واکـاوی مـزدوری! سلطانی، خـدابنده، عـزتی، حسینی، یغـمایی، کـریمدادی، مصــداقی و پورحسین، منتقدین فرقه مافیایی رجوی. نقد آتشبیاران معرکه مشترک رجوی و سایت رهیافتگان

داود باقروند ارشد عضو علیرتبه سابق مجاهدین و شورای ملی مقاومت

تحلیل طوفانِ سراسریِ جورج فلوید در آمریکا -داود باقروند ارشد

پایه اجتماعی فرقه رجوی (آمریکای نئوکانها) درحال فروپاشی است و رجوی برای صدمین بار بیگانه پرستیش به گل نشسته است

چرا رجوی نیاز دارد درخواست دیدار با اعضای در اسارتش را به نبرد دین بین فو تعبیر کند؟

افشای حقایق پشت پرده ضدیت با خانواده با اسناد سازمانی توسط داود باقروندارشد از مسئولین خانوادهها در مجاهدین

گسترش وطن فروشی در خارج کشور به سرکردگی رهبر همه وطن فروشان و دشمنان ایران

حمایت از تحریم و حمله نظامی به ایران خیانت به مردم و فاصله گرفتن آشکار از ایران و ایرانی

پربیننده ترین ها

ملاقات با نخست وزیر هلند آقای مارک روته در جریان کنگره سالانه حزب اتحاد احزاب لیبرال اتحادیه اروپا (آلده پارتی) در آمستردام. طی ملاقات ضمن معرفی خودو فرقه رجوی و نقض شدید حقوق بشر توسط این فرقه در آلبانی تشریح شد.

ملاقات با آقای گای فرهوفشتادت عضو پارلمان اروپا و رهبر فراکسیون لیبرالهای اتحادیه اروپا از سیاستمداران عالی و افشای همه ترفندهای فریب فرقه رجوی در زمینه ماهیت این فرقه و فشارها و توطئه هایی که علیه جدا شدگان اعمال میکند.

بنابه دعوت یو ان واچ جنبش نه به تروریسم و فرقه ها در نشست سالیانه حقوق بشر و دمکراسی شرکت کرد. خانم دکتر هشترودی بنا به دعوت جنبش نه به تروریسم وفرقه ها در این نشست شرکت کردند که حضور ایشان باعث خوشحالی جنبش نه به تروریسم و فرقه ها گردید. ایشان ضمن حضورفعالشان در نشست با اعضای عالیرتبه شرکت کننده در جلسه به بحث و گفتگو پرداختند. ازجمله با وزیر سابق دادگستری و عضو پارلمان کانادا آقای ایروین کولتر و از بنیانگذاران یوان هیومن راتس واچ مفصلا به بحث پرداختند. این کنفرانس سالیانه جهت شنیدن گزارشات قربانیان حقوق بشربرگزار میشود. در همین رابطه آقای داود ارشد رئیس جنبش نه به تروریسم و فرقه ها سخنانی بشرح زیر ایراد کردند:

درملاقات با دکترورنر هویر به اطلاع ایشان رسید که: فرقه رجوی در حال تدارک دیدن یک زندان ابدی موسوم به اشرف 3 در ‏محلی دورافتاده میباشد. این محل یک پایگاه نظامی متروکه آمریکایی می باشد با یک فرودگاه و یک سکوی هلی برد کوچک و ‏بخشی از سیستم های داخلی آن مستقیما از آمریکا آورده شده و نصب گردیده اند. از ایشان استمداد کمک شد. ‏

ملاقات با همسر نرگس محمدی در مقر ملل متحد ژنو-------آقای داود ارشد و خانم دکتر هشترودی با همسر نرگس محمدی در این ملاقات آقای تقی رحمانی همسر نرگس محمدی که خودشان نیز چندین نوبت زندان بوده اند از نقض حقوق بشر در ایران گزارشی به کنفرانس ارائه کردند و از تناقضات موجود در سیستم قضایی ایران در جریان محاکمه نسرین محمدی بطور مفصل و جامع سخن گفتند.خانم دکتر هشترودی و آقای مهندس ارشد با ایشان ابراز همدردی کردند و جزئیات بیشتری از موارد نقض حقوق بشر در فرقه تروریستی رجوی که در آن فعال بوده است را برای آقای تقی رحمانی تشریح نمودند.

دادخواهی علیه برده داری پناهجویان در تیرانا همچو لیبی توسط فرقه رجوی در دیدار آقای ارشد با نخست وزیران هلند و اسلووانیا

ملاقات با رهبر حزب دمکراتهای آزاد آلمان (اف پ د) آقای کریستین لیندنر در جریان کنگره سه روزه احزاب لیبرال اروپا در آمرستردام هلند. افشای جنایات فرقه رجوی علیه اعضا و جدا شدگان

آقای ارشد در مورد ادعای فرقه رجوی و حامیانش گفتند چند شاخص آشکار وجود دارد. چرا متحدین آنها بویژه آقای دکتر بنی صدر با پیش بینی سرنوشت آنها در عراق از آنها جدا شدند؟ چرا هیچ ایرانی چه مردمی چه سیاسیون در مراسم آنها شرکت نمیکنند؟ چرا این تشکیلات مجبور است جهت گردهمآیی هایش سیاهی لشکر کرایه کند؟ چرا این تشکیلات در ترس از مردم ایران اجازه نمیدهد با اعضایش درارتباط قراربگیرند؟ چرا ارتباط اعضایش را با جهان قطع میکند؟ چرا تمامی تحلیلگران برحقیقت نفرت مردم از این تشکیلات بدلیل همکاری با صدام را تاکید میکنند؟ چرا باید رجوی در داخل تشکیلاتش زندان و شکنجه برای اعضای خودش راه بیندازد؟ چرا مجبور است برای دریافت حمایت سیاسی هرچند بی ارزش منافع مردم ایران را به کسانیکه خود به کشتن آنها افتخار میکرده است بفروشد و حتی برای چند دقیقه سخنرانی آنها دهها هزار دلار بپردازد؟ چرا حتی عربستان حامی سیاسی و مالی آنها ارزیابیشان از آنها این استکه “هیچ جایگاهی در میان مردم ایران ندارند”؟ چرا در همین پارلمان اعضای سابق منتقدش را بقصد کشت میزند؟ چرا هر منتقدی ایرانی و حتی غیره ایرانی را جاسوس و مزدور رژیم!! میخواند؟ آیا بخاطر همین چرا ها نیست که: وقتی مردم ایران در سراسر کشور جهت خواسته هایشان دست به تظاهرات و اعتراض میزنند هیچ اسمی از آنها نمیآورند؟ آیا این مسئله پیامش غیر از این است که: مردم ایران رژیم حاضر را صد بار به فرقه رجوی ترجیح میدهند. و “تنها آلترناتیو دمکراتیک” جوکی بیش نیست.

خانم دکتر فریبا هشترودی: با یقین میگویم که مجاهدین شکنجه میکنند…. هشترودی1سرکار خانم دکتر فریبا هشترودی یکی از برجسته ترین زنان ایرانی جزء افتخارات ایرانیان در فرانسه، نویسنده و خبرنگار و فعال سیاسی که سابقا عضو شورای ملی مقاومت ایران بوده است که باید ایشان را بیشتر شناخت با علم یقینی در مورد فرقه تروریستی رجوی از درون آن سخن میگوید. وقتی به عمق پوسیدگی تشکل رجوی پی بردم جدا شدم بله

بیانیه 14 تن

بیانیه 14 تن

نیروی خارج کشور چه میخواهد ‏و بیانیه 14 تن

مقالات پربیننده

فرقه ها در میان ما

دانش علمی شناخت و تمیزدادن فرقه از تشکل سیاسی

بدون شناخت علمی از فرقه های خطرناک تحلیل عملکردهای فرقه رجوی و اثرات بشدت مخرب آن بر اعضا و جداشدگان و خلاص شدن از فشارهای شکنجه گونه روانی مغزشویی های چندین دهساله غیرممکن است

خانم آناگومز نماینده پارلمان اروپا خواستار اخراج فرقه رجوی شد

افشاگریهای خانم سلطانی در رابطه مسعود رجوی با زنان مجاهد

افشاگریهای خانم سلطانی در رابطه مسعود رجوی با زنان مجاهد

قسمت سوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت سوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت دوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی امروز باید گفت آنچه را که فردا گفتنش دیر است

قسمت دوم: گفت و شنود با فرشته هدایتی: افشاگریهای فرشته هدایتی در مورد فرقه رجوی

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

آخرین پست ها

سیامک نادری مرگهای مشکوک فرقه رجوی را افشا میکند

کشتن و سربه نیست کردنهای فرقه رجوی

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

فعالیت های ما در تصویر

افشای پولشویی های فرقه رجوی

 

قسمت اول تا چهارم : انقلاب ایدئولژیک یا کودتای درون تشکیلاتی. امام زمان یا دجالگری یک خودشیفته بیمار

آگوست 28, 2015

به مناسبت سالگرد تاسیس سازمان مجاهدین خلق ایران به رهبری حنیف نژاد

بقلم : داود ب ارشد

قسمت اول

مقدمه:

 

در این نوشتارتلاش ما براین است بخشی از حقایق جنبش مردم ایران که ما درجریان روزانه آن بوده ایم و در بستر تشکلی که خود را سازمان مجاهدین خلق ایران میخواند مطرح کنیم

.

اعتقاد داریم، بعد از سالیان و یا دهه ها درد و شکنج که کماکان در زندانها و لیبرتی ها و … جریان دارد، و درد و شکنج مردم ایران تحت حاکمیت آخوندی، باید حداقل دستاورد آن آگاهی و شناخت بیشتر نسلهای آینده جهت فاصله گرفتن از جهل و نادانی، خرافه و فریب و کج اندیشی است که مبانی تروریسم ، دیکتاتوری و ستم است، باشد.

 

این حق نسل بپاخاسته ای است که در دنباله روی از سردار خیابانی ها، مصدق ها، حنیف ها، جزنی ها، رضائی ها، گلسرخی ها و دیگر سرسلسله داران از کرانه های خلیج فارس تا رود ارس از کوههای سر بفلک کشیده کردستان تا دشتهای سیستان وبلوچستان و البته چه گواراها و لنین ها … نویسندگان، شعرا ی آزاده در ایران و سایر نقاط جهان بدنبال آزادی و دمکراسی است.

 

بزرگی میگوید “بزرگترین انقلابی که میتوان خود را در گیر آن نمود گفتن حقایق است”. ملکام ایکس میگوید، بزرگترین اشتباهی که جنبشها مرتکب میشوند سازمان دادن مردمی نادان به گرد اهداف خاصی است. باید مردم را بیدارکرد آنوقت همه به حرکت در میآیند.

 

این قدر تاكید و توجه به عقلانیت و خردورزی ایجاد فضای روشن برای اندیشیدن و تفكر است (زیرا روسای عوام تمام تلاش و كوشش خود را به كار می‌برند تا مردمان را به سوی جهل و نادانی سوق دهند و آنان را در حماقت و سفاهت نگه دارند، زیرا حیات آنان بسته به نادانی عوام است و این در طول تاریخ پیوسته و همواره در جهت بقای جباران كارساز بوده است. خردگرایان و فرزانگان  به عنوان روشنفكر در جوامع بشری می‌كوشیده‌اند تا تاریكی‌ها را بتارانند، روشنایی بیافرینند و سپاه ظلمت و جهل و لشكریان حماقت را به عقب برانند.

مستبدان و دیكتاتورها مبلغان جهل و نادانی‌اند، جهل نیز با آزادگی و آزادی در تضاد است.

مریدان نادان خودباخته، پیوسته مورد توجه پیران گمراه بوده‌اند، زیرا مطلوب و محبوب خودخواهان، متكبران و جهل پروران همین متعبدان و جان نثاران ابله بوده‌اند تا اهداف آنان را عملی كنند زیرا استبداد بر خر جهل سوار است و بهره می‌كشد

.

مولوی انسان بزرگی است كه آدمیان را به خردورزی و تعقل فرا می‌خواند تا از اسارت جهل و تقلید كوركورانه برهاند.

هم به طبع آور به مردی خویش را                     پیشوا كن عقل دوراندیش را

 

 

شرایط آکادمیک عضویت:

همه کسانیکه سابقه طولانی در سازمان مجاهدین دارند میدانند که یکی از شرایط عضویت در آن سواد کافی بعلاوه دانش سیاسی بود که فرد باید دوره هایی را که شامل کتبی مربوط به انقلابات در کشورهای آمریکای لاتین، دانشی از علم اقتصاد، تاریخ سیاسی ایران و… را میداشت. و برای رساندن فرد به سطح عضو کمک میشد که این مبانی را طی کند.

در اوایل بعد از انقلاب هنگام ابلاغ عضویتها چک لیستی از تمامی کتبی که فرد کاندید عضویت باید میخواند  را به او میدادند که بتواند قبل از عضویت بخواند. حتی درجریان ابلاغ آخرین رده های ابلاغ شده قبل از شروع انقلاب ایدئولژیک در سال 1363 باز این امور جریان داشت. اما بعد از  شروع تسلط آقای رجوی بر سازمان و بطور خاص بعد از بحث انقلاب ایدئولژیک مطالعه بطور مطلق در سازمان نا گفته متوقف و ممنوع شد.

 

هر نوع مطالعه ای با چنان بمبارانی از طرف تشکیلات مواجه میشد که فرد غیر ممکن بود حتی در خلوت خویش نیز جرات بدست گرفتن و خواندن مطلبی و کتابی را داشته باشد. بجرات میتوانم بگویم که همان برخوردی که بهرام و شهرام بعد از کودتا در سازمان در سال 1354با کتب و نوشته های سازمان قبل از کودتا کردند را شاهد بودم. توجه داشته باشید که بعضی از کتب سازمان منتصب به مسعود رجوی بود ولی با این وجود فرقی نمیکرد و عملا جمع شده بودند. جهت درک بمبارانی که گفتم تا فکر نشود اغراق میکنم نظر خوانندگان عزیز را به این نکته جلب میکنم که:

 

دارایی یک مجاهد:

مجاهدی که پا به مبارزه میگذارشت از “همه چیزش” میگذشت(از خانه، خانواده، همسر، فرزند، شغل و تحصیل، دارایی و … حتی از عاطفش به پدر و مادر و برادر و خواهر وهمسر و فرزند… چه پیش فرض بود که عمر او در مبارزه حداکثر شش ماه است). از آنطرف مبارزه و مبارز بودن جایگزین “همه چیزش” میشد. یعنی رگ و ریشه و تمامی هویت فرد در همان”مبارز بودن” و “در مبارزه بودن” خلاصه میشود.

