گندزدایی جامعه سیاسی خارج کشور

گندزدایی جامعه سیاسی خارج کشور

Who are Mek cult? An inside report for the first time by defected High-ranking Mek and NCRI member.

An inside report for the first time by an ex-high-ranking member of Mek and NCRI based on the Mek’s own publications and ... Who assassinated the Americans in Tehran? Mek and Spying for Russia Did CIA destroy Mek-Russia spy net? How Mek retaliated? Seizure of US Embassy in Tehran? Mek’s Islamist Revolutionary Courts Mek and the Children in the Combat Mek and Saddam Hossein of Iraq and Saudi Arabia Mek as Assassinators Who is the head wife in Mek Leader’s Harem? Have they changed? How Maryam Rajavi deceives the western world? How Mek terrorism differs to ISIS and Al Qaeda terrorism? Why Mek is more dangerous? Use of 10-year-old children in combat by Mek. Who are the wives of the harem of the Caliph of the Mek? Mek’s planed courts and justice for their Islamic State describe by its Calipha. How the world can protect itself against terrorism?

مصطفی رجوی پدرش مسعودرجوی را به دادگاه کشانده است

در مطلب سپتامبر 2020 نیز تحت مطلب ” سخنی با مصطفی رجوی” نوشتم که دشمن مصطفی رجوی پدرش است و نه کس دیگر در آنچه مصطفی رجوی بعنوان ورود یا ادامه به مبارزه برای آزادی و… نامید، باید بداند که در این مسیر، دشمن اصلی اش، نه رژیم که مسعود رجوی خواهد بود.

آخرین پست ها

واکـاوی مـزدوری! سلطانی، خـدابنده، عـزتی، حسینی، یغـمایی، کـریمدادی، مصــداقی و پورحسین، منتقدین فرقه مافیایی رجوی. نقد آتشبیاران معرکه مشترک رجوی و سایت رهیافتگان

داود باقروند ارشد عضو علیرتبه سابق مجاهدین و شورای ملی مقاومت

محمدرضا روحانی مسئول مستعفی کمیسیون امور ملیتهای شورای ملی مقاومت: مسعود رجوی، ودرخواست اعدام امیر انتظام،حکم اعدام علی زرکش و مهدی افتخاری، دشنام به شاملو ،مرضیه ‌وتهدید جدا شدگان پناهنده در خارج کشور

محمدرضا روحانی مسئول مستعفی کمیسیون امور ملیتهای شورای ملی مقاومت: مسعود رجوی، ودرخواست اعدام امیر انتظام،حکم اعدام علی زرکش و مهدی افتخاری، دشنام به شاملو ،مرضیه ‌وتهدید جدا شدگان پناهنده در خارج کشور

تقدیم به امیروفا یغمایی که مسعودرجوی مادرش را جلو چشمانش ذبح کرد

مبارزه با رژیم یا فروپاشی درونی فرقه ای داعشی که میلیتاریسیم جهانی برای ایران تدارک دیده است

چرا رجوی نیاز دارد درخواست دیدار با اعضای در اسارتش را به نبرد دین بین فو تعبیر کند؟

افشای حقایق پشت پرده ضدیت با خانواده با اسناد سازمانی توسط داود باقروندارشد از مسئولین خانوادهها در مجاهدین

گسترش وطن فروشی در خارج کشور به سرکردگی رهبر همه وطن فروشان و دشمنان ایران

حمایت از تحریم و حمله نظامی به ایران خیانت به مردم و فاصله گرفتن آشکار از ایران و ایرانی

تحلیل طوفانِ سراسریِ جورج فلوید در آمریکا -داود باقروند ارشد

پایه اجتماعی فرقه رجوی (آمریکای نئوکانها) درحال فروپاشی است و رجوی برای صدمین بار بیگانه پرستیش به گل نشسته است

پربیننده ترین ها

ملاقات با نخست وزیر هلند آقای مارک روته در جریان کنگره سالانه حزب اتحاد احزاب لیبرال اتحادیه اروپا (آلده پارتی) در آمستردام. طی ملاقات ضمن معرفی خودو فرقه رجوی و نقض شدید حقوق بشر توسط این فرقه در آلبانی تشریح شد.

