پربیننده ترین ها

ملاقات با نخست وزیر هلند آقای مارک روته در جریان کنگره سالانه حزب اتحاد احزاب لیبرال اتحادیه اروپا (آلده پارتی) در آمستردام. طی ملاقات ضمن معرفی خودو فرقه رجوی و نقض شدید حقوق بشر توسط این فرقه در آلبانی تشریح شد.

ملاقات با آقای گای فرهوفشتادت عضو پارلمان اروپا و رهبر فراکسیون لیبرالهای اتحادیه اروپا از سیاستمداران عالی و افشای همه ترفندهای فریب فرقه رجوی در زمینه ماهیت این فرقه و فشارها و توطئه هایی که علیه جدا شدگان اعمال میکند.

بنابه دعوت یو ان واچ جنبش نه به تروریسم و فرقه ها در نشست سالیانه حقوق بشر و دمکراسی شرکت کرد. خانم دکتر هشترودی بنا به دعوت جنبش نه به تروریسم وفرقه ها در این نشست شرکت کردند که حضور ایشان باعث خوشحالی جنبش نه به تروریسم و فرقه ها گردید. ایشان ضمن حضورفعالشان در نشست با اعضای عالیرتبه شرکت کننده در جلسه به بحث و گفتگو پرداختند. ازجمله با وزیر سابق دادگستری و عضو پارلمان کانادا آقای ایروین کولتر و از بنیانگذاران یوان هیومن راتس واچ مفصلا به بحث پرداختند. این کنفرانس سالیانه جهت شنیدن گزارشات قربانیان حقوق بشربرگزار میشود. در همین رابطه آقای داود ارشد رئیس جنبش نه به تروریسم و فرقه ها سخنانی بشرح زیر ایراد کردند:

درملاقات با دکترورنر هویر به اطلاع ایشان رسید که: فرقه رجوی در حال تدارک دیدن یک زندان ابدی موسوم به اشرف 3 در ‏محلی دورافتاده میباشد. این محل یک پایگاه نظامی متروکه آمریکایی می باشد با یک فرودگاه و یک سکوی هلی برد کوچک و ‏بخشی از سیستم های داخلی آن مستقیما از آمریکا آورده شده و نصب گردیده اند. از ایشان استمداد کمک شد. ‏

ملاقات با همسر نرگس محمدی در مقر ملل متحد ژنو-------آقای داود ارشد و خانم دکتر هشترودی با همسر نرگس محمدی در این ملاقات آقای تقی رحمانی همسر نرگس محمدی که خودشان نیز چندین نوبت زندان بوده اند از نقض حقوق بشر در ایران گزارشی به کنفرانس ارائه کردند و از تناقضات موجود در سیستم قضایی ایران در جریان محاکمه نسرین محمدی بطور مفصل و جامع سخن گفتند.خانم دکتر هشترودی و آقای مهندس ارشد با ایشان ابراز همدردی کردند و جزئیات بیشتری از موارد نقض حقوق بشر در فرقه تروریستی رجوی که در آن فعال بوده است را برای آقای تقی رحمانی تشریح نمودند.

دادخواهی علیه برده داری پناهجویان در تیرانا همچو لیبی توسط فرقه رجوی در دیدار آقای ارشد با نخست وزیران هلند و اسلووانیا

ملاقات با رهبر حزب دمکراتهای آزاد آلمان (اف پ د) آقای کریستین لیندنر در جریان کنگره سه روزه احزاب لیبرال اروپا در آمرستردام هلند. افشای جنایات فرقه رجوی علیه اعضا و جدا شدگان

آقای ارشد در مورد ادعای فرقه رجوی و حامیانش گفتند چند شاخص آشکار وجود دارد. چرا متحدین آنها بویژه آقای دکتر بنی صدر با پیش بینی سرنوشت آنها در عراق از آنها جدا شدند؟ چرا هیچ ایرانی چه مردمی چه سیاسیون در مراسم آنها شرکت نمیکنند؟ چرا این تشکیلات مجبور است جهت گردهمآیی هایش سیاهی لشکر کرایه کند؟ چرا این تشکیلات در ترس از مردم ایران اجازه نمیدهد با اعضایش درارتباط قراربگیرند؟ چرا ارتباط اعضایش را با جهان قطع میکند؟ چرا تمامی تحلیلگران برحقیقت نفرت مردم از این تشکیلات بدلیل همکاری با صدام را تاکید میکنند؟ چرا باید رجوی در داخل تشکیلاتش زندان و شکنجه برای اعضای خودش راه بیندازد؟ چرا مجبور است برای دریافت حمایت سیاسی هرچند بی ارزش منافع مردم ایران را به کسانیکه خود به کشتن آنها افتخار میکرده است بفروشد و حتی برای چند دقیقه سخنرانی آنها دهها هزار دلار بپردازد؟ چرا حتی عربستان حامی سیاسی و مالی آنها ارزیابیشان از آنها این استکه “هیچ جایگاهی در میان مردم ایران ندارند”؟ چرا در همین پارلمان اعضای سابق منتقدش را بقصد کشت میزند؟ چرا هر منتقدی ایرانی و حتی غیره ایرانی را جاسوس و مزدور رژیم!! میخواند؟ آیا بخاطر همین چرا ها نیست که: وقتی مردم ایران در سراسر کشور جهت خواسته هایشان دست به تظاهرات و اعتراض میزنند هیچ اسمی از آنها نمیآورند؟ آیا این مسئله پیامش غیر از این است که: مردم ایران رژیم حاضر را صد بار به فرقه رجوی ترجیح میدهند. و “تنها آلترناتیو دمکراتیک” جوکی بیش نیست.