بنابراین اگر این موضوع “مبارز بودن” مورد تهدید قرارگیرد یعنی همه چیز فرد مورد تهدید است. و هر حمله و تهاجمی به صحت وثغم “مبارز بودن” او “بود و نبود” فرد را تهدید میکند.

 

شیوه های شکنجه روانی رجوی:

در سازمان رجوی از شنیع ترین و خشنترین شیوها برای سرکوب افراد مجاهد استفاده میکرد که کمتر از شیوه های بکارگرفته شده در زندانهای رژیم نبود. وی رسم کرده بود که وقتی میخواست کاری را منع کند به او انگی میزد که از هزار بار شکنجه شدن بدتربود در اینجا بطور خلاصه به بعضی از شیوه های شکنجه روانی رجوی اشاره میشود.

 

الف: در مورد تماس و صحبت دو مجاهد با یکدیگر شخص رجوی در طی یک جلسه عمومی از انگ شعبه سپاه پاسداران استفاده کرد که بلافاصله در جلسات مغزشویی توسط زنانی که جلسات را اداره میکردند بکارگرفته شد تا فرد مجاهد را به بدترین شیوه تحقیر و خرد کنند.

 

ب: جهت جلوگیری از مطالعه و یا گوش کردن به رادیو و یا مطالعه زبان به او انگ بریده از مبارزه میزد.

از جمله در مورد مطالعه، اگر کتاب دستت میدیدند انگ بریده میزندند. بنابراین با این اوصاف هیچ کس را جرات چنین کاری نبود. بعد از سالهای 1363 بطور مطلق هیچ کتابی در سازمان خوانده نشده است. هیچ مطالعه ای صورت نگرفته است. تنها و تنها مطالعه، مباحثی بوده که رجوی بعنوان پیام های دوره ای که تماما یکسان تکرار میشد بوده است. تنها دانش انتقالی ویدئوهای رجوی بوده از تفاسیر قران و در واقع تنها و تنها حرفهای رجوی بطور یکطرفه و قطع از جهان پیرامون.

 

در همین رابطه نیز مجاهدین چه در عراق چه در هرکجای دنیا که بودند بطور مطلق اجازه (چه با مکانیزم های درونی همانگونه که در فوق گفتم و چه از بیرون) نداشتند که مثلا تلویزیون نگاه کنند، کتابی بخوانند، حتی کتابهای سازمان نیز نه خوانده میشد و نه خواسته میشد. این بحث بطور خاص در مورد قرآن خواندن شدت و حدت بسیار می یافت. قرآن خواندن دیگر بریده ساده نبود، چون بریده میتوانست مسلمان باشد … ولی قرآن خواندن به معنی کفر و نا بخشودنی بود.

چون قرآن را فقط مسعود میخواند و بس. بعد از مسعود ما دیدیم که مریم رجوی بعد از سالها با انبوه آموزش مجوز یافته آیاتی را در بیانیه هایش بخواند. همقطاران رجوی نیز مانند ابریشمچی و عباس داوری و … گذشته از چند آیه معروف که همه اعضاء قدیمی بلد هستند میدانستند که نباید به این حیطه حتی نزدیک شوند و درک خود را از قرآن و … بیان کنند.

در یک کلام به جرات میتوان گفت که اعضاء سازمان از شروع کودتای رجوی تحت نام انقلاب ایدئولژیک مطلقا در زمینه دانش سیاسی، اجتماعی، تاریخی، و هر مطلب و موضوعی که میتوانست ذهن را باز کند و فرد بتواند مستقلا بیندیشد بطور مطلق در جا زده و تبدیل به بیسوادترین عناصر شده اند.

 

به منظور جلوگیری از دسترسی مجاهدین به کتاب و نوشته و اخبار و نظراتی غیر از آنچه رجوی میخواست  برنامه سیستماتیکی رواج داشت که بنیان و اساس تمامی برنامه های سازمان را تشکیل میداد و آن بنابه دستور شخص مسعود رجوی این بود که:

 

“آنقدر کار بریزید سر نیرو که جنازه اش به خوابگاه برسد و فرصت هیچگونه اما و اگر و فکر و اندیشه را نداشته باشد”.

 

ج: جهت تن دادن فرد به مغزشویی های رجوی و اعتراف گرفتن از او رجوی از واژه خمینی درون خود را بیرون بریز استفاده میکرد. تا بدین وسیله فرد را از درون وادار به اقرار کند.

 

د: به مردان لقب نرینه (حیوان نر) وحشی و به زنان مادینه (حیوان ماده) داده بود.

 

هـ: زنان مجاهد مجبور میشدند هر آنچه از ذهنشان در مورد برادران میگذشته را بطور علنی و در مقابل جمع بیان کنند تا بدین وسیله در مقابل مریم پاک رهایی خرد نابود و خلع سلاح شوند. همین شیوه را در مورد برادران نیز به اجرا میگذاشت.

 

و: همه مجاهدین را وادار کرده بود تک تکشان دلیل ورودشان به مبارزه را در این دستگاه بنویسند: مردان، برای جلب نظر زنان و زن مشخصی و اگر زن بودند برای جلب نظر مردان و فرد مشخصی بوده است. همه باید آنرا در جلسات عمومی میخوانند و بدین صورت خود را از نظر انگیزه های مبارزانی نیست و نابود میکردند.

 

ز: مجاهدین در جلسات مغزشویی مجبور میشدند که بدترین تهمت ها و انگ ها را به خود بزنند. رجوی شخصا میگفت خود را بی آبرو کنید تا آبروی مریمی پیدا کنید. بنابراین مجاهدین در جلسات مغزشویی باید تا میتوانستند به خود بدترین تهمتها و انگ ها را میزدند. هرکس بیشتر میزد از نظر رجوی بالاتر بود. و هزاران شیوه رذیلانه دیگر که از حوصله نوشتن خارج است.

مجاهدین در بند رجوی دقیقا مانند اسرا و بردگان تحت نظام فرعون به بردگی کشیده میشدند و میشوند و فقط زمانی از آنها تعریف و تمجید میکند که بخواهد با نسبت دادن آنها به خودش، مخالفین، یا مخاطبین سیاسی را در داخل شورا و بیرون شورا مرعوب کند.

 

تنها برتری بردگان تحت حاکمیت فرعون به مجاهدین در بند رجوی این بود که آنها بعد از پایان بردگی روزانه دیگر میتوانستند تا شروع بردگی بعدی استراحتی بکنند و مجبور نبودند که سر جلسات شکنجه های روانی حاضر شده و با بیان آنچه از ذهن آنها ناشی از فشارهای روز گذشته است  برای آن نیز چوب بخورند. یعنی رجوی برخلاف فرعون که فقط جسم را به اسارت و بردگی میگرفته، روح و روان مجاهدین را نیز به بردگی و بندگی وا میدارد.

 

با وجود این میزان از شقاوت و فشار برای خاموش کردن مجاهدین باز هم در همان جلسات فشار روانی و مغز شویی مجاهدین طغیان میکردند و دست به فرار میزدند و آنها که زیر این فشارها میشکستند دست به خودکشی نیز میزدند. از جمله مجاهدینی که تحت فشارهای رجوی خودکشی کردند عبارتند از:  آلان محمدی و سهیل ختار، معصومه عیبی پور، مرجان اکبری، داوود احمدی، مینو فتحعلی، معصومه غیبی پور، سعید نوروزی، یاسر اکبری نسب، علی نقی حداد، حسن بلوجانی و م بارون( مجتبی میرمیران) و بسیاری که بنده اطلاع ندارم.

 

براستی رجوی از چه می ترسید؟

همین امر نشان میدهید که رجوی باید با تهدیدی جدی مواجهه بوده باشد که به این شیوه ها میخواسته آنرا خنثی کند. جهت درک ابعاد کنترل و نگرانی و ترس رجوی لازم است به نکاتی اشاره شود.

 

برنامه روزانه : بعد از خواب، هر فرد باید حداقل یک ساعت نگهبانی در داخل آسایشگاه میداد. نگهبانی در داخل اشرف با وسعت 36 کیلومتر مربع (اشرف ابعادی معادل 6کیلومتر در 6کلیومتر داشت) که دورتا دور آن نگهبانی 24ساعته داشت، که برای مراقبت در مقابل تهدیدات خارجی نبود برای پائیدن خود مجاهدین بود، و همدیگر را میپائیدند. (چون یک حلقه نگهبانی نیز خارج اشرف توسط ارتش عراق در زمان صدام و توسط آمریکایی ها در زمان حضور آنها و چه بعد ازرفتن آمریکایی ها توسط سربازان عراقیها وجود داشت. بگذریم که در این اواخر تهدید خارجی مزدوران مالکی اضافه شد که حاصل سیاستهای رجوی بود.

 

درمورد برنامه ریزی نگهبانیها، به ما ابلاغ شده بود که طوری ریخته شود که هیچ همقطاری با همقطار دیگر نگهبانی ندهد هر فرد باید با فرمانده اش و یا فرد بالاترش نگهبانی بدهد. نگهبانی هم نه تکنفره که دو نفره بود.  و یک پاسبخش نیز وجود داشت. آسایشگاهها معمولا 25نفره بودند.

سوال اینجاست که رجوی  از چه تهدیدی میترسید که نگهبانی داخل آسایشگاه را برقرار کرده بود.

بعلاوه یک نگهبانی نیز در بیرون محوطه بود. یعنی هر یکان تقریبا 100-120 نفره را در اشرف سیاج و یا خاکریز به دورش زده بودند و فقط یک ورودی داشت که در ورودی آن یک نگهبان 24 ساعته داشت که فقط فرماندهان دسته به بالا نگهبانی میداند و یک نگهبان هم در انتهای یکان که فقط طی شبها مستقر میشد. هیچ کس حق نداشت که حتی در داخل اشرف از محوطه یکان خود که بستگی داشت به پراکندگی ساختمان های آن یکان که حداکثر 200در 200متر بود، خارج شود. خروج تنها با مجوز فرمانده آن یکان و صدور برگه ای بنام ویزا امکانپذیر بود. خروج باید مبدا و مقصد آن روشن میبود و در مقصد نیز با فرمانده آن یکان نیز هماهنگ میشد که این فرد از یکان ما به یکان شما برای کار مشخص میآید. فرد نیز حق نداشت در خیابانهای داخل اشرف حتی هنگام تردد با مجوز، بصورت پیاده تردد کند، بلکه یک پیک خودرو، او را میبرد و برمیگرداند که مبادا در حین تردد افراد پیاده همدیگر را در راه ببینند و صحبتی رد و بدل شود. البته افراد صد در صد مطمئن فقط مجوز تردد مییافتند و اموری که نیاز به تردد به یکانهای دیگر داشت را به آنها میسپردند. والا دیگران هیچگاه چنین ترددی را نمیتوانستند بکنند.

توجه باید کرد که سازمان قبل از راه افتاد طلاقهای اجباری و عمومی کردن انقلاب ایدئولژیک ویا کودتا از کارگران خارجی برای انجام امور استفاده میکرد. ضمن اینکه تمامی امور با ابتدایی ترین وسایل صورت میگرفت تا حداکثر انرژی و وقت را از نیرو بگیرد و تا سر حد امکان خستگی را تحمیل کند. نظافت خیابانهای اشرف با نزدیک به 50کیلومتر آسفالت با جاروهایی صورت میگرفت که مجاهدین مجبور بودند خودشان با دست خودشان با بریدن شاخه های درختان نخل تزئینی بسازند. که مرتب در حین کار از هم میپاشید و فرد مجبور بود در زیر آفتاب بالای 50 درجه اشرف آنرا تعمیر و بکار بگیرد. در صورتیکه تهیه یک خودرو نظافت خیابان برای سازمان بسادگی امکانپذیر بود و هزینه آن معادل دستمزد یک سیاست مدار کرایه ای برای یک بار سخنرانی  بود که البته همین را نیز در زمان صدام میتوانست مجانا از صدام بگیرد. ضمن اینکه برای تخلیه سپتیکها چون مشکل امنیتی پیدا شده بود و به خودروهای تخلیه سپتک که جهت ممانعت از بمبگذاری در این خودروها یک مجاهد نیز همراه خودرو میرفت حمله شده بود، سازمان چندین دستگاه خودرو تخلیه سپتیک خریده بود و نیروهای سازمان اینکار را انجام میدادند و از قرارگاه اشرف خارج نمیشدند.

 

پایان قسمت اول

———————————————————————————————-

قسمت دوم

انقلاب ایدئولژیک یا کودتای درون تشکیلاتی. امام زمان یا دجالگری یک خودشیفته بیمار

انقلاب ایدئولژیک آنتی تز بنیادگرایی یا عین بنیادگرایی

امام زمان مقوله ای آزادی ستان یا ضد آزادی و دمکراسی

آیا نسل حاضر ایرانیان مستحق امام زمانند تا به آزادی و دمکراسی دست یابند؟

به انسانهای عصری که انقلابهای بزرگی مانند انقلاب کبیر فرانسه و دوران رونسانس، انقلاب اکتبر، انقلاب چین، انقلاب الجزایر، انقلابهای آمریکای لاتین از جمله کوبا، نیکاراگوئه، را تجربه کرده و یا پشت سر دارند و نهضتهای ملی همچون نهضت ملی کردن نفت مصدق کبیر، عبدالناصر در مصر را در کیسه تاریخش دارد.

 

نسلی که متعلق است به عصر ارتباطات و در جهانی زندگی میکند که متکی است به دستاوردهایی مانند، اعلامیه جهانی حقوق بشر، کنوانسیونهای ژنو، بیانیه استقلال آمریکا، و ارگانهایی همچون سازمان ملل، از دستاوردهای عصر آن است.

