پربیننده ترین ها

ملاقات با نخست وزیر هلند آقای مارک روته در جریان کنگره سالانه حزب اتحاد احزاب لیبرال اتحادیه اروپا (آلده پارتی) در آمستردام. طی ملاقات ضمن معرفی خودو فرقه رجوی و نقض شدید حقوق بشر توسط این فرقه در آلبانی تشریح شد.

ملاقات با آقای گای فرهوفشتادت عضو پارلمان اروپا و رهبر فراکسیون لیبرالهای اتحادیه اروپا از سیاستمداران عالی و افشای همه ترفندهای فریب فرقه رجوی در زمینه ماهیت این فرقه و فشارها و توطئه هایی که علیه جدا شدگان اعمال میکند.

بنابه دعوت یو ان واچ جنبش نه به تروریسم و فرقه ها در نشست سالیانه حقوق بشر و دمکراسی شرکت کرد. خانم دکتر هشترودی بنا به دعوت جنبش نه به تروریسم وفرقه ها در این نشست شرکت کردند که حضور ایشان باعث خوشحالی جنبش نه به تروریسم و فرقه ها گردید. ایشان ضمن حضورفعالشان در نشست با اعضای عالیرتبه شرکت کننده در جلسه به بحث و گفتگو پرداختند. ازجمله با وزیر سابق دادگستری و عضو پارلمان کانادا آقای ایروین کولتر و از بنیانگذاران یوان هیومن راتس واچ مفصلا به بحث پرداختند. این کنفرانس سالیانه جهت شنیدن گزارشات قربانیان حقوق بشربرگزار میشود. در همین رابطه آقای داود ارشد رئیس جنبش نه به تروریسم و فرقه ها سخنانی بشرح زیر ایراد کردند:

درملاقات با دکترورنر هویر به اطلاع ایشان رسید که: فرقه رجوی در حال تدارک دیدن یک زندان ابدی موسوم به اشرف 3 در ‏محلی دورافتاده میباشد. این محل یک پایگاه نظامی متروکه آمریکایی می باشد با یک فرودگاه و یک سکوی هلی برد کوچک و ‏بخشی از سیستم های داخلی آن مستقیما از آمریکا آورده شده و نصب گردیده اند. از ایشان استمداد کمک شد. ‏

ملاقات با همسر نرگس محمدی در مقر ملل متحد ژنو-------آقای داود ارشد و خانم دکتر هشترودی با همسر نرگس محمدی در این ملاقات آقای تقی رحمانی همسر نرگس محمدی که خودشان نیز چندین نوبت زندان بوده اند از نقض حقوق بشر در ایران گزارشی به کنفرانس ارائه کردند و از تناقضات موجود در سیستم قضایی ایران در جریان محاکمه نسرین محمدی بطور مفصل و جامع سخن گفتند.خانم دکتر هشترودی و آقای مهندس ارشد با ایشان ابراز همدردی کردند و جزئیات بیشتری از موارد نقض حقوق بشر در فرقه تروریستی رجوی که در آن فعال بوده است را برای آقای تقی رحمانی تشریح نمودند.

دادخواهی علیه برده داری پناهجویان در تیرانا همچو لیبی توسط فرقه رجوی در دیدار آقای ارشد با نخست وزیران هلند و اسلووانیا

ملاقات با رهبر حزب دمکراتهای آزاد آلمان (اف پ د) آقای کریستین لیندنر در جریان کنگره سه روزه احزاب لیبرال اروپا در آمرستردام هلند. افشای جنایات فرقه رجوی علیه اعضا و جدا شدگان

