پربیننده ترین ها

ملاقات با نخست وزیر هلند آقای مارک روته در جریان کنگره سالانه حزب اتحاد احزاب لیبرال اتحادیه اروپا (آلده پارتی) در آمستردام. طی ملاقات ضمن معرفی خودو فرقه رجوی و نقض شدید حقوق بشر توسط این فرقه در آلبانی تشریح شد.

ملاقات با آقای گای فرهوفشتادت عضو پارلمان اروپا و رهبر فراکسیون لیبرالهای اتحادیه اروپا از سیاستمداران عالی و افشای همه ترفندهای فریب فرقه رجوی در زمینه ماهیت این فرقه و فشارها و توطئه هایی که علیه جدا شدگان اعمال میکند.

بنابه دعوت یو ان واچ جنبش نه به تروریسم و فرقه ها در نشست سالیانه حقوق بشر و دمکراسی شرکت کرد. خانم دکتر هشترودی بنا به دعوت جنبش نه به تروریسم وفرقه ها در این نشست شرکت کردند که حضور ایشان باعث خوشحالی جنبش نه به تروریسم و فرقه ها گردید. ایشان ضمن حضورفعالشان در نشست با اعضای عالیرتبه شرکت کننده در جلسه به بحث و گفتگو پرداختند. ازجمله با وزیر سابق دادگستری و عضو پارلمان کانادا آقای ایروین کولتر و از بنیانگذاران یوان هیومن راتس واچ مفصلا به بحث پرداختند. این کنفرانس سالیانه جهت شنیدن گزارشات قربانیان حقوق بشربرگزار میشود. در همین رابطه آقای داود ارشد رئیس جنبش نه به تروریسم و فرقه ها سخنانی بشرح زیر ایراد کردند:

درملاقات با دکترورنر هویر به اطلاع ایشان رسید که: فرقه رجوی در حال تدارک دیدن یک زندان ابدی موسوم به اشرف 3 در ‏محلی دورافتاده میباشد. این محل یک پایگاه نظامی متروکه آمریکایی می باشد با یک فرودگاه و یک سکوی هلی برد کوچک و ‏بخشی از سیستم های داخلی آن مستقیما از آمریکا آورده شده و نصب گردیده اند. از ایشان استمداد کمک شد. ‏

ملاقات با همسر نرگس محمدی در مقر ملل متحد ژنو-------آقای داود ارشد و خانم دکتر هشترودی با همسر نرگس محمدی در این ملاقات آقای تقی رحمانی همسر نرگس محمدی که خودشان نیز چندین نوبت زندان بوده اند از نقض حقوق بشر در ایران گزارشی به کنفرانس ارائه کردند و از تناقضات موجود در سیستم قضایی ایران در جریان محاکمه نسرین محمدی بطور مفصل و جامع سخن گفتند.خانم دکتر هشترودی و آقای مهندس ارشد با ایشان ابراز همدردی کردند و جزئیات بیشتری از موارد نقض حقوق بشر در فرقه تروریستی رجوی که در آن فعال بوده است را برای آقای تقی رحمانی تشریح نمودند.

دادخواهی علیه برده داری پناهجویان در تیرانا همچو لیبی توسط فرقه رجوی در دیدار آقای ارشد با نخست وزیران هلند و اسلووانیا

ملاقات با رهبر حزب دمکراتهای آزاد آلمان (اف پ د) آقای کریستین لیندنر در جریان کنگره سه روزه احزاب لیبرال اروپا در آمرستردام هلند. افشای جنایات فرقه رجوی علیه اعضا و جدا شدگان

آقای ارشد در مورد ادعای فرقه رجوی و حامیانش گفتند چند شاخص آشکار وجود دارد. چرا متحدین آنها بویژه آقای دکتر بنی صدر با پیش بینی سرنوشت آنها در عراق از آنها جدا شدند؟ چرا هیچ ایرانی چه مردمی چه سیاسیون در مراسم آنها شرکت نمیکنند؟ چرا این تشکیلات مجبور است جهت گردهمآیی هایش سیاهی لشکر کرایه کند؟ چرا این تشکیلات در ترس از مردم ایران اجازه نمیدهد با اعضایش درارتباط قراربگیرند؟ چرا ارتباط اعضایش را با جهان قطع میکند؟ چرا تمامی تحلیلگران برحقیقت نفرت مردم از این تشکیلات بدلیل همکاری با صدام را تاکید میکنند؟ چرا باید رجوی در داخل تشکیلاتش زندان و شکنجه برای اعضای خودش راه بیندازد؟ چرا مجبور است برای دریافت حمایت سیاسی هرچند بی ارزش منافع مردم ایران را به کسانیکه خود به کشتن آنها افتخار میکرده است بفروشد و حتی برای چند دقیقه سخنرانی آنها دهها هزار دلار بپردازد؟ چرا حتی عربستان حامی سیاسی و مالی آنها ارزیابیشان از آنها این استکه “هیچ جایگاهی در میان مردم ایران ندارند”؟ چرا در همین پارلمان اعضای سابق منتقدش را بقصد کشت میزند؟ چرا هر منتقدی ایرانی و حتی غیره ایرانی را جاسوس و مزدور رژیم!! میخواند؟ آیا بخاطر همین چرا ها نیست که: وقتی مردم ایران در سراسر کشور جهت خواسته هایشان دست به تظاهرات و اعتراض میزنند هیچ اسمی از آنها نمیآورند؟ آیا این مسئله پیامش غیر از این است که: مردم ایران رژیم حاضر را صد بار به فرقه رجوی ترجیح میدهند. و “تنها آلترناتیو دمکراتیک” جوکی بیش نیست.