مهمتر اینکه متعلق به کشوری است که میرزا کوچک خان ها و ستارخان ها، خیابانی ها و مصدقهایش جهان را تحت تاثیر خود و جهل شکنی هایشان قراردادند به نسلی که حنیف نژادها، بیژن جزنی ها و احمد رضایی ها و گلسرخی ها و بسیاری از انقلابین غیر دینی را در پشت سر دارد و هنوز گرمای خون آنها به سردی نگرائیده است نمیتوان امام زمان جهل و نادانی تحمیل کرد.

زهی بیشرمی و وقاحت و ننگ و نفرین به این نگاه تحقیرآمیز و توهین به شعور نسلی که خود شیادانه آنرا نسل انقلاب مینامیدید. اگر قرار بود کسی به شیادیهای رجوی تن بدهد چه نیازی بود که در مقابل خمینی بایستد؟  و باردیگر بدست رجوی به بند و زندان و شکنجه کشیده شوند؟ آقای رجوی شما دیر آمده ای ولی خیلی زودتر از همه میخواهی بروی؟

دير آمدي اي نگار سرمست

زودت ندهيم دامن از دست

 

فراموش نکن خمینی همه چیز آن دستگاه امام زمان بازی که شما راه انداختی را یکجا داشت که بسیار هم داشت. هم سن و سال هم لباس و قشر و مکتبش و هم ساز و کار مسجد ومنبر و هم فرهنگی در دل ملیونها مادر و پدری که در دوران شاه لائیک حتی بیشتر به مذهب روی آورده بودند را.

ضمن اینکه او انقلابی به بزرگی انقلاب 22 بهمن را نیز به پیروزی رسانده بود و در نتیجه عوام الناس او را در ماه میدیدند. قداستی که نه در ایران که در جهان طنین انداخت وهنوز هم از بین نرفته است. با پیشینه ای چند صد ساله، با باوری که به قول یکی از مجاهدین از جهنم شما رسته، “میلیونها مرده و زنده پشت آن بوده و هست”،  ولی با این وجود او این ادعایی که شما کردید را نکرد. اما خمینی خوب متوجه میشد که شما از روز اول بدنبال چه هستی طوریکه  بعد از تجمع امجدید گفت: “پسرک میگوید رهبراست”.

همگان شاهد رویکرد نسل حاضر ایرانیان آزاده با خمینی بودیم.  آنگاه شما جدای از به سرقت بردن میراث حنیف نژاد بقیه کارنامه تان درنزد مردم ایران مملو است از خیانت و اعمالی که مردم ایران با هیچگونه سوس چپ نمایانه و و سوپر روشنفکرمآبانه برایشان قابل هضم نبوده و نیست. آنها در واقعیت چهر و صحنه سیاسی و ایدئولژیک شما خیانت و همدستی با دشمن مردم ایران “صدام حسین” است.

صدامی که دست در کشتار نه تنها مردم خودش با بمب و سلاحهای شیمیایی بلکه دست در خون مردم ایران داشت. شهرها، خانه و کاشانه و زن و فرزند و پسر و پدر همین مردم را به خاک و خون کشیده بود.

مردم ایران شما را در التماس و دریوزگی برای یک دیدار با این جنایتکار در دفتر وزیر اطلاعاتش دیده اند، آنهم همانگونه که خودت در ویدئویی که از آن جلسه گرفته شده با بیشرمی بیان میکنی: “نه بدلایل سیاسی که بدلایل قلبی!!!!! است که میخواهم آقای رئیس جمهور صدام حسین صاحب خانه ام را ببینم و این حق من است”.  مردم ایران شما را در فروختن مجاهدین قیام کرده علیه دجالگریهای شما (بهترین فرزندان ایران زمین) به حبوش برای بستن دهانشان و فرستادن به نزد رژیم دیده اند.

مردم ایران در چهره شما ترورهای کور و خمپاره زدنها به شهرها را با گوشت و پوست لمس کرده اند.

آنها همچنین شما را به خیانت به همرزمان خود، فرار از جنگ و جبهه نه یکبار که هر بار پیش آمده، در شکنجه و زندان و سرکوب کسانیکه تادیروز دوشا دوش خودت بوده اند مانند پرویز یعقوبی ها، علی زرکش ها، مهدی افتخاری ها، و همه مجاهدینی که ستم تو را چشیده اند میشناسند.

شما را در به خاک و خون کشاندن هزاران مجاهد در این سو و هزاران نفر در سوی مردم ایران، خود فروشی سیاسی و همدستی با جنایتکارترین حاکمیتها و جناحهای موجود در جهان برای رسیدن به امامت و قدرت میشناسند.

بنا بر تجربه برخورد مردم ایران با خمینی، میبینید که اگر آقای رجوی همه این جنایاتی که مرتکب شده و میشوید، در کارنامه خود نداشتید نیز این دجالگری شما خریدار نداشت چه برسد با کارنامه فوق الذکر که فقط مشتی از خروار بود.

آقای رجوی میخواهستید که نسل حنیف نژاد در مقابل این تحقیر و توهین به همه آگاهی و تاریخ خود، به بشریت و شعور انسان سکوت کند و رجوی را به این روزی که انداخت نیندازد؟

زهی خیال باطل. آقای رجوی مگر بزبان اشد خودت در جلسه عمومی با حضور تمامی مجاهدین نگفتی که:

“همه شما آمده بودید کمک من کنید، ولی علیه من شدید”.

بله درست است. انتظار دیگری از نسل انقلابی حنیف نژاد نمیتوان داشت. آنها آمده بودند که نیرنگ و فریب و دجالگری و خرافه و اوهام پرستی را ریشه کن کنند و وقتی که خود تو را دزد غافله و مرتجع تر و شیاد تر از همه دیدند علیه تو شوریدند.

درود و سلام به همه آنها زمانیکه زاده شدند و زمانیکه سر بر خاک خواهند گذاشت. نسلی که حاضر شد زمانیکه هیچ چاره ای نداشت و در سیاه چالهای فیزیکی و روحی و روانی تو قرار داشت حتی با خود کشی دست به اعتراض بزند،  ولی به دیکتاتوری، دجالگری، شیادی، فریب و نیرنگ های تو تن ندهد.

مردم ایران به همه آنها افتخار کرده و میکنند و در آینده نیز همه این زنان و مردان را در تاریخ خود با افتخار یاد خواهند کرد از یعقوبی و سعادتی گرفته تا اسماعیل وفا، سعید جمالی تا آخرین جداشدگان.

این در جبهه کسانیکه دیدگاها مذهبی بودند. هنوز هیچ اشاره ای به نسل انقلابی غیر مسلمان نکرده ایم که چه مقاومتی کردند، از جمله از همه کسانیکه حتی در شورای پوشالی خودت که در آن همین محتوای دجالگونه و دیکتاتور مابانه  را به پیش میبردی، رو در رویت ایستادند و از آن خارج شدند، همچون آقا و خانم متین دفتری، شکری، اصفهانی، قصیم، روحانی، …. و بسیاری که پیش و بعد از آنها از شورا جدا شدند، درود و سلام به همه کسانیکه تسلیم شیادی و خرافه و دیکتاتوری نشدند.

رجوی چگونه زنان را به همبستر شدن با خودش میکشاند؟

شاید مردم ایران و بسیاری که از نزدیک و طی دهه ها در تشکیلات رجوی گرفتار نبوده اند ندانند که همه داستانهای گردهمآیی ترمینال خزانه، انجمن میثاق خیابان شیروخورشید و شهادتهایی همچون عباس عمانی، گرد همآیی دانشگاه، رژه میلیشا، امجدیه، سی خرداد، 5 مهر، تا جاسوسی برای شوروی … کشتارهایی همچون 7تیر، دفتر نخست وزیری، … تا طلاق و ازدواجهای ننگین شما تا دجالگریهایی تحت نام پروازهای تاریخساز به فرانسه و از فرانسه، تا انقلاب ایدئولژیک تا حذف یعقوبی و علی زرکش و بسیاری دیگر، تا آفتاب و فروغ و … و البته سرکوب و زندان، شکنجه و کشتن همین مجاهدینی که در مقابل خمینی ایستادند و بدلیل عنصر انقلابی درونشان در مقابل دیکتاتوری و دجالگری بسیار شیادانه تر و وقیحانه تر رجوی نیز ایستادند،  همه و همه برای رجوی بازی ای بجز شهوت رانی او نبوده. شهوت امامت و امام زمان بودن.

بله آقای رجوی شما تنها میتوانستی این شیادی بزرگ و آشکار، این خیانت به شعور انسان را با بکارگیری و دست به  دامن شدن به عنصر حقیر و پستی همچون مریم عضدانلو پیش ببری،  که بعد از جذب او به خودت زمانی که همسری در میان همرزمانت داشت، زمانیکه هنوز خون اشرف خشک نشده بوه، در دستگاه (شوهر رده ای) که خودت آنرا هزاران بار تکرار کرده ای، بخدمت بگیری که این ذهنیت بیمارگونه و لاعلاج را با او به پیش ببری.

{{ در توضیح (شوهر رده) باید گفت: آقای رجوی اینگونه دیکته میکند که: “ایدئولژی و جهان بینی زنان عالم، ایدئولژی من آنم که شوهرم است” میباشد. یعنی زنان به نوبه خود بدلیل از خود بیگانگی، هویت خود را در آنچه شوهرانشان هستند میدانند. بنابراین تعریف، زنان تماما بدنبال یافتن شوهری هستند که موقعیت بالاتری دارد. اگر در اجتماع باشد یکطور اگر در محیط کار و اداره و دانشگاه باشد یکطور و اگر در یک تشکل سیاسی است چشم داشتن به شوهری که رده بالاتر را دارد. }}

 

طبق تعریف رجوی هیچ زنی نبوده و نیست که از این امر مستثناء باشد از جمله مریم عضدانلو. رجوی برای توجیه کار کثیفی که با مریم عضدانلو کرده بود و برای آسوده کردن خیال او و چه بسا مهدی ابریشمچی، در این دستگاه ایدئولژیک خود یک استثناء قرار میدهد، (که بعدها نیز بستری شد برای همخوابگی با دیگر زنان مجاهد) و آن این بود که اگر براساس دیدگاه (شوهر- رده)  آن فرد بالاتری که زنان بدنبالش هستند و میخواهند که مال او باشند،  اگر مسعود رجوی که امام زمان است باشد ایرادی که ندارد هیچ، بلکه این تمایل و این خواستگاه بسیار انقلابی، رهاییبخش و آزاد کننده زنان از زنجیرهای بردگی و بندگی است!!! و میگفت که همه زنان باید عاشق من باشند. در توجیه بازهم شیادانه آن میگفت که من عاشق محمد حنیف نژاد بودم؟!!!! و وقتی لباسش را در میآورد طور دیگری به او نگاه میکردم؟!!!!!

 

به همه مقدسات قسم که اینها هیچکدام تحلیل یا خدایی نکرده اتهام نیست. بلکه عین آموزها و گفته های رجویها (مسعود رجوی و مریم عضدانلو) ست. و تازه از نظر رجویها تنها زنانی به این مرتبه راه می یافتند که از بسیاری از قید و بندها جسته باشند.

 

بر همین اساس نیز بوده است که به مریم رجوی با استفاده از تمامی اهرمهای تشکیلاتی فشار ایدئولژیک میآورد که اگر شما مرا فقط برای خودت بخواهی این عین استثمار من (رهبری عقیدتی- امام زمان- خلیفه مسلمین جهان) است و برتری طلبی تو نسبت به دیگر زنان مجاهد را نشان میدهد، که همان دستگاه استثماری است.

درصورتیکه اگر همین مسیری که خودت رفتی(دست کشیدن از همسر خود و به عقد و ازواج من در آمدن) را برای دیگر زنان هم مهیا کنی مشخص میشود که این کار تو نه برای دست یابی انحصاری به من که به دلیل نزدیک شدن به رهبر عقیدتی بوده.

بنابراین مریم عضدانلو بشتاب که هرچه زوتر خود را از این دیدگاه استثماری رها کرده و دیگر زنان را با هر حیله و نیرنگی که میتوانی به همان مسیری که خودت رفتی رهنمون شو. و این بود آغاز جریان همبستر شدن رجوی با زنان شورای رهبری. جزئیات آن توسط جداشدگان بسیار طرح شده است که در دسترس همگان هست.

 

چرا رجوی نیاز دارد که با زنان مجاهد همبستر شود؟

یادم هست همسر سابق من که جزء شورای رهبری سازمان هم هست برایم در فرصتهایی که پیش میآمد در بهت و ناباوری تعریف میکرد که مریم رجوی در جلساتی که بطور عمومی برای زنان میگذاشت و مسعود نیز حضور داشت،  اصرار داشت که مسعود رجوی با شما محرم است و نیازی به پوشاندن خودتان نیست. یعنی روند مغزشویی برای آماده کردن زنان برای مراحل نهایی همچون رقص رهایی و پا گذاشتن در جای پای مریم عضدانلو سالها کار شده است.

 

بنابر همه اعترافاتی که همسرانمان در خلوت با ما داشتند و یا آنها که بعدها توانستند از چنگال رجوی بگریزند افشاء کردند که مریم عضدانلو مرتب به زنان میگفت که مگر شما نیز نمیخواهید مسیری که من رفتم را بروید. مگر نمیخواهید که پا جای پای من بگذارید پس باید از قید و بندهای ارتجایی و واپسگرایانه رها شده و به مسعود وصل شوید. همان مسیری که من رفتم… اینرا سالیان درگوش زنان مجاهد میخواند. البته برای مردان نیز این تکرار میشد. ولی در مورد زنان مصداق عملی آن همان بود که منجر شد به ابتدا بیرون آوردن رحم زنان، و سپس همخوابگی با رجوی برای رهایی از قید و زنجیر بردگی و بندگی و وصل شدن به مسعود با همخوابگی با او.

