گندزدایی جامعه سیاسی خارج کشور

گندزدایی جامعه سیاسی خارج کشور

Who are Mek cult? An inside report for the first time by defected High-ranking Mek and NCRI member.

An inside report for the first time by an ex-high-ranking member of Mek and NCRI based on the Mek’s own publications and ... Who assassinated the Americans in Tehran? Mek and Spying for Russia Did CIA destroy Mek-Russia spy net? How Mek retaliated? Seizure of US Embassy in Tehran? Mek’s Islamist Revolutionary Courts Mek and the Children in the Combat Mek and Saddam Hossein of Iraq and Saudi Arabia Mek as Assassinators Who is the head wife in Mek Leader’s Harem? Have they changed? How Maryam Rajavi deceives the western world? How Mek terrorism differs to ISIS and Al Qaeda terrorism? Why Mek is more dangerous? Use of 10-year-old children in combat by Mek. Who are the wives of the harem of the Caliph of the Mek? Mek’s planed courts and justice for their Islamic State describe by its Calipha. How the world can protect itself against terrorism?

مصطفی رجوی پدرش مسعودرجوی را به دادگاه کشانده است

در مطلب سپتامبر 2020 نیز تحت مطلب ” سخنی با مصطفی رجوی” نوشتم که دشمن مصطفی رجوی پدرش است و نه کس دیگر در آنچه مصطفی رجوی بعنوان ورود یا ادامه به مبارزه برای آزادی و… نامید، باید بداند که در این مسیر، دشمن اصلی اش، نه رژیم که مسعود رجوی خواهد بود.

آخرین پست ها

واکـاوی مـزدوری! سلطانی، خـدابنده، عـزتی، حسینی، یغـمایی، کـریمدادی، مصــداقی و پورحسین، منتقدین فرقه مافیایی رجوی. نقد آتشبیاران معرکه مشترک رجوی و سایت رهیافتگان

داود باقروند ارشد عضو علیرتبه سابق مجاهدین و شورای ملی مقاومت

محمدرضا روحانی مسئول مستعفی کمیسیون امور ملیتهای شورای ملی مقاومت: مسعود رجوی، ودرخواست اعدام امیر انتظام،حکم اعدام علی زرکش و مهدی افتخاری، دشنام به شاملو ،مرضیه ‌وتهدید جدا شدگان پناهنده در خارج کشور

محمدرضا روحانی مسئول مستعفی کمیسیون امور ملیتهای شورای ملی مقاومت: مسعود رجوی، ودرخواست اعدام امیر انتظام،حکم اعدام علی زرکش و مهدی افتخاری، دشنام به شاملو ،مرضیه ‌وتهدید جدا شدگان پناهنده در خارج کشور

تقدیم به امیروفا یغمایی که مسعودرجوی مادرش را جلو چشمانش ذبح کرد

مبارزه با رژیم یا فروپاشی درونی فرقه ای داعشی که میلیتاریسیم جهانی برای ایران تدارک دیده است

چرا رجوی نیاز دارد درخواست دیدار با اعضای در اسارتش را به نبرد دین بین فو تعبیر کند؟

افشای حقایق پشت پرده ضدیت با خانواده با اسناد سازمانی توسط داود باقروندارشد از مسئولین خانوادهها در مجاهدین

گسترش وطن فروشی در خارج کشور به سرکردگی رهبر همه وطن فروشان و دشمنان ایران

حمایت از تحریم و حمله نظامی به ایران خیانت به مردم و فاصله گرفتن آشکار از ایران و ایرانی

تحلیل طوفانِ سراسریِ جورج فلوید در آمریکا -داود باقروند ارشد

پایه اجتماعی فرقه رجوی (آمریکای نئوکانها) درحال فروپاشی است و رجوی برای صدمین بار بیگانه پرستیش به گل نشسته است

پربیننده ترین ها

ملاقات با نخست وزیر هلند آقای مارک روته در جریان کنگره سالانه حزب اتحاد احزاب لیبرال اتحادیه اروپا (آلده پارتی) در آمستردام. طی ملاقات ضمن معرفی خودو فرقه رجوی و نقض شدید حقوق بشر توسط این فرقه در آلبانی تشریح شد.

ملاقات با آقای گای فرهوفشتادت عضو پارلمان اروپا و رهبر فراکسیون لیبرالهای اتحادیه اروپا از سیاستمداران عالی و افشای همه ترفندهای فریب فرقه رجوی در زمینه ماهیت این فرقه و فشارها و توطئه هایی که علیه جدا شدگان اعمال میکند.

بنابه دعوت یو ان واچ جنبش نه به تروریسم و فرقه ها در نشست سالیانه حقوق بشر و دمکراسی شرکت کرد. خانم دکتر هشترودی بنا به دعوت جنبش نه به تروریسم وفرقه ها در این نشست شرکت کردند که حضور ایشان باعث خوشحالی جنبش نه به تروریسم و فرقه ها گردید. ایشان ضمن حضورفعالشان در نشست با اعضای عالیرتبه شرکت کننده در جلسه به بحث و گفتگو پرداختند. ازجمله با وزیر سابق دادگستری و عضو پارلمان کانادا آقای ایروین کولتر و از بنیانگذاران یوان هیومن راتس واچ مفصلا به بحث پرداختند. این کنفرانس سالیانه جهت شنیدن گزارشات قربانیان حقوق بشربرگزار میشود. در همین رابطه آقای داود ارشد رئیس جنبش نه به تروریسم و فرقه ها سخنانی بشرح زیر ایراد کردند:

درملاقات با دکترورنر هویر به اطلاع ایشان رسید که: فرقه رجوی در حال تدارک دیدن یک زندان ابدی موسوم به اشرف 3 در ‏محلی دورافتاده میباشد. این محل یک پایگاه نظامی متروکه آمریکایی می باشد با یک فرودگاه و یک سکوی هلی برد کوچک و ‏بخشی از سیستم های داخلی آن مستقیما از آمریکا آورده شده و نصب گردیده اند. از ایشان استمداد کمک شد. ‏

ملاقات با همسر نرگس محمدی در مقر ملل متحد ژنو-------آقای داود ارشد و خانم دکتر هشترودی با همسر نرگس محمدی در این ملاقات آقای تقی رحمانی همسر نرگس محمدی که خودشان نیز چندین نوبت زندان بوده اند از نقض حقوق بشر در ایران گزارشی به کنفرانس ارائه کردند و از تناقضات موجود در سیستم قضایی ایران در جریان محاکمه نسرین محمدی بطور مفصل و جامع سخن گفتند.خانم دکتر هشترودی و آقای مهندس ارشد با ایشان ابراز همدردی کردند و جزئیات بیشتری از موارد نقض حقوق بشر در فرقه تروریستی رجوی که در آن فعال بوده است را برای آقای تقی رحمانی تشریح نمودند.

دادخواهی علیه برده داری پناهجویان در تیرانا همچو لیبی توسط فرقه رجوی در دیدار آقای ارشد با نخست وزیران هلند و اسلووانیا

ملاقات با رهبر حزب دمکراتهای آزاد آلمان (اف پ د) آقای کریستین لیندنر در جریان کنگره سه روزه احزاب لیبرال اروپا در آمرستردام هلند. افشای جنایات فرقه رجوی علیه اعضا و جدا شدگان

آقای ارشد در مورد ادعای فرقه رجوی و حامیانش گفتند چند شاخص آشکار وجود دارد. چرا متحدین آنها بویژه آقای دکتر بنی صدر با پیش بینی سرنوشت آنها در عراق از آنها جدا شدند؟ چرا هیچ ایرانی چه مردمی چه سیاسیون در مراسم آنها شرکت نمیکنند؟ چرا این تشکیلات مجبور است جهت گردهمآیی هایش سیاهی لشکر کرایه کند؟ چرا این تشکیلات در ترس از مردم ایران اجازه نمیدهد با اعضایش درارتباط قراربگیرند؟ چرا ارتباط اعضایش را با جهان قطع میکند؟ چرا تمامی تحلیلگران برحقیقت نفرت مردم از این تشکیلات بدلیل همکاری با صدام را تاکید میکنند؟ چرا باید رجوی در داخل تشکیلاتش زندان و شکنجه برای اعضای خودش راه بیندازد؟ چرا مجبور است برای دریافت حمایت سیاسی هرچند بی ارزش منافع مردم ایران را به کسانیکه خود به کشتن آنها افتخار میکرده است بفروشد و حتی برای چند دقیقه سخنرانی آنها دهها هزار دلار بپردازد؟ چرا حتی عربستان حامی سیاسی و مالی آنها ارزیابیشان از آنها این استکه “هیچ جایگاهی در میان مردم ایران ندارند”؟ چرا در همین پارلمان اعضای سابق منتقدش را بقصد کشت میزند؟ چرا هر منتقدی ایرانی و حتی غیره ایرانی را جاسوس و مزدور رژیم!! میخواند؟ آیا بخاطر همین چرا ها نیست که: وقتی مردم ایران در سراسر کشور جهت خواسته هایشان دست به تظاهرات و اعتراض میزنند هیچ اسمی از آنها نمیآورند؟ آیا این مسئله پیامش غیر از این است که: مردم ایران رژیم حاضر را صد بار به فرقه رجوی ترجیح میدهند. و “تنها آلترناتیو دمکراتیک” جوکی بیش نیست.

خانم دکتر فریبا هشترودی: با یقین میگویم که مجاهدین شکنجه میکنند…. هشترودی1سرکار خانم دکتر فریبا هشترودی یکی از برجسته ترین زنان ایرانی جزء افتخارات ایرانیان در فرانسه، نویسنده و خبرنگار و فعال سیاسی که سابقا عضو شورای ملی مقاومت ایران بوده است که باید ایشان را بیشتر شناخت با علم یقینی در مورد فرقه تروریستی رجوی از درون آن سخن میگوید. وقتی به عمق پوسیدگی تشکل رجوی پی بردم جدا شدم بله

آخرین کلام مهدی تقوایی خطاب به مسعود رجوی

آخرین کلام مهدی تقوایی خطاب به مسعود رجوی

مهدی تقوایی از اعضای زندانی زمان شاه تشکیلات مجاهدین، که رضا رضایی در خانه او با ساواکی ها روبرو و خودکشی کرد. و مسئول چاپخانه مخفی سازمان بود. با همسر و دو فرزندش در مخالفت با انقلاب ایدئولژیک بعد از محاکمه اش در عراق به ارودگاه مرگ رمادی عراق فرستاده شدند تا در آنجا بپوسند.

بیانیه 14 تن

بیانیه 14 تن

نیروی خارج کشور چه میخواهد ‏و بیانیه 14 تن

مقالات پربیننده

فرقه ها در میان ما

دانش علمی شناخت و تمیزدادن فرقه از تشکل سیاسی

بدون شناخت علمی از فرقه های خطرناک تحلیل عملکردهای فرقه رجوی و اثرات بشدت مخرب آن بر اعضا و جداشدگان و خلاص شدن از فشارهای شکنجه گونه روانی مغزشویی های چندین دهساله غیرممکن است

خانم آناگومز نماینده پارلمان اروپا خواستار اخراج فرقه رجوی شد

افشاگریهای خانم سلطانی در رابطه مسعود رجوی با زنان مجاهد

افشاگریهای خانم سلطانی در رابطه مسعود رجوی با زنان مجاهد

قسمت سوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت سوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت دوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی امروز باید گفت آنچه را که فردا گفتنش دیر است

قسمت دوم: گفت و شنود با فرشته هدایتی: افشاگریهای فرشته هدایتی در مورد فرقه رجوی

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

سیامک نادری مرگهای مشکوک فرقه رجوی را افشا میکند

کشتن و سربه نیست کردنهای فرقه رجوی

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

فعالیت های ما در تصویر

سخنرانی آقای داود باقروند ارشد در پارلمان اروپا

 

اگر جهل نبود تاریخ ساخته نمیشد، نقدی بر اسلام ستیزی کور ، مبارزین دیروز شکنجه گران امروز، ستم بر یهودیان در طول تاریخ

داود باقروند ارشد

فهرست مطالب

پیشگفار. 1

ضدیت و دنباله روی کور عارضه عمومی.. 

ریشه عدم توسعه و عقب ماندگی ما ایرانیان چیست و کجاست؟. 

 جنایات علیه یهودیان. 

رویکرد درست به تاریخ. 

یهودیان در طول تاریخ. 

یهودیان در اسپانیا 

پناه بردن یهودیان به مسلمانان. 

یهودیان در ایتالیا 

انگلستان و یهودیان. 

شکنجه های قرون وسطایی برای غصب اموال یهودیان توسط پادشاهان انگلیس.. 

یهودیان در آلمان. 

ربودن کودکان یهودیان و مسیحی کردن آنها 

یهودیان در لهستان. 

یهودیان و روسیه. 

ایران و جماعات یهودي مشرق زمین. 

مهاجرت یهودیان به ایران برای نجات.. 

مسلمانان همواره خوش رفتار بودند؟. 

ابن میمون. 

یهودیان در اسپانیای مسلمان. 

یهودیان در اسپانیای مسیحی.. 

زندگی یهود در جهان مسیحیت.. 

پایان سخن.