آقای ارشد در مورد ادعای فرقه رجوی و حامیانش گفتند چند شاخص آشکار وجود دارد. چرا متحدین آنها بویژه آقای دکتر بنی صدر با پیش بینی سرنوشت آنها در عراق از آنها جدا شدند؟ چرا هیچ ایرانی چه مردمی چه سیاسیون در مراسم آنها شرکت نمیکنند؟ چرا این تشکیلات مجبور است جهت گردهمآیی هایش سیاهی لشکر کرایه کند؟ چرا این تشکیلات در ترس از مردم ایران اجازه نمیدهد با اعضایش درارتباط قراربگیرند؟ چرا ارتباط اعضایش را با جهان قطع میکند؟ چرا تمامی تحلیلگران برحقیقت نفرت مردم از این تشکیلات بدلیل همکاری با صدام را تاکید میکنند؟ چرا باید رجوی در داخل تشکیلاتش زندان و شکنجه برای اعضای خودش راه بیندازد؟ چرا مجبور است برای دریافت حمایت سیاسی هرچند بی ارزش منافع مردم ایران را به کسانیکه خود به کشتن آنها افتخار میکرده است بفروشد و حتی برای چند دقیقه سخنرانی آنها دهها هزار دلار بپردازد؟ چرا حتی عربستان حامی سیاسی و مالی آنها ارزیابیشان از آنها این استکه “هیچ جایگاهی در میان مردم ایران ندارند”؟ چرا در همین پارلمان اعضای سابق منتقدش را بقصد کشت میزند؟ چرا هر منتقدی ایرانی و حتی غیره ایرانی را جاسوس و مزدور رژیم!! میخواند؟ آیا بخاطر همین چرا ها نیست که: وقتی مردم ایران در سراسر کشور جهت خواسته هایشان دست به تظاهرات و اعتراض میزنند هیچ اسمی از آنها نمیآورند؟ آیا این مسئله پیامش غیر از این است که: مردم ایران رژیم حاضر را صد بار به فرقه رجوی ترجیح میدهند. و “تنها آلترناتیو دمکراتیک” جوکی بیش نیست.

خانم دکتر فریبا هشترودی: با یقین میگویم که مجاهدین شکنجه میکنند…. هشترودی1سرکار خانم دکتر فریبا هشترودی یکی از برجسته ترین زنان ایرانی جزء افتخارات ایرانیان در فرانسه، نویسنده و خبرنگار و فعال سیاسی که سابقا عضو شورای ملی مقاومت ایران بوده است که باید ایشان را بیشتر شناخت با علم یقینی در مورد فرقه تروریستی رجوی از درون آن سخن میگوید. وقتی به عمق پوسیدگی تشکل رجوی پی بردم جدا شدم بله

بیانیه 14 تن

بیانیه 14 تن

نیروی خارج کشور چه میخواهد ‏و بیانیه 14 تن

مقالات پربیننده

فرقه ها در میان ما

دانش علمی شناخت و تمیزدادن فرقه از تشکل سیاسی

بدون شناخت علمی از فرقه های خطرناک تحلیل عملکردهای فرقه رجوی و اثرات بشدت مخرب آن بر اعضا و جداشدگان و خلاص شدن از فشارهای شکنجه گونه روانی مغزشویی های چندین دهساله غیرممکن است

خانم آناگومز نماینده پارلمان اروپا خواستار اخراج فرقه رجوی شد

افشاگریهای خانم سلطانی در رابطه مسعود رجوی با زنان مجاهد

افشاگریهای خانم سلطانی در رابطه مسعود رجوی با زنان مجاهد

قسمت سوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت سوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت دوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی امروز باید گفت آنچه را که فردا گفتنش دیر است

قسمت دوم: گفت و شنود با فرشته هدایتی: افشاگریهای فرشته هدایتی در مورد فرقه رجوی

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

سیامک نادری مرگهای مشکوک فرقه رجوی را افشا میکند

کشتن و سربه نیست کردنهای فرقه رجوی

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

فعالیت های ما در تصویر

افشاگری مشاور عالی مریم رجوی در مورد فرقه رجوی

 

منطق سلطنت طلبهادر مورد فرزند شاه : مورچه ها هم شاه دارند؟

«فرزند» شاه 

بقلم: سعید جمالی

 

 

گاهی شنیده میشود افرادی که دستی هم در مبارزه داشته اند و یا متخصصینی  از «رهبری» فرزند شاه حمایت می کنند در دل ام به آنها  می گویم: چرا خودت نه!…

من بشدت طرفدار وحدت نیروها هستم…

 

اما….