لازم به ذکر نیست که این مسیریست که توسط تمامی فرقه های مخربی که نه در ایران که در سراسر جهان طی شده و میشود. جهت اطلاعات بیشتر در این زمینه میتوانید در اینترنت جستجوکنید و انبوه کتب و مقالات و ترجمه و اطلاعات دقیق از گزارشات قربانیان فرقه های مخرب را بخوانید که هیچ ربطی و شناختی هم از آقا و خانم رجوی ندارند ولی عینا همین مسیر یعنی با داشتن یک رهبر رجوی صفت و یک زن مریم گونه، زمینه همخوابگی زنان عضو فرقه را برایش مهیا میکرده است. تمامی آنها نیز توجیه شان این بوده است که این مسیر رهایی شماست. این مسئله چه در زمینه سوء استفاده جنسی از زنان و کودکان در فرقه های مذهبی درغرب که امکان مطالعه و بررسی آنها بوده است رواج فراوانی داشته است. مراجعه شود به مقاله استفان آ. کنت از دانشگاه آلبرتا، ادمونتون کانادا،

 

در اینجا به همه کسانیکه فکر میکنید همخوابگی مسعود رجوی با زنان مجاهد و ترتیب دادن آن توسط مریم رجوی دروغ و اتهام است.

خواهشم این است که از ایندو (مسعودرجوی و مریم عضدانلو) همانگونه که من قبلا خواسته ام، بخواهند که طی یک اطلاعیه رسمی فرقه اش این ادعا را تکذیب کنند.

آنوقت من و مطمئنم بقیه دوستان که شاهد  و یا سوژه این اعمال و جریانات بوده اند همه حرفهایمان را پس میگیریم و اعتراف میکنیم که کار اشتباهی کردیم و به جهان اعلام میکنیم که حرفهای ما غلط بوده است.

ولی بدانید که ایندو  که اینکار را با توجیه ایدئولژیک و اوج افتخار و رهایی زن است بودن کرده اند قادر نیستند تکذیب کنند.

 

 

آنچه ما شاهد بودیم، هرچه کفگیر استراتژی و سیاست و نظامت در سازمان بیشتر به ته دیگ میخورد رویکردهای امام زمانی رجوی نیز بیشتر و بیشتر بارز میگردید. یعنی توصل جستن به دجالگری، نیرنگ و فریب و تهمت و باند بازی و زندان و شکنجه و حذف  درمقابل تصحیح و پاسخگویی.

 

بحث با آقای رجوی این نیست که چرا به امام زمان و فلسفه امام زمان معتقد هستند. هر کس میتواند و آزاد است که اعتقادات فلسفی خودش را داشته باشد. حتی میتواند معتقد باشد که خودش امام زمان است. یا بالاتر اصلا ادعای بالاتری بکند. که حداکثر سرو کارش با تیمارستان خواهد بود و اگر جمهوری دمکراتیک اسلامی ایران رجوی و یا جمهوری اسلامی ایران باشد خوب حلق آویز میگردد. که ما صد در صد با این کار مخالفیم.   در مورد محتوای این اعتقاد و فکر و کار برد آن در ادوار گذشته فعلا بحثی نداریم.   

 

بحث با آقای رجوی این است که در راس یک تشکل سیاسی قرارگرفتن در کشوری که به شما اعتماد کرده است. مردمی که آشکارا در مقابل همه افکار عقب افتاده، وهم وخرافه، که میخواهد با تکیه به آن میلیونها انسان را به زنجیر بکشاند، ایستاده اند، شما دجالانه و با دروغ و فریب خود را در مقابل آن افکار عقب مانده و همراه با نسل بپا خواسته نشان دادی و یک نسل و مردم ایران را به قربانگاه بردی در صورتیکه خودت سیاه تر از آن در اندیشه ات داشتی و داری، و در اساس حرف شما به خمینی و رژیم این نبوده که او مرتجع بوده است آنگونه که شما در تمامی فاز سیاسی و نظامی و همواره  مطرح میکردی و میکنی، این بود که چرا جای مرا گرفته اید. این منم که خلیفه مسلمین جهانم. این منم که امام زمانم.

 

امامتی که خود خمینی آنرا مطرح نکرد بلکه اطرافیانش مطرح کردند و مردم ایران نیز هر کس فراخور حال خود بدان واکنش نشان دادند. و شما کماکان بعد از انتقام گیری از مردم ایران  در فاز نظامی و کشتار مردم در داخل و سپس در جبهه ها، با همکاری مریم رجوی انتقامتان را از مجاهدین گرفته و میگیرید.

 

شما در واقع همانگونه که بعدها علنی و با کین و قیض نسبت به مردم ایران مطرح میشد طرف حسابت مردم ایران بودند که انتقامت را از آنها میخواستی بگیری که گرفتی، که چرا امام زمانی مرا به رسمیت نمیشناسند ولی به خمینی گفتند امام. و علنا در جلسات محدود و حتی عمومی توسط مریم رجوی و مهوش سپهری مطرح میشد که این مردم را باید ریخت به زباله دان چون به فرمان مسعود لبیک نمیگویند، امامت او را نمیپذیرند. همان که لایق خمینی هستند!!!!

 

بله آقای رجوی بحث شما همین بوده و هست بقیه کذابیت است و بس. شما به خمینی گفتید مرتجع، در صورتیکه وقتی در مقابل افکار ارتجاعی شما همین مجاهدین ایستادند دست به سرکوب، زندان، شکنجه و اعدام زدید. اگر خمینی به قول خودش با دسته اشرار مواجهه بود شما با مردم ایران و با مجاهدین روبرو بودید.

 

آیا بحث انقلاب ایدئولژیک هیچ ربطی به مسائل مبارزاتی و سیاسی و نظامی دارد؟

در جواب فشرده ای به این سوال باید گفت که رجوی که دیدگاه امام زمان بودن را از زندان و حداقل بعد از شهادت حنیف نژاد با خود داشته مبنای تمامی حرکات سیاسی و سمت و سو دهند او بوده و هست.  ولی قطعا بدلیل حضور کسی مانند خمینی و نقش مذهبی او و حمایتی که داشت از یک سو و حضور انبوه نیروهای سیاسی از ملی تا مارکسیست و … و جو عمومی کشور جرات طرح علنی آنرا در ایران نداشت.

 

با توجه به جریانات سیاسی کشور و اینکه با سرعت بسیار زیادی که خلاف تصور رجوی بود سازمان بعد از اعلام مبارزه مسلحانه با حاکمیت عملا در داخل کشور به پایان رسید و بدنبال آن مخالفتی که بطور جد با رجوی از درون تشکیلات سازمان بدلیل سیاست تروریستی او با پیش آهنگی آقای پرویز یعقوبی و در ادامه آن نامه محمدرضا سعادتی شکل گرفت و در پیوستن جدی علی زرکش به جمع مخالفین رجوی در جریان جمعبندی سه ساله مقاومت، که البته بدنبال شکستهای سیاسی و نظامی بود، آقای رجوی موضوع رسالت و امام زمان و خلیفه مسلمین بودن را بطور جد در تهدید میبیند. از این روی به فکر طرح آن بصورت مرحله ای میافتد که در سال 1363 آنرا همانگونه که همگان میدانند طرح و با کمک مریم رجوی از شر یعقوبی و زرکش خلاص میشود.

 

با این موفقیت مقطعی و با شروع طرح انتقال به عراق موضوع مسکوت ماند. چون از شر معاندین اصلی راحت شده، در ضمن در عراق زمینه هایی از بظاهر فعالیت و ابراز وجود نظامی برای رجوی پیدا میشود که میتواند شکست فضاحت بار جنبش را تا حدودی تحت الشعاع قراردهد و دهان مخالفین را ببندد.

 

صدام با باز کردن مرزهای ایران برای کشتار سربازان ایرانی توسط رجوی کمک شایانی به وی نمود تا رجوی شکست دوره اول را پشت سر بگذارد و تا حدودی دهانها را ببندد طوری که علی زرکش نیز تا حدودی متقاعد شده و سکوت میکند. حتی زمانیکه عملیات فروغ جاویدان رجوی مطرح میشود علیرغم شک و تردید بسیار آشکار در این اقدام جنون آمیز رجوی، (همانگونه که در نامه اش به همسرش قبل از رفتن به عملیات فروغ نوشته است) علی زرکش به عملیات فروغ کشیده میشود.

 

با شکست دوباره این اقدام جنون آمیز تحت نام فروغ جاویدان، رجوی آنرا  تیر خلاصی به موقعیت خودش میبیند. ضمن اینکه رجوی میدانست که با داستان فروغ و بسته شدن مرزهای ایران و عراق (بدلیل پایان جنگ، بدلایل بین المللی و قراردادی که با رژیم بسته میشد عراق دیگر نمیتوانست از مرزهایش اجازه عبور تیم های سازمان را بده تا در ایران دست به اقدام نظامی و ترور بزند. البته بعدها که صدام نیازمند این اقدامات تروریستی در داخل ایران بود مجوز عبور داد و خمپاره زدن شروع شد که البته سازمان اعلام میکرد که مجریان از همان داخل ایران عمل میکنند، تا مشکل بین المللی برای صدام عزیز! پیش نیاید.)  با این بسته شدن مرزها، قفل شدن در عراق و بن بست مطلق است برای رجوی، و باید برای نجات این امام زمان کاری بکند. و شروع به اقدامات برای زمینه سازی طرح رسالت و امام زمان بودنش میکند. بدین صورت که:

 

در ترس از انفجار ناشی از کشته شدن بیش از 1400 تن از مجاهدین در طی دو سه روز در مقابل فتح تهران در یک اقدام فوری همه کسانیکه همسرشان را از دست داده بودند به ازدواج همدیگر درمیاورد. تا فرصت کند دهانها را ببندد. ما روزانه شاهد چندین عروسی و جشن درست بعد از کشته شدن تعداد زیادی از همرزمانمان بودیم. بسیاری بودند که چند روز بود عروسی کرده بودند که عملیات فروغ اجرا شد و هردو یا یکی کشته شدند. پائین سازمان را با عروسی ها سرگرم نمود و خودش با بقیه به جمعبندی و بستن دهان بالاتر ها نشست.

 

 

در جریان جمعبندی شکست عملیات فروغ، همه تقصیرها را بگردن کشته ها و مجاهدینی که در صحنه بودند و محمود عطایی انداخت. همانگونه که نهایتا شکست قبلی را به گردن علی زرکش  انداخته بود. و همه مجاهدین را وادار کرد که بگویند مقصر تک تک مجاهدین بودند که شکست فروغ را خوردند. درجمعبندی عنوان کرد که تمامی شما که در صحنه بودید به فکر زن و فرزند بودید و نتوانستید بجنگید!!!

 

خدا را شاهد میگریم که بنده و همسرم که هردو در عملیات فروغ حضور داشتیم، و من جزء سه تیپ اولی بودم که در تنگه معروف به چهارزبر کرمانشاه روز سه شنبه صبح (روز دوم عملیات) بعنوان فرمانده پشتیبانی هنگام حمل مهمات بداخل تنگه زیر بمباران هوایی و زیر تیر مستقیم تک تیراندازان رژیم  که توسط همانها نیز زخمی شدم تا روز ششم که بهمراه زخمی های دیگر شامل ستونی از کامیون و مینی بوس که مانند بار بر روی هم از زن و مرد پر بود از زخمی ها که مسئولیت بازگرداندن آنها به عراق به من داده شد، تنها و تنها در بیمارستان مدینه الطب  بغداد بعد از عمل جراحی بود که من به ذهنم آمد که همسرم کجاست.

 

 

سپس شروع کرد به برگزاری نشستهای امام زمان. هنوز هم جرات نمیکرد که خودش بگوید که من امام زمانم، و در قالب یک نشست که به کسی نگفته بودند که چه نشستی است موضوع را تلاش نمود که باز کند. که فرماندهان را فراخواندند و ما همه رفتیم. مسعود با کمک مریم رجوی تلاش بسیاری کردند که موضوع را تفهیم کنند ولی آنقدر بیتفاوتی و بی توجهی به این مسئله نشان داده شد که رجوی نتوانست آنرا ادامه دهد.

 

اولا در همان نشست که حدود دویست نفری بودند علیرغم حضور رجویها بسیاری هنگام نشست در بیرون جلسه به صحبت و تعجب از طرح چنین موضوعی آنهم در شرایط کنونی مشغول بودند.

در ثانی کسانیکه وارد بحث میشدند اصل تفکر امام زمان را به زیر سوال میبردند و بحث حول این بود که آیا رجوی آمده موضوع امام زمان را رد کند. فرهاد منانی از مزدوران زمان شاه رجوی در رد آن صحبت کرد. یکی دو واکنش آبکی نیز از بعضی کاسه لیسان مانند دکتر یحیی دانپزشک صورت گرفت که بقیه حالت تهوع به آنها دست داد و خلاصه نشست با شکست مفتضحانه ای به پایان رسید.

از طرفی رسم این بود که بعد از نشست رجوی و طرح بحثی توسط او همه شرکت کنندگان باید بعد از نشست گزارش مینوشتند که چه درک و دریافتی از نشست داشته‏اند.

 

همسرم در آن زمان دفتر مریم رجوی بود در این زمان تعریف میکرد که واکنشها بعد از نشست امام زمان آنقدر بد بوده که رجویها را حسابی عصبانی کرده بود. خیلی ها در گزارشات خود بجای تائید و یا بیان اینکه بله فهمیدیم که رجوی امام زمان است نه تنها این چیز ها نبود که تماما در رد این تفکر و ربط دادن آن به ارتجاع و عقب ماندگی و اینکه ما آمده ایم که با همین اوهام و تفکرات واپسگرایانه مبارزه کنیم. خیلی ها هم فکر میکرده اند که رجوی میخواسته آنها را تست کند که آیا افکار عقب افتاده دارند یاخیر و حسابی به این تفکر امام زمان حمله کرده و گفته بودند که کسی که این افکار را دارد همان خمینی است و باید خمینی درونش را بیرون بریزد…

 

 

وقتی رجوی با این وضعیت در مورد بحث امام زمانی خود مواجه شد که بطور شدیدی با آن مخالفت گردید. البته خیلی ها چنین قصدی نداشتند که با رجوی مخالفت کنند عمدتا قصد بحث رجوی را که میخواست بگوید من امام زمانم را متوجه نشده بودند. و نا خواسته افکار و درک و دریافت و اعتقادات خود را از امام زمان که بسیار با آن زاویه داشتند نوشتند که همگی بر ضد طرح آن بود. به همین دلیل بود که رفت با بحث طلاق اجباری و مسئول اولی مریم عضدانلو و رهبری عقیدتی (همان تعریف و فارسی یا بیان دیگری از امام زمان) به میدان آمد. یعنی اینبار بصورت تحمیل امام زمان نه طرح و قبول آن توسط مجاهدین آمد.

