تقدیم به امیروفا یغمایی که مسعودرجوی مادرش را جلو چشمانش ذبح کرد

مبارزه با رژیم یا فروپاشی درونی فرقه ای داعشی که میلیتاریسیم جهانی برای ایران تدارک دیده است

چرا رجوی نیاز دارد درخواست دیدار با اعضای در اسارتش را به نبرد دین بین فو تعبیر کند؟

افشای حقایق پشت پرده ضدیت با خانواده با اسناد سازمانی توسط داود باقروندارشد از مسئولین خانوادهها در مجاهدین

واکـاوی مـزدوری! سلطانی، خـدابنده، عـزتی، حسینی، یغـمایی، کـریمدادی، مصــداقی و پورحسین، منتقدین فرقه مافیایی رجوی. نقد آتشبیاران معرکه مشترک رجوی و سایت رهیافتگان

داود باقروند ارشد عضو علیرتبه سابق مجاهدین و شورای ملی مقاومت

گسترش وطن فروشی در خارج کشور به سرکردگی رهبر همه وطن فروشان و دشمنان ایران

حمایت از تحریم و حمله نظامی به ایران خیانت به مردم و فاصله گرفتن آشکار از ایران و ایرانی

تحلیل طوفانِ سراسریِ جورج فلوید در آمریکا -داود باقروند ارشد

پایه اجتماعی فرقه رجوی (آمریکای نئوکانها) درحال فروپاشی است و رجوی برای صدمین بار بیگانه پرستیش به گل نشسته است

پربیننده ترین ها

ملاقات با نخست وزیر هلند آقای مارک روته در جریان کنگره سالانه حزب اتحاد احزاب لیبرال اتحادیه اروپا (آلده پارتی) در آمستردام. طی ملاقات ضمن معرفی خودو فرقه رجوی و نقض شدید حقوق بشر توسط این فرقه در آلبانی تشریح شد.

ملاقات با آقای گای فرهوفشتادت عضو پارلمان اروپا و رهبر فراکسیون لیبرالهای اتحادیه اروپا از سیاستمداران عالی و افشای همه ترفندهای فریب فرقه رجوی در زمینه ماهیت این فرقه و فشارها و توطئه هایی که علیه جدا شدگان اعمال میکند.

بنابه دعوت یو ان واچ جنبش نه به تروریسم و فرقه ها در نشست سالیانه حقوق بشر و دمکراسی شرکت کرد. خانم دکتر هشترودی بنا به دعوت جنبش نه به تروریسم وفرقه ها در این نشست شرکت کردند که حضور ایشان باعث خوشحالی جنبش نه به تروریسم و فرقه ها گردید. ایشان ضمن حضورفعالشان در نشست با اعضای عالیرتبه شرکت کننده در جلسه به بحث و گفتگو پرداختند. ازجمله با وزیر سابق دادگستری و عضو پارلمان کانادا آقای ایروین کولتر و از بنیانگذاران یوان هیومن راتس واچ مفصلا به بحث پرداختند. این کنفرانس سالیانه جهت شنیدن گزارشات قربانیان حقوق بشربرگزار میشود. در همین رابطه آقای داود ارشد رئیس جنبش نه به تروریسم و فرقه ها سخنانی بشرح زیر ایراد کردند:

درملاقات با دکترورنر هویر به اطلاع ایشان رسید که: فرقه رجوی در حال تدارک دیدن یک زندان ابدی موسوم به اشرف 3 در ‏محلی دورافتاده میباشد. این محل یک پایگاه نظامی متروکه آمریکایی می باشد با یک فرودگاه و یک سکوی هلی برد کوچک و ‏بخشی از سیستم های داخلی آن مستقیما از آمریکا آورده شده و نصب گردیده اند. از ایشان استمداد کمک شد. ‏