خانم دکتر فریبا هشترودی: با یقین میگویم که مجاهدین شکنجه میکنند…. هشترودی1سرکار خانم دکتر فریبا هشترودی یکی از برجسته ترین زنان ایرانی جزء افتخارات ایرانیان در فرانسه، نویسنده و خبرنگار و فعال سیاسی که سابقا عضو شورای ملی مقاومت ایران بوده است که باید ایشان را بیشتر شناخت با علم یقینی در مورد فرقه تروریستی رجوی از درون آن سخن میگوید. وقتی به عمق پوسیدگی تشکل رجوی پی بردم جدا شدم بله

بیانیه 14 تن

بیانیه 14 تن

نیروی خارج کشور چه میخواهد ‏و بیانیه 14 تن

مقالات پربیننده

فرقه ها در میان ما

دانش علمی شناخت و تمیزدادن فرقه از تشکل سیاسی

بدون شناخت علمی از فرقه های خطرناک تحلیل عملکردهای فرقه رجوی و اثرات بشدت مخرب آن بر اعضا و جداشدگان و خلاص شدن از فشارهای شکنجه گونه روانی مغزشویی های چندین دهساله غیرممکن است

خانم آناگومز نماینده پارلمان اروپا خواستار اخراج فرقه رجوی شد

افشاگریهای خانم سلطانی در رابطه مسعود رجوی با زنان مجاهد

افشاگریهای خانم سلطانی در رابطه مسعود رجوی با زنان مجاهد

قسمت سوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت سوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت دوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی امروز باید گفت آنچه را که فردا گفتنش دیر است

قسمت دوم: گفت و شنود با فرشته هدایتی: افشاگریهای فرشته هدایتی در مورد فرقه رجوی

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

سیامک نادری مرگهای مشکوک فرقه رجوی را افشا میکند

کشتن و سربه نیست کردنهای فرقه رجوی

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

فعالیت های ما در تصویر

سخنرانی آقای داود باقروند ارشد در پارلمان اروپا

 

شاه، اسناد دفتر راکفلر و خالی‌بندی ژنرال هایزر

همنشین بهار

فایل صوتی
خانم‌ها و آقایان محترم، دوستان دانشور و فرهنگ‌ورز، به شما سلام می‌کنم. سلامی پُر از گرما و امید. این بحث به گزارش نیویورک تایمز می‌پردازد که اواخر دسامبر ۲۰۱۹ منتشر شده و به اسناد دفتر راکفلر در رابطه با محمدرضا شاه پهلوی اشاره دارد. عنوان گزارش این است:
رئیس بانک چَیس [منهتن]، چگونه به شاه مخلوع کمک کرد وارد آمریکا شود؟
درحالیکه گزارش نیویورک تایمز در دسترس همگان است، تبلیغ شده، حاکی از این است که شاه در سال ۵۷، اجازه سرکوب مردم معترض را نداد. موضوعی که مطلقاً در نیویورک تایمزاشاره هم نشده‌است. گزارش نیویورک تایمز البته متن صحبت تلفنی راکفلر را با شاه، در برندارد که گویا به وی، پیشنهاد بگیر و ببند می‌دهد و شاه، جواب می‌دهد ایران، زندان آتیکا نیست.
گفته می‌شود سال ۱۹۷۱ که برادر راکفلر (نلسون) فرماندار نیویورک بوده، در زندانی موسوم به آتیکا (در نیویورک)، زندانیان شورش می‌کنند و بیش از ۴۰ نفر کشته می‌شوند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در گزارش نیویورک تایمز، صحبت از اسنادی‌ست که نزد دانشگاه «ییل» نگهداری می‌شده و قرار بوده تا زمان مرگ دیوید راکفلر مالک بانک جَیس منهتن، منشر نشوند. از نظر من که بیشتر اسناد آن دوره را دیده و خاطرات امثال کارتر و هایزر و سولیوان و سایروس ونس و ‌استمپل و برژینسکی و ارتشبد قره‌باغی و خود اعلیحضرت و شهبانو را خوانده‌ام، گزارش نیویورک تایمز (که البته شامل همه اسناد دانشگاه ییل نیست)، حرف تازه‌ای ندارد. جز، توصیه راکفلر به ریگان برای اشغال سه جزیره ایرانی(تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی)، نامه شاه به راکفلر، اینکه قرارداد بر سر گروگانها به سود چَیس مانهاتان بانک بوده،‌ و یک ادعای اثبات‌ناپذیر از ژنرال هایزر (که با داده‌های دیگر و خاطرات خودش نمی‌خوانَد.
 
