گندزدایی جامعه سیاسی خارج کشور

گندزدایی جامعه سیاسی خارج کشور

Who are Mek cult? An inside report for the first time by defected High-ranking Mek and NCRI member.

An inside report for the first time by an ex-high-ranking member of Mek and NCRI based on the Mek’s own publications and ... Who assassinated the Americans in Tehran? Mek and Spying for Russia Did CIA destroy Mek-Russia spy net? How Mek retaliated? Seizure of US Embassy in Tehran? Mek’s Islamist Revolutionary Courts Mek and the Children in the Combat Mek and Saddam Hossein of Iraq and Saudi Arabia Mek as Assassinators Who is the head wife in Mek Leader’s Harem? Have they changed? How Maryam Rajavi deceives the western world? How Mek terrorism differs to ISIS and Al Qaeda terrorism? Why Mek is more dangerous? Use of 10-year-old children in combat by Mek. Who are the wives of the harem of the Caliph of the Mek? Mek’s planed courts and justice for their Islamic State describe by its Calipha. How the world can protect itself against terrorism?

مصطفی رجوی پدرش مسعودرجوی را به دادگاه کشانده است

در مطلب سپتامبر 2020 نیز تحت مطلب ” سخنی با مصطفی رجوی” نوشتم که دشمن مصطفی رجوی پدرش است و نه کس دیگر در آنچه مصطفی رجوی بعنوان ورود یا ادامه به مبارزه برای آزادی و… نامید، باید بداند که در این مسیر، دشمن اصلی اش، نه رژیم که مسعود رجوی خواهد بود.

آخرین پست ها

واکـاوی مـزدوری! سلطانی، خـدابنده، عـزتی، حسینی، یغـمایی، کـریمدادی، مصــداقی و پورحسین، منتقدین فرقه مافیایی رجوی. نقد آتشبیاران معرکه مشترک رجوی و سایت رهیافتگان

داود باقروند ارشد عضو علیرتبه سابق مجاهدین و شورای ملی مقاومت

محمدرضا روحانی مسئول مستعفی کمیسیون امور ملیتهای شورای ملی مقاومت: مسعود رجوی، ودرخواست اعدام امیر انتظام،حکم اعدام علی زرکش و مهدی افتخاری، دشنام به شاملو ،مرضیه ‌وتهدید جدا شدگان پناهنده در خارج کشور

محمدرضا روحانی مسئول مستعفی کمیسیون امور ملیتهای شورای ملی مقاومت: مسعود رجوی، ودرخواست اعدام امیر انتظام،حکم اعدام علی زرکش و مهدی افتخاری، دشنام به شاملو ،مرضیه ‌وتهدید جدا شدگان پناهنده در خارج کشور

تقدیم به امیروفا یغمایی که مسعودرجوی مادرش را جلو چشمانش ذبح کرد

مبارزه با رژیم یا فروپاشی درونی فرقه ای داعشی که میلیتاریسیم جهانی برای ایران تدارک دیده است

چرا رجوی نیاز دارد درخواست دیدار با اعضای در اسارتش را به نبرد دین بین فو تعبیر کند؟

افشای حقایق پشت پرده ضدیت با خانواده با اسناد سازمانی توسط داود باقروندارشد از مسئولین خانوادهها در مجاهدین

گسترش وطن فروشی در خارج کشور به سرکردگی رهبر همه وطن فروشان و دشمنان ایران

حمایت از تحریم و حمله نظامی به ایران خیانت به مردم و فاصله گرفتن آشکار از ایران و ایرانی

تحلیل طوفانِ سراسریِ جورج فلوید در آمریکا -داود باقروند ارشد

پایه اجتماعی فرقه رجوی (آمریکای نئوکانها) درحال فروپاشی است و رجوی برای صدمین بار بیگانه پرستیش به گل نشسته است

پربیننده ترین ها

ملاقات با نخست وزیر هلند آقای مارک روته در جریان کنگره سالانه حزب اتحاد احزاب لیبرال اتحادیه اروپا (آلده پارتی) در آمستردام. طی ملاقات ضمن معرفی خودو فرقه رجوی و نقض شدید حقوق بشر توسط این فرقه در آلبانی تشریح شد.

ملاقات با آقای گای فرهوفشتادت عضو پارلمان اروپا و رهبر فراکسیون لیبرالهای اتحادیه اروپا از سیاستمداران عالی و افشای همه ترفندهای فریب فرقه رجوی در زمینه ماهیت این فرقه و فشارها و توطئه هایی که علیه جدا شدگان اعمال میکند.