……………………………

شاه

شاید گویا ترین توصیف برای شاه همان «رهبر انقلاب سال 57» باشد.

درک این موضوع برای اهل سیاست که آن دوران را درک کرده اند و یا کسانی که در این زمینه مطالعات حتی کمی هم داشته اند امری روشن باشد (بعنوان یک حداقل، کتاب «نگاهی به شاه»). از آنجایی که این موضوع حکم مقدمه ای بر بحث اصلی را دارد به چند شاخص که تقریبا مورد اتفاق نظر همه پژوهشگران  و صاحبنظران است بسنده میکنم تا کلیات و زمینه های مادی و اصلی انقلاب 57 مشخص شود و افسانه سازیها و تحلیل های سطحی و غیر علمی از این قماش که گویی انقلاب ساخته و پرداخته «ارتجاع سرخ و سیاه» بوده به کناری نهاده شود.

یکم. زندگی و فعالیتهای شاه از آغاز پادشاهی تا «شنیدن صدای مردم» را میتوان اینطور خلاصه کرد: تلاشی تجاوزگرانه برای عزیمت از موضع «سلطنت» به«حکومت» و «حکومت مطلقه». عملی که بالاترین نقض قانون اساسی بود و قلب آنرا نشانه می گرفت. جایگاهی که شاه نه حق آنرا داشت و نه صلاحیت اش را. حول این موضوع و تلاش میتوان او را شناخت و دوران زمامداری اش را تحلیل کرد. طبیعی است که چنین نقضی سر منشاء همه مشکلات عظیم بعدی بود و در نهایت به سقوط «خدایگان» چنین تضادهایی انجامید و عوارض وحشتناک آن در قالب حکومت آخوندهای جنایتکار بر سر مردم ایران فرو ریخته شد.

 کلمات سلطنت و حکومت و حکومت مطلقه فقط یکسری کلمات خشک و بی جان نیستند. وقتی در بالاترین سطح مقامات یک کشور ولو با نیت خیر؟! چنین حرمت شکنی و روحیه تجاوزگری و قدرت طلبی حریصانه ای وجود دارد، دیگر هیچ چیزی سر جایش قرار نمی گیرد و باید فاتحه همه چیز را خوانده شد فرض کرد. بعنوان مثال از میان بسیارنمونه ها… فرض بفرمائید شاه در موضع سلطنت و جایگاهی که قانون اساسی برایش در نظر گرفته بود بجای توطئه، حامی و پشتیبان دولت مصدق می بود… آنگاه سیر تحولات را تصور کنید… و یا در مقطعی دیگر و بعد از سالیان اولیه دهه چهل وهمه سرکوبهایی که انجام داده بود باز اگر شاه خود را در امور مملکتی و تخصصی تابع نظرات کارشناسان و متخصصین خود گمارده قرار داده بود بدون شک این سرزمین سرنوشت دیگری پیدا میکرد و ایران  ما امروز سرفرازانه می زیست(فقط کافیست رجوع کنید به نوشته ها و مصاحبه های وزرا و مقامات آن دوره که گماشتگان خود شاه بودند…)… اما او به هیچ صراطی مستقیم نبود. او چیزی جز حرکت تک روانه و دیکتاتور مآبانه و مصادره تمامی قدرت و سرکوب همه مخالفین درکی ازشیوه اداره امور  نداشت. روشن است که کارکرد چنین تناقضات عظیمی چگونه باعث جدایی مردم از حکومت میشود و چه پتانسیل جوشانی را در خود ذخیره می نماید.

