پربیننده ترین ها

ملاقات با نخست وزیر هلند آقای مارک روته در جریان کنگره سالانه حزب اتحاد احزاب لیبرال اتحادیه اروپا (آلده پارتی) در آمستردام. طی ملاقات ضمن معرفی خودو فرقه رجوی و نقض شدید حقوق بشر توسط این فرقه در آلبانی تشریح شد.

ملاقات با آقای گای فرهوفشتادت عضو پارلمان اروپا و رهبر فراکسیون لیبرالهای اتحادیه اروپا از سیاستمداران عالی و افشای همه ترفندهای فریب فرقه رجوی در زمینه ماهیت این فرقه و فشارها و توطئه هایی که علیه جدا شدگان اعمال میکند.

بنابه دعوت یو ان واچ جنبش نه به تروریسم و فرقه ها در نشست سالیانه حقوق بشر و دمکراسی شرکت کرد. خانم دکتر هشترودی بنا به دعوت جنبش نه به تروریسم وفرقه ها در این نشست شرکت کردند که حضور ایشان باعث خوشحالی جنبش نه به تروریسم و فرقه ها گردید. ایشان ضمن حضورفعالشان در نشست با اعضای عالیرتبه شرکت کننده در جلسه به بحث و گفتگو پرداختند. ازجمله با وزیر سابق دادگستری و عضو پارلمان کانادا آقای ایروین کولتر و از بنیانگذاران یوان هیومن راتس واچ مفصلا به بحث پرداختند. این کنفرانس سالیانه جهت شنیدن گزارشات قربانیان حقوق بشربرگزار میشود. در همین رابطه آقای داود ارشد رئیس جنبش نه به تروریسم و فرقه ها سخنانی بشرح زیر ایراد کردند:

درملاقات با دکترورنر هویر به اطلاع ایشان رسید که: فرقه رجوی در حال تدارک دیدن یک زندان ابدی موسوم به اشرف 3 در ‏محلی دورافتاده میباشد. این محل یک پایگاه نظامی متروکه آمریکایی می باشد با یک فرودگاه و یک سکوی هلی برد کوچک و ‏بخشی از سیستم های داخلی آن مستقیما از آمریکا آورده شده و نصب گردیده اند. از ایشان استمداد کمک شد. ‏

ملاقات با همسر نرگس محمدی در مقر ملل متحد ژنو-------آقای داود ارشد و خانم دکتر هشترودی با همسر نرگس محمدی در این ملاقات آقای تقی رحمانی همسر نرگس محمدی که خودشان نیز چندین نوبت زندان بوده اند از نقض حقوق بشر در ایران گزارشی به کنفرانس ارائه کردند و از تناقضات موجود در سیستم قضایی ایران در جریان محاکمه نسرین محمدی بطور مفصل و جامع سخن گفتند.خانم دکتر هشترودی و آقای مهندس ارشد با ایشان ابراز همدردی کردند و جزئیات بیشتری از موارد نقض حقوق بشر در فرقه تروریستی رجوی که در آن فعال بوده است را برای آقای تقی رحمانی تشریح نمودند.

دادخواهی علیه برده داری پناهجویان در تیرانا همچو لیبی توسط فرقه رجوی در دیدار آقای ارشد با نخست وزیران هلند و اسلووانیا

ملاقات با رهبر حزب دمکراتهای آزاد آلمان (اف پ د) آقای کریستین لیندنر در جریان کنگره سه روزه احزاب لیبرال اروپا در آمرستردام هلند. افشای جنایات فرقه رجوی علیه اعضا و جدا شدگان

آقای ارشد در مورد ادعای فرقه رجوی و حامیانش گفتند چند شاخص آشکار وجود دارد. چرا متحدین آنها بویژه آقای دکتر بنی صدر با پیش بینی سرنوشت آنها در عراق از آنها جدا شدند؟ چرا هیچ ایرانی چه مردمی چه سیاسیون در مراسم آنها شرکت نمیکنند؟ چرا این تشکیلات مجبور است جهت گردهمآیی هایش سیاهی لشکر کرایه کند؟ چرا این تشکیلات در ترس از مردم ایران اجازه نمیدهد با اعضایش درارتباط قراربگیرند؟ چرا ارتباط اعضایش را با جهان قطع میکند؟ چرا تمامی تحلیلگران برحقیقت نفرت مردم از این تشکیلات بدلیل همکاری با صدام را تاکید میکنند؟ چرا باید رجوی در داخل تشکیلاتش زندان و شکنجه برای اعضای خودش راه بیندازد؟ چرا مجبور است برای دریافت حمایت سیاسی هرچند بی ارزش منافع مردم ایران را به کسانیکه خود به کشتن آنها افتخار میکرده است بفروشد و حتی برای چند دقیقه سخنرانی آنها دهها هزار دلار بپردازد؟ چرا حتی عربستان حامی سیاسی و مالی آنها ارزیابیشان از آنها این استکه “هیچ جایگاهی در میان مردم ایران ندارند”؟ چرا در همین پارلمان اعضای سابق منتقدش را بقصد کشت میزند؟ چرا هر منتقدی ایرانی و حتی غیره ایرانی را جاسوس و مزدور رژیم!! میخواند؟ آیا بخاطر همین چرا ها نیست که: وقتی مردم ایران در سراسر کشور جهت خواسته هایشان دست به تظاهرات و اعتراض میزنند هیچ اسمی از آنها نمیآورند؟ آیا این مسئله پیامش غیر از این است که: مردم ایران رژیم حاضر را صد بار به فرقه رجوی ترجیح میدهند. و “تنها آلترناتیو دمکراتیک” جوکی بیش نیست.