بنابه دعوت یو ان واچ جنبش نه به تروریسم و فرقه ها در نشست سالیانه حقوق بشر و دمکراسی شرکت کرد. خانم دکتر هشترودی بنا به دعوت جنبش نه به تروریسم وفرقه ها در این نشست شرکت کردند که حضور ایشان باعث خوشحالی جنبش نه به تروریسم و فرقه ها گردید. ایشان ضمن حضورفعالشان در نشست با اعضای عالیرتبه شرکت کننده در جلسه به بحث و گفتگو پرداختند. ازجمله با وزیر سابق دادگستری و عضو پارلمان کانادا آقای ایروین کولتر و از بنیانگذاران یوان هیومن راتس واچ مفصلا به بحث پرداختند. این کنفرانس سالیانه جهت شنیدن گزارشات قربانیان حقوق بشربرگزار میشود. در همین رابطه آقای داود ارشد رئیس جنبش نه به تروریسم و فرقه ها سخنانی بشرح زیر ایراد کردند:

درملاقات با دکترورنر هویر به اطلاع ایشان رسید که: فرقه رجوی در حال تدارک دیدن یک زندان ابدی موسوم به اشرف 3 در ‏محلی دورافتاده میباشد. این محل یک پایگاه نظامی متروکه آمریکایی می باشد با یک فرودگاه و یک سکوی هلی برد کوچک و ‏بخشی از سیستم های داخلی آن مستقیما از آمریکا آورده شده و نصب گردیده اند. از ایشان استمداد کمک شد. ‏

ملاقات با همسر نرگس محمدی در مقر ملل متحد ژنو-------آقای داود ارشد و خانم دکتر هشترودی با همسر نرگس محمدی در این ملاقات آقای تقی رحمانی همسر نرگس محمدی که خودشان نیز چندین نوبت زندان بوده اند از نقض حقوق بشر در ایران گزارشی به کنفرانس ارائه کردند و از تناقضات موجود در سیستم قضایی ایران در جریان محاکمه نسرین محمدی بطور مفصل و جامع سخن گفتند.خانم دکتر هشترودی و آقای مهندس ارشد با ایشان ابراز همدردی کردند و جزئیات بیشتری از موارد نقض حقوق بشر در فرقه تروریستی رجوی که در آن فعال بوده است را برای آقای تقی رحمانی تشریح نمودند.

دادخواهی علیه برده داری پناهجویان در تیرانا همچو لیبی توسط فرقه رجوی در دیدار آقای ارشد با نخست وزیران هلند و اسلووانیا

ملاقات با رهبر حزب دمکراتهای آزاد آلمان (اف پ د) آقای کریستین لیندنر در جریان کنگره سه روزه احزاب لیبرال اروپا در آمرستردام هلند. افشای جنایات فرقه رجوی علیه اعضا و جدا شدگان

آقای ارشد در مورد ادعای فرقه رجوی و حامیانش گفتند چند شاخص آشکار وجود دارد. چرا متحدین آنها بویژه آقای دکتر بنی صدر با پیش بینی سرنوشت آنها در عراق از آنها جدا شدند؟ چرا هیچ ایرانی چه مردمی چه سیاسیون در مراسم آنها شرکت نمیکنند؟ چرا این تشکیلات مجبور است جهت گردهمآیی هایش سیاهی لشکر کرایه کند؟ چرا این تشکیلات در ترس از مردم ایران اجازه نمیدهد با اعضایش درارتباط قراربگیرند؟ چرا ارتباط اعضایش را با جهان قطع میکند؟ چرا تمامی تحلیلگران برحقیقت نفرت مردم از این تشکیلات بدلیل همکاری با صدام را تاکید میکنند؟ چرا باید رجوی در داخل تشکیلاتش زندان و شکنجه برای اعضای خودش راه بیندازد؟ چرا مجبور است برای دریافت حمایت سیاسی هرچند بی ارزش منافع مردم ایران را به کسانیکه خود به کشتن آنها افتخار میکرده است بفروشد و حتی برای چند دقیقه سخنرانی آنها دهها هزار دلار بپردازد؟ چرا حتی عربستان حامی سیاسی و مالی آنها ارزیابیشان از آنها این استکه “هیچ جایگاهی در میان مردم ایران ندارند”؟ چرا در همین پارلمان اعضای سابق منتقدش را بقصد کشت میزند؟ چرا هر منتقدی ایرانی و حتی غیره ایرانی را جاسوس و مزدور رژیم!! میخواند؟ آیا بخاطر همین چرا ها نیست که: وقتی مردم ایران در سراسر کشور جهت خواسته هایشان دست به تظاهرات و اعتراض میزنند هیچ اسمی از آنها نمیآورند؟ آیا این مسئله پیامش غیر از این است که: مردم ایران رژیم حاضر را صد بار به فرقه رجوی ترجیح میدهند. و “تنها آلترناتیو دمکراتیک” جوکی بیش نیست.

