تبدیل به سرو بلند قامت و استوار همیشه سبزی گردید. ایرانی اینگونه احساس کرد به خانه خود بازگشته است. اینگونه با شاهنامه یک مرز و حصار فرهنگی دور تا دور ایران کشیده شد. “که از باد و باران نیابد گزند” تا ایرانی بتواند درون آن حصار بگوید من ایرانی هستم. شاهنامه و زبان فارسی سرنوشت ایران را از نابودی هویت ایران حفاظت کرد.

این همان استراتژدی “تغییرکردن ولی همان بودن” بود. که عربی را با آموختن و بهتر از عرب بکار بردن ولی همه چیز را به فارسی برگرداندن و با شاهنامه به همان ایران و ایرانیت بازگشتن بود.

گسترش قلمرو فرهنگی فراتر از قلمرو سیاسی

هیچ کشور فتح شده توسط اعراب در شرق چنین خصوصیتی نیافت و همه مضحمل شدند.  ایران از نو سرزمینی شد مطرح و تاثیر گذار که فراتر از مرزهایش حرکت میکند. قلمرو زبان و فرهنگ ایران از قلمرو هخامنشیان فراتر رفت. اگر یک در بسته شد یعنی در سیادت سیاسی، در سیادت فرهنگی را گشود. این یکی اما، پایدارتر و آسیب ناپذیرتر بود. شاهنامه نشان داد که قدرتها، شوکتها و ثروتها میروند ولی آنچه می ماند سلطنت سخن میباشد که جوهره جان ایرانی (انسان) است.

بناهای آباد گردد خراب                     ز باران و از گردش آفتاب

پی افکندم از نظم، کاخی بلند               که از بد و باران نیابد گزند

نمیرم از این پس که من زنده ام           که تخم سخن را پراکنده ام (فردوسی)

شاهنامه ایران گذشته را به ایران بعد پیوند داد. ایران تغییر مذهب داده بود ولی زبانِ فرهنگ که زبان جاودان و عام است تغییر نکرد. بسیاری اروپائیان (چه مسیحی و چه یهودی) در دوره تسلط تمدن اسلامی بر آنها، بعضا حتی جهت پرهیز از پرداخت جزیه هم شده اسلام آوردند ولی عرب نشدند.

اگر گذشته ایران پربار و با فرهنگ نبود امکان راه یافتن به دوران بعد را نمی یافت. تمدن فراعنه مصر بسیار کهن تر و درخشانتر از تمدن ایران بود. ولی چون فرهنگ آن فرهنگ و جوهره انسانی ایران را نداشت نتوانست در مقابل تغییر دین دوام آورد و امروزه تنها زینت موزه هاست.

ایرانیان از برج و باروی سیاسی به برج و باروی فرهنگی پناه بردند و خود راحفظ کردند. فرهنگ ایران مجموعه ای از مجذوب فرهنگ هاست. ایران خاصیتی دارد که فرهنگهایی که در آن وارد شدند آنرا نرم و لطیف می کرد. مانند خط نصر که به خط نستعلیق تغییر شکل داد. شاهنامه یکی از این نمونه هاست که علیرغم اینکه کتاب جنگ و کشتار است بوی مرگ از آن نمی آید. بوی متلاشی شدن نعش ها از آن به مشام خواننده نمیرسد. ولی دیگر فرهنگ ها اینطور نیستند. وقتی اخلیوس لاشه هکتور را[6]آشیل به یونانیAkhilleus قهرمان اسطوره‌ای یونان در داستان جنگ تروآ است.  هکتور فرمانده سپاه تروا پسر عموی آشیل، پاتروکلوس را می‌کشد و به دلیل شباهت زیادی که بین آشیل و پاتروکلوس بود، هکتور گمان کرد با آشیل مبارزه کرده و او را کشته‌است. همین مسئله آشیل را به انتقام جویی برمی‌خیزد و هکتور را کشته، و سپاه تروا را شکست می‌دهد. آشیل به جسد هکتور بی‌احترامی کرد و او را به ارابه خود بست و جلوی دیوارهای تروا کشاند بدنبال ارابه اش جلو دیوارهای تروا بر زمین میکشد، صدای خرد شدن استخوان او بگوش می رسد. در شاهنامه علیرغم همه کشتارها هیچ منظره چندش آوری وصف نشده است. [7]برگرفته از کتاب ایران و تنهایی اش اثر محمد علی ندوشن