خانم دکتر فریبا هشترودی: با یقین میگویم که مجاهدین شکنجه میکنند…. هشترودی1سرکار خانم دکتر فریبا هشترودی یکی از برجسته ترین زنان ایرانی جزء افتخارات ایرانیان در فرانسه، نویسنده و خبرنگار و فعال سیاسی که سابقا عضو شورای ملی مقاومت ایران بوده است که باید ایشان را بیشتر شناخت با علم یقینی در مورد فرقه تروریستی رجوی از درون آن سخن میگوید. وقتی به عمق پوسیدگی تشکل رجوی پی بردم جدا شدم بله

بیانیه 14 تن

بیانیه 14 تن

نیروی خارج کشور چه میخواهد ‏و بیانیه 14 تن

مقالات پربیننده

  • DSC00210واکاوی شرایط اعضای سازمان مجاهدین خلق در زندانهای جمهوری اسلامی، اشرف، لیبرتی و آلبانی با استناد به اسناد منتشره در یکی از اطلاعیه های شورای مقاومت
     پنجشنبه, ۲۶ام بهمن, ۱۳۹۶ shabnami نویسنده مطلب: ع. شبنمی در فردای سرنگونی جمهوری اسلامی بدون شک […]
  • قربانعلی حسین نژادشکایت حزب چپ‌ها از دولت آلمان در ارتباط با عدم جلوگیری از کشته‌شدن سلیمانی
    چند نماینده حزب چپ‌ها در بوندس‌تاگ در ارتباط با کشته‌شدن قاسم سلیمانی در حمله پهپادی آمریکا از دولت […]
  • DSC00210سایت سعودی ایلاف: همخوابی راحت دو تشکل افراطی (مجاهدین خلق و راست افراطی اسپانیا)در یک وحدت تاکتیکی ایدئولوژیک؟!!
    همدستی سیاسی مسألۀ همدستی سیاسی بین گروه ایرانی معروف مجاهدین خلق و حزب اسپانیایی افراطی “فوکس” در فوریۀ جاری 2020 افشا شد. باید دانست که سازمان مجاهدین خلق بر تقدیس رهبرش مریم رجوی و همسرش مسعود رجوی متمرکز می باشد. وقتی حزب “فوکس” با دست یافتن به یک کرسی در انتخابات پارلمانی اخیر استان اندلس اسپانیا در آوریل 2019 وارد حیات سیاسی اسپانیا شد، پرسشهایی در مورد ریشۀ تأمین مالی و ارتباطات سیاسی آن با جریانهای راست افراطی دیگر مطرح گردید. آنچه بعدا معلوم شد شوک بزرگی بود: هیچکس فکر نمی کرد گروهی که به یک جبهۀ مبارزه با نیروی اسلام فرامی خواند از حمایت مالی یک گروه اسلامی یعنی گروه ایرانی مجاهدین خلق برخوردار بشود. ارتباط مجاهدین با تروریسم سازمان مجاهدین خلق در اواخر دهۀ هفتاد قرن گذشته تأسیس شد و برنامه و خط مشی مبارزه با شاه ایران و بر ضد آمریکا را در پیش گرفت. خمینی این سازمان را به علت افکار تندروانه اش و سلسله حملات تروریستی خونبارش در داخل ایران در سال 1980 از عرصۀ سیاسی ایران بیرون راند تا اینکه سازمان مجاهدین خلق خودش را در پناه عراق و زیر چتر حمایت مرد قدرتمند عرب در آن زمان یعنی صدام حسین قرار داد. سازمان مجاهدین خلق برای حفظ موجودیت خود و استفاده از حمایت عراق، در کنار ارتش عراق علیه هموطنان خودش در جنگ عراق و ایران جنگید به این بهانه که این سازمان می خواهد جمهوری اسلامی را تبدیل به یک دموکراسی ولی زیر عکس رهبری سیاسی مقدس و مادام العمر خود یعنی زوج رجوی سازد.
  • سیامک نادریسخنی با سیامک نادری، جدا نشده از مسعود رجوی
    چرا حرفی نداشتی؟ واقعا چرا؟ چرا زیر دست رجوی و برای خوشآیند او در اشرف و آلبانی همرزمانت و خانواده های آنها رابا تروریست خواندن با تائید کلیشه دروغین رجوی میفروختی؟ چه چیز میخواستی بدست آوری که رجوی نمیداد؟ آیا مقبول رجوی بودن جز این بود که مانند مهدی حسینی ها سر از شکنجه گری در بیاوری؟ این بود آنچه میخواستی؟ این میزان خود باختگی و و خود شیفتگی و ذوب شدن در ولایت رجوی برای کدام منافع حقیرت بوده است؟ چرا وقتی مدعی هستی بیست سال شکنجه ات کردند و میخواستند با قرص بکشندت، نمیخواستی " ﺣﺗﯽ ﯾﮏ ﭘُرز وﻧﮫ ﺣﺗﯽ ﯾﮏ ﺳرﺳوزن، ازﻣﻧﺎﻓﻊ ﺷﻣﺎ (مریم رئیس آشویتس رجوی) ﮐم ﯾﺎ ﺣذف شود ". چرا نمیفهمی و نمیفهمیدی که در تمام مدتی که حقیرانه تلاش میکردی به رجوی ثابت کنی مبارز هستی، ضمن تائید همه جنایات و خودفروشیهای رجوی، اولا او را ملاک و معیار تعین مبارز و مجاهد می انگاشتی. در ثانی و در نتیجه ضمنا ثابت میکردی که همه سیاستهای او از جمله همه جنایاتش علیه خودت و خانواده ها و درست است. منافع مریم رجوی که بزبان خودت گفته ای از آن با جان و دل دفاع میکردی مگر، خیانت به کشور، تروریسم، شکنجه و قتل و اقدام به قتل، نبوده است چرا میخواستی از این منافع دفاع کنی؟ چــــــــــرا؟ تفاوت خودت با رضا کیوانلو که خودت نوشتی به خودت گفته چرا اینقدر ذلیلانه شکنجه ها را تحمل میکنی؟ آنهم با التماس به رجوی؟ راستی رجوی از کی بد شد؟ که دیگر باید با او مبارزه میکردی؟ جدا شدن نگارنده نه بخاطر سگ انداختن به روی خواهرم یا شکنجه خودم. و یا التماس به اینکه بپذیرد من مبارز و سیاسی ام. هیچگاه در تشکیلات شکنجه یا کتک نخوردم. بلکه بخاطر زندان وشکنجه امثال تو بود که جدا شدم. گفتم من مجاهدم شما دیگر مجاهد نیستید مبارزهم نیستید، حتی نمیتوانید ادعا کنید که مبارزید. همه را رو در روی خود رجوی و نسرین وکل ستاد گفتم. و خواستار ترک سازمان شدم. وقتی ترتیب اثر ندادند نوشتم و زدم به تابلو عمومی قرارگاه. به همین دلیل به دهسال زندان محکوم شدم. و در اولین فرصت فرار کردم. بله از نظر تو و مرشدت رجوی من مزدورم. بله کسی که میخواهد در مقابل اتهام رجوی که "سیامک تو بریده هستی" از رجوی مدرک مبارز بودن بگیرد مجبور است بعد از به خارج (بویژه به اروپا!!) آمدن در خارجه راهنمای چپ بزند. تا اتهامات رجوی را روی خودش کمرنگ کند چون هنوز سایه اتهامات بر سرش هست. چون مشکل درونی است. کسی که به مبارز بودن خود شک نداشته باشد که به رجوی خائن و بزرگ بریده که خود را با شب زنده داری با زنان مجاهد میکشید، برای تائید مبارز بودنش التماس نمیکند. به رجوی میگوید تو خائن هستی. تو مبارز نیستی. نگذار بیش از این وارد شوم. به خود آی.
  • Iraj_Mesdaghiچرا اسرائیل در سال ۲۰۰۸ سردار سلیمانی را نکشت؟
    عصر روز ۱۲ فوریه ۲۰۰۸ (دقیقا ۱۲ سال پیش) موساد سیگنال‌های موبایل مغنیه را در دمشق ردگیری کرد که به سوی آپارتمان کفر سوسه حرکت می‌کرد... در دمشق ماموران موساد یک خودرو شاسی بلند حامل موادمنفجره را در "محدوده قتل" پارک کردند... تصاویر خیابان منتهی به آپارتمان مغنیه بروی تلویزیونی بزرگ در تل‌آویو و در اتاق فوق سری عملیات به طور زنده پخش می‌شد... اما مغنیه که به محل رسید تنها نبود. قاسم سلیمانی و محمود سلیمان، از فرماندهان ارشد ارتش سوریه و نزدیک به بشار اسد همراه او بودند... جلسه‌ای غیرمعمول و رده بالا میان سه فرمانده از لبنان، ایران و سوریه بود... محمود سلیمان همان کسی بود که برنامه هسته‌ای و شیمیایی سوریه را هدایت می‌کرد. تاسیسات هسته‌ای که او در نزدیکی دمشق ساخته بود، یک سال قبل‌تر توسط اسرائیل مورد حمله هوایی قرار گرفته و تخریب شده بود...". یک مقام سابق اسرائیلی درباره آن لحظات به نیویورکر گفته: "ما فقط باید یک دکمه را فشار می‌دادیم و بعد هر سه فرمانده از صحنه روزگار محو می‌شدند... این یک فرصت استثنایی بود که گویی در یک بشقاب نقره جلوی ما گذاشته بودند... ایهود اولمرت در هواپیما برای سفر به برلین بود اما تلفن ماهواره‌ای همراهش بود. کافی بود موساد با او تماس بگیرد و درباره کشتن هر سه نفر درخواست مجوز کند... اما فرصت بسیار کوتاه بود... دستور ترور هم فقط برای مغنیه صادر شده بود... همه فقط دعا می‌کردند که بعد از جلسه مغنیه تنها از ساختمان خارج شود... یک ساعتی گذشت... در .......