خانم دکتر فریبا هشترودی: با یقین میگویم که مجاهدین شکنجه میکنند…. هشترودی1سرکار خانم دکتر فریبا هشترودی یکی از برجسته ترین زنان ایرانی جزء افتخارات ایرانیان در فرانسه، نویسنده و خبرنگار و فعال سیاسی که سابقا عضو شورای ملی مقاومت ایران بوده است که باید ایشان را بیشتر شناخت با علم یقینی در مورد فرقه تروریستی رجوی از درون آن سخن میگوید. وقتی به عمق پوسیدگی تشکل رجوی پی بردم جدا شدم بله

آخرین کلام مهدی تقوایی خطاب به مسعود رجوی

آخرین کلام مهدی تقوایی خطاب به مسعود رجوی

مهدی تقوایی از اعضای زندانی زمان شاه تشکیلات مجاهدین، که رضا رضایی در خانه او با ساواکی ها روبرو و خودکشی کرد. و مسئول چاپخانه مخفی سازمان بود. با همسر و دو فرزندش در مخالفت با انقلاب ایدئولژیک بعد از محاکمه اش در عراق به ارودگاه مرگ رمادی عراق فرستاده شدند تا در آنجا بپوسند.

بیانیه 14 تن

بیانیه 14 تن

نیروی خارج کشور چه میخواهد ‏و بیانیه 14 تن

مقالات پربیننده

فرقه ها در میان ما

دانش علمی شناخت و تمیزدادن فرقه از تشکل سیاسی

بدون شناخت علمی از فرقه های خطرناک تحلیل عملکردهای فرقه رجوی و اثرات بشدت مخرب آن بر اعضا و جداشدگان و خلاص شدن از فشارهای شکنجه گونه روانی مغزشویی های چندین دهساله غیرممکن است

خانم آناگومز نماینده پارلمان اروپا خواستار اخراج فرقه رجوی شد

افشاگریهای خانم سلطانی در رابطه مسعود رجوی با زنان مجاهد

افشاگریهای خانم سلطانی در رابطه مسعود رجوی با زنان مجاهد

قسمت سوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت سوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت دوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی امروز باید گفت آنچه را که فردا گفتنش دیر است

قسمت دوم: گفت و شنود با فرشته هدایتی: افشاگریهای فرشته هدایتی در مورد فرقه رجوی

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

سیامک نادری مرگهای مشکوک فرقه رجوی را افشا میکند

کشتن و سربه نیست کردنهای فرقه رجوی

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

فعالیت های ما در تصویر

سخنرانی آقای داود باقروند ارشد در پارلمان اروپا

 

56سال فاشیسم مذهبی-استالینستی فرقه رجوی در کمین جامعه ایرانیان

 

اسلام پناهی رجوی و نازیهاصف نمازانقلاب و پی‌آمدهای آن شاخک‌های نسل ما را که در یک توهم کودکانه بی ریشه و بنیان نسبت به آینده و نفرت کورِ وحشیانه نسبت به گذشته، به یک خود زنی بنیان کن تاریخی کشاند، آیا توانسته ما را به علت‌ها، بازشدن چشمها، فاصله گرفتن از خشم و نفرت های کور نسبت به حال، خوشبینی های مبتنی بر جهل، عدم شناخت و استیصال کودکانه، اما وحشی نسبت به آینده استوار شده، حساس کند؟ آیا در نگاه به تجارب جهانی، و تجارب چهار دهه گذشته توانست تا حدودی به ما بیآموزد که در تخریب گذشته و آینده حساس‌تر باشیم؟ جامعه‌ای که قادر نباشد گذشته خویش را در آگاهی بکاود، به فراموشی تاریخی گرفتار میشود، هویتِ خویش را گُم می‌کند و به بحران دچار می‌گردد. اگر به ورطه سقوط آزاد کشیده نشود به سقوط آزاد بدامن قدرتهای بزرگ کشانده میشود. شناخت گذشته گام نخست به راه آینده است.