ملاقات با آقای گای فرهوفشتادت عضو پارلمان اروپا و رهبر فراکسیون لیبرالهای اتحادیه اروپا از سیاستمداران عالی و افشای همه ترفندهای فریب فرقه رجوی در زمینه ماهیت این فرقه و فشارها و توطئه هایی که علیه جدا شدگان اعمال میکند.

بنابه دعوت یو ان واچ جنبش نه به تروریسم و فرقه ها در نشست سالیانه حقوق بشر و دمکراسی شرکت کرد. خانم دکتر هشترودی بنا به دعوت جنبش نه به تروریسم وفرقه ها در این نشست شرکت کردند که حضور ایشان باعث خوشحالی جنبش نه به تروریسم و فرقه ها گردید. ایشان ضمن حضورفعالشان در نشست با اعضای عالیرتبه شرکت کننده در جلسه به بحث و گفتگو پرداختند. ازجمله با وزیر سابق دادگستری و عضو پارلمان کانادا آقای ایروین کولتر و از بنیانگذاران یوان هیومن راتس واچ مفصلا به بحث پرداختند. این کنفرانس سالیانه جهت شنیدن گزارشات قربانیان حقوق بشربرگزار میشود. در همین رابطه آقای داود ارشد رئیس جنبش نه به تروریسم و فرقه ها سخنانی بشرح زیر ایراد کردند:

درملاقات با دکترورنر هویر به اطلاع ایشان رسید که: فرقه رجوی در حال تدارک دیدن یک زندان ابدی موسوم به اشرف 3 در ‏محلی دورافتاده میباشد. این محل یک پایگاه نظامی متروکه آمریکایی می باشد با یک فرودگاه و یک سکوی هلی برد کوچک و ‏بخشی از سیستم های داخلی آن مستقیما از آمریکا آورده شده و نصب گردیده اند. از ایشان استمداد کمک شد. ‏

ملاقات با همسر نرگس محمدی در مقر ملل متحد ژنو-------آقای داود ارشد و خانم دکتر هشترودی با همسر نرگس محمدی در این ملاقات آقای تقی رحمانی همسر نرگس محمدی که خودشان نیز چندین نوبت زندان بوده اند از نقض حقوق بشر در ایران گزارشی به کنفرانس ارائه کردند و از تناقضات موجود در سیستم قضایی ایران در جریان محاکمه نسرین محمدی بطور مفصل و جامع سخن گفتند.خانم دکتر هشترودی و آقای مهندس ارشد با ایشان ابراز همدردی کردند و جزئیات بیشتری از موارد نقض حقوق بشر در فرقه تروریستی رجوی که در آن فعال بوده است را برای آقای تقی رحمانی تشریح نمودند.

دادخواهی علیه برده داری پناهجویان در تیرانا همچو لیبی توسط فرقه رجوی در دیدار آقای ارشد با نخست وزیران هلند و اسلووانیا

ملاقات با رهبر حزب دمکراتهای آزاد آلمان (اف پ د) آقای کریستین لیندنر در جریان کنگره سه روزه احزاب لیبرال اروپا در آمرستردام هلند. افشای جنایات فرقه رجوی علیه اعضا و جدا شدگان

آقای ارشد در مورد ادعای فرقه رجوی و حامیانش گفتند چند شاخص آشکار وجود دارد. چرا متحدین آنها بویژه آقای دکتر بنی صدر با پیش بینی سرنوشت آنها در عراق از آنها جدا شدند؟ چرا هیچ ایرانی چه مردمی چه سیاسیون در مراسم آنها شرکت نمیکنند؟ چرا این تشکیلات مجبور است جهت گردهمآیی هایش سیاهی لشکر کرایه کند؟ چرا این تشکیلات در ترس از مردم ایران اجازه نمیدهد با اعضایش درارتباط قراربگیرند؟ چرا ارتباط اعضایش را با جهان قطع میکند؟ چرا تمامی تحلیلگران برحقیقت نفرت مردم از این تشکیلات بدلیل همکاری با صدام را تاکید میکنند؟ چرا باید رجوی در داخل تشکیلاتش زندان و شکنجه برای اعضای خودش راه بیندازد؟ چرا مجبور است برای دریافت حمایت سیاسی هرچند بی ارزش منافع مردم ایران را به کسانیکه خود به کشتن آنها افتخار میکرده است بفروشد و حتی برای چند دقیقه سخنرانی آنها دهها هزار دلار بپردازد؟ چرا حتی عربستان حامی سیاسی و مالی آنها ارزیابیشان از آنها این استکه “هیچ جایگاهی در میان مردم ایران ندارند”؟ چرا در همین پارلمان اعضای سابق منتقدش را بقصد کشت میزند؟ چرا هر منتقدی ایرانی و حتی غیره ایرانی را جاسوس و مزدور رژیم!! میخواند؟ آیا بخاطر همین چرا ها نیست که: وقتی مردم ایران در سراسر کشور جهت خواسته هایشان دست به تظاهرات و اعتراض میزنند هیچ اسمی از آنها نمیآورند؟ آیا این مسئله پیامش غیر از این است که: مردم ایران رژیم حاضر را صد بار به فرقه رجوی ترجیح میدهند. و “تنها آلترناتیو دمکراتیک” جوکی بیش نیست.