دوم. در تاریخ ثبت است که منشاء و نقطه عزیمت انجام «انقلاب سفید» بدست شاه(جدای از وجوه طبقاتی و اجتماعی آن) تثبیت جایگاه و موقعیت خودش و سرکوب باقیمانده طرفداران قانون اساسی و رفرمیست ها و هر صدای مخالفی بود(بصورت مقطعی همان کارکرد تسخیرسفارت آمریکا برای آخوندها). مهمترین بند انقلاب سفید الغاء رژیم ارباب و رعیتی بود. یعنی دهقانان صاحب زمین شوند و…از آنجایی که کار از مبنای درست و محکمی برخوردار نبوده و کاملا آلوده به اغراض سیاسی بود، بفاصله کوتاهی طرح با شکست مواجه میشود. «سیستم» قبلی ملغی و هیچ «سیستمی» جایگزین آن نمی شود. نتیجه و ماحصل آن کوچ گسترده روستائیان به شهرها…. و النهایه تبدیل شدن آنان و سایر اقشار حاشیه نشین به یک پتانسیل عظیم انفجاری می باشد(گوش کنید به سخنان شاپور بختیار و یا مصاحبه برخی متخصصین دست اندر کار اصلاحات ارضی و منابع متعدد دیگر). تآثیرات مثبت چنین کاری کاملا جنبه مقطعی، فرعی و حاشیه ای داشته و تاثیر مهم و استراتژیک آنرا چند سال بعد در نارضایتی گسترده اجتماعی و طغیان طبقات محروم اجتماعی میتوان دید.

سوم. خریدها، اسراف ها، دزدیها، منافع شخصی و گروهی،  و سر مایه گذاری های نادرست از در آمدهای کلان نفتی در زیر ساخت های اقتصادی و اجتماعی جامعه ای که بتازگی دوران ارباب و رعیتی را پشت سر گذاشته بود… ، زمینه سازی و دامن زدن به زندگی مصرفی در شهرها و سپس تورم لجام گسیخته در یک اقتصاد بشدت نا متعادل و عاصی کردن اقشار شهر نشین…

چهارم. تاسیس حزب واحد رستاخیز… بعنوان نمود نابجا ترین حرکت سیاسی ممکنه … درست در نقطه ای که نیاز به بازکردن درهای سیاسی جامعه بود و طبعا راندن اقشار تحصیل کرده و روشنفکران و… بصورت کامل به جبهه مخالفو بسیاری عوامل سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی دیگرروی این جمله ساده و بدیهی کمی تآمل کنید: انقلاب در زمان شاه و بر علیه او و رژیم اش اتفاق افتاد. طبعا هیچ انقلابی از سر خوشی و یا دیوانگی رخ نمیدهد.

ادعاهای مضحک سلطنت طلبان و تحلیل های عوامانه و فریبکارانه در ساده سازی عوامل انقلاب به حکم عواملی که مختصرا اشاره شد محلی از اعراب ندارد. اعتراضات و واکنش های مردم و بویژه جوانان در این زمانه هم اساسا ریشه در سرخوردگی ها عمیق از عملکرد حکومت ضد تاریخی ولایت فقیه دارد و تا زمانی که نتوانیم این مقولات را از هم تفکیک کنیم، جا برای تکرار دوباره فجایع باز است.  در اینجا و در این بحث  به ارزش گذاری انقلاب 57 و ضعف و قوت های آن نمی پردازیم و