 

اگر جهل نبود تاریخ ساخته نمیشد

نقدی بر اسلام ستیزی کور و اسلام داعشی درلباس دمکراتیک
پیشگفار

نگارنده در این نوشته  نه قصد دفاع از اسلام و نه دفاع از هیچ قوم و مذهب دیگری را دارد. بلکه اشاره ای و نقدی است بر تحریف و سیاه نمایی تاریخی مبتنی بر  کینه و نفرتهای سیاسی که در هر مقطع از تاریخ ما ایرانیان متناسب با شرایط و مقطع موجود و با اهداف مشخص ظهور یافته است. سیاه نمایی تاریخی ای که پهلویها علیه قاجارها بکارگرفتند، در زمان پهلویها علیه آنها بکار بسته شد، و امروزه نیز همساز و همراه با مراکز جهانی  نه فقط علیه حکومت حاضر که علیه اسلام بکار برده میشود. طوریکه ایرانی تاریخش یا سفیدِ سفید است و یا سیاهِ سیاه، بسته به اینکه چه کسی آنرا تببین و نگاشته باشد. آنهم توسط کسانیکه متاخیرین به اسلام ستیزان دنیای مسیحیت و صهیونیتی که اهداف مشخصی را دنبال میکنند، در جامعه خارج و بعضا داخل کشور چه بدلایل و انگیزه های سیاسی و منافع شخصی، یا در فقدان خرد و اندیشه ورزی در هم افزایی با نفرت و کینه ورزی در یک ضدیت کور چنان بجان تاریخ میافتند و رفتاری با آن میکنند که مستبدین با مخالفین سیاسی خود میکنند. از آن دست تاریخدانهایی که متکی به همان منافع لحظه ای و کور و  بیخردی، در زمانی نه چندان دور عاشق و دل خسته همان تاریخی بودند که در برهه ای دیگر باز به میل و تمایل روزشان بکلی منکر همان تاریخ میگردند. روزی سفیدِ سفید، روزی دیگر سیاهِ سیاه.

ضدیت و دنباله روی کور عارضه عمومی

داود در اشرفعلت پرداختن نگارنده به چنین موضوعی به این حقیقت برمیگردد که در جستجوی آزادی و دمکراسی، گرفتار مدعیان خدایان آزادی که خدایان استبداد و ظلم و ستم و زندان و شکنجه و وطن فروشی بودند شد. تا بعد از نجات از اسارت 35ساله از تشکیلات خرد و اندیشه و انسان سوز فرقه رجوی، مانند تشنه ای بدنبال گمشده اش در آزادی باشد.

در فرقه  رجوی مقدم ترین مقوله ای که به آتش کشیده میشود فکر و خرد و اندیشه ورزی از طریق مغزشویی و ممنوعیت مطلق مطالعه است. مطالعه کننده مارک “طعمه وزرات اطلاعات” ودر ادامه “بریده مزدور” دریافت میکند. تا بتوان او را به طراز موجود وحشی رام شده در دست رهبری، آماده برای هر عمل شنیعی تنزل داد. که رجویها چنین کیفیت حیوانی را وحدت فرد با رهبری عقیدتی مسعودرجوی میخوانند.

جهت تضمین تداوم “وحدت فرد با رهبری” فرد باید از هر گونه ارتباطی با جهان خارج قطع باشد بویژه از مطالعه. بطور روزانه باید طی گزارشاتی، فاکتهایی از خودش ارائه کند که خودش را مطلقا بی آبرو کند تا از این طریق “رهبری عقیدتی به آبرو برسد. درغیر اینصورت بشدت تنبیه میشود. رجوی مستمر تکرار میکرد “زنان مغزشان بسانِ کاغذ سفید، خالی است” هرچه بخواهم در آن مینویسم و قابل کنترل هستند. ارتقاء یک شبه آنها به بالاترین درجات تشکیلاتی عملا چیزی جز تنزل زنان مبارز کشور به زنان حرمسرا حتی کمتر از زنان حرمسرای ناصری نبود. ستمی بزرگ به زنان ایرانی.

بدنبال گمشده

پس از آزادی به میزانی که زندگی و مشغله های کاری و خانوادگی وصدمات و  بیماریهای ماندگاری که از حضور در فرقه رجوی بر تن و جان و روح و روان  اجازه داده است همواره بدنبال گمشده ام دست به مطالعه زده ام.

گمشده ام اما، پاسخ به این مجموعه سوال بود که:

Rajavi-fergheچرا این نسل چنین سرنوشتی پیدا کرد؟ چرا شاه را که میگفت “خدا شاه میهن” سرنگون کردیم؟ مگر بخاطراستبداد و زندان و شکنجه و نوکری اش برای بیگانه نبود؟ چرا بلافاصله بدبنال استبداد “ایران رجوی رجوی ایران” رفتیم؟ چرا  بلافاصله عده ای در سمت پوزیسیون، در زندانهای اوین و.. و عده ای در سمت آپوزیسیون توسط رجویها در زندانهای منصوری(پایگاه نظامی مجاهدین در کردستان عراق) و زندانهای قرارگاه اشرف و حتی در همان پایگاه های شهری در تهران به فرماندهی حسین ابریشمچی و مسعودقربانی و مهران اصداقی  (شرح ماجرا را از زبان یک عضو خانه تیمی مجاهدین حمید رضا ابراهیم پوردر تهران اینجا بشنوید) بخدمت شکنجه، قتل و سوزاندن مخالف بر آمدند؟ چرا همین به اصطلاح آزادیخواهان!! بدستور رجوی در همان تشکیلات دست به ساختن زندان و شکنجه و قتل همدیگر زدند؟ چگونه و چرا میتوان با تاکتیک سیاه نمایی متکی به جهل و بی خردی و یک سویه نگری، چنان ظرفیت دنباله روی کورکورانه در یک نسل با چنین عمقی ایجاد کرد که  تن به شکنجه و قتل همسنگران و تحویل آنها به زندانهای ابوغریب صدام حسین بدهند، جوانان مدافع کشورشان را در مرزها کشتار کنند؟ در زمانیکه خود اسیرترین اسیر تاریکی و تباهی هستند خود را نوک پیکان تکامل و آزادیخواه ترین آزادیخواهان بشمارند!!!!؟

چرا آنها که شاه را سگ زنجیری آمریکا[1]سالیان مخالفین شاه چه در داخل و چه در خارج او را سگ زنجیری آمریکا میخواندند، میخوانند و شعارهای “خلق قهرمان” و سرود “مرگ برآمریکا”[2]یکی از سرودهای ضد آمریکایی فرقه رجوی که بعد از اشغال عراق تماما از دسترس خارج کردند میساختند و سرمیدادند، باز در دنباله روی کور از یک خود شیفته، خود چنان به سگ زنجیری و نوکر بی اختیار صدام و آمریکا حامی او در آمدند که آمار کشتارشان از ایرانیان چه در شهرها  چه در مرزهای کشور از جمع کشتار شاه و پدرش بالاتر رفت؟ چرا در بین ایرانیان خود شیفتگی افتخار و خود شیفته پروری تا این میزان متداول است؟

فاجعه بارتر اما، چــــــــــــــــــــرا در آزادی خارجه، بعد از 42 سال، در، برای این نسل، کماکان بر همان پاشنه میچرخد و ضدیت  و دنباله روی کور با همان فرهنگ نازل، به “خودشیفته-دیکتاتور” سازی، “خودشیفته-دیکتاتور” پروری، و “خودشیفته-دیکتاتور” پرستی مشغول است؟

سلطنت طلبها در ضدیت کور با ایرانی سرنگون کننده شاه، آتش بیار معرکه بازگشت استبداد شاهنشاهی هستند. همینها که با شاه نان اسلام پناهی را میخوردند، بجان اسلام افتاده اند. عده ای آیت الله زاده، و حوضه علمیه رفته و حزب خلق مسلمان کاشته، بعد از چهل سال ضمن ضدیت با اسلامی که منشاء آب و نان آنها بوده امروزه بدنبال سلطنت هستند. یا آنها که در نشستن بر سرسفره سرنگونی شاه در گرفتن پست و مقام رادیو تلویزیونی گوی سبقت را از همه ربوده بودند، امروزه با التماس به سلطنتی که محلی به وی نمیگذارد سکولار و ضد مذهب شده اند. یا انقلابیون!!ضد امپریالست مدل اسلامِ توحیدی که کورکورانه اعدامهای خلخالی و شکنجه گاههای رجوی را مهر میکردند امروزه در یک کارگاه سیاه و سفید سازی تاریخی به ضدیت با اسلام برخواسته اند.  و یا فریب خوردگانِ شعارِ مبارزه ضد آمریکایی، با تابلو “زندانی دهساله مقاوم” و پای موضعِ “اسلامِ توحیدی”! مدل عبور کرده از “چرخه گشت سپاه” امروزه ضمن پهن کردن فرش قرمز برای همان آمریکا جهت بمباران هرچه بوی اسلام میدهد به ضدیت کور با اسلام پرداخته اند.

قبل از تحریک کینه و نفرت منجر به قضاوت کور دیگری و محکومیت نگارنده به جرم دفاع از اسلام و زدن مارکهای متداولی چون مزدور، سگ زنجیری، و اینکه “اساسا آموزش مزدوری او این بوده که بیاید به منی که خودم مرتب دارم میگویم خود شیفته هستم بگوید خود شیفته”!!!، باید نوشت که مشکل نه با مخالفت شما با اسلام و نه با خودشیفته بودن شما ست، مشکل با نسلی است که اینگونه در یک رویکرد ژورنالیستیِ بازاری، با محوریت التیام بخشیدن به خشم و کینه ها، با قلب کردن تاریخ و یا بیان بخشهای تاریک یک تاریخ بدون یک رویکرد تحقیقی با سیاه نمایی، آدرس کاملا غلط برای ریشه مشکلات میدهند و در نتیجه نسلی را بصورت تاریخی فریب داده و دوباره به قربانگاهی که توسط خود همین خودشیفته های کینه ورز و طلبکار مردم همچون گذشته در آینده نیز خواهند ساخت هدایت میکنید.

زندانیان و مبارزان مقاوم دیروز شکنجه گران امروز

به مفتخران خود شیفتگی و حامیانشان باید گفت، تمامی جنایات و کشتاریکه در تاریخ رقم خورده با موتور محرکی چون منافع شخصی(رویکرد ژورنالیستی در امر حیاتی سیاست)، کینه ورزی نسبت به دگر اندیش(عدم تحمل انتقاد)، و خودشیفتگی (استبداد رای) صورت گرفته است. یعنی تکرارِ سناریوِ “زندان و شکنجه و اعدام”بعد از انقلاب 22 بهمن دیگری. فراموش نکنید همه مدعیان سرنگون کنندگان شاه، ضد زندان و شکنجه و اعدام و…و بعضا خود زندانی مقاوم! بودند. از خانواده رضایی ها سمبل! مبارزه با استبداد شاه گرفته تا لاجوردی و مجید معینی قهرمان مقاومت در زیر شکنجه های شاه، که امروزه هم مجید معینی (با اسم مستعار “آقا” در تشکیلات مجاهدین) و هم محسن رضایی (برادر احمد، رضا و مهدی رضایی و پسر خانواده رضایی) و بقیه سران تشکیلات همچون مهدی ابریشمچی و… خود از شکنجه گران فرقه رجوی از آب در آمدند.

 

نسلی که یک روز در ضدیت با شاه “سگ زنجیری” آمریکا! مانند آن مبارزِ صادق، گلسرخیِ مارکسیست، از مولایش علی مدد میجوست، روزی بیژن جزنی ها با اسلام را افیون توده ها نامیدن برای مبارزه با عامل عقب ماندگی دست به  مبارزه با محمدرضا شاه میزند، روزی حنیف نژادها با تکیه نه به “اسلام” که با “اسلام ناب توحیدی” من در آوردی دست به مبارزه با عامل عقب ماندگی برای نجات کشور میزنند، که محصول مبارزه آنها همانگونه که در فرقه رجوی شاهدیم چیزی جز فرقه ای خطرناک با افکاری فرای داعش نیست. و شعارها و آدرسهای غلطی همچون تا اسلام کفن نشود این وطن وطن نشود که توسط مراکز مشکوک منتشر و توسط بیخردان کینه توز و کینه ورز و بعضا “بحق خشمگین” بازنشر میشود. اینها چیزی نیست جز ادامه آدرس غلط دادن به مردم ایران در مورد علت عدم توسعه و پیشرفت. قطعا خواننده خرد ورز تصدیق میکند که نه با این نوشته کسی مسلمان میشود و نه از اسلام بر میگردد. تجربه نشان داده، مردم بزرگ ایران در مسیر تاریخی خود قطعا در نهایت مسیر صحیح و تفکر مناسب را خواهند یافت. چنانچه طی چهل و دو سال گذشته نه به مارکسیستها (چه نوع متکی به اسلام چه نوع ضد اسلام) و نه به مسلمان نماهای توحیدی، هیچ تمایلی نشان نمیدهند.

ریشه عدم توسعه و عقب ماندگی

در بحثهای آینده خواهیم دید که کشورهای مختلف جهان همچون ایران چرا عقب مانده اند؟ چرا توسعه نیافته اند؟ و هیچ ربطی هم نه به مذهب نه به ملیت و نه حتی به فرهنگ و جغرافیا نداشته است. طی تحقیقات مفصل (سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، جغرافیایی-اقلیمی و…) که دانشمندان جهان [3]با تحقیقات جیمز اِی رابینسون، دارون عجم اوغلو، و تائید کنت جی ارو برنده جایزه نوبل اقتصاد 1972، ژوئل موکیر، رابرت اچ استرونز استاد اقتصاد و تاریخ دانشگاه نورث وسترن، گری اس بکر برنده جایزه نوبل اقتصاد 1992،استیون لویت نویسنده کتاب علم اقتصاد عجیب و غریب، جورج آکرلوف برنده جایزه نوبل اقتصاد 2001، دنی رودریک مدرسه حکمرانی کندی، دانشگاه هاروارد، جارد دیاموند برنده جایزه پولیتزر، میشل اسپنسر برنده جایزه نوبل اقتصاد 2001، رابرت سولو برنده جایزه نوبل اقتصاد در 1987، پیتر دیاموند برنده جایزه نوبل 2010  در سالهای اخیر بر روی اغلب کشورهای جهان چه پیشرفته مانند انگلستان، آمریکا و ژاپن و چه کشورهای عقب مانده ای از نظر توسعه مانند کشورهای آمریکای لایتن، آفریقا، و حتی کشورهای کمتر توسعه یافته اروپای شرقی و آسیای جنوب شرقی نموده اند، همگی به یک عامل عقب ماندگی در توسعه اشاره میکنند، آنها حتی سیاستهای مرسوم اقتصاد کلان را از هر نوع که باشد را علت ثانوی میخوانند. آنچه آنها بر اساس تجارب پرهزینه کشورهای مختلف جهان در طول تاریخ ریشه توسعه نیافتگی کشورها یافته اند، بعنوان  رابطه دولت-ملت  از آن یاد میکنند. و در بررسی تک تک کشورها از فوق پیشرفه تا عقب مانده ترین در همه قاره ها مستقل از دین و مذهب و فرهنگ و زبان، … این علت را بوضوح مشاهده کرده اند. در آینده طی سلسله بحث هایی به بخش عمده این تحقیقات خواهیم پرداخت و در کشورهای مختلف را مورد بررسی قرار خواهیم داد.