ملاقات با همسر نرگس محمدی در مقر ملل متحد ژنو-------آقای داود ارشد و خانم دکتر هشترودی با همسر نرگس محمدی در این ملاقات آقای تقی رحمانی همسر نرگس محمدی که خودشان نیز چندین نوبت زندان بوده اند از نقض حقوق بشر در ایران گزارشی به کنفرانس ارائه کردند و از تناقضات موجود در سیستم قضایی ایران در جریان محاکمه نسرین محمدی بطور مفصل و جامع سخن گفتند.خانم دکتر هشترودی و آقای مهندس ارشد با ایشان ابراز همدردی کردند و جزئیات بیشتری از موارد نقض حقوق بشر در فرقه تروریستی رجوی که در آن فعال بوده است را برای آقای تقی رحمانی تشریح نمودند.

دادخواهی علیه برده داری پناهجویان در تیرانا همچو لیبی توسط فرقه رجوی در دیدار آقای ارشد با نخست وزیران هلند و اسلووانیا

ملاقات با رهبر حزب دمکراتهای آزاد آلمان (اف پ د) آقای کریستین لیندنر در جریان کنگره سه روزه احزاب لیبرال اروپا در آمرستردام هلند. افشای جنایات فرقه رجوی علیه اعضا و جدا شدگان

آقای ارشد در مورد ادعای فرقه رجوی و حامیانش گفتند چند شاخص آشکار وجود دارد. چرا متحدین آنها بویژه آقای دکتر بنی صدر با پیش بینی سرنوشت آنها در عراق از آنها جدا شدند؟ چرا هیچ ایرانی چه مردمی چه سیاسیون در مراسم آنها شرکت نمیکنند؟ چرا این تشکیلات مجبور است جهت گردهمآیی هایش سیاهی لشکر کرایه کند؟ چرا این تشکیلات در ترس از مردم ایران اجازه نمیدهد با اعضایش درارتباط قراربگیرند؟ چرا ارتباط اعضایش را با جهان قطع میکند؟ چرا تمامی تحلیلگران برحقیقت نفرت مردم از این تشکیلات بدلیل همکاری با صدام را تاکید میکنند؟ چرا باید رجوی در داخل تشکیلاتش زندان و شکنجه برای اعضای خودش راه بیندازد؟ چرا مجبور است برای دریافت حمایت سیاسی هرچند بی ارزش منافع مردم ایران را به کسانیکه خود به کشتن آنها افتخار میکرده است بفروشد و حتی برای چند دقیقه سخنرانی آنها دهها هزار دلار بپردازد؟ چرا حتی عربستان حامی سیاسی و مالی آنها ارزیابیشان از آنها این استکه “هیچ جایگاهی در میان مردم ایران ندارند”؟ چرا در همین پارلمان اعضای سابق منتقدش را بقصد کشت میزند؟ چرا هر منتقدی ایرانی و حتی غیره ایرانی را جاسوس و مزدور رژیم!! میخواند؟ آیا بخاطر همین چرا ها نیست که: وقتی مردم ایران در سراسر کشور جهت خواسته هایشان دست به تظاهرات و اعتراض میزنند هیچ اسمی از آنها نمیآورند؟ آیا این مسئله پیامش غیر از این است که: مردم ایران رژیم حاضر را صد بار به فرقه رجوی ترجیح میدهند. و “تنها آلترناتیو دمکراتیک” جوکی بیش نیست.

خانم دکتر فریبا هشترودی: با یقین میگویم که مجاهدین شکنجه میکنند…. هشترودی1سرکار خانم دکتر فریبا هشترودی یکی از برجسته ترین زنان ایرانی جزء افتخارات ایرانیان در فرانسه، نویسنده و خبرنگار و فعال سیاسی که سابقا عضو شورای ملی مقاومت ایران بوده است که باید ایشان را بیشتر شناخت با علم یقینی در مورد فرقه تروریستی رجوی از درون آن سخن میگوید. وقتی به عمق پوسیدگی تشکل رجوی پی بردم جدا شدم بله