همانطور که فوقا اشاره شد به عوامل شکل گیری و هدایت آن بعنوان مقدمات بحث اصلی اشاره داریم.
خلاصه سیاهه ای از کارهای منفی شاه
شاه بشدت قانون اساسی را نقض میکرد و بدنبال کسب نامشروع قدرت بود. در تمامی بزنگاههای تاریخی دورانش با به نمایش گذاشتن شخصیتی بغایت ضعیف به قدرتهای خارجی متکی بود. حکومت ملی مصدق را با کمک عوامل داخلی و خارجی سرنگون کرد. تاسیس ساواک و بر افراشتن داغ و درفش کار او بود. تمام روزنه های آزادی و تنفس جامعه را مسدود کرده و بشدت نظام سانسور را بر قرار نمود. مانع فعالیت احزاب و گروههای حتی ملی و رفرمیست شد. احزاب جعلی و دست نشانده تاسیس میکرد. حزب واحد رستاخیز بر پا کرد و گفت هر که نمی خواهد از ایران برود. بطور کلی نخست وزیران بعد از سالهای اوایل دهه 30 ملعبه دستان او بودند. هیچ وزیر و وکیل و فرمانده ارتشی اختیاری از خود نداشت. برای مستشاران پرشمار آمریکایی حق کاپیتولاسیون قائل شد. کشاورزی مملکت را به نابودی کشاند. سرمایه های مالی هنگفتی را حیف و میل کرد. اموال شخصی بسیاری برای خود و خانواده و اطرافیانش فراهم نمود که «برکت» آن هنوز نیز ادامه دارد. «بفرموده» بحرین را تقدیم نمود. و سر انجام نقش همه این عوامل در زمینه سازی مادی و عینی واگذاری این مملکت و عرض و خون این مردم به آخوندها خون آشام بعنوان بزرگترین جنایت او.  و… این سیاهه می تواند بسیار بالا بلندتر شود.
«فرزند» شاه

نوجوانی بود پرورش یافته در دامان زندگی شاهانه و بی خبر از جامعه و اوضاع  و احوال و دل مردم. انقلاب شد و این نوجوان به خارجه آمد و سالیانی دراز تقریبا هیچ خبری از او نبود و زندگی شاهانه ادامه داشت. با وخیم ترین شدن اوضاع و احوال مردم و جامعه بویژه در سالهای اخیر و بزرگ شدن شاهزاده و کم کم پا به سن گذاشتن که دیگر علاقه و زرق و برق دنیا پاسخگوی طبع انسان پا به سن گذاشته نیست تمایل به امور سیاسی (و نه فرهنگی) در وجود ایشان شعله ور شده است(پیر مردهای قدیم را دیده بودید که تمام علاقه شان گوش چسباندن به رادیو و اخبار بی بی سی بود…)… خوشبختانه شاهزاده ما هم از این مرحمت الهی بهره مند هستند و هر روز علاقه بیشتری به این امور نشان میدهند… اما بگذریم که النهایه بوی کباب مفت است که کشش ایجاد میکند.

مصاحبه های وی که اعمم فعالیت ایشان هست را گوش کرده اید؟ بطور خلاصه تکرار یکسری حرفهای شیک و کلیشه ای که رنگ و لعابی از دنیای مدرن را نشان بدهد و ضمنا باب طبع اربابان جهان نیز باشد. او تمام سیاست و مبارزه و نمایندگی مردم و راه حل نجات یک ملت را در محدوده مشتی کلمات تکراری می بیند و بس. البته که بیش از این نیز انتظاری از ایشان نمی رود چرا که در دیدگاه ایشان و امثالهم پادشاهی عطیه ای الهی است که بصورت غیبی و حداکثر خونی بر کسی تعلق می گیرد و تنها چیزی که موضوعیت ندارد کسب صلاحیت  و درک محضر توده هاست. علاوه بر آن وی حاضر نیست کوچکترین نقدی نسبت به گذشته داشته باشد. در همه مصاحبه ها با گرد و پت و پهن ترین و بی خاصیت ترین کلمات سعی میکند همه چیز را ماستمالی کرده و به تاریخ نویسان موکول کند.  برای او تاریخ و فلسفه تاریخ و درس از تاریخ گذشته فقط داستان واره هایی هستند که در کتابها نوشته اند و بس!