داود باقروند ارشد

شهریور 1400

References   [ + ]

1. فرآیند شکل گیری فرهنگ یونانی را باید متمایز از دیگر فرهنگ‌های دور و نزدیک به اروپا دانست، آنهم از مصر و میان‌رودان (بین‌النهرین یا مِزوپوتامیا) گرفته تا ایران و هند و چین و آمریکای لاتین و تا حدودی آفریقای سیاه. یکی از موارد بسیار متمایز نقشِ متفاوتِ حکومتِ سلطنتی در یونان از دیگر مناطق است. یونان مسیر تاریخی خود را بدون یک اقتدار سلطنتی و از دل خود جامعه و در درجه‌ی نخست با کمک اشراف گشود. در مراحل آغازین این مسیر تاریخی و فرهنگی، قدرت سیاسی استیلاگر و پراهمیتی را نمی‌‌‌یابیم که قادر باشد معیارهای اولیه‌ی تاریخی را مشخص سازد و برنامه‌‌ریزی مشخصی را دنبال کند و به مسیر تاریخی شکل معینی ببخشد. در آنجا بیشتر شاهد مجموعه‌ای از جوامع مستقل و کوچک سیاسی هستیم و اثری از فکر برپایی یک اقتدار واحد جهانگشا و تشکیل یک امپراطوری را نمی‌بینیم. در این مراحل آغازین هزاره‌‌ی اول پیش از میلاد، یعنی در سده‌های هشتم، هفتم و ششم پیش از میلاد، یک عامل تعیین‌کننده و پراهمیت نیز بروز کرد که آن سنت پیشین را نقض می‌کرد. این عامل تعیین‌کننده شکلگیری یک فرهنگ شهری بود که در شهر آتن متمرکز شده بود. این فرهنگ جدید شهری چنان نوآوری‌هایی را با خود به همراه آورد که چه بطور عمودی در طول تاریخ بشر و چه بطور افقی در سطح جهان تأثیری ژرف از خود برجای گذارد. در این مرحله بود که انگیزش سیاسی جامعه‌ی یونانی قدرتی فزاینده گرفت، آنهم چه از نظر پویایی، تجربه و هویت اجتماعی و نیز پرسشگری و یا حتا از نظر کفر و معصیت. ولی با این حال در این مرحله نیز نشانی از یک استیلای سلطنتی مشاهده نمی‌شود و همین امر گویای بسیاری چیزهاست. اهمیت تأثیرگذاری اولیه توسط یک سلطنت مقتدر را می‌توان در تمدن‌های غیراروپایی دید. تا جایی که می‌توان تشخیص داد و مشاهده کرد، تنها بدیلی که در برابر سلطنت وجود داشته، آشوب و هرج‌‌ومرج بوده است. و اگر یک امپراطوری سقوط می‌کرده، آنگاه شاهزاده‌ یا حکمرانی وجود داشته که وحدت و یکپارچگی از میان رفته را بار دیگر در قالب یک فرمانروایی جدید بازسازی کند. همین امر بدانجا می‌انجامد که در فرآیند شکلگیری فرهنگ، هرچند که مورد به مورد متفاوت است، نه تنها دستگاه حاکمیت سیاسی، بلکه همچنین دین (با تمامی ابزارها، سازوکارها و سازمان‌هایش)، اسطوره‌ها، ادبیات، معماری، هنر، علم و سلوک در رفتار و گفتار و کردار به نوعی متأثر از سلوک حاکمیت و اقتدار سلطنتی می‌شود و معطوف به قدرت جهت می‌گیرند و راه گریزی برایشان باقی نیست. در پی آن است که امکان اندیشیدن به گونه‌ای دیگر از بین خواهد رفت. ولی یونان دوران باستان راهی دیگر پیمود.