در وادی گمشدگی، و بدنبال گمشده، اما قبل از همه لازم است به یکی از عمده ترین بخشهای بحث اسلام ستیزی که در تاریخ معاصر، صهیونیستها و مراکز متصل به قدرت جهانی با اهداف مشخص استعماری و سلطه جویانه، سردمدار و هدایت کننده آن بوده اند با نگاهی گذرا به تاریخ جهان با استناد به تاریخ نویسان معتبر جهان و اتفاقا به سرنوشت و تاریخ یهودیان میپردازیم.

جنایات علیه یهودیان، و جنایات صهیونیزم

علیرغم اینکه نگارنده نسبت به ظلم و ستمی که درمورد فلسطینیان بعد از استقرار رژیم صهیونیستی در فلسطین توسط استعمار انگلیس و جنایاتی انجام شده علیه مسلمانان که کمتر از هولوکاست هیتلری نیست، اعلام انزجار کرده و میکند، در همین وادی گمشدگی و بدنبال یافتن درب خروجی از گمشدگی در هر کتابی که خواندم بویژه کتب تاریخی، توسط هر کسی از هر قوم و قبیله و فرهنگ و کشوری که بودند، با این وجود در تمامی منابع تاریخی استناد شده توسط تاریخ نویسان معتبر جهان چه در میان مسیحیان، مسلمانان، یهودیان و …، آنچه باعث شگفتی است، ظلم و ستمی است که معتقدین به آئین یهود طی چند هزار سال گذشته متحمل شده اند.

شگفت انگیز اینکه سرچشمه همه ظلم و ستم علیه یهودیان نه تنها هیچگاه مسلمانان نبودند، بلکه برعکس هرکجا یهودیان به آسودگی و در رفاه و صلح و آرامش زندگی کرده اند در جهان و تمد ن اسلامی بوده و تحت حکام مسلمانی که بر جهان بعنوان فرهنگ برتر جهان در مقطعی چند صد ساله حاکم بوده اند، بوقوع پیوسته است.

رویکرد درست به تاریخ

یک نمونه از رویکرد خرد ورزانه و عاری از کینه و نفرت کور به تاریخ را در زیر بخوانید:

در واقع خوانندگان عادي از این گفتگوي دراز دربارة تمدن اسلامی حیرت میکنند، و دانشوران از اختصار بیمورد آن تأسف میخورند. تنها در دورانهاي طلایی تاریخ بوده است که جامعه اي میتوانسته مانند اسلام، در مدتی به همین کوتاهی ـ چهار قرن فاصله هارون الرشید با ابن رشد، اینهمه مردان معرف در زمینۀ حکومت، تعلیم، ادبیات، لغتشناسی، جغرافیا، تاریخ، ریاضیات، نجوم، شیمی، فلسفه، و پزشکی به وجود آورد. قسمتی از این فعالیت درخشان از میراث یونان مایه گرفت؛ اما قسمت اعظم آن، بخصوص در سیاست و شعر و هنر، ابتکاراتی گرانبها بود. اوج نهضت اسلامی از بعضی جهات آزادي خاور نزدیک از نفوذ علمی یونان بود که نه فقط در ایران ساسانی و هخامنشی رواج داشت، بلکه در یهوداي سلیمان، آشور آسور بانیپال، بابل حموربی، اکد سارگن، و سومر شاهان ناشناس نیز بسط یافته بود. بدین سان، یک بار دیگر معلوم میشود که حلقه هاي تاریخ به هم پیوسته است: زیرا زلزله ها، امراض فراگیر، قحطیها، مهاجرتهاي مخرب، و جنگهاي مهلک پایه هاي اساسی تمدن را نابود نمیکند. یک فرهنگ جوانتر این مایه ها را از دل آتش میرباید و با تقلید و اقتباس، و سپس با ابداع و ابتکار، آن را استمرار میدهد تا روح زنده و جوانی یک قوم تجلی کند. همچنانکه بنی آدم اعضاي یکدیگرند، و نسلهاي مختلف لحظه هایی از نسل بزرگ بشري هستند، تمدنها نیز واحدهایی از یک کل بزرگترند که تاریخ نام دارد و مراحل مختلف زندگی انسانیت هستند. تمدن مایه هاي گوناگون دارد و حاصل تعاون اقوام و طبقات و ادیان مختلف است، و کسی که در تاریخ تمدن مطالعه میکند نمیتواند به نفع یک قوم یا یک دین تعصب به کار برد. بنابراین، محقق اگرچه به حکم روابط محکم خویشی متعلق به کشورش است، در عین حال احساس میکند که جزو  تبعۀ  قلمرو عقل است که دشمنی و مرز نمیشناسد. اگر در اثناي مطالعات خود تابع تعصبات سیاسی، یا تبعیضات نژادي، یا خصومتهاي دینی باشد، شایستۀ عنوان خود نیست؛ او باید هر ملتی را که مشعل تمدن را میافروزد و میراث خویش را غنا میبخشد سپاس دارد و تجلیل کند. [4]دورانت ویل و آریل، تاریخ تمدن ص 2030 ««ویل دورانت فیلسوف و تاریخ نگار آمریکایی»» در کتاب تاریخ تمدن ص 2030

توجه میدهم که نظر فوق متعلق به یک فیلسوف و تاریخ نگار آمریکایی[5]ویلیام جیمز دورانت (به انگلیسی: William James Durant) (زادهٔ ۵ نوامبر ۱۸۸۵ – مرگ ۷ نوامبر ۱۹۸۱)، فیلسوف، تاریخنگار و نویسندهٔ آمریکایی بود. که مادرش میخواست کشیش گردد است.

حقایق تاریخی در مورد یهودیان

یهودیان در طول تاریخ

بقاي یهودیان، از خلال نوزده قرن مشقت و کینه توزي، تلاش غم انگیزي است در تاریخ جهالت، نفرت، جرئت و به خود آیی از فشار ظلم. محرومیت از وطن، اجبار به پناهندگی در اقلیت نشینهاي نژادي در میان دشمنان سختدل، دمادم در معرض خفت و ظلم و   مصادره ناگهانی اموال و اخراج یا قتل عام بودن، و در عین حال نداشتن هیچ وسیله دفاع غیر از شکیبایی، زیرکی، عزم آمیخته به یاس، و ایمان مذهبی، همه با هم موجب شدند که یهودیان چنان روزگاران سیاهی را سپري کنند که هیچ قومی در تاریخ متحمل نشده است.

یهودیان در اسپانیا

در اسپانیا که انقراض یهودیان ظاهرا کامل شده بود و فقط همچون جریانی پنهانی در خون اسپانیا باقی ماندند یکی از اسقفهاي اسپانیایی در سال 1595 با رضایت کامل میگفت که یهودیان از دین برگشته با ازدواج با مسیحیان رو به تحلیل رفته اند و اکنون اعقاب آنان مسیحیان خوبی هستند. دستگاه تفتیش افکار با وي همعقیده نبود. در سال  1654ده نفر را در کوئنکا و دوازده تن دیگر را در غرناطه سوزاندند; در سال 1660 هشتاد و یک نفر در شهر سویل بازداشت شدند و هفت نفر را به جرم انجام مخفیانه مراسم دینی یهود سوزاندند. در پرتغال بسیاري از یهودیان نودین (مارانوها ) هنوز پنهانی به انجام تبلیغ آیین یهود در خانههاي خود ادامه میدادند; بیش از یکصد نفر شان در میان سالهاي 1565 و 1595 به عنوان [6]مرتد قربانی دستگاه تفتیش افکار شدند. یهودیان مخفی، علیرغم مخاطرات کشف شدنشان، به عنوان نویسنده، استاد، بازرگان، کارشناس امور مالی، و حتی راهب و کشیش جایی ناپایدار در زندگی پرتغالی براي خود یافتند. فعالیت دستگاه تفتیش افکار پرتغال پس از ادغام پرتغال در اسپانیا(1580) ،رو به افزایش گذاشت. [7]دورانت ویل و آریل، تاریخ تمدن ص 5013

دربیست سال بعد از آن، پنجاه مورد آدمسوزي با 162 محکومیت به مرگ و 2,979 توبه کاري به وقوع پیوست. یکی از فرایارهاي بیست و پنج ساله فرانسیسی به نام دیو گودا آسومسائو را، پس از اینکه بازگشت خود را به دین یهود اعلام کرد، در آتش سوزاندند. بسیاري از مارانوها، که دستگاه تفتیش افکار پرتغال را وحشیتر و درندهتر از سازمان مشابه در اسپانیا دیدند، به اسپانیا کوچ کردند. در سال 1604 ،مبلغ 1860000 دوکا به فیلیپ سوم، چیزي کمتر از آن را هم به وزراي وي، رشوه دادند و شاه را متقاعد کردند تا از پاپ کلمنس هشتم امریهاي به عنوان مفتشین پرتغالی بگیرد تا زندانیان مارانویی خود را فقط با توبه کاري روحی آزاد سازند. در یک روز (16 ژانویه 1605 )  410 تن از این قربانیان آزاد شدند. لیکن اثر این رشوه به مرور زمان و بلافاصله پس از مرگ فیلیپ سوم (1612 (از بین رفت و ترور دولت پرتغال مجددا نیرو گرفت. در کویمبرا، مرکز فرهنگی این پادشاهی، در سال 1626 ، 247 نفر یهودی به این نحوی بازداشت شدند. در عرض بیست سال (1620 -1640) 230 یهودي پرتغالی را شخصا و تمثال 161 نفر را، که گریخته بودند، سوزاندند و 4995 تن با مجازاتهاي کمتر تطهیر شدند. هزاران نفر از مارانوها با به خطر انداختن جان و مال و با ترك مال و منالشان، همان طور که از اسپانیا فرار کرده بودند، از پرتغال گریختند و در چهارگوشه دنیا پراکنده شدند.

پناه بردن یهودیان به مسلمانان

اکثر سفاداریهای تبعیدي به دامان اسلام پناه آوردند و به ماندگاه هاي یهودي افریقاي شمالی، سالونیک، قاهره، قسطنطنیه، آدریانوپل، ازمیر، حلب، و ایران پیوستند یا خود ماندگاه هایی تشکیل دادند. یهودیان در این مراکز از قدرت سیاسی و اقتصادي محروم بودند، ولی بندرت مورد آزار جسمی قرار میگرفتند. آنان نه تنها به عنوان پزشک، بلکه در امور کشوري نیز به مدارج عالی رسیدند. یوسف ناسی، یکی از مارانوها، طرف توجه خاص سلیم دوم سلطان عثمانی بود، که ملقب به دوك ناکسوس گشت(1566) و درآمد ده جزیره دریاي اژه متعلق به او شد. یک یهودي آلمانی به نام سلیمان بن ناتان اشکنازي در سال 1571 سفیر دولت ترکیه در وین بود و در آنجا مذاکره صلحی را که جنگ با باب عالی را تا چندي پایان بخشید آغاز کرد.

یهودیان در ایتالیا

بخت و اقبال یهودیان در ایتالیا به تناسب نیازمندیها و خلقیات دوکها و پاپها دستخوش نوسان بود. زندگی در میلان و ناپل، که تحت قلمرو اسپانیا بود، تقریبا براي ایشان غیرممکن بود; در سال1669 فرمانی صریح آنها را از کلیه مایملک اسپانیاییشان محروم ساخت.