عکس سربازان فاشیسم هیتلری در افریقا در حال نماز! و سربازان فرقه فاشیستی-مذهبی فرقه رجوی در آلبانی درحال نماز!!

 

در تجربه قبلی نسل ما از مردم کوچه و بازار گرفته تا دانشمند و متفکر، تبعیدی و زندانی و نویسنده و شاعر و گروه و حزب و ملی و انترناسیونالیست و… توانست با “موفقیت” و در هله هله و شادی زائد الوصف میلیونی، هیولای 2500ساله مولد جهل و سانسور و اختناق وتاریک اندیشی و سرکوبِ فعالی را سرنگون و هیولاهای خفته ای را که قرنها در خود و درون خود و جامعه پرورده بود را بیدارکرده بجان خود و یکدیگر اندازد.

در پی شکستِ فاشیسم آلمان در جنگ جهانی دوم، این پرسش در برابر افکار مترقی این کشور قرار گرفت که “چه پیش آمد؟ چرا پیش آمد؟ و چگونه می‌توانست پیش آمده باشد؟ زیرا شکستِ آلمان، افزون بر آن‌که کشوری ویران و ملتی را که احساس می‌کرد به نقطه صفر تاریخ خویش گام گذاشته است، به دنبال آورد”.  کشور ما خوشبختانه در این مرحله نیست و اگر آلمانها توانستند از خاکستر خود برخیزند قطعا دیگر ملل نیز میتوانند. بنابراین دوری از سیاست زدگی و شیرجه و سقوط آزاد به ورطه هایی که با کینه و نفرت کور حیات میبابد باید از سرنوشت آلمان در خاتمه حکومت نازیها اجتناب کرد. بسیاری از عوام کماکان نمیخواهند در آلمان این حقیقت تلخ را درک و باور کنند که این خودِ خودشان بودند که فاجعه را آفریدند. آفرینشی که بر استیصال مطلق در قبال معضلات و مشکلات جامعه و جهل و نادانی نسبت به علت و ریشه مشکلات و دنباله روی کوررانه از نفرت و خشونتی حیوانی نسبت عوامل کاذب آن استوار بود و  چنان مصیبتی را آفرید که نقطه عطفی در وحشیگری تاریخ انسان بجای گذاشت.

این وحشیگری در آلمان، در یهودی‌ستیزی حاکم عوامل سیاسی، اجتماعی-مذهبی[1]تاريخ يهودي ستيزي در اروپا اساسا با دوران پيدايش مسيحيت و داعيه پيروان آن براي سلطه انحصاري و به رسميت شناساندن زور مدارانه دين خود به عنوان يگانه مذهب رسمي شروع مي شود. اولين گروههاي مسيحي در اروپا، يهودياني بودند كه به آيين عيسوي گرويده و با اتكا به انجيل، مسيحيت را به عنوان مذهب جانشين براي آيين يهود و به مثابه وحدت جديد و اسراييل حقيقي درك مي كردند. اين اعتقاد به نفي تعلق يهوديان به محدوده متحدين خدا و متهم كردن آنها به آزار و قتل مسيح منجر شد. يهودي ستيزي از قرن دوم ميلادي درتاريخ، ادبيات و موعظه هاي مسيحي با پيگيري دنبال شد و به شكل تحقيرديني وقومي در آيين مسيحي تكامل يافت. يهودي ستيزي اوليه در مسيحيت بر كندذهني و بردگي يهوديان، تكذيب رسالت مسيح و قتل اوتوسط يهوديان ونهايتا طرد آنان از سوي خدا تكيه دارد. در اسلام چنین فرهنگ و سابقه و اعتقادی نسبت به یهودیت وجود ندارد و اقتصادی نقش داشتند. در یک نگاه به توتالیتاریسم توجه آن به توده‌هاست که در بی‌هویتی موجود، در خدمت سیاستِ روز قرار می‌گیرند.