“از زمان معاهده لاهه در سال ۱۹۰۷ که مربوط به قوانین جنگی است، کشتن یک مقام دولت خارجی آن هم بیرون از زمان جنگ تقریبا ممنوع و غیرقانونی تلقی شده است. (برای همین هم شاید) وقتی در سوم ژانویه دولت آمریکا از عملیات کشتن قاسم سلیمانی خبر داد ابتدا علت آن را “تهدید فوری” از جانب او علیه جان آمریکایی‌ها عنوان کرد. بعد که انتقادها و کنکاش‌ها بر سر مبنای قانونی این تصمیم بالا گرفت، دولت استدلال خود را عوض کرد و گفت سلیمانی را به علت نقش او در “یک سری حملات قبلی و جاری” کشته است. عاقبت هم پرزیدنت ترامپ (آب پاکی را روی دست همه ریخت) و با گفتن این که جستجو برای مبنای قانونی این عملیات “اصلا اهمیتی ندارد” چون سلیمانی “تاریخچه هولناکی” داشته، عملا کاخ‌سفید را از التزام به پاسخ‌گویی در این باره مبرا کرد.”
  • فرعون خود خواندهبا خلع ید از ترامپ در مورد تصمیم به جنگ با ایران، مسعودرجوی و همه وطن فروشان ضربه بزرگی خوردند
    تمامی کسانیکه منافع و خواستهای فردیشان را خام خیالانه میخواستند بقیمت نابودی ایران و ایرانی بدست آورند با محدود شدن اختیارات ترامپ در جنگ با ایران تحت تاثیر لابی بسیار قوی اسرائیلی (از جمله آنها دامادش کوشنر) ضربه بزرگی خوردند. و ایران و ایرانی و حتی منطقه خاور میانه از خطری بزرگ فاصله گرفت. در این میان مسعودرجوی که حاضر نشده بود با اعتراضات خونین 1396 و 1398 از گورش خارج شده و اطلاعیه دهد با ترور قاسم سلیمانی توسط سرکرده همه تروریستهای جهان آمریکا بوجد آمده و بوی کباب جنگ را شنیده و همچون یک دیوانه و مجنون قدرت به صحنه آمد و نتوانست عقده های درونی سرکوب شده قدرت پرستیش را پنهان کرده و سال آینده میلادی را سال سرنگونی اعلام نکند. با این تصمیم سنای آمریکا دوباره یک لودر خاک بر سر قبرش ریخته شد تا شاید خبر مرگ او را بزودی در اثر دق مرگ بشنویم.
  • ali Jahaniتفاوت ۱۸۰ درجه ای رجوی، با اعضای مجاهدین خلق
    از سویی دیگر این تفاوت ۱۸۰ درجه ایی اندیشه و عمل ما است با مسعود رجوی، که ما انسانها را بهنگام زنده بودنشان یاد می کنیم، نه پسا مرگشان. مرده خواری لایق لاشخوران و کفتارانی مانند مسعود رجوی باد.
  • vlcsnap-2015-02-26-21h30m45s2312222چرا مجاهدین جدا شده در حال بازگشت به ایران هستند ؟ قسمت آخر
    براستی چه رابطه ای، بین ضربه دستگیری محمدرضا سعادتی بخاطر جاسوسی برای شوروی سابق، 30 خرداد سال 60، ضربات 5 مهر 1360، 19 بهمن 1360، 11 اردیبهشت 1361، اخراج رجوی از فرانسه، بخدمت صدام در آمدن او علیه کشور، به اعدام محکوم کردن علی زرکش ها در تشکیلات، شکست فضاحت بار توهم ارتش آزادیبخش، ماجراجویی فروغ جاویدان، نا کار آمدی و سپس سرنگونی صدام حسین برای مسعودرجوی، نا کارآمدی آمریکا برایش، شکست تلاش ماندن در عراق، اخراج خونین از عراق، فرارهای مسعودرجوی از تمامی صحنه ها، افتضاحات شخصی مسعودرجوی، سالیان فرار از ظاهر شدن، و همزمان سر در آوردن از درون مناسبات کشورهایی چون اسرائیل و عربستان و نئوکانهای آمریکایی، راه اندازی زندان و شکنجه، اعدام در تشکیلات، بروز همه نوع افکار داعشی و سوپر ارتجاعی از مسعود رجوی و به ایران رفتن بعداز جدا شدنِ به هر قیمت از فرقه رجوی مدعی مبارزه ضد امپریالیستی و رژیم جمهوری اسلامی که در ظاهر هم شده چنگ در چنگ آمریکاست، وجود دارد؟