 How a Chase Bank Chairman Helped the Deposed Shah of Iran Enter the U.S
رئیس بانک چَیس، چگونه به شاه مخلوع کمک کرد وارد آمریکا شود؟
عصر یک روز پاییزی در ۴۰ سال پیش، یک جت «گالف استریم ۲» کهنه در پایگاه «لادردیل» فلوریدا فرود آمد که حامل یک مسافر مهم، اما بیمار بود که تقریباً هیچ‌کس انتظارش را نداشت. در داخل هواپیما، یک مأمور سیاسی حزب جمهوری‌خواه، تعدادی از افسران نظامی ایران، چهار سگ بدبو و پرتحرک و محمدرضا پهلوی، شاه ایران که اخیراً خلع شده بود، حضور داشتند. بهنگام فرود‌آمدن جت، تنها کسی که منتظر شاه مخلوع ایران بود، مدیر ارشد بانک «چَیس منهتن» بود که نه تنها برای موافقت کاخ سفید با ورود محمدرضا پهلوی به آمریکا لابی‌گری کرده، بلکه ترتیبی داده بود که ویزای همراهان او نیز داده شوند. او، برای فرزندان و خانواده شاه سابق نیز، دنبال یک اقامتگاه و مدارس خصوصی گشته، و کمک کرده بود تا هواپیمای مذکور او را به آمریکا بیاورد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
فردا صبح، «جوزف رید جونیور»، رئیس ستاد بانک چَیس منهتن به دیوید راکفلر، رئیس بانک، در یک جلسه جشن مانند، خبر داد که «عقاب به زمین نشسته‌است.» دو هفته بعد، تعدادی از دانشجویان ایرانی در واکنش به ورود شاه به آمریکا، سفارت‌خانه این کشور در تهران را تصرف کرده و بیش از ۵۰ آمریکایی را برای مدت ۴۴۴ روز گروگان گرفتند.
شاه، نزدیکترین متحد آمریکا در خلیج فارس، از تهران در ژانویه ۱۹۷۹، بدنبال جنبش مردم علیه ۳۸ سال حکومت با دستان آهنی، فرار کرد.
لیبرال‌ها، چپی‌ها و محافظه‌کاران مذهبی علیه او متحد شده بودند. اعتصاب‌ها و تظاهرات تهران را فلج کرده بود و نیروهای امنیتی کنترل را از دست داده بودند. شاه پیش از این هم از آمریکا درخواست پناهندگی کرده بود اما رئیس‌جمهور جیمی کارتر که امیدوار بود روابط با حکومت تازه در ایران را تقویت کند و نگران امنیت سفارتخانه آمریکا در تهران بود، ۱۰ ماه اول از پذیرش او خودداری کرده بود. حتی در همین زمان هم، کاخ سفید برخلاف میلش، تنها برای انجام امور درمانی اجازه ورود به شاه داد. اکنون اسناد دفتر راکفلر که به تازگی فاش شده‌اند، با جزئیات زیادی نشان می‌دهد چگونه چَیس منهتن بانک و رئیسش در پشت صحنه برای متقاعد‌کردن حکومت کارتر با دادن اجازه ورود شاه به آمریکا، یکی از مهمترین مشتریان سودده بانک، تلاش می‌کردند. برای کارتر، برای ایالات متحده آمریکا و خاورمیانه، این تصمیم خطرناکی بود.
بحران گروگانگیری، آیت‌الله خمینی را قادر کرد تا حکومت دینی خود را مستحکم کند، چهل‌سال برخورد بین واشینگتن و تهران که هنوز منطقه را آشفته کرده‌، ایجاد کند و به رونالد ریگان یاری رساند تا کاخ سفید را در دست بگیرد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
برای برنامه‌ریزان سیاسی آمریکا، ایران، مثلی شد از خطرات سیاسی وقتی که دوست قدرتمند سقوط می‌کند. گرچه آقای کارتر در آن زمان علناً از کمپین فشار شاکی بود اما داستان کامل پشت صحنه که در اسناد منتشر شده اخیر آمده‌، هرگز گفته نشده‌است.
تیم راکفلر اسم این کارزار را «طرح عقاب» گذشته بود که اشاره به شاه داشت. او از شبکه افراد قدرتمندی که نفوذی عمیق در کاخ سفید داشتند برای بسیج سیاستمداران ارشد و قدیمی استفاده کرد. این گروه شامل هنری کیسینجر، وزیر خارجه پیشین و رئیس هیئت مشاوره بانک چَیس منهتن؛ جان مک کلوی، کمیسیونر سابق آلمان اشغالی پس از جنگ جهانی دوم و مشاور هشت رئیس‌جمهور و همچنین رئیس آینده چَیس منهتن؛ آرکیبالد روزولت، از مدیران چَیس [منهتن]، مأمور سابق سیا و پسرعموی کرمیت روزولت، مأمور سیا و هماهنگ‌کننده کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ برای حفظ شاه؛ و ریچارد هلمز، رئیس سابق سیا و سفیر سابق آمریکا در ایران می‌شد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چارلز فرانسیس، از فعالان قدیمی روابط عمومی که در آن زمان برای چَیس [منهتن] کار می‌کرد، این اسناد را در اختیار تایمز قرار داده‌است. او می‌گوید: «کارو‌زارهای امروزی شرکت در مقایسه با این عملیات، بچه‌بازی هستند. این عملیات آرام، آرام، و کاملاً نامرئی بود.»