فرقه رجوی هیولای بیدارشده بعد از انقلاب 

انسان مدرن در فراروی خویش در جامعه صنعتی به “ازخودبیگانگی” می‌رسد، به شکلی که هویت طبقاتی از دست می‌دهد و پیوندهای خانوادگی “مقوله ای که یکی از هیولاهای بیدارشده بعد از انقلاب (تشکیلات فرقه ای رجوی) بشدت بدان دامن میزند” سست می‌شوند. در چنین موقعیتی احساس عدم امنیت دامن گیر فرد و جامعه شده و در اندوهی که حاکم میشود، در جستجوی پناهگاهی، طعمه سیاست‌های انحصارگرانه می‌شود.

به نظر هانا آرنت[2]هانا آرِنْت به آلمانی Hannah Arendt زادهٔ ۱۴ اکتبر ۱۹۰۶ در لیندن–لیمر، هانوفر – درگذشتهٔ ۴ دسامبر ۱۹۷۵ در نیویورک، آمریکا، فیلسوف (فلسفهٔ سیاسی) و تاریخنگار آلمانی – آمریکایی بود. هانا آرنت، از مهم‌ترین اندیشمندانی بود که آرا و افکارش تأثیری ژرف در سدهٔ بیستم میلادی بر جای گذاشت.او سال‌ها در دانشگاه‌های ایالات متحده در رشتهٔ تئوری سیاسی تدریس کرد و از چندین کشور، ده‌ها دکترای افتخاری گرفت، و نیز برنده جایزهٔ آلمانی‌زبان لِسینگ و فروید شد. او از یهودیانی بود که از هولوکاست جان سالم به در برد و به ایالات متحده مهاجرت کرد. زمینهٔ فلسفه و آثار او، موضوعاتی هم‌چون دموکراسی مستقیم یا اقتدارگرایی و تمامیت‌خواهی حکومت‌های استبدادی است.، هستی انسان در سه عرصه جریان دارد؛ خصوصی (شخصی)، عمومی، و آن‌چه که به عنوان سیاست در امور اجتماعی قرار می‌گیرد. هر اندازه که حضور فردی انسان در جامعه تنگ‌تر شود، هویت و فردیتِ او کم‌رنگ‌تر می‌شود، عرصه خصوصی در اجتماع گُم شده، و آزادی و برابری در برابر قانون محو می‌شوند. بر چنین بستری حکومت توتالیتر بنیان می‌گیرد و هویت انسان به روزمره‌گی دچار می‌گردد.

1_003

توتالیتاریسم مشکل دوران معاصر است که بر محور فردیت در اجتماع توده‌ها، بر ایدئولوژی وحشت ، نابودی بستر خانواده، بنیان می‌گیرد. بر باور آنان می‌بالد، به ایدئولوژی تبدیل می‌شود. توده‌ها همچون اعضای شتشوی مغزی شده فرقه رجوی به راه آن حاضرند از جان نیز بگذرند. توتالیتاریسم تفکری همیشه بالنده و پایدار نیست. آن‌گاه که شعارها رنگ باختند، ناقوس سقوط آن بتدریخ به گوش خواهد رسید. اندک اندک طرفداران دیروز را که یا در سکوت، مرگ را در درون تشکیلات پذیرا شده اند و یا سکوت مرگبار را در خارج تشکیلات برآغوش کشیده از دست میدهند.

 

مفهوم توتالیتاریسم از گفتمان‌های سیاسی قرن بیستم است که در میان فاشیست‌های ایتالیا سربرآورد و به حاکمیت موسولینی انجامید. اگرچه شباهت‌هایی با استبداد و دیکتاتوریهای بیدار شده بعد از انقلاب ایران در جامعه ایران چه در حاکمیت و چه در میان بازمانده از حاکمیت دارد. ایرانیان هنوز به تمام و کمال درک نکرده اند که هیولاهای خفته از کجا سر برمیآروند.

ساختارهای طبقاتی جامعه، آن‌سان که پیرامون منافع مشترک بنیان می‌گیرند، در حکومت توتالیتر درهم می‌ریزند و توده‌ای پدید می‌آید بی‌شکل که کارکردی خلاف دمکراسی و آزادی‌های فردی و اجتماعی پیش می‌گیرد که در نهایت خویش به حکومت اقلیتی ناچیز ختم می‌گردد. “هدف جنبش‌های توتالیتر سازمان دادن توده‌هاست نه سازمان دادن طبقات.” در این جنبش، رفتارهای توده‌ای همه‌گیر می‌شود و انسانِ توده‌ای عاری از هویت فردی سر بر می‌آورد.