خانم دکتر فریبا هشترودی: با یقین میگویم که مجاهدین شکنجه میکنند…. هشترودی1سرکار خانم دکتر فریبا هشترودی یکی از برجسته ترین زنان ایرانی جزء افتخارات ایرانیان در فرانسه، نویسنده و خبرنگار و فعال سیاسی که سابقا عضو شورای ملی مقاومت ایران بوده است که باید ایشان را بیشتر شناخت با علم یقینی در مورد فرقه تروریستی رجوی از درون آن سخن میگوید. وقتی به عمق پوسیدگی تشکل رجوی پی بردم جدا شدم بله

آخرین کلام مهدی تقوایی خطاب به مسعود رجوی

آخرین کلام مهدی تقوایی خطاب به مسعود رجوی

مهدی تقوایی از اعضای زندانی زمان شاه تشکیلات مجاهدین، که رضا رضایی در خانه او با ساواکی ها روبرو و خودکشی کرد. و مسئول چاپخانه مخفی سازمان بود. با همسر و دو فرزندش در مخالفت با انقلاب ایدئولژیک بعد از محاکمه اش در عراق به ارودگاه مرگ رمادی عراق فرستاده شدند تا در آنجا بپوسند.

بیانیه 14 تن

بیانیه 14 تن

نیروی خارج کشور چه میخواهد ‏و بیانیه 14 تن

مقالات پربیننده

فرقه ها در میان ما

دانش علمی شناخت و تمیزدادن فرقه از تشکل سیاسی

بدون شناخت علمی از فرقه های خطرناک تحلیل عملکردهای فرقه رجوی و اثرات بشدت مخرب آن بر اعضا و جداشدگان و خلاص شدن از فشارهای شکنجه گونه روانی مغزشویی های چندین دهساله غیرممکن است

خانم آناگومز نماینده پارلمان اروپا خواستار اخراج فرقه رجوی شد

افشاگریهای خانم سلطانی در رابطه مسعود رجوی با زنان مجاهد

افشاگریهای خانم سلطانی در رابطه مسعود رجوی با زنان مجاهد

قسمت سوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت سوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت دوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی امروز باید گفت آنچه را که فردا گفتنش دیر است

قسمت دوم: گفت و شنود با فرشته هدایتی: افشاگریهای فرشته هدایتی در مورد فرقه رجوی

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

سیامک نادری مرگهای مشکوک فرقه رجوی را افشا میکند

کشتن و سربه نیست کردنهای فرقه رجوی

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

فعالیت های ما در تصویر

سخنرانی آقای داود باقروند ارشد در پارلمان اروپا

 

سرنوشت کودکانی که سازمان مجاهدین آنها را از والدینشان جدا کرد

سرنوشت کودکانی که سازمان مجاهدین آنها را از والدینشان جدا کردحنیف حیدرنژاد

حنیف عزیزی حدود 40 سال دارد. او افسر پلیس در کشور سوئد است و اخیرا به خاطر کتابی که در مورد زندگی خودش منتشر کرده مورد توجه رسانه های سوئد قرار گرفته است. پدر و مادر او از اعضای سازمان مجاهدین خلق بودند. او همچون صدها کودک دیگر در قرارگاه اشرف در عراق، با پدر و مادرش زندگی می کرد تا اینکه این کودکان در سال 1991 و پس از حمله نیروهای ایالات متحده آمریکا به عراق، از سوی سازمان مجاهدین از خانواده هایشان جدا و به کشورهای اروپائی فرستاده شدند. حنیف نیز در 9 سالگی به همراه برادر کوچکترش به سوئد فرستاده شد. آنها در دو سال اول نزد یک خانواده از هواداران سازمان مجاهدین بودند، اما به دلیل خشونت خانگی و نبود محبت، اداره کودکان و نوجوانان آنها را از این خانواده گرفته و سرپرستی آنها را به یک خانواده سوئدی می دهد. او به مناسبت انتشار کتاب خاطراتش، در گفت وگو با بخش فارسی رادیو سوئد در مورد خودش حرف می زند.