این اسناد به درخواست آقای جوزف رید جونیور، مدیر عملیات، به دانشگاه «ییل» اهدا شده بودند، اما او خواسته بود به علت حساسیت موضوع برای رئیسش، تا زمان مرگ راکفلر [در سال ۲۰۱۷ و در سن ۱۰۱ سالگی]، فاش نشوند. برخی اطلاعات این اسناد ممکن است موجب شرمساری دیگران هم بشود. در حالی که جنگ‌طلبان معمولاً از کارتر به خاطر نگرانی بیش از حد نسبت به مسائل حقوق بشری و در نتیجه از دست‌رفتن حکومت شاه انتقاد می‌کنند، اسناد منتشرشده نشان می‌دهند که فرستاده ویژه رئیس‌جمهور(ژنرال هایزر) به ایران، به ژنرال‌های ارتش این کشور تأکید کرده بود تا جایی که لازم است برای سرکوب انقلاب از نیروی مرگبار استفاده کنند و دربارهٔ این که چگونه با پیروزی نظامی، شاه را در قدرت نگه دارند، توصیه کرده بود. سخنگوی [کنونی] کارتر به درخواست ما در این باره پاسخ نداد. سخنگوی کارتر در آن زمان، زمان بحران قابل دسترس نبود.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پس از گروگانگیری، دولت کارتر نومیدانه تلاش کرد تا گروگانها را آزاد کند. در ۲۴ آوریل ۱۳۸۰، مأموریت نجات، بطور فاجعه آمیز شکست خورد و سقوط یک هلیکوپتر در بیابان، باعث مرگ ۸ مأمور آمریکائی شد که مقامات ایرانی اجساد آنها را با خوشحالی به نمایش گذاشتند. [خلاصه] گروگان‌گیری دیپلمات‌های آمریکایی به شکست کارتر در انتخابات منجر شد و تیم راکفلر این جمهوری‌خواه ثابت قدم که نسبت به سیاست خارجی سازشکارانه کارتر بدبین بود، از نزدیک با ستاد انتخاباتی ریگان همکاری می‌کرد تا در تلاش آنها برای پیشگیری و دلسرد‌کردن آنچه بعنوان «اکتبر سورپرایز» نام برده می‌شود، یعنی آزادی گروگان‌ها پیش از برگزاری انتخابات، کمک کند.
تیم چَیس [منهتن] به ریگان کمک کرد تا شایعاتی را دربارهٔ احتمال پرداخت پول در ازای آزادی گروگان‌ها منتشر کنند. مقامات حکومت کارتر این تبلیغات را مانعی بر سر مذاکرات برای آزادی گروگان‌ها خواندند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
جوزف رید جونیور در نامه‌ای به خانواده‌اش نوشته‌است من برای این که هرگونه تلاشی از سوی مقامات حکومت کارتر برای اکتبر سورپرایز [تلاش حکومت کارتر برای آزادی گروگانها قبل از انتخابات ریاست جمهوری در ماه اکتبر] با شکست مواجه شود، همه کار کردم. او بعداً در حکومت ریگان سفیر آمریکا در مراکش شد.
راکفلر بعداً خودش با رونالد ریگان که قرار بود سر کار بیاید لابی کرد تا مطمئن شود سیاست‌های او در قبال ایران، منافع مالی بانک را به خطر نمی‌اندازد. اسناد نشان می‌دهند که راکفلر امیدوار به رژیم سابق بود.
اسناد تازه نشان می‌دهند که در آغاز خیزش ایرانی‌ها، کیسینجر به راکفلر توصیه کرده بود که نتیجه احتمالی اوضاع این است که «نوعی ضدانقلاب بناپارتیستی شکل بگیرد که عناصر غربگرا را در کنار باقیمانده‌های ارتش جمع کند.»
[اشاره کنم که اصطلاح بناپارتیسم نه برای ناپلئون بناپارت (ناپلئون اول) که برای «لوئی ناپلئون بناپارت» (ناپلئون سوم) اشاره می‌شود نیمی سلطنت‌طلب و نیمی جمهوریخواه؛ نیمی دیکتاتور و نیمی دموکرات.]
کیسینجر اخیراً در ایمیلی قبول کرد که پیشبینی او بازتاب تفکر او در آن زمان و «یک قضاوت بوده‌است، نه یک طرح پیشنهادی برای سیاست‌گذاری.»
با این وجود، راکفلر ظاهراً تا مدت‌ها پس از فرار شاه برای نوعی بازگشت رژیم سابق تلاش کرد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
راکفلر تا دسامبر ۱۹۸۰ شخصاً از حکومت ریگان که قرار بود سر کار بیاید خواسته بود تا در صورت آزادنشدن گروگان‌ها، به جای «چانه‌زنی به شیوه فرش‌فروش‌ها»، با انجام یک عملیات نظامی ایران را تنبیه کند و به این ترتیب موجب شکل‌گیری یک حرکت ضدانقلابی بشود. پیشنهاد او اشغال سه جزیره تحت کنترل ایران در خلیج فارس [تمب بزرگ، تمب کوچک و ابوموسی] بود. راکفلر در دیدار با تیم انتقالی حکومت ریگان تأکید کرده بود: «محتمل‌ترین نتیجه چنین وضعیتی جایگزینی تدریجی حکومت متعصب شیعی با یک حکومت نظامی یا ترکیبی از رهبران دموکراتیک غیرنظامی و نظامیان خواهد بود.» راکفلر که وارث دارایی‌های نفتی خانواده‌اش بود، شخصاً بسیاری از مقامات کاخ سفید از جمله کارتر را می‌شناخت. او همچنین شاه را از سال ۱۹۶۲ [۱۳۴۱] می‌شناخت و با او در نیویورک، تهران و سنت موریتز سوئیس، دیدار می‌کرد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در دهه ۱۹۷۰ که تهران با درآمدهای نفتی سرشار مواجه شد، چَیس[منهتن] یک صندوق مشترک با بانک دولتی ایران ایجاد کرد و از ارائه مشاوره به شرکت ملی نفت، درآمد هنگفتی کسب کرد. در ۱۹۷۹ این بانک بیش از ۱٫۷ میلیارد دلار [معادل ۵٫۸ میلیارد دلار امروز] برای پروژه‌های عمومی ایران قرض داده بود. ترازنامه چَیس[منهتن] شامل بیش از ۳۶۰ میلیون دلار قرض به ایران و بیش از ۵۰۰ میلیون دلار از پس‌اندازهای ایران می‌شد. راکفلر اغلب اصرار داشت که بگوید که نگرانیش برای شاه صرفاً به خاطر «وجهه و اعتبار» واشینگتن است. او در خاطراتش نوشت:
«این شبیه این است که یک دوست را زمانی که بیش از همیشه به ما نیاز دارد، نادیده بگیریم.» راکفلر همچنین نوشته بود تنها باری که از شاه دفاع کرده، در حاشیه یک دیدار غیرمرتبط با کارتر در آوریل ۱۹۷۹ بوده‌است و اضافه می‌کند: «برای این که طرز حکومت را تحت تأثیر قرار بدهم، من هیچ کار بیشتری نکردم، نه عمومی و نه خصوصی.» با این وجود، اسناد «پروژه عقاب» نشان می‌دهند که راکفلر به‌طور مرتب جزئیات به‌روز‌شده را دربارهٔ خطراتی که متوجه دارایی‌های چَیس بودند، دریافت می‌کرد و حتی گفتگوی در حاشیه او با کارتر هم از روز پیش توسط آقایان جوزف رید جونیور، مک کلوی، و کیسینجر برنامه‌ریزی شده بود.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هنگام ناهار در باشگاه Knickerbocker «نیکربوکر» در نیویورک، ژنرال رابرت هایزر، فرستاده ویژه کارتر به ایران، به اعضای گروه «پروژه عقاب» گفت که به رهبران نظامی ایران تأکید کرده‌است برای نگهداشتن شاه هر تعداد معترض را که لازم است بکشند. ژنرال هایزر گفت که به ژنرال‌های ایرانی گفته‌است اگر تیر هوایی موجب پراکنده‌شدن معترضان نشد، «سینه آن‌ها را نشانه بگیرند». او اضافه کرد «من با ارتش سختگیر و پرخاشگر بودم»، اما در نهایت، ژنرال ارشد، «بزدل» بود.
راکفلر خودش فرستاده‌ای ویژه برای کمک به شاه نزد او گسیل کرده بود: «رابرت اف. آرمائو»، یک عامل جمهوری‌خواه و مشاور روابط عمومی که برای برادر آقای راکفلر، نلسون، که فرماندار سابق نیویورک و معاون سابق رئیس‌جمهور بود، کار کرده بود. آرمائو به یکی از نزدیک‌ترین مشاوران شاه تبدیل شد و پس از مرگ نلسون راکفلر در ابتدای سال ۱۹۷۹، او برای مدت دو سال تقریباً هر روز به گروه «پروژه عقاب» در چَیس[منهتن] گزارش می‌داد. آرمائو با اشاره به کودتای آمریکایی سال ۱۹۵۳ [۱۳۳۲] و زمانی که شاه برای نخستین بار از کشور فرار کرده بود، یادآور می‌کند که «همه امیدوار بودند که وقایع آن سال [۱۹۵۳] تکرار شود.»
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ابتدای سال ۱۹۷۹ که حکومت شاه غیرقابل دفاع به نظر می‌رسید، وزارت خارجه آمریکا برای کمک به انتقال پادشاه ایران به ایالات متحده، نخست دست به دامن دیوید راکفلر شد. آقای جوزف رید جونیور در پاسخ به یک معامله‌گر املاک در گرینویچ ایالت کنتیکت که دو ملک به ارزش تقریبی هر یک ۲ میلیون دلار (معادل ۷٫۴ میلیون دلار امروز) پیشنهاد کرده بود، نوشت که این املاک «برای مشتری بسیار ویژه من به اندازه کافی بزرگ نیستند.»
با این وجود زمانی که شاه در مصر و مراکش اقامت داشت، یک بار تعدادی از ایرانی‌ها در ماه فوریه برای مدتی کوتاه سفارتخانه آمریکا در تهران را تصرف کردند. در این زمان دیپلمات‌ها هشدار دادند که پذیرش شاه می‌تواند به یک حمله دیگر منجر شود و کارتر هم نظرش را دربارهٔ اینکه شاه وارد آمریکا شود تغییر داد. راکفلر از این که این خبر بد را به شاه انتقال بدهد خودداری کرد، چرا که می‌ترسید بانک یکی از مشتریان ارزشمندش را از دست بدهد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بنا بر اسناد، راکفلر گفته بود که بخاطر موقعیت چَیس منهتن در ایران، این کار ریسک بالائی داشت. در عوض او تلاش نمود تا اقامتگاهی را در جای دیگری پیدا کند، نخست در باهاماس و سپس در مکزیک، و همزمان با کیسینجر، مک کلوی و دیگران دربارهٔ این که چگونه کاخ سفید را متقاعد کند که به شاه اجازه ورود بدهد، برنامه‌ریزی می‌کرد. طی یک برنامه فشرده سه‌روزه، کیسینجر درخواستی شخصی به برژینسکی، مشاور امنیت ملی رئیس‌جمهور، ارائه کرد و به دنبال آن تماسی تلفنی با شخص کارتر داشت که به دیدار راکفلر و کارتر در کاخ سفید انجامید.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کیسینجر در یک سخنرانی عمومی کارتر را متهم کرد که یک متحد وفادار را مجبور کرده‌است که در دنیا به دنبال پناهندگی بگردد، «شبیه یک کشتی سرگردانی که به دنبال یک بندر است.» این سخنرانی بذر کمپین جمهوری‌خواهان با عنوان «چه کسی ایران را از دست داد»، شد.