آیا جدا شدگان از فرقه رجوی با جمهوری اسلامی مشکلی ندارند؟ بنظر نگارنده حتی طرح این سوال بی معنی است. چرا که نگاهی بسیار سطحی به سابقه جداشدگان خود گواه آن است. آیا قابل فهم است که این مبارزین در درون تشکیلات عاشق و دلخسته رژیم میشوند؟ آیا رجوی طی چهل سال با کمک بوقهای جهانی در حال تولید هوادار رژیم است؟ آیا قابل قبول است که افراد بعد از چهل سال یک شبه نسبت به رژیم خواب نما میشوند و روز بعد به ایران میروند؟ آیا کسی رادیکالتر از اینها در مبارزه با رژیم بها پرداخته است؟ اینجاست که باید پاسخ را در جای دیگری جستجو نمود.
  • فرشته هدایتی1به گفتۀ روسیه اسرائیل جان سرنشینان یک هواپیمای ایرانی را به خطر انداخته است
    ارتش روسیه دولت اسرائیل را متهم کرد که در حملات روز پنجشنبه خود به یک پایگاه نظامی در حومۀ دمشق از […]
  • Esmailامیر رحیم‌پور که به اعدام به اتهام جاسوسی محکوم شده، کیست؟
    امیر رحیم‌پور»، متهم به جاسوسی برای «سی‌آی‌ای»، پنجشنبه, فوریه 6, 2020 – 14:35 نیلوفررستمی […]
  • هشترودیاردشیر زاهدی: در سقوط شاه، خودمان باعث دردسر شدیم
    دیدار اردشیر زاهدی در مقام سفیر ایران، با رئیس‌جمهور جیمی کارتر و همسرش روزالین جمعه, فوریه 7, 2020 […]
  • karim-New-P1ظهور رجوی و دستِ خر کوتاه!
    موسی حاتمیان https://m.facebook.com/story.php?story_fbid=766082967205858&id=100014124854456 […]
  • نقی رحمانیلو رفتن خانه زعفرانیه ۱۹ بهمن سال ۶۰ ناگهان موسی زنده شد و اسلحه کشید
    همنشین بهار   خانم‌ها و آقایان محترم، خواهران و برادران عزیز، دوستان دانشور و فرهنگ‌ورز، سلام بر […]
  • soltani20روسیه: هواپیمای تهران – دمشق را هنگام حمله هوایی اسرائیل به سوریه نجات دادیم
    یک هواپیمای مسافربری که صبح دیروز از تهران به دمشق پرواز می‌کرد، در معرض تبادل آتش اسراییل و سوریه […]
  • Iraj Shokriآنجا که “در آمدن از خجالت کسی” مجوز نمی‌خواهد
    بسیاری از کنشگران مدنی، تهدید مهدی محمودیان را سابقه‌دار و گوشه‌ای از واقعیات جاری در نهادهای […]
  • حنیف حیدر نژادتشکل رجوی، مرده هایی که در انتظار دفن شدن هستند
      پنجشنبه گذشته سایت فرقه رجوی داعشی خبر فوت ( ابوالفضل قنادی ) یکی دیگر از اسیران خود در را […]
  • محمد امینیسانسور خبر بازداشت سه ایرانی به اتهام جاسوسی برای عربستان در دانمارک توسط مسعودرجوی…
    سرویس‌اطلاعات و امنیت دانمارک روز دوشنبه ۱۴ بهمن (سوم فوریه) خبر از بازداشت سه عضو “جنبش عربی […]
  • Zay250 250«منصور» و « مداح» سرکوبگر رجوی در تشکیلات درگذشت- صفی تا تهران از مرگها و فرارهای مسعود رجوی
    سیامک نادری « در دقیقه ۰:۵۷  این ویديو انتشار یافته توسط مجاهدین خلق در دقیقه ۵:۵۵ و…منصور مداح در […]
  • محمد امینیچرا با چهل سال مبارزه خونین با ج. ا. مجاهدینِ نجات یافته از فرقه رجوی به ایران باز میگردند ؟
    قسمت دوم(آخر)  این مقاله دوقسمتی را در لینگ زیر میتوانید بخوانید: […]
  • پرویز یعقوبیخاطرات قربانعلی حسین‌نژاد در زندان و حسینیه‌ی ارشاد
    در زندان و حسینیه‌ی ارشاد قربانعلی حسین نژاد شاگرد و هم‌سلولی شریعتی منبع: سایت ملی مذهبی تاریخ: […]