بیانیه 14 تن

بیانیه 14 تن

نیروی خارج کشور چه میخواهد ‏و بیانیه 14 تن

مقالات پربیننده

فرقه ها در میان ما

دانش علمی شناخت و تمیزدادن فرقه از تشکل سیاسی

بدون شناخت علمی از فرقه های خطرناک تحلیل عملکردهای فرقه رجوی و اثرات بشدت مخرب آن بر اعضا و جداشدگان و خلاص شدن از فشارهای شکنجه گونه روانی مغزشویی های چندین دهساله غیرممکن است

خانم آناگومز نماینده پارلمان اروپا خواستار اخراج فرقه رجوی شد

افشاگریهای خانم سلطانی در رابطه مسعود رجوی با زنان مجاهد

افشاگریهای خانم سلطانی در رابطه مسعود رجوی با زنان مجاهد

قسمت سوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت سوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت دوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی امروز باید گفت آنچه را که فردا گفتنش دیر است

قسمت دوم: گفت و شنود با فرشته هدایتی: افشاگریهای فرشته هدایتی در مورد فرقه رجوی

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

آخرین پست ها

سیامک نادری مرگهای مشکوک فرقه رجوی را افشا میکند

کشتن و سربه نیست کردنهای فرقه رجوی

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

فعالیت های ما در تصویر

افشاگری مشاور عالی مریم رجوی در مورد فرقه رجوی

 

انقلاب ایدئولژیک مسعود رجوی تبدیل مجاهدین به قرمساق جهت هضم عشق ممنوعه او

بقلم داود باقروند ارشد 

اساطیر یا افسانه‌های ایران به مجموعهٔ افسانه‌های ایرانیان اشاره ‌دارد. این افسانه‌ها ریشه آریایی داشته و تا میزان بسیار بالایی میان اقوام ایرانی و هندی وجه اشتراک دارد. تاریخ‌نگاری مبتنی بر اسطوره خاص ایرانیان نبود بلکه همهٔ نظام‌های فکری کهن از آن استفاده کرده اند. پیشدادیان اولین سلسله تاریخ ایران بنابر متون اساطیری هستند.  فردوسی از تبار پیشدادیان، شاهنامه، بزرگ‌ترین اثر حماسی تاریخ ایران و مهم‌ترین منبع شناخت تاریخ اساطیری ایران را  در دوران اسلامی نوشته است. پیام اسطوره‌های ایرانی تقابل دو گوهر است؛ دو گوهر خیر و شر. یکی راستی و دیگری ناراستی، یکی خوشبویی و دیگری بویناکی، یکی روشنایی است و دیگری تاریکی است پیروی از الگوی خیر و وفاداری به آن است و اینکه بشر پیمان ببندد که دروغ نگوید. در واقع همان خدمتگزاری به مفاهیم و ارزشهای خیر از پیام‌های بزرگ اساطیری ایران است.

در شاهنامه داستان آرش کمانگیر با حماسه همراه است.  و در آن رستم اسطوره جنگنده اوج می‌گیرد. اما اسطوره سیاوش با فداکردن خود برای حفظ همه ارزش ها، به گونه ای معترضانه خود را در مقابل تمام ضدارزش ها مبدأ یک جریان فکری و یک جنبش، در میان ایرانیان و به گونه ای تغییر مسیر تاریخ ایران قرار میدهد.

 سیاوش نه تنها نخستین شهید است، بلکه در کارنامه اساطیر ایرانی، او تنها شهید است. معنای شهادت در دوره اساطیری-افسانه ای-تاریخی، تا حدی با شهید در دوره کنونی متفاوت است. شاهنامه می تواند گواه این مدعا باشد.