ترور سیاسی و  تبلیغات ابزار فرقه رجوی

حکومت توتالیتر چه در حاکمیت و چه در به اصطلاح آپوزیسیون را نمی‌توان بدون ترور و تبلیغات در نظر مجسم کرد. تبلیغاتِ گسترده تخیل توده‌ها را هدف قرار می‌دهد، در نبود عقل بر ذهن حاکم می‌شود تا تصوراتِ از پیش تعیین شده‌ای جانشین واقعیت گردد. هدف تسخیر ذهنِ توده‌هاست. دروغ، بزرگنمایی، دشمن‌تراشی، زندان و ترور از ابزار رسیدن به آن هستند. چه توسط “حاکمیت علیه آپوزیسیون” چه “آپوزیسیون علیه حاکمیت” و چه “آپوزیسیون علیه آپوزیسیون” !!! که شاهد آن هستیم و اینگونه “غوغا سالاری-سیاست زدگی” حاکم میگردد.

ویژگی آشکار جنبش‌های توتالیتر و یا آغشته به فرهنگ توتالیتر این است که از اعضایشان “وفاوداری تام و نامحدود، بی‌چون و چرا و دگرگون‌ناپذیر” می‌خواهند. امروزه متاسفانه در خارج کشور همچون داخل کشور هر فرد و گروهی بدنبال یارگیری از این جنس حمایتهای کور و دنباله روانه و عاری از نگرش انتقادی و بدون ایراد کمترین انتقادی به خود هستند. عدم تحمل انتقاد، فحاشی، ناسزاگویی، ترور شخصیتی، ابزار توتالیترهای آینده ای است که هنوز “قدرت اعمال قهر” را نسبت به ابراز نظری انتقادی را ندارند. “قدرتِ اعمالِ قهریکه” همچون انقلاب ایران قرار است بدست همانها که قرار است این قهر برآنها اعمال شود به توتالیترهای آینده داده شود. 

توهومات توتالیتریستی

“ایدئولوژی توتالیتر بر این باور است که “سازمانشان در زمان مقتضی، سراسر نوع بشر را در بر خواهد گرفت. این فکر گاه “نه تنها برای اوباش، بلکه برای “نخبگان جامعه” نیز سخت جاذبه دارد. و این امری دردناک است.

“سیطره عمومی” در رژیم توتالیتر گُم می‌شود و افراد از فردیت خویش (همچون فرقه رجوی با خشونت کامل) تهی می‌گردند. در چنین فضایی‌ست که نوع‌دوستی و خشم به شکل افراط و تفریط در جامعه پدیدار می‌گردد؛ خشم در برابر دشمنان خیالی و نوع‌دوستی با احساسِ در کنار هم بودن. در رفتار انتزاعی موجود است که نژادپرستی سر بر می‌آورد تا تضادی را شعله‌ور سازد که حاصل آن جنگ است. نژادپرستی بمعنی خودی و غیر خودی کردن در حاکمیت و یا گروه پرستی در توتالیترهای غیر حاکمی همچون فرقه تبهکار رجوی جزء بایسته‌ی رژیم توتالیتر است.

نابود کردن تفاوتها ابزار فاشیسم مذهبی فرقه رجوی

نظام توتالیتر راه به فاشیسم می‌برد. در حکومت توتالیتر همه باهم رفیق و یا خواهر و برادرند. پشتِ این نام تسلیم نهفته است نه برابری و دوستی. فاشیسم بدون انضباط و اطاعت (آنچه در تشکیلات به اصطلاح آهنین نوع استالینی فرقه رجوی شاهدیم) فاقد قدرت است. خشونت ذاتِ آن است. خاک و خون و ایمان مقدس می‌گردند و به مبارزه در راه آن به آرمان بدل می‌شود. صاحب قدرت در پی یافتن دشمن است. در عرصه‌های داخلی و خارجی همیشه دشمنانی می‌یابد که در صدد نابودی‌اش باشد. در تدارک مقابله با دشمنان است که نظامی‌گری و به اصطلاح “ارتش آزادیبخش” را سازمان می‌دهد. فاشیست‌ها خود و باور خویش را برتر از دیگران می‌دانند تا آن اندازه که به نژادپرستی می‌رسد. آنان برداشتِ خویش از دمکراسی دارند، تحت تعریف آنان از دمکراسی، جوخه‌های اعدام برپا می‌گردد تا دشمنان خلق نابود شوند و بازماندگان در “جامعه‌ای آزاد” زندگی کنند!!!! در این نظام دروغ و تهمت زدن و ترور شخصیت همگانی و همه‌گیر شده، به حقیقتِ جامعه بدل می‌شود.