خانم دکتر فریبا هشترودی: با یقین میگویم که مجاهدین شکنجه میکنند…. هشترودی1سرکار خانم دکتر فریبا هشترودی یکی از برجسته ترین زنان ایرانی جزء افتخارات ایرانیان در فرانسه، نویسنده و خبرنگار و فعال سیاسی که سابقا عضو شورای ملی مقاومت ایران بوده است که باید ایشان را بیشتر شناخت با علم یقینی در مورد فرقه تروریستی رجوی از درون آن سخن میگوید. وقتی به عمق پوسیدگی تشکل رجوی پی بردم جدا شدم بله

بیانیه 14 تن

بیانیه 14 تن

نیروی خارج کشور چه میخواهد ‏و بیانیه 14 تن

مقالات پربیننده

  • محمد- مصطفی رجویواکاوی شرایط اعضای سازمان مجاهدین خلق در زندانهای جمهوری اسلامی، اشرف، لیبرتی و آلبانی با استناد به اسناد منتشره در یکی از اطلاعیه های شورای مقاومت
     پنجشنبه, ۲۶ام بهمن, ۱۳۹۶ shabnami نویسنده مطلب: ع. شبنمی در فردای سرنگونی جمهوری اسلامی بدون شک […]
  • DSC00004شکایت حزب چپ‌ها از دولت آلمان در ارتباط با عدم جلوگیری از کشته‌شدن سلیمانی
    چند نماینده حزب چپ‌ها در بوندس‌تاگ در ارتباط با کشته‌شدن قاسم سلیمانی در حمله پهپادی آمریکا از دولت […]
  • MVC-158X1سایت سعودی ایلاف: همخوابی راحت دو تشکل افراطی (مجاهدین خلق و راست افراطی اسپانیا)در یک وحدت تاکتیکی ایدئولوژیک؟!!
    همدستی سیاسی مسألۀ همدستی سیاسی بین گروه ایرانی معروف مجاهدین خلق و حزب اسپانیایی افراطی “فوکس” در فوریۀ جاری 2020 افشا شد. باید دانست که سازمان مجاهدین خلق بر تقدیس رهبرش مریم رجوی و همسرش مسعود رجوی متمرکز می باشد. وقتی حزب “فوکس” با دست یافتن به یک کرسی در انتخابات پارلمانی اخیر استان اندلس اسپانیا در آوریل 2019 وارد حیات سیاسی اسپانیا شد، پرسشهایی در مورد ریشۀ تأمین مالی و ارتباطات سیاسی آن با جریانهای راست افراطی دیگر مطرح گردید. آنچه بعدا معلوم شد شوک بزرگی بود: هیچکس فکر نمی کرد گروهی که به یک جبهۀ مبارزه با نیروی اسلام فرامی خواند از حمایت مالی یک گروه اسلامی یعنی گروه ایرانی مجاهدین خلق برخوردار بشود. ارتباط مجاهدین با تروریسم سازمان مجاهدین خلق در اواخر دهۀ هفتاد قرن گذشته تأسیس شد و برنامه و خط مشی مبارزه با شاه ایران و بر ضد آمریکا را در پیش گرفت. خمینی این سازمان را به علت افکار تندروانه اش و سلسله حملات تروریستی خونبارش در داخل ایران در سال 1980 از عرصۀ سیاسی ایران بیرون راند تا اینکه سازمان مجاهدین خلق خودش را در پناه عراق و زیر چتر حمایت مرد قدرتمند عرب در آن زمان یعنی صدام حسین قرار داد. سازمان مجاهدین خلق برای حفظ موجودیت خود و استفاده از حمایت عراق، در کنار ارتش عراق علیه هموطنان خودش در جنگ عراق و ایران جنگید به این بهانه که این سازمان می خواهد جمهوری اسلامی را تبدیل به یک دموکراسی ولی زیر عکس رهبری سیاسی مقدس و مادام العمر خود یعنی زوج رجوی سازد.
  • سیامک نادریسخنی با سیامک نادری، جدا نشده از مسعود رجوی
    چرا حرفی نداشتی؟ واقعا چرا؟ چرا زیر دست رجوی و برای خوشآیند او در اشرف و آلبانی همرزمانت و خانواده های آنها رابا تروریست خواندن با تائید کلیشه دروغین رجوی میفروختی؟ چه چیز میخواستی بدست آوری که رجوی نمیداد؟ آیا مقبول رجوی بودن جز این بود که مانند مهدی حسینی ها سر از شکنجه گری در بیاوری؟ این بود آنچه میخواستی؟ این میزان خود باختگی و و خود شیفتگی و ذوب شدن در ولایت رجوی برای کدام منافع حقیرت بوده است؟ چرا وقتی مدعی هستی بیست سال شکنجه ات کردند و میخواستند با قرص بکشندت، نمیخواستی " ﺣﺗﯽ ﯾﮏ ﭘُرز وﻧﮫ ﺣﺗﯽ ﯾﮏ ﺳرﺳوزن، ازﻣﻧﺎﻓﻊ ﺷﻣﺎ (مریم رئیس آشویتس رجوی) ﮐم ﯾﺎ ﺣذف شود ". چرا نمیفهمی و نمیفهمیدی که در تمام مدتی که حقیرانه تلاش میکردی به رجوی ثابت کنی مبارز هستی، ضمن تائید همه جنایات و خودفروشیهای رجوی، اولا او را ملاک و معیار تعین مبارز و مجاهد می انگاشتی. در ثانی و در نتیجه ضمنا ثابت میکردی که همه سیاستهای او از جمله همه جنایاتش علیه خودت و خانواده ها و درست است. منافع مریم رجوی که بزبان خودت گفته ای از آن با جان و دل دفاع میکردی مگر، خیانت به کشور، تروریسم، شکنجه و قتل و اقدام به قتل، نبوده است چرا میخواستی از این منافع دفاع کنی؟ چــــــــــرا؟ تفاوت خودت با رضا کیوانلو که خودت نوشتی به خودت گفته چرا اینقدر ذلیلانه شکنجه ها را تحمل میکنی؟ آنهم با التماس به رجوی؟ راستی رجوی از کی بد شد؟ که دیگر باید با او مبارزه میکردی؟ جدا شدن نگارنده نه بخاطر سگ انداختن به روی خواهرم یا شکنجه خودم. و یا التماس به اینکه بپذیرد من مبارز و سیاسی ام. هیچگاه در تشکیلات شکنجه یا کتک نخوردم. بلکه بخاطر زندان وشکنجه امثال تو بود که جدا شدم. گفتم من مجاهدم شما دیگر مجاهد نیستید مبارزهم نیستید، حتی نمیتوانید ادعا کنید که مبارزید. همه را رو در روی خود رجوی و نسرین وکل ستاد گفتم. و خواستار ترک سازمان شدم. وقتی ترتیب اثر ندادند نوشتم و زدم به تابلو عمومی قرارگاه. به همین دلیل به دهسال زندان محکوم شدم. و در اولین فرصت فرار کردم. بله از نظر تو و مرشدت رجوی من مزدورم. بله کسی که میخواهد در مقابل اتهام رجوی که "سیامک تو بریده هستی" از رجوی مدرک مبارز بودن بگیرد مجبور است بعد از به خارج (بویژه به اروپا!!) آمدن در خارجه راهنمای چپ بزند. تا اتهامات رجوی را روی خودش کمرنگ کند چون هنوز سایه اتهامات بر سرش هست. چون مشکل درونی است. کسی که به مبارز بودن خود شک نداشته باشد که به رجوی خائن و بزرگ بریده که خود را با شب زنده داری با زنان مجاهد میکشید، برای تائید مبارز بودنش التماس نمیکند. به رجوی میگوید تو خائن هستی. تو مبارز نیستی. نگذار بیش از این وارد شوم. به خود آی.
  • DSC00004چرا اسرائیل در سال ۲۰۰۸ سردار سلیمانی را نکشت؟
    عصر روز ۱۲ فوریه ۲۰۰۸ (دقیقا ۱۲ سال پیش) موساد سیگنال‌های موبایل مغنیه را در دمشق ردگیری کرد که به سوی آپارتمان کفر سوسه حرکت می‌کرد... در دمشق ماموران موساد یک خودرو شاسی بلند حامل موادمنفجره را در "محدوده قتل" پارک کردند... تصاویر خیابان منتهی به آپارتمان مغنیه بروی تلویزیونی بزرگ در تل‌آویو و در اتاق فوق سری عملیات به طور زنده پخش می‌شد... اما مغنیه که به محل رسید تنها نبود. قاسم سلیمانی و محمود سلیمان، از فرماندهان ارشد ارتش سوریه و نزدیک به بشار اسد همراه او بودند... جلسه‌ای غیرمعمول و رده بالا میان سه فرمانده از لبنان، ایران و سوریه بود... محمود سلیمان همان کسی بود که برنامه هسته‌ای و شیمیایی سوریه را هدایت می‌کرد. تاسیسات هسته‌ای که او در نزدیکی دمشق ساخته بود، یک سال قبل‌تر توسط اسرائیل مورد حمله هوایی قرار گرفته و تخریب شده بود...". یک مقام سابق اسرائیلی درباره آن لحظات به نیویورکر گفته: "ما فقط باید یک دکمه را فشار می‌دادیم و بعد هر سه فرمانده از صحنه روزگار محو می‌شدند... این یک فرصت استثنایی بود که گویی در یک بشقاب نقره جلوی ما گذاشته بودند... ایهود اولمرت در هواپیما برای سفر به برلین بود اما تلفن ماهواره‌ای همراهش بود. کافی بود موساد با او تماس بگیرد و درباره کشتن هر سه نفر درخواست مجوز کند... اما فرصت بسیار کوتاه بود... دستور ترور هم فقط برای مغنیه صادر شده بود... همه فقط دعا می‌کردند که بعد از جلسه مغنیه تنها از ساختمان خارج شود... یک ساعتی گذشت... در .......