فرقه ها در میان ما

دانش علمی شناخت و تمیزدادن فرقه از تشکل سیاسی

بدون شناخت علمی از فرقه های خطرناک تحلیل عملکردهای فرقه رجوی و اثرات بشدت مخرب آن بر اعضا و جداشدگان و خلاص شدن از فشارهای شکنجه گونه روانی مغزشویی های چندین دهساله غیرممکن است

خانم آناگومز نماینده پارلمان اروپا خواستار اخراج فرقه رجوی شد

افشاگریهای خانم سلطانی در رابطه مسعود رجوی با زنان مجاهد

افشاگریهای خانم سلطانی در رابطه مسعود رجوی با زنان مجاهد

قسمت سوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت سوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت دوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی امروز باید گفت آنچه را که فردا گفتنش دیر است

قسمت دوم: گفت و شنود با فرشته هدایتی: افشاگریهای فرشته هدایتی در مورد فرقه رجوی

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

آخرین پست ها

سیامک نادری مرگهای مشکوک فرقه رجوی را افشا میکند

کشتن و سربه نیست کردنهای فرقه رجوی

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

فعالیت های ما در تصویر

افشای پولشویی های فرقه رجوی

 

-بت‌سازی و بت‌شکنی؛ نتیجه تعریف “انسان ایرانی” خواندن این مقاله به همگان توصیه میشود

خواندن این مقاله را به همه  ایرانیان بویژه فرهیختگان! توصیه میکنیم

احد پیراحمدیان، پژوهشگر فلسفه، در یاداشت خود می‌گوید که علت عقب‌ماندگی ایرانیان را باید در ذهنیت جمعی آنها از انسان، و در امتداد آن در مناسبات قدرت در خانواده و جامعه جست‌وجو کرد.

    
Bildergalerie Ferdosi persischer Dichter (FARS)

پیدایش یک نابغه یک رخداد تاریخی‌ست. افلاطون یک رخداد تاریخی‌ست. ارسطو هم! ابن سینا و مولوی و خیام اتفاقات تاریخی هستند. این رخدادها نه قابل پیش‌بینی‌اند و نه می‌شود آنها را برنامه‌ریزی کرد. ظهور نابغه‌ها همان قدر قابل برنامه‌ریزی است که فوران یک آتشفشان. این نه به خواست کسی پیش می‌آید و نه به عزم و اراده‌ فردی فوران می‌کند. بر همین منوال کسی از پدر و مادر یک نابغه انتظار ندارد فرزند نابغه‌ دیگری به دنیا بیاورند.

 

 

این از صورت مساله. اما مشکل کجاست؟

 

مشکل وقتی پیش می‌آید که در ساختار اجتماعی هرمی، در آنجا که فــرهــنگ در چهارچوب تـنگ آتـوریته شکل می‌گیرد و هر روز حـرمت و حـقوق شهروندانش را زیر پا می‌گذارد، از افرادی با عنوان‌های شاه و رهبر و نخبه بت می‌سازند. مشکل وقتی پیش می‌آید که چنین ساختاری شهروند دست دوم و سوم به وجود می‌آورد.

 

در عرصه سیاست، نخبه‌گرایی مترادف فرد‌محوری است. نخبه‌گرایی با فرد‌محوری ظاهرا بی‌ربط است. اما کافی‌ست نگاهی به رفتارمان با توان‌خواهان بیندازیم تا ببینیم چگونه آن یکی با این هم‌ریشه‌اند. دنباله روی از یک مرشد و قطب و رهبر تا حد خاکساری و بندگی نمونه منفی فردمحوری است.

در یک فرهنگ مرکزگرا و اقتدارگرا، با نگاه به قدرت پدر، معلم، رهبر و دولت، شهروندان اگر سانسور نشوند، یا جوانمرگ می‌شوند و یا به لکنت زبان می‌افتند؛ و بدون آنکه به بلوغ فکری برسند، در سایه پدر دست و پا می‌زنند. رشد دغلکاری، نشانه بیماری چنین جامعه‌ای‌ست. در فرهنگی که احترام بر اساس پیروزی و غلبه بر دیگری تنظیم شده، نخبه‌گرایی و نخبه‌کشی دو روی یک سکه‌اند.

این مختصات ربطی به طبقات اجتماعی ندارد. بروز آن را می‌توان در همه لایه‌ها و در کل بافت جامعه شاهد بود. این رفتار را هم در محیط خانه می‌بینیم و هم در مدرسه. هم در بیت رهبری و هم در میان کارمندان یک شرکت. هم در یک استادیوم ورزشی، و هم در میان روشنفکران و هنرمندان.