شهادت در معنای اساطیری-تاریخی، هر گونه کشته شدن در جنگ برای میهن و دین و اعتقادات، نیست. بسیاری از پهلوانان و شاهزادگان همچون سیامک، ایرج، اسفندیار، رستم، فرود(پسرسیاوش) و آرش به دست دشمنان کشته شدند و تراژدی های بزرگی را رقم زدند، اما شهید به حساب نیامدند. اما سیاوش، دردانه دربار کی کاووس، دست پروده رستم و اسطوره اخلاق و خیر و پاکی است با پشت پا زدن به حکومت، از ایران فرار میکند و بعنوان اولین پناهنده سیاسی جهان به تورانیان پناهنده میشود، از آتش میگذرد، و پاک و بی­گزند بیرون میآید.

سیاوش سردار سپاه ایران در مقابل تورانیان و شکننده آنان با پایبندی به پیمان، نماینده منش ایرانیان است. گویی رنج او و تحمل بی فریادش نوعی مقاومت است، گونه ای اعتراض. و شاید همین مرگ است که مسیح درونش را مقدس کرده است. شهادت نوعی حماسه معکوس است و سیاوش کهن الگوی شهادت های پس از خود در طول تاریخ می شود.شهید جاودانه است و از همین روی است که از خون سیاوش گیاه جاودانگی می روید.

عارف قزوینی شاعر آزاده ایران با اقتباس از افسانه سیاوش و اینکه از خون او لاله میروئیده دستمایه نگارش تصنیف مشهورش “از خون جوانان وطن لاله دمیده” قرارداد.  آنهم در رابطه با جوانان مبارز ایران در زمان مشروطه و در عشقی که به حید خان عمواغلوی مبارز مشروطه و دیگر مبارزان مشروطه داشته است این تصنیف را سرود.

اما شهادت و شهید در دوران حاضر ویژه گیهای خود برای عینیت یافتن از شهادت در دنیای حماسی را از دست داده است. امروزه هر کسی در جنگ حتی درگیری با پلیس یا بعنوان یک تروریستی که مردم کشور خودش و یا کشورهای دیگر را میکشد، شهید محسوب می کنند.

سنت فداکاری بنیانگذاران فرقه رجوی بدرستی همچون سیاوش ویا امام حسین برای پایه گذاری و حفاظت از ارزشها و مقابله با ضد ارزشها بود. رستم نیز که نقش اسطوره جنگنده را در فرهنگ اساطیری ایران بازی میکند نیز اولا برای انتقادم گیری از کشته شدن سیاوش در جریان فداکاریش است که پای در میدان میگذارد تا او نیز در خلق و دفاع از ارزشهای سیاوش نقش خود را با نبرد ایفاد کند. اما هیچگاه در سراسر فلسفه این اسطوره ها بقدرت رسیدن، حتی در مورد امام حسین مطرح نبوده است. امام حسین تنها به این دلیل به جنگ نابرابر و کشته شدن تن داد که نمیخواست تسلیم بدی و شر شود. این کشته شدن و فداکاری هرگز در جریان یک نبرد برای کسب قدرت نبود.

نمونه های معاصر آن چه گوار و نلسون ماندلا هستند که اولی بعد از به  پیروزی رساند انقلابی (بدست خودش نه بدست دیگران) به قدرت پشت پا زد و به دنبال آزادی دیگر ملل شتافت و دومی با وجود تحمل سی سال زندان و شکنجه و به پیروزی رساندن انقلاب آفریقای جنوبی حاضر نشد هیچ پست دولتی را بپذیرد و گفت در کنار مردمش خواهد بود و نه بالای سرشان. او تنها به اصرار مردم قبول کرد که در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کند. ماندلا هیچگاه کسانیکه چندین دهه او را زندان و شکنجه کرده بودند را به محاکمه نکشید. او کسی بود که همچون گاندی از خشونت علیه دشمنانش استفاده نکرد. و اینگونه است که اسطوره سیاوش را نه تنها برای ملت خود که برای همه ملل جهان تکرار کردند و درتاریخ ماندگار شدند.