مک کلوی نامه‌های فراوانی به مقامات کاخ سفید می‌نوشت که در بیشتر آن‌ها دربارهٔ خطر دلسردکردن دیگر حاکمان دوست هشدار می‌داد. در نهایت در ماه اکتبر آقای جوزف رید جونیور پزشک شخصی خودش را به «کوئرناواکا» در مکزیک فرستاد تا شاه را معاینه کند. شاه سرطانی که پیشتر تشخیص داده شده بود را پنهان کرده بود. دکتر بنجامین کین، تشخیص داد که شاه نیازمند مراقبت‌های درمانی پیچیده‌ای در هفته‌های پیش رو است. او جمع‌بندی کرده بود که در صورت ضرورت این درمان در مکزیک دنبال شود. اما زمانی که جوزف رید جونیور دکتر را در تماس با مقامات وزارت خارجه قرار داد، تشخیص درمانی دیگری ارائه شد:
شاه «در آستانه مرگ» قرار دارد و فقط بیمارستان نیویورک می‌توانست احتمالاً جان او را نجات دهد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
این مسئله [که شاه در آستانه مرگ قرار دارد] را در همان زمان کارتر برای نیویورک تایمز مطرح کرده بود. با این مقدمه، تیم چَیس[منهتن] تدارکات پرواز به پایگاه Fort Lauderdale فورت لادردیل فلوریدا را آغاز کردند. فردای آن روز، اوژن سونزی، مسئول استقبال، گفت «وقتی به گمرک گفتم مهمترین مسافر چه کسی است، او تقریبآ از حال رفت».
دستشویی هواپیما درست کار نمی‌کرد. شاه و همسرش برای پیدا‌کردن ویدیوکاستی برای تمام‌کردن یک فیلم تلاشی عبث داشتند؛ و چهار سگ آن‌ها به همدیگر می‌پریدند. سگی که از نژاد «گریت دین» بود هفته‌ها شسته نشده بود و بوی وحشتناکی می‌داد. زمانی که آقای جوزف رید جونیور در نیویورک در هواپیما با شاه ملاقات کرد، شاه بنظر می‌رسید که در این فکر است که بالاخره در دامن آدمهای لایق قرار گرفته‌است. اما زمانی که شاه را به بیمارستان نیویورک برد، آقای جوزف رید جونیور محتاط بود و به مقامات بیمارستان گفت «من یک آمریکائی بی‌هویت هستم».
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سه روز بعد از گروگانگیری دیپلمات‌های آمریکایی، بار دیگر راکفلر، کیسینجر و جوزف رید جونیور با یکدیگر دیدار کردند. گزارش ملاقات می‌گوید که احساس عصبانیت بالا است و هیچ چیزی مفید برای گفتن ندارند. کاخ سفید گفت که شاه باید در سریع‌ترین زمان ممکن آمریکا را ترک کند، اما طرح اجرای عقاب همچنان ادامه داشت. جوزف رید جونیور بروشوری از یک زمین ۱۴۰ هکتاری در دره هادسن در نیویورک برای آرمائو ارسال کرد و نوشت «مکانی ایدئال برای نشستن عقاب.»
یک هفته بعد راکفلر شخصاً در تماسی تلفنی به کارتر تأکید کرد که به وزیر خارجه دستور بدهد با شاه دربارهٔ «وضعیت کنونی» دیدار کند. کارتر این کار را نکرد و شاه خیلی زود از آمریکا خارج شده و به پاناما و سپس به مصر رفت.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تنها پس از مرگ شاه و ۹ ماه بعد از ورود او به آمریکا بود، که تیم «طرح عقاب» اهداف جدیدی پیش گرفت. یکی از این اهداف حفاظت از راکفلر در مقابل تقصیراتی بود که موجب ایجاد بحران شده بود. ۱۹ اوت، در یک مهمانی در نزدیکی «ریور کلاب» در نیویورک که راکفلر و ۹ نفر دیگر از اعضای تیم جمع شده بودند برای نوشیدن شراب و خوردن گوشت گوساله سرخ کرده، در جریان گفتگوها دربارهٔ زندگی‌نامه تمجیدآمیزی که قرار بود یک استاد دانشگاه برکلی به سفارش این گروه دربارهٔ شاه بنویسد، برخی افراد هشدار دادند که گریختن از ارتباط راکفلر با تسخیر سفارت آمریکا در تهران دشوار خواهد بود.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چرا شاه پذیرفته شد؟ طبق یادداشت‌های این نشست بگفته یک نفر با حرف اول دیوید راکفلر، در گزارش شام نوشته شده بود «برای مراقبت‌های پزشکی/ سفارش‌های دال – ر» (دیوید راکفلر)
«این ارتباط نمی‌تواند نادیده گرفته شود.» کیسینجر، اما بار دیگر اطمینان خاطر داد که کنگره هرگز در جریان مبارزات انتخاباتی، تحقیق و بازرسی پیش نخواهد گرفت. او گفت: «دیوید، من فکر نمی‌کنم که دیگر دچار دردسر باشیم.»