در سالیان اخیر ایشان تلاش کرده برای خالی نبودن عریضه اقدام به تشکیل چند نهاد و سازمان سیاسی، علمی دست ساز بنماید که متاسفانه بعلت بی محتوایی و مبنای تصنعی آنها یا منحل شده اند و یا بی خاصیت.

در آغاز نوشته اشاره ای داشتم به برخی کسان که دستی بر آتش مبارزه داشته اند و یا زحمت کسب تخصصی را به جان خریده اند، این از آن جهت بود که هرکسی که بابت کاری زحمتی بصورت واقعی کشیده باشد بخوبی میداند که پیشبرد هر کاری چقدر سخت و طاقت فرساست. و اقعا اگر رنجی نبرده باشی به نتیجه ای نخواهی رسید. درک این معنا بسیار اهمیت دارد. رنج هر کاری را کشیدن خوب حالی آدم میکند که نمی توان دهان گشود و ادعاهای رنگارنگ بیرون ریخت، شعار داد، صحبت از مبارزه و آزادی و دموکراسی کرد مگر اینکه در اوج نا آگاهی باشد و یا در پی منفعتی مشخص. آیا چنین اشخاصی به عاقبت کار و حمایت خود و رنج و آسیبی که متوجه مردم میشود نمی اندیشند؟

شاهزاده ما بری از این حرفهاست . میزان درک او از مفاهیم سیاسی اجتماعی ومعنای دموکراسی فقط در حد تکرار واژه ها می باشد. اینکه چه الزامات متعددی بر آن مفاهیم سوار است و در چه روندی حاصل میشود از نظر ایشان پنهان است.

اما اگر واقعا ایشان در این دوران انتخاب کرده اند که پا در میدان مبارزه با رژیم خونخوار بگذارند، همانطور که معرف حضور همگان است، گام نخست که محک صداقت ایشان می باشد در پاسخ به خواستهای ساده و اولیه زیر معنا پیدا میکند. در غیر اینصورت واقعا خیر خواهانه میگویم که بهتر است ایشان به همان کنج عزلت شاهانه برگردند و به این پند حکیمانه گوش کنند که : عرض خود می بری و زحمت ما میداری.

1. ارائه یک گزارش دقیق مالی از همه این سالیان و همه دارائیها با همه جزئیات و شرح هزینه هایی که داشته و دارند. بسیار مهمتر اینکه ایشان روشن نماید که این اموال و دارائیها را مشروع میداند یا خیر و اگر پاسخ مثبت است علت آن چیست و «از کجا آورده اید» آنرا مشخص نمایند. طبق قانون و مقررات شاه مرحوم باید حقوق و دریافتی معینی برای زندگی شخصی میداشته و هزینه کار و تشریفات کاری و … هم می بایستی بصورت کاملا مجزا و تحت قوانین و ضوابط معین و کنترل شده و خارج از حیطه اختیار ایشان به مصرف رسیده باشد. اگر پدر ایشان طبق مقررات حقوقی میگرفته میزان آن چه مقدار بوده، سایر در آمدها چه بوده، چه مقدار مصرف شده و چه مقدار ذخیره شده در کجا و به چه علت و تمام جزئیات مربوط به ارث بر جای مانده…. آیا منطقا! در هنگام خروج از ایران نمی بایست مثلا ده بیست هزار دلار بیشتر نمیداشته و…. و بعد هم فرزند و فرزندانش نان از بازو و کار خود می خورده اند؟؟؟ و….

 اگر ایشان طبق روال سالیان پیشین بدنبال زندگی شخصی بود که کسی به این موضوعات کاری نداشت حداکثر مردم فحشی ته دلشان میدادند و داستان تمام بود… اما وقتی کسی دهان می گشاید و ادعایی را مطرح میکند و دم از مبارزه با رژیم پلید آخوندی میزند آنگاه قضیه صورت دیگری بخود می گیرد…بقول معروف: اول باید برادری ات را ثابت کنی بعد نوبت به ….