تقریبا همه یهودیان در (جودکا) یا محلات یهودي نشین میزیستند، ولی در آنجا محدود نبودند; در این گتو[8]گتو درشهرها و یا مناطق دیگر به محله ای که ساکنان آن غالبا از یک قوم یا مذهب باشند گفته میشود. یهودیان در طول تاریخ تحت سیطره مسیحیان محدود به گتو هایی اجباری بودند و اجازه زندگی در محلهای دیگر را نداشتند خانوادههاي ثروتمند و خانه هاي زیبا بسیار بودند، و یک کنیسه مجلل و آراسته، که در 1584 بنا شده بود، در سال 1655 تحت نظر بالداساره لونگنا، معمار نامدار، تجدید بنا شد. شش هزار یهودي ونیز از نظر سطح فرهنگی از دیگر اجتماعات یهودي برتر بودند. در سال 1560 یک مهاجر نشین دیگر از مارانوهاي پرتغال در فرارا مستقر شد، ولی در سال 1581 به دستور پاپ، که او نیز تحت فشار دستگاه تفتیش افکار پرتغال قرار گرفته بود، ساکنین آن پراکنده شدند. در مانتوا، دوکهاي گونتساگا از یهودیان پشتیبانی به عمل میآوردند، لیکن، در ۵٠١۵ نوبت هاي معین، جریمه هایی به صورت باج و خراج یا به صورت (وام) بر آنها تحمیل میکردند. و در 1610 همه یهودیان مانتوا ناچار شدند در گتوي محصوري زندگی کنند که دروازه هاي آن را هنگام غروب میبستند و صبح خیلی زود باز میکردند. [9]دورانت ویل و آریل، تاریخ تمدن ص 5015

هنگامی که در مانتوا طاعون شیوع یافت، یهودیان را متهم به آوردن آن کردند; و زمانی که در جنگ جانشینی مانتوا، لشکریان امپراطور آن شهر را گرفتند، گتو را غارت کردند، پول و جواهراتی به ارزش 800000 سکودو به غارت بردند، و به یهودیان دستور دادند تا مانتوا در عرض سه روز ترك کنند و فقط آن مقدار مالی را که میتوانند حمل کنند با خود ببرند پدر رم، پاپ پیوس پنجم (1566) به کلیه مقامات کاتولیکی فرمان داد تا محدودیتهاي قانونی و عدم صلاحیت یهودیان را با شدت تمام به مورد اجرا بگذارند. از آن پس، قرار شد در گتوهایی که طبیعتا از جمعیت مسیحی جدا شده بودند زندگی کنند، لباس مخصوص بر تن کنند یا علامت ویژهاي (غیار) به خود بیاویزند، از تملک زمین محروم شوند، و در هر شهر بیش از یک کنیسه نداشته باشند. [10]دورانت ویل و آریل، تاریخ تمدن ص 5016

در رم، که قبلا پاپها معمولا از یهودیان حمایت کرده بودند، پاپهایی که پس از سال 1565 آمدند، به استثناي پاپ سیکستوس پنجم، به صدور یک رشته فرمانهاي خصمانه دست زدند. پاپ پیوس پنجم (1566 (به کلیه مقامات کاتولیکی فرمان داد تا محدودیتهاي قانونی و عدم صلاحیت یهودیان را با شدت تمام به مورد اجرا بگذارند. از آن پس، قرار شد در گتوهایی که طبیعتا از جمعیت مسیحی جدا شده بودند زندگی کنند، لباس مخصوص بر تن کنند یا علامت ویژهاي (غیار) به خود بیاویزند، از تملک زمین محروم شوند، و در هر شهر بیش از یک کنیسه نداشته باشند.[11]همانجا

در 1569 پاپ پیوس پنجم، طی توقیعی که آنها را به رباخواري، واسطگی، جادوگري و طلسمکاري متهم میکرد، دستور داد که کلیه .یهودیان از قلمروهاي پاپ، به استثناي شهرهاي آنکونا و رم، بیرون رانده شوند

گرگوریوس سیزدهم 1581 مسیحیان را از استخدام پزشکان یهودي منع کرد، دستور داد کتابهاي عبري را ضبط کنند، و مجددا یهودیان را مجبور کرد (1584 (تا در مراسم موعظهاي که به منظور تشویق آنان در گرویدن به دین مسیح صورت میگرفت شرکت جویند.

پاپ کلمنس هشتم حکم اخراج را تجدید کرد (1593 (تا سال 1640 تقریبا همه یهودیان ایتالیا در گتوها به سر میبردند; زمانی که میخواستند از آن قدم بیرون نهند، میبایست نشان طایفهاي خود را بزنند; از کار کشاورزي و پیوستن به صنف محروم بودند.

مونتنی، که در سال 1581 در رم به سیر و سیاحت مشغول بود، نوشته است که چگونه یهودیان را در روزهاي سیت ناچار میساختند که شصت نفر از جوانان خود را به کلیساي سانت آنجلو در پسکریا براي شنیدن موعظه دینی به منظور برگشت از دین بفرستند. جان اولین این مراسم را در ژانویه 645 در شهر رم شاهد بود  و ملاحظه کرد که یهودیان (بندرت از دین خود دست بر میدارند). بسیاري از خصوصیات نازیباي جسم و شخصیت یهودیان در نتیجه اسارت طولانی، خفت، و فقر بود. [12]همانجا

در ایتالیا عدة آنها بسیار بود، و هر چند که گاهی مورد اذیت و آزار نفوس مسیحی قرار میگرفتند، با اینهمه، اغلب در کنف حمایت امپراطوران مشرك، امپراطوران مسیحی، تئودوریک اول، و پاپها بودند. در اسپانیا، قبل از قیصر، اماکنی یهودينشین به وجود آمده بود و، بی آنکه کسی متعرض آنها شود، در دوران حکومت امپراطور مشرك، رشد و گسترش یافته بودند؛ در دوران سلطۀ ویزیگوتهاي پیرو آریانیسم به رفاه و آسایش رسیدند، لکن بعد از آنکه رکارد، شاه ویزیگوتهاي اسپانیا (586 – 651 ،(اعتقادنامۀ نیقیه را پذیرفت، یهودیان سخت مورد تعقیب و آزار قرار گرفتند. [13]دورانت ویل و آریل، تاریخ تمدن ص 2032

انگلستان و یهودیان

در فاصله بین تبعید یهودیان از انگلستان در سال 1290 تا به قدرت رسیدن کرامول در سال 1649 ،هیچ یهودي را قانونا به انگلستان راه ندادند. عده معدودي یهودي پیله ور در روستاها، و تعدادي بازرگان و پزشک در شهرها دیده میشدند; ولی آنچه که انگلیسیهاي دوره الیزابت از یهودیان میدانستند یا میپنداشتند از ادبیات یا شایعات مسیحی سرچشمه میگرفت. از روي همین منابع بود که مارلو باراباس خود، و شکسپیر شایلاك خویش را تجسم بخشیدند .

عدهاي از منتقدان فکر کرده اند که شکسپیر به پیشنهاد گروه نمایشهاي خود، که میخواست از طوفان احساسات ضد یهودي سال 1594 به سبب اعدام رودریگو لوپش در انگلستان سود جوید، تاجر ونیزي را نوشت. این شخص به قصد مسموم کردن ملکه الیزابت متهم شده بود، و به سال 1594 او را به دار آویختند. شکسپیر، که با اسکس دوست بوده است، تاجر ونیزي را دو ماه پس از این اعدام مینویسد; و مسلما بسیاري از تماشاگران متوجه  شدند که قربانی مورد نظر ایلاك (شخصیت یهودي آن داستان) هم آنتونیو نام داشته است. گسترش کتاب مقدس، که با نسخه شاه جیمز تسریع شده بود، احساسات ضد یهودي را با آشنا کردن بیشتر انگلستان با عهد قدیم تعدیل کرد. [14]دورانت ویل و آریل، تاریخ تمدن ص 5017

روحانیان اصرار داشتند که یهودیان در قلمرو مشترک المنافع مسیحیت جایی ندارند; نمایندگان بازرگانی ایراد میگرفتند که بازرگانان یهودي تجارت و ثروت را از دست مردم انگلیسی میربایند. کنفرانس راي داد که یهودیان نمیتوانند در انگلستان منزل بگیرند، اکثریت مردم با دادن این اجازه ورود مخالفت میکردند. شایع شده بود که اگر به یهودیان اجازه ورود به انگلستان بدهند، کلیساي جامع سنت پول را به کنیسه مبدل خواهند ساخت. ویلیام پرین، که بیست و هفت سال پیش از آن با انتشار رساله هیستریو ماستیکس ضد نمایشهاي تئاتري غوغایی به پا کرده بود، اکنون نیز با انتشار رسالهاي تقاضاي درنگ در صدور حکم موافقت با ورود یهودیان کرد و اتهام پیشین را علیه یهودیان، مبنی بر اینکه آنان سکهساز قلب و قاتل کودکان هستند، از نو مطرح ساخت(1655-1656 ( . تامس کالیر، که یک پیرایشگر احساساتی بود، به پرین پاسخ گفت، ولی با اصرار بر اینکه به یهودیان باید همچون بندگان برگزیده خدا احترام گذاشت، این دعوي را بیاثر کرد.

منسی[15]منسی بن اسرائیل با گشودن راه انگلستان به روي یهودیان، نام خود را در تاریخ باقی گذاشت. وي در لاروشل از پدر و مادري مارانویی، که بتازگی از لیسبون آمده بودند، به دنیا آمد; در کودکی او را به آمستردام آوردند; با سعی و جدیت هرچه تمامتر به فراگرفتن زبانهاي عبري، اسپانیایی، پرتغالی، لاتینی، و انگلیسی پرداخت، و در سن هجده سالگی به مقام واعظی جماعت نوه شالوم برگزیده شد. با نوشتن کتاب آشتی دهنده، به منظور پایان دادن به اختلافاتی که در کتاب مقدس نوشته شده است، مایه خشنودي یهودیان و عیسویان را فراهم ساخت. خودش با نوشتن یک دفاعیه (1656 (از مردم انگلیس تقاضاي عدالتخواهی کرد; آیا آنها [16]این اتهام وحشتناك و حیرت انگیز… را که میگویند یهودیان عید نان فطیر خود را – – با خون کودکان مسیحی، که فقط به این خاطر میکشند، جشن میگیرند واقعا باور میکنند او نشان داد که چه سان در طول تاریخ شاهدان دروغین چنین اتهاماتی بیاساس را علیه یهودیان عنوان کرده اند یا بر اثر شکنجه وادار به انجام چنین کاري شده اند; [17]دورانت ویل و آریل، تاریخ تمدن ص 5020

شکنجه های قرون وسطایی برای غصب اموال یهودیان توسط پادشاهان انگلیس

در 1187 ،هنري دوم مالیات مخصوصی به ملت انگلیس بست، یهودیان مجبور شدند یک چهارم و مسیحیان یک دهم دارایی خویش را براي این منظور تسلیم کنند. در این مورد تقریباً نصف تمام مالیات موضوعه را یهودیان پرداختند. گاهگاهی «یهودیان جور مملکت را میکشیدند » . در 1210 میلادي، جان [لکلند]، پادشاه انگلیس، فرمان داد که کلیۀ یهودیان کشور، اعم از مرد و زن و بچه، را زندانی کنند؛ مبلغ 66000 مارك از آنها به عنون باج گرفتند؛ و آنهایی را که مظنون به پنهان داشتن رقم دقیق پس اندازشان بودند هر روز با کشیدن یک دندان شکنجه دادند تا به اقرار آمدند. [18]دورانت ویل و آریل، تاریخ تمدن ص-2059

در سال 1230 ،هنري سوم، با این اتهام که ٢٠۶٠ یهودیان سکۀ رایج مملکت را تراشیده اند (و ظاهراً برخی به این عمل دست زده بودند)، یک سوم کلیۀ اموال منقول یهودیان انگلیسی را توقیف کرد. از آنجا که این عمل سود سرشاري عاید خزانۀ پادشاه کرد، در 1239 دوباره تکرار شد. دو سال بعد 000‘20 مارك نقره از آنها بزور گرفتند، و در 1244 این رقم به 000‘60 مارك افزایش یافت، که معادل بود با کلیۀ عواید سالانۀ پادشاه. هنگامی که هنري سوم 000 5 ‘مارك از ارل آوکورنوال وام گرفت، تمام یهودیان انگلستان را به عنوان وثیقه به وي واگذار کرد. از سال 1252 تا 1255 ،بر اثر تحمیل یک رشته عوارض و باجها، یهودیان را چنان کارد به استخوان رسید که رخصت خواستند دسته جمعی انگلستان را ترك گویند، لکن چنین اجارهاي به آنها داده نشد. در سال 1275 ،ادوارد اول وام دادن به قصد رباخواري را اکیداً ممنوع کرد، با اینهمه وام گرفتن کماکان ادامه یافت و، چون این امر مستلزم خطر زیادتري بود، میزان ربح افزایش گرفت. ادوارد دستور داد تا کلیۀ یهودیان انگلیس را بازداشت و اموالشان را ضبط کنند. جمعی از وام دهندگان مسیحی نیز دستگیر و سه تن از آنها به دار آویخته شدند. از جماعت یهودي 280 نفر در لندن تکه تکه، چهار شقه، و به دار آویخته شدند؛ عدة دیگري در ولایات به قتل رسیدند؛ و اموال صدها نفر یهودي به نفع خزانۀ مملکتی ضبط شد. [19]دورانت ویل و آریل، تاریخ تمدن ص-2060

یهودیان در آلمان

علی رغم جنگهاي صلیبی قرون وسطی و هزاران فراز و نشیب دیگر، در سال 1564 ماندگاههاي یهودي مهمی در آلمان، مخصوصا در فرانکفورت آم ماین، هامبورگ، و ورمس، وجود داشتند.اما (اصلاح دینی) آتش کینه مسیحیان را نسبت به این قوم غریبی که عیسی را به فرزندي خداوند قبول نداشتند نه تنها کمتر نکرد، بلکه دامن زد. در فرانکفورت یهودیان حق نداشتند، مگر به حکم ضرورت، از گتو بیرون بیایند یا مهمانان بیرون از شهر را، جز با اجازه دادگاه، بپذیرند; لباسشان میبایستی رنگ و نشان ویژهاي داشته باشد و خانه هایشان را با علاماتی مخصوص، که اغلب عجیب و غریب نیز مینمود، مشخص میکردند.  لیکن دشمنی مردم عامی خطري بود که همیشه جان و مال مردم یهود را تهدید میکرد. بنابر این، در سپتامبر 1614 ،هنگامی که اکثر یهودیان فرانکفورت به عبادت مشغول بودند انبوهی از مسیحیان به گتو آنها وارد شدند و پس از بهره بردن از یک شب غارت و چپاول و ویرانی، 1380 ،تن یهودي را ناچار کردند که فقط با لباسی که بر تن دارند از شهر بیرون بروند یک سال پس از آن در شهر ورمس شورش مشابهی یهودیان را از شهر بیرون راند و به کنیسه و گورستانشان بیحرمتی شد. [20]دورانت ویل و آریل، تاریخ تمدن ص 5021 

در آستانه انقلاب فرانسه در 1789 در سراسر اروپا محدویتهای شدیدی بر یهودیان اعمال میشد. برای نمونه در شهر فرانکفورت بر اساس فرامینی که در قالب قانونی قرون وسطی تنظیم شده بود، زندگی آنان تحت نظارت قرار داشت. براین اساس تنها پانصد خانواده یهودی اجازه داشتند در فرانکفورت به سر برند و همگی مجبور بودند در بخش محصور کوچکی که از شهر جدا شده بود به نام گاسه یا همان محله یهودی ها زندگی کنند. آنها نمیتوانستند در ب و روزهای یکشنبه یا در خلال اعیاد مسیحی محله یهودیان را ترک کنند. بودن در این گاسه به نحو غیر قابل باوری متراکم بود این محله یک چهارم مایل طول داشت اما عرض آن بیش از 12 فوت [3متر و 60سانت]نبود. سالانه حداکثر دو خانواده جدید در محله یهودیان پذیرفته میشد. و حداکثر 12خانواده یهودی میتوانست ازدواج کند. آنهم باید هردو زوج بالای 25 سال سن میداشتند. نمیتوانستند در تجارت اسلحه، ادویه، مشروب یا غلات وارد شوند. تا سال 1726م میبایست لباسهایی با علائم مشخص برتن میکردند. [21]رابینسون جیمز اِی، ریشه های قدرت وثروت، چرا ملتها شکست میخورند، چاپ سیزدهم، انتشارات روزبه، صص389-388

ربودن کودکان یهودیان و مسیحی کردن آنها

ناتوانی و بی حقوقی دیرینه، حتی زمانی که تخفیف مییافت، همیشه بر یهودیان سایه افکنده بود و آزار و توهین جزو احتمالات روزانه به شمار میرفت. بعضی از مسیحیان متعصب کودکان یهودي را از آغوش مادرشان می ربودند و جبرا آنها را تعمید میدادند. اگر جهالت نبود، تاریخ نیز به وجود نمیآمد  امپراطور فردیناند اول مقررات سنگینی علیه یهودیان اتریش وضع، و آنها را مجبور کرده بود از بوهم بیرون بروند1559;   لیکن فردیناند دوم از آنان پشتیبانی کرد، اجازه داد تا در شهر کاتولیکی وین کنیسه بنا کنند، نشان مخصوص را از میان ببرند و به بوهم باز گردند. یهودیان بوهم قول دادند که سالانه 40000 گولدن براي تامین هزینه هاي جنگی امپراطور بپردازند.

