پربیننده ترین ها

ملاقات با نخست وزیر هلند آقای مارک روته در جریان کنگره سالانه حزب اتحاد احزاب لیبرال اتحادیه اروپا (آلده پارتی) در آمستردام. طی ملاقات ضمن معرفی خودو فرقه رجوی و نقض شدید حقوق بشر توسط این فرقه در آلبانی تشریح شد.

ملاقات با آقای گای فرهوفشتادت عضو پارلمان اروپا و رهبر فراکسیون لیبرالهای اتحادیه اروپا از سیاستمداران عالی و افشای همه ترفندهای فریب فرقه رجوی در زمینه ماهیت این فرقه و فشارها و توطئه هایی که علیه جدا شدگان اعمال میکند.

بنابه دعوت یو ان واچ جنبش نه به تروریسم و فرقه ها در نشست سالیانه حقوق بشر و دمکراسی شرکت کرد. خانم دکتر هشترودی بنا به دعوت جنبش نه به تروریسم وفرقه ها در این نشست شرکت کردند که حضور ایشان باعث خوشحالی جنبش نه به تروریسم و فرقه ها گردید. ایشان ضمن حضورفعالشان در نشست با اعضای عالیرتبه شرکت کننده در جلسه به بحث و گفتگو پرداختند. ازجمله با وزیر سابق دادگستری و عضو پارلمان کانادا آقای ایروین کولتر و از بنیانگذاران یوان هیومن راتس واچ مفصلا به بحث پرداختند. این کنفرانس سالیانه جهت شنیدن گزارشات قربانیان حقوق بشربرگزار میشود. در همین رابطه آقای داود ارشد رئیس جنبش نه به تروریسم و فرقه ها سخنانی بشرح زیر ایراد کردند:

درملاقات با دکترورنر هویر به اطلاع ایشان رسید که: فرقه رجوی در حال تدارک دیدن یک زندان ابدی موسوم به اشرف 3 در ‏محلی دورافتاده میباشد. این محل یک پایگاه نظامی متروکه آمریکایی می باشد با یک فرودگاه و یک سکوی هلی برد کوچک و ‏بخشی از سیستم های داخلی آن مستقیما از آمریکا آورده شده و نصب گردیده اند. از ایشان استمداد کمک شد. ‏

ملاقات با همسر نرگس محمدی در مقر ملل متحد ژنو-------آقای داود ارشد و خانم دکتر هشترودی با همسر نرگس محمدی در این ملاقات آقای تقی رحمانی همسر نرگس محمدی که خودشان نیز چندین نوبت زندان بوده اند از نقض حقوق بشر در ایران گزارشی به کنفرانس ارائه کردند و از تناقضات موجود در سیستم قضایی ایران در جریان محاکمه نسرین محمدی بطور مفصل و جامع سخن گفتند.خانم دکتر هشترودی و آقای مهندس ارشد با ایشان ابراز همدردی کردند و جزئیات بیشتری از موارد نقض حقوق بشر در فرقه تروریستی رجوی که در آن فعال بوده است را برای آقای تقی رحمانی تشریح نمودند.

دادخواهی علیه برده داری پناهجویان در تیرانا همچو لیبی توسط فرقه رجوی در دیدار آقای ارشد با نخست وزیران هلند و اسلووانیا

ملاقات با رهبر حزب دمکراتهای آزاد آلمان (اف پ د) آقای کریستین لیندنر در جریان کنگره سه روزه احزاب لیبرال اروپا در آمرستردام هلند. افشای جنایات فرقه رجوی علیه اعضا و جدا شدگان

آقای ارشد در مورد ادعای فرقه رجوی و حامیانش گفتند چند شاخص آشکار وجود دارد. چرا متحدین آنها بویژه آقای دکتر بنی صدر با پیش بینی سرنوشت آنها در عراق از آنها جدا شدند؟ چرا هیچ ایرانی چه مردمی چه سیاسیون در مراسم آنها شرکت نمیکنند؟ چرا این تشکیلات مجبور است جهت گردهمآیی هایش سیاهی لشکر کرایه کند؟ چرا این تشکیلات در ترس از مردم ایران اجازه نمیدهد با اعضایش درارتباط قراربگیرند؟ چرا ارتباط اعضایش را با جهان قطع میکند؟ چرا تمامی تحلیلگران برحقیقت نفرت مردم از این تشکیلات بدلیل همکاری با صدام را تاکید میکنند؟ چرا باید رجوی در داخل تشکیلاتش زندان و شکنجه برای اعضای خودش راه بیندازد؟ چرا مجبور است برای دریافت حمایت سیاسی هرچند بی ارزش منافع مردم ایران را به کسانیکه خود به کشتن آنها افتخار میکرده است بفروشد و حتی برای چند دقیقه سخنرانی آنها دهها هزار دلار بپردازد؟ چرا حتی عربستان حامی سیاسی و مالی آنها ارزیابیشان از آنها این استکه “هیچ جایگاهی در میان مردم ایران ندارند”؟ چرا در همین پارلمان اعضای سابق منتقدش را بقصد کشت میزند؟ چرا هر منتقدی ایرانی و حتی غیره ایرانی را جاسوس و مزدور رژیم!! میخواند؟ آیا بخاطر همین چرا ها نیست که: وقتی مردم ایران در سراسر کشور جهت خواسته هایشان دست به تظاهرات و اعتراض میزنند هیچ اسمی از آنها نمیآورند؟ آیا این مسئله پیامش غیر از این است که: مردم ایران رژیم حاضر را صد بار به فرقه رجوی ترجیح میدهند. و “تنها آلترناتیو دمکراتیک” جوکی بیش نیست.