بنیانگذاران مجاهدین مانند محمد حنیف نژاد نیز با تکیه به همین فلسفه بود که بعد از دستگیری همه گروه قبل از هرگونه حرکتی، براساس تصمیم اعلام شده ه خودش، در بازجویی ها بارهمه مسئولیتها را خود بدوش گرفت تا حماسه سیاوش گونه ای با پذیرش شهادت خودش و نجات بقیه، “قدرت پرستی در مبارزه” را به یک “ضد ارزش” ماندگار درپیروی از الگویش امام حسین در تشکل خودش تبدیل کند.

رجوی الگوی ضد ارزشها 

بعد از پیروزی انقلاب 22 بهمن و ورود سازمان مجاهدین به صحنه سیاسی اجتماعی، انقلابی که به تائید صد باره مسعودرجوی، که توسط رهبری “مجاهد اعظیم حضرت آیت الله خمینی” به پیروزی رسانده شده بود و او را از زندان نجات داده بود. در اوج وقاحت و بیشرمی دون کیشوت وار با ادعای رهبری انقلاب و جهان اسلام با ورود به یک درگیری قدرت پرستانه و قدرت طلبانه با رهبر جمهوری اسلامی و انقلاب ، مدعی جایگاه رهبری انقلاب از خمینی شده بود. و از همین زاویه است که شاهد به ابتذال کشیده شدن این فرهنگ شهادت توسط مسعودرجوی بودیم. مسعود رجوی در به ابتذال کشیدن همه مفاهیم ارزشی مبارزاتی، همه توان خود را در تبدیل ارزشها و حماسه ها به ضد ارزشها و ضد حماسه ها بکار برده است. همواره نیز از همه صحنه های مبارزه فرار کرده است

رجوی که خود همواره یاران را گذاشته و خود فرار کرده،  فرهنگ فداکاری جوانان و دلاوران ایرانی از گذشته باستان را وسیله طلبکاری و بهره برداری خود برای رسیدن به امیال قدرت پرستانه و حتی بدتر جهت توهین و تحقیر دیگران بمنظور از دورن خارج کردن کاسب کارانه دیگران در صحنه سیاسی و تصاحب بلامنازع مسند قدرت قرار داد. اگر سیاوشها برای حفظ ارزشها جان باخته بودند، تا در تاریکترین دوران، فروغ ارزشها را زنده نگهدارند، مسعودرجوی هرچه در منجلاب قدرت پرستی بیشتر فرو میرفت، بیشتر و بیشتر به دجالگرایانه ترن شکل از این فرهنگ برای فریب جوانان و تحریک آنها در سمت و سوی امیال قدرت پرستانه شخصی اش، و توجیه اینکه او صاحب “خونهایی است که دیگران داده اند” و باید معادلش همه در مقابلش سرفرود آورند، و البته جهت بستن دهانها و کشتن فکر و خرد و تعقل و روحیه سلحشور انتقادی چه در میان اعضای خودش و چه در میان شورایی ها و فعالین سیاسی دیگر مورد بهره برداری قرارداده و میدهد.

ادعای کاذب رجوی

رجوی این ادعای رهبری طلبی و قدرت پرستی را با تکیه به رویکرد کاسب کارانه مبتذل خود را وارث خون معدود مبارزانی چون بنیانگذاران مجاهدین میدانست و در نتیجه، انقلاب را ثمره خون همان چند ده نفر می انگاشت.

گذشته از آن  همزمان با خودش بسیاری از سران کنونی رژیم و بسیاری گروههای غیر مسلمان و ملی ومارکسیست و… هم در زندان بودند را نه تنها کاسب کارانه به حساب نمی آورد بلکه نفی میکرد. عینا که امروزه نیز همانگونه که صدها بار گفته، مبارزه ایرانیان در خارج کشور را نه تنها به حساب نمی آورد که همه آنها را نفی کرده و حتی حضورشان در خارج را وام دار خون مجاهدین (یعنی خودش) میداند.