یهودیان در لهستان

لهستان در قرنهاي شانزدهم و هفدهم، ستفان باتوري دو حکم صادر، وطی آنها به یهودیان حق بازرگانی اعطا کرد و اتهام خونریزي براي مراسم مذهبی را افترایی ظالمانه دانست که دادگاههاي لهستان نمیباید به آن رسیدگی کنند(1576 .(اما دشمنی عامه مردم هنوز باقی بود. درست یک سال پس از این احکام، عده اي به محله یهودینشین پوزنان یورش بردند، خانه ها را غارت کردند و بسیاري از یهودیان را کشتند. [22]دورانت ویل و آریل، تاریخ تمدن ص 5022

بازرگانان آلمانی در لهستان، که از رقابت یهودیان منزجر بودند، مردم را در شهرهاي پوزنان و ویلنو به شورش علیه آنان وا داشتند و کنیسهاي را ویران و خانههاي یهودیان را چپاول کردند (1592 ;(.

در سال 1598 در شهر لوبلین جسد پسربچهاي را در باتلاقی یافتند و سه نفر یهودي به زور شکنجه اعتراف کردند که آنها او را کشتهاند. آن سه یهودي را به ترتیب به دار آویختند، غرق کردند، و شقه کردند، و جسد آن پسربچه را در یک کلیساي کاتولیک به عنوان یک شی داراي حرمت مذهبی نگاه داشتند. نوشته هاي ضد یهودي بشدت هرچه تمامتر رواج یافتند. در سال 1618 ،سباستیان میشینسکی اهل کراکو کتاب آینه تاج لهستان را انتشار داد و در آن یهودیان را به قتل کودکان، جادوگري، دزدي، کلاهبرداري، و خیانت متهم کرده و از مجلس ملی لهستان تقاضا کرده بود کلیه یهودیان را از لهستان اخراج کنند. این رساله چنان احساساتی در مردم برانگیخت که سیگیسموند ناچار شد آن را توقیف کند. یک پزشک لهستانی طبیبان یهودي را متهم کرده بود که کاتولیکها را تدریجا مسموم میکنند(1623 .( [23]دورانت ویل و آریل، تاریخ تمدن ص 5022

حمله سال 1655 کارل دهم، پادشاه سوئد، به لهستان مشکل دیگري براي یهودیان به وجود آورد. آنان نیز، مثل بسیاري از لهستانیها، از سوئدیهاي فاتح بدون مقاومت و به عنوان منجیانی که آنها را از دست روسهاي وحشتناك رهایی داده اند استقبال کردند. موقعی که ارتش تازه لهستان قیام کرد و سوئدیها را از آن کشور بیرون راند، به قتل عام یهودیان ایالات پوزنان، کالیش، کراکو، و پیوترکو پرداخت و فقط خود شهر پوزنان را در امان داشت.

رویهمرفته این حوادث مصیبت بار، که در سالهاي 1648-1658 در لهستان، لیتوانی، و روسیه به وقوع پیوستند، تا روزگار ما، از خونینترین روزهاي تاریخ یهودیان اروپا به شمار میروند و از لحاظ وحشت و تلفات از قتل عام جنگلهاي صلیبی و (مرگ سیاه-طاعون) به مراتب پیشی گرفتند. یک برآورد محافظه کارانه نشان میدهد که 34719 یهودي کشته شدند و 531جامعه یهود از بین رفتند. در همین دهه غم انگیز بود که مهاجرت دسته جمعی یهودیان از ممالک اسلاوي به ممالک اروپاي باختري و امریکاي شمالی آغاز شد و، در نتیجه، یهودیان در چهار گوشه جهان پراکنده شدند . [24]دورانت ویل و آریل، تاریخ تمدن ص 5024

در سال 1660 دو ربی یهودي را بر مبناي اتهام همیشگی، یعنی کشتن انسان براي مراسم دینی که اکثر پاپها از قبول آن خودداري ورزیده بودند، اعدام کردند; در 1663 یک عطار یهودي ساکن شهر کراکو، به اتهام بیاساس نوشتن انتقادي شدید و تلخ علیه پرستش مریم عذرا، پس از یک سلسله اعمال وحشیانه که دادگاه مقرر داشته بود، جان داد: لبش را بریدند، دستانش را سوزاندند، زبانش را از بیخ کندند، و بدنش را هم روي آتش کباب کردند. پیشواي فرقه دومینیکیان از رم 9 ژانویه 1664 به راهبان دومینیکی ساکن کراکو دستور اکید داد [25]از یهودیان نگونبختی که آماج اتهامات عدیده میشوند دفاع کنند. دانشآموزان یک مدرسه یسوعی در شهر لووف به محله یهودیان رفتند، صد نفر یهودي را کشتند، خانه ها را ویران کردند، و به کنیسه ها بیحرمتی روا داشتند (1664 ;(

یهودیان و روسیه

سال 1648 سال یادآوري مخوفی از وضع پر مخاطره آنها در قلمرو مسیحیت به شمار میرفت. در لهیب شورشی که قزاقان علیه مالکان لهستانی یا لیتوانیایی به راه انداختند، یهودیانی که مباشر یا مامور مالیات گیري این املاك بودند به دست شورشیان در آتش سوختند. در پریاسلاو، پیریاتین، لوبنی، و سایر شهرها هزاران یهودي، خواه آنان که در خدمت اشراف بودند، خواه آنان که نبودند، قتل عام شدند. بعضیها با گرویدن به آیین ارتدوکس یونانی، و عده اي نیز با پناه آوردن به تاتارهایی که آنها را به عنوان برده میفروختند، جان خود را از این مهلکه نجات دادند. خشم شدید و دیرینه قزاقان با خونخواري و درندگی باور نکردنی به غلیان آمده بود

یک مورخ روسی چنین میگوید:

“کشتار با شکنجه هایی وحشیانه آمیخته بود: قربانیان را زنده زنده پوست میکندند، دو نیم میکردند، تا سرحد مرگ به فلک میبستند، روي آتش زغال بریان میکردند، یا با آب جوش میسوزاندند…. با یهودیان به سنگدلی ترسناکتري رفتار میکردند. آنان به نابودي کامل محکوم بودند، و اگر کسی اندك شفقتی نشان میداد، به خیانت متهم میشد. قزاقان طومارهاي قانون را از کنیسه ها بیرون میکشیدند و شرابخواران روي آنها به پایکوبی میپرداختند. پس از آن، یهودیان را روي آنها قرار میدادند وبا سنگدلی قصابی میکردند. هزاران کودك یهودي را به چاه انداختند یا زنده به گور کردند.تنها در یک شهر، شهر نیمیروف، شش هزار یهودي در این شورش از بین رفتند. د ر شهر تولچین هزار و پانصد یهودي را در یک پارك جمع و به آنان پیشنهاد کردند که میان گرویدن به دین مسیح یا مرگ یکی را برگزیدند; اگر حرف وقایع نگار یهودي را باور کنیم، همه آن هزار و پانصد نفر مرگ را برگزیدند. در شهر پولونویه ده هزار یهودي به دست قزاقان کشته، یا به دست تاتارها اسیر شدند. در سایر شهرهاي اوکرایین کشتارهاي خفیف تري به وقوع پیوستند. هنگامی که قزاقان با ارتش لهستان روبرو شدند، به روسها پیوستند و لشکریان مسکوي در کشتار و نفی بلد یهودیان موگیلف، ویتبسک، ویلنو، و شهرهاي دیگر، که از دست اهالی لیتوانی و لهستان خارج کرده بودند، با قزاقان همدست شدند[26]دورانت ویل و آریل، تاریخ تمدن ص 5023

قانونا، تا پیش از 1772م ،هیچ یهودي در روسیه نبود. ایوان مخوف در پاسخ تقاضاي سیگیسموند دوم، مبنی بر اینکه به یهودیان اجازه داده شود تا براي معامله و بازرگانی به روسیه بیایند، چنین اظهار عقیده کرد(1550م:(

“مناسب نیست که به یهودیان اجازه دهیم با کالاي خود به روسیه بیایند; چون بسیاري از مفاسد از آنان ناشی شده اند; زیرا آنها گیاهان زهرآگین به قلمرو ما میآورند و روسها را از دین مسیح منحرف میکنند. “

بنابراین،وي به عنوان یک پادشاه، نباید بیش از این چیزي درباره یهودیان بنویسد. موقعی که ارتش روسیه پولوتسک، شهر مرزي لهستان، را تسخیر کرد 1565 ،ایوان مخوف دستور داد تا کلیه یهودیان محلی را یا به دین مسیح درآورند یا غرق کنند. روسها در جنگ 1654 با لهستان، از یافتن جمعیت بسیاري از یهودیان در شهرهاي لیتوانی و اوکرایین به شگفتی افتادند. آنها بعضی از این (کفار خطرناك) را کشتند و باقی را به اسارت به مسکو بردند، و این عده بودند که هسته مهاجر نشین کوچک و غیرقانونی یهود را بنا نهادند.

 پطر کبیر در سال 1698 ،در هلند، عریضه چند یهودي را، که اجازه ورود به روسیه را خواسته بودند، از طریق شهردار آمستردام دریافت داشت. او چنین جواب داد:

“ویتسن عزیز، تو که یهودیان را میشناسی و از اخلاق و عادات آنها نیز آگاهی داري ; روسها را هم که میشناسی. من هر دو رامی شناسم و باور کن هنوز زمان آن فرا نرسیده است که این دو ملیت باهم درآمیزند. به یهودیان بگو که از پیشنهاد شان سپاسگزارم و نیز میدانم که خدمتشان برایم چقدر ارزش دارد، لیکن اگر قرار باشد که بین روسها زندگی کنند، دلم به حالشان خواهد سوخت.

سیاست روسیه در منع ورود یهودیان تا 1772م نخستین تجزیه لهستان ادامه داشت. [27]دورانت ویل و آریل، تاریخ تمدن ص 5024

ایران و جماعات یهودي مشرق زمین

اورشلیم تا سال 614 یک شهر مسیحی بود، تا سال 629 میلادي در قلمرو سلاطین ایران قرار داشت، تا637 م بار دیگر مسیحیان بر آنجا حکومت داشتند، سپس تا سال 1099 کرسی نشین یکی از ولایات مسلمین بود. در آن سال صلیبیون اورشلیم را محاصره کردند. یهودیان براي دفاع از آن با مسلمانان متحد شدند؛ هنگامی که آن شهر از پا درآمد، یهودیانی را که از آن معرکه جان بسلامت به در برده بودند به درون کنیسهاي راندند و زنده زنده سوزانیدند.

پس از آنکه اورشلیم دوباره در 1187 میلادي به دست صلاح الدین ایوبی(از فرمانروایان بزرگ اسلامی) [28]صلاح‌الدین یوسف ایوبی با لقب‌های ابوالمُظَفَّر و المَلِکُ الناصر (۱۱۳۷ میلادی – ۱۱۹۳ میلادی) که عموماً با نام‌وارهٔ صلاح الدّین شهرت دارد، بنیان‌گذار دولت ایوبیان بود. او پیش از رسیدن به سلطنت، در دمشق ملقب به صلاح‌الدین و سپس در مصر ملقب به الملک الناصر گردید. صلاح‌الدین را از فرمانروایان بزرگ اسلامی در نیمهٔ دوم سدهٔ ششم هجری می‌دانند که قدرت و فتوحاتش سرزمین‌های مصر، شام، شمال عراق، یمن و حجاز را دربر می‌گرفت.او صلیبیان را در نبرد حِطّین شکست داد و توانست اغلب سرزمین‌هایی را که صلیبیون بر آن مسلط شده بودند، بازپس بگیرد. این مسئله باعث آغاز جنگ صلیبی دیگری به فرماندهی پادشاهان فرانسه، انگلستان و آلمان گردید. او در سومین جنگ صلیبی با ریچارد شیردل، پادشاه انگلستان صلح کرد و نهایتاً شش سال بعد در دمشق درگذشت و در مسجد جامع اموی دفن شد   مسخر شد، نفوس یهودي فلسطین سریعاً رو به افزایش نهاد، و مَلِک عادل، برادر صلاح الدین، مقدم سیصد تن از ربن هاي یهود [29]رابی یا رَبَن به عبری: רַבִּי  در اورشلیم به آموزگارِ تورات گفته می‌شود را که در 1211از انگلستان و فرانسه گریخته بودند گرامی شمرد.

