پربیننده ترین ها

ملاقات با نخست وزیر هلند آقای مارک روته در جریان کنگره سالانه حزب اتحاد احزاب لیبرال اتحادیه اروپا (آلده پارتی) در آمستردام. طی ملاقات ضمن معرفی خودو فرقه رجوی و نقض شدید حقوق بشر توسط این فرقه در آلبانی تشریح شد.

ملاقات با آقای گای فرهوفشتادت عضو پارلمان اروپا و رهبر فراکسیون لیبرالهای اتحادیه اروپا از سیاستمداران عالی و افشای همه ترفندهای فریب فرقه رجوی در زمینه ماهیت این فرقه و فشارها و توطئه هایی که علیه جدا شدگان اعمال میکند.

بنابه دعوت یو ان واچ جنبش نه به تروریسم و فرقه ها در نشست سالیانه حقوق بشر و دمکراسی شرکت کرد. خانم دکتر هشترودی بنا به دعوت جنبش نه به تروریسم وفرقه ها در این نشست شرکت کردند که حضور ایشان باعث خوشحالی جنبش نه به تروریسم و فرقه ها گردید. ایشان ضمن حضورفعالشان در نشست با اعضای عالیرتبه شرکت کننده در جلسه به بحث و گفتگو پرداختند. ازجمله با وزیر سابق دادگستری و عضو پارلمان کانادا آقای ایروین کولتر و از بنیانگذاران یوان هیومن راتس واچ مفصلا به بحث پرداختند. این کنفرانس سالیانه جهت شنیدن گزارشات قربانیان حقوق بشربرگزار میشود. در همین رابطه آقای داود ارشد رئیس جنبش نه به تروریسم و فرقه ها سخنانی بشرح زیر ایراد کردند:

درملاقات با دکترورنر هویر به اطلاع ایشان رسید که: فرقه رجوی در حال تدارک دیدن یک زندان ابدی موسوم به اشرف 3 در ‏محلی دورافتاده میباشد. این محل یک پایگاه نظامی متروکه آمریکایی می باشد با یک فرودگاه و یک سکوی هلی برد کوچک و ‏بخشی از سیستم های داخلی آن مستقیما از آمریکا آورده شده و نصب گردیده اند. از ایشان استمداد کمک شد. ‏

ملاقات با همسر نرگس محمدی در مقر ملل متحد ژنو-------آقای داود ارشد و خانم دکتر هشترودی با همسر نرگس محمدی در این ملاقات آقای تقی رحمانی همسر نرگس محمدی که خودشان نیز چندین نوبت زندان بوده اند از نقض حقوق بشر در ایران گزارشی به کنفرانس ارائه کردند و از تناقضات موجود در سیستم قضایی ایران در جریان محاکمه نسرین محمدی بطور مفصل و جامع سخن گفتند.خانم دکتر هشترودی و آقای مهندس ارشد با ایشان ابراز همدردی کردند و جزئیات بیشتری از موارد نقض حقوق بشر در فرقه تروریستی رجوی که در آن فعال بوده است را برای آقای تقی رحمانی تشریح نمودند.

دادخواهی علیه برده داری پناهجویان در تیرانا همچو لیبی توسط فرقه رجوی در دیدار آقای ارشد با نخست وزیران هلند و اسلووانیا

ملاقات با رهبر حزب دمکراتهای آزاد آلمان (اف پ د) آقای کریستین لیندنر در جریان کنگره سه روزه احزاب لیبرال اروپا در آمرستردام هلند. افشای جنایات فرقه رجوی علیه اعضا و جدا شدگان

آقای ارشد در مورد ادعای فرقه رجوی و حامیانش گفتند چند شاخص آشکار وجود دارد. چرا متحدین آنها بویژه آقای دکتر بنی صدر با پیش بینی سرنوشت آنها در عراق از آنها جدا شدند؟ چرا هیچ ایرانی چه مردمی چه سیاسیون در مراسم آنها شرکت نمیکنند؟ چرا این تشکیلات مجبور است جهت گردهمآیی هایش سیاهی لشکر کرایه کند؟ چرا این تشکیلات در ترس از مردم ایران اجازه نمیدهد با اعضایش درارتباط قراربگیرند؟ چرا ارتباط اعضایش را با جهان قطع میکند؟ چرا تمامی تحلیلگران برحقیقت نفرت مردم از این تشکیلات بدلیل همکاری با صدام را تاکید میکنند؟ چرا باید رجوی در داخل تشکیلاتش زندان و شکنجه برای اعضای خودش راه بیندازد؟ چرا مجبور است برای دریافت حمایت سیاسی هرچند بی ارزش منافع مردم ایران را به کسانیکه خود به کشتن آنها افتخار میکرده است بفروشد و حتی برای چند دقیقه سخنرانی آنها دهها هزار دلار بپردازد؟ چرا حتی عربستان حامی سیاسی و مالی آنها ارزیابیشان از آنها این استکه “هیچ جایگاهی در میان مردم ایران ندارند”؟ چرا در همین پارلمان اعضای سابق منتقدش را بقصد کشت میزند؟ چرا هر منتقدی ایرانی و حتی غیره ایرانی را جاسوس و مزدور رژیم!! میخواند؟ آیا بخاطر همین چرا ها نیست که: وقتی مردم ایران در سراسر کشور جهت خواسته هایشان دست به تظاهرات و اعتراض میزنند هیچ اسمی از آنها نمیآورند؟ آیا این مسئله پیامش غیر از این است که: مردم ایران رژیم حاضر را صد بار به فرقه رجوی ترجیح میدهند. و “تنها آلترناتیو دمکراتیک” جوکی بیش نیست.