رجوی معتقد است، اگر مبارزه سیاسی باشد، یا زندان رفتن باشد یا کشته شدن باشد فقط و فقط وقتی که تحت رهبری داهیانه مسعودرجوی باشد است که ارزش است والا ضد ارزش هستند. هرچند دیدیم که با زندانیان مجاهدآزاد شده نیز با بیرحمانه ترین شیوه های ضد انسانی دستگیری و شکنجه به بهانه اینکه چرا از زندان زنده بیرون آمده اند رفتار کرد. اگر کسی هم به این رویکرد رجوی اعتراض کرد نابودش میکرد و میکند. این تازه رویکرد رجوی است در زمانیکه در حکومتیاران  نیست و قدرت ندارد.

در صورتیکه در جریان انقلاب 22 بهمن صدها و شاید هزاران جوان کشته شدند که هیچ ربطی هم به گروه مجاهدین نداشتند. بسیاری هم حتی اعتقادات اسلامی نداشتند و در اساس به رهبری “مجاهد اعظیم حضرت آیت الله خمینی”  بمیدان آمده شاه را فرار داده بودند و انقلاب را با خونشان به پیروزی رسانده بودند. و  خود رجوی و دیگر بازماندگان گروه در زندان اوین در زمان شاه را نجات داده بودند، را مطلقا نادیده میگرفت.

نحوست قدرت طلبی آنقدر در درون مسعودرجوی زبانه میکشید و بزرگ بود که یک شبه در میانه جنگ خارجی دست به اقدام تروریستی زد و هزاران جوان و نو جوان فریب خوده بی پناه و بی اطلاع، گرفتاردرمیانه جنگ داخلی و تروریستی رجوی بکام مرگ رفتند و خود ناجوانمردانه پا به فرار گذاشت.

وقتی که رجوی نتوانست بجای حفظ حرمت خونهای مجاهدین زمان شاه بقدرت برسد و توسط مردم ایران تو دهنی بزرگی خورده و نفی شد و در کینه کشی از مردم ایران با دشمنان متجاوز آنها متحد شد. طوریکه با پیوستن و همدستی و مزدوری بعنوان ارتش زیر دست صدام حسین در کشتار جوانان کشور همانها که به گفته عارف قزوینی و اسطوره های باستانی  از خونشان در دفاع از کشور لاله ها می دمیده است تا در پرتو آن میهن از گزند دشمن خارجی در امان باشند، شریک شد. و اینگونه خود مسعودرجوی به قاتل سیاوشهای ایران تبدیل شد.  

 

گفتیم در هیچ کجای اسطوره های ایران و بعدها چنین تلقی وجود نداشت که جوانانی که خونشان ریخته شده اتوماتیک اقوام و خانواده و دوستان و گروهشان طلب کار مردم هستند و باید بقدرت برسند. یعنی هیچگاه نگاه تاجر معابانه و بازاری با این فرهنگ  اسطوره ای  ترویج نشده بود. رویکرد منفعت طلبانه به این فرهنگ مطرح نبوده است. این نوع تلقی منفعت طلبانه چیزیست که فصل مشترک رجوی و بسیاری کسانیکه امروزه در داخل کشور به بهانه شرکت در جنگ خودشان یا اقوامشان و دادن خون، بجان منابع مردم ایران افتاده اند و آنرا چپاول میکنند دیده میشود.

اگر کسی بعد از پایان جنگ در ایران بوده باشد دیده است که رد پای جنایتکارانه رجوی در کمتر خانه و خانواده ای در ایران است که وجود نداشته باشد. یعنی رجوی یا عضوی از اعضای آن خانواده را چه در جبهه های جنگ، چه در ترورهای خیابانی و بمب گذاریها و خمپاره زدنها به شهرها در همدستی با صدام حسین که با بمب شیمیایی میکشت و چه در میان اعضای خود مجاهدین کشته و یا به بند و اسارت نکشیده باشد. جنایتهایی که دامنه اش به کشتار کردها و شیعیان عراق هم در حفاظت از سرنگونی صدام در جنگ اول خلیج کشیده شد.