با وجود اینکه برخی از یهودیان پیرو سایر ادیان می گرویدند، و گاهی مورد اذیت و آزار قرار میگرفتند، عدة آنها در سوریۀ مسلمان و بابل عراق و ایران همچنان فراوان باقی ماند، و یهودیان این نواحی زندگی فرهنگی و اقتصادي نیرومندي به وجود آوردند. در امور داخلی، همان طور که شاهان ساسانی اجازه داده بودند، همچنان زیر نظر پیشواي مذهبی و مقتدایان حوزه هاي علمیۀ خویش از خودمختاري بهرهمند میشدند. خلفا ربن یهود را رهبر عموم یهودیان بابل، ارمنستان، ترکستان، ایران، و یمن میشناختند. [30]دورانت ویل و آریل، تاریخ تمدن ص 2048

به گفتۀ مورخ یهودي، بنیامین تودلایی،

«کلیۀ رعایاي خلیفه [مسلمانان]مکلف بودند که پیش پاي امیرالاسرا [یعنی پیشواي مذهبی یهودیان تبعید شده] به پا خیزند و با کمال احترام مراتب ادب به جا آورند».

مدارس مذهبی یهود در سورا و پومبادیتا براي یهودیان شهرهاي اسلامی، و تا حد کمتري براي یهودیان دنیاي مسیحیت، عقلا و پیشوایان مذهبی تربیت میکردند. در 658 ،خلیفۀ مسلمانان امیرالمؤمنین علی [علیهالسلام] حوزة علمیۀ سورا را از قید صلاحیت پیشواي یهودیان آواره آزاد ساخت؛ در نتیجه، رهبر مذهبی یهود، ماراسحاق، عنوان گائون یا عالیجناب بر خود نهاد و دوران «گائونی» را افتتاح کرد که در تتبعات و فتاوي شرح بابلی به عصر گائونها یا گئونیم اشتهار دارد. همچنانکه حوزة علمیۀ پومبادیتا، به سبب همجواري با بغداد، عواید و اعتبار زیادتري پیدا کرد، رؤساي آن حوزه نیز لقب گائون بر خود نهادند. از قرن هفتم تا قرن یازدهم کلیۀ یهودیان جهان هر جا به اشکالی در فهم و تفسیر قانون تلمودي بر میخوردند، مسئله را پیش این  گائون ها میفرستادند؛ پاسخ آنها نوشته هاي حقوقی جدیدي براي دین یهود به وجود آورد. [31]دورانت ویل و آریل، تاریخ تمدن ص 2049

 

در دوران امپراطوري آنتونینوس پیوس (61 ـ 138 ،(قوم یهود بار دیگر براي آزادي خویش سر به طغیان برداشت و توفیقی به دست نیاورد. ورود آنها به شهر مقدسشان ممنوع بود، مگر در سالروز دلخراش انهدام شهر، که در برابر پرداخت باجی مجاز بودند قدم به شهر گذارند و در کنار دیوارهاي هیکل ویران شدة خویش به ندبه پردازند. در فلسطین، که 985  شهر با خاك یکسان شده و 000‘580 زن و مرد به قتل رسیده بودند، در خلال شورش برکوخبا، نفوس یهود به نصف میزان قبلی آن تقلیل یافته و قوم چنان در ورطۀ بدبختی فرو رفته بود که زندگی فرهنگیش تقریباً بتمامی فرو مرده بودپیروزي مسیحیت مشکلات تازهاي به بار آورد. قسطنطین، امپراطور روم سختگیریها و مشکلات جدیدي بر یهودیان تحمیل شد، و مسیحیان از حشر و نشر با آنها منع شدند. قسطنطین ربنهاي یهود را تبعید کرد (337 ( و وصلت مرد یهودي را با زن مسیحی جنایتی بزرگ شمرد. گالوس، برادر یولیانوس قیصر، چنان مالیات گزافی بر یهودیان بست که بسیاري از آنها براي پرداخت مطالبات وي ناگزیر از فروش اطفال خود شدند. در سال 352 ،یهودیان بار دیگر علم شورش برافراشتند و پایمال شدند؛ صفوریه با خاك یکسان شد، طبریه و سایر شهرها تا حدي ویران شدند، هزاران نفر یهودي به قتل رسیدند، و هزاران تن به بردگی افتادند. در سال 359 ،وضع یهودیان فلسطین به چنان درجهاي تنزل یافت و ارتباط آنان با دیگر جوامع یهود به حدي دشوار شد که «ریشگالوتا» ي آنها، هیلل دوم، ناگزیر، از حقی که در تعیین تاریخ اعیاد براي عموم یهودیان داشتند چشم پوشید و، به منظور آنکه جماعات یهودي در هر جا در تعیین موعد این اعیاد استقلال داشته باشند، گاهنامهاي منتشر ساخت که تا به امروز در میان یهودیان جهان رواج دارد [32]دورانت ویل و آریل، تاریخ تمدن ص 2030

بنا به نوشتۀ هیرونوموس، نفوس یهودي فلسطین «فقط یک دهم جمعیت سابق آن شد » . در سال 425 تئودوسیوس دوم مقام ریشگالوتاي فلسطین را منحل کرد. کلیساهاي مسیحی یونانی جانشین کنیسه ها و مدارس شد و بعد از بلواي مختصري در سال 614 میلادی ،فلسطین از زعامت عالم یهود دست کشید. [33]دورانت ویل و آریل، تاریخ تمدن ص 2032

مهاجرت یهودیان به ایران برای نجات

نباید یهودیان را به این خاطر شماتت کرد که انتظار داشتند در کشورهایی که مسیحیت کمتر رخنه کرده بود آسوده تر باشند. برخی به سمت مشرق کوچ کرده متوجه بین النهرین و ایران شدند و یهودیت بابل را، که از «اسارت »یهودیان در 597 ق م به بعد هرگز از میان نرفته بود، تقویت کردند. در ایران نیز یهودیان حق تصدي مناصب دولتی را نداشتند، لکن چون کلیۀ ایرانیان نیز به جز طبقۀ اشراف از این حق محروم بودند، این محدودیت کمتر مایۀ رنجش خاطر یهودیان میشد. در ایران چند بار یهودیان مورد تعقیب و آزار قرار گرفتند؛ لکن مالیات آن قدرها کمرشکن نبود، دولت معمولا با آنها نظر مساعد داشت، و سلاطین ایران ریشگالوتاي یهود را به رسمیت میشناختند و وي را محترم میداشتند. در آن عهد خاك عراق مشروب و حاصلخیز بود. و یهودیان آن سرزمین کشاورزانی مرفه و همچنین سوداگرانی با درایت گشتند. برخی از آنها، از جمله دانشوران مشهور، از راه آبجوسازي ثروتی به هم زدند. اجتماعات یهودي در ایران بسرعت رو به افزایش نهاد، زیرا قوانین ایران چندگانی را، به عللی که در قوانین اسلام دیدیم، مجاز میدانست، و یهودیان هم بدان عمل میکردند.

دو تن از ربنهاي، راب و نهمن به هنگام سفر، به هر شهر میرسیدند معمولا متعه گیري را تبلیغ میکردند و براي جوانان محل سرمشق زندگی زناشویی، در برابر زندگی جنسی بی بندوبار بودند. در نهاریه، سورا، پومبادیتا (واقع در بینالنهرین) براي تعلیمات عالیه مدارسی دایر گردید که نظرات دینی و دانشی آنها در تمام دوران «پراکندگی» قوم یهود گرامی و محترم شمرده میشد[34]دورانت ویل و آریل، تاریخ تمدن ص 2032 .

در خلال این احوال پراکندگی یهودیان در سراسر اراضی مدیترانه ادامه یافت. بعضی به جماعات یهودي سوریه و آسیاي صغیر پیوستند؛ برخی، با وجود خصومت امپراطوران یونانی و ریشگالوتاها، به سوي قسطنطنیه رهسپار شدند؛

جماعتی از فلسطین رو به جنوب نهاده و به عربستان رفتند، و در آنجا در کنار هم نژادان سامی خویش یعنی اعراب از آرامش و آزادي دینی برخوردار شدند، مناطقی مانند خیبر را بتمامی اشغال کردند، تقریباً از لحاظ عده با اعراب یثرب (مدینه) برابر شدند، بسیاري را به کیش خویش درآوردند، و افکار اعراب را از براي پذیرش آراي یهودیتی که در قرآن است آماده ساختند؛ پاره اي از دریاي سرخ گذشته به حبشه راه یافتند، و در آنجا چنان بسرعت زاد و ولد کردند که، بنابر آنچه گفته میشد، در سال 315 ،نیمی از جمعیت آن خطه یهودي بودند. نیمی از کشتیرانی اسکندریه به دست یهودیان افتاد و پیشرفت روزافزون آنها در آن شهر تهیج پذیر مایۀ برافروختن شعلههاي دشمنی مذهبی شد. [35]دورانت ویل و آریل، تاریخ تمدن ص 2033

در فرانسه سرزمین گل [36]گل یا گال به لاتین Gallia به یونانی “کالانیا” منطقه ای در غرب اروپاست که امروزه فرانسه، بلژیک، غرب سوئیس و بخشهایی از هلند و کرانه غربی رود راین آلمان در این قرار دارددر حدود سال 560 ،مسیحیان اورلئان یک کنیسۀ یهود را به آتش کشیدند. [37]دورانت ویل و آریل، تاریخ تمدن ص 2033

در سرزمین گل، بازرگانان خرده پاي یهود از عهد یولیوس قیصر توطن داشتند. تا سال 600 در کلیۀ شهرهاي بزرگ آن خطه کوچ نشینهاي یهودي تشکیل شده بود. سلاطین سلسلۀ مروونژیان با تعصبی وحشیانه آنها را مورد اذیت و آزار قرار میدادند، چنانکه، در 581 ،شیلپریک فرمان داد که هر کس از آنها به دین مسیح در نیامد، چشمش را درآورند. [38]دورانت ویل و آریل، تاریخ تمدن ص 2052

مسلمانان همواره خوش رفتار بودند؟

در 1148 متعصبین بربر قرطبه (اسپانیا) را تسخیر کردند و کلیساها و کنیسه هاي آن را ویران نمودند و مسیحیان و یهودیان را مخیر ساختند که از اسلام یا تبعید یکی را انتخاب کنند. [39]دورانت ویل و آریل، تاریخ تمدن ص 2091

دورة انحطاط یهودیت اسپانیایی را میتوان از تاریخ قتل یوسف بن نقدلا [وزیر یهودی حاکم مسلمان اسپانیا] به بعد دانست. کاردانی یوسف در وزارت ملِک حبوس به قدر پدرش بود، لکن آن حسن تدبیر توأم با فروتنی شموئیل را نداشت تا بتواند نیمی از رعایاي ملک را که اعراب مسلمان بودند تحت سیطرة خود نگاه دارد. یوسف تمامی قدرت را در دست خویش داشت. با همان حشمتی که خاص ملک بود لباس میپوشید و قرآن را به سخره میگرفت. شایعۀ بیدینی او بر سر زبانها بود. در 1066 اعراب و بربرها علم طغیان برافراشتند، یوسف را مصلوب و چهار هزار یهودي را در غرناطه قتل عام و اموال آنها را تاراج کردند. بقیۀ یهودیان مجبور شدند اراضی خود را بفروشند و به مهاجرت تن در دهند. [40]دورانت ویل و آریل، تاریخ تمدن ص 2054

ابن میمون

در 1159 ،ابن میمون به اتفاق همسر و اطفال خویش خاك اسپانیا را ترك گفت؛ آنها مدت 9 سال در فاس زندگی کردند و تظاهر به مسلمانی نمودند؛ زیرا در آن شهر نیز به یهودیان و مسیحیان اجازة اقامت داده نمیشد. ابن میمون پیروي ظاهري یهودیان در خطر قرار گرفتۀ مغربی از اسلام را با این استدلال توجیه میکرد «: از ما نخواسته اند که در عمل سر بندگی در برابر بت پرستی فرود آوریم، بلکه فقط میخواهند کلماتی توخالی را بر زبان رانیم. خود مسلمانان میدانند که ما این عبارات را سرسري ادا میکنیم تا متعصبین را فریب دهیم» ربی اعظم شهر فاس با وي هم عقیده نبود، و به همین سبب هم در 1165شهید شد. ابن میمون که میترسید به همان سرنوشت گرفتار آید عزم فلسطین کرد و از آنجا به اسکندریه (1165 (و قاهرة قدیم نقل مکان کرد و تا پایان عمر در همانجا سکونت گزید. خیلی زود تشخیص دادند که وي یکی از حاذقترین پزشکان عهد است و او را به سمت پزشک مخصوص نورالدین علی، فرزند ارشد صلاحالدین ایوبی[41]صلاح‌الدین یوسف ایوبی با لقب‌های ابوالمُظَفَّر و المَلِکُ الناصر (۱۱۳۷ میلادی – ۱۱۹۳ میلادی) که عموماً با نام‌وارهٔ صلاح الدّین شهرت دارد، بنیان‌گذار دولت ایوبیان بود. او پیش از رسیدن به سلطنت، در دمشق ملقب به صلاح‌الدین و سپس در مصر ملقب به الملک الناصر گردید. صلاح‌الدین را از فرمانروایان بزرگ اسلامی در نیمهٔ دوم سدهٔ ششم هجری می‌دانند که قدرت و فتوحاتش سرزمین‌های مصر، شام، شمال عراق، یمن و حجاز را دربر می‌گرفت. او صلیبیان را در نبرد حِطّین شکست داد و توانست اغلب سرزمین‌هایی را که صلیبیون بر آن مسلط شده بودند، بازپس بگیرد. این مسئله باعث آغاز جنگ صلیبی دیگری به فرماندهی پادشاهان فرانسه، انگلستان و آلمان گردید.  او در سومین جنگ صلیبی با ریچارد شیردل، پادشاه انگلستان صلح کرد و نهایتاً شش سال بعد در دمشق درگذشت و در مسجد جامع اموی دفن شد.، و بیسانی، وزیر صلاح الدین، برگماشتند. وي از نفوذ خویش در دربار ایوبی براي حفظ جان و مال یهودیان مصر استفاده کرد؛ هنگامی که صلاح الدین فلسطین را مسخر ساخت ابن میمون وي را راضی کرد که به یهودیان اجازه دهد دوباره در آنجا سکنا گزینند. در 1177 ابن میمون به سمت نجید یا رهبر جماعت یهودي قاهره منصوب شد. یکی از فقهاي مسلمان او را متهم کرد 1187 که اسلام آورده و سپس به آیین یهود گرویده است، و مجازات مرگ را خواستار شد؛ وزیر صلاح الدین فتوا داد که فردي را که به زور وادار به قبول دین اسلام شده حقاً نمیتوان مسلمان خواند، و بدین ترتیب ابن میمون را از مهلکه نجات داد.