در دنباله‌ چنین درکی از آدمی، مرید و مراد‌بازی، دسته‌بندی، یار و یارکشی رفتار غالب در سطح جامعه است. در اینجا جهان تا اطلاع ثانوی به خودی و غیرخودی تقسیم می‌شود. در چنین فرهنگی جوانان به دنبال یافتن کوتاه‌ترین راه رسیدن به ترقی می‌گردند و پدر و مادرها فرزندان خود را به سوی شغل‌های پرآوازه هدایت می‌کنند. و از آنجا که قهرمانی در توان هر کس نیست، دروغ‌گویی و سیاه‌کاری به شدت گسترش پیدا می‌کند. سیاست نیز به عوام‌فریبی سوق می‌یابد و به دستگاه جذب آرای مردم تبدیل می‌شود.

علائم مرکزمحوری را می‌توان در پایتخت‌محوری و تراکم قدرت در دست یک یا چند طایفه مشاهده کرد. در جامعه متمایل به قدرت مطلق، اداره و برنامه‌ریزی امور به دست “زرنگ‌ها” و نه مدبران واقعیمی‌افتد و شکافی عظیم میان مردم عادی و رهبران سر بر می‌آورد.

ظهور چنین وضعیتی در جهان غرب به رشد “خواص” می‌انجامد، اما از آنجا که چرخش قدرت در ساختار کلی جامعه نهادینه شده است، این گونه جوامع توان آن را دارند که خطاهای خود را ترمیم و تصحیح کنند. در جوامعی مانند ایران اما این وضعیت به حکومت مطلقه‌ یک و یا چند نفر می‌انجامد که نسبت به حال و روز مردم یا مظلوم‌نمایی می‌کند و یا شاخ و شانه می‌کشد. شهید‌نمایی و نهایتا سهمیه‌گیری فرصت‌طلبان گرته‌برداری از این رفتار است.

Rajav 250 377i

آنچه از این منظر به راحتی قربانی می‌شود فرهنگ و در ادامه آن زوال تفکر است. رشد نوکرمنشی، مداحی، مجیزگویی و افتخارات دولا سه لا به این و آن، علائم چنین جامعه‌ای است. نسبت این افتخار با عجز، نسبت معکوس است. هر چه شدت این افتخار بیشتر باشد، عجز و حس حقارت بیشتر است.

 

بت‌سازی از سیاست‌مردان و مدح پرطمطراق از هنرمندان و استاد استاد گفتن‌های یک نفس در همین راستا است. لازم به تذکر است که ما دراین جا تخصص و کاردانی و توان حرفه‌ای را نقد نمی‌کنیم. اتفاقا با درک و سپاس متناسب از مدبران یک جامعه راه را بر حکومت میان‌مایگان خواهیم بست. جامعه‌ا‌ی که نتواند با تعادل و نسبت به موضوع از کلمات استفاده کند، جامعه سالمی نیست.

 

افتخارات قلمبه و درشت‌، بیان نژادپرستی پنهان ما نیز هست. به رخ کشیدن تبار و اصل و نسب، قبیله‌سالاری و توهم ژن برتر، از این آبشخور تغذیه می‌کند. افتخارات مشعشع به نخبگان، رسواگر نیاز پنهان و سرکوب شده‌ یک ملت است. باید نشان داده شود که در ما نیز ژن‌های نوابغ و نخبه‌ها کار می‌کنند.

این تمایلات تا آنجا که به توهم شخصی دایی جان ناپلئونی پایان یابند بی‌خطرند، اما وقتی تبدیل به امری قومی و ملی آغشته به خشونت شوند و امکانات مملکت را ملعبه‌ای برای رسیدن به این خود بزرگ‌بینی، خطرناک و به عدوی فرهنگ بدل می‌شوند. چه این عدو زیر پرچم ملی رشد کند و چه زیر پرچم عقیده و مذهب. از پیدایش این خود‌بزرگ‌بینی تا تولد یک دیکتاتور راهی نیست. بلندپروازی‌ها و کشورگشایی‌های سال‌های اخیر از نوع این‌گونه توهمات هستند.

در چنین فرهنگی اما برگ مداحی و تفاخر می‌تواند به یک باره برگردد و نابغه و رهبر دیروز را ملعون و مطرود اعلام کند؛ همان‌گونه که سیاست سال‌هاست بر این پاشنه می‌چرخد.