 

از همین روست که مردم ایران اعضای فرقه رجوی بویژه خود مسعود رجوی را دشمن و قاتل و خونخوار سیاوشها و جوانان سلحشور کشور در دفاع از کشور که از پشت به آنها خنجر زده اند و به کشور نیز بعنوان ستون پنجم خیانت ورزیده اند میدانند. در مقابل اما رجوی آنها را ضامن پیروزی خلق قهرمان ایران!!!! قلمداد میکرد و میکند.

و اینگونه در اوج وقاحت و دریده گی در انتهای اطلاعیه هایش مینویسد.

 

رود خروشان خون شهدا ضامن پیروزی محتوم خلق ماست

 

این بخشی از همان ابتذالی است که بدست رجوی آن فرهنگ اسطوره ای ایرانیان آلوده شده است.خون جوانانی که از آن لاله های جاویدان قرار بوده است بروید. مسعودرجوی آنرا در نظر مردم ایران تبدیل به خون خائنین به کشور در جنگی که یکی از بانیان اصلی آن با زمینه سازی و دخالت مستقیم در اشغال سفارت آمریکا خود مسعودرجوی بوده است.

شعار

رود خروشان خون شهدا ضامن پیروزی محتوم خلق ماست

 

در ضمن برای مسعود رجوی بدین معناست که هرچه بیشتر باید مجاهدین هلاک شوند تا این رود خروشانی که مسعودرجوی آنرا ضامن بقدرت رسیدنش میداند قویتر شود. اینجاست که براحتی میتوان فهمید که چرا 100نفر باید در اشرف باقی بمانند با بدون هیچ دفاعی و سلاحی قتلعام شوند، چرا باید در لیبرتی مجاهدین زیر بمبارانهای بی وقفه سالها باقی مانده و تکه تکه شوند. و چرا مجاهدین زنده همه مزدور و بریده و نرینه و مادینه هستند و باید آنها را گرفت و زندانی کرد و شکنجه کرد و اقرار اجباری کتبی به مزدوری برای رژیم  از آنها گرفت  و وقتی همینها کشته میشوند به عرش اعلا رود خروشان خون شهدا که ضامن بقدرت رسیدن مسعودرجوی محاسبه میشود صعود میکنند. این است منطق داعشی مسعودرجوی برای ایران و ایرانی.

 

افکار اسلام داعشی و ادعای  رهبری انقلاب 22 بهمن سرمنشاء همه جنایاتی است که رجوی در ایران و عراق مرتکب شده است. جادارد از این دون کیشوت پرسید چـــرا؟ چکار کرده بودی و حال مگر چکار میکنی که چنین ادعایی داشتی و داری؟ جمعی چند نفره شاید بیست نفر، دور هم جمع شدند و خواستند با شاه مبارزه کنند، با حمایت و پول مردم و بازاریها آنهم بتائید آخوندهایی امثال طالقاتی و … بسیار قبل از اینکه بتوانند حرکتی بکنند همگی رهبری و مرکزیت و…توسط ساواک دستگیر و زندانی شدند. در زندان هم محمد حنیف نژآده همه مسئولیتها را پذیرفت تا بقیه را نجات دهد و شکنجه ها را خودش تحمل کرد. بقیه که از دستگیری جان سالم بدر بردند در بیرون در یک جنگ و گریز یا کشته شدند و یا پاسیو و مخفی شدند بعضیها مانند مهدی رضایی ها آنهم در دفاعیات خودشون شاه را رسواتر کردند. بخشی نیز توسط امثال رجوی یعنی تقی شهرام کشته و سوزانده شدند. و این جریان بطور مطلق بعنوان حرکتی مبارزاتی در داخل کشور تمام شدند. یادمان باشد در همین زمان همان آخوندها نیز هم در زندان بودند و هم شبکه بسیار گسترده مبارزاتی خودشان را در بیرون داشتند. ساواک بدلیل اینکه روی مبارزه مسلحانه که توسط فدائیان در سیاهکل کلید زده شد حساس تر بود، از آنها غافل شد.