 یهودیان در اسپانیای مسلمان

یهودیان اسپانیایی خود را «سفردیم» (= سفارادیها ) میخواندند، و نسب شان را به قبیلۀ شاهی یهودا میرساندند . بعد از آنکه رکاردشاه (586 – 601 (سلطان ویزیگوت به مذهب ارتدوکس مسیحی درآمد، حکومت یا دستگاه مقتدر کلیساي اسپانیا متحد شد تا روزگار را بر جماعات یهودي سختتر سازد. یهودیان از تصدي مقامهاي دولتی و وصلت با مسیحیان و داشتن غلامان مسیحی محروم شدند. سیسبوت شاه به عموم یهودیان فرمان داد (613 (که یا مسیحی شوند، یا به مهاجرت تن در دهند؛ جانشین وي این فرمان را لغو کرد، ولی، در سال 633 ،شوراي تولدو چنین نظر داد که یهودیانی را که به غسل تعمید تن در داده ولی بعداً به آیین یهود برگشته بودند، باید از کودکانشان جدا ساخت و به غلامی در معرض خرید و فروش قرار داد. در سال 638 ،چینتیلاشاه بار دیگر فرمان سیسبوت را زنده ٢٠۵٣ کرد؛ در سال 693 ،سلطان دیگر ویزیگوتها، اژیکا، یهودیان را از حق مالکیت اراضی محروم، و هر گونه معاملات بازرگانی بین یهود و مسیحی را ممنوع کرد. به همین سبب بود که چون اعراب و مورها بر شبه جزیزة اسپانیا هجوم بردند (711 ،(یهودیان در همه جا و به هر حال به ایشان مدد رسانیدند . [42]دورانت ویل و آریل، تاریخ تمدن ص 2052-2053

فاتحین[مسلمانان فاتح اسپانیا]، به منظور آنکه بر نفوس آن شبه جزیره بیفزایند، از همه جا مهاجر قبول کردند. پنجاه هزار یهودي از آسیا و افریقا به کشور روي آوردند؛تمامی سکنۀ پارهاي از شهرها مانند لوثنا را یهودیان تشکیل میدادند. از آنجا که یهودیان کشور اسپانیاي مسلمان از تمام محظورات اقتصادي رهایی یافتند؛ در هر رشته اي اعم از کشاورزي، صنعت، امور مالی ، و پیشههاي مختلف وارد شدند؛ طرز لباس پوشیدن، زبان، و آداب و رسوم اعراب را اقتباس کردند: لباسهاي حریر بر تن کردند، عمامه بر سر گذاشتند، در کالسکه سوار شدند، طوري که تقریباً تشخیص میان آنها و پسر عم هاي سامی نژادشان ـ اعراب ـ بسیار دشوار شد. چند نفر از یهودیان پزشک درباري شدند، و یکی از آنان به وزارت بزرگترین خلیفۀ مسلمانان قرطبه نایل آمد. [43]دورانت ویل و آریل، تاریخ تمدن ص 2052-2053

حسداي بن شپروط (915 – 970 (در دربار عبدالرحمان سوم همان مقامی را یافت که خواجه نظام الملک در قرن بعد پیش ملکشاه سلجوقی پیدا کرد. حسداي در دامان خانوادة ثروتمند و تربیت یافتۀ ابن عزرا به دنیا آمد. پدرش به تدریس زبانهاي عبري، عربی، و لاتینی روزگار میگذرانید. حسداي در قرطبه به تحصیل پزشکی و سایر علوم طبیعی پرداخت، بیماریهاي خلیفه را مداوا کرد، در مسائل سیاسی صاحب چنان مهارت و رأي استواري شد که ظاهراً در بیست و پنج سالگی او را به خدمات سیاسی منصوب کردند. گذشته از آن، مسئولیتهاي خطیر روزافزونی دربارة رتق و فتق امور مالی و بازرگانی به وي تفویض شد. وي هیچ عنوان رسمی نداشت، زیرا خلیفه مایل نبود رسماً با اعطاي مقام وزارت به شخص وي دشمنی مردم را برانگیزد؛ لکن حسداي در انجام وظایف عدیدة خویش چنان حسن تدبیر نشان می داد که دوستی اعراب و یهودیان و مسیحیان را به یکسان جلب میکرد. وي مشوق فراگرفتن علوم و ادبیات بود، براي دانش پژوهان هزینۀ تحصیلی و کتاب مقرر کرد، و جماعتی از شاعران و دانشمندان و فلاسفه را به دور خویش گردآورد. هنگامی که وي از دنیا رفت، مسلمانان در تجلیل نامش بر یهودیان پیشدستی جستند . [44]دورانت ویل و آریل، تاریخ تمدن صص 2052-2053

در سایر مراکز اسپانیاي مسلمان نیز رجالی نظیر حسداي پیدا شدند که شاید به اهمیت وي نمیرسیدند. در اشبیلیه (سویل) المعتمد منجم و محقق یهودي، اسحاق بن باروخ، را به دربار خویش دعوت کرد و به وي عنوان امیر عطا فرمود و او را ربن اعظم کلیۀ یهودیان آن شهر کرد. در غرناطه، شموئیل هالوي بن نقدلا از لحاظ قدرت و خرد به پاي حسداي بن شپروط رسید، و از نظر دانش بمراتب از وي برتر شد. این دانشمند یهودي، که در شهر قرطبه به دنیا آمد (993 و) همانجا پرورش یافت، تحقیق دربارة تلمود را با ادبیات عرب توأم ساخت؛ در عین حال از راه فروش ادویه روزگار میگذرانید. هنگامی که قرطبه به دست بربرها افتاد، وي به شهر مالاگا نقل مکان کرد و در آنجا، از راه نوشتن دادخواست براي کسانی که به حضور ملک حبوس امیر غرناطه به دادخواهی میرفتند، بر درآمد ناچیز خویش میافزود. وزیر ملک، که از خط و انشاي این دادخواستها در شگفت شده بود، پیش شموئیل رفت و او را با خود به غرناطه آورد و دبیر دیوان خویش در الحمراء کرد. دیري نگذشته بود که شموئیل مشاور وي شد، تا جایی که وزیر گف ملک می ت «: وقتی شموئیل دربارة امري نظر میداد، انگار که صداي خداوند به گوش میرسید » . در سال 1027 که وزیر درگذشت، بنا به وصیتش، شموئیل جانشین او گردید ـ و شموئیل تنها یهودیی بود که در یک کشور اسلامی آشکارا نام و منصب وزارت داشت. این امر در غرناطه بیشتر امکان پذیر بود، زیرا در قرن یازدهم نیمی از نفوس آن شهر را یهودیان تشکیل میدادند. دیري نگذشته بود که اعراب این حسن انتخاب را تحسین کردند، زیرا در دوران ٢٠۵۴ وزارت شموئیل، آن قلمرو کوچک، از لحاظ فرهنگی و سیاسی و مالی در حال پیشرفت بود. خود وي عالمی محقق، شاعر، ستارهشناس، ریاضیدان، و به هفت زبان مختلف آشنا بود؛ بیست رساله (بیشتر به زبان عبري) دربارة دستور زبان نگاشت و چندین مجموعۀ شعر و حکمت، مقدمهاي بر تلمود، و گلچینی از ادبیات عبري گردآورد. وي هر چه داشت با دیگر شاعران در طبق اخلاص نهاد و ابن جبرون شاعر و حکیم را از بدبختی رهانید؛ هزینۀ طلاب جوان را فراهم ساخت و به جماعات یهودي سه قارة عالم مدد مالی رسانید. در عین حال که وزیر ملک حبوس بود، سمت ربنی یهودیان را نیز بر عهده داشت و دربارة تلمود درس میگفت. یهودیان، به پاس این همه خدمات، به او عنوان نجید یا امیر اسرائیلیان داده بودند. هنگامی که شموئیل درگذشت (1055 ،(فرزندش یوسف بن نقدلا را به جانشینی وي به وزارت ملک و امارت امت یهود برگزیدند. [45]دورانت ویل و آریل، تاریخ تمدن ص 2052-2053

قرون دهم، یازدهم، و دوازدهم عصر طلایی یهودیت اسپانیایی و همچنین فرخنده ترین و پرثمرترین دوران تاریخ یهودیان قرون وسطی محسوب میشود. هنگامی که موسی بن حنوخ (فتـ 965 ،(یکی از چهار تن ربن مهاجري که در بندر «باري» به کشتی نشسته بودند، در قرطبه از قید بندگی آزاد شد، در همین شهر به کمک حسداي حوزة علمیهاي تأسیس کرد که بزودي رهبري فکري جهان یهود را به چنگ آورد. حوزههاي علمیۀ همانندي در لوثنا، تولدو، بارسلون (برشلونه)، و غرناطه تأسیس شد؛ … و در حالی که مکتبهاي یهودیان مشرق زمین تقریباً تمام کوشش خویش را صرف تعالیم مذهبی کرده بودند، این حوزههاي علمیۀ اسپانیا تدریس ادبیات، موسیقی، ریاضیات، ستارهشناسی، طب، و حکمت را نیز بر برنامۀ تعالیم خود افزودند . این قبیل تعلیم و تربیت به طبقات عالیۀ یهودیان اسپانیا همان وسعت و عمق معلومات و همان آراستگیی را میبخشید که در آن ایام نظیرش فقط در بین مسلمانها، بیزانسیها، و چینیان معاصر وجود داشت. [46]دورانت ویل و آریل، تاریخ تمدن ص-2054

یهودیان در اسپانیای مسیحی

در سال 1600 میلادی و افول اقصادی اسپانیا، از اولین اقدمات ایزابلا و فردیناند بعد از «باز پس گیری» خلع ید از یهودیان بود. به حدود 200هزار یهودی ساکن اسپانیا چهار ماه مهلت داده شد تا کشور را ترک کنند. آنها مجبور بودند همه اراضی و دارائیهای خود را به قیمت بسیار ارزان بفروشند و به هنگام خروج از کشور نباید طلا و نقره همراه میبردند. [47]رابینسون جیمز اِی، ریشه های قدرت وثروت، چرا ملتها شکست میخورند، چاپ سیزدهم، انتشارات روزبه، ص290

زندگی یهود در جهان مسیحیت

یهودیان انگلیس، که عدة آنها در قرن دوازدهم فقط ربعی از یکصدم نفوس تمام مملکت بود، هشت درصد مجموع مالیاتهاي کشور را میپرداختند. همین جماعت یک چهارم عوارضی را که ٢٠۵٧ براي جنگ صلیبی ریچارد اول، ملقب به لاین هارتد (شیردل) ضرورت داشت فراهم کردند. و وقتی ریچارد به دست آلمانها اسیر شد، براي آزادیش 5000 مارك فدیه دادند، یعنی سه برابر مبلغی که شهر لندن براي این منظور داده بود. همچنین فرد یهودي مکلف به پرداخت مالیاتهایی به جامعۀ خودش بود و در مواقع معین میبایست مبالغی براي دستگیري مستمندان و تعلیم و تربیت و حمایت از یهودیان فلسطین، که در معرض زجر و آزار قرار داشتند، بپردازد[48]دورانت ویل و آریل، تاریخ تمدن ص-2056.

هر آن ممکن بود که شاه به علتی، یا بدون علت، بخشی یا تمامی اموال «یهودیانش را ضبط کند، زیرا، طبق قوانین فئودالی، کلیۀ یهودیان «رعیت» وي بودند. هنگامی که شاهی فوت میکرد، قراردادي که وي با اتباع یهود براي حمایت آنان بسته بود فسخ میشد. جانشین وي فقط در ازاي هدیۀ نظرگیري حاضر به تجدید چنین قراردادي بود، و گاهی این هدیه عبارت میشد از یک سوم مجموع دارایی کلیۀ یهودیان مملکت. در 1463 ،آلبرشت سوم، مارگراو (مرزدار ) براندنبورگ، اعلام داشت که هر یک از سلاطین جدید آلمان « میتواند، بر وفق رسم دیرینه، یا تمامی یهودیان را بسوزاند، یا بر آنها رحم آورده، به جانشان امان دهد و یک سوم از دارایی آنها را بگیرد » . برکتن، حقوقدان ا بزرگ انگلیسی قرن سیزدهم، این نکته را به عبارت سادهي چنین خلاصه کرد «: فرد یهودي نمیتواند هیچ چیز از خود داشته باشد، زیرا هر چه وي به دست آورد براي خود وي نیست، بلکه تعلق به سلطان دارد »[49]دورانت ویل و آریل، تاریخ تمدن ص-2057

به حکم قوانین تقریباً کلیۀ کشورهاي مسیحی، یهودیان مجاز به حمل اسلحه نبودند. سیسبوت، شاه ویزیگوت اسپانیا، در دوران فرمانروایی خویش، کلیۀ اجازه نامه هایی را که اسلاف وي براي واگذاري زمین به یهودیان داده بودند لغو کرد. [50]دورانت ویل و آریل، تاریخ تمدن ص-2057

اما در اروپاي شمالی بسیاري از مشاغل به انحصار اصناف مسیحی درآمد. کشورهاي مختلف، یکی پس از دیگري، مانع از آن میشدند که افراد یهودي به عنوان آهنگر، درودگر، درزیگر، کفشگر، آسیابان، نانوا، یا پزشک به خدمت کارفرمایان مسیحی در بیایند یا در بازارها به کار فروش شراب، آرد، کره، یا روغن بپردازند یا در جایی جز محلۀ یهودیان حق خریدن خانۀ مسکونی داشته باشند.