اخیرا یکی از شخصیت های «روز» فرموده بودند که طی همه این سالیان هیچ گزارشی از فساد مالی شاهزاده شنیده نشده است! در حالیکه که قضیه از بس بزرگ است قابل دیدن نیست! تمام مال و اموال ایشان و اطرافیان سراسر نامشروع و متعلق به مردم ایران بوده و هست. چرا وقتی صحبت از آخوندهای حاکم میشود علاوه بر همه دزدیهای میلیاردی حتی نسبت به شکم چرانی آنها هم بحق حساسیت نشان داده میشود اما وقتی کسی ادعای مبارزه با آنها را دارد نباید این حداقل شعور را داشته باشد که بفهمد او قبل از همه باید پاسخگو در مورد خودش و اموالش و باشد؟ چطور صبح تا شام از محسنات دنیای مدرن صحبت می کنند اما نوبت که به خودشان می رسد کاملا سنتی و بر سنت شاهان!؟ عمل میکنند. مگر نمی بینیم که در کشورهای مدرن به خاطر چه مبالغ کوچکی مقامات و دولتها سرنگون میشوند؟ر

 بهر حال بعنوان اولین قدم، ایشان تا بحال هر چه خورده و برده اند حلالشان!! اما لطفا در مورد مابقی حساب پس داده و آنرا در حسابی بنام مردم ایران واریز نمایند. 2. ابراز نظر مشخص  و صریح  نسبت به شکنجه و کشتار توسط ساواک(اداره سوم!)آیا حاضرند که رسما و کتبا همه آن جنایتها را با ذکر نمونه های برجسته محکوم کنند؟ آیا حاضرند بپذیرند که تمام آن جنایتها زیر نظر پدر مرحومشان صورت گرفته؟  
آخر شوخی که نداریم مگر میشود که کسی همه این واقعیات وحشتناک را کتمان کند و آنگاه دم از آزادی و حقوق بشر بزند؟ ضمن اینکه قرار نیست خود ایشان به دلایل سنی و…به مجازاتی برسند…

 

3.ابراز نظر نسبت به کودتای 28 مرداد بویژه بر مبنای اسناد و مدارکی که طی سالیان اخیر بر ملا شده است. امیدوارم مثل همیشه افاضه نفرمایند که این موضوعی است که تاریخ دانان باید به آن بپردازند. اگر هم معتقدند کودتایی در کار نبوده و «رستاخیر ملی» بوده اشکالی ندارد… بفرمایند و از آن دفاع هم بکنند.

4. نکته آخر: دختران شاهزاده هیچکدام فارسی آموزش داده نشده و نمی توانند به این زبان تکلم کنند؟؟؟ وقتی از وی در این مورد سوال میکنند او به دروغ و فریب متوسل میشود و سر آخر مشخص میشود خود شاهزاده هم در خانه انگلیسی صحبت میکند(فیلم و جزئیات اش در یوتیوب موجود است). کدام خانواده ایرانی در غربت هست که دغدغه زبان فارسی فرزندانش را نداشته باشد؟ زبان رکن اصلی فرهنگ است و… . این داستان بیان واقعیتی دردناک و فاجعه آمیز در مورد این شخص است. فکر نمی کنم از ذهن هیچ ایرانی خطور کند که حتی اگر پادشاه ظالمی از ایران فرار میکرده، در دیار غربت به فکر آموزش زبان فارسی به فرزندانش نبوده باشد.

 اگر شاهزاده ما! حتی اندکی دغدغه ایران را میداشت بی شک وضعیت دگرگونه می بود. چنین عملکرد تاسفباری براحتی نشان میدهد که در تمام این سالیان او یکسره فکر ایران و ایرانی و بازگشت به وطن را کناری نهاده بوده و در دنیای کثیف و حرام شاهانه خود و در سایه اجنبی غوطه می خورده والا حتی اگر مصلحت اندیش هم میبود چنین رفتاری با کودکان خود نمی کرد… وحال سوال اینجاست که امروزه چه اتفاقی افتاده که سنگ و داغ ایران را بر سینه میزند… آیا جز بوی کباب است؟ شاهزاده پاسخ بده!