 

حنیف عزیزی در 18/ 19 سالگی به دنبال یافتن خودش و پیدا کردن پاسخ به این سوال بود که در سوئد چه می کند و چرا مادرش او را به سوئد فرستاده است. اینطور بود که با سازمان مجاهدین ارتباط برقرار کرده و به نزد مادرش در عراق می رود. در آنجا مغزشوئی شده و مصمم می شود که به مجاهدین بپیوندد. اما برای حل و فصل برخی از کارها و نیز برای آنکه برادر کوچکترش را هم با خود به نزد مجاهدین برگرداند، اجازه پیدا می کند به سوئد بازگردد. در فاصله ای که منتظر بازگشت به عراق و به نزد مجاهدین بود، در صحبت با افراد مختلف و فکر در مورد آنچه بر او گذشته، متوجه می شود که تصمیم او برای بازگشت به نزد مجاهدین در عراق، تصمیم خودش نیست، بلکه تحت تاثیر آنها قرار گرفته است. اینچنین است که نظرش تغییر کرده و تصمیم می گیرد در سوئد بماند. او می گوید خود را همچون پازلی تکه تکه شده حس می کرده و به دنبال چسباندن این تکه ها به هم بود تا از این طریق خودش را دوباره پیدا کند.
حنیف عزیزی در صحبت هایش در کنار سختی هائی که او و برادرش کشیده اند، به 100 کودک دیگر که از سوی سازمان مجاهدین به سوئد فرستاده شده و بسیاری از آنها نیز وضعیت خرابی داشته اند اشاره می کند.
امروز حنیف عزیزی افتخار می کند که خود را پیدا کرده، خود را جزئی از جامعه سوئد می داند و با تجربه ای که در زندگی پشت سرگذاشته، می تواند به عنوان یک افسر پلیس در محله های حاشیه نشین با کودکان و نوجوانان بزه کار به خوبی ارتباط برقرار کرده تا مانع از سرنوشت تلخی که ممکن است در انتظارشان باشد بشود.
امروز بسیاری از آن صدها کودکی که سازمان مجاهدین آنها را از عراق و از پدر و مادرانشان جدا و به کشورهای مختلف فرستاد، توانسته اند علیرغم سختی ها و مشکلات زیاد، همچون حنیف عزیزی انسان های بسیار موفقی در زندگی و جامعه باشند. اما چه کسی از درد و رنج و آسیب های جسمی، روحی، عاطفی و آسیب های شخصیتی آنها با خبر است؟
امروز سرنوشت حنیف عزیزی با کتابی که نوشته در مقابل چشم ما قرار دارد. اما راستی آن صدها کودک دیگر چه سرنوشتی داشتند، برسرشان چه آمد، امروز کجا هستند و با درد و رنج هایشان چطور کنار می آیند؟
خانم عاطفه اقبال از اعضا سابق سازمان مجاهدین برای سال ها در مقر اصلی این تشکیلات در فرانسه فعال بوده است. او در یکی از نوشته هایش با عنوان “بکارگیری کودکان در جنگ توجیه انقلابی ندارد!”، در مورد کودکان جدا شده از سازمان مجاهدین می نویسد:
“سرگذشت کودکانی که بدون پدر و مادر خود به کشورهای غربی فرستاده شدند و هر یک در خانه ای یا پرورشگاه یا بعدها در خانه های جمعی مجاهدین بزرگ شدند خود کتاب قطوری می شود که باید روزی تک به تک نوشته شود تا جهان از آنچه بر این کودکان گذشت آگاه شود.
موارد تجاوزاتی که به دختران جوان در خانه های هواداران مجاهدین انجام شد و بعدها با وجود ممانعت های مجاهدین به دادگاه نیز انجامید از موارد روشن این مقطع می باشد. کتک زدن این کودکان در خانه های هواداران مجاهدین که به فرارشان و پناه بردنشان به موسسات اجتماعی می شد نیز فازی دیگر از این سرگذشت ها است که من شاهد تعدادی از آنها بوده ام. کودکانی که از خانه جمعی مجاهدین در آلمان فرار می کردند و روزها در کوچه و خیابان می خوابیند. کودکانی که به مراکز بی سرپرست و پرورشگاه سپرده شدند. تا مادران و پدرانشان بدون اینکه مبارزه ای در میان باشد، در عراق به بحث های طلاق و جدا شدن از هم مشغول باشند. و خیر سر تک تک آنها از صدام پول دریافت شود. – طبق اسناد ویدئویی بعد از سرنگونی صدام، به سران مجاهدین بابت تک تک افرادی که در کمپ های مجاهدین در عراق بودند، بصورت منظم پول پرداخت شده است.- نامه هایی از برخی از این کودکان در آن زمان وجود دارد که دل هر آدمی را به درد می آورد. آنها که وضعیت بهتری داشتند و نزد خانواده ها و فامیل نزدیک خود در کشورهای غربی فرستاده شدند نیز بعد از مدتی در سنین پائین از مدرسه ها جمع آوری شده و به بهانه های مختلف به عراق بازگردانده شدند تا از آنها سربازان یکبار مصرف ساخته شود و سرانه شان به حقوق مجاهدین از صدام اضافه گردد. تعدادی از این کودکان از عراق هرگز بازنگشتند و در حملات متعدد سربازان عراقی در صف اول صف کشیده و کشته شدند. کسانی مثل صبا هفت برادران، آسیه رخشانی، حنیف امامی. نسترن عظیمی. فائزه رجبی. سیاووش نظام الملکی… تعدادی در اشرف بعنوان گوشت دم توپ نگه داشته شدند تا در قتل عامی بیرحمانه بدست سربازان مالکی با همدستی جنایتکارانه رژیم جمهوری اسلامی با دست های دست بند زده اعدام صحرایی شوند. رحمان منانی . ناصر حبشی. یاسر حاجیان. سعید اخوان. امیر نظری از این جوانان بودند.