گروگان‌ها در روز تحلیف رونالد ریگان، ۲۰ ژانویه ۱۹۸۱، آزاد شدند و چند روز بعد از رفتن کارتر، مشاور حقوقی کاخ سفید از راکفلر خواست دربارهٔ این که توافق بر سر آزادی گروگان‌ها چه تأثیری بر بانک چَیس داشته‌است توضیح بدهد. راکفلر به او گفت: «خیلی خوب بوده‌است. خیلی بهتر از چیزی که ترسش را داشتیم.»


 گزارش نیویورک تایمز
How a Chase Bank Chairman Helped the Deposed Shah of Iran Enter the U.S.
By David D. Kirkpatrick Dec. 29, 2019
One late fall evening 40 years ago, a worn-out white Gulfstream II jet descended over Fort Lauderdale, Fla., carrying a regal but sickly passenger almost no one was expecting.
Crowded aboard were a Republican political operative, a retinue of Iranian military officers, four smelly and hyperactive dogs and Mohammed Reza Pahlavi, the newly deposed shah of Iran.
Yet as the jet touched down, the only one waiting to receive the deposed monarch was a senior executive of Chase Manhattan Bank, which had not only lobbied the White House to admit the former shah but had arranged visas for his entourage, searched out private schools and mansions for his family and helped arrange the Gulfstream to deliver him.
“The Eagle has landed,” Joseph V. Reed Jr., the chief of staff to the bank’s chairman, David Rockefeller, declared in a celebratory meeting at the bank the next morning. Less than two weeks later, on Nov. 4, 1979, vowing revenge for the admission of the shah to the United States, revolutionary Iranian students seized the American Embassy in Tehran and then held more than 50 Americans — and Washington — hostage for 444 days.
The shah, Washington’s closest ally in the Persian Gulf, had fled Tehran in January 1979 in the face of a burgeoning uprising against his 38 years of iron-fisted rule. Liberals, leftists and religious conservatives were rallying against him. Strikes and demonstrations had shut down Tehran, and his security forces were losing control. The shah sought refuge in America. But President Jimmy Carter, hoping to forge ties to the new government rising out of the chaos and concerned about the security of the United States Embassy in Tehran, refused him entry for the first 10 months of his exile. Even then, the White House only begrudgingly let him in for medical treatment.
Now, a newly disclosed secret history from the offices of Mr. Rockefeller shows in vivid detail how Chase Manhattan Bank and its well-connected chairman worked behind the scenes to persuade the Carter administration to admit the shah, one of the bank’s most profitable clients. For Mr. Carter, for the United States and for the Middle East it was an incendiary decision.
The ensuing hostage crisis enabled Ayatollah Ruhollah Khomeini to consolidate his theocratic rule, started a four-decade conflict between Washington and Tehran that is still roiling the region and helped Ronald Reagan take the White House. To American policymakers, Iran became a parable about the political perils in the fall of a friendly strongman. Although Mr. Carter complained publicly at the time about the pressure campaign, the full, behind-the-scenes story — laid out in the recently disclosed documents — has never been told.
Mr. Rockefeller’s team called the campaign Project Eagle, after the code name used for the shah. Exploiting clubby networks of power stretching deep into the White House, Mr. Rockefeller mobilized a phalanx of elder statesmen. They included Henry A. Kissinger, the former secretary of state and the chairman of a Chase advisory board; John J. McCloy, the former commissioner of occupied Germany after World War II and an adviser to eight presidents as well as a future Chase chairman; a Chase executive and former C.I.A. agent, Archibald B. Roosevelt Jr., whose cousin, the C.I.A. agent Kermit Roosevelt Jr., had orchestrated a 1953 coup to keep the shah in power; and Richard M. Helms, a former director of the C.I.A. and former ambassador to Iran.
Charles Francis, a veteran of corporate public affairs who worked for Chase at the time, brought the documents to the attention of The Times.
“Today’s corporate campaigns are demolition derbies compared to this operation,” he said. “It was smooth, smooth, smooth and almost entirely invisible.” Records of Project Eagle were donated to Yale by Mr. Reed, the campaign’s director. But he deemed the material so potentially embarrassing to his patron that Mr. Reed, who died in 2016, stipulated that the records remain sealed until Mr. Rockefeller’s death. Mr. Rockefeller died in 2017 at the age of 101.
Some of the information may embarrass others as well. Hawkish critics have often faulted Mr. Carter as worrying too much about human rights and thus failing to prop up the shah.
But the papers reveal that the president’s special envoy to Iran had actually urged the country’s generals to use as much deadly force as needed to suppress the revolt, advising them about how to carry out a military takeover to keep the shah in power.
A spokeswoman for Mr. Carter did not respond to requests for comment. A spokesman for Mr. Carter at the time of the crisis was not immediately available.
After the hostages were taken, the Carter administration worked desperately to try to free the captives, and on April 24, 1980, authorized a rescue mission that collapsed in disaster: A helicopter crash in the desert killed eight service members, whose charred bodies were gleefully exhibited by Iranian officials.
The hostage crisis doomed Mr. Carter’s presidency. And the team around Mr. Rockefeller, a lifelong Republican with a dim view of Mr. Carter’s dovish foreign policy, collaborated closely with the Reagan campaign in its efforts to pre-empt and discourage what it derisively labeled an “October surprise” — a pre-election release of the American hostages, the papers show.
The Chase team helped the Reagan campaign gather and spread rumors about possible payoffs to win the release, a propaganda effort that Carter administration officials have said impeded talks to free the captives. “I had given my all” to thwarting any effort by the Carter officials “to pull off the long-suspected ‘October surprise,’” Mr. Reed wrote in a letter to his family after the election, apparently referring to the Chase effort to track and discourage a hostage release deal. He was later named Mr. Reagan’s ambassador to Morocco.
Mr. Rockefeller then personally lobbied the incoming administration to ensure that its Iran policies protected the bank’s financial interests.
The records indicate that Mr. Rockefeller hoped for the restoration of a version of the deposed government. At the start of the Iranian upheaval, the papers show, Mr. Kissinger advised Mr. Rockefeller that the probable conclusion would be “a sort of Bonapartist counterrevolution that rallies the pro-Western elements together with what was left of the army.”
Mr. Kissinger, in a recent email, acknowledged that the prediction “reflects my thinking at the time” but said “it was a judgment, not a policy proposal.”
But Mr. Rockefeller evidently continued to advocate for some form of restoration long after the shah fled Tehran. As late as December 1980, Mr. Rockefeller personally urged the incoming Reagan administration to encourage a counterrevolution by stopping “rug merchant type bargaining” for the hostages and instead taking military action to punish Iran if the hostages were not released. He suggested occupying three Iranian-controlled islands in the Persian Gulf.
“The most likely outcome of this situation is an eventual replacement of the present fanatic Shiite Muslim government, either by a military one or a combination of the military with the civilian democratic leaders,” Mr. Rockefeller argued, according to his talking points for meetings with the Reagan transition team. An heir to his family’s oil fortune, Mr. Rockefeller styled himself a corporate statesman and personally knew many White House officials, including Mr. Carter. He had known the shah since 1962, socializing with him in New York, Tehran and St. Moritz, Switzerland.