خانم دکتر فریبا هشترودی: با یقین میگویم که مجاهدین شکنجه میکنند…. هشترودی1سرکار خانم دکتر فریبا هشترودی یکی از برجسته ترین زنان ایرانی جزء افتخارات ایرانیان در فرانسه، نویسنده و خبرنگار و فعال سیاسی که سابقا عضو شورای ملی مقاومت ایران بوده است که باید ایشان را بیشتر شناخت با علم یقینی در مورد فرقه تروریستی رجوی از درون آن سخن میگوید. وقتی به عمق پوسیدگی تشکل رجوی پی بردم جدا شدم بله

بیانیه 14 تن

بیانیه 14 تن

نیروی خارج کشور چه میخواهد ‏و بیانیه 14 تن

مقالات پربیننده

  • Iraj_Mesdaghiواکاوی شرایط اعضای سازمان مجاهدین خلق در زندانهای جمهوری اسلامی، اشرف، لیبرتی و آلبانی با استناد به اسناد منتشره در یکی از اطلاعیه های شورای مقاومت
     پنجشنبه, ۲۶ام بهمن, ۱۳۹۶ shabnami نویسنده مطلب: ع. شبنمی در فردای سرنگونی جمهوری اسلامی بدون شک […]
  • 228x225شکایت حزب چپ‌ها از دولت آلمان در ارتباط با عدم جلوگیری از کشته‌شدن سلیمانی
    چند نماینده حزب چپ‌ها در بوندس‌تاگ در ارتباط با کشته‌شدن قاسم سلیمانی در حمله پهپادی آمریکا از دولت […]
  • تیتر با ت مردمسایت سعودی ایلاف: همخوابی راحت دو تشکل افراطی (مجاهدین خلق و راست افراطی اسپانیا)در یک وحدت تاکتیکی ایدئولوژیک؟!!
    همدستی سیاسی مسألۀ همدستی سیاسی بین گروه ایرانی معروف مجاهدین خلق و حزب اسپانیایی افراطی “فوکس” در فوریۀ جاری 2020 افشا شد. باید دانست که سازمان مجاهدین خلق بر تقدیس رهبرش مریم رجوی و همسرش مسعود رجوی متمرکز می باشد. وقتی حزب “فوکس” با دست یافتن به یک کرسی در انتخابات پارلمانی اخیر استان اندلس اسپانیا در آوریل 2019 وارد حیات سیاسی اسپانیا شد، پرسشهایی در مورد ریشۀ تأمین مالی و ارتباطات سیاسی آن با جریانهای راست افراطی دیگر مطرح گردید. آنچه بعدا معلوم شد شوک بزرگی بود: هیچکس فکر نمی کرد گروهی که به یک جبهۀ مبارزه با نیروی اسلام فرامی خواند از حمایت مالی یک گروه اسلامی یعنی گروه ایرانی مجاهدین خلق برخوردار بشود. ارتباط مجاهدین با تروریسم سازمان مجاهدین خلق در اواخر دهۀ هفتاد قرن گذشته تأسیس شد و برنامه و خط مشی مبارزه با شاه ایران و بر ضد آمریکا را در پیش گرفت. خمینی این سازمان را به علت افکار تندروانه اش و سلسله حملات تروریستی خونبارش در داخل ایران در سال 1980 از عرصۀ سیاسی ایران بیرون راند تا اینکه سازمان مجاهدین خلق خودش را در پناه عراق و زیر چتر حمایت مرد قدرتمند عرب در آن زمان یعنی صدام حسین قرار داد. سازمان مجاهدین خلق برای حفظ موجودیت خود و استفاده از حمایت عراق، در کنار ارتش عراق علیه هموطنان خودش در جنگ عراق و ایران جنگید به این بهانه که این سازمان می خواهد جمهوری اسلامی را تبدیل به یک دموکراسی ولی زیر عکس رهبری سیاسی مقدس و مادام العمر خود یعنی زوج رجوی سازد.
  • سیامک نادریسخنی با سیامک نادری، جدا نشده از مسعود رجوی
    چرا حرفی نداشتی؟ واقعا چرا؟ چرا زیر دست رجوی و برای خوشآیند او در اشرف و آلبانی همرزمانت و خانواده های آنها رابا تروریست خواندن با تائید کلیشه دروغین رجوی میفروختی؟ چه چیز میخواستی بدست آوری که رجوی نمیداد؟ آیا مقبول رجوی بودن جز این بود که مانند مهدی حسینی ها سر از شکنجه گری در بیاوری؟ این بود آنچه میخواستی؟ این میزان خود باختگی و و خود شیفتگی و ذوب شدن در ولایت رجوی برای کدام منافع حقیرت بوده است؟ چرا وقتی مدعی هستی بیست سال شکنجه ات کردند و میخواستند با قرص بکشندت، نمیخواستی " ﺣﺗﯽ ﯾﮏ ﭘُرز وﻧﮫ ﺣﺗﯽ ﯾﮏ ﺳرﺳوزن، ازﻣﻧﺎﻓﻊ ﺷﻣﺎ (مریم رئیس آشویتس رجوی) ﮐم ﯾﺎ ﺣذف شود ". چرا نمیفهمی و نمیفهمیدی که در تمام مدتی که حقیرانه تلاش میکردی به رجوی ثابت کنی مبارز هستی، ضمن تائید همه جنایات و خودفروشیهای رجوی، اولا او را ملاک و معیار تعین مبارز و مجاهد می انگاشتی. در ثانی و در نتیجه ضمنا ثابت میکردی که همه سیاستهای او از جمله همه جنایاتش علیه خودت و خانواده ها و درست است. منافع مریم رجوی که بزبان خودت گفته ای از آن با جان و دل دفاع میکردی مگر، خیانت به کشور، تروریسم، شکنجه و قتل و اقدام به قتل، نبوده است چرا میخواستی از این منافع دفاع کنی؟ چــــــــــرا؟ تفاوت خودت با رضا کیوانلو که خودت نوشتی به خودت گفته چرا اینقدر ذلیلانه شکنجه ها را تحمل میکنی؟ آنهم با التماس به رجوی؟ راستی رجوی از کی بد شد؟ که دیگر باید با او مبارزه میکردی؟ جدا شدن نگارنده نه بخاطر سگ انداختن به روی خواهرم یا شکنجه خودم. و یا التماس به اینکه بپذیرد من مبارز و سیاسی ام. هیچگاه در تشکیلات شکنجه یا کتک نخوردم. بلکه بخاطر زندان وشکنجه امثال تو بود که جدا شدم. گفتم من مجاهدم شما دیگر مجاهد نیستید مبارزهم نیستید، حتی نمیتوانید ادعا کنید که مبارزید. همه را رو در روی خود رجوی و نسرین وکل ستاد گفتم. و خواستار ترک سازمان شدم. وقتی ترتیب اثر ندادند نوشتم و زدم به تابلو عمومی قرارگاه. به همین دلیل به دهسال زندان محکوم شدم. و در اولین فرصت فرار کردم. بله از نظر تو و مرشدت رجوی من مزدورم. بله کسی که میخواهد در مقابل اتهام رجوی که "سیامک تو بریده هستی" از رجوی مدرک مبارز بودن بگیرد مجبور است بعد از به خارج (بویژه به اروپا!!) آمدن در خارجه راهنمای چپ بزند. تا اتهامات رجوی را روی خودش کمرنگ کند چون هنوز سایه اتهامات بر سرش هست. چون مشکل درونی است. کسی که به مبارز بودن خود شک نداشته باشد که به رجوی خائن و بزرگ بریده که خود را با شب زنده داری با زنان مجاهد میکشید، برای تائید مبارز بودنش التماس نمیکند. به رجوی میگوید تو خائن هستی. تو مبارز نیستی. نگذار بیش از این وارد شوم. به خود آی.
  • کنفرانس ضدتروریسم و فرقه هاچرا اسرائیل در سال ۲۰۰۸ سردار سلیمانی را نکشت؟
    عصر روز ۱۲ فوریه ۲۰۰۸ (دقیقا ۱۲ سال پیش) موساد سیگنال‌های موبایل مغنیه را در دمشق ردگیری کرد که به سوی آپارتمان کفر سوسه حرکت می‌کرد... در دمشق ماموران موساد یک خودرو شاسی بلند حامل موادمنفجره را در "محدوده قتل" پارک کردند... تصاویر خیابان منتهی به آپارتمان مغنیه بروی تلویزیونی بزرگ در تل‌آویو و در اتاق فوق سری عملیات به طور زنده پخش می‌شد... اما مغنیه که به محل رسید تنها نبود. قاسم سلیمانی و محمود سلیمان، از فرماندهان ارشد ارتش سوریه و نزدیک به بشار اسد همراه او بودند... جلسه‌ای غیرمعمول و رده بالا میان سه فرمانده از لبنان، ایران و سوریه بود... محمود سلیمان همان کسی بود که برنامه هسته‌ای و شیمیایی سوریه را هدایت می‌کرد. تاسیسات هسته‌ای که او در نزدیکی دمشق ساخته بود، یک سال قبل‌تر توسط اسرائیل مورد حمله هوایی قرار گرفته و تخریب شده بود...". یک مقام سابق اسرائیلی درباره آن لحظات به نیویورکر گفته: "ما فقط باید یک دکمه را فشار می‌دادیم و بعد هر سه فرمانده از صحنه روزگار محو می‌شدند... این یک فرصت استثنایی بود که گویی در یک بشقاب نقره جلوی ما گذاشته بودند... ایهود اولمرت در هواپیما برای سفر به برلین بود اما تلفن ماهواره‌ای همراهش بود. کافی بود موساد با او تماس بگیرد و درباره کشتن هر سه نفر درخواست مجوز کند... اما فرصت بسیار کوتاه بود... دستور ترور هم فقط برای مغنیه صادر شده بود... همه فقط دعا می‌کردند که بعد از جلسه مغنیه تنها از ساختمان خارج شود... یک ساعتی گذشت... در .......“از زمان معاهده لاهه در سال ۱۹۰۷ که مربوط به قوانین جنگی است، کشتن یک مقام دولت خارجی آن هم بیرون از زمان جنگ تقریبا ممنوع و غیرقانونی تلقی شده است. (برای همین هم شاید) وقتی در سوم ژانویه دولت آمریکا از عملیات کشتن قاسم سلیمانی خبر داد ابتدا علت آن را “تهدید فوری” از جانب او علیه جان آمریکایی‌ها عنوان کرد. بعد که انتقادها و کنکاش‌ها بر سر مبنای قانونی این تصمیم بالا گرفت، دولت استدلال خود را عوض کرد و گفت سلیمانی را به علت نقش او در “یک سری حملات قبلی و جاری” کشته است. عاقبت هم پرزیدنت ترامپ (آب پاکی را روی دست همه ریخت) و با گفتن این که جستجو برای مبنای قانونی این عملیات “اصلا اهمیتی ندارد” چون سلیمانی “تاریخچه هولناکی” داشته، عملا کاخ‌سفید را از التزام به پاسخ‌گویی در این باره مبرا کرد.”
  • فرعون خود خواندهبا خلع ید از ترامپ در مورد تصمیم به جنگ با ایران، مسعودرجوی و همه وطن فروشان ضربه بزرگی خوردند
    تمامی کسانیکه منافع و خواستهای فردیشان را خام خیالانه میخواستند بقیمت نابودی ایران و ایرانی بدست آورند با محدود شدن اختیارات ترامپ در جنگ با ایران تحت تاثیر لابی بسیار قوی اسرائیلی (از جمله آنها دامادش کوشنر) ضربه بزرگی خوردند. و ایران و ایرانی و حتی منطقه خاور میانه از خطری بزرگ فاصله گرفت. در این میان مسعودرجوی که حاضر نشده بود با اعتراضات خونین 1396 و 1398 از گورش خارج شده و اطلاعیه دهد با ترور قاسم سلیمانی توسط سرکرده همه تروریستهای جهان آمریکا بوجد آمده و بوی کباب جنگ را شنیده و همچون یک دیوانه و مجنون قدرت به صحنه آمد و نتوانست عقده های درونی سرکوب شده قدرت پرستیش را پنهان کرده و سال آینده میلادی را سال سرنگونی اعلام نکند. با این تصمیم سنای آمریکا دوباره یک لودر خاک بر سر قبرش ریخته شد تا شاید خبر مرگ او را بزودی در اثر دق مرگ بشنویم.
  • نقی رحمانیتفاوت ۱۸۰ درجه ای رجوی، با اعضای مجاهدین خلق