کودکان دیگری نیز از ایران به بهانه های مختلف به کمپ اشرف جلب شده و به عنوان سرباز یکبار مصرف بکار گرفته شدند. یکی از این کودکان که در سن شانزده سالگی با پیک مجاهدین از ایران خارج شد بفاصله دو ماه بدون حداقل آموزش های نظامی در عملیات نظامی آفتاب شرکت داده شده و دستش را در این عملیات از دست داد. او نیز با تلاش خانواده اش بالاخره توانست از مجاهدین جدا شود و اینکه در یکی از کشورهای اروپایی است. هستند کودکانی که از این نسل به لحاظ روانی کاملا به هم ریختند و خیلی زمان میبرد تا به حالت عادی خود بازگردند. کودکانی که ناچار شدند بعد از حمله آمریکا به عراق به کمپ تیف بروند و فجایعی را که در آنجا متحمل شدند باورناکردنی است. احمدرضا فیروزیان یکی از این کودکان است که سرنوشتش باید کتاب شود.
من شاهد جدا کردن تنبیهی مادر این کودک از فرزند کوچکی که معنی این تنبیه را نمی فهمید و فقط گریه میکرد و مادرش را میخواست، بودم. این تنبیه در رابطه با حل مسئله وابستگی مادر به کودکش صورت گرفت که فقط به احمدرضا و مادرش ختم نشد. احمدرضا بعدها از مجاهدین جدا شده و به کمپ تیف رفت. و چند سال بعد با بستن کمپ تیف او را در وضعیت بسیار ناگواری در کردستان رها کرده بودند که با اعتراضات متعدد افکار عمومی، مجاهدین ناچار به خارج کردن او از عراق شدند. امیر یغمایی یکی دیگر از این کودکان است که عکس های سلاح بدستش در سن چهارده سالگی در اینترنت منتشر شده است. او نیز به کمپ تیف رفت و به کمک پدرش توانست از عراق خارج شود.”
امیر یغمائی، یکی از آن کودکان، که او نیز در سوئد زندگی می کند در مورد سرنوشت خودش صحبت کرده است.