“از زمان معاهده لاهه در سال ۱۹۰۷ که مربوط به قوانین جنگی است، کشتن یک مقام دولت خارجی آن هم بیرون از زمان جنگ تقریبا ممنوع و غیرقانونی تلقی شده است. (برای همین هم شاید) وقتی در سوم ژانویه دولت آمریکا از عملیات کشتن قاسم سلیمانی خبر داد ابتدا علت آن را “تهدید فوری” از جانب او علیه جان آمریکایی‌ها عنوان کرد. بعد که انتقادها و کنکاش‌ها بر سر مبنای قانونی این تصمیم بالا گرفت، دولت استدلال خود را عوض کرد و گفت سلیمانی را به علت نقش او در “یک سری حملات قبلی و جاری” کشته است. عاقبت هم پرزیدنت ترامپ (آب پاکی را روی دست همه ریخت) و با گفتن این که جستجو برای مبنای قانونی این عملیات “اصلا اهمیتی ندارد” چون سلیمانی “تاریخچه هولناکی” داشته، عملا کاخ‌سفید را از التزام به پاسخ‌گویی در این باره مبرا کرد.”
  • فرعون خود خواندهبا خلع ید از ترامپ در مورد تصمیم به جنگ با ایران، مسعودرجوی و همه وطن فروشان ضربه بزرگی خوردند
    تمامی کسانیکه منافع و خواستهای فردیشان را خام خیالانه میخواستند بقیمت نابودی ایران و ایرانی بدست آورند با محدود شدن اختیارات ترامپ در جنگ با ایران تحت تاثیر لابی بسیار قوی اسرائیلی (از جمله آنها دامادش کوشنر) ضربه بزرگی خوردند. و ایران و ایرانی و حتی منطقه خاور میانه از خطری بزرگ فاصله گرفت. در این میان مسعودرجوی که حاضر نشده بود با اعتراضات خونین 1396 و 1398 از گورش خارج شده و اطلاعیه دهد با ترور قاسم سلیمانی توسط سرکرده همه تروریستهای جهان آمریکا بوجد آمده و بوی کباب جنگ را شنیده و همچون یک دیوانه و مجنون قدرت به صحنه آمد و نتوانست عقده های درونی سرکوب شده قدرت پرستیش را پنهان کرده و سال آینده میلادی را سال سرنگونی اعلام نکند. با این تصمیم سنای آمریکا دوباره یک لودر خاک بر سر قبرش ریخته شد تا شاید خبر مرگ او را بزودی در اثر دق مرگ بشنویم.
  • MVC-158X1تفاوت ۱۸۰ درجه ای رجوی، با اعضای مجاهدین خلق
    از سویی دیگر این تفاوت ۱۸۰ درجه ایی اندیشه و عمل ما است با مسعود رجوی، که ما انسانها را بهنگام زنده بودنشان یاد می کنیم، نه پسا مرگشان. مرده خواری لایق لاشخوران و کفتارانی مانند مسعود رجوی باد.
  • vlcsnap-2015-02-26-21h30m45s2312222چرا مجاهدین جدا شده در حال بازگشت به ایران هستند ؟ قسمت آخر
    براستی چه رابطه ای، بین ضربه دستگیری محمدرضا سعادتی بخاطر جاسوسی برای شوروی سابق، 30 خرداد سال 60، ضربات 5 مهر 1360، 19 بهمن 1360، 11 اردیبهشت 1361، اخراج رجوی از فرانسه، بخدمت صدام در آمدن او علیه کشور، به اعدام محکوم کردن علی زرکش ها در تشکیلات، شکست فضاحت بار توهم ارتش آزادیبخش، ماجراجویی فروغ جاویدان، نا کار آمدی و سپس سرنگونی صدام حسین برای مسعودرجوی، نا کارآمدی آمریکا برایش، شکست تلاش ماندن در عراق، اخراج خونین از عراق، فرارهای مسعودرجوی از تمامی صحنه ها، افتضاحات شخصی مسعودرجوی، سالیان فرار از ظاهر شدن، و همزمان سر در آوردن از درون مناسبات کشورهایی چون اسرائیل و عربستان و نئوکانهای آمریکایی، راه اندازی زندان و شکنجه، اعدام در تشکیلات، بروز همه نوع افکار داعشی و سوپر ارتجاعی از مسعود رجوی و به ایران رفتن بعداز جدا شدنِ به هر قیمت از فرقه رجوی مدعی مبارزه ضد امپریالیستی و رژیم جمهوری اسلامی که در ظاهر هم شده چنگ در چنگ آمریکاست، وجود دارد؟آیا جدا شدگان از فرقه رجوی با جمهوری اسلامی مشکلی ندارند؟ بنظر نگارنده حتی طرح این سوال بی معنی است. چرا که نگاهی بسیار سطحی به سابقه جداشدگان خود گواه آن است. آیا قابل فهم است که این مبارزین در درون تشکیلات عاشق و دلخسته رژیم میشوند؟ آیا رجوی طی چهل سال با کمک بوقهای جهانی در حال تولید هوادار رژیم است؟ آیا قابل قبول است که افراد بعد از چهل سال یک شبه نسبت به رژیم خواب نما میشوند و روز بعد به ایران میروند؟ آیا کسی رادیکالتر از اینها در مبارزه با رژیم بها پرداخته است؟ اینجاست که باید پاسخ را در جای دیگری جستجو نمود.
  • Esmailبه گفتۀ روسیه اسرائیل جان سرنشینان یک هواپیمای ایرانی را به خطر انداخته است
    ارتش روسیه دولت اسرائیل را متهم کرد که در حملات روز پنجشنبه خود به یک پایگاه نظامی در حومۀ دمشق از […]
  • کنفرانس ضدتروریسم و فرقه هاامیر رحیم‌پور که به اعدام به اتهام جاسوسی محکوم شده، کیست؟
    امیر رحیم‌پور»، متهم به جاسوسی برای «سی‌آی‌ای»، پنجشنبه, فوریه 6, 2020 – 14:35 نیلوفررستمی […]
  • karim-New-P1اردشیر زاهدی: در سقوط شاه، خودمان باعث دردسر شدیم
    دیدار اردشیر زاهدی در مقام سفیر ایران، با رئیس‌جمهور جیمی کارتر و همسرش روزالین جمعه, فوریه 7, 2020 […]
  • Iraj Shokriظهور رجوی و دستِ خر کوتاه!
    موسی حاتمیان https://m.facebook.com/story.php?story_fbid=766082967205858&id=100014124854456 […]
  • تیتر با ت مردملو رفتن خانه زعفرانیه ۱۹ بهمن سال ۶۰ ناگهان موسی زنده شد و اسلحه کشید
    همنشین بهار   خانم‌ها و آقایان محترم، خواهران و برادران عزیز، دوستان دانشور و فرهنگ‌ورز، سلام بر […]
  • فرشته هدایتی1روسیه: هواپیمای تهران – دمشق را هنگام حمله هوایی اسرائیل به سوریه نجات دادیم
    یک هواپیمای مسافربری که صبح دیروز از تهران به دمشق پرواز می‌کرد، در معرض تبادل آتش اسراییل و سوریه […]
  • 228x225آنجا که “در آمدن از خجالت کسی” مجوز نمی‌خواهد
    بسیاری از کنشگران مدنی، تهدید مهدی محمودیان را سابقه‌دار و گوشه‌ای از واقعیات جاری در نهادهای […]
  • پرویز یعقوبیتشکل رجوی، مرده هایی که در انتظار دفن شدن هستند
      پنجشنبه گذشته سایت فرقه رجوی داعشی خبر فوت ( ابوالفضل قنادی ) یکی دیگر از اسیران خود در را […]
  • Zay250 250سانسور خبر بازداشت سه ایرانی به اتهام جاسوسی برای عربستان در دانمارک توسط مسعودرجوی…
    سرویس‌اطلاعات و امنیت دانمارک روز دوشنبه ۱۴ بهمن (سوم فوریه) خبر از بازداشت سه عضو “جنبش عربی […]
  • Iraj Shokri«منصور» و « مداح» سرکوبگر رجوی در تشکیلات درگذشت- صفی تا تهران از مرگها و فرارهای مسعود رجوی
    سیامک نادری « در دقیقه ۰:۵۷  این ویديو انتشار یافته توسط مجاهدین خلق در دقیقه ۵:۵۵ و…منصور مداح در […]
  • نقی رحمانیچرا با چهل سال مبارزه خونین با ج. ا. مجاهدینِ نجات یافته از فرقه رجوی به ایران باز میگردند ؟
    قسمت دوم(آخر)  این مقاله دوقسمتی را در لینگ زیر میتوانید بخوانید: […]
  • محمد- مصطفی رجویخاطرات قربانعلی حسین‌نژاد در زندان و حسینیه‌ی ارشاد
    در زندان و حسینیه‌ی ارشاد قربانعلی حسین نژاد شاگرد و هم‌سلولی شریعتی منبع: سایت ملی مذهبی تاریخ: […]