    از سویی دیگر این تفاوت ۱۸۰ درجه ایی اندیشه و عمل ما است با مسعود رجوی، که ما انسانها را بهنگام زنده بودنشان یاد می کنیم، نه پسا مرگشان. مرده خواری لایق لاشخوران و کفتارانی مانند مسعود رجوی باد.
  • vlcsnap-2015-02-26-21h30m45s2312222چرا مجاهدین جدا شده در حال بازگشت به ایران هستند ؟ قسمت آخر
    براستی چه رابطه ای، بین ضربه دستگیری محمدرضا سعادتی بخاطر جاسوسی برای شوروی سابق، 30 خرداد سال 60، ضربات 5 مهر 1360، 19 بهمن 1360، 11 اردیبهشت 1361، اخراج رجوی از فرانسه، بخدمت صدام در آمدن او علیه کشور، به اعدام محکوم کردن علی زرکش ها در تشکیلات، شکست فضاحت بار توهم ارتش آزادیبخش، ماجراجویی فروغ جاویدان، نا کار آمدی و سپس سرنگونی صدام حسین برای مسعودرجوی، نا کارآمدی آمریکا برایش، شکست تلاش ماندن در عراق، اخراج خونین از عراق، فرارهای مسعودرجوی از تمامی صحنه ها، افتضاحات شخصی مسعودرجوی، سالیان فرار از ظاهر شدن، و همزمان سر در آوردن از درون مناسبات کشورهایی چون اسرائیل و عربستان و نئوکانهای آمریکایی، راه اندازی زندان و شکنجه، اعدام در تشکیلات، بروز همه نوع افکار داعشی و سوپر ارتجاعی از مسعود رجوی و به ایران رفتن بعداز جدا شدنِ به هر قیمت از فرقه رجوی مدعی مبارزه ضد امپریالیستی و رژیم جمهوری اسلامی که در ظاهر هم شده چنگ در چنگ آمریکاست، وجود دارد؟آیا جدا شدگان از فرقه رجوی با جمهوری اسلامی مشکلی ندارند؟ بنظر نگارنده حتی طرح این سوال بی معنی است. چرا که نگاهی بسیار سطحی به سابقه جداشدگان خود گواه آن است. آیا قابل فهم است که این مبارزین در درون تشکیلات عاشق و دلخسته رژیم میشوند؟ آیا رجوی طی چهل سال با کمک بوقهای جهانی در حال تولید هوادار رژیم است؟ آیا قابل قبول است که افراد بعد از چهل سال یک شبه نسبت به رژیم خواب نما میشوند و روز بعد به ایران میروند؟ آیا کسی رادیکالتر از اینها در مبارزه با رژیم بها پرداخته است؟ اینجاست که باید پاسخ را در جای دیگری جستجو نمود.
  • karim-New-P1به گفتۀ روسیه اسرائیل جان سرنشینان یک هواپیمای ایرانی را به خطر انداخته است
    ارتش روسیه دولت اسرائیل را متهم کرد که در حملات روز پنجشنبه خود به یک پایگاه نظامی در حومۀ دمشق از […]
  • Nazari-Mansourامیر رحیم‌پور که به اعدام به اتهام جاسوسی محکوم شده، کیست؟
    امیر رحیم‌پور»، متهم به جاسوسی برای «سی‌آی‌ای»، پنجشنبه, فوریه 6, 2020 – 14:35 نیلوفررستمی […]
  • Iraj Shokriاردشیر زاهدی: در سقوط شاه، خودمان باعث دردسر شدیم
    دیدار اردشیر زاهدی در مقام سفیر ایران، با رئیس‌جمهور جیمی کارتر و همسرش روزالین جمعه, فوریه 7, 2020 […]
  • ali Jahaniظهور رجوی و دستِ خر کوتاه!
    موسی حاتمیان https://m.facebook.com/story.php?story_fbid=766082967205858&id=100014124854456 […]
  • Esmailلو رفتن خانه زعفرانیه ۱۹ بهمن سال ۶۰ ناگهان موسی زنده شد و اسلحه کشید
    همنشین بهار   خانم‌ها و آقایان محترم، خواهران و برادران عزیز، دوستان دانشور و فرهنگ‌ورز، سلام بر […]
  • قربانعلی حسین نژادروسیه: هواپیمای تهران – دمشق را هنگام حمله هوایی اسرائیل به سوریه نجات دادیم
    یک هواپیمای مسافربری که صبح دیروز از تهران به دمشق پرواز می‌کرد، در معرض تبادل آتش اسراییل و سوریه […]
  • تغییر رژیمآنجا که “در آمدن از خجالت کسی” مجوز نمی‌خواهد
    بسیاری از کنشگران مدنی، تهدید مهدی محمودیان را سابقه‌دار و گوشه‌ای از واقعیات جاری در نهادهای […]
  • Iraj Shokriتشکل رجوی، مرده هایی که در انتظار دفن شدن هستند
      پنجشنبه گذشته سایت فرقه رجوی داعشی خبر فوت ( ابوالفضل قنادی ) یکی دیگر از اسیران خود در را […]
  • قربانعلی حسین نژادسانسور خبر بازداشت سه ایرانی به اتهام جاسوسی برای عربستان در دانمارک توسط مسعودرجوی…
    سرویس‌اطلاعات و امنیت دانمارک روز دوشنبه ۱۴ بهمن (سوم فوریه) خبر از بازداشت سه عضو “جنبش عربی […]
  • OLYMPUS DIGITAL CAMERA«منصور» و « مداح» سرکوبگر رجوی در تشکیلات درگذشت- صفی تا تهران از مرگها و فرارهای مسعود رجوی
    سیامک نادری « در دقیقه ۰:۵۷  این ویديو انتشار یافته توسط مجاهدین خلق در دقیقه ۵:۵۵ و…منصور مداح در […]
  • 228x225چرا با چهل سال مبارزه خونین با ج. ا. مجاهدینِ نجات یافته از فرقه رجوی به ایران باز میگردند ؟
    قسمت دوم(آخر)  این مقاله دوقسمتی را در لینگ زیر میتوانید بخوانید: […]
  • 228x225خاطرات قربانعلی حسین‌نژاد در زندان و حسینیه‌ی ارشاد
    در زندان و حسینیه‌ی ارشاد قربانعلی حسین نژاد شاگرد و هم‌سلولی شریعتی منبع: سایت ملی مذهبی تاریخ: […]