ارتش خلقی و کانونهای شورشی وهمی 

 

نظام توتالیتر با اتکا بر توده‌ها به قدرت می‌رسد، بر آنان فرمان می‌راند و از آنان برای رسیدن به اهداف خویش بهره می‌برد.  در وهم و خیال خود “ارتش خلقی” و یا “کانونهای شورشی” ایجاد می‌کند، جاه و رده و مقام می‌بخشد، کار می‌دهد، پول می‌دهد، اعتبار می‌بخشد و از آنان عامل و ابزار خشونت می‌سازد. می‌کوشد در عرصه تفکر، ماشین شستشوی مغزی به کار اندازد و افکار را به کنترل خویش درآورد. توده مردم به هواداران شیفته‌ حکومت و یا یک خود شیفته در آپوزیسیون تبدیل می‌شوند، جنبشی آغاز می‌کنند که در بی‌هویتی اوج می‌گیرد تا در پناه آن به هویت جمعی دست یابند. آنان هویت خویش را در هویت رهبر کشف می‌کنند. و گفتمان بطور کامل از میان برداشته میشود و “تفکر” به دستورات یکطرفه از این رهبر خود شیفتهِ شیزوفرنیک تقلیل مییابد.

با حذف گفتمان از رفتار انسان، در دنیای بدون اندیشه، خشونت پدید می‌آید. خشونت به ابزاری جهت اقتدار به کار گرفته می‌شود. اقتدار که ادامه یابد، خشونت اوج می‌گیرد. قدرت برای اثبات مشروعیت خویش می‌کوشد گذشته انسان‌ها را نیز در اختیار خویش بگیرد.

باید بین قدرت و خشونت نیز فرق گذاشت. باید در نظر داشت که؛ کاربرد خشونت همیشه نشان از قدرت ندارد، از ضعف و ناتوانی نیز می‌تواند ناشی گردد. به هر حال؛ آنگاه که خشونت اعمال شود، ماهیت سیاست نیز تغییر می‌کند. در نادانی‌ و جهل ست که “شّر” حاکم می‌شود. انسان که ناتوان در فکر کردن باشد، توان تشخیص از دست می‌رود و اینجاست که به فرمانبرداری بی‌چرا (انسان مغزشویی شده) تبدیل می‌شود.

اندیشیدن است که هستی را قابل فهم می‌گرداند و برای پرسش‌های بی‌پایان زندگی پاسخی می‌یابد. در نبود اندیشه، انسان به ماشینی بدل گشته، اراده فردی خود را از دست می‌دهد و گوسفندوار بدنبال خشم و نفرت کور که توسط بسیاری دامن زده میشوند روان میگردد. طرفداران “مکتب فرانکفورت” بر این باوربودند که فاشیسم حاصل پیروزی توده‌های بی‌ریشه شهری‌ست بر فرهیختگان جامعه ای که کمتر از توده ها بی ریشه نیستند.

ویرانی هویت مستقل افراد، ابزار فاشیسم

توتالیتاریسم فرقه ای همه‌ی روابط و هویت‌ها را ویران می‌کند تا با اعمال زور و قدرت، هویت خویش را استوار کند و این چیزی نیست جز قدرتِ توتالیتر که با وحشت و ترور شخصیتی و روانی و ایجاد ترس ابتدا بر فرد و سپس در حاکمیت برجامعه تسلط ‌یابد. به نظر هانا آرنت از رابطه‌ی هویت‌های گوناگون در جامعه است که منجر به شکوفایی آن میگردد. هویت، فرآوردِ رابطه است که بین من و دیگری برقرار میشود. از این نظر، هویت نشانِ تمایز و تشخص می‌شود که در شرایطِ عادی به تعامل و رواداری می‌انجامد.

در حکومت توتالیتر انسان‌ها از انسانیت خویش به نفع آرمان‌های رهبر، تهی می‌شوند تا در فردیتها هم‌سان و هم‌گون گردند. در کنترل فردیت‌هاست که آزادی‌ها رنگ می‌بازند و تفاوت‌های فردی از میان می‌روند. در زوال هویت فردی انزواگرایی در بخشی از آگاهان جامعه رشد می‌کند.