فرقه ها در میان ما

دانش علمی شناخت و تمیزدادن فرقه از تشکل سیاسی

بدون شناخت علمی از فرقه های خطرناک تحلیل عملکردهای فرقه رجوی و اثرات بشدت مخرب آن بر اعضا و جداشدگان و خلاص شدن از فشارهای شکنجه گونه روانی مغزشویی های چندین دهساله غیرممکن است

خانم آناگومز نماینده پارلمان اروپا خواستار اخراج فرقه رجوی شد

افشاگریهای خانم سلطانی در رابطه مسعود رجوی با زنان مجاهد

افشاگریهای خانم سلطانی در رابطه مسعود رجوی با زنان مجاهد

قسمت سوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت سوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت دوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی امروز باید گفت آنچه را که فردا گفتنش دیر است

قسمت دوم: گفت و شنود با فرشته هدایتی: افشاگریهای فرشته هدایتی در مورد فرقه رجوی

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

آخرین پست ها

سیامک نادری مرگهای مشکوک فرقه رجوی را افشا میکند

کشتن و سربه نیست کردنهای فرقه رجوی

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

فعالیت های ما در تصویر

افشای پولشویی های فرقه رجوی

 

ایرانیان 1: “سلطنت بهتر است” و طرح فریب کربلای 4

بقلم داود باقروند ارشد

ایرانیان لینک به قسمت دوم: ایرانیان 2 

ایرانیان قسمت آخر:حاکمیت و جامعه استبدادی و رضا پهلوی که مرتک استبداد نشده است!