 

رجوی حالا که درزندان بود بجای پرداختن به مبارزه با شاه و راه اندازی مبارزه در بیرون زندان علیه شاه، همانند امروز به جان رقبای سیاسی خود در زندان افتاده بود و تمامی انرژی آنها در همین راستا تلف میشد،. مانند یک مفت خور خرده بورژوا با خونخواهی کسانیکه در جریان دستگیریها اعدام شده بودند مدعی بود که من آنم که دوستانم کشته شدند. پس رهبری از آن من است. رجوی اثبات کرده است که برای انسان و انسانیت سر سوزنی ارزش قائل نیست.

 

قرمساق سازی و عاشورا سازی برای اعضا توسط مسعودرجوی

 او دهه ها در درون تشکیلات موعظه کرده و میکند که همه باید فدای رهبری شوند. از همین رو جان و هستی هزاران میلیشیا و خانواده های آنها را که انگار علف خرس هستند را در سی خرداد بدون کمترین تعللی با اعلام دیوانه وار جنگ مسلحانه یک شبه به نابودی کشاند. ولی در اثر آن  موسی خیابانی و زنش و بسیاری از مرکزیت و … در ایران کشته شدند با وجود اینکه خودش از صحنه فرار کرده بود وقتی توسط همین حمید اسدیان، محمد علی تشید و سیاه کلاه و … مورد سوال قرار گرفت، مدعی شد ما (یعنی بقیه مجاهدین) عاشورا گونه وارد شده ایم. در صورتیکه دجال میگفت سه ماه دیگر رژیم سرنگون است.  وقتی دیوانه وار همه را به کام مرگ فروغ جاویدان فرستاد در مقابل اعتراض مجاهدین به این اقدام جنایتکارانه که قرار بود نتیجه اش فتح ایران باشد، دجالگرانه آنرا عاشورا گونه خواند با وجود این خودش از آن غایب بود. به رجوی نباید گفت که دجال که بسیار سخفیتر از یک آخوند دوریالی امام حسین و فلسفه شهادت او را به سخره گرفته مردم فریبی میکنی، عاشورا امام حسین اولین شهیدش خودش بود او عاشورا را روی خودش پیاده کرد ولی تو و عشقت مهرتابان (همسر مهدی ابریشمچی) همواره از صحنه فراری و عاشورا را برای یارانت تدارک دیده ای. آیا مفت خور تر از این رهبر و شیر همیشه بیدار برای فرار و ساختن عاشورا برای میتوان مثال زد. عاشق مریم قجر عضدانلو شده بود، برای اینکه در رهبری بماند و خلع نشود میگفت برای هضم این زنبارگی من همه مجاهدین باید انقلاب کنند و ایدئولژی قرمساق [1]صفت کسی که زن خود را بدیگران دهد دیوث قرمپوف ، بی غیرت، جاکش، دیوث، قرمپف، قلتبان، نامرد را بپذیرند. دیدیم که بعدها به زنان دیگران هم رحم نکرد. رجوی از همین مریم بعنوان قواد استفاده کرد و توانست به همبستری با بقیه زنان مجاهد هم برسد. او هر شب حداقل با یک زن مجاهد همبستر میشد. همبستری چند گانه هم داشته است.  رجوی با ایدئولژی داعشی رهبری عقیدتی برای بشر و بشریت و نوع بشر ارزش مستقلی قائل نیست.

 

References   [ + ]

1. صفت کسی که زن خود را بدیگران دهد دیوث قرمپوف ، بی غیرت، جاکش، دیوث، قرمپف، قلتبان، نامرد

 
error

Enjoy this blog? Please spread the word :)

RSS1k
دریافت مطالب جدید از طریق ایمیل1
مارادر فیسبوکتان به اشتراک بگذارید1k
Twitterما را در توئیتر دنبال کنید684
از کانال یوتوب ما بازدید کنید1k
از کانال یوتوب ما بازدید کنید
extra smooth footnotes