 

پایان قسمت دوم

———————————————————————————————————-

قسمت سوم: انقلاب ایدئولژیک یا کودتای درون تشکیلاتی.

نیاز رجوی به امام زمان بودن از چه رو بود

 

شریعتی میفگت، “مهم این است که ما بفهمیم اعتقاد یا عدم اعتقاد به این اصل (امام زمان) چه نقش مثبت یا منقی میتواند در رسالت، مسئولیت، سرنوشت، وظیفه فردی و اجتماعی ما داشته باشد و ما در زندگی امروزمان چه تاثیری از آن میتوانیم بگیریم.”

 

 

سوال و بحث با آقای رجوی این است که ضرورت دستآویز قراردادن امام زمان و فلسفه امام زمان با مقدمه رهبری عقیدتی، درست زمانیکه شما بعد از کشاندن جنبش به خاک و خون در داخل و فرار باقی مانده  و البته شما همواره پیشتاز فراریان، و سران سازمان به خارج کشور و درست زمانیکه یلهایی چون یعقوبی و سعادتی در مقابل همه انحرافات شما ایستادند و با تاثی جستن به آنها شروع مخالفت علی زرکش با همه انحرافات شما در پیشبرد همین امر جنگ رهبری با خمینی، چه بوده است؟

 

 

جایی که اساسا حتی بفرض محال اگر همه مجاهدین هم به امام زمان بودن شما ایمان میآوردند به هیچ عنوانی امکان استفاده عملی و تبدیل آن به اهرمهای سیاسی- نظامی  که بتواند کاری در صحنه داخلی و بین اللملی پیش ببرد نبود. این امر بطور ویژه وقتی بیشتر مصداق پیدا میکند که در خارجه و بدتر اینکه در عراق بودیم.

 

 

برخلاف آنچه شما بدورغ و برای فریب و با شیادی به مجاهدین و مخاطبین آنها برای بستن دهانشان در مخالفت و فریاد اینکه این چه اقدام ننگینی است میگفتید که این انقلاب اهرم سرنگونی است ، چون اینهمه انقلاب در انقلاب راه انداختن و مسعود و مریم کردن، امام و رهبر عقیدتی کردن البته با به شیشه کردن خون مجاهدین در اشرف و … بطور مطلق بیفایده است.

 

چرا؟ به این دلیل که: اگر همه ما مجاهدین چه زن و چه مردش با دست یازیدن به انقلاب کذایی شما تبدیل به امام حسین و فاطمه زهرا بشویم حتی با توانمندیهای فیلم های تخیلی هالیودی همچون رامبو، مرد آهنین، مرد عنکبوتی، و… باز هیچ تاثیری در سرنوشت مجاهدین و بویژه مبارزه ای که مدعی آن هستند نخواهد داشت چون شما زمانیکه در عراق هستید، و خود را به عراق فروخته اید، عراق همواره بر اساس منافع خود حرکت میکند همانگونه که طی سالهای 1365 تا سرنگونیش کرد. و در عراق  کار در دست صدام است و نه رجوی.

 

چون صدام و منافع او بود که تعیین میکرد و اجازه میداد که که رجوی کاری بکند یا نکند. او بود که تصمیم میگرفت که بتوانیم از مرز عبور کنیم یا نکنیم. او بود که باید پشتیبانی ایجاد میکرد، سلاح میداد، مهمات میداد پول میداد. مگر در حمله به کویت برای سازمان مرگ آور نبود؟ مگر طبق تحلیل درونی مرگ ما را ورق نزد؟ تو و سازمان یک بازیچه بود در دست اوبود. مگر سازمان را به رژیم نفروخت و هواپیماهایش را فرستاد به ایران و در عوض بمباران اشرف را داد؟ مگر تا آخرین لحظه که بود اجازه داد که بسمت مرزها برویم؟ آقای رجوی بس کنید خیانت، فریب، دجالگری، دروغگویی ونیرنگ را برای حفظ خود در قدرت را رها کنید.

 

“” توضیح مختصر اینکه، رجوی برای توجیه شکستهای تمامی سیاستهایش برای سرنگونی و بطور خاص بعد از عملیات جنون آمیز فروغ، این بود که چون شما امام زمان ندارید، بنابراین شکست خوردید. چون اگر امام زمان داشته باشید:

 

اولا : مقدمه این امام زمان داشتن این است که هیچ چیز دیگری نداشته باشید. یعنی نه زن و بچه، نه خانواده و فامیل و کس و کاری و نه عشق و علاقه و تمایل و محبیت به هیچ چیز و هیچ کسی از جمله همه اینها که گفته شد.

 

ثانیا: همه این توجه و عشق و علاقه و دارایی را بجایش امام زمان را میگذارید. یعنی آقای رجوی میشود بالاتر از خدا. چون خدا نیز چنین خواسته ای نداشته است، به یک دلیل ساده و آن اینکه خدا خانواده، فرزند، و… را مجاز نموده ضمن اینک همه رسولان و … اش داشته اند. و حداکثر خواسته شان در فلسفه خداشناسانه، این بوده که خدا را بالاتر از بقیه بپندارند.””

 

اینکه تا همینجا نیز شاخهای بسیاری سبز شده قابل فهم است ولی باید لطف کنید و با صبر بقیه داستانهای ما مجاهدین را با این عنصر بخوانید.

 

 

سوال از آقای رجوی این است، مگر مجاهدین چه ایرادی دارند که باید دست بدامن امام زمان شد؟

 

  • در سال 1360 بدون هیچگونه آمادگی فتوا دادی دیشب خواب دیدم که خمینی دستش تا مرفق در خون است، تا میتوانید از آنها را بکشید.

مجاهدین ریختند بدون آموزش، بدون پشتیبانی بدون مخفی کاری و… با دست خالی و از کشته‏ها پشته ها ساخته شد(در دوطرف البته).

و به قول فقط خودت از مجاهدین 120هزارشان شکنجه و اعدام شدند.(البته دروغگو دشمن خداست، مگر دروغگویش امام زمان باشد). هزارانشان در زندان شدند، هزارانشان آواره دشت و کوه و بیابان و پاکستان و ترکیه و سرانجام اروپا و در نهایت عراق و اشرف و حالا نیز در لیبرتی و تعدادی هم در آلبانی. البته تعدادی همواره در اروپا و سواحل رود سن روستای اور سور واز.

ضمنا فتوای شما محدود به مجاهدین نشد و همه طیفهای مبارز از ملی تا مارکسیست و… را به همین روز انداخت.

 

  • گفتی بروید کردستان رفتند. رژیم پیشروی کرد گفتی بروید عراق رفتند.

 

  • به آنها که به خارجه گریخته بودند گفتی برویم عراق تا بر افروزیم آتش ها و فتح کنیم ایران را از آنجا مگر نیامدند؟

 

  • هرزمان صدام اجازه و یا دستور میداد، گفتی با دست خالی بروید و سربازان را در مرزها بکشید و اسیر بگیرید اینکار را نکردند؟

 

  • گفتی با دست خالی بروید و تهران را در عملیات فروغ فتح کنید که راه افتادند. بیش از 1400 تنشان کشته و باقی که اصرار داشتند کماکان ادامه دهند، اما به دستور فرماندهان عراقی که در اتاق عملیات داخل عراق در محل تیپ دوم ارتش عراق نزدیک خانقین کنارت بودند و دو روز بود میگفتند آقا این عملیات شما خود کشی است بگو برگردند سرانجام بدستور شما بقیه برگشتند. یعنی این باز هم فرماندهان عراقی بودند که نگذاشتند بقیه نیز قتلعام شوند. و شما اصرار داشتید که باید همه شهید شوند.

 

  • گفتی از مرز عبور کنید بروید داخل خمپاره بزنید. تک نفره یا دو نفره رفتند و با خود سلاح خمپاره، گلوله های خمپاره و سلاحهای فردی و … را پیاده از مرز عبور دادند، و با استفاده از ماشینهای کرایه ای به تهران و … بردند و خمپاره های رهای بخش تو را بر سر مردم ریختند و برگشتند.

 

  • گفتی بروید این یا آن مزدور را ترور کنید رفتند و ترور کردند. و تعدادی هم جانشان را در این راه دادند.

 

 

  • کما اینکه تا روز آخر قبل از سرنگون شدن صدام در نشست توجیهی گفتی که آقام حسین(صدام حسین) دستورش این بوده که حق نداریم بسمت مرز برویم. و باز مگر طرح دورغین شما این نبود که بعد از سرنگونی دولت عراق و در خلاء قدرت اگر دیدیم که مملکت بی صاحب شده بسمت ایران میرویم؟ که البته این بیچاره مجاهدین رفتند. درست زمانیکه در هر تانک بجای حداقل سه نفر یکنفر و در هر نفربر زرهی فقط یک راننده و برای هر توپ نیازمند حداقل 5 نفر یک نفر وجود داشت رفتند، همان زمان که خودت و مریم پا به فرار گذاشتید. البته قرار این بود که با آمریکاهم اگر زد، بجنگیم. (البته میدانم که این پزتوخالی شما برای قبل از رو شدن قرار فرارتان به پاریس و امن خودتان بوده است).

 

  • گفتی با دست خالی در مقابل مزدوران مالکی مقاومت کنید و تن به هیچ چیز ندهید که کردند و دههانفرشان لای چنگگهای لودر و … له و لورده شدند.

 

  • گفتی بروید لیبرتی که از آنجا برویم لس آنجلس بعد معلوم شد که سرشان کلاه گذاشته ای ولی باز دارند شن زار را در قالب مبارزه مسلحانه با رژیم، تبدیل به گلستان میکنند باز هم با دست خالی. دیگر چه میخواهی؟ کدام صحابه پیغمبر اینطور بوده اند؟ کدام پیرو امامان اینطور بوده اند؟

 

  • شانس مجاهدین بود که آمریکا آنها را با بمباران ستون نظامی در حال حرکتشان بسمت مرز متوقف نمود و فرماندهان لمیده در اشرف را مجبور به دادن دستور بازگشت ستون نظامی کرد. و الا فروغ دومی که شما میخواستید تا از شر همه این مزاحمین (مجاهدین) راحت شوید اتفاق میآفتاد.

 

  • بنابراین به آقای رجوی باید گفت مشکل در اینجا نبوده است.

 

 

{{ اینرا برای ثبت در تاریخ میگویم.

 

بنده در این ستون فرمانده توپخانه بودم، البته بیسوادترین فرمانده توپخانه ای که دنیا بخودش دیده چون سرسوزنی از آن نمیدانستم. مرا از یک مسئولیت  پوشالی آموزش کامپیوتر و بازیهای کامپیوتری البته تانک بازی و فتح تهران با تانکهای کامپیوتری، برداشتند و گذاشتند فرمانده توپخانه!!!!  از این بگذاریم.

 

بعد از اینکه در بهت و ناباوری ما یک روز صبح بیدار شدیم دیدیم که همه سربازان و نظامیان عراقی لباسهایشان را کنده و تمامی مواضع را خالی و فرار کرده اند. کمی بعد خبر رسید که عراق سقوط کرده است. و همان خلع حاکمیت اتقاق افتاد. دستور آماده شدن برای حرکت به سمت مرز بود. لازم به ذکر است که تا این لحظه هواپیماهای آمریکا بالای مواضع ما که تانک و توپ و کاتیوشا و نفر بر … بود پرواز میکردند ولی هیچگاه مورد حمله واقع نشدیم.

 

هنگامی که قرار بود ستون کل ارتش بعد از تاریکی هوا برای به اصطلاح مخفی بودن از دید ارتش آمریکا!!!  بسمت ایران حرکت کند،  فرمانده بنده که یکی از زنان به اصطلاح شورای رهبری بود به بنده اعلام کرد که خط این است “هرکس خودش میتواند برود و هر طور شده بزنید بروید داخل”. معنی این حرف قتل عام همه مجاهدین بود. رجوی دیگر این مجاهدین را نمیخواست چون موی دماغش بودند. و خوب میدانست که این ستون هیچ سرنوشتی جز قتلعام شدن ندارد و البته حماسه نویسی از این قتلعام برای ایشان تنها محصول آن بوده.

 

 ستونی مرکب از کسانیکه به همه چیز شبیه بودند الا ستون نظامی. بدون سر سوزنی پشتیبانی، نه آب و غذا، نه مهمات، نه لجستیک، نه پشتیبانی هوایی نه اطلاعاتی، و نه ارتباطی.  یعنی اگر آب، غذا، مهمات، باطری، سوخت، و…همراه هر کس تمام میشد باید مانند عصر حجر به روستاهای اطراف برای غارت میرفتی تا توشه راه بیابی.

 

در مقابل رژیمی که عطف به طرح دیوانه وار فروغ، تا دندان مسلح برای حرکت دیوانه وار دیگر رجوی کاملا آماده بود. رژیمی که دیگر در گیر و دار جنگ فرسایشی هشت ساله عراق نبود. رژیمی که هواپیما، توپخانه، مهمات، نیرو و…. همه را داشت. ستون ما بعد از حرکت بلافاصله توسط هواپیما های آمریکا علیرغم تاریکی شب!!!!!!  بمباران شد وبعد از پراکنده شدن مجاهدینی که جان سالم بدربردند، توسط عراقی های محلی غارت گردید}}

 

 

دروغ و دجالگری همینقدر بس که اگر شما شهوت امام زمان بودن را نداشتی و یک انسان معمولی بودی با همه ضعفها و نارسایی ها و خواستگاههایی همانند دیگران چه تفاوتی میکرد؟

 

مگر این امامت شما چیزی جز بدبختی و نکبت (اگر نجابت و پرنسیپهای مجاهدی نبود و مانند شما بودم مینوشتم که در همان اشرف و لیبرتی تحت امامت شما و بطور خاص بعد از انقلاب ایدئولژیک که همه را پاک و مطهر کرد!!!! چه خبرهاست و نکبت یعنی چه؟) و شکست و نابودی یک نسل از مردم ایران و بهترین فرزندان و سریالی از فریب خوردن ها از فرانسه، صدام، آمریکا و مالکی و … دستاوردی دیگری نداشته است. نشستهای غسل دست کمی از فیلمهای پورنو ندارد.

بله شما حاضر شدید برای عدم قبول شکست مطلق انقلاب ایدئولژیک و طرح امام زمانی خودتان مجاهدین را تکه تکه، فاسد، روانی، … کنید. تمامی این کلمات را تاریخ تک به تک برایش بعد از رها شدن مجاهدین از بند و زنجیر جهنم شما برایش هزاران نمونه و شاهد خواهد داشت.

 

بله اگر شما امام زمان را برای خود ابدی نکرده بودی، حداقل شاید میتوانستی از همان بعد از سی خرداد اشتباهاتت را قبول و تصحیح کنی، یا در هر مرحله که میتوانستی. دنیا نمیداند که چرا شما کماکان داستان “دیدی گفتم کلاغ بود” را بعد از نزدیک 35 سال تکرار میکنی. از سال 60 شعار میدادی “امسال سال خون است خمینی سرنگون است”!!!

 

چون اگر این شعار را تکرارنکنی باید از امامت استعفاء بدهی. وقتی امامت را تابلو دکانت قرار دادی دیگر نمیشود که بگویی غلط کردم امام زمان نیستم.

باید تا انتها به دجالگری وفریب ادامه دهی چون امام زمان که اشتباه نمیکند و معصوم است، هر وقت هم که اجبارا مانند تسخیر عراق توسط آمریکا  در معرض  پاسخگویی قرار میگیری غیبت را انتخاب میکنی.

 

 

شاید پرویز یعقوبی و یا علی زرکش یا دیگران و بطور ویژه جمع افراد و نه تک نفر، بهتر از تو اداره و پیش میبردند. فاجعه بارتر از اینکه تو کرده ای مگر امکانپذیر است؟

 

سازمانی که هنوز هم بعضی ساده اندیشان شهامتها، قهرمانی ها، جسارتها، مایه گذاریها و … مجاهدین را به پای تو (دزد اعتبار انقلابی مجاهدین مانند هر کارفرمای دزد، که  دستآورد کارگران را به یغما میبرد، زمانیکه همه بار بردوش آن است) میریزند.

 

شما مجاهدین را به نابودی، به مزدوری برای صدام، برای اسرائیل و عربستان و دست در دست شدن و بسیاری اقدامات پنهان همکاری با آنها و جناحهای نئوکانهای آمریکا که روزی و روزگاری شعار نابودی آنها را میدادی، کشاندی.

 

اگر امام زمان بازی شما نبود، مجبور نبودی که به غلط کردم گفتن ازهمه شعارهای مجاهدین بیفتی، این تعداد از مجاهدین و مردم ایران را به ورطه نابودی بکشانی، باعث کشته شدن جوانان مردم ایران و از هم پاشیدن خانواده ها شوی.

 

 

چرا؟

چون راه تصحیح را بسته ای. با امام زمان خواندن خودت نه تنها مشکلی از مبارزه حل نشده است بلکه در مسیر مبارزه برای آزادی و دمکراسی مقوله امام زمان شما دقیقا بر ضد آزادی و ضد دمکراسی عمل کرده است.

 

چون عامل و دلیل دیکتاتوری شده است به همین دلیل نیز عقب مانده و ارتجاعی و ضد پیشرفت است.

فقط یک حسن داشته و آن اینکه ماهیت تو را زودتر از بقدرت رسیدن برملا کرده.

 

تو اینکار را میکنی چون شیفته قدرت هستی. خودت را به جایی رسانده ای که در مثل میگویند “توبه گرگ مرگ است”. در صورتیکه در سیاست و مبارزه، اشتباه کردن جرم نیست. تنها کسی اشتباه نمیکند که مرده است.

 

اما در دنیای صداقت و نه شهوت قدرت، اگر اشتباه کردی بیان میکنی و تصحیح میکنی اگر نتوانستی کنار میروی. امری که روزانه در سراسر جهان متمدن جاری است. همین چند روز قبل نخست وزیر یونان بعد از آن پیروزی بزرگی که در تاریخ انتخابات آن کشور سابقه نداشت وقتی دید کار آنطور که میخواهد یا باید باشد پیش نمیرود کنار رفت. اما اگر در شهوت قدرت غرق بود باید مانند شما به زندان و شکنجه و اعدام و … روی میآورد.

 

مهمتر اینکه ثابت کردی نه تنها با حاکمیت فرقی نداری که سیاه تر از آنها هستی. خمینی هیچکدام از جنایاتی که تو تحت نام امام زمان کردی و با زنان همبستر شدی و خانواده ها را از هم پاشاندی، بخاطر مخالفت با امام زمانی خودت آنها را شکنجه و زندان و مجبور به خودکشی کردی را نکرد. خمینی مدعی بود با اشرار مسلحی مانند تو مواجه است. تو با کی مواجه بودی؟

 

تشکیلات سازمان بعد از انقلاب ایدئولژیک رجوی

بطور خلاصه و بدون اینکه به جزئیات برویم چون اگر بخواهیم به جزئیات برویم آنقدر وضعیت فاجعه بار است که قابل نوشتن نیست.

بعد از شروع انقلاب ایدئولژیک رجوی در سال 1367 که طلاقهای اجباری را در دستور کار گذاشت، بلافاصله یک مقابله تمام عیار تک تک اعضاء از صدر تا ذیل سازمان با این مسئله شروع شد. از محمود عطایی، از مهدی افتخاری، تا پائین ترین رده ها و ریزش و خروج از سازمان شروع شد.

حتی نفرات دست به خود کشی و مواردی هم حالت روانی خود را تحت فشارهای نشستها از دست دادند.

مهمتر اینکه سازمان که با خیل خروجی روبرو بود برای مقابله با این خروج ها رو به سرکوب آورد.

 

رجوی ابتدا خروج را بسمت اروپا بست. در نشست های مسئولین بحث اینگونه توسط مسعود رجوی تحلیل شد که جدا شدگان چون میبینند که وقتی جدا میشوند به اروپا فرستاده میشوند تشویق به خروج میشوند. بنابراین میگوئیم نمیتوانیم به اروپا بفرستیم. در صورتیکه این یک دروغ بزرگ بود چون تا قبل از انقلاب ایدئولژیک کسی خواستار خروج نبود.حداقل سیل خروج براه نیفتاده بود.

 

 

بنابراین نفرات را میفرستاد به مناطق کرد نشین مانند کرکوک و سلیمانیه و در یک هتلی مستقر میکرد تا از آنجا به نحوی از ترکیه و … خارج شوند.

در بدترین شرایط فرد مجبور میشد که با خانواده اش در ایران تماس بگیرد و کمک بخواهد… که بنده خودم چند نوبت نفرات جدا شده را تحویل گرفته و میبردم. ولی کار ساز نشد.

 

بطور خاص تحلیل سازمان این بود که وقتی نفرات در این تنگ دستی قرار میگیرند ممکن است تن به هرکاری بدهند… منظورش این بود که گروههای کردی در کردستان در جریان سرکوبها قرار میگیرند و با علم کردن آن به ضرر سازمان تمام میشود.

 

در اقدام بعدی رجوی جهت مجبور کردن نفرات برای ماندن و سکوت کردن تهدید کرد که میفرستیم به اردگاه رمادی، چون نیروهای کردی و … در حاکمیت صدام تحرکی در رمادی ندارند. سازمان نیز براحتی میتواند در آنجا رفت آمد کند و جدا شدگان را کنترل و سرکوب نماید و اگر علیه سازمان حرفی زدند میتواند با کمک سیستم اطلاعات عراق و نفرات خودش این سرکوب را اجرا نماید.

به کسانیکه به رمادی میفرستاد میگفت که از آنجا هرکس خواست از طریق سازمان ملل و … اقدام به پناهندگی کند. بسیاری را نیز که با این تهدید نیز حاضر نبودند در فرقه رجوی بمانند به رمادی فرستاد که علیرغم این، خروج و فرار از تشکیلات متوقف نشد. که دست به دامن عراق و سیستم سرکوب عراق شد که به کسانیکه در رمادی هستند فشار آورند تا مجبور شوند برگردند. که کار ساز نبود.

 

سپس فرستادن به رمادی را نیز بست و گفت که خروج ممنوع است و هر کس بخواهد از تشکیلات خارج شود ابتدا دو تا چهارسال زندان داخل تشکیلات (به بهانه سوزاندن اطلاعات فرد!!!) و سپس تحویل عراق میشود و در یک نیرنگ پست و شیادانه و ضد انقلابی در زد و بند با سیستم سرکوب اطلاعات عراق گفت چون از سازمان خارج میشوید پس حضور شما در عراق غیر قانونی است و باید به همین دلیل هشت سال زندان عراق را تحمل کنید. احکامی که دستگاه قضایی رژیم نیز عقلش به آن نمیرسید که علیه مخالفین و آزادی خواهان استفاده کند بنابراین دست به سرکوب عریان میزد.

 

خود بنده نیز با همین شرایط مواجه بودم. در مشاهده این میزان شیادی و خیانت و فساد اخلاق و سرکوب و زندان درخواست خروج دادم گفته شد حداقل دوازده سال باید زندان بکشی، که رجوی به شما تخفیف داده میشود ده سال. دوسال نزد خودمان هشت سال در زندان ابوغریب.

 

از زمانیکه گفته شد نمیتوانید خارج شوید مجاهدین مقاوم شروع کردند به فرار از اشرف. بسیاری موفق و بسیاری نیز توسط سیستم های سرکوب عراق که در هماهنگی کامل با رجوی عمل میکرد دستگیر و شکنجه ابتدا توسط عراقیها و سپس بعد از تحویل به عراق توسط سیستم ضاد سازمان و افرادی که برای شکنجه در نظر گرفته شده بودند شکنجه میشدند که اعتراف کنند که مزدور رژیم هستند تا سازمان بتواند آنها را اعدام، یا بطور دائمی از دور خارج کند. دقیقا همان کاری که رژیم با دستگیر شدگان خودش میکند. (اعترافهای اجباری) ریز جزئیات این موارد توسط همه کسانیکه توانسته اند از تشکیلات بگریزند افشاء شده است.

 

از آنجا که تشکیلات از بعد از انقلاب ایدئولژیک رجوی نه با یک تشکل انقلابی که همه حاضرین در آن انسانهای داوطلب و جان بر کف بلکه اردوگاه اجباری بود سیستم سرکوب مطلقی برمناسباتشان حاکم کرد. تماس و صحبت با همرزمان ممنوع بود، صحبت دونفره شعبه سپاه پاسداران و شعبه وزارت اطلاعات خوانده میشد. خروج از یکان ممنوع شد. خروج از اشرف نیازمند اوکی سیستم ضد اطلاعات بود تا اگر مسئله داری در پرونده او هست بنابراین اگر از اشرف خارج شود که عمدتا برای امور پزشکی بود احتمال فرار او هست از خروجشان جلوگیری گردید. قرارهای بغداد لغو شد و با پزشکان قرارداد بستند که نوبه ای به اشرف بیایند و در اشرف معاینه و… کنند.

 

بدنبال این امر فرار نه از بغداد که از اشرف شروع شد. برای مقابله با این امر حق تیر گذاشتند روی هر کس که توسط نگهبانی سیاج دور اشرف در حال نزدیک شدن به دیده شود. تا شاید مجاهدینی که از زندان و شکنچه و اعدامهای رژیم نمیترسیدند از حق تیر ترسیده و فرار نکنند، ولی فرارها ادامه داشت.

 

تیمهای شکار فراریان تشکیل شده بود. نگهبانی در آسایشگاهها دوبله شد. نگبهانی هر یکان دوبله شد. با دوربین شب در مسیرهای فرار تیمهای شکار قرارگرفت که مجاهدین را شکار و زندانی کنند. آنها که دستگیر میشدند بلافاصله برای توجیه شکنجه آنها اتهام مزدور رژیم به آنها زده میشد. کسی که دهه ها در سازمان بوده بعد از دستگیری هنگام فرار میشد مزدور رژیم… علت اینکه من اسم نمیآورم این است که خود این افراد انبوه در این زمینه نوشته اند.

 

تحت فشارهای فوق طاقت در تشکیلات خود کشی نیز براه افتاده بود بطور خاص در مورد فرزندان مجاهدینی که با حیله و نیرنگ به اشرف کشانده شده و برخلاق میلشان نگهداری میشدند. جنگ تمام عیاری بین این فرزندان و تشکیلات در جریان بود از جمله پسر رجوی با رجوی و دختر مریم با مریم عضدانلو …

 

توجه کنید که فرارها فقط در عراق نبود، در خارج نیز بسیاری فرار کردند. بعضی ها پولهای کلان برداشته و فرار کردند. بسیار از زنان جدا شدند که یک مورد را بنده در آلمان بردم و تحویل هایم پناهندگی دادم.

 

بجرات میگویم بعد از انقلاب ایدئولژیک 98 در صد انرژی فرقه رجوی صرف مبارزه با مجاهدین طغیان کرده بوده و میشود. طوری که شعار نویسی بر درب و دیوارهای اشرف شروع شد. شب نامه پخش شد. بسیار بصورت راندم دستگیر و شکنجه شدند که مشخص شود چه کسی شعار نوشته است… و دیگر جنگ جنگ بین رجوی بود و مجاهدین.

 

یعنی مجاهدین با مرتجع و سرکوبگر و دژخیم جدیدی مواجه بودند بنام رجویها. و صحنه جنگ کاملا تغییر کرده بود.

 

یکی از شاخص های این نبرد هم بیان بسیار واضح رجوی بود که در جلسه علنی مجبور شد به این جنگ درونی آشکارا اشاره کرده بگوید:

 

” از این به بعد مخالفین را مشت آهنین مواجه خواهند بود. شما آمده بودید که کمک من کنید شده اید علیه من”

 

بدین ترتیب کاکل این جنگ بین مجاهدین آزاده و راستین با سیستم جدید سرکوب و اختناق و زندان و شکنجه رجوی را خود رجوی زد.

 

اگر بخواهیم اقدامات سرکوبگرانه رجوی در مقابله با مجاهدین آزاده را و تاکتیکهای مجاهدین برای فرار را ریز بنویسیم حدقل یک کتاب چند صد صفحه ای میشود.

 

 

علت جلسات امام زمان قبل از بحث های طلاقهای اجباری

ادعای بازکردن قفلهای زنجیر مبارزه از پای زنان

رجوی مدعی است که با انقلاب ایدئولژیک قفل زنجیرهای سنتی را از دست و پای زنان باز کرده و شاخص آنهم حضور زنان در تشکیلات رجوی است.

 

اما واقعیت چیست از زبان ما که عمری با این زنان چه بعنوان همسر، چه بعنوان تحت مسئولمان و چه بعنوان مسئولمان کارکرده و رابطه داشته ایم و در تمامی مسیرهای به اصطلاح انقلاب ایدئولژیک حضور داشته ایم. آنهم نه بعنوان کسانیکه به ادعای رجوی در این انقلاب درجا زده باشند.

 

بصورت مقدمه بگویم، رجوی در زمینه دروغ گویی و تئوریزه کردن موضوعات و توجیه تراشی برای انجام کاری مانندی در عالم ندارد.

 

او کسی است که به گفته خودش میتواند خمینی را با آسمان ریسمان بافتن از عرش به فرش و مریم عضدانلو را از فرش به عرش (مریم عذرا) ارتقاء دهد.

علی زرکش را یکروز قهرمان روز بعد نجس و ضد انقلاب و محکوم به اعدام…

مهدی افتخاری یکروز فرمانده فتح الله و … روز دیگر محکوم به اعدام و زندانی تا روز مرگش…

فهیمه اروانی یکروز قهرمان انقلاب ایدئولژیک مریم، روز بعد خلع رده و خانه نشین….

آقای هدایت الله متین دفتری یک روز نوه مصدق روز دیگر ضد انقلاب و مزدور وزارت اطلاعات  و هزاران نمونه از آن.

صدام، یکروز صاحب خانه ورئیس جمهور میهن دوم رجوی، که برای دیدارش حتی حاضر است …  وزیر اطلاعاتش را بلیسد که یک قرار ملاقات برایش جور کند آنهم نه بدلایل سیاسی که بدلایل علاقه قلبی، یک روز دیکتاتور سرنگون شده عراق.

 

صدها بار که مباحث انقلاب ایدئولژیک در تشکیلات به بن بست میخورد و مخالفتها و ضدیت ها با روشهای او آنچنان بالا میگرفت که به بحرانهای درون تشکیلاتی منجر میشد و از حیطه کنترل خارج میگردید، خود به صحنه میآمد و با صحنه سازی مدعی میشد که میتواند این انقلاب را همانطور که پهن کرده جمع کند. و دجالگرانه گرانفروشی میکرد که “این انقلاب را من برای شما و پیشرفت کار شما راه انداخته ام خوب اگر نمیخواهید اصلا جمعش میکنیم  و همگی برمیگردیم سراغ خانه و زندگی” و میدانید که من بلدم همانطور که پهن کردم جمع کنم.  بلافاصله مریم رجوی وارد میشد که نه نمیشود بچه ها صدها و بلکه هزاران گزارش نوشته اند که ما نیاز به انقلاب مریم داریم… و بلافاصله تعدادی که از قبل آماده شده بودند به پای میکروفون میآمدند که نکن برادر ما به این انقلاب نیاز داریم و یک شوی تکراری که رجوی از تکرار آن خسته نمیشد ولی همه مجاهدین مانند فیلم های چارلی چاپلین که هرروزه تکرار میشود به آن میخندیدند و در عمل در مقابل این دجالگری و کودتا در سازمان مقابله میکردند.

 

تخیلات و اوهام سوپر چپ رجوی همانکه باعث شد که انقلاب مردم ایران به خاک و خون کشیده شود حد و مرزی ندارد.

 

در همین زمینه رجوی با شور و وصفی خارج از توصیف و هنگامیکه از بیان آنها سراپا دچار شور میشد و حس امام زمانی و حتی با کمال تاسف پیامبری بیمارگونه او ارضاء میشد، مطرح میکرد که پیغمبر اسلام طرحی نو در انداخت و توانست با آزاد کردن برده ها که منجر شد به پیوستن هزار هزار از بردگان به محمد رسول خدا، دنیا را فتح نماید. یعنی نه تنها بردگان را از زیر یوغ برده دارها رها کرد بلکه با همانها جهان را تسخیرنمود.

 

من هم میخواهم با آزاد کردن زنان (ایران و عالم) و پیوستنشان به من و محرم شدن با من، بدست آنها و با بسیج میلیونها زن،  جهان را بگیرم و طرحی نو در اندازم.

 

در این رابطه توجه میدهم که ابتدا این بحث فقط متوجه درون تشکیلات سازمان بود ولی با شکست در درون تشکیلات زمانیکه در اروپا بودیم، خط مسعود رجوی به مریم این بود که مجاهدین  که به ضدیت افتادند، رسالت را با زنان جهان مطرح کن.

 

سخنرانیهای مریم رجوی در جلسات زنان که تماما با فریب و به بهانه های روز جهانی زن، و افطار و … و هزینه های سرسام آور برای آوردن و بردن و پرداخت دستمزد و هزینه های هتل و پذیرایی همراه بوده و هست، تماما با همین مضمون بود که زنان جهان برای رسیدن به رهبری عقیدتی مسعود رجوی متحد شوید. که مخالفتهای بسیاری در میان زنان برجسته جهان از جمله خانم  نوال السعداوی از اولین فعالان زن مصری، نویسنده، استاد دانشگاه در آمریکا،… است ایجاد کرد که به نخوت و خود خواهی و خود بزرگ بینی مریم رجوی ایراد گرفت و از آنها دور شد. سازمان بعد از اینکه به او نیز مارک مزدور وزارت اطلاعات زدند، چون نمیتوانستند به مجاهدین بگویند که چه این زن توف کرد به تخیلات و اوهام ما و دعوت به رهایی را نپذیرفت.

 

حتما اگر مباحث رجوی را گوش کرده باشید و یا از نوشته های جداشدگان خوانده باشید و یا مصاحبه هایی که اعضاء سازمان انجام داده اند را خوانده و شنیده باشید او حرف از این میزد که “انقلاب ایدئولژیک معادل بمب اتم است. ما چون در خارجه هستیم و بمب اتمی نمیتوانیم درست کنیم از این اهرم که معادل بمب اتمی است استفاده میکنیم”. یا صدها بار گفته و طرح شده که “برای ما انقلاب مریم معادل ناو هواپیمابر اتمی است…” که گذشته از اینکه نشان میداد که رجوی در حسرت بمب اتمی است. ولی فعلا نمیتواند ماجراجویی های اتمی بکند. ولی در آرزوی آن است تا با آن خلافت اسلامی خود را در جهان پیاده کند. باز برای ثبت در تاریخ گفته میشود که بعید هم نیست که با پولهایی که از صدام و عربستان و اسرائیل و … میگیرد در فکر تهیه یک بمب هسته ای از بازار نباشد. در همین ویدئویی که لینک آن در زیر دیده میشود نیز با همان محتوا به انقلاب ایدئولژیک بعنوان بمب اتمی و شکافتن اتم و انرژی آزادشده ناشی از آن اشاره میکند.

 

https://www.youtube.com/watch?v=oVwER8a8HBg  یعنی میخواسته است که با اینکار بکند.

 

 

رجوی مدعی است که مبارزه او و یا حضور مریم رجوی است که پای زنان را به مبارزه کشانده است آیا این واقعیت دارد؟

فکر میکنم که این حرف نیز یکی از بالاترین توهین ها به زنان مبارزه میهنمان است. اولا که قبل از پیروزی انقلاب و قبل از حضور رسمی سازمانهایی مانند مجاهدین و فدایی ها و … صحنه مبارزه علیه شاه مملو بود از زنان و مادران ما. چه بسا در پیشا پیش صفوف تظاهرات و…

در ثانی زنان مبارزه ایرانی فقط در سازمانهای مذهبی نبودند بلکه در تمامی سازمانهای غیر مذهبی و حتی منطقه ای نیز حضور داشته و دارند. که آقای رجوی که مسلح به دیدگاه خود محور بینی و حذف دیگران و همه چیز را به حساب خود مصادره کردن است عادت دارند که زنان مبارز غیر مذهبی را نادیده بگیرند.

 

اما شاه کلید جواب به آقای رجوی در اینجاست که زنان مبارزه کشور تا زمانیکه به ماهیت ارتجاعی و افکار قرون وسطایی شما پی نبرده بودند درجستجوی بستری برای مبارزه خود از جمله به تشکل مجاهدین میپیوستند. ولی بعد از شروع عملیات مسلحانه و بطور خاص بعد از انقلاب ایدئولژیک این روند به صفر رسید که هیچ بسیاری از سازمان جدا شدند.

 

بعد از به اصطلاح انقلاب ایدئولژیک که قرار بوده است طبق توهمات رجوی هزاران هزار زن به رجوی بپیوندند، تقریبا تشکل رجوی بدلیل همین حرکت به منفورترین تشکلها در میان زنان چه در داخل و چه در خارج تبدیل شد.

 

طوری که نه تنها هیچ زنی دیگر نمیخواست به سازمان بپیوندد بلکه سازمان حتی نتوانست فرزندان مونث و حتی مذکر خود را با اشتیاق به این مسیر بکشاند و مجبور میشد آنها را با انواع حیله و نیرنگ به عراق بکشاند و مجبورشان کند که آنجا بمانند. از جمله اینها آلان محمدی بود که بر اثر این اجبارها دست به خودکشی زد.

 

یا مصطفی پسر رجوی را در حد زندان کردن در اشرف نگهمیداشتند. و خود رجوی در جلسات علنی، کف بردهان فریاد میزد که “پدرت را در میآورم اگر بخواهی بروی، پسرک میگوید میخواهد مانند عمویش کاظم درس بخواند و به کشور کمک کند و نمیخواهد مجاهد باشد…” همواره نیز مصطفی رجوی از من که از بچگی او را میشناختم میپرسید “راه فرار کدام است؟ آیا آمریکاییها اگر کسی را بگیرند تحویل سازمان میدهند؟ آمریکایی ها کجا ها در بیرون اشرف مستقرند…؟”

 

مهمتر اینکه چرا باید آقای رجوی برای نگهداشتن زنان در سازمان با آنها همبستر شود؟ چرا آقای رجوی برای جلو گیری از فرار همین زنان که سالیان در سازمان بوده اند و همه سختی های راه را از سر گذرانده اند و شورای رهبری هم هستند مقرر کرده که به قیمت جان ده زن شورای رهبری نباید یک زن از تشکیلات فرار کند؟

چرا آنها را مجبور به خودکشی میکند ولی اجازه نمیدهد که از تشکیلات او رهایی یابند. چرا اجازه نمیدهد خانواده ها به دیدن آنها بروند. اگر اینها همان برده های رها شده اند که قرار است جهان را برای تو فتح کنند چرا از پس خانواده خود بر نمیآیند. البته رجوی خودش اینگونه فکر میکند.

 

واقعیت این است که ادعای رهایی زن در دستگاه رجوی بطور مطلق یک جوک و فاجعه کلان بوده است. یعنی صد در صد نتیجه عکس داده است. و آنها را علیه سازمان شورانده که هیچ مردان راهم به شورش علیه رجوی کشانده است. همانگونه که صدبار خود رجوی آنرا تکرار کرده و میکند.

یایان قسمت سوم

————————————————————-

قسمت چهارم

انقلاب ایدئولژیک آنتی تز بنیادگرایی یا عین بنیادگرایی

امام زمان مقوله ای آزادی ستان یا ضد آزادی و دمکراسی

 

اگر آیا آقای رجوی این فرمول امام زمان و انقلاب ایدئولژیک را از همان تهران اجر نکرده است.

واقعیت این است، ما شاهد بودیم،  بعد از شروع مبارزه مسلحانه ادعایی رجوی و شکست کامل آن و کشته و زندانی شدن تقریبا همه کادرهای در دسترس رژیم از موسی خیابانی تا اشرف ربیعی و… رجوی که خود همان ابتدا به اروپا فرارکرده بود بعد از آزمایشهای بسیار و بعداز اینکه با مخالفتهای بازماندگان مجاهدین مواجه شد با تجربه ای که از کارتشکیلاتی داشت میدانست که با توجه به اثرات این شکست استراتژیک و به کشتن دادن همه نیروهای اصلی سازمان در داخل کشور و فرار باقی مانده به خارج بعلاوه حضور در خارجه و پراکندگی نیروها بزودی مخالفتها با سیاستها و حاکمیت او شروع شده و سازمان از هم خواهد پاشید.

 

بطور خاص که از همان سال 60 و بطور خاص قبل از اعلام جنگ مسلحانه توسط رجوی، با مخالفتهایی از طرف پرویز یعقوبی یکی از قدیمیترین یاران حنیف نژاد و با سابقه ترین مجاهد در امر مبارزه در رابطه با غلط بودن شروع مبارزه مسلحانه، آنهم زمانیکه هنوز شکستها و کشتارها و زندانها از آن بوضوع حکایت نکرده بود وجود داشت.

آقای یعقوبی در اعتراض و انتقاد به اطلاعیه سیاسی نظامی شماره 25 سازمان در تاریخ 28خرداد 1360 اعتراض مشخص و معینی را به رجوی کرده بود. با این مضمون که  بصرف حمله چند چماقدار به خانه پدری یکی از مسئولین سازمان (مهدی ابریشمچی) نمیتوان اطلاعیه سیاسی نظامی منتشر کرد و یا اعلام مبارزه مسلحانه نمود و چنین سیاستی مطلقا مشروعیت ندارد و (غیر مستقیم به محتوای تروریستی آن تذکر داده بود) و اقدامی است چپ روانه و ضد انقلابی. متن اطلاعیه سیاسی نظامی سازمان در زیر آمده است. قابل ذکراست که شماره این اطلاعیه 25 یعنی شماره بعدی اطلاعیه های سازمان برای اعدام مستشاران آمریکایی است.

 

اطلاعيۀ سياسي ـ نظامي شمارۀ 25
بسم الله الواحد القهار


مردم قهرمان ايران
مردم مبارز تهران
مزدوران ارتجاع سه شنبه شب 26 خرداد ماه جاري، با حمايت دسته هاي متعدّد اوباش مسلّح و چماقدار، به خانة پدري برادر مجاهد مهدي ابريشمچي يورش برده و پس از ضرب و شتم ساكنان آن، بخشي از اموال و كتب موجود در خانه را به غارت بردند.
همچنين در همين ايّام شاهد دستگيريهاي غيرقانوني اعضاي دفتر رياست جمهوري هستيم؛ كه بعضاً حتّي خبر و اسامي افراد دستگير شده نيز اعلام نميشود. كما اينكه نقشه هاي وسيعي براي دستگيري كليۀ شخصيتهاي ترقّيخواه و ضد انحصارطلب كشور در دست آمادگي است. سازمان مجاهدين خلق ايران، ضمن اعتراض به اين قبيل اقدامات ضدانقلابي و خلاف شرع و قانون، بدين وسيله از خلق قهرمان ايران كسب اجازه ميكند تا از اين پس ـ به ياري خدا ـ در قبال حفظ جان اعضاي خود، به ويژه اعضاي مركزي سازمان كه در حقيقت بخشي از مركزيت تمامي خلق و انقلاب محسوب ميشوند، قاطعترين مقاومت انقلابي را از هر طريق معمول دارد.
بديهي است برابر اعلاميۀ حاضر، از اين پس مسئوليت هرآنچه كه حين مقاومت انقلابي واقع شود، تنها و تنها بر ذمّۀ مرتجعين انحصارطلب و اوباش چماقدار آنهاست كه قصد آن كرده اند تا نقشۀ به پايان نرسيدۀ شاه خائن و ساواك منفور او را در قلع و قمع مجاهدين به پايان رسانند. از اين حيث برآنيم كه نامبردگان هر كه باشند و در هر لباسي دقيقاً شايستۀ سختترين كيفر و مجازات انقلابي خواهند بود. ضمناً سازمان مجاهدين خلق ايران اين حق را براي خود محفوظ ميدارد تا در هر موردي هم كه كيفر في المجلس جنايتكاران در حين انجام جرم ضدانقلابي ميسّر نباشد، به زودي و به طور مضاعف، آمران و عاملان مربوطه را به جزاي خود برسانند. و ما النصر الا من عند الله (یاری و پیروزی تنها از جانب خدا می باشد).

مجاهدين خلق ايران ـ 28/خرداد/1360

 

همین اطلاعیه نشان میدهد که سازمان نیازی به بهانه سرکوب تظاهرات 30 خرداد سال 1360 نداشته تا وارد مبارزه مسلحانه بشود. بلکه از قبل برای آن توسط رجوی برنامه ریزی شده بوده است.

بعد از شروع مبارزه مسلحانه نیز نامه محمد رضا سعادتی از زندان قبل از اعدامش در مرداد 1360به سازمان مخالفتش را چپ رویهای رجوی بیان کرده بود، همه و همه بخوبی بیانگر این امر بودند. بنابراین رجوی عمده فکر و ذکرش همین امر بود. چه آنجا که باید بالایی ها را همچون دفتر سیاسی را خنثی میکرد چه در پایین تشکیلات که همه بصورت جدا شدن و فرار از تشکیلات و یا پاسیویته خودش را نشان میداد را جایگزین مینمود.

 

حربه تشکیلاتی رجوی برای پائین تشکیلات با توجه به حضورش در خارج کشور.

 

رجوی با این تحلیلی که:

اولا: نیروهای خارج کشوری سازمان مانند دانشجویان انجمن های دانشجویان مسلمان هوادار سازمان در داخل کشور نبوده اند و هیچ اطلاع ملموسی از اوضاع و احوال داخل کشور ندارند. بنابراین عملا مانند نیروهای داخلی سازمان که طی دو سال و … از نزدیک و با پوست و گوشت خود با شرایط آشنا بودند، آشنا نیستند بنابراین نمیتوانند انگشت روی غلط بودن سیاستهای سازمان بگذارند. چون دانشجویان خارج کشور بیشتر با جنبه های حماسی شهادت مجاهدین در داخل کشور درگیر میشدند تا اینکه اینکار اساسا درست بوده است یا غلط وخود را بدهکار احساس کرده و درنتیجه بیشتر به مبارزه و مایه گذاری کشیده میشدند.

ثانیا: بدلیل حضور این نیروها در غرب و لیبرال منش بودن خودشان روی سیاست حمایت از لیبرالها در مقابل آخوندها مانند همه نیروهای داخل مسئله دار نیستند و نمیشوند.

ثالثا: باز به همین دلیل با حضور در خارجه  برعکس آنها که از داخل آمده اند در بورژوازی ذوب نمیشوند.

رابعا: با توجه به جو ضد رژیمی در تمامی رسانه های خارج کشور ناشی از ضدیت آنها با رژیم چه بدلیل حمایت غرب از صدام و چه بدلیل داستان گروگانگیری و چه به دلیل موضوع اصلی یعنی انقلاب بیست و دوم بهمن تحت تاثیر القاعات راسانه ای نیز قرار داشتند.

با این اوصاف رجوی توانست حداکثر استفاده را از این امر بکند. در همین رابطه بود که انبوه نیروهایی همچون خود بنده به مسئولیتهای بالایی در همان اوایل انقلاب بعد از شکستهای سازمان دست بییابیم. و انبوه مجاهدین حتی مجاهدین زمان شاه سازمان زیر دست ما قرار میگیرند چون رجوی برایش پیشبرد اهدافش بدون مخالفت و بدون اینکه کسی سیاستهای شکست خورده او را به چالش بکشد میخواست. برایش مهم نبود که چه کسی چه صلاحیتهایی دارد. اصل اساسی این بود: اگر هر مجاهد یا غیر مجاهد در مورد رجوی و سیاستهای او سوالی داشت باید حذف میشد.

در بالا نیز عینا همین روال بود. در نوشته های قبل گزارش کردم که نیرو گیری من در پاکستان و ترکیه بنابه توصیه و دستورات سازمان چگونه بود. باید از هفت خوان رستم رد میشدند و اگر کوچکترین سوالی در مورد سیاستهای رجوی داشتند حذف میشدند. شما را توجه میدهم به بلایی که تشکیلات بر سر مسعود بنی صدر در دورانی که هنوز وارد سازمان نشده بود. مسعود بنی صدر در جریان اختلافاتی که با افراد انجمن داشت و نه مشکل خطی و سیاسی و … رفته بود برای خودش انجمنی زده بود بنام انجمن سعادتی که صرفا یک اسم بود برگرفته از دورانی که فعالیتهای زیادی برای آزادی سعادتی وجود داشت. اما رجوی که فکر میکرد مسعود بنی صدر (یک دانشجوی هوادار و نه حتی عضو انجمن) در واقع بحث محمدرضا سعادتی در مورد غلط بودن مبارزه مسلحانه را دنبال میکند آن بلاها را برسرش آورد که در کتابش بنام خاطرات یک شورشی مفصل توضیح داده است.

در رابطه با بالایی ها نیز از خود آقای پرویز یعقوبی شروع شد. ایشان همان روزهایی که در اوایل سال 1361وارد شهر وان ترکیه (شهر شرقی ترکیه) شدند و من بعنوان مسئول با ایشان در تماس بودم مخالفتهایش را با سیاستهای رجوی همانجا بیان میکرد. در همین رابطه نیز به ناجوانمردانه ترین شیوه ها رجوی به خواست برگزاری گنگره بررسی سیاستها و علل شکست سازمان و معرفی مسئول شکست تن نداد و در یک کودتا آقای پرویز یعقوبی را از تشکیلات حذف نمود.

با اعدام محمدرضا سعادتی و حذف پرویزیعقوبی رجوی تا حدودی فکرش راحت شد ولی مشکلات در بدنه تشکیلات خارج سازمان وجود داشت. مذاکرات با عراق و دیدار با طارق عزیز برای متوسل شدن به دامن عراق یکی از همین دستاویزهایی بود که رجوی برای نجات خودش و موقعیتش در تشکیلات بکار گرفت.

عطف به مخالفتهایی که رجوی از بیرون تشکیلات و بطور خاص از سوی اعضاء شورای ملی مقاومت ایران با آن مواجهه بود برای رجوی دیگر هیچ شکی نبود که شقه و تلاشی در تقدیر است. ضمن اینکه شقه و ریزش از بیرون و درون شروع شده بود. و آقای بنی صدر، حزب دمکرات نیز به سرنوشت آقای یعقوبی و بنی صدر دچار شدند.

آقای بني صدر با گسترش روابط مجاهدين و دولت عراق مخالف بود و در 24 مارس 1983 رسما جدايي اش را اعلام كرد. در 11 مارس، بني صدر ترديد خود نسبت به رجوي را بيان كرده بود: “…البته همانطور كه نوشتي، دو نظريه وجود دارند. يك نظريه هرگونه استفاده از نيروي خارجي به هر قيمت براي سرنگوني رژيم خميني را تأييد و مشروع ميداند و نظريه ديگر خلاف آن است. من از نظريه دوم حمايت ميكنم.”
“…از خط مشي اول پيروي نكن. هرچه ميخواهي بنويس، اما هيچكس باور نخواهد كرد كه مشكل تو همكاري با صدام به منظور سرنگون كردن رژيم خميني است. با اين خط مشي، رژيم مستحكم تر خواهد شد و سرنگون نخواهد شد. به خودت، مردم و شهدا آسيب نرسان…” آقای بنی صدر تاکید کرده بودند که “عراق رفتن غیر از وطن فروشی باعث میشود که شما را وجه المصالحه قرار میدهند.” (نقل به مضمون)
پاسخ بني صدر به نشريه انقلاب اسلامي مجاهدين، شماره 82، 22 سپتامبر تا 4 اكتبر 1983

بعد از وي نوبت حزب دموكراتيك كردستان ايران رسيد. جدايي آنها بعد از برقراري ارتباط حزب با رژیم صورت گرفت. در ملاقاتي به تاريخ 14 آوريل 1985، مجاهدين بدون حضور نمايندگان حزب دموكراتيك و برخي ديگر از اعضاي شورا، طي قطعنامه اي اخراج حزب دموكراتيك را تحميل كردند. كميته مركزي حزب دموكراتيك كردستان در تاريخ 17 آوريل 1985 طي انتشار بيانيه اي عمل غيردموكراتيك و غيراصولي مسئولان مجاهدين و شورا را مورد انتقاد قرار دادند. حزب، با رد كردن قطعنامه 14 آوريل، خواستار نشست شورا با حضور نمايندگان اين حزب شد. مسؤولان شورا تقاضاي حزب را رد كردند و نتيجه آن شد كه در 30 آوريل 1985، حزب دموكراتيك كردستان پايان مشاركت در شورا را اعلام كرد.

در نشريه اي به نام “برخي از اسناد پيرامون رابطه شوراي ملي مقاومت و حزب دموكراتيك كردستان” كه توسط حزب دموکراتیک منتشر شد، ميخوانيم:

“…از ابتداي ملحق شدن حزب به شورا، نمايندگان حزب دريافتند كه مجاهدين با توسعه شورا مخالفند و فقط آن دسته از اعضاي جديد را ميپذيرند كه نشان داده اند قصد پيروي از سياستهاي مجاهدين را دارند. به همين دليل، شورا به جاي پيروي از خط مشي جذب كردن،‌ از خط مشي دفع پيروي كرد و در نهايت به جايي رسيد كه از شورا فقط يك اسم باقي مانده و در واقع وجود ندارد.”  “… يك چيز روشن بود، مجاهدين قصد داشتن با حزب دموكراتيكي كار كنند كه از هر خط مشي آنها پيروي كند.

 

همانگونه که مشاهده میشود برخورد رجوی چه با مجاهدین و چه با غیر مجاهدین و متحدین یکسان بود یعنی اطاعت مطلق و انتظار داشت که حزب دمکرات و آقای بنی صدر و… نیز امامت ایشان را بپذیرند.

شوراي متحد چپ، ديگر عضو شورا، كمي پيش از حزب دموكراتيك كردستان را ترك كرد. آقاي مهدي خانبابا تهراني، نماينده شوراي متحد چپ و يكي از شناخته شده ترين اعضا، آقای بهمن برومند، آقای دکتر حسن ماسالی و نماينده جنبش رنجبران گيلان و مازندران و بسیاری همچون، آقای محمد تقدسی (هنرمند و خواننده اپرا)، دکتر کامبیز روستا ، دکتر منصور فرهنگ نخستین نماینده تام الاختیار ایران بعد از انقلاب در سازمان ملل متحد ، خانم دکتر هشترودی، خانم و آقای متین دفتری، اصفهانی، اقای شکری، دکتر کریم قصیم و آقای محمدرضا روحانی …که بعدها از شورا جدا شدند. اینها بجز اعضاء مجاهد شورا همچون بنده، آقای اسماعیل وفا یغمایی، مسعود بنی صدر و بسیاری دیگر دوستان جدا شده هستند که طی سالیان از شورا جدا شدند. و حتی یکنفر نیز به آن اضافه نشده است.

ادامه دارد

One Response to قسمت اول تا چهارم : انقلاب ایدئولژیک یا کودتای درون تشکیلاتی. امام زمان یا دجالگری یک خودشیفته بیمار

  1. Pingback: جواب “داریوش همایون” به جوجه سلطنت طلبهای نوپائیکه توسط مسعود رجوی به لودگی سیاسی کشیده شده اند – TanineAshena

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

 
error

Enjoy this blog? Please spread the word :)

RSS1k
دریافت مطالب جدید از طریق ایمیل1
مارادر فیسبوکتان به اشتراک بگذارید1k
Twitterما را در توئیتر دنبال کنید684
از کانال یوتوب ما بازدید کنید1k
از کانال یوتوب ما بازدید کنید
extra smooth footnotes