دولتشهرهای یونانی یا پولیس Polisاز شگفتی‌های تاریخ هستند. این دولتشهرها واحدهای سیاسی مستقل و پراکنده‌ای بودند که از درون یک فاجعه سربرآوردند. آنها زاده‌ی فروپاشی پادشاهی‌های قدسی مرکزمدار از نوع میکنی Mykene سلسله‌ی پادشاهی مقتدر در نواحی جنوبی یونان) در حوالی ۱۲۰۰ پیش از میلاد در سرزمین یونان هستند. در پی این فروپاشی یک دوران سیاه طولانی سده‌‌های میانه‌ی پیش از میلاد آغازید. این دوره‌ سده‌های میانه را از آن رو ”سیاه” می‌نامند، زیرا که خطّ برای چندین سده ناپدید ‌می‌شود. بر پایه‌ی دستاورد‌های باستان‌شناختی، خطّ بار دیگر از عصر اشعار هومر، یعنی از اواخر و اواسط سده‌ی هشتم پیش از میلاد آثاری از خود برجای می‌گذارد. در این دوره شاهد بروز یک جهش تکاملی هستیم، و آن زایش دولتشهر یا «پولیس» است.
2. منظور حائل شدن ایران بین یونان و چین و مغولستان و …
3. یکی از مهمترین مترجمان ایرنی ابومحمدعبدالله ابن مقفع با نام اصلی روزه پوردادویه 104-142 هجری قمری میباشد که مترجم آثار پهلوی به عربی  و ساکن بصره بود، از جمله آثار او ترجمه کتبِ، کلیله و دمنه، سیر الملوک، آیین نامک، التاج، عجائب سجستان، ادب الکبیر و ادب الصغیر میباشد. وی از جمله پیشتازان روشنگری و از پیشگامان تفکر علمی و ضد خرافی در عصر خود بشمار میرفت، او شجاعانه نظریات و آرای خود را بدون واهمه و مبارزه با “زودباوری” بیان میداشت وبه همه مذاهب و مکاتب و مدعیان با دیده شک می نگریست. او جان خود را بر سر این راه نهاد و بدستور منصور خلیفه عباسی قطعه قطعه شد.
4. شعوبیه نام بزرگترین نهضت ایرانیان است که پس از استیلای اعراب بر ایران، برای رهایی از بند امویان و جلوگیری از استحاله و از دست دادن هویت ملی، علیه خلفای بغداد به پا شد و به حکومت اعراب و خلفای اموی پایان بخشید. مقصود همه این جنبشهای ایرانیان بر انداختن دولت و سیادت عرب بود
5. معتزله از جریانهای اصلی کلامی اسلام بود ایشان برخلاف اهل حدیث که انبوه حدیث های اصیل و جعلی پیامبر و صحابه را مورد توجه خد قرارداده بودند، عقل و خرد را به تنهایی برای پیروی از اسلام راستین کافی می دانستند.
6. آشیل به یونانیAkhilleus قهرمان اسطوره‌ای یونان در داستان جنگ تروآ است.  هکتور فرمانده سپاه تروا پسر عموی آشیل، پاتروکلوس را می‌کشد و به دلیل شباهت زیادی که بین آشیل و پاتروکلوس بود، هکتور گمان کرد با آشیل مبارزه کرده و او را کشته‌است. همین مسئله آشیل را به انتقام جویی برمی‌خیزد و هکتور را کشته، و سپاه تروا را شکست می‌دهد. آشیل به جسد هکتور بی‌احترامی کرد و او را به ارابه خود بست و جلوی دیوارهای تروا کشاند
7. برگرفته از کتاب ایران و تنهایی اش اثر محمد علی ندوشن

 
error

Enjoy this blog? Please spread the word :)

RSS20k
دریافت مطالب جدید از طریق ایمیل5k
مارادر فیسبوکتان به اشتراک بگذارید12k
از کانال یوتوب ما بازدید کنید14k
از کانال یوتوب ما بازدید کنید
extra smooth footnotes