As Tehran’s coffers swelled with oil revenues in the 1970s, Chase formed a joint venture with an Iranian state bank and earned big fees advising the national oil company.
By 1979, the bank had syndicated more than $1.7 billion in loans for Iranian public projects (the equivalent of about $5.8 billion today). The Chase balance sheet held more than $360 million in loans to Iran and more than $500 million in Iranian deposits.
Mr. Rockefeller often insisted that his concern for the shah was purely about Washington’s “prestige and credibility.” It was about “the abandonment of a friend when he needed us most,” he wrote in his memoirs. His only advocacy for the shah, Mr. Rockefeller wrote, had been in a brief aside to Mr. Carter during an unrelated White House meeting in April 1979.
“I did nothing more, publicly or privately, to influence the administration’s thinking.”
Yet the Project Eagle papers show that Mr. Rockefeller received detailed updates on the risks to Chase’s holdings, and that even his aside to Mr. Carter in April had been planned out the previous day with Mr. Reed, Mr. McCloy and Mr. Kissinger.
Over lunch at the Knickerbocker Club in New York, Mr. Carter’s special envoy to Tehran, Gen. Robert E. Huyser, told the Project Eagle team that he had urged Iran’s top military leaders to kill as many demonstrators as necessary to keep the shah in power. If shooting over the heads of demonstrators failed to disperse them, “move to focusing on the chests,” General Huyser said he told the Iranian generals, according to minutes of the lunch. “I got stern and noisy with the military,” he added, but in the end, the top general was “gutless.”
Mr. Rockefeller had his own special envoy to try to help the shah: Robert F. Armao, a Republican operative and public relations consultant who had worked for Mr. Rockefeller’s brother Nelson, the former governor of New York and former vice president.
Mr. Armao became one of the shah’s closest advisers, and after Nelson Rockefeller died at the start of 1979, he reported to the Project Eagle team at Chase nearly every day for more than two years. “Everybody had the hope that there would be a repeat of the 1953 events,” Mr. Armao recalled recently, referring to the American-backed coup that restored the shah the first time he fled.
When the shah’s rule became untenable at the start of 1979, the State Department first turned to David Rockefeller for help relocating the Iranian monarch in the United States.
“Not large enough for my very special client,” Mr. Reed wrote to a Greenwich, Conn., broker who had offered two estates priced at around $2 million each — about $7.4 million today.
But while the shah tarried in Egypt and Morocco, an Iranian mob briefly seized the American Embassy in February. Diplomats warned that admitting the shah risked another assault, and Mr. Carter changed his mind about offering haven.
Mr. Rockefeller refused to deliver this bad news to the shah, afraid that it would hurt the bank by alienating a prized client.
“The risks were too high relating to the CMB position in Iran,” he responded, referring to Chase Manhattan Bank, according to the records.
Instead, Mr. Rockefeller scrambled to find accommodations elsewhere — first in the Bahamas, and then in Mexico — while strategizing with Mr. Kissinger, Mr. McCloy and others about how to persuade the White House to let in the shah. During a three-day push in April, Mr. Kissinger made a personal appeal to the national security adviser, Zbigniew Brzezinski, and a follow-up phone call to Mr. Carter. Mr. Rockefeller buttonholed the president at the White House.
And in a speech, Mr. Kissinger publicly accused the Carter administration of forcing a loyal ally to sail the world in search of refuge, “like a flying Dutchman looking for a port of call” — the seed of what became a “who lost Iran” campaign theme for the Republicans.
Mr. McCloy flooded the White House with lengthy letters to senior officials, often arguing about the danger of demoralizing other “friendly sovereigns.” “Dear Zbig,” he addressed his old friend Mr. Brzezinski.
Finally, in October, Mr. Reed sent his personal doctor to Cuernavaca, Mexico, “to take a ‘look-see’” at the shah. He had been hiding a cancer diagnosis. The doctor, Benjamin H. Kean, determined that the shah needed sophisticated treatment within a few weeks — in Mexico, if necessary, Dr. Kean later said he had concluded.
But when Mr. Reed put the doctor in touch with State Department officials, they came away with a different prognosis: that the shah was “at the point of death” and that only a New York hospital “was capable of possibly saving his life,” as Mr. Carter described it at the time to The Times. With that opening, the Chase team began preparing the flight to Fort Lauderdale.
“When I told the Customs man who the principal was, he almost fainted,” the waiting executive, Eugene Swanzey, reported the next morning.
The plane’s bathroom was malfunctioning. The shah and his wife hunted in vain for a missing videocassette to finish a movie. And their four dogs — a poodle, a collie, a cocker spaniel and a Great Dane — jumped on everyone. The Great Dane “hadn’t been washed in weeks,” Mr. Swanzey said. “The aroma was just terrible.”
When Mr. Reed met the plane on its final arrival in New York, he recalled the next day, the shah seemed to be thinking, “‘At last I am getting into competent hands.’”
But as he checked the shah into New YorkHospital, Mr. Reed was circumspect.
“I am the unidentified American,” he told the inquisitive staff.
Mr. Reed, Mr. Rockefeller and Mr. Kissinger met again three days after the hostages were taken. “Noted was the feeling of indignation as being high and nothing useful to say,” read the minutes.
The White House said the shah had to depart as soon as possible, but Project Eagle continued.
“The ideal place for the Eagle to land,” Mr. Reed wrote to Mr. Armao on Nov. 9, forwarding a brochure for a 350-acre HudsonValley estate. A week later, Mr. Rockefeller personally urged Mr. Carter in a phone call to direct the secretary of state to meet with the shah about “the current situation.” Mr. Carter did not and the shah soon departed, for Panama, then Egypt.
Only after the death of the shah, on July 27, 1980, nine months after his landing in Fort Lauderdale, did the Project Eagle team shift to new objectives. One was protecting Mr. Rockefeller from blame for the crisis.
Over roast loin of veal and vintage wine at the exclusive River Club in New York, Mr. Rockefeller and nine others on the team gathered on Aug. 19. Amid discussion of a laudatory biography of the shah by a Berkeley professor that the team had commissioned, some warned that a Rockefeller link to the embassy seizure would be hard to escape.
Why was the shah admitted? “Medical treatment/DR recommended,” one said, using Mr. Rockefeller’s initials, according to minutes of the dinner. “This association cannot be ignored.”
But Mr. Kissinger was reassuring. Congress would never hold an investigation during an election campaign.
“I don’t think we are in trouble any more, David,” Mr. Kissinger told him.
The hostages were released on Inauguration Day, Jan. 20, 1981, and a few days later Mr. Carter’s departing White House counsel called Mr. Rockefeller to inquire about how the release deal affected Chase bank.
“Worked out very well,” Mr. Rockefeller told him, according to his records. “Far better than we had feared.”

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.