فرقه ها در میان ما

دانش علمی شناخت و تمیزدادن فرقه از تشکل سیاسی

بدون شناخت علمی از فرقه های خطرناک تحلیل عملکردهای فرقه رجوی و اثرات بشدت مخرب آن بر اعضا و جداشدگان و خلاص شدن از فشارهای شکنجه گونه روانی مغزشویی های چندین دهساله غیرممکن است

خانم آناگومز نماینده پارلمان اروپا خواستار اخراج فرقه رجوی شد

افشاگریهای خانم سلطانی در رابطه مسعود رجوی با زنان مجاهد

افشاگریهای خانم سلطانی در رابطه مسعود رجوی با زنان مجاهد

قسمت سوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت سوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت دوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی امروز باید گفت آنچه را که فردا گفتنش دیر است

قسمت دوم: گفت و شنود با فرشته هدایتی: افشاگریهای فرشته هدایتی در مورد فرقه رجوی

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

آخرین پست ها

سیامک نادری مرگهای مشکوک فرقه رجوی را افشا میکند

کشتن و سربه نیست کردنهای فرقه رجوی

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

فعالیت های ما در تصویر

سخنرانی آقای داود باقروند ارشد در پارلمان اروپا

 

شورای مدیریت گذار آقای شریعتمداری و بیماری مزمن فرصت طلبی

Davood

بقلم: داود باقروند ارشد

شورای مدیریت گذار از جمهوری اسلامی به دموکراسی در ایران، بعد از نزدیک به یک سال جلسات خصوصی!! هفته گذشته در آستانه برگزاری همایش اعلام موجودیت، اسناد سه گانه خود را به عنوان مبانی فعالیت و بنیان‌های ارزشی و استراتژی خود منتشر کرده است. آقای حسن شریعمتمداری (فرزند آیت الله شریعتمداری) و هموندانشان بدرستی به امر ناتوانی هیچ گروه و تشکل سیاسی خارج کشور بر پیشبرد امر رسیدن به دمکراسی در ایران را بر میشمارده و نوشته اند.


«… و در چنین شرایطی هیچ فرد، حزب و یا گرایش سیاسی به تنهایی قادر به گشودن راه نجات کشور از وضعیت کنونی نخواهد بود.»

 

و سپس از ضرورت حیاتی و عاجل اتحاد سخن گفته اند:


«از همین رو شکل گیری یک اتحاد بزرگ ملی برای آزادی و دموکراسی امری حیاتی و عاجل است.»

و در ادامه:

«تنها با چنین اتحاد بزرگی که آرزوی دیرینه مردم و جامعه سیاسی ایران …. میسر است.» 

و نتیجه گیری میکنند که جهت پیشبرد چنین اهدافی بود است که به تشکیل یک “شورای مدیرت دوران گذار” نیاز پیدا شده است!!!
«برای پیشبرد این مهم همچنین به تشکیل یک شورای مدیریت دوران گذار نیاز است تا بتواند با اعتماد و پشتیبانی عمومی و با همکاری احزاب و سازمان‌های سیاسی اپوزیسیون و دیگر مبارزان راه دموکراسی در داخل و خارج از کشور، برپایه اصول یاد شده و با برنامه و استراتژی مشخص، مدیریت این مسیر را بر عهده گیرد.»

 

تا همین جای اسناد سه گانه سوالات بسیاری مطرح است که بدون پاسخ دادن به آنها بجد به جدی بودن نویسندگان و آنچه نوشته اند که تکرار مکررات چهل سال گذشته است نمیتوان اعتباری قائل شد. سوالات جدی که برای همه فعالان سیاسی و از جمله این قلم مطرح است اینهایند.