بت‌سازی و بت‌شکنی سیاسی در ایران دو روی یک سکه‌اند. کافی‌ست به سرنوشت رهبران سیاسی صد سال اخیر ایران نگاهی بیندازیم. جامعه‌ای که باید بر اساس تداوم و همزیستی و به‌کارگیری تک تک نیروهای خود به بالاترین سطح ارتقا یابد، هر بار با اوج و سقوط یک دیکتاتور، اشتباهات پیشین خود را تکرار می‌کند و همه چیز دوباره از نو شروع می‌شود.
سویه ناقص نگاه دینی فلسفی به انسان، پدیدارشناسی و توان‌خواهی

نخبه‌گرایی و نخبه‌کشی، ریشه در نگاه دینی به انسان دارد. تعریف انسان چه در نحله‌های مختلف اومانیسم، و چه در مذاهب مختلف، بر اساس انطباق ایده انسان با نمونه الهی و والای آن استوار است. تعریف این نوع نگاه از انسان را می‌توان در گزاره‌ “انسان اشرف مخلوقات است” دید.

 

 

به صدر نشاندن آدمی با عنوان “اشرف مخلوقات” پیامدهایی دارد که ما امروز در مساله محیط زیست با آنها مواجهیم. با رویکرد پدیدارشناسی (آن‌گونه که پدیده‌ها می‌نمایند، نه آن‌گونه که ما آنها را بر اساس تعاریف از پیش تبیین‌شده می‌سنجیم)، خواهیم دید که انسان نسبت به مراحل مختلف زندگی (کودکی، جوانی یا پیری) و بسته به شرایط محیطی و جسمانی، محدودیت‌ها و نواقص و کاستی‌هایی دارد. خواهیم دید که محدودیت جسمی و نیازمندی آدمی در دوره‌‌های مختلف متفاوت است.

 

اگر این رویکرد را بسط دهیم و برای نمونه شرایط توان‌خواهان را بررسی کنیم، خواهیم دید که مشکلات آنها نمونه مشکلات بنیادی جامعه‌ی ماست. عبارت “انسان اشرف مخلوقات است” که بر اساس تعبیری از آن افراد توان‌خواه را تا همین پنجاه سال پیش با عنوان‌های ناقص‌الخلقه و کوتوله در سیرک‌ها و نمایش‌های خیابانی به تماشا می‌گذاشت، و بزرگ‌ترین اقلیت جامعه انسانی را با عنوان‌های مفلوج و چلاق و دیوانه و ناقص‌العقل و کور به حاشیه می‌راند، محل ضرب سکه‌ انسان‌‌سالاری است.

تصور کنید جامعه‌ای را که در آن استیون هاوکینگ، فیزیکدان نابغه را به علت معلولیت‌های جسمی با اتکا به “قانون سلامت موروثی” و سترون‌سازی اجباری نازی‌ها، از جامعه حذف کند. در چنین جامعه‌ای شروع نابودی و حذف دیگری آغاز شده و تا سرکوب دگر‌اندیشان و زندانی کردن مخالفان راهی نمانده است.

 علت عقب ماندگی ما ایرانیان

پس علت عقب‌ماندگی ما ایرانیان را باید در ذهنیت جمعی ما از انسان، و در امتداد آن در مناسبات قدرت در خانواده و جامعه و نهایتا در قدرت سیاسی تک‌حزبی و فردمحور جستجو کرد. هر آن از فرد‌ و مرکزمحوری و آقاسالاری (بدل نخبه‌گرایی) روی برگرداندیم و بر محور قانون، کار و زندگی خود را سامان دادیم، و به اهمیت چرخش قدرت باور آوریم، به زودی ثمره‌ مثبت آن را در زندگی خود و فرزندان خود خواهیم دید.

برای رسیدن به ارج و قرب آدمی آن‌چنان که در منشور جهانی حقوق بشر و در بیشتر قانون‌های اساسی کشورها از آن سخن رفته است، برای رسیدن به منزلتی از آدمی که در پی آن تحقیر هم‌نوع خود و در ادامه آن خشونت و نابودی دیگری مردود شمرده شود، برای رسیدن به چنین مرحله‌ای باید در تعریف خود از انسان بازنگری کنیم.

طبیعت چیزی به نام نخبه و نابغه و خواص و کمال و برتری نمی‌شناسد. طبیعت چیزی به نام معلول نمی‌شناسد. در طبیعت نابرابری وجود ندارد. همان‌گونه که در طبیعت چیزی به نام زباله وجود ندارد. همه چیز در چرخه ارگانیک دوباره تبدیل به ماده می‌شود. باید از طبیعت یاد بگیریم.

نابرابری ساخت انسان‌هاست. بنابراین برطرف کردن بی‌عدالتی نیز تنها در توان آنهاست. برابری و عدالت یعنی تنظیم جامعه بر مبنای توان‌های گوناگون. عدالت یعنی چرخش قدرت در میان اعضای یک جامعه. هر آن، و تحت هر عنوانی، قدرت در جایی متراکم شود، در دراز مدت فرهنگ جای خود را به باند‌بازی، تبانی، دسیسه، چاپلوسی و تقلب می‌دهد و فرهنگ زوال می‌یابد.

نقل از دویچله وله

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.