امیر یغمائی پس از آنکه در کودکی از عراق به اروپا فرستاده شده بود، در 14 سالگی و برای دیدن مادرش به عراق و به نزد مجاهدین می رود اما دیگر نمی گذارند به اروپا برگردد. او ناچارا برای سال ها در نزد مجاهدین می ماند تا اینکه بالاخره موفق می شود با کمک یکی از افسران ارشد آمریکائی به سوئد بازگردد. امیر یغمائی بعد از بازگشت به سوئد ازدواج کرده و اینک دو کودک دارد. مادرِ امیر یغمائی هنوز در تشکیلاتِ سازمان مجاهدین در کشور آلبانی است. امیر یغمائی بعد از تولد اولین فرزندش بارها از سازمان مجاهدین خواست تا امکانی فراهم کند تا او بتواند مادرش را دیده و اینکه فرصتی باشد تا همچنین مادر بزرگ، نوه اش را هم ببیند. پاسخ سازمان مجاهدین موجی از یک حمله تبلیغی بر علیه او و پدرش، اسماعیل وفا یغمائی بود.
سازمان مجاهدین خلق هیچگاه در مورد سرنوشت آن صدها کودک گزارشی منتشر نکرده و حاضر نیست با خبرنگاران آزاد و مستقل در این مورد صحبت کند. یا این وجود و با توجه به نمونه های حنیف عزیزی و امیر یغمائی باید امیدوار بود تا به تدریج تعداد بیشتری از آن کودکان، که امروز بین 35 تا 45 ساله هستند و چه بسا فرزند نیز داشته باشند، بتوانند از حقایق پنهانی که تنها خودشان از آن باخبرند سخن بگویند. از سرنوشتی که داشته اند، از غم و درد و رنج و از تنهائی ها و از اشک ها و فریادهایشان بگویند. حرف بزنند، مصاحبه کنند، کتاب بنویسند یا مستند بسازند. به این ترتیب بخشی از آن فشارهای روحی- عاطفی را می توانند تخلیه کنند. اینگونه و همانطور که حنیف عزیزی گفت؛ می توانند پازل وجود و هویت خود را بهتر تکمیل کنند.
چرائی جدائی کودکان از پدر و مادر خود
برای اطلاع از اینکه چرا سازمان مجاهدین صدها کودک را در عراق از والدینشان جدا و به کشورهای اروپائی فرستاد، نوشته زیر در مطلبی با عنوان “نگاهی به فروغ جاویدان، 25 سال بعد” را ببینید.(صفحه 30 و 31)
قسمت داخل کروشه [] را در زمان نوشتن همین مطلب اضافه کرده ام.
***
“با شروع حمله آمریکا به عراق در تابستان 1369/ 1991، قرارگاه اشرف باید به سرعت تخلیه می شد. رزمندگان ارتش آزادیبخش با تسلیحات و مهمات به بیابان های کفری در شمال شرقی شهر کوچک طوزخورماتو -در شمال قرارگاه اشرف و در مسر جاده اصلی اشرف به طرف کرکوک- رفتند. محل جدید، زمین های تپه ماهوری بود که قرارگاه “حنیف” نام گرفت. هر یگان در این زمین های وسیع پخش و زمین گیر شد. تسلیحات سنگین مانند تانک و زرهی تا آنجا که امکان بود در دل تپه ها و سنگر های بزرگ استار شدند. خودرو های سنگین و نیمه سنگین در دل شیارها و دره ها پخش شدند. رزمندگان در دل سنگر های مختلف در دل زمین مخفی شدند.
تا آنجا که به یاد دارم در فاصله ی بین شروع حمله آمریکا به نیروهای عراقی تا انتقال از اشرف به قرارگاه حنیف، مسعود و مریم در نشست های جداگانه ای با رزمندگانی که فرزند یا فرزندانی در اشرف یا در عراق داشتند آنها را قانع کردند که بخاطر سلامتی بچه ها، آنها باید از عراق به خارج (اروپا و آمریکای شمالی) منتقل شوند. قرار بر این بود که هر کسی که خانواده یا فامیل و دوست و آشنائی در این کشورها دارد، با آنها تماس گرفته و موافقت آنها را برای سرپرستی موقت بچه ها برای مدت “چند ماه” به عهده بگیرند. قرار شد اگر هم کسی فامیلی در خارج ندارد، سازمان، خود از بین خانواده های هوادار در خارج، برای بچه ها سرپرست جستجو کند. به این ترتیب در مدت چند هفته، بچه ها ( تا انجا که اطلاع دارم حدود 700 کودک) از والدین خود در اشرف و دیگر قرارگاه ها و پایگاه ها در عراق جدا شده و به خارج کشور فرستاده شدند. سازمان از این موضوع با عنوان “فدای جان و خانمان” یاد می کند.
