ملاقات با نخست وزیر هلند آقای مارک روته در جریان کنگره سالانه حزب اتحاد احزاب لیبرال اتحادیه اروپا (آلده پارتی) در آمستردام. طی ملاقات ضمن معرفی خودو فرقه رجوی و نقض شدید حقوق بشر توسط این فرقه در آلبانی تشریح شد.
قادر رحمانی (عضو سابق ارتش آزادیبخش و مجاهدین )
شنبه هشتم خردادماه ۱۳۹۵
نشست های غسل هفتگی ـ قسمت دوم
طبق مغزشوئی هایی که انجام گرفته بود مخصوصا تحت عنوان شعار جامعه بی طبقه توحیدی و با تمامی تناقضات و بی بند و باریهای تشکیلاتی درون فرقه رجوی، هیچ کس حتی خود من باور نداشتم راهی که مسعود (رجوی) در پیش گرفته سر از ناکجا آباد درآورد.
مناسبات پس از مدتی به آنچنان مردابی تبدیل شد که بوی بد آن در تک به تک واژه ها و عملکرد ها به مشام می رسید.
به عنوان مثال در لابه لای این بحث بند جیم (در راستای طلاق مریم از مهدی ابریشمچی) و ایدئولوژیک نشان دادن آن هر چند یکبار مسعود و مریم سعی داشتند این عمل خود را پسندیده و در راستای مبارزه نشان دهند به همین منظور هر چند وقت یکبار یک نشست با نامهای مختلف برای ما به نمایش می گذاشتند. هم غسل هفتگی را رنگین تر نشان می داد تا حدی که تمامی زنان سازمان دنبال این بودند که مردها در گزارش خود چه فاکتهایی می نویسند و مرد ها نیز به همین صورت. به عنوان مثال در آن زمان فرمانده و توپچی تانک من زن بودند و بر اثر اتفاق دفترچه یاداشت خانم طاهره. س ـ در دهلیز راننده که من قرار داشتم افتاده بود وقتی دفترچه را نگاه کردم یکسری فاکت ها و نمونه ها دیدم که بعضی از آنها را ذکر می کنم :
فاکت۱- در نشست عملیات جاری دوست داشتم با برادران تحت مسئولم بیشتر در مورد غسل هفتگی صحبت کنیم
۲- وقتی برای میان وعده به سالن رفتیم و …. دیدم مسائل جنسی به ذهنم رسید.
۳- نسبت به یکی از برادران تحت مسئولم احساس نابرادری داشتم
۴- در حین دوش گرفتن مسائل جنسی به ذهنم رسید
۵- در حین استراحت دوست داشتم بالش خود را بغل کنم
و چند مورد دیگر که از نوشتن آن معذورم
این خوابی بود که مسعود و مریم در فرقه جهنمی خود برای اعضا دیده بودند ولی غافل از اینکه با جمعی کردن آن داشتند تیشه به ریشه خود می زدند ،
چرا که اولا همه کمبودها و نارسائی انسانی را درون تشکیلات با “طلاق اجباری” خود به ارمغان آورده بودند و همه را از انسان بودن تهی کرده بودند ثانیا با دامن زدن به این نمونه از فاکت ها ، ندانسته موجی از بریدگی و دافعه نسبت به خود و تشکیلات ایجاد می کردند.
عرصه آنچنان برای اعضا از بالا گرفته تا پایین به تنگ آمده بود که روز به روز اعلام بریدگی و حتیخودکشی بالا می گرفت و کسی که سالیان سال تلاش کرده بود خود را مقدس و حتی در سطح امام حسین نشان دهد آنچنان در ذهن ها تنزل پیدا کرده بود که در محفل های دو و سه نفره رهبرعقیدتی بیشتر به یک جانی تداعی می شد تا یک رهبرعقیدتی.
پس از آن ، نشست های مختلفی صورت گرفت ولی مسعود و مریم دست بردار نبودند و سعی داشتند که بگویند راهی که در پیش گرفته اند منطقی و بحث هایشان درست و ایدئولوژیک می باشد و چنان شرایطی درست کرده بودند که اعضا و نفرات تشکیلاتی مستمر خود را در فشار و منگنه احساس کنند غافل از اینکهصدام حسین برای همیشه ماندنی نبود.
جالب اینکه این زن و مرد (مسعود و مریم) با توجه به بیماری سادیسم که داشتند حرف های خود را خیلی قبول داشتند و معیار رده بندی آنها همین بحث ها بود و هزار بار بیشتر من از مسعود و مریم شنیدم که هر کس با ما نیست بر ماست!!
این ایدئولوژی فرقه رجوی به حدی مسخره بود که در مواجهه با افراد بیرون سازمان که آن موقع من در حفاظت ترددات بودم وقتی افسران عراقی می پرسیدند که شماها ازدواج نمی کنید غرایز فردی را چگونه مهار و کنترل می کنید؟ ما هیچ جوابی نداشتیم و بعضا شوخی می کردند که بله اینها زنها را طلاق داده اند در عوض با … ازدواج کرده اند و من به شخصه احساس می کردم کوته بین ترین افراد در روی کره زمین هستیم.
ادامه دارد …
بررسی چگونگی به اسارت گرفتن اعضاء در مناسبات درون تشکیلاتی فرقه مجاهدین







































