 

تاریخ واقعی ایران  نزد ایرانیان از هر طبقه، قوم، فکر، تمایل سیاسی و مذهبی و… بقدری متضاد و متشتت است که نظر دادن در مورد آن از جانب یکی مصداق شعر:

 

خلاف رای سلطان رای جستن            به خون  خویش باید دست شستن

خواهد بود در مورد دیگری:

دلایل این تشتت نظری گذشته از آنچه مربوط به ایران سرزمینی باستانی، با طبیعت، تاریخ، هنر، ادبیات و معماری، زبان، فرهنگی با نهایت تنوعی که داراست و منابع، نوع تحقیق، تحقیق کننده، مبانی علمی و…، شاید در این امرکه همه عوامل یادشده و از قلم افتاد دیگر را نیز پوشش دهد، در این حقیقت نهفهته است که در هر دوره حکام ایرانی نتوانسته اند نگاهی بیطرف به تاریخ و گذشته ما داشته باشند. پیرو همین مسئله تاریخ نویسان که عمدتا تحت سلطه حاکم جدید اجبارا گذشته را با دیدی نه تنها خلاف واقع بلکه ستیزه جویانه به نگارش در آورند. و از آنجائیکه حکومتهای استبدادی تضعیف شده در پایان عمرشان همواره بدست مردم بجان آمده ایران با خشونت بسیار و همراه با خونریزیهای گسترده سرنگون شده اند، از این رو در حکومت استبدادی بعدی نگاهی همراه با دشمنی به گذشته و تاریخ داشته اند.

طوریکه جلال الدین سیوطی در این مورد گفته است:

“اصحاب جرح و تعدیل – مورخین و زندگینامه نوسیان از روشن ساختن وضع و چگونگی حال و زندگینامه گروهی از مردم و رجال ، خودداری ورزیده اند، واین بخاطر ترس از کتک و شمیر بوده است .این شیوه در زمان همه حکومتها همچنان برقراراست ، که مورخین صرفا به بازگوئی محاسن حکومت و حکومتگران پرداخته واز نگارش زشتی ها و زشت کاریهای آن خودداری می کنند. تازه این شیوه در صورتی است که مورخ و شرح حال نویس از دین وایمان و نیکی ، بهره ای داشته باشد اما اگر مورخ آدمی ستایشگر و چاپلوس باشد، مسلما ملاکهای تقوی را رعایت نخواهد کرد، و بلکه بالاترازاین ،او زشتی و ناروائیهای بزرگ جامعه خود و حکام آن را با تبدیل و تحریف ، بصورت محسنات و مکارم اخلاق و بزرگواری در آورده و در نوشته خود نقل خواهد کرد.”

 

همچنانکه اگر از حامیان حکومت سرنگون شده و حکومت جدید سوال واحدی در مورد وقایع گذشته پرسیده میشد جوابی بغایت متضاد ارائه میکردند. این تشتت البته محدود به درون ایران نبوده بلکه در بیرون ایران نیز کم و بیش مشاهده میشود.

هرچند جای تعجب دارد که باوجود تمامی تاریخ نویسی درباری به شهادت آنچه  از تاریخ ما باقی مانده  است چیزی جز کشتار، چشم کورکردن، اخته کردن، سر بریدن حتی فرزندان و برادران و نخبگان و …در دربار حاکمان مستبد نبوده است.

 

امروزه نیز در فضای مجازی شاهدیم که طرفداران و حتی کسانیکه خود را نماینده حکومت سرنگون شده گذشته (سلسله پهلوی) میدانند، علیرغم اینکه حداقل 80% کسانیکه حکومت گذشته را تجربه و در سرنگونی آن مشارکت کرده اند هنوز حضور دارند چنان تفسیر و بیانی از گذشته خود ارائه میدهند که ایرانیان را که آن حکومت را سرنگون کرده اند را مجرمان و جنایتکارانی معرفی میکنند که به ایران خیانت کرده و باید مجازات شوند! همانگونه که طرفداران حکومت جدید نیز هیچ نقطه مثبتی در حکومت گذشته نمیبینند و آنرا یکسر تباهی تفسیر میکنند.

یکی انقلاب سفید شاه را توطئه استکباری، دیگری دروازه به تمدن بزرگ تفسیر میکند. یکی گزیشن نام ایران بجای “پرشیا” را توطعه و اختراع انگلیسها جهت اختلاف افکنی بین ما و تجزیه ایران تصویف میکند. درصورتیکه قوم گرایان تجزیه طلب برداشتشان از نام ایران بعنوان یک پهنه واحد فرهنگی، مستقل از تنوع قومی، چیزی کمتر از توطئه برای سرکوب اقوام نمیدانند.

 

شاید از جنبه تاریخ نگاری و کشف واقعی تاریخ بسیارغنی ایرانیان و نغلطیدن در دور باطل گذشته، دست یازیدن به یک حکومت دمکراتیک و آزاد کلید و راهگشای تاریخ نویسان فارغ از هر محدودیت و یا تمایلی گردد تا بصورت علمی و مستند بسراغ گذشته ما بروند تا این تاریخ نه تنها وسیله توجیه استبداد مستبدین جدید نگردد که با برجسته کردن ضعفها و قوتهای حکومتگران و حتی حکومت شوندگان، تجاربی را به ما منتقل کنند که ضمن درس گیری از آنها و بکار بستن تجارب دیگر ملل، نه تنها غرور ملی و استقلال طلبی و همبستگی ایرانیان را طوری برانگیزد که اجازه ندهد هویت انسانی- ایرانی ما باردیگر تحت نام فریبنده دیگری با بازگشت به عقب به یغما برده شود، بلکه ما را آنگونه که شایسته تاریخ کهن ماست بجلو پرتاب کند.