خانم دکتر فریبا هشترودی: با یقین میگویم که مجاهدین شکنجه میکنند…. هشترودی1سرکار خانم دکتر فریبا هشترودی یکی از برجسته ترین زنان ایرانی جزء افتخارات ایرانیان در فرانسه، نویسنده و خبرنگار و فعال سیاسی که سابقا عضو شورای ملی مقاومت ایران بوده است که باید ایشان را بیشتر شناخت با علم یقینی در مورد فرقه تروریستی رجوی از درون آن سخن میگوید. وقتی به عمق پوسیدگی تشکل رجوی پی بردم جدا شدم بله

بیانیه 14 تن

بیانیه 14 تن

نیروی خارج کشور چه میخواهد ‏و بیانیه 14 تن

مقالات پربیننده

فرقه ها در میان ما

دانش علمی شناخت و تمیزدادن فرقه از تشکل سیاسی

بدون شناخت علمی از فرقه های خطرناک تحلیل عملکردهای فرقه رجوی و اثرات بشدت مخرب آن بر اعضا و جداشدگان و خلاص شدن از فشارهای شکنجه گونه روانی مغزشویی های چندین دهساله غیرممکن است

خانم آناگومز نماینده پارلمان اروپا خواستار اخراج فرقه رجوی شد

افشاگریهای خانم سلطانی در رابطه مسعود رجوی با زنان مجاهد

افشاگریهای خانم سلطانی در رابطه مسعود رجوی با زنان مجاهد

قسمت سوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت سوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت دوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی امروز باید گفت آنچه را که فردا گفتنش دیر است

قسمت دوم: گفت و شنود با فرشته هدایتی: افشاگریهای فرشته هدایتی در مورد فرقه رجوی

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

سیامک نادری مرگهای مشکوک فرقه رجوی را افشا میکند

کشتن و سربه نیست کردنهای فرقه رجوی

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

فعالیت های ما در تصویر

افشاگری مشاور عالی مریم رجوی در مورد فرقه رجوی

 

حکایتهایی از دخمه های هزارتوی تاریک و خوفناک مسیر

 

 

بقلم داود باقروند ارشد………………………

این قلم بمدت هفت سال در محلی بنام قرارگاه حبیب شطی در چند کیلومتری بصره (هفتصد کیلومتری جنوب قرارگاه اشرف) در نزدیکی مرزهای ایران بخاطر نظری که در مورد مسعودرجوی نوشته و به ثریا شهری (طاهره از اعضای ستاد فرماندهی مریم رجوی و رئیس دفتر او در پاریس) در نشست جمعی داده بودم در تبعید بودم. این نظر را زمانیکه در پاریس بودیم نوشته و داده بودم، تشکیلات بسیار تلاش کرد که مرا بعنوان یک بریده معرفی کند و حتی با ترفندهایی تلاش کرد اثبات کند که کسی که جرات میکند چنین نظری را آشکارا بنویسد و به تشکیلات بدهد صد در صد غیر مبارز است و بریده مزدور و نفوذی و… از همین رو محل ماموریت من که در پاریس در ستاد مالی- انتفاعی بود به دانمارک تبعید گردیدم. و مجبور بودم که روزانه بمدت هجده ساعت در سرمای 15درجه زیر صفر در خیابانها مالی اجتماعی (جلوی مردم را گرفته برای کودکان بی سرپرست دروغین دست ساز تشکیلات از مردم اخاذی بکنم). بعد از ماهها که در کپنهاگ بودم، حدود ساعت هفت شب زمانیکه چانه ام حسابی یخ زده بود اطلاع دادند که بروم و به پاریس به شماره تلفنی که هر کس بطور خاص همراه داشت تا در شرایط خاص تماس بگیرد، زنگ بزنم.  از آنجا که بدلیل سرمای شدید و یخ زدن چانه ام  قادر به صحبت نبودم  قهوه ای خریدم و با گرمای آن تلاش کردم که یخ فک و چانه ام باز شود و حرف بزنم. یک کیوسک تلفن در نزدیکی پیدا کردم و زنگ زدم. پشت تلفن طاهره (ثریا شهری) بود.  بعد از مقدمات معمول بی محتوایی که همه میدانستند مقدمه حرف اصلی است گفت میخواستم خبری بهت بدم که فقط مال خودت است ، اسم رمزی گفت که فهمیدم (مریم  رجوی) است و گفت امروز پرواز کرد رفت عراق.  فعلا تو به بچه ها نگو ما خودمون در وقت مناسب بهشون اطلاع میدهیم، فردا با  اولین پرواز برو سوئیس شهر زوریخ رسیدی تماس بگیر. و آدرس و اطلاعاتی را که لازم داشتم را نیز داد. در صورتیکه بعد ها از افراد دیگری که در دانمارک مشغول بودند مطلع شدم که بدون اینکه خبر بازگشت مریم رجوی را بدهند گفته بودند بگردند به پاریس و در آنجا همه را فرستاده بودند عراق.