 

تسخیر اورشلیم به دست صلیبیون، و فتح مدیترانه به وسیلۀ ناوهاي ونیز و جنووا، به سوداگران ایتالیایی در مقابل بازرگانان یهودي مزیتی بخشید؛ و رهبري یهود در عالم تجارت با قرن یازدهم سپري شد. حکومت ونیز، حتی قبل از جنگهاي صلیبی، حمل و نقل کالاهاي بازرگانی یهودي را در کشتیهاي ونیزي ممنوع ساخته بود. اندکی پس از این واقعه، اتحادیۀ هانسایی بنادر دریاي شمال و دریاي بالتیک خود را به روي سوداگران یهودي بست. در قرن دوازدهم کار به جایی رسیده بود که بازرگانی یهود بیشتر جنبۀ داخلی داشت و، حتی در همین قلمرو تنگ نیز، از همه طرف، با قوانینی که یهودیان را از فروش کالاهایی گوناگون منع میساخت، محدود بوداین بود که یهودیان به امور مالی روي آوردند. در یک محیط خصومت آمیز که تجاوز عامۀ مردم ممکن بود اموال غیر منقول ایشان را نابود کند و آز سلطانی این قبیل مایملک آنان را توقیف سازد، یهودیان به اجبار به این نتیجه رسیدند که پس اندازهایشان باید به صورتی درآید که بتوان بآسانی آن را حرکت داد و تبدیل به پول کرد. در آغاز ٢٠۵٩ صرفاً به کار صرافی اکتفا می کردند، . [51]دورانت ویل و آریل، تاریخ تمدن ص-2058 با این وجود، کلیه وام دهندگان مکلف به پرداخت مالیاتی گزاف بودند و، اگر یهودي بودند، گاهی ممکن بود دارایی آنها بالمره توقیف شود. در سال 1198 ، پاپ اینوکنتیوس سوم، به منظور تدارك مقدمات جنگ چهارم صلیبی، به تمام شاهزادگان مسیحی فرمان داد تا هر جا مسیحیان به یهودیان مقروض باشند، آنها را از پرداخت کلیۀ ربحی که بر بدهیشان تعلق میگرفت معاف سازند. لویی نهم، سلطان متدین فرانسه، «براي رستگاري روح خویش و ارواح نیاکانش»، کلیۀ اتباع را از پرداخت یک سوم قرضی که به یهودیان داشتند معاف ساخت. پادشاهان انگلیسی گاهی در مورد آن اتباعی که به یهودیان بدهکار بودند، با صدور فرامینی، تعهد پرداخت فرع یا اصل یا هر دو را باطل میساختند. بودند سلاطینی که این گونه فرامین را میفروختند و در دفاتر حسابشان، مبالغی را که براي نوعپرستی نیابتی خویش دریافت میداشتند درج میکردند. [52]دورانت ویل و آریل، تاریخ تمدن ص-2059

پایان سخن

آنچه خواندید، شرحی کوتاه از تاریخ توسط زوج  دانشمند و تاریخدان بیطرف با پیشینه مسیحی شناخته شده در سطح جهان “ویل و آریل دورانت” و دیگر نویسندگان و محقیقین مسیحی بود. ما ایرانیان باید بتوانیم بر خشم و غضب و کینه و نفرتهای بعضا موجهه و عمدتا کور خود غلبه کنیم تا بتوانیم با تصمیمات و درک درستی از حال و گذشته و تاریخ خود، سرنوشت خود و میهنمان را آنگونه که شایسته میهنی با پیشینه تمدنی چندین هزارساله است، بسمت تعالی و پیشرفت رقم بزنیم. گذشته ما همواره نشان داده است که خشم و نفرت و کینه های کور، سیاه و سفید دیدن، یک بعدی و سطحی نگری ما را در بزنگاههای تاریخی، از این مهم بازداشته و به عقب پرتاب کرده است.  قطعا این نوشته بقصد دفاع از یک دین و مذهب نوشته نشده است. بلکه در دفاع از خرد ورزی و اندیشه درست و دوری از رویکردهای آمیخته به ضدیت و همزمان دنباله رویهای کور ناشی از خشم و نفرت خانمان برانداز نگاشته شده. اینکه چقدر موفق بوده نمیدانم  ولی مایلم در خاتمه بار دیگر نقطه نظر ویل دورانت را به رویکرد درست به تاریخ را بیاورم که نوشت:

“کسی که در تاریخ تمدن مطالعه میکند نمیتواند به نفع یک قوم یا یک دین تعصب به کار برد. بنابراین، محقق اگرچه به حکم روابط محکم خویشی متعلق به کشورش است، در عین حال احساس میکند که جزو  تبعۀ  قلمرو عقل است که دشمنی و مرز نمیشناسد. اگر در اثناي مطالعات خود تابع تعصبات سیاسی، یا تبعیضات نژادي، یا خصومتهاي دینی باشد، شایستۀ عنوان خود نیست؛ او باید هر ملتی را که مشعل تمدن را میافروزد و میراث خویش را غنا میبخشد سپاس دارد و تجلیل کند.” [53]دورانت ویل و آریل، تاریخ تمدن ص 2030

داود باقروند ارشد

نوامبر 2021

References   [ + ]

1. سالیان مخالفین شاه چه در داخل و چه در خارج او را سگ زنجیری آمریکا میخواندند
2. یکی از سرودهای ضد آمریکایی فرقه رجوی که بعد از اشغال عراق تماما از دسترس خارج کردند
3. با تحقیقات جیمز اِی رابینسون، دارون عجم اوغلو، و تائید کنت جی ارو برنده جایزه نوبل اقتصاد 1972، ژوئل موکیر، رابرت اچ استرونز استاد اقتصاد و تاریخ دانشگاه نورث وسترن، گری اس بکر برنده جایزه نوبل اقتصاد 1992،استیون لویت نویسنده کتاب علم اقتصاد عجیب و غریب، جورج آکرلوف برنده جایزه نوبل اقتصاد 2001، دنی رودریک مدرسه حکمرانی کندی، دانشگاه هاروارد، جارد دیاموند برنده جایزه پولیتزر، میشل اسپنسر برنده جایزه نوبل اقتصاد 2001، رابرت سولو برنده جایزه نوبل اقتصاد در 1987، پیتر دیاموند برنده جایزه نوبل 2010
4, 32, 53. دورانت ویل و آریل، تاریخ تمدن ص 2030
5. ویلیام جیمز دورانت (به انگلیسی: William James Durant) (زادهٔ ۵ نوامبر ۱۸۸۵ – مرگ ۷ نوامبر ۱۹۸۱)، فیلسوف، تاریخنگار و نویسندهٔ آمریکایی بود.
6. مرتد
7. دورانت ویل و آریل، تاریخ تمدن ص 5013
8. گتو درشهرها و یا مناطق دیگر به محله ای که ساکنان آن غالبا از یک قوم یا مذهب باشند گفته میشود. یهودیان در طول تاریخ تحت سیطره مسیحیان محدود به گتو هایی اجباری بودند و اجازه زندگی در محلهای دیگر را نداشتند
9. دورانت ویل و آریل، تاریخ تمدن ص 5015
10. دورانت ویل و آریل، تاریخ تمدن ص 5016
11, 12. همانجا
13, 33, 34. دورانت ویل و آریل، تاریخ تمدن ص 2032
14. دورانت ویل و آریل، تاریخ تمدن ص 5017
15. منسی بن اسرائیل با گشودن راه انگلستان به روي یهودیان، نام خود را در تاریخ باقی گذاشت. وي در لاروشل از پدر و مادري مارانویی، که بتازگی از لیسبون آمده بودند، به دنیا آمد; در کودکی او را به آمستردام آوردند; با سعی و جدیت هرچه تمامتر به فراگرفتن زبانهاي عبري، اسپانیایی، پرتغالی، لاتینی، و انگلیسی پرداخت، و در سن هجده سالگی به مقام واعظی جماعت نوه شالوم برگزیده شد. با نوشتن کتاب آشتی دهنده، به منظور پایان دادن به اختلافاتی که در کتاب مقدس نوشته شده است، مایه خشنودي یهودیان و عیسویان را فراهم ساخت.
16. این اتهام وحشتناك و حیرت انگیز… را که میگویند یهودیان عید نان فطیر خود را – – با خون کودکان مسیحی، که فقط به این خاطر میکشند، جشن میگیرند واقعا باور میکنند
17. دورانت ویل و آریل، تاریخ تمدن ص 5020
18, 52. دورانت ویل و آریل، تاریخ تمدن ص-2059
19. دورانت ویل و آریل، تاریخ تمدن ص-2060
20. دورانت ویل و آریل، تاریخ تمدن ص 5021
21. رابینسون جیمز اِی، ریشه های قدرت وثروت، چرا ملتها شکست میخورند، چاپ سیزدهم، انتشارات روزبه، صص389-388
22, 23. دورانت ویل و آریل، تاریخ تمدن ص 5022
24, 27. دورانت ویل و آریل، تاریخ تمدن ص 5024
25. از یهودیان نگونبختی که آماج اتهامات عدیده میشوند دفاع کنند.
26. دورانت ویل و آریل، تاریخ تمدن ص 5023
28. صلاح‌الدین یوسف ایوبی با لقب‌های ابوالمُظَفَّر و المَلِکُ الناصر (۱۱۳۷ میلادی – ۱۱۹۳ میلادی) که عموماً با نام‌وارهٔ صلاح الدّین شهرت دارد، بنیان‌گذار دولت ایوبیان بود. او پیش از رسیدن به سلطنت، در دمشق ملقب به صلاح‌الدین و سپس در مصر ملقب به الملک الناصر گردید. صلاح‌الدین را از فرمانروایان بزرگ اسلامی در نیمهٔ دوم سدهٔ ششم هجری می‌دانند که قدرت و فتوحاتش سرزمین‌های مصر، شام، شمال عراق، یمن و حجاز را دربر می‌گرفت.او صلیبیان را در نبرد حِطّین شکست داد و توانست اغلب سرزمین‌هایی را که صلیبیون بر آن مسلط شده بودند، بازپس بگیرد. این مسئله باعث آغاز جنگ صلیبی دیگری به فرماندهی پادشاهان فرانسه، انگلستان و آلمان گردید. او در سومین جنگ صلیبی با ریچارد شیردل، پادشاه انگلستان صلح کرد و نهایتاً شش سال بعد در دمشق درگذشت و در مسجد جامع اموی دفن شد
29. رابی یا رَبَن به عبری: רַבִּי  در اورشلیم به آموزگارِ تورات گفته می‌شود
30. دورانت ویل و آریل، تاریخ تمدن ص 2048
31. دورانت ویل و آریل، تاریخ تمدن ص 2049
35, 37. دورانت ویل و آریل، تاریخ تمدن ص 2033
36. گل یا گال به لاتین Gallia به یونانی “کالانیا” منطقه ای در غرب اروپاست که امروزه فرانسه، بلژیک، غرب سوئیس و بخشهایی از هلند و کرانه غربی رود راین آلمان در این قرار دارد
38. دورانت ویل و آریل، تاریخ تمدن ص 2052
39. دورانت ویل و آریل، تاریخ تمدن ص 2091
40. دورانت ویل و آریل، تاریخ تمدن ص 2054
41. صلاح‌الدین یوسف ایوبی با لقب‌های ابوالمُظَفَّر و المَلِکُ الناصر (۱۱۳۷ میلادی – ۱۱۹۳ میلادی) که عموماً با نام‌وارهٔ صلاح الدّین شهرت دارد، بنیان‌گذار دولت ایوبیان بود. او پیش از رسیدن به سلطنت، در دمشق ملقب به صلاح‌الدین و سپس در مصر ملقب به الملک الناصر گردید. صلاح‌الدین را از فرمانروایان بزرگ اسلامی در نیمهٔ دوم سدهٔ ششم هجری می‌دانند که قدرت و فتوحاتش سرزمین‌های مصر، شام، شمال عراق، یمن و حجاز را دربر می‌گرفت. او صلیبیان را در نبرد حِطّین شکست داد و توانست اغلب سرزمین‌هایی را که صلیبیون بر آن مسلط شده بودند، بازپس بگیرد. این مسئله باعث آغاز جنگ صلیبی دیگری به فرماندهی پادشاهان فرانسه، انگلستان و آلمان گردید.  او در سومین جنگ صلیبی با ریچارد شیردل، پادشاه انگلستان صلح کرد و نهایتاً شش سال بعد در دمشق درگذشت و در مسجد جامع اموی دفن شد.
42, 43, 45. دورانت ویل و آریل، تاریخ تمدن ص 2052-2053
44. دورانت ویل و آریل، تاریخ تمدن صص 2052-2053
46. دورانت ویل و آریل، تاریخ تمدن ص-2054
47. رابینسون جیمز اِی، ریشه های قدرت وثروت، چرا ملتها شکست میخورند، چاپ سیزدهم، انتشارات روزبه، ص290
48. دورانت ویل و آریل، تاریخ تمدن ص-2056
49, 50. دورانت ویل و آریل، تاریخ تمدن ص-2057
51. دورانت ویل و آریل، تاریخ تمدن ص-2058

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

 
error

Enjoy this blog? Please spread the word :)

RSS20k
دریافت مطالب جدید از طریق ایمیل5k
مارادر فیسبوکتان به اشتراک بگذارید12k
از کانال یوتوب ما بازدید کنید14k
از کانال یوتوب ما بازدید کنید
extra smooth footnotes