مقالات پربیننده

فرقه ها در میان ما

دانش علمی شناخت و تمیزدادن فرقه از تشکل سیاسی

بدون شناخت علمی از فرقه های خطرناک تحلیل عملکردهای فرقه رجوی و اثرات بشدت مخرب آن بر اعضا و جداشدگان و خلاص شدن از فشارهای شکنجه گونه روانی مغزشویی های چندین دهساله غیرممکن است

خانم آناگومز نماینده پارلمان اروپا خواستار اخراج فرقه رجوی شد

افشاگریهای خانم سلطانی در رابطه مسعود رجوی با زنان مجاهد

افشاگریهای خانم سلطانی در رابطه مسعود رجوی با زنان مجاهد

قسمت سوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت سوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت دوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی امروز باید گفت آنچه را که فردا گفتنش دیر است

قسمت دوم: گفت و شنود با فرشته هدایتی: افشاگریهای فرشته هدایتی در مورد فرقه رجوی

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

سیامک نادری مرگهای مشکوک فرقه رجوی را افشا میکند

کشتن و سربه نیست کردنهای فرقه رجوی

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

فعالیت های ما در تصویر

سخنرانی آقای داود باقروند ارشد در پارلمان اروپا

 

نقش تلویزیونهای دیجیتال در تولید مراجع تقلید

داود باقروند ارشد
1_003آیا صرفا به محض اینکه از فرقه رجوی جدا شدیم به معنی این است که از همه کثافات این تشکیلات پاک شده ایم؟
بزرگترین ویژگی شناخته شده مسعود رجوی که او و تشکل بسیار سازمان یافته، قوی مملو از فداکارترین عناصر مبارزی که ‏میتوانست حتی علیرغم نابودی کامل نظامیش ناشی از بکارگیری تروریسم بعنوان تنها شیوه مبارزه علیه رژیم حاکم از نابودی ‏سیاسی و ایدئولژیکش جلو گیری کند تا اگر نه بعنوان تنها آلترناتیو ادعایی خودش بلکه بعنوان یک رکن قوی سیاسی در میان تمامی ‏تشکلهای سیاسی دیگر مخالف رژیم به حیات زنده و پویا ادامه دهد را به قعر سقوط تمام عیار سیاسی، تشکیلاتی، ایدئولژیک کشاند، همان ‏عملکردِ ناشی از نه سبک کار و خط سیاسی بلکه ناشی از ایدئولژی “آنچه من (مسعودرجوی) میگویم و میدانم و فکر میکنم و تحلیل ‏میکنم و دوست دارم و… درست است ولاغیر” بود که متاسفانه طی سه تا چهاردهه که مجاهدین از سینه چاکهایی که برایش ‏خودسوزی و شکنجه و خودفروشی و میهن فروشی و ترورفیزیکی و سیاسی و جنایت و قتل انجام دادند تا مجاهدین مخالف و ‏معترض و جداشدگان رانیز تحت مغزشویی مدام هرکدام به میزانی بدان آلوده و مسموم کرده است، به بازیچه دست صدام و ‏نئوکانهای آمریکایی و دنبالچه های عربستانی اش تبدیل نمود. ‏
نباید ما جداشدگان ساده سازانه فکر کنیم که به محض جدا شدن از جهنم و آشوویتس رجوی، از آلودگیهای فرقه رجوی و سبک ‏کار و فکر و در یک کلام ایدئولژی سراسر ضد دمکراتیک و ضد انسانی و خودبینانه و خود محور تهوع آور مسعودرجوی پاک ‏شده ایم. نباید بطور خاص ما جداشدگان از جمله خود این قلم، که بخوبی به تحلیل فرد و افراد طی چهار دهه هرکدام به میزانی که ‏مسئول بوده ایم و یا در جریان تحلیل انسان شناسانه قرار گرفته ایم، خودفریبی کنیم و ردپاهای بسیار قوی سراسر آغشته به ایدئولژی ‏نکبت بار رجوی را در عملکردهایمان را نادیده بگیریم. نمیتوان با عوامفریبی رجوی مبارزه کرد ولی به عوامفریبی خودمان فرجه ‏جولان بدهیم. ‏