1_001

یک تاکتیک تحقیر افراد منتقد قدیمی در سازمان این بود که یک فرد نوپا را نه از میان زنان که ازمیان مردان بعنوان فرمانده اش میگماردند و به این فرد نو پا فشار میآوردند که با این عضو قدیمی برخورد کرده تحقیرش کند. در سوئیس ابتدا بیژن رحیمی از اعضای دفتر سیاسی سابق و مسئول ضد اطلاعات سازمان را بعنوان سر تیم این قلم در سوئیس قرار دادند تا بررسی اطلاعاتی و امنیتی شوم!!! چون چنین نظری در مورد رجوی دارم. بعد از چندی که نتیجه ای نگرفتند همین تاکتیک فشار و تحقیر را در مورد این قلم نیز پیاده کردند. و فردی بنام هدایت مستوفی از دانشجویان آمریکا را فرمانده  قرار دادند. از آنجا که به تاکتیکهای سازمان بسیار خوب آشنا بودم حربه فشار و تخریب تشکیلات کارگر نمی افتاد و باز این قلم بالاترین راندمان مالی اجتماعی را در سوئیس ارائه میکردم تا اینکه  سرانجام مجبور شدند ابلاغ کنند میتوانم به عراق برگردم.

 

 

از آنجاکه مریم رجوی بخاطر شکست تلاشهای سیاسی حضور در فرانسه به عراق فراخوانده شده بود (و مسعود رجوی او را بخاطر تمایلات بورژوازی!!! در نشست بازگشتگان همراه مریم رجوی از فرانسه زیر ضرب بردکه چرا طی پنج سال در خارجه با هزینه های کلان نتوانسته حتی یکنفر را نیز جذب ارتش آزادیبخش صدام کند) تلاش کردند که این قلم را در سوئیس و در کل در تشکیلات اروپا نگهدارند و به عراق بازنگردم تا اینکه به همه بگویند این قلم به عراق بازنگشت تا بتوانند انگهای خود را جهت تخریب منتقد براحتی بزنند.

 

در بازگشت از اروپا محل ماموریتم که درقرارگاه بدیع زادگان (محل اسمی حضور مسعود و مریم رجوی) در بخش ارتباطات و آی تی بود، را به بصره منتقل کردند که ضمن سپردن کارهای سخت یدی بیل زدن برای کسی که مشکل کمرش براثر فشارهای کاری 20 ساعت در روز سالیان روی میز تشکیلات بوه، هفت سال نیز از کلیه نشستهای مسعود رجوی حذف شدم.  و فقط از آنجا که عضو شورا بودم در جلسات شورای ملی مقاومت شرکت داده میشدم.

 

به این خیال که یا در سختی شرایط قرارگاه حبیب در بصره عراق اعلام بریدگی کنم و تشکیلات بتواند ضمن خارج کردن این قلم از تشکیلات تحویل زندانهای عراق بدهد و حذف کند بدون اینکه اتهامی متوجه مسعودرجوی باشد و به همه کسانیکه در جریان نظرات این قلم در مورد مسعود رجوی بوده اند بگویند که دارنده چنین نظری در مورد رهبری  صد در صد یک بریده مزدور میتواند باشد. و یا هم در بمبارانهای مستمری که رژیم قرارگاه بسیار کوچک حبیب شطی را بدلیل نزدیکی به مرز و محل اعزام تیم های ترور بداخل کشور بودن آن، قرار میداد، کشته شده و از بین برود. حتی یکبار زمانیکه فرارها از حبیب بسیار بالاگرفته بود و با کمک سیستم اطلاعات عراق بچه های فراری را از مرزهای کویت و… دستگیر و زیر شکنجه های عراق میبردند، این قلم که بخاطر فشارهای تشکیلاتی در اعتصاب تشکیلاتی بسر میبردم مرا نیز به بهانه تحقیق در مورد راههای فرار بچه ها به مناطق مرزی برده و حمید باطبی و حسن محصل و محمد سادات دربندی نیز همراه بودند بدون مقدمه رو بمن کرده گفتند که این جاده بسمت ایران میرود و راه فرار بسمت ایران را نشان دادند!!! بهترین شرایط برای آنها این بود که فرد از قرارگاه فرار کند و باترتیباتی که با اطلاعات عراق بدنبال فرارهای قبلی چیده بودند توسط عراقیها دستگیر و حذف گردد. همانگونه که بسیاری از مجاهدین اینگونه حذف شده اند.

 

 

در همین راستا حتی رژیم یکبار 27 موشک به این پایگاه کوچک شلیک کرد.  یکبار یک کامیون انتحاری با استفاده از یک سرباز عراقی در آن منفجر کردند که نصف قراردگاه منهدم شد. خوشبختانه این قلم بطور معجزه آسایی از آن جان سالم بدر بردم و صدمه جدی ای ندیدم.

 

علت تخریب اعضا توسط تشکیلات مافیایی این بود که نمیتوانست موضع تشکیلاتی این قلم را تغییر بدهد و اجبارا فرمانده اعضای سازمان قرار میگرفتم و مسئول تشکیلاتی ایدئولژیک دیگر مجاهدین بودم و برای مسعودرجوی قابل قبول نبود که چنین فرمانده ای با چنین نظری در مورد خودش در چنین موضعی قرار بگیرد. اما مهمتر از همه این بود که سالها مسعود رجوی در طی به اصطلاح انقلاب ایدئولژیک تبلیغ میکرد که فقط با وصل شدن و یگانه شدن با رهبری عقیدتی (خودش) است که مجاهد میتواند انرژیهایش آزاد شده و راندمان بالاتر داشته باشد و در نهایت عمل سرنگونی را محقق کند. هر کس در رهبری عقیدتی ذوب نباشد مطلقا قادر به کار و راندمان دادن نیست. مشکل سازمان با این قلم هم قرار گرفتن من در نقطه مقابل تئوری مسعودرجوی بود. چرا که با نظراتی که در مورد مسعودرجوی داشتم. در کارهای بالاترین راندمان را نیز داشتم. در هنگام تبعید در دانمارک با همراه کردن یکی از با راندمانترین افراد در کار گدایی مالی اجتماعی این قلم همواره بالاترین راندمان را داشتم. به همین دلیل باید اگر خودش نمیتوانست حذف بکند یا باید بدست صدام حذف میکرد و یا بدست رژیم.

 

تفتیش عقاید در سازمان دو کاربرد اساسی برای مافیای رجوی داشت، اولا بخوبی از تمامی آنچه در اذهان اعضای میگذشت با خبر میشد و میتوانست از زاویه خود دوست  را از دشمن تفکیک و فیلتر کند در ثانی اهرمی بود جهت کنترل و سرکوب آنها. و دیگری مقابله با افشاگریهای بعد از خروج افراد از تشکیلات بعنوان خنثی کردن تمامی مخالفتها با رجوی. دلیل اصلی اینکه تابحال انشعابی در سطوح رهبری سازمان در زمان مسعودرجوی رخ نداده و نمیدهد نیز همین تاکتیک فرقه ای است.

 

قرارگاه حبیبب قتلگاه مجاهدین معترض بود، بدلیل نزدیکی به مرز مرتب مورد موشک باران و خمپاره باران و توپ باران رژیم قرار داشت.  بویژه اینکه رژیم از طریق دستگیریهای تیم های ترور اعزامی قبلی، میدانست که این قرارگاه محل اعزام تیم های ترور به داخل کشور است. تیم های ترور این اواخر فقط از میان کسانی که تازه از طریق فریب از کشورهای مجاور ایران چه بدلیل خلافکاری و یا بدلیل کار و رفتن به اروپا آنجا بودند به اشرف کشیده شده و راه خروجی نداشتند انتخاب میشدند. اهمیت این افراد این بود که هیچ چیز در مورد مناسبات مافیایی درون تشکیلاتی و قتل و زندانها و شکنجه های جاری سازمان و مناسبات مزدوری برای عراق نمیدانستند ضمن اینکه آنها را در معرض بمباران مستمری از دروغهای اقدامات مترقی، انقلابی، آزادیخواهانه، و مبارازت ضد امپریالیستی گذشته و حال سازمان از یکطرف و اعدامها و شکنجه های سالهای 60 از طرف دیگر و تبدیل کردن مسعود و مریم رجوی به قدیسهایی که از خدا نیز بخشنده تر و فداکارترند که هزاران خون در راه اهدافشان داده اند، قرار داده آماده بازگشت به داخل و انجام هرگونه عملیات ترور و تخریب مینمودند وارد تشکیلات شده بودند. این شیوه استفاده مسعودرجوی از بیخبران مسبوق به سابقه است. چون تمامی کسانیکه سابقه تشکیلاتی پیدا میکردند اجبارا از ددمنشی و دروغها، مناسبات بغایت استبدادی تشکیلات، عدم تحمل انتقاد، اجبار، توهین و تحقیر اعضا برای نزدیکان مناسبات مسعودرجوی و زندان و شکنجه و حذف فیزیکی برای اعضای منتقد باخبر بودند.  بنابراین افراد با سابقه مطلقا از نظر مسعودرجوی قابل اعتماد نبوده و برای انجام عملیاتی که چه از نظر عراق، درخواست کننده عملیات ترور، و چه از نظر خود مسعودرجوی، مهم بودند و باید بدرستی انجام میشدند، فرستاده نمیشدند. تکیه آنها همواره بر عنصر بی اطلاع بوده است.

برای نمونه از اینکه افراد حاضر در سازمان در بهترین شرایط ممکن نیز همینکه به شناخت سازمان و خود رجوی میرسیدند بطور مطلق از سازمان متنفر و حتی از مبارزه نیز زده میشدند. به نمونه زیر توجه میدهم.

این قلم در دو دوره دو تن از اعضای انجمنهای دانشجویی خارج کشور از میان مبارزترین و پیشگامترین دانشجویان که زبان انگلیسی آنها در عالی ترین سطح بود را جهت آموزش زبان انگلیسی مسعود رجوی بنا به درخواست رجوی به وی معرفی و به اور سورواز مقر رجوی اعزام کرده ام که هر دو نفر بعد از تماسهای مستمری که با مسعود رجوی داشته اند علیرغم اینکه از تمامی اخبار و اقدامات او بی خبر نگهداشته شده اند و از بالاترین امکانات سازمانی هفت ستاره در کنار مسعود رجوی برخوردار بوده اند نه تنها سازمان را ترک کرده اند که حتی مبارزه را نیز کنار گذاشته اند. یکی از آنها رضا جعفری که دوره فوق لیسانس را در دانشگاه لندن طی میکرد و عضو شورای تشکیلات شهر لندن انجمن دانشجویان مسلمان انگلستان بود و دیگری فرید سلیمانی سال سوم پزشکی در دانشگاه بریستول از اعضای انجمن بود هستند.

 

Dr. Farid Soleimani, co-author of the book 'Enemies of the Ayatollahs' outside the House of Lords. Dr Soleimani was launching his book in which he alleges along with his co-author Mohammad Mahaddesin that the current Fundamentalist regime in Iran is responsible for co-ordinating much of the terrorist activity aimed at coalition forces in Iraq. (Photo by PA Images via Getty Images)

فرید سلیمانی معلم زبان مسعودرجوی عضو ارشد دیپلماسی جدا شده از فرقه رجوی

 

نمونه این سیستم بکارگیری افراد بی خبر یکبار بعد از ترورهای سال 60 بود که با فرار تشکیلات به خارج و موج مسئله داری تمامی اعضای قدیمی، سازمان را فرا گرفته بود، مسعودرجوی دست در منابع نیرویی خارج کشوری (دانشجویان خارج کشور) گذاشت و از آنها از جمله افرادی همچون این قلم، که هیچگاه تا آن زمان بعد از انقلاب در داخل کشور نبوده و ماهیت رجوی برایشان آشکار نبوده و بلایی که بر سر نیروهای سازمان با اعلام یکشبه جنگ مسلحانه بدون هیچگونه آمادگی و اطلاع نیروها آمده بود خبر نداشتند استفاده کرد. در عراق نیز همین کار را با وارد کردن ایرانیان فریب خورده از ترکیه و امارات و … و ایزوله نگهداشتن آنها صورت داد. بالاترین حربه تشکیلات رجوی که حربه تمامی فرقه هاست بی خبر نگهداشتن قربانیان است که بشود طی مغزشویی های سیستماتیک آنها را به هرکاری وادار نمود. یکبار نیز مسعود رجوی در انقلاب ایدئولژیک از زنان استفاده کرد که معتقد بود آنها مانند کاغذ سفید هستند و هرچیز رامیتوان بر روی آنها نوشت.

 

جهت اطلاع از این حربه در زیر لیستی از بعضی مسئولین سازمان که همگی از دانشجویان خارج کشور هستند در زیر میآید تا ابعاد این توطئه آشکارتر گردد.

فرید سلیمانی                    انگلستان             معلم مخصوص زبان مسعود رجوی-دیپلماسی- جدا شده

افشین علوی                     فرانسه                دیپلماسی

فرزین هاشمی                  انگلستان             دیپلماسی

علی صفوی                     آمریکا                دیپلماسی

علیرضا جعفرزاده             امریکا                دیپلماسی

شاهین قبادی                    آمریکا                دیپلماسی

سونا صمصامی                آمریکا                دیپلماسی

محمد شریفی                    آمریکا                دیپلماسی-ارتباطات کامپیوتری

عبدالله فولاد وند                آمریکا                متخصص ارتباطات کامپیوتری

علی صدر حاج سید جوادی آمریکا                حفاظت شخصی مسعود و مریم

مسعود خدا بنده                 پاکستان              ضد اطلاعات

بیژن علیزاده اقدم              انگلستان             عکاس مخصوص مریم رجوی

بهمن علیزاده اقدم              انگلستان             آبدارچی دفتر ستاد مریم رجوی

علاء الدین توران              آمریکا                دیپلماسی

سعید مغاره عابد               انگلستان             نیرویی

سپیده ابراهیمی                 آمریکا                فرمانده نیرو

محمد جواد دبیران             آلمان                  دیپلماسی

فرید توتونچی                   آمریکا               دیپلماسی

شهرزاد صدر حاج سید جوادی                     شورای رهبری

احمد طبایی                      انگلستان             روابط خارجی

رباب مهدویه                    انگستان              نیرویی- شورای رهبری

سعید مهدویه                     انگلستان             دیپلماسی عربی

فرید مهدویه                     انگلستان             نیرویی

مجید مهدویه                     انگلستان             نیرویی

مسعود بنی صدر               انگلستان             دیپلماسی – جدا شده

عباس میناچی                   آمریکا                ارتباطات بیسیمی

حمید آراسته                     آمریکا                ضد اطلاعات

بیژن آقا زاده نائینی           آمریکا                بخش عربی

علیرضا آقازاده نائینی        آمریکا                دیپلماسی

کامیار ایزد پناه                 انگلستان             موسیقی

داود باقروند ارشد              انگلستان             نیرویی-دیپلماسی– جدا شده

مژگان پارسایی                آمریکا                نیرویی

سروناز چیت ساز             آمریکا                دیپلماسی

دولت نوروزی                  آمریکا                دیپلماسی

ابراهیم خدابنده                 انگلستان             دیپلماسی – جدا شده

جمیل بصام                      انگلستان             دیپلماسی – جدا شده

مسعودخدابنده                   انگلستان             حفاظت مسعود رجوی – جدا شده

کیواندخت سیف                انگلستان             نیرویی

ناصر کرمانیان                 آمریکا                ارتباطات

هدایت الله مستوفی             آمریکا                دیپلماسی

مریم حسن زاده                انگلستان             نیرویی

ژیلا دیهیم                        انگلستان             دیپلماسی

 

قابل توجه اینکه از افراد قدیمی سازمان انگشت شماری در کار فعال این تشکل حضور دارند.

 

زمانیکه اقدامات مسعود رجوی جهت به اصطلاح ُبراندن این قلم از مبارزه در قرارگاه حبیب به جایی نرسید، در جریان مسابقات جام جهانی در فرانسه در سال 1998 این قلم را بهمراه محمد علی جابرزاده(ستاد فرماندهی)، احمد حنیف نزاد(ضد اطلاعات)، رضا منانی(ضد اطلاعات) و حسین مدنی(دیپلماسی عربی)، جهت مدیریت آکسیون سیاسی در جریان مسابقه ایران و آمریکا به اروپا فرستاد. تشکیلات از میان اعتراضات من نسبت به تفتیش عقاید، تعقیب و مراقبتهای درون تشکیلاتی، بازرسی وسایل اعضای سازمان، تهدید و ضرب و شتم…میدانست که دراین گونه موارد بسیار حساس هستم و مکررا اعتراض کرده ام.

 

ابتدا برخلاف ضوابط تشکیلاتی که حداکثر پول مجازیکه میشد به هر عضوِ برادر داد ( 5000 مارک) مبلغ 30هزار مارک توسط راضیه کرمانشاهی در شهر کلن آلمان به این قلم تحویل شد که بروم و از شهر بن آلمان بلیط قطار برای اعزام مجانی برای توزیع بین کسانیکه که میخواهند برای دیدن مسابقه ایران و آمریکا در لیون فرانسه برود بخرم.

انتظار سازمان این بود که این قلم آن پول را برداشته و از تشکیلاتی که به سر تا پایش ایراد و انتقاد داشتم و رهبری خیانتکارش را مستحق مرگ میدانستم خارج شوم. از آنجا که این قلم و تشکیلات زبان همدیگر را خوب درک میکردیم این توطئه آنها نیز کارگر نیفتاد. بلیط تهیه و تحویل شد.

چند روز بعد در جریان بازگشت از لیون فرانسه بعد از پایان آکسیون سیاسی این قلم با دیگر اعضای ستاد برگذار کننده فوق الذکر هر کدام در خودروی خود در حال بازگشت بودیم. در محلی جهت استراحت متوقف شده بودیم که هنگام بازگشت به خودرو، فرهاد منانی را در حال بازرسی خودرو این قلم در میان مدارکم یافتم که گواهینامه پایه یک مرا که درست قبل از اعزام از عراق به اروپا برای همین مامویت توسط سازمان جعل شده و تحویل من شده بود یافتم. با اشاره معنی داری به آرم “آلله” جمهوری اسلامی روی گواهینامه گفت این چیست؟ از کجا آوردی؟ انگار که مجرمی را در حال اجرای جرم دستگیر کرده باشد! گواهینامه را با تندی از دستش کشید و گفتم بی خود کرد وسایل مرا گشتی، کی بتو اجازه داده اینکار رو بکنی؟ تشکیلاتی که علیه مسئولین خودش جاسوسی میکنه، ته خط است. و سوار خودرو شده و در مسیر از ستون خارج شده و از مسیردیگری به مقرمرکزی سازمان در شهر کلن آلمان برگشتم. در آن زمان مهوش سپهری جانشین فرمانده!!! کل نیز بعنوان هماهنگ کننده کشورهای اروپایی از عراق آمده بود. که اعتراض شدید اللحنی نوشته و به او دادم. و در واکنش به این اقدامات سرکوبگرانه و توطئه های تشکیلات سکوت اعتراضی را تا قبل از تاریخ بازگشت به عراق اتخاذ کردم.

 

تشکیلات که نتوانسته بود با پول دادن مخالفی را به فرار بکشاند، و یا با تشدید اقدامات پلیسی و توهین مبارزاتیِ از نوع رابطه با رژیم نیز کاری از پیش نبرده بود، دست به توطئه دیگری زد. تئوری مسعودرجوی در مورد مخالفین این بود که یا بریده هستند، یا مشکل جنسی دارند و زن میخواهند یا شوهر میخواهند و یا نفوذی رژیم هستند. چون رهبری پاک و منزه است. همانگونه که عملیات فروغ جاویدان را به حساب در فکر همسر بودن مجاهدین گذاشته بود. اینبار نیز بر خلاف مرز سرخ اینکه هیچگاه نباید هیچ برادری در جریان کارش در تماس با همسری که از او جدا کرده اند قرار بگیرد. در چند روزی که در ستاد مرکزی بودیم تا به عراق برگردیم، همسرم را به ستاد دعوت کرده بودند و مستمرا در تماس قرار میگرفتیم. با این امید که به خیال خودشان با دیدن همسرم که یکی از مسئولین تشکیلات سازمان در اروپا بود، در کادر تئوری زن خواهی منتقدین سازمان، یا درخواست ماندن در اروپا را بکنم و یا از تشکیلات خارج شوم. تا توطئه بریده مزدور خواندن مخالفین را به اجرا بگذارند.

 

بعد از بازگشت به عراق نقد مفصلی نوشته و تشکیلات را بطور مطلق عاری از هرگونه عنصر اعتماد انقلابی، و تبدیل شدن به یک مافیا تشبیه کرده و از تمامی اعمال آن انتقاد کردم. بعد از جمع آوری قرارگاههای مرزی و تمرکز دوباره در اشرف وقتی در جریان زندان سازیهای درون اشرف قرار گرفتم دیگر برایم مسلم شده بود که با تشکیلاتی مافیایی طرف هستم و درخواست خروج را دادم. که قبلا شرح آنرا اینجا نوشته ام. که در بخشهایی از آن آمده:

 

««علت را هم روشن کردم که تشکیلات تمامی هم و غم خود (98%انرژیش) را صرف سرکوب، کنترل، ضرب و شتم، جلوگیری از فرار، دستگیری، محاکمه، خرد و له کردن، تهدید به مشت آهنین، حکم تیر گذاشتن برای نزدیک شدن به سیاج اشرف، راه انداختن گشتهای شکار فراریان، جاسوسی، گذاشتن نگهبان و بپا برای افراد بطور شبانه روزی، زندان و تحویل به زندان ابوغریب صدام می کند تا جاییکه اگر تا دیروز در ملاقاتها با سازمان امنیت عراق کارش دادن اطلاعات رژیم و مرزها و تحلیل از شرایط داخل و … بود اکنون کارش شده هماهنگی برای توطئه علیه فراریان از تشکیلات با این سناریو که اگر کسی خواست فرار کند چه مسیرهایی را باید رجویها و چه مسیرهایی را باید صدامی ها ببندند و چگونه شکار صورت بگیرد تا چه حد صدامی ها شکنجه کنند تا چه حد مجاهدین، اگر هم کسی درخواست خارج شدن داد با این توطئه جلویش را بگیریم که صدام قبول کند درخواست کننده بعد از درخواست خروج بطور غیر قانونی وارد عراق شده و بنابراین باید به جرم ورود غیرقانونی به کشورعراق، هشت سال در زندان ابوغریب اسارت بکشد. و استدلال کردم که آن سازمانی که من در سالهای اولیه وارد آن شدم دیگر وجود ندارد.»»

 

در ادامه گفته شد:

 

««نمیشود ما با بچه ها و با تیم های عملیاتی و با کادرهایمان رویکرد فوق را داشته باشیم، قرار نبوده کسانیکه تا دیروز گرز آتشین این تشکیلات بر سر رژیم و دژخیمان آن بودند حالا مواجه با گرز آتشین بر سر خودشان باشند. هر ناظر ساده ای می تواند درک کند که وقتی با رزمنده ای که قرار است سلاح بدست و جان بکف برای آزادی کشور بجنگد چنین سرکوبی اعمال میشود، برای سرکوبگر، برای اعمال کنندگان برای گردانندگان این تشکیلات دیگر مبارزه ای وجود ندارد تا این مجاهدان ارزشی برایشان داشته باشند و برایش کاری بکنند. و روشن کردم که بعد از عملیات فروغ جاویدان دیگر جنگ و مبارزه تنها در داخل تشکیلات جریان دارد، جنگ رجوی با مجاهدین با مارک  ضد انقلاب درونی است، و جنگ دیگری قابل تصور نیست و هزاران فاکت و دلیل از نشستهای داخلی از جمله فحش دادن خود مهوش سپهری به خلق چون به امام زمان بودن رجوی و رهبری ولایت فقیه ای او پاسخ نداده اند و … بدنبال این جلسه و درخواست خروج از سازمان، وقتی  با تهدید ده سال زندان (دوسال در قرارگاه اشرف و هشت سال در زندان ابوغریب) مواجه شدم جهت بدست آوردن فرصتی برای فرار بطور تاکتیکی  با پس گرفتن حرفم به تشکیلات برگشتم. .»»

 

اینکه چرا نمیتوانستند موضع تشکیلاتی این قلم را تغییر دهد این بود که مسعود رجوی درجریان تفتیش عقاید روزانه تحت نام عملیات جاری و یا غسل روزانه و…این بود که او جهت مجبور کردن افراد به بیان همه تناقضات، مطرح کرده بود که نزدیک ترین افراد به رهبری کسانی هستند که هیچ تناقضی را نگه ندارند. البته منظور از طرح تناقضات، اعترافات اجباری افراد علیه خودشان بود همان که طی سالیان گذشته در مورد افرادی که از سازمان جدا شده اند بعنوان سند بریدگی و غیرمبارز بودن و مشکلات اخلاقی و جنسی و… ناجوانمردانه از آنها منتشر کرده است. ولی آنچه بسیار قابل توجه است اینکه طی این سالها هیچگاه مسعودرجوی تناقضات مجاهدین را در مورد اعمال مسعودرجوی و یا مریم رجوی و حتی علیه فرماندهان ارشد سازمان و سیاستها، زندانها و شکنجه ها و قتلها، خودکشی های نوجوانان و… را منتشر نکرده است.

 

بنابراین همواره تشکیلات در مقابل تناقضات مربوط به سازمان و رهبریش آچمز میشد. بویژه اگر بطور علنی نوشته و مطرح میشد. هرچند بعدها مسعودرجوی جهت جلوگیری از گسترش مخالفتهای آشکار نوشتن هر نامه و تناقضی را به رهبری ممنوع کرد. در تناقضاتی که این قلم درنشستهای درونی مسئولین نوشته و مطرح کرده بودم آمده بود:

 

1_2222001

این تناقض سالیان با من است که آیا مسعود رجوی بخاطر سیاستهایی که چه در زمینه نظامی، سیاسی، و بویژه انقلاب ایدئولژیک در سازمان اتخاذ و اعمال کرده و سازمان را از حیز انتفاع خارج نموده است و منجر به نابودی جنبش و کشته شدن هزاران نفر گردیده آیا خود مستحق یکی از هزاران مرگی که آفریده نیست؟”

ولی از آنجا که این مسئله در قالب انتقاد از خود آنهم در جمع دیگران درنشستهای به اصطلاح انقلاب در قالب “یگانه شدن با رهبری عقیدتی”!! مطرح شده بود، تشکیلات نمیتوانست گوینده را مستقیم مجازات کند!! این تاکتیکی بود که بعدها در میان مجاهدین بسیار رایج شده بود. که آنرا نیز ممنوع کردند. و تنها اعترافات معروف به خود زنی مبارزاتی و اخلاقی مجاز بود مطرح شود.

 

در نهایت چند سال بعد با سرنگونی صدام توانستم فرار کرده از جهنم فرقه رجوی خلاص شوم که بدنبال این قلم همه معاونینم در تشکیلات نیز فرار کرده و خود را نجات دادند.  

 

داودباقروند ارشد

 

عضو سابق مجاهدین و شورای ملی مقاومت

One Response to حکایتهایی از دخمه های هزارتوی تاریک و خوفناک مسیر

  1. آریا says:

    جل الخالق!!!!! شما و فرقۂ کثیف رجوی همیشه قهرمان قصه هستید؟ شما که ادعا می کنید بعد از عملیات مرصاد (یا همون فروغ جاویدان) متوجه عدم بازدهی فرقه شدید چرا علیرغم فراهم بودن فرصتهای متعدد همون موقع از تشکیلات جدا نشدید؟ این همه صغری-کبری چیدید ک چیزی رو ثابت کنید؟ نه جناب دست تو و امثال تو ب خون مردم ایران زمین آلوده است و با جدایی اجباری از فرقۂ وطنفروش رجوی رذل گناه و جنایات شما پاک نخواهند شد!.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.