 

هدیه ایرانیان به تمدن بشری

 

البته نباید فراموش نمود که علیرغم تمامی تنوع موجود در پهنه های مختلف تمدن ما، ادبیات فارسی نگین پرفروغ تاریخ و فرهنگ ایران، بزرگترین هدیه ی ایران به تمدن بشری است که حاصل کار جمعی شاعران و نویسندگانی است که لزوما فارسی زبان مادری همه آنان نبوده است. در این میان شعر فارسی بیشتر از بقیه تلالو افشانی میکند، که به لطف مولوی، حافظ، خیام، فردوسی، سعدی، و… آوازه ی جهان شده. چهره های ادبی ایران چنان باشکوه اند که در هیچ سنت ادبی دیگری نمیتوان یافت. همانگونه که معماری و ریزنگاری (مینیاتور) و طرحهای کاشی کاری و قالی بافی ایرانیان هویت منحصر بفردی دارند.

 

اثر اقلیم ایران  بر سرنوشت آن

 

کشور ایران بخشی از فلات پهناور ایران است. باستثناء منطقه شمال سلسله البرز مجاور دریای خزر و خوزستان در جنوب غرب، سرزمینی است سخت و خشک. این ویژگی طبیعی ایران نه تنها تاثیر بسزایی در نظام کشاورزی ایران داشته است، بلکه علل شکل  گیری و ماهیت حکومت های ایرانی و تعین رابطه بین حکومت و مردم ایران بوده است.  کمبود آب باعث فاصله افتادن بین روستاها و در نتیجه منزوی و خود کفا شدن آنها گردیده و چون مازاد تولید نداشت و یا کمتر از آن بود که فئودال و خان و وابستگان آنها بتوانند برآن تکیه کنند، نمیتوانست پایگاه فئودالی باشد. فاصله بین روستاها نیز طوری نبود که بتوانند دسته جمعی چنین پایگاهی را بوجود آورند.

 

بنابراین شرایط اقلیمی ایران، از بر آمدن جامعه و نظام فئودالی مانند آنچه در اروپا حاکم بود جلوگیری کردند. در یک جامعه فئودالی، زمینداران طبقه حاکم را تشکیل میدادند، و حکومت در درجه اول نماینده آنان بود. از طرفی نیز حکومت بر طبقات حاکم متکی بود و هم نمایندگی آنان را برعهده داشت.

 

در ایران برعکس، زمین داران و دیگر طبقات اجتماعی بر حکومت تکیه داشتند. در اروپای فئودالی، طبقات اجتماعی هرمی را تشکیل میدادندکه حکومت بعنوان نماینده آن در راس هرم قرار میگرفت. در ایران حکومت بر فراز هرم اجتماعی قرار داشت، ولی از بالا به تمام جامعه مینگریست، و همه طبقات، چه بالا و چه پائین را خادم یا رعیت خود میدانست. به همین اعتبار حکومت میتوانست زمینی را به کسی بدهد او را به زمیندار تبدیل کند و یا از یکی بگیرد و به دیگری بدهد. بطور کلی حکومتهای ایرانی برجان و مال اتباع خود صرف نظر از طبقه اجتماعی آنان مسلط بودند. قدرتی که حتی حکومتهای مطلقه اروپایی که چهارصد سال در سراسر قاره اروپا حکومت کردند هرگز در اختیار نداشتند.
همین سیستم غیر فئودالی در ایران مانع از انباشت سرمایه و پیشرفت میگردید، چون هیچ فرد تاجر یا مالک زمین نمیتوانست مطمئن باشد که دارائیهایش به فرزندانش و  بازماندگانش خواهد رسید چون یا توسط حکومت در دوران حضورخودش از او بزور گرفته میشد و یا در نسل بعد با تغییر حکومت، حاکم جدید اینکار را میکرد. مقوله ای که در اروپا وجود نداشته، همین امروز در اروپا مالکین و یا تجار و یا حتی تجارتهای کوچکی را میبینید که صدها سال قدمت دارند که از هرگونه تعرض حکومت و … در امان مانده و از نسلی به نسل دیگر منتقل شده و انباشت سرمایه ای ایجاد کرده است که عامل پیشرفتهای شگرفی (مستقل از ماهیت عادلانه و نا عادلانه بودن آن) گردیده است. هرچند که در تمامی دوران تاریخ ایران حکومتها یکسان نبوده اند. برعکس از این رو که استبداد بی حساب و کتاب حکام ایرانی به جامعه ایران ماهیتی کوتاه مدت می بخشید، تغییر در تاریخ ایران نیز بسیار فراوان تر از تاریخ اروپاست. آنچه در تاریخ ایران ما بسیار ثابت مانده است “خودکامگی قدرت” بوده است.

 

استقلال حکومت از جامعه، که به حکومت قدرتی فوق العاده میداد عامل اصلی ناتوانی و ضربه پذیری آن بود. چرا که از یک سو حکومت خودکامه زندگی را برای مردم نا امن و غیر قابل پیش بینی میکرد و از طرفی نیز جامعه تلاش میکرد در هر زمان و به هر شکل که بتواند حاکم مستبد را زمین بزند، بنابراین حکومت را نا ایمن میکرد و حاکم همواره میترسید که مبادا قدرت را از دست بدهد.

 

سریال تکراری کورکردن و کشتن فرزندان، اعضای خانواده، نزدیکان و وزیران وافراد با نفوذ توسط شاهان و سلاطین ازهمین سوء ظن نشات میگرفته است. نه شاه و نه هیچ کس دیگری هیچ پناهگاه قانونی و اجتماعی جز اعمال قدرت نداشته اند. که تا امروز ادامه دارد.

 

صاحب منصبان مطلع بودند که ممکن است ناگهان، بدون هیچ هشداری نیست و نابود شوند. بنابراین تا برسر کارند باید آنچه میتوانند از مزایای سمت خود استفاده کنند. و با هرآنچه تحت مسئولیت آنها بود با حرص و طمع وصف ناپذیری و با شقاوت تمام برخورد میکردند. سرمایه گذاری نیز اجبارا کوتاه مدت بود. و انباشت بلند مدت سرمایه به دلایلی که گفته شد ممکن نبود. به همین دلیل اشرافیت بلند مدت در ایران وجود نداشت. نهادهای آموزشی نیز اگر چه در کوتاه مدت بوجود میآمدند و دستاوردهای خیره کننده ای داشتند در بلند مدت ادامه نمیتوانست بیابد. و در دور بعدی مجبور بودند از صفر شروع کنند. بطور کلی طبقات و نهادهای بلند مدت در تاریخ ایران بجز نهاد “حاکم مستبد” بکلی غایب است.

دامن زدن به دیدگاههای شبه فاشیستی 

 

ما ایرانیان اعضای بیش از یک نژاد هستیم. پارسیان یکی از آنان است. بجز کشورما ایران، افغانستان و تاجیکستان نیز از دید تاریخی و فرهنگی به سرزمین گسترده تر ایران تعلق دارند. پهنه فرهنگی ایران حتی از مجموع این سه کشور نیز فرا تر رفته و به شمال هند، ترکمنستان، ازبکستان، قفقاز و آناتولی میرسد.

 

فارسی تنها یکی از اعضای خانواده ی زبانهای متعدد ایرانی است. دیگر اعضای آن، از جمله کردی، پشتو، اوستی و گویشهای محلی داخل ایران را که هنوز بکار میروند شامل میشود. ایرانیان ترکی و عربی از زبانهای غیر ایرانی را نیز بکار میگیرند.

 

کشور ما در سراسر تاریخ بر سر راه آسیا و اروپا قرار داشته است. مردمان گوناگون کالا و همچنین افکار و عقاید و محصولات فرهنگی خود را عمدتا و نه همیشه از شرق کشور وارد و از غرب خارج کرده اند. این ویژگی جغرافیایی خاصیتی را در ما بوجود آورده است که آنرا اثر چهار راه مینامند. از طرفی از ثبات کشور کاسته از طرفی نیز به غنای آن افزوده است. در میان ما احساس میهمان نوازی و مهربانی به افراد خارجی و از سویی دیگر حساسیت نسبت به خارجیان بوجود آورده است. ضمن اینکه ایرانیان را به آموختن روشها، عادات، فنون، راه و رسم خارجیان ترغیب نموده، ترس از مقاصد خارجیان را نیز در دل ما افکنده است. با این تاکید که بیگانه ستیزی و ترس از توطئه بیگانگان دستِ کم تا حدی محصول حکومتهای استبدادی متکی به بیگانگان جهت مقابله با تهدید مردم و بیگانگی سنتی جامعه از حکومت بوده است.

 

ادعاهایی بعضا رسمی در بخش بزرگی از قرن بیستم که ایرانیان از نژاد خالص آریایی اند تنها و تنها به یک زبان، فارسی، سخن میگویند افسانه ای بود حتی خیالی تر و توخالیتر و باورنکردنی تر از ایدئولژیهایِ ملی گرایانه یِ افراطیِ اروپایی (آلمانی) که سرچشمه آن بودند. ادعایی که به رنجش بخشهایی از جامعه ایرانی انجامیده و هنوز نیز احساس میشود. این ایدئولژی آریاگرایی و پارسی مداری در قرن بیستم به ایدئولژی ایران درعصر پهلوی تبدیل شد. ایران ما مانند کشورهای دیگر شاهد درگیریهای مهمی بر سر قدرت، دین و مذهب بوده، اما تا قبل از قرن بیستم نفرت قومی یا نژآدی یا احساس برتری یا حقارت معمولا در ترکیب آن نقش مهمی نداشته است.

 

ایرانِ اسلامی یا اسلامِ ایرانی

در دهه 1350 این ایدئولژی چنان در تبلیغات رسمی جا افتاده بود که هماهنگ با خصومت طبیعی جامعه با حکومت نه تنها ایرانیان سنتی بلکه حتی روشن فکران متعدد انکار میکردند که در تاریخ باستان ایران چیز درخشان یا حتی قابل احترامی وجود داشته است. بزبان دیگر، دقیقا به این دلیل که ملی گرایی رسمی رژیم پهلوی، حکومت را با افتخارهای (بازتولید شده) باستانی یکی میگرفت، مردم و مخالفین حکومت نیز آن افتخارات را بکلی رد میکردند. در مقابله با این رویکرد پهلوی بود که برای مدتی تقریبا همه ملت معیارهای فرهنگی اسلام را بعنوان عناصر عمده هویت خود پذیرفت.

 

همانگونه که، میتوان گفت از زمان انقلاب مشروطه در سال 1285 هرگاه حکومت خود را مترادف اسلام و سنت نشان میداد،  جامعه از تصوری بازسازی شده از ایران پیش از اسلام جانبداری میکرد. و هرگاه حکومت هویت ایرانی به خود میداد، جامعه به اسلام و سنت های شیعه چشم میدوخت. بنابراین هویتی که ایرانیان در هر مقطع از زمان به خود میگرفتند عمدتا محصول درگیری آنان با حکومت موجود در آن مقطع بود و نباید آن را هویتی فرهنگی دانست.

 

همانگونه که در مقطع انقلاب 22بهمن میل و سمت گیری اسلامی جامعه انکار ناپذیر بود، امروزه نیز شاهدیم که چگونه در تظاهرات بهمن سال 1396در چند نوبت شعارهایی همچون “رضاشاه روحت شاد”  و یا “ایران که شاه نداره حساب کتاب ندارد”… داده میشود،   نباید آنها را به هویت فرهنگی و یا سیاسی ایرانیان تعبیر نمود. هرچند هردو صرف نظر از ملاحظات کوتاه مدت سیاسی، در آن سهیم بوده اند. از دید جامعه شناسی و تاریخ و حتی روان شناسی یک ایرانی، حتی اگر بی دین باشد، محصول قرنها تجربه اجتماعی و فرهنگی اسلامی است، به همین ترتیب یک ایرانی نمیتواند خود را از ایران باستان جدا کند. چرا که ایران باستان زمینه ی تاریخی ایران اسلامی بوده و بر آن تاثیر فرهنگی بزرگی داشته است.

 

توصیف دو قطبی بودن نیز واقع گرایانه نیست. چرا که تلویحا بدین معناست که چیزی بنام ایرانِ اسلامی، جدا از ریشه تاریخی آن، وجود داشته است، ایرانی اسلامی و مستقل از گذشته باستانی خود تنها در صورتی میتوانست وجود داشته باشد که ایرانیان هویت پیش از اسلام خود را از دست داده و عملا عرب شده باشند. چنانکه در مصر پیش آمد.

 

سرگردانی و تشتت سیاسی در میان ایرانیان

متاسفانه این واکنش خودبخودی یادشده (در جامعه ای که نه تنها با فقرشدید متفکر و نو اندیش و نو پرداز چه بصورت فردی آن چه بصورت حزبی آن دست بگریبان است) نسبت به حکومت، امروزه حتی در میان روشنفکران و بویژه کسانیکه جدیدا تابلو تاریخ شناسی و محقق تاریخ نصب کرده اند و در بعضی تلویزیونهای دیجیتال ظاهر میشود رواج دارد. طوریکه یک شبه با یک دور در جا، از سکولار دمکراتها، یا جهموریخواهان لیبرال سفت و سخت به سلطنت طلب دو آتیشه تبدیل میشوند. علیرغم اینکه نیم قرن از تعین تکلیف سلطنت توسط مردم ایران میگذرد و همین قهرمانان دور درجا طی این سالها خود را از سرداران مبارزه برای ساقط کردن سلطنت با سابقه زندان در دوران سلطنت و یا کسانیکه خود را از مریدان تشکلهایی همچون فرقه رجوی برمیشمردند طوریکه سالیان زندان و شکنجه در کسوت چنین تشکلهایی را برای خود به جواز کسب مبارزات حقوق بشری تبدیل نموده اند مدعی شده اند که نه تنها این سرداران! اشتباه کرده اند بلکه تمام مردم ایران، تمامی متفکران، مبارزان، حتی تاریخ نویسان چه مستقل چه حتی کسانیکه خود جزء مهمی از همان سیستم سطلنت بوده اند و حتی گزارشات سفارتخانه هایی که همین سلطنت را کنترل و اداره میکرده اند …اشتباه میکرده اند و باید برگردیم به همان سلطنت.

 

استدلال دندان شکن جدید الکشف آنها که همه جهان و بزرگ اندیشمندان علوم سیاسی-اجتماعی را به شگفتی وادار کرده است چیزی نیست الا: کشف تاریخی همراه با قسم و آیۀ “مبارزه با سلطنت ساده تر از مبارزه با حکومت مذهبی است!!”

 

این دانشمندان علوم سیاسی-اجتماعی و البته متفکرین انقلاب و معماران جامعه آینده ایران، متاسفانه از گذشته مشعشع خود با تشکل فرقه رجوی تنها پدیده ای که به ارث برده و با خود حفظ نموده همان خودمحوری و خود شفتگی بی حساب و کتاب است که از احمدی نژاد تا  پیامبر آن مسعودرجوی و در پیروانش امتداد یافته است. مسعودرجوی که عده ای از اصحاب کعبه!!! مانند ترکی الفیصل قصم میخورند “فوت شده” و عده ای از غلامان اصحاب کعبه مانند مریم رجوی قصم میخورند “زنده است ولی نه صدا دارد و نه تصویر وفقط قلم این  مرد نامرئی مرتب اطلاعیه صادر میکند!!!”. و قسم و آیه که قبول کنید طرف زنده است. که عینا همانند قسم و آیه کسانی است که میگویند بهتراست برگردیم به سلطنت اگر باز دیدیم!!!!! بد است میتوانیم با بلیط بازگشتی که داریم سوار شده و در تاریخ برگردیم و به حکومت آخوندی بگوئیم غلط کردیم شما برگردید تا شما را سر موقع سرنگون کنیم. چون راستش هنوز نمیدانیم چه میخواهیم سرجای شما بگذاریم.

 

براستی کسی نیست به این متفکرین!! که مردم ایران، تاریخ و تمامی خونهای ریخته شده در آن را به هیچ گرفته اند بگوید:

اگر شما برای خلاص شدن از شر سلطنت با 2500سال فرصت با صدها نمونه از انواع آن را کافی نمیدانید طوریکه به مردم ایران توصیه میکنید فرصت دیگری بدان بدهند! آیا در همین کادر نباید به حکومت مذهبی نیز فرصتی داد؟ مثلا به ملی مذهبیهایشان؟ یا اصلاح طلبهایشان؟ یا مثلا به نوع بی طبقه توحیدی آن، بویژه با ادعاها و شعارهای چپ نمایانه ولی در آغوش نئوکانها (فصل مشترکشان با سلطنت طلبها)داده شود؟

ویا سوال کند اگر ازشما قبول کنیم که شما واقعا سلطنت طلب نیستی، اگردوباره سلطنت بد از آب در آمد چه چیز سرجایش میخواهی بگذاری؟ (چون قول داده اید که سرنگونی سطلنت بعدی ساده تر است از سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی خواهد بود!!!)  چرا همان را همین الان جایگزین نمیکنی؟ چون برای اجرایی کردن پیشنهاد تاریخی بسیار سهل و ساده  شما، ابتدا باید این حکومت را سرنگون کنی تا سلطنت بتواند حاکم شود. خوب چه مرضی است که وقتی بهترش را در آستین داری از مردم ایران دریغ میکنی و میخواهی علیرغم تجربه نکبت بار  2500  ساله  یک شانس دیگر  به آنها بدهی بعد دست به آستین شوی؟ این ظلم را در حق مردم ایران نباید کرد!!   

 

در درک و فهم این پیشنهاد و تشت فکری صاحبان آن درتضاد با تمامی ادعاهای چهل سال گذشته آنها تنها به این تحلیل میتوان رسید که:

 

دور از عقل نیست که، پیشنهاد دهندگان همچون سردار محسن رضایی در عملیات کربلای 4 قصد اجرای فریب داشته باشند، یعنی با اعلام اینکه سلطنت میخواهد برقرار شود مردم ایران (آنگونه که پیشنهاد دهندگان از جمله در تلویزیون مانی، تصور میکنند که “مردم ایران یکپارچه شبانه روز از کودک و بزرگ نه روز دارند و نه شب ، نه خواب دارند نه خوراک و تنها فریاد میزنند ما سلطنت میخواهیم”!!) را به سرنگون کردن رژیم تشویق کنند، اما به محض اینکه مردم اینکار ساده و پیش پا افتاده را انجام دادند،  پرده فریب را کنار زده و عملیات بسیار چپ و انقلابی!! اصلی که برقراری جمهوری  سکولار باشد را از آستین بیرون آورده و به اجرا در آورند.

 

بعد بعضی مانند من فکر میکنند اینها دچار تشتت فکری و…هستند. در صورتیکه باید به آنها آفرین گفت. !!

تا زمانیکه استراتژیست های از آب گل در آمده خارج کشور اینها باشند در به همان پاشنه که چهل سال است میچرخد خواهد چرخید. 

 

داود باقروند ارشد

ادامه دارد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.