نکته مهم و حیاتی در کار سیاسی و افشاگری در مورد فرقه رجوی
در افشاگری در مورد فرقه رجوی با تجربه این قلم به هیچ وجه نیازی به دروغ و مبالغه نیست. اگر اموری که شاهد آن بوده ایم را بیان کنیم گوی سبقت را اردوگاههای هیتلر خواهد ربود.
انتقادات سراسر درست و برحق ما به تشکل مافیایی مسعودرجوی نباید ما را نسبت به ایرادات خودمان غافل نماید و در فضای پر ‏فتنه سیاسی بغایت بازاری و کاسب کارانه خارج کشور که به تمام و کمال بر بوق خودمحوری و خود بینی، استاد پرور، (شما ‏بخوانید مرجع تقلید پرور) می دمد، از خود بیخود شده و در نتیجه از دمکراسی و خود را بخشی از حقیقت دیدن و واقع گرایی جدا ‏کند طوریکه خود را همچون آموزه های رجوی تمام حقیقت بپنداریم و بتدریخ با خوردن چند کلیکِ “لایک” بتدریج دل به خود وقتی ‏جلوی آینه میبنیم با وجود اینکه در مورد مسعود رجوی نقد میکنیم ببندیم. ‏
توجه کنیم که، آنچه مسعودرجوی را به انسان خونخواری تبدیل کرد که هیچ حد و مرزی در پرستش قدرت نمیشناسد “تعریف و ‏تمجید” و یا به زبان انفورماتیک و رسانه های اجتماعی “لایک” خوردنش توسط همین ما مجاهدین بوده است. که مسعود رجوی را ‏از یک فردیکه در زمان گذشته وجه قالب آن “مبارز” بود به “هیولایی” که میشناسیم تبدیل نمود.‏
فاصله گرفتن از ایدئولژی مسعودرجوی نیاز به سالیان کار دمکراتیک و خود را فقط بخش کوچکی از حقیقت دانستن و در تمامی ‏گفته های دیگران اگر توان و ظرفیت دیدن حقایق را نداریم این ظرفیت را درخودمان ایجاد کنیم و تلاش کنیم به حقایق نهفته در افکار ‏و شهادتها و مواضع دیگران دست یابیم. درغیر اینصورت حرف زدن از دیکتاتوری و توتالیترییسم رجوی جز یک دکان جدید در ‏مقابل سوپرمارکت فرقه رجوی چیز دیگری نخواهد بود. ما در اساس با افکار و مواضع ضد دمکراتیک خودمحوری و خودبینی ‏رجوی است که مشکل داریم و آنرا منشاء همه جنایات و نقض حقوق بشر، خود و میهن فروشی، شکنجه و قتل و زندان و… میدانیم. ‏والا مشکل خصوصی و فردی با او نداریم. ‏

 

رویکردهای بازاری از جمله اینکه وقتی جنایات رجوی مستقیم بر خودما و یا فرزندانمان مصداق یافت جنایت بدانیم ولی اگر تمامی ‏جداشدگان آمدند و شهادت دادند که این تشکل مافیایی شکنجه کرده، قتل کرده، به زنان تجاوز کرده، به کودکان تجاوز کرده، آنها را ‏وادار به خودکشی کرده، سالیان افراد را در سلول انفرادی زندانی کرده، آدم ربایی کرده، در قتلعام کردها شرکت کرده، و… آنرا در ‏راستای اجرای آموزشهای رجوی و در یک همدستی فرصت طلبانه (آپورتونیستی) به معنی اخص کلمه دروغ نپنداریم تا از این ‏طریق “خود را بهتر از دیگران جابزنیم” و برای دکانمان در مقابل سوپرمارکت رجوی چند لامپ یا ال ای دی بیشتر روشن کنیم  و ‏‏”لایک” بگیریم و کثیفتر اینکه با ابزارهای رجوی دست به ترور سیاسی بزنیم. ‏

 

جداشدگان باید از خودسوال کنند در همان تشکیلات چه میزان سنگ خود و چه میزان سنگ دیگران مجاهدان تحت ستم را به سینه میزده اند. آیا علت و ‏سرمنشاء خروجشان ستم به خودشان بوده است یا خیر ستم به دیگران بوده که موتور محرک اولیه برای مخالفت با تشکیلات مافیایی ‏بوده است. که در اینصورت با مناسبات ضد دمکراتیک زاویه یافته ایم و به مخالفت دست زده ایم علیرغم اینکه خودمان شخصا هیچ ‏مشکلی نداشته ایم.

توهم نقد کودکانه اشپیگل
کسانیکه فکر میکنند اسپیگل در اشتباه است که از قول جدا شده ای حقایقی را در مