چرا رجوی نیاز دارد درخواست دیدار با اعضای در اسارتش را به نبرد دین بین فو تعبیر کند؟

افشای حقایق پشت پرده ضدیت با خانواده با اسناد سازمانی توسط داود باقروندارشد از مسئولین خانوادهها در مجاهدین

گسترش وطن فروشی در خارج کشور به سرکردگی رهبر همه وطن فروشان و دشمنان ایران

حمایت از تحریم و حمله نظامی به ایران خیانت به مردم و فاصله گرفتن آشکار از ایران و ایرانی

پربیننده ترین ها

ملاقات با نخست وزیر هلند آقای مارک روته در جریان کنگره سالانه حزب اتحاد احزاب لیبرال اتحادیه اروپا (آلده پارتی) در آمستردام. طی ملاقات ضمن معرفی خودو فرقه رجوی و نقض شدید حقوق بشر توسط این فرقه در آلبانی تشریح شد.

ملاقات با آقای گای فرهوفشتادت عضو پارلمان اروپا و رهبر فراکسیون لیبرالهای اتحادیه اروپا از سیاستمداران عالی و افشای همه ترفندهای فریب فرقه رجوی در زمینه ماهیت این فرقه و فشارها و توطئه هایی که علیه جدا شدگان اعمال میکند.

بنابه دعوت یو ان واچ جنبش نه به تروریسم و فرقه ها در نشست سالیانه حقوق بشر و دمکراسی شرکت کرد. خانم دکتر هشترودی بنا به دعوت جنبش نه به تروریسم وفرقه ها در این نشست شرکت کردند که حضور ایشان باعث خوشحالی جنبش نه به تروریسم و فرقه ها گردید. ایشان ضمن حضورفعالشان در نشست با اعضای عالیرتبه شرکت کننده در جلسه به بحث و گفتگو پرداختند. ازجمله با وزیر سابق دادگستری و عضو پارلمان کانادا آقای ایروین کولتر و از بنیانگذاران یوان هیومن راتس واچ مفصلا به بحث پرداختند. این کنفرانس سالیانه جهت شنیدن گزارشات قربانیان حقوق بشربرگزار میشود. در همین رابطه آقای داود ارشد رئیس جنبش نه به تروریسم و فرقه ها سخنانی بشرح زیر ایراد کردند:

درملاقات با دکترورنر هویر به اطلاع ایشان رسید که: فرقه رجوی در حال تدارک دیدن یک زندان ابدی موسوم به اشرف 3 در ‏محلی دورافتاده میباشد. این محل یک پایگاه نظامی متروکه آمریکایی می باشد با یک فرودگاه و یک سکوی هلی برد کوچک و ‏بخشی از سیستم های داخلی آن مستقیما از آمریکا آورده شده و نصب گردیده اند. از ایشان استمداد کمک شد. ‏

ملاقات با همسر نرگس محمدی در مقر ملل متحد ژنو-------آقای داود ارشد و خانم دکتر هشترودی با همسر نرگس محمدی در این ملاقات آقای تقی رحمانی همسر نرگس محمدی که خودشان نیز چندین نوبت زندان بوده اند از نقض حقوق بشر در ایران گزارشی به کنفرانس ارائه کردند و از تناقضات موجود در سیستم قضایی ایران در جریان محاکمه نسرین محمدی بطور مفصل و جامع سخن گفتند.خانم دکتر هشترودی و آقای مهندس ارشد با ایشان ابراز همدردی کردند و جزئیات بیشتری از موارد نقض حقوق بشر در فرقه تروریستی رجوی که در آن فعال بوده است را برای آقای تقی رحمانی تشریح نمودند.

دادخواهی علیه برده داری پناهجویان در تیرانا همچو لیبی توسط فرقه رجوی در دیدار آقای ارشد با نخست وزیران هلند و اسلووانیا

ملاقات با رهبر حزب دمکراتهای آزاد آلمان (اف پ د) آقای کریستین لیندنر در جریان کنگره سه روزه احزاب لیبرال اروپا در آمرستردام هلند. افشای جنایات فرقه رجوی علیه اعضا و جدا شدگان

آقای ارشد در مورد ادعای فرقه رجوی و حامیانش گفتند چند شاخص آشکار وجود دارد. چرا متحدین آنها بویژه آقای دکتر بنی صدر با پیش بینی سرنوشت آنها در عراق از آنها جدا شدند؟ چرا هیچ ایرانی چه مردمی چه سیاسیون در مراسم آنها شرکت نمیکنند؟ چرا این تشکیلات مجبور است جهت گردهمآیی هایش سیاهی لشکر کرایه کند؟ چرا این تشکیلات در ترس از مردم ایران اجازه نمیدهد با اعضایش درارتباط قراربگیرند؟ چرا ارتباط اعضایش را با جهان قطع میکند؟ چرا تمامی تحلیلگران برحقیقت نفرت مردم از این تشکیلات بدلیل همکاری با صدام را تاکید میکنند؟ چرا باید رجوی در داخل تشکیلاتش زندان و شکنجه برای اعضای خودش راه بیندازد؟ چرا مجبور است برای دریافت حمایت سیاسی هرچند بی ارزش منافع مردم ایران را به کسانیکه خود به کشتن آنها افتخار میکرده است بفروشد و حتی برای چند دقیقه سخنرانی آنها دهها هزار دلار بپردازد؟ چرا حتی عربستان حامی سیاسی و مالی آنها ارزیابیشان از آنها این استکه “هیچ جایگاهی در میان مردم ایران ندارند”؟ چرا در همین پارلمان اعضای سابق منتقدش را بقصد کشت میزند؟ چرا هر منتقدی ایرانی و حتی غیره ایرانی را جاسوس و مزدور رژیم!! میخواند؟ آیا بخاطر همین چرا ها نیست که: وقتی مردم ایران در سراسر کشور جهت خواسته هایشان دست به تظاهرات و اعتراض میزنند هیچ اسمی از آنها نمیآورند؟ آیا این مسئله پیامش غیر از این است که: مردم ایران رژیم حاضر را صد بار به فرقه رجوی ترجیح میدهند. و “تنها آلترناتیو دمکراتیک” جوکی بیش نیست.

خانم دکتر فریبا هشترودی: با یقین میگویم که مجاهدین شکنجه میکنند…. هشترودی1سرکار خانم دکتر فریبا هشترودی یکی از برجسته ترین زنان ایرانی جزء افتخارات ایرانیان در فرانسه، نویسنده و خبرنگار و فعال سیاسی که سابقا عضو شورای ملی مقاومت ایران بوده است که باید ایشان را بیشتر شناخت با علم یقینی در مورد فرقه تروریستی رجوی از درون آن سخن میگوید. وقتی به عمق پوسیدگی تشکل رجوی پی بردم جدا شدم بله

بیانیه 14 تن

بیانیه 14 تن

نیروی خارج کشور چه میخواهد ‏و بیانیه 14 تن

مقالات پربیننده

فرقه ها در میان ما

دانش علمی شناخت و تمیزدادن فرقه از تشکل سیاسی

بدون شناخت علمی از فرقه های خطرناک تحلیل عملکردهای فرقه رجوی و اثرات بشدت مخرب آن بر اعضا و جداشدگان و خلاص شدن از فشارهای شکنجه گونه روانی مغزشویی های چندین دهساله غیرممکن است

خانم آناگومز نماینده پارلمان اروپا خواستار اخراج فرقه رجوی شد

افشاگریهای خانم سلطانی در رابطه مسعود رجوی با زنان مجاهد

افشاگریهای خانم سلطانی در رابطه مسعود رجوی با زنان مجاهد

قسمت سوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت سوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت دوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی امروز باید گفت آنچه را که فردا گفتنش دیر است

قسمت دوم: گفت و شنود با فرشته هدایتی: افشاگریهای فرشته هدایتی در مورد فرقه رجوی

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

سیامک نادری مرگهای مشکوک فرقه رجوی را افشا میکند

کشتن و سربه نیست کردنهای فرقه رجوی

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

فعالیت های ما در تصویر

افشاگری مشاور عالی مریم رجوی در مورد فرقه رجوی

 

روز جهانی زن: مریم رجوی دژخیم ضد زن همدست مسعودرجوی علیه زنان

بقلم داود باقروند ارشد

هاروی واین استاینها

یکی از بزرگترین شیادیهای تاریخ سیاسی جهان دزدیدن روز جهانی زن و موضوع رهایی زنان از قید و بندهای استثمار و بندگی است، تا با ساختن نقابی انسان دوستانه و مدرن از آن، دژخیمان چهره کریه و ضد زن و ضد بشری خودِ  را  پنهان کنند.

 

 

این شیادیِ تاریخیِ نقاب سازی از مظلومیت زنان برای پنهان کردن چهره های  دژخیم، توسط سیستم مردسالاری که در طول تاریخ بشریت همه ظلمها و نابرابریها را نبست به زنان اعمال نموده  است صورت میگیرد.

این جنایت تاریخی متاسفانه بعضا با همکاری خیانت بار زنانی که خود را به این کلوپ استثمار مردان همچون مریم عضدانلو فروخته اند صورت گرفته و میگیرد.

 

 

یکی از نمونه های بسیار اخیر و برجسته در عالم سینما هاروی واین اشتاین بود که اخیر بعد از اتمام محاکمات به 29 سال زنان محکوم شد.

 

 

در مورد استفاده شیادانه از ستمی که بر زنان رفته و میرود،  اطلاعیه ای که در روزنامه نیویورک تایمز توسط همکاران واین اشتاین بچاپ رسید که حتی بعضی از زنان و مردان با اسامی مخفی در ترس از تحت تعقیب قرارگرفتن بدلیل افشای کثافات واین اشتاین به بهانه افشای اصرار حرفه ای بیان نمودند بسیار روشنگر و تکاندهند است. آنها نوشتند:

 

one I find the most brutal and defeating is that he made movies with substantial and three-dimensional parts for women, and it was this rare commodity that he is said to have used to exploit the women who wanted those roles. Their desire for professional advancement demeaned them—even after he’d made some of them into stars. (He never let them forget it: who made them, who owned them.)

 

با شقاوت ترین و خردکننده ترین کار (هاروی واین اشتاین) تلاشی بود که میکرد تا فیلمهایی بسازد که زنان در آن بسیار برجسته میشدند و همین باعث میشد که زنان هنرمند بیشتری در صنعت سینما خواهان برعهده گرفتن آن نقش ها گردند و همین انگیزه ها بود که توسط این حیوان درنده بعنوان دام  و تله مورد استفاده قرار میگرفت.   حتی بسیاری بعد از اینکه هاروی آنها را به یک ستاره تبدیل کرده بود با تجاوزی که به آنها میکرد به آنها اجازه نمیداد که هرگز فراموش کنند که چه کسی آنها را ستاره کرده و صاحب آنهاست.

در مورد مسعودرجوی نیز باید گفت یکی از با شقاوت ترین وخرد کننده ترین خیانت  (مسعودرجوی) در مورد زنان این است که تلاش کرده است با همدستی مریم رجوی با تظاهر شیادانه به انقلاب ایدئولژیکی، مواضعی اتخاذ بکند که در آن نقش زنان با رساندن مصنوعی آنها به نقشهای رهبری های پوشالی بسیار برجسته میشوند. و همین انگیزه ها بود که توسط این حیوان درنده بعنوان دام  و تله مورد استفاده قرار میگیرد. تا آنها را در مسیر رهایی کذایی مشروط به همخوابگی با مسعودرجوی و در نتیجه در آمدن به تملک او گرداند. و در اوج وقاحت، شیادانه در وب سایت خود بنویسد:


و حالا با سلامی دوباره برای هر زن و مرد ایرانی، به پیشواز ۸مارس  می‌رویم. یادواره‌یی زنده و پویا که اکنون با دگرگونیهای کلان در عرصه‌های سیاسی و اجتماعی همزمان شده و حامل پیامی نو برای زنان و دختران شجاع و بی‌باک و بیم و گرد آفریدهای ایران‌زمین است. و برای مجاهدین و جنبش مقاومت ایران، ۸مارس، شوری است و شکوهی و سپاسی دوباره در برابر پرچمدار جنبش نوین برابری، مریم رجوی؛ خالق انقلاب و آفرینندهٴ نسلهایی از زنان پیشگام و قهرمان، از جمله هزار زن خالق شورای مرکزی که در اوج صلابت، فداکاری و دلاوری، جنبش راستین برابری و انقلاب رهایی زنان و مردان را در روند کارزار سرنگونی رژیم به پیش می‌برند و این چنین بر تارک جنبش برابری و آرمانهای ۸مارس در سراسر جهان می‌درخشند. https://event.mojahedin.org/events/4961

آیا نعل وارونه زدنی شیادانه تر، اسارت بارتر، قرون وسطایی تر از این میتوان در مورد رهایی زنان از استثمار که در جوهر آن به تملک گرفتن زنان بمنظور بهره جنسی بردن از آنهاست، تصور کرد؟

هاروی واین اشتاین به یمن جنبش “می تو” (me too) بدست عدالت سپرده شد. اما متاسفانه هاروی واین اشتاین ایرانی “مسعودرجوی” بکمک دلارهای نفتی ارتجاع عربستان و نئوکانهای آمریکا هنوز گرفتار عدالت نشده است. و کماکان از زنان اسیر در تشکیلاتش همانند ضحاک ماردوش برای ادامه حیات حیوانی اش بهره میبرد و قربانی میگیرد..

به تنها یکی از گزارشات از این جنایات مسعود رجوی در حق زنان با حیله و تحت نقاب آزادی و رهایی زنان  توسط خانم بتول سلطانی عضو شورای رهبری مجاهدین و از قربانیان مسعودرجوی، نگاهی میاندازیم. 1

گردنبند آزادی زنان مجاهد از اسارت تاریخی مردسالارانه بعد از همبستری با مسعود رجوی

 

از افشاگری های خانم بتول سلطانی

عضو سابق شورای رهبری فرقه مسعود و مریم رجوی  در مقطع سالهای 79 تا 85 

 

 بارها زنانی چه از زنان جدا شده و چه انجمنهای زنان حامی حقوق زنان و چه شخصیت ها و حتی مردم از من بصورت خصوصی یا ارسال ایمیل خواسته اند تا به موضوع حرمسرای رجوی و ظلم و ستمی که بخصوص از زاویه آنچه از عواطف و احساسات بر زنان سطوح بالا و همینطور خیانت به مردان گذشته است و به اصطلاح صندوق خانه مریم رجوی هست بگویم

 

 من البته که برایم بعد از جدا شدن از تشکیلات این سازمان همواره سخت بوده که به این زوایای تاریک بپردازم علت آن ریشه مذهبی خانوادگی خودم و همینطور مدت بیست سال اسیر اندیشه های فرقه گرایانه از نوع غارهای تشکیلات سازمان مجاهدین رجوی باعث شده است که هر بار از این بحث بگریزم.  

ببینید در تشکیلات سازمان مجاهدین رجوی بعد ازگذشتن هر زن از انقلاب ایدئولوژیک یا “بند الف” که اسم سازمانی همان طلاق گرفتن تشکیلاتی زن از شوهرش به خواست رجوی بود بعد از این طلاق یک مرحله دیگر برای هر زن بود به نام بند ب که در واقع بند پیوند با رهبری رجوی است.

 

 

 

در این بند برای مردان این به این معنی است که از همسران خود گذشته علاوه بر طلاق، همسرشان  را همسر رجوی بدانند، و حتی بلحاظ ذهنی نیز فکر کردن به همسرشان را که حالا بطور ذهنی به همسری مسعودرجوی در آورده اند حرام بدانند.

 

مغز شویی ها به اینجا ختم نمیشود بلکه رجوی آشکارا در بند دیگری به آنها القاء میکرد که  تمام زنهان حاضر در تشکیلات سازمان را هم  مال باید متعلق به مسعود رجوی بدانند.

 

اما در مورد زن ها به گونه ای دیگر و خیلی عمیق تر مطرح می شود و رجوی می گوید شاخص را مریم بگیرید و همچون او رفتار کنید یعنی این وسط شاید شما هم بسیار شنیده بودید که مرتب می گفت مریم همچون خودش و از اینجا به بعد سر و کار ما زنها با مریم رجوی بود و این وسط مریم واسطه ارتباط ما می شد با مسعود رجوی و نزدیک کردن ما به او.

 

می توانم ازبین مردان کسانی را نام ببرم که در برابر دروغی بنام “انقلاب مریم” ایستادند از جمله “فرمانده افشار” آقای علی زرکش و یا فرمانده فتح الله یعنی مهدی افتخاری که رجوی با او چه کرد از تحقیر گرفته تا لجن مال کردن او که حتما در یک فرصتی من از زاویه خودم زندگی و سرگذشت آنها را که چگونه در تشکیلات رجوی همچون خیلی های دیگر بدست مریم و مسعود رجوی به نابودی کشانده شد خواهم نوشت.

البته خیلی ها نوشته اند و در سایتها هست از تمام اینها غم انگیز تر همین مهدی افتخاری بود که بعلت اینکه او نتوانست از منظر مسعود رجوی خود را برهاند حتی در آخرین سالهای عمرش سعی کردند که او را شهید کنند و از جسد او هم برای خودشان سوء استفاده کنند.  

 

یا آقای علینقی حدادی “فرمانده کمال” که حتی رجوی اجازه نداد در قبرستان بچه های مجاهد خاک بشود و او را در قبرستان متروکه ای در کنار قرارگاه بدیع زادگان یعنی همانجائی که با سیانوری که  توسط مهوش سپهری “نسرین” بدو داده شد کشته شد.

2

زنان رها شده از قید و بندهای تاریخی توسط مریم رجوی در خدمت آقای مسعود رجوی

 

 

حتی اگر دقت کرده باشید در این مرحله رجوی کلا تمامی مردها را کنار گذاشت و در تبلیغات خودش گفت شورای رهبری تماما از زنان و صفی تا تهران. و از آن مقطع تمامی مردان را خلع رده کرد و به اصطلاح هژمونی را به زنها داد یعنی مردها در هر سطحی تحت مسئول زنها شدند و گفت که هیچی مردی نباید تحت مسئول زن داشته باشد و این مرز سرخ بود می گفت ذهنش به روی او نباید باز شود چونکه همه زنان تحت تملک رجوی بودند.

من در همان اوایل حتی فکر نمی کردم که مریم خودش حتی روسری اش را هم جلو رجوی بردارد و آن انقلاب را فقط در حد ایدئولوژیک می دیدم و نه برقراری ارتباط جنسی

 اما بعد دیدم که بطور واقعی جلسه عقد با مسعود رجوی گذاشته شد. که هر کدام از این وقایع برایم مثل یک شوک بود. بهرحال من این قسمت را تو ضیح داده ام قبلا که جلسه عقد برگزار می شد و خانم ها تک به تک بایستی بله می گفتند و مصاحبه اش هست در همین سایت زنان اما بعد دیدم که مسئله حتی به عقد هم ختم نشد و بعد از آن ریل استثمار جنسی ما زنان ادامه یافت و مریم در این میان نقش تعیین کننده داشت.

 مریم که خودش همسر سوم و دست نشانده رجوی بود، برای ما یک سلسله نشستهای طولانی می گذاشت و می گفت شماها در واقع از همه نظر بعنوان زن مسعود هستید، جنس رابطه و ذوب تو در رهبری خیلی فرق می کند با جنس و ذوب شدن در رهبری با مردها،  بخاطر همین وقتی مریم از بحث ها می گذشت و اعضا را به اصطلاح توجیه می کرد، خیلی تیز و صریح به ما می گفت که شماها از این پس در حکم زنان حرمسرای مسعود هستید و مسعود شوهر شما است.

 

در زمستان سال ۱۹۹۸ در جلسه ای که مریم رجوی آن را برگزار کرد دعوت شدیم و به ما گفتند که باید استحمام کنید تا کاملا تمیز باشید و باید همه لباس ها و روسری های شما جدید و تمیز باشد چرا که این جلسه، «حوض» شورای رهبری است و باید در آن حوض «رقص رهایی» اجرا کرد!!

حالت عجیبی به من دست داد و ترس و دلهره و فشار روانی داشتم به طوری که کنترل خودم را از دست دادم و از خودم سوال می کردم منظور از «رقص رهایی» چیست؟! حس کنجکاوی نسبت به این موضوع پیدا کردم و تلاش می کردم تا واکنش مسئول آن موقع خودم خانم «فائزه محبت کار» فرمانده مقر چهارم پایگاه اشرف را ببینم.

 

بالاخره زمان موعود فرا رسید. من به همراه تعداد زیادی از اعضای زن شورای رهبری در مقر فرمانده و رهبر کل آن زمان مسعود رجوی در پایگاه «بدیع زادگان» در منطقه ابوغریب بغداد حاضر شدیم. بعد از یک ساعت انتظار یکی از کارمندان دفتر فرماندهی کل که مسئول امور اداری و خدماتی مسعود و مریم رجوی بود نزد ما آمد و یک بسته ای حاوی حوله و لوازم حمام و آرایش بین حاضران توزیع شد و گفت هرکس از شما که بدون حمام رفتن و عطر زدن به اینجا حاضر شده باید استحمام کند و عطر بزند و در نهایت پاکیزگی باشد.

من با خودم سوال می کردم که هدف از این کارها چیست؟! آیا مسعود می خواهد ما را عریان ببیند؟! چرا این همه بر استحمام فوری و خصوصا در این مکان یعنی در مقر مسعود و مریم رجوی اصرار می ورزند؟!

 

با خودم کلنجار می رفتم و سعی می کردم خودم را به این نکته قانع کنم که این خواسته آن ها صرفا برای آزمایش میزان سرسپردگی ما به رهبری است. بعد از اینکه همه آماده شدند به ما دستور دادند که وارد سالن «ایکس» شویم. ملافه های سفیدی بر روی فرش پهن شده بود. همه سالن پوشیده از رنگ سفید بود. دو مبل سفید رنگ هم در وسط سالن قرار داده بودند که رو به روی آن میزی بود که بر روی آن قرآن و آینه و شمع های روشن و صندوق کوچکی که بعدا فهمیدیم داخل آن گردنبندهای طلا وجود داشت و همچنین یک کیک چند طبقه و بزرگ قرار داشت. بعد از چند دقیقه هیاهویی به پا شد و مسعود و مریم رجوی وارد آن سالن شدند و مسعود لباس راحتی و در واقع لباس خانگی خود را به تن داشت و جوراب به پایش نکرده بود و مریم بی حجاب و با موی آراسته حاضر شد . مسعود بر روی مبل نشست و مریم هم در مبل دیگر و در کنار او نشست. سپس بلند شد و پشت سر مسعود ایستاد. یکی از خانم ها به او گفت چرا نمی نشینی؟! مریم با لبخند گفت: «من این مبل را برای شما و همسران دیگر مسعود خالی گذاشتم

 

من از این عبارت «همسران دیگر مسعود» شوکه شدم! و از اینکه زنان عضو شورای رهبری کشف حجاب کرده اند غافلگیر شدم.

در آن لحظات قلبم به شدت می تپید و نمی دانستم که نقشه دقیقا چه بود؟! و مراحل بعدی آن چیست؟ فکر می کردم که قرار است میزان سرسپردگی ما به رهبرمان و میزان تعهد ما به عهدی که با او بستیم و اعلام آمادگی ما برای ازدواج با او مورد محک قرار بگیرد. سپس در یک نقشه احتمالا از پیش تعیین شده مسعود از مریم پرسید: “مریم اینها چه می خواهند؟! و چرا آن ها را به اینجا آورده ای؟

 

مریم رجوی پاسخ داد: «به اینجا آمده اند تا مراسم ازدواج بین خود و آن ها را برایشان اجرا کنی … مگر نگفتم که هر زنی باید راه مرا در پیش بگیرد؟! … من بارها و بارها گفتم که همه زنان مجاهد خلق همسران تو هستند و این مساله ای جدی و واقعی است و یک شعار نیست» سپس مریم به ما گفت: «هریک از شما باید به تنهایی بر روی این مبل و در کنار مسعود بنشینید تا مسعود خطبه عقد را بر شما بخواند و هر یک از شما باید رضایت و موافقت خود را با ازدواج با مسعود اعلام کنید

 

بعد از اینکه مسعود رجوی دوباره خطبه عقد را گفت بخوانیم و صندوق کوچک روی میز  گردنبند طلا  بیرون آورد و آن را بر گردن هر یک از ما می بست و بعد از آن ما را در آغوش می گرفت و می بوسید.

3

در اینجا بود که مریم رجوی به ما گفت: «شما از این به بعد همسران مسعود هستید»ناگهان  با اشاره شهرزاد صدر، یکی از  آهنگهای تند از مرتضوی و بعدی از  منصور تو عزیز دلمی………. و معین پخش شد بعد  و در برابر چشمان حیرانم متوجه شدم که زنانی با سطح بالاتر از ما که می دانستیم قبلا شورای رهبری شده بودند بصورتی عریان بر روی ملافه سفید رنگ که به همین منظور آماده شده بود آمده و در حال در آوردن لباس‌هایشان هستند و روبروی مسعود رفته و عاشقانه برای او می خوانند که امشب می خوام مست بشم……..عاشق یکدست بشم ……… یا …… و بعد با مسعود بوسه رد و بدل می کردند و یا مسعود به بدن لخت آنها دست می گذاشت و اینجا بود که مسعود گفت: «این همان رقص رهایی است»!!

 

سپس با صدای بلند به ما گفت: «شما برای من همچون زنان پیغمبرید یعنی ازدواج شما با فردی دیگر حرام است» سپس آیه ۳۲ سوره احزاب قرآن کریم را قرائت کرد: ««یا نساء النبی لستن کأحد من النساء إن اتقیتن فلا تخضعن بالقول فیطمع الذی فی قلبه مرض وقلن قولا معروفا». “ای همسران پیامبر، شما اگر تقوا پیشه کنید مانند دیگر زنان (عادی) نیستید، پس با گفتارتان ناز و عشوه مریزید تا کسی که در دل او مرض (فسق و فجور) است (در شما) طمع ورزد، و گفتاری نیکو (و دور از تحریک و ریبه) بگویید.”

اینجا بود که مریم رجوی دیگر زنان را تشویق می کرد تا لباس های خود را از تن بیرون کنند و در مقابل همسرش مسعود عریان و لخت برقصند!! و گفت: «چرا شما خودتان را برای مسعود نمی کشید و باهم رقابت نمی کنید و از او نمی خواهید تا به شما اجازه بدهد به تنهایی وارد اتاق خواب او بشوید و با مسعود تنها و همبستر شوید؟

 

در این بین متوجه شدم که مریم و چند نفر دیگر از جمله گیتی گیوه چی و فائزه محبت کار به دقت بقیه را زیر نظر داشته و تعدادی از اعضای ارشد مشغول صحبت و متقاعد کردن نفراتی بودند که در آوردن لباس تعلل داشتند.

 

مثلا در صحنه ای  چند نفر از زنان ارشد و شکنجه گر که ول کن شورای رهبری نبودند بنام فائزه محبت کار، گیتی گیوه چی، و معصومه ملک محمدی اطراف مینو فتحعلی را که بعدها کشته شد گرفته بودند و با او کار توضیحی می کردند و بعد شخص مریم هم به این جمع اضافه شد و من آمدم نزد آنها که ببینم چه خبر است دیدم مریم داشت به مینو می گفت باید که شیرجه بزنی و لباس شرک و ریا را بکنی بعد دیدم گیتی به من گفت که بتول تو برو  الان مینو هم می آید برو که تو از دست ندهی اینها همه ارزشهای خمینی است که داره از مینو کنده می شود و یگانه می شود.

 

 گاهی مسعود جدی می شد و می گفت لباس‌های شرک و جاهلیت را در آورید و این حوض شما است که بایستی در آن شیرجه بزنید و اینجا یگانه شوید تا در تمام صحنه‌های رزم، کار و مسئولیت مثل کوه استوار باشید و اینکه آیا من با شما زنها پیروز می شوم؟

و گاهی مسعود شوخ می شد ومی خندید در حالیکه یکی از زنان در آغوش او بود و از او لب می گرفت می گفت که بقیه بروید دیگه مقرهایتان و چراغها را خاموش کنید، ما دوتا می خواهیم بخوابیم، یا اینکه ما می خواهیم بچه دار شویم

به این ترتیب یک حس و عاطفه خفته که شاید در ما زنها بعد از سالها بدون همسر و بدون دوست داشتن کسی و بدون عشق که در تشکیلات سرکوب شد بود بیدار شد و مریم ما را وادار می کرد که به مسعود نثار کنیم و اینجا صحنه هائی بود که دیگر فیلم بازی های مسعود جائی نداشت و کاملا برجسته مسعود حال می کرد و گاهی حتی شروع به مدیحه سرائی برای مریم همه می کرد که چه عشق لایزالی به او دارد و می گفت که تنها زنی است که عاری از حسادت است چرا که شوهرش را با تمامی زنان دیگر قسمت کرده است و مریم می گفت که “من عاشق ترین هستم

 

حتی ما را تشویق می کرد که شاهد عشق ورزیدن سایر زنها به مسعود باشیم و او را فقط برای خودمان نخواهیم، خود رجوی همان زمان به شیدا طاهری که مسئول زنان بسیار کم سن و سال نظیر حتی دختر خود مریم بود گفت که هنر تو این است که بقیه خواهرانت را در این حوض (برنامه سکس) بیاوری اهلش هستی یا حسادت می کنی و من که مو بر تنم از این صحبت راست شده بود حیران به لبان شیدا مانده بودم چرا که یاد دخترکانی می افتادم که سنشان فقط 15 سال بود و بعد شیدا که برده وار می گفت قول می دهم…. با شاخص خواهر مریم

این ضیافت و مهمانی آخرین نبود و بعد همینطور نوبه ای هر ماه یا هر دوماه یکبار این جلسات تا قبل از سرنگونی صدام ادامه داشت.

سپس زنان به صف ایستادند و هر یک از آن ها ثبت نام شدند تا به صورت نوبتی و در یک شب با مسعود همبستر شوند

یکی از زنان بالای عضو شورای رهبری سازمان به شکل خصوصی و سری به من گفت که با چشمان خود دیده که مسعود رجوی به صورت دستجمعی در پایگاه اشرف با زنان عضو شورای رهبری و اعضای دفتر خود رابطه جنسی برقرار کرد.

و البته که در کنار این ضیافت ها ماکزیمم حفاظت اطلاعات وجود داشت و وجه شکنجه و آزاری که هر کدام از ما بابت حفظ این کثافت کاریها می کشیدیم هم بماند و در این بحث نمی گنجد و چه کسانی که در این میان خونشان ریخته شد و همینجا دوست دارم از کسانی همچون مینو فتحعلی و مهری موسوی یاد کنم که بخاطر همین بحث حفاظت اطلاعات حوضهای رهبری(برنامه های مخفیانه سکس) سر به نیست شدند.

یا برنامه ای که برای همه ما داشتند و در مقطعی که نیروهای آمریکائی آمده بودند قرار بود که اگر آمریکائی ها بخواهند وارد اشرف بشوند و وارد تشکیلات همگی ما آماده شده بودیم برای خودسوزی جمعی که البته در یک زد و بند خائنانه آنها وارد مقرها و تشکیلات ما نشدند و فقط به حفاظت از بیرون بسنده کردند و مقری به فاصله تقریبا سه کیلومتر از مرکز پادگان اشرف ایجاد کردند که کاملا مستقل از اشرف بود و با سیم خاردار و حفاظت جدا شده بود. برای همین تشکیلات کاملا حفظ شد و هر بلائی که خواست بر سر افراد آورد که شرح یکایک آن در ا ین مقاله نمی گنجد

همکاری و آدمفروشی توسط تشکیلات این سازمان برای آمریکائی به حدی بود که حتی بعد از فرار من در حالیکه من به آمریکائی ها گفتم که نمی خواهم سازمان بفهمد که من فرار کرده ام و مگر شما آزادی را نمایندگی نمی کنید پس چطور از یک سازمان که در لیست تروریستی شما هم  هست حساب می برید اما آمریکائی ها به مجاهدین خبر دادند که من از مقرشان فرار کرده ام و برای بازگرداندن من به اشرف خواهرمژگانشان که آن موقع سمت مسئول اول داشت و فهیمه اروانی و نفرات رتبه اول با دمپائی برای بازگرداندن من دوان دوان به مقر آمریکائی ها آمدند

رجوی عکس خودش را بر روی گردنبندهای طلا حک می کرد و به گردن زنان انتخاب شده می ا نداخت

به ما گفته شد که زنان دیگر در لایه های پائین تر متوجه این گردنبندها نشوند ولی بعدا در یک جلسه که رجوی عصبانی بود و رفت روی تابلو نوشت که “مرا نکشید و نفروشید” و گفت که این موضوع گردنبند به لایه بعدی بصورت محفلی انتقال پیدا کرده است و مریم  گفت که ما برای اینکه جلوی این فضای محفلی  و برای اینکه حساس نشوند روی رابطه زنان حوض رفته شورای رهبری ما به همه شورای رهبری حتی در سطح حوض نرفته یعنی کسانی که تماس جنسی با رجوی نداشته اند و همینطور لایه پائین تر یعنی زنان کاندید شورای رهبری هم از این گردنبند ها هدیه خواهیم داد و بعد از آن باز گیتی داد سخن داد که باید هر گونه درز اطلاعاتی در نطفه خفه شود و پذیرفته نیست سر برود نباید سر سوزنی ا ز این اطلاعات درز پیدا کند.

در همین نشست بعنوان بالاترین بخشش توسط رهبری مرگ  برای کلیه کسانی که در لایه شورای رهبری خیانت کنند و از اطلاعات رجوی حفاظت نکنند و یا هر مخالفتی با رهبری و تشکیلات ابراز کنند بریده شد و از کلیه نفرات تعهد کتبی گرفته شد، و من که قلبم مثل یک بمب بودم بر علیه سیستم ظالمانه و نوع عجیبی از برده داری که بخصوص طی سالهای 77 به بعد در شورای رهبری شاهدش بودم. تصمیم گرفتم تا رسیدن موقع مناسب همچنان با انطباق صد در صد عمل کنم و این برگه را نه تنها امضاء کردم بلکه اثر انگشت هم روی آن زدم.

خلاصه پس از آن، نشست‌هاي متوالي با مريم داشتيم كه بايد لحظه به لحظه درباره واكنش‌هاي دروني‌مان صحبت مي‌كرديم و مي‌نوشتيم و مريم عبور هر كس را  تاييد مي‌كرد و بعد از آن حتما ارتقاي درجه و مسئووليت داشت و البته کسانی هم بودند مثل خانم مینو فتحعلی و خانم مهری موسوی یا کسانی دیگر که زنده هستند و ما هرگز آنها را ندیدیم. اما خانم مینو فتحعلی و مهری موسوی را که قصه دیگری دارند و من بعدا به این دو قربانی می پردازم.

مکررا مریم در نشست ها می گفت که که چکار کردید و به چه فکر می کنید چرا بعد از آن حوض و رقص رهائی درخواست همبستری با مسعود نداده اید و شما هنوز خودتان را همسر مسعود نمی دانید و هنوز قدم جای من نگذاشتید باید در همه زمینه ها پا جای من بگذارید. بارها به ما می گفت که اگر سقف رهبری عقیدتی این اتاق است سقف ارتباط جنسی و زناشوئی این میز است و شما هنوز شما این سنگ قبرتان را برنداشته اید. اصطلاح سنگ قبر را بسیار برای ما استفاده می کرد و می گفت که سنگ قبرتان همان ملعون یعنی شوهر سابق شما یعنی همان استفراغ خشک شده! هست که هنوز حائل شما است با رجوی البته با عرض پوزش از بکار بردن این کلمات و اصطلاحات که آنجا مریم رجوی بکار می برد برای ا ینکه با تفتیش عقاید ما نسبت به همسر و عشقمان ما را متنفر کرده و در عوض به مسعود نزدیک کند.

 

با همه این احوالات برای خودم اینطور هضم میکردم که مثل رقص اسماء یا…. شاید واقعا این جلسات لازم است بخصوص که با همه این تحریکات من می دیدم که آمیزشی صورت نمی گیرد نگو که بعد از این جلسات با کسانی که می خواسته کار آمیزش هم دنبال می شده و مسئله به اینجا ختم نمی شده اما اوایل برای من روشن نبود.

 

من با 3 نفر از اعضاي شوراي رهبري به نام‌هاي «ش ـ ح»، «ز ـ ش» و «ب ـ ر» حول اين جلسات حرف زده بودیم و يكي از اينها كه سطح مسئوليت بالايي هم داشت، مي‌گفت كه خودش غير از موارد تكي که رجوی با خودش داشته چند نفري با برخي نفرات هم ستادي‌اش همخوابگي با رجوی داشته اند یعنی آمیزش بصورت جمعی اما قبول کردن آن برای من سخت بود چون که خودم به چشم ندیده بودم آنها به من گفتند که مطمئن باش که نوبت تو هم می رسد صبر داشته باش اگر کمی خودت را عاشقتر و شیفته تر نشان بدهی و نزدیک تر بشوی می بینی.

 

 آنوقت می بینی که مسعود وقتی که هوس کند حتی به خوابگاهت در آسایشگاه شورای رهبری سراغت می آید و حتی در مسئولیت هم کسانی که با رجوی آمیزش داشته اند آسایشگاهشان جدا بود و البته من خیلی شک کرده بودم چون همه نشانه ها که می دادند درست بود.

 وقتی من به ش/ح گفتم که اگر چنین چیزی باشه من دیگر یک روز هم در سازمان نمی مانم، امکان ندارد که رجوی اینکار را بکند گفت حالا می بینی که رجوی اینکار را می کند و تو هم بیش از قبل باید که در سازمان بمانی چاره ای نداری این مسیر انقلاب است انگار شوخی گرفتی که مریم گفت که مثل من و او از مهدی  ابریشمچی طلاق گرفت و با مسعود خوابید دیگه بله را گفتی باید تا آخر بیائی و گفت که دوستانه بهت بگویم اصلا مخالفت نکن نیست و نابود می شوی و حتی گفت فکر نکردی که یکدفعه چرا نغمه حکمی مرد…… چرا سیده زهرا فیض بخش مرد …… آن موقع هنوز مینو فتحعلی و مهری موسوی زنده بودند و من پرسیدم تورا خدا بگو چرا مردند گفت ولش کن بابا همین که گفتم چاره ای نداری…..

 

 تا اینکه در یکی از روزها نوبت به من رسید. مریم مرا فرا خواند و گفت: “امشب شب عروسی و شب معراج توست!!” به هنگام شب به محل اقامت مسعود رفتم و مریم مرا تا اتاق خواب او همراهی کرد و مسعود با من همبستر شد و رابطه جنسی برقرار کرد. قبل از اینکه با من آمیزش جنسی انجام بدهد دوباره گفت که باید آیه محرمیت را بخوانیم گفتم چرا؟ گفت به این دلیل که شاید در ذهن خودت مرتکب خطائی از جنس خیانت به من شده باشی و بنابر این باید دوباره محرمیت خوانده شود.

 

من که اصلا باور نمی کردم که رجوی دست به اینکار بزند و در برابرش شوکه شده بودم و او هم متوجه حیرت من شد به من گفت: خدا در قرآن گفته ” لم ترآنی” یعنی اینکه من در مردمک چشمان تو جا نمی شوم و هرگز سعی نکن که من را از دریچه چشمان انسانی بفهمی و من بکلی گیج شده بودم………………..اما به جرأت می توانم بگویم که تصمیم به ترک تشکیلات مجاهدین از همین جا در من حتمی شد و فقط منتظر یک فرصت بودم که فرارم تضمین داشته باشد نه اینکه مثل مینو فتحعلی که حین فرار دستگیر و زندانی و …………شد

این رابطه های از نوع سوء استفاده جنسی تقریبا چند سال ادامه داشت و هر روز دعوای من با خود رجوی بالا و بالاتر می گرفت با خود می  اندیشیدم، چگونه رجوی که خودش را رهبر یک سازمان سیاسی می داند دست به اینکار می زند، آیا این خیانت به یارانش نیست که دستبرد به همسران آنها می زند. و اگر این خوب است چرا در نهایت مخفی کاری انجام می شود………

 

چطور من حق همسرم که عاشق هم بودیم نبودم و او باید ریاضت پیشه کند و تمایلات جنسی اش را سرکوب کند و من همینطور و اینهمه سال سختی و مرارت برای همه اما رجوی کیست و چگونه می تواند دست به اینکار بزند. این چه برابری است و افسوس می خوردم از همه کسانیکه برای این مرد کشته شدند از همه خانواده هائی که دخترانشان را به چه امید و ا عتمادی به دست رجوی سپردند و یا دخترانی که با نام این فرد کشته شدند.

 

با خود فکر می کردم اگر همه از مریم گرفته تا همه تشکیلات این را به راستی به این مرد تحمیل کرده اند او که خودش رهبری است چگونه دست به اینکار می زند. اما آنچه از رجوی یافتم یک دیکتاتور یک قطب و یک خودخواه و خود پرست کسی که شیفته خودش بود.

می اندیشیدم که آیا یک پیشوا نباید آنچه را که برای مردان هواداراش توصیه می کند از ریاضت کشیدن تا تهی شدن از مرد بودن و نیاز به همسر و ارضای غریزه جنسی اما چگونه به خودش چنین اجازه ای را می دهد و بعد هم به گردن زن نگونبخت انداخته که بخاطر مشکل تو است!

زمانی فرا رسید که دیگر توان انطباق کار کردن هم نداشتم و نمی توانستم اینهمه ظلم و نابرابری بین آنچه که درحرمسرا اتفاق می افتد و در کاخ رجوی و آنچه که بر سر اعضاء می گذرد را فقط نظاره گر باشم، بلاخره در آخرین ملاقاتها رجوی حتی من را تهدید هم کرد و در حالیکه از خشم بر خود می لرزید که چرا مسئولیت بتول رجائی را تحویل نمی گیرم و من از آن طفره می رفتم نعره زد که من را کشته و در همان سیمرغ به خاک می سپارد.

با خود فكر مي‌كردم اين همه شبانه روز به دستور تشكيلاتي و نشست‌هاي موسوم به سرويس تشكيلاتي، توي سر برادرهاي تحت مسئولمان مي‌زنيم و خون آنها را در شيشه مي‌كنيم كه چرا نگاه چپ به كسي كردي و طلاق و فشار و به قول مسعود كه هميشه سفارش مي‌كرد و دستور مي‌داد كه سه تا ” ت “را را بايستي دائما اين مردها بالاي سر خود احساس كنند تیغ، تبر و تپانچه

وقتی به مردان نگاه می کردم که چگونه جان می کنند رجوی حتی نرم معمول دیکتاتورها را هم در مورد مردان زیر پا گذاشته بود چون همیشه ضرب االمثل بود که “رطب خورده منع رطب کی کند

رجوی مي‌گفت دلسوزي براي برادرهاي تحت مسئول يعني همخوابگي با آنها و به ما درس شقاوت و سنگدلي مي‌داد.

غلتيدن مسعود رجوي در روابط جنسي، آن سوي سكه قدرت طلبي، كيش شخصيت او بود.

من می توانم به قطعیت بگویم که هر راهی را که می شد اشتباه رفت رجوی رفت و هرکاری که می شد اشتباه کرد رجوی کرد.

من هميشه به عبث و احمقانه فكر مي‌كردم كه همه اينها فقط براي امتحان و تست است، تست قرار گرفتن در آرمان‌هاي رجوي تا اين‌كه خودم با تمام وجود لمس كردم كه نه، يك پارامتر مهم ديگر هم وجود دارد و آن توتالیتاریسم و جایگاهی ملکوتی که رجوی بر آن توهم دارد و متأسفم از اینکه این سطور را می نویسم و بغض گلویم را می فشارد چرا که باید بگویم با آرمان حنیف و بنیانگذاران و با اعتماد نسل ما چه شد؟

رجوی می گفت که کسی نمی تواند بگریزد از شورای رهبری و روی این خیلی مطمئن بود. و یکبار که رجوی روی تابلو نوشت جرم شورای رهبری خائن چیست؟ و هنگامی که با فریاد اعدام… اعدام جمع روبرو می شد آن را پاک می کرد و گفت ای ابلهان دیدید که شکاف دارید. نباید شورای رهبری خائن داشته باشیم باید در نطفه هر ضد ارزشی خفه شود و تضمینش کی است؟

بعد روی تابلو می نوشت جمع ناموس… یعنی شماها……

البته فقط این هم نبود بعدها به بهانه اینکه در قرارگاه نفوذی هست و به اسم حفاظت  از شورای رهبری تردد ما دو نفره شد. و اینکه هیچ شورای رهبری در هیچ جای تشکیلات چه خارج و چه داخل نباید تکی باشد و این ممنوع شده بود. به همه شورای رهبری یک پیجر داده بودند و همه مرتب زیر کنترل شدید بودند

اما چگونه با فریب و ریا همه مردان را وادار به طلاق کرده است و خودش بعد از اشرف حتی سال اشرف تمام نشده با فیروزه بنی صدر ازدواج می کند و بعد با مریم یعنی همسر رفیق خودش ازدواج می کند، و بعد این جریان به همینجا ختم هم نمی شه و تازه خود این مریم یعنی سوگولی حرمسرا می شه دلال سایر زنها……

گاهی با خود فکر می کردم شاید که رجوی هم نمی دانسته که آخر و عاقبت کیش شخصیتش این می شود. خلاصه ایزوله کردن اینهمه زن و مرد و بعد رفتن این ریلها روی مغز و احساسات آنها از جدا کردن آنها از خانه و خانواده و اموال و دوستان و آشنایان تا بعد جدا سازی زنها و مردان از هم تا بعد جدا سازی کودکان و بعد طلاق و جداسازی زنان و مردان و بعد همبستری با این زنان که از مریم یعنی همسر رفیق خودش مهدی ابریشمچی شروع کرد، و همانگونه که گفتم بعد خود او را بکار گرفت، من حتی مثال زدم او چشم به دختران ما هم داشت….و شاید خدا به او فرصت نداد

2 Responses to روز جهانی زن: مریم رجوی دژخیم ضد زن همدست مسعودرجوی علیه زنان

  1. admin says:

    سرکار خانم فرشته خلج هدایتی، با تشکر از کامنت بسیار تکان دهندتان. همانند دیگر زنان جهان در جنبش می تو me too نباید اجازه داد که اینگونه جنایات علیه زنان بدون کیفر یافتن و سپرده شدن بدست عدالت و در نتیجه ادامه یافتن آن توسط مردان قدرت و کلوپ مردان (زنانیکه آگاهانه در جنایات شریک شده اند و یا آنها که توان و جرات خروج را ندارند) آنهم بنام انقلاب و رهایی زنان چنان به دفن زنان در قبرهای بتونی بپردازند که قرنها فکر رهایی و برابری انسانی را فراموش کرده در بردگی برای مسعودرجوی ها خود را آزاد حس کنند و تازه به کار خود تابلو نجات زنان را نیز بزنند. نباید اسیر تفکرات جنسیتی سنتی که اهرم و تضمین مخفی نگاه داشتن جنایات مسعود ومریم رجوی است بود. در جهان رهایی زنان ارزشها فردی نیست، اجتماعی است. ملاک گذاریها نیز اجتماعی است. حفظ خود، سد رهایی زنان است. هیچ انسانی بی عیب نیست. هیچ انقلابی و مبارزی بی عیب نیست. انسان است و خواسته های انسانی با همه ضعفهایش. فقط دجالهایی مانند مسعود و مریم رجوی هستند که کمال نمایی و بی عیب و نقص نمایی جهت استثمار دیگران میکنند. یگانگی ادعایی رجوی عین دوگانگی و تظاهر مطلق بود برای توجیه شرارتهای رجوی. با تشکر مجدد

  2. admin says:

    (…) و حالا باید به خاطر تمام آنهایی که زندگی‌شان را در تحقق یک آرمان ازدست داده‌اند، حرف زد. من یک شاهد عینی هستم، شاهدی که از درون یک غار، رها شده‌است. رها شده از درون یک ماشین شستشوی مغزی! رها شده از دخمه‌ای که روح انسان‌ها را در آن از پای می‌انداختند. تا به کی باید صبر می‌کردم و به خاطر پرهیز از خوردن مارک و برچسب‌های احتمالی به سکوت ادامه می‌دادم؟ من مدت سی سال از عمرم را به طور حرفه‌ای درتشکیلات… گذرانده‌ام. هرکس که بودم وهر رده‌ای که داشتم اصلا مهم نیست، مهم این است که من سی سال شاهد بودم. شاهد عینی… (فرشته خلج هدایتی)

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.