 عده ای سلطنت طلب بی درد و یا فاشیست های فرشگردی با حمایت «دول اجنبی» تلاش میکنند با ایجاد فضایی کاذب و با منطق «مورچه ها هم شاه دارند…» و در زیر سایه ظلم و جور آدم کشان حاکم، فضایی را برای خودشان مهیا کنند، هیچ حقانیتی! بیش از این در مورد این شخص و اطرافیانش وجود ندارد. نه فره ایزدی در کار است نه این شخص صلاحیتی و مشروعیتی دارد و نه هیچ چیز دیگری. تنها سرمایه موجود این است که دو سال پیش در اولین تظاهراتی که جناح اصولگرا و طبعا اطلاعات سپاه بر علیه دولت روحانی در مشهد براه انداخت، شعار رضا شاه را سر دادند…(در نوشته قبلی- نوادگان شعبان بی مخ- توضیح داده ام) و این جماعت تلاش میکنند بر این موج سوار شوند. البته دو سرمایه غیر مستقیم دیگر هم وجود دارد: اول جنایات همه جانبه رژیم که جان مردم را به لب شان رسانده و دیگری فضاحتی به نام «اپوزیسیون»!  

 

البته همانطور که در ابتدای سخن تاکید کرده ام من بشدت طرفدار وحدت نیروها و همدلی و همزبانی آنها هستم اما تحقق آنها مبانی مادی مشخصی دارد که نشان میدهد مدعیان درست میگویند یا خیر. در مورد کل باصطلاح اپوزیسیون هم بارها گفته ام اولین گام آنها باید نقد صادقانه گذشته شان و عملکردشان باشد و چون چنین چیزی محقق نشده… با چنین وضعیت فضاحت باری مواجه هستیم …متاسفانه یقینا همه آنها و ایضا تازه واردین فکر میکنند با دروغ و دغل و ظاهرسازی میتوانند کاری از پیش ببرند… حتی ممکن هم هست که کاری از پیش ببرند اما به بهای نابودی یک ملت…همان کاری که آخوندها کردند.

اگر یکی از بزرگترین انتقادات به نسل انقلاب سال 57 عدم بررسی سابقه و تفکرات خمینی است پس چرا نباید از آن تجربه درسی آموخت؟ همچنین نباید اجازه داد که در زیر سایه سنگین جنایات رژیم آخوندی عده ای فرصت طلب از این فضا سوء استفاده کرده و خودشان را برجسته کنند.

اما دوستان بحث بسیار عمیق تر از این حرفها است. حداقل در این چهل ساله اخیر مشخص شده است که پا گذاشتن در مبارزه و ادعای مبارز بودن چه الزامات سنگینی دارد، چه میزان نیاز به آگاهی و تجربه و فداکاری و از خودگذشتگی ومردمی بودن و بویژه پاکی و پاک دستی دارد. آنقدر ارزشهاو معیارها افول کرده اند که وقتی اعتراضات مردمی شکل می گیرد مار و مورها از لانه هایشان بیرون می جهند و ادعای رهبری میکنند و خودباختگانی هم برایشان کف و سوت می زنند.
اما…بدون شک مردم ایران راه خود را خواهند یافت و با کنار زدن رژیم دد منش و این مدعیان پوشالی روی سعادت و خوشبختی را خواهند دید.

فکر میکنم روشن باشد که چرا وی را هنوز باید«فرزند»شاه نامید. نام بردن از کسی نیازمند شخصیت و هویتی است.

سعید جمالی
بیستم آذر 98/ یازدهم نوامبر 19

منبع:پژواک ایران

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.