آقای شریعتمداری و دوستانشان از چه زمانی به این امر «حیاتی و عاجل» که هیچ فرد و گروهی به تنهایی توان فکر کردن چه برسد به مدیریت کردن پیروزی جنبشی برای رهایی ایران را ندارد رسیده اند؟  مگر ضرورت اتحاد بین نیروها سالها نیست که مطرح است؟ پس در این رابطه جواب شما به تاخیر چهار دهه ای که باعث “سوء تفاهم ها” و “اتلاف فرصت ها” بوده چیست؟ وقتی نوشته اید:

»هدف متحد کردن حداکثر نیروهای دموکراسی خواه و تشکل‌ها و جریان‌های سیاسی بر محور آزادی و دموکراسی طراحی کند و مانع سوء تفاهم‌ها و اتلاف فرصت‌ها شود.«

 

موانع پیش روی اتحادها حداقل تا آنجا که به شما برمیگردد چه بوده است که در حال حاضر فکر میکنید رفع شده است و میتوان به اتحاد رسید؟ و باور نمود که بیانیه شما دویدن در پس معرکه و لفاظی ای بیش نیست؟ 

سوال اساسی بعدی این است که چه رویکرد جدید و متفاوتی در این “شورای مدیریت دوران گذار” با آنچه طی چهل سال گذشته مطرح بوده و به هیچ اتحادی منجر نشده است ظهور نموده ؟ آیا نباید به تمامی گفته ها و نوشته های شما شک جدی نمود وقتی که خود مینویسید که:

» روشن است که بار اصلی مبارزه در میدان عمل و بر دوش فعالان سیاسی و نیروهای مقاومت مدنی در داخل کشور است«

اما تا به امروز که چندین ماه از بیانیه 14 تن فعالین مدنی (دردوگروه مجزای زن و مرد) جان برکف در داخل کشور میگذرد و صدها ایرانی در اتحاد با آنها خود را بعنوان نفر پانزدهم معرفی کرده اند را نه تنها حمایت نکرده اید که حتی در اسناد سه گانه خود نیز تمامی تلاش شده که نامی از آنها و جنبش مدنی آنها که بجد در تاریخ مبارزاتی چهل سال گذشته میهن با ویژه گی مسالمت آمیز بودن و مطالبات بینادینی که مطرح کرده اند منحصر بفرد است، برده نشود. و تنها به اعتراضات 1396 که ویژگی آن نداشتن هیچ هویت سیاسی گروهی و فردی است اشاره شده است؟ تا ضمن مصادره تلاشها و خونهایی که در آن جنبش ریخته شد، با جا زدن خود بعنوان دنباله آن مجبور نباشید به نیرویی دیگر تمکین کنید. آیا این همان روش و رویکرد چهل سال گذشته نیست که با شدت و حدت بیشتری تظاهر میکند؟

براستی چگونه توانستید چشم خود را به بیانیه 14 تن ببندید، درست زمانیکه تعدادی از این عزیزان و جان برکفان در زندان و خود در پاریس و لندن و … مشغول “اتلاف فرصت ها” بودید؟  چگونه توانستید زمانیکه آنها با مایه گذاری از هستی خود و خانواده خود، جنبشی را در خارج کشور براه انداختند، ببندید و نادیده بگیرید. آنوقت خود را دردمند مردم ایران بنامید. مردم ایران چه باید بکنند که وجدانهای سیاسیون خارج کشور بیدار شود. از رهبری طلبی و خود محوری، بی دردی، شعار دادن، نسخه پیچیدن برای داخل و…، و در یک کلام مفت خوری سیاسی فاصله بگیرند.

این قلم در توصیف خودکفایی و بلوغ جنبش مدنی داخل کشور در کنگره پنجم سکولار دمکراتها در اکتبر2017 گفتم:

چنین مردم و حرکت پرخروشی که “شعار مرگ بر” میدهد، ولی شعار “زنده باد” ندارد، چند پیام آشکار و واضحی را میرساند،

  1. جامعه ای است ‏که به قدرت و توان خود و آنچه از درون خودش میجوشد مشرف شده و متکی است و قهرمانان ‏پوشالی و یا گروههای خود محور توتالیتری چون مجاهدین (بعنوان یکی از آنتنی ترین نیروی خارج از کشور) برایش سوخته اند.
  2. وقتی حتی با اعمال خشونت در مقابل خشونت علیه خودش مخالفت میکند جامعه ای است که واکنشی و عصبی عمل نمیکند بلکه کاملا پخته و آگاهان به ابزار مدنی و مسالمت آمیز برای تغییراتش تکیه دارد. و بدنبال متحول کردن تدریجی شرایط خود بدست خود است.
  3. از طرفی نیز جامعه ای است که هنوز ‏حزب و تشکل رهبری کننده متناسب با شعور سیاسی اجتماعی فرهنگی خود را دردسترس ندارد و در بطن خود در سرآغاز ساختن عناصر آن رهبری متناسب با خواستهایش است

امروز بعد از گذشت نزدیک به دوسال از آن شاهدیم که چگونه جنبش مدنی داخل کشور در حال ساختن رهبران صدیق و جان برکف خود از میان همان توده های بی شکل جنبش 1396 است. و اتفاقا هیچ نیازی نیز به خارج کشوری که تنها آماده خوری و آپورتونیسم ویژگی برجسته آنهاست، ندارد.  لطفا توجه به این بخش از اسناد سه گانه کنید:

 

» این جنبش‌ها محصول مطالبات و نیازهای پاسخ نیافته و سرکوب شده جامعه طی چهل سال گذشته است که اکنون اوج تازه‌ای یافته‌اند. در چند سال اخیر و بویژه از دیماه ۹۶ حرکت‌های اعتراضی خودانگیخته با دست یابی به آگاهی گسترده سیاسی و نوعی از خودسامانگری، ساختار حکومت دینی را به عنوان مانع اصلی وضعیت موجود هدف قرار داده‌اند و به تدریج می‌توانند به جنبش‌های سراسری تبدیل شوند.«

 

چرا در سراسر اسناد سه گانه هیچ اثری از جنبش زنان و کارگران، کارمندان، معلمان، بازنشستگان،.. که بعد از شورش  بی شکل توده ای سال 1396 سراسر ماهها و هفته های مبارزاتی کشور را تا به امروز پر کرده است و صدها تن از آنها بخاطر مبارزات مدنیشان به زندانهای طویلمدت محکوم شده اند نیست؟ مگر بیانیه دوم 14 تن تماما از زنان مبارزه داخل کشور نبوده است؟  مگر اعضای بیانیه 14 تن از معلمان و روشنفکران، زنان، کارگران، اقشار مختلف تشکیل نشده اند؟ آیا غیر منطقی است که فکر کنیم نویسندگان بدنبال جنبش های بی صاحبند! که “تقویت” کنند!!! و یا با آن “همکاری” کنند. که هر دو نام مستعار “رهبری” کردن آن است.