بسیاری از زنان و مردان مجاهد با این جدائی مخالف بودند. برخی با امید کوتاه مدت بودن این جدائی و اینکه به آنها قول داده شده بود که بعد از پایان جنگ (حمله آمریکا به عراق)، بچه ها دوباره به عراق باز خواهند گشت، با این جدائی موافقت کردند. آنگونه که بعدا متوجه شدم، تعداد کمی از والدین هم به این جدائی رضایت نداده و با فرزند یا فرزندان خود عراق را ترک کردند.
در نشست هائئ که بعد ها برگزار می شد، برخی از زنان و مردان مجاهد کودکانشان را”حائل” ی بین خود و رهبری عنوان کرده که با گذشت از آن، باید آن را “فدا” ی رهبری خود می کردند. برخی نیز از آن به عنوان “بهانه ای” یاد می کردند که “همسر سابق” (بعد از طلاق ایدئولوژیک) سعی داشته از آن طریق برای زنده کردن ارتباط سابق “نخ” بدهد.
[این “استدلال ها” در واقع القائات مسعود رجوی بود و اگر کسی جز این می اندیشید یا جز این بر زبان می آورد، نشانه ای آشکار از عدم وفادری اش به “رهبر عقیدتی” بود. در واقع حمله آمریکا به عراق و “تامین امنیت بچه ها” بهانه ای بود برای فرستادن کودکان از عراق به کشورهای دیگر. هدف اصلی اما، این بود تا مردان و زنان مجاهدی که فرزندان مشترک داشته و به آن دلیل می توانستند همدیگر را ببینند، دیگر بطور کامل از تماس و ارتباط با هم محروم شوند.] به هر حال بچه ها از عراق رفتند و دیگر از بازگشت آنها خبری نشد. در سال های بعد که از سازمان جدا شدم، در صحبت با برخی از این کودکان، که دیگر بزرگ شده بودند و نیز در صحبت با برخی از سرپرستان این بچه ها، متوجه شدم که نامه های (بخشی یا تمامی نامه ها) این بچه ها و سرپرستان آنها به دست والدین بچه ها در عراق نرسیده بوده و پدر و مادر بچه ها از عراق تنها در موارد خاص و انگشت شمار با آنها تماس تلفنی داشته یا نامه برای فرزند یا فرزندان خود ارسال کرده اند. یک سوال بزرگ این کودکان و سرپرستان آنها این بود که: چرا پس از پایان حمله عراق، بچه هابه عراق بازگردانده نشدند و اینکه چرا بچه ها نمی توانستند تماس منظم تلفنی و پستی با پدر و مادر خود داشته باشند؟”
***
مسعود رجوی صدها کودک را قربانی اهداف ایدئولوژیک و قدرت طلبانه خود کرد. آنها را از خانواده هایشان جدا و به سرنوشتی تلخ و نامعلوم پرتاب کرد و این عمل را با عنوان “فدایِ جان و خانه مان” به بیرون عرضه کرد. دروغی بزرگ که هنوز بر آن پای می فشرد و شجاعت آنرا ندارد تا حقیقت پشت پرده آن را به زبان بیاورد. بر اساس آنچه از برخی از این کودکان و والدین یا سرپرست های آنها شنیدم، بسیاری از آن کودکان در سال های بعد سرگذشت های دردآور و غم انگیزی پیدا کردند (خشونت خانگی، آزار جنسی، تجاوز، تنهائی، افسردگی، اعتیاد به مواد مخدر یا الکل و حتی خودکشی). بی تردید مسعود رجوی مسئول اولِ پاسخگوئی در مورد جدائی این کودکان از والدینشان و مسئولِ همه درد و رنج و مشکلات روحی و شخصیتی است که تا به امروز آن کودکان از آن رنج می برند



پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

 
error

Enjoy this blog? Please spread the word :)

RSS20k
دریافت مطالب جدید از طریق ایمیل5k
مارادر فیسبوکتان به اشتراک بگذارید12k
از کانال یوتوب ما بازدید کنید14k
از کانال یوتوب ما بازدید کنید
extra smooth footnotes