البته نقش روشنفکران در “سرنگونی” و “سربرآوردن” این هیولاها را نباید از نظر دور داشت. توتالیتاریسم با از بین رفتن نازیسم و یا استالینیسم پایان نمی‌پذیرد.همانگونه که قبل از آنها وجود داشته و عناصری از آن هم‌چنان به زندگی خویش در میان ما در افکار و اندیشه ما ادامه می‌دهند.

تاریخ ایران بار دیگر در توهمی نسبت به هیولای موجود و غفلتی کور و خشم و نفرتی مبتنی بر جهل و عدم شناخت، در تلاشی نو برای بیدار کردن هیولاهایی است که در میان خود و در درون خود نهفته دارد که در  سیاست زدگی خوف انگیزکنونی تبلور میبابد.

ترک سیاست زدگی و پرداختن به ایجاد، تقویت و گسترش جامعه مدنی در مبارزه اجتماعی از اصولی هستند که می‌توانند در تضعیف توتالیتاریسم به کار آیند. جامعه نو ایران و ایرانیان باید بیش از گذشته و بسیار حساستر از گذشته به کم و کاستیهایی که در این مسیر وجود دارد بیاندیشد تا اینکه یکبار دیگر در یک اقدام خانمان برانداز بدنبال خشم و نفرتهایش برود.

داود باقروند ارشد

شهریور  1400

آشنایی با مکتب فرانکفورت

نقد ایرج مصداقی و هم کاسه گی او با مسعودرجوی در ترور سیاسی منتقد، پاسخی به یاوه گویی او

کامنتهای ارتش آزادیبخش ملی ایران!!!!!!!!!مستقر در آلبانی به یک گفتار

References   [ + ]

1. تاريخ يهودي ستيزي در اروپا اساسا با دوران پيدايش مسيحيت و داعيه پيروان آن براي سلطه انحصاري و به رسميت شناساندن زور مدارانه دين خود به عنوان يگانه مذهب رسمي شروع مي شود. اولين گروههاي مسيحي در اروپا، يهودياني بودند كه به آيين عيسوي گرويده و با اتكا به انجيل، مسيحيت را به عنوان مذهب جانشين براي آيين يهود و به مثابه وحدت جديد و اسراييل حقيقي درك مي كردند. اين اعتقاد به نفي تعلق يهوديان به محدوده متحدين خدا و متهم كردن آنها به آزار و قتل مسيح منجر شد. يهودي ستيزي از قرن دوم ميلادي درتاريخ، ادبيات و موعظه هاي مسيحي با پيگيري دنبال شد و به شكل تحقيرديني وقومي در آيين مسيحي تكامل يافت. يهودي ستيزي اوليه در مسيحيت بر كندذهني و بردگي يهوديان، تكذيب رسالت مسيح و قتل اوتوسط يهوديان ونهايتا طرد آنان از سوي خدا تكيه دارد. در اسلام چنین فرهنگ و سابقه و اعتقادی نسبت به یهودیت وجود ندارد
2. هانا آرِنْت به آلمانی Hannah Arendt زادهٔ ۱۴ اکتبر ۱۹۰۶ در لیندن–لیمر، هانوفر – درگذشتهٔ ۴ دسامبر ۱۹۷۵ در نیویورک، آمریکا، فیلسوف (فلسفهٔ سیاسی) و تاریخنگار آلمانی – آمریکایی بود. هانا آرنت، از مهم‌ترین اندیشمندانی بود که آرا و افکارش تأثیری ژرف در سدهٔ بیستم میلادی بر جای گذاشت.او سال‌ها در دانشگاه‌های ایالات متحده در رشتهٔ تئوری سیاسی تدریس کرد و از چندین کشور، ده‌ها دکترای افتخاری گرفت، و نیز برنده جایزهٔ آلمانی‌زبان لِسینگ و فروید شد. او از یهودیانی بود که از هولوکاست جان سالم به در برد و به ایالات متحده مهاجرت کرد. زمینهٔ فلسفه و آثار او، موضوعاتی هم‌چون دموکراسی مستقیم یا اقتدارگرایی و تمامیت‌خواهی حکومت‌های استبدادی است.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

 
error

Enjoy this blog? Please spread the word :)

RSS20k
دریافت مطالب جدید از طریق ایمیل5k
مارادر فیسبوکتان به اشتراک بگذارید12k
از کانال یوتوب ما بازدید کنید14k
از کانال یوتوب ما بازدید کنید
extra smooth footnotes