قصد از انتقاد به آقای شریعتمداری و دوستانشان از نادیده گرفتن جنبش واقعی و جاری داخل کشور، بمعنی این نیست که آنها نیازی به حمایت اینها دارند، بلکه جهت آگاهی دادن به مردم ایران داخل و خارج کشور و باز شناختن تمامی کسان و گروهها و تشکلهای فرصت طلبی است که بعد از چهل سال “اتلاف فرصتها” با لفاظی و قلم فرسایی هایی در قسمت استراتژی خود مینویسند:  

»شکل گیری ائتلاف وسیع نیروهای سیاسی خواهان دموکراسی، توانمند سازی و انسجام بخشی جنبش‌های اجتماعی و چگونگی پیوند کوشش‌ها در داخل و خارج از کشور از طریق نهاد سازی‌های مناسب می‌پردازیم.«

 

آیا قصدشان از “پیوند داخل و خارج” چیزی جز ربودن رهبری آن تحت نام شرمگینانه “مدیریت” آن است. چگونه وقتی چشم دیدن آنها را ندارید، دم از توانمند سازی و انسجام بخشی آنها میزنید؟ و در این مسیر برای خود انبوه کمالات و حق قائل شده و مینویسید:

 

» روشن است که بار اصلی مبارزه در میدان عمل و بر دوش فعالان سیاسی و نیروهای مقاومت مدنی در داخل کشور است. در عین حال میلیون‌ها ایرانی در خارج از کشور که سالیان دراز دل در گروی سرنوشت میهن داشته و با حضور فعال در تشکل‌های سیاسی و مدنی در خارج از کشور از تجربه‌ای گرانبها برخوردارند، پای دیگر این مبارزه‌اند و شورای مدیریت گذار می‌کوشد تا پیوند و هماهنگی تلاش‌های داخل و خارج را با هدف تقویت جبهه وسیع دموکراسی خواهی و برگزاری کنگره ملی مدیریت کند.«

 

همانگونه که مشاهده میشود نویسندگان بیانیه های سه گانه با تکیه به “تجربه گرانبهای” چندین سال خارجه نشینی، چگونه با تردستی ضمن قائل شدن به کمالات بسیار “گرانبها” برای خود که البته تا بحال سر سوزنی بدرد مردم تحت ستم ایران نخورده است، برای جنبش مسالمت آمیز مدنی داخل کشور اشک تمساح ریخته حالا که توانسته اند از حالت بی شکل و ابر توده ای نوع 1396خارج شده و در قالب دو بیانیه 14تن رهبران لایق و قداکار خود را تولید کرده اند که در صحنه عمل و خطر ایستاده با خون و جانشان آنرا هدایت میکنند، آقایان در لندن بدون نام بردن از آنها، خود را بر مسند مدیریت!! (بخوانید رهبری جنبش مسالمت آمیز داخل کشور) آن میگمارند.

در نهایت اینکه در دعوت از دیگر گروهها و تشکلها جهت پیوستن به خودشان مینویسند:

«برای این منظور هیئت موسس شورای مدیریت گذار به عنوان تشکلی باز، از ابتدای فعالیت خود می‌کوشد تا با برقراری گسترده ترین روابط و مناسبات همکاری با نیروهای اپوزیسیون آزادی خواه، در بسط و ترویج گفتمان گذار و الزامات آن به تسهیل شرایط برای شکل گیری ائتلاف گسترده‌ای ازتمامی نیروهای دمکرات درخارج از کشور و تقویت پیوند و همکاری آنها با تشکل‌ها و جنبش‌های اجتماعی داخل یاری رساند.»

 

در بند فوق، آیا غیر از این است که از دیگران خواسته شده به “شورای مدیریت گذار” بپیوندند؟ و شورای مدیریت گذار با آغوش “باز” پذیرای آنهاست. کاری که چهل سال است که تمامی تشکلهای خارج کشور هرکدام حداقل یکبار آنرا آزمایش کرده اند. و جواب منفی دریافت نموده اند؟ آیا در این بند وانمود نمیشود که در صورت پیوستن به ما میتوانید به  “تقویت پیوند” و “همکاری” با تشکلها و جنبشهای داخل کشور کمک کنید؟ آنوقت نباید از نویسندگان پرسید که کدام پیوندهای موجود را میخواهید تقویت کنید و به کدام همکاریهای با داخل کشور میخواهید یاری برسانید. آقای شریعتمداری مخاطبین خود را چه می انگارید؟

آیا با آن کمالات گرانبهایی که برای حضور خود در خارج کشور در طی سالیان قائل شدید که عملا تا آنجا که به مردم ایران برمیگردد “اتلاف فرصتها” بوده، با تبدیل به احسن نمودنش ،  مدعی  داشتن پیوند و همکاری با جنبش داخل کشور میشوید. این است تر دستی و مهارتهای آموخته شده در طی چهل سال فعالیتهای مدنی و سیاسی خارج کشور.

هرچند برای آقای شریعتمداری و دوستانشان آرزوی موفقیت در وصل شدن به داخل کشور دارم. اما یاد آوری میکنم که اینگونه که شما وارد مسئله شده اید، متاسفانه بسیار بسیار دیر آمده اید. سازمان آقای و خانم رجوی در اینگونه زمینه ها سر آمد فرصت طلبی هستند. آنها همه آنچه شما در طرحها و بیانیه خود بعنوان آرمانی و از نوع “اگر این دریا دوغ بود چه خوب بود” همچون کار سیاسی، حقوقی، پارلمان… آورده اید. را چهل سال است در حال اجرا دارند. بعلاوه هزاران کانون شورشی جعلی بعلاوه چند هزار اسیر بعنوان عضو و فعال در سراسر اروپا. نیازی هم مانند شما به جمع آوری کمک مالی ندارند و برادران مجاهد صدام حسین، ترکی الفیصل و نتانیاهو و…برای هفت پشت آقا و خانم رجوی ارثیه گذاشته اند. طوریکه چندین دهه است که مستمری چند هزار یورویی و انواع مزایا نیز برای همپیمانانشان در شورای خود قائلند. چهل سال نیز هست که در بوق و کرنا کرده اند که تنها آلترناتیو هستند. ولی مشاهده کردید که در همان خیزش توده های عظیم سال 1396 چه پاسخی از مردم ایران دریافت کردند. البته نباید شما را با مجاهدین مقایسه کرد. شما و دیگر گروههای خارج کشور به خیانتهایی که این زوج مرتکب شده اند آلوده نشده اید. ولی وجهه مشترکشان با شما، قطع کامل بودن از مردم ایران و دعوتهای از نوع همه به “ما” بپیوندید است.

اینکه زحمت کشیده و سه سند آماده کرده اید و تعدادی افراد گرد هم آمده ا ید قطعا قدمهای مثبتی است و جای قدر دانی دارد. اما باید مطمئن شد که این گردهمآیی در جهت منافع مردم ایران است و باشد. از همینجاست که این سوال مطرح میشود، چرا در تمامی مطالب منتشره هیچ بیان از نوع “اعلام آمادگی برای پیوستن به دیگران” که مثلا دارای حداقلهای مورد نظر شما باشند نیست؟

آیا این روی دیگر سکه حاضر نبودن به تائید و اسم بردن از جنبش مشخص و با نام و نشان داخل کشور که صحنه بین المللی را پر کرده است میباشد؟ که در عمل بعنوان رقیب تخطئه میشود! کاری که تمامی دکانهای دو نبش خارج کشور از جمله مجاهدین و دیگر سکوت کنندگان در قبال آنها در ترس از کسادی دکانشان بدان مشغولند. آیا آقای شریعتمداری و دوستانشان منتظرند که جنبش داخل کشور به آنها اعلام  پیوستگی بکنند؟ آقایان در شورای مدیریت گذار، چگونه میتوانید زمانیکه حاضر نیستید نامی از جنبش داخل کشور ببرید و خود را جزئی از آن بدانید، آنرا  “تقویت” کنید؟ و یا مدعی “همکاری” با آن شوید؟

اگر خارج از این جنبش میخواهید حرکت کنید ممکن است بفرمائید با کدام جنبش قصد همکاری و در نتیجه تقویت آنرا دارید؟ آیا جنبش خیالی بدون نام و نشان 1396 را که نام بردید است که میخواهید مدیریت کنید؟ نکند از الگوی فرصت طلبانه مجاهدین سنگ مفت گنجشک مفت تبعیت میکنید که در 5000 کیلومتری مدعی هستند که هزاران کانون شورشی تخیلی در داخل را  مدیریت میکنند. به همین دلیل اساسا هیچ تمایلی به حرکت واقعی جنبش مدنی مردان و زنان معروف به بیانیه 14 تن ندارند، چون در وجود آن ناوجودی خود را میبینند. این را هم اضافه کنم که حمایت از بیانیه 14 تن لزوما این نیست که حتما این جنبش پیروز خواهد شد، ولی کاتالیزوری است که ماهیت های آپوزیسیون را هویدا میکند.  و مانند داروی ظهور بر روی صفحه سیاه فیلم عکاسی محتوای آنرا بارز میکند.

یک نکته و سفارش نیز برای آقای شریعتمداری دارم، و آن اینکه عطف به سوابق خانوادگی جنابعالی، و مهمتر عطف به عدم حضور چهل ساله در داخل کشور و افکار و عقاید حاصل شده طی این مدت در خارج کشور، و البته تغییرات شگفت انگیز جامعه ایران متاثر از انقلاب انفورماتیک و تضادهای داخل کشور ناشی از حاکمیت کنونی تصور شما از جامعه ایران در تضاد ماهوی با فضای ایرانیان و بویژه جوانان ایران که نه انقلاب را دیده و نه حتی جنگ را، قرار دارد. چاره کار شما و همه کسانیکه در خارجه عمری را در قطع از جامعه خود طی کرده اند، تنها و تنها پیوستن و پشتیبانی اعلام شده و با نام و نشان از جنبش مدنی داخل کشور است. قائل شدن به نقش رهبری آن برای خود تحت پوش “مدیریت” فرصت طلبی ناب است که شما بگرد امثال مجاهدین هم نمیرسید که امروزه سر از انواع خیانتها و تبدیل شدن به ابزار جنایتکارترین جناحهای استعماری در آورده اند. مهمتر اینکه مطلقا انتظار نداشته باشید که حتی مورد قبولِ هم قطاران خود در خارج کشور قرار بگیرید. مشکل چهل ساله عدم اتحاد خارج کشور در خود محوری و در تمامیت خواهی انحصار طلبانه است. که شما در نحوه راه اندازی شورای خود و اسناد منتشره آن بنمایش گذاشته اید. توجه کنید:

1_001

داود باقروند ارشد

چهارم مهر1398

26 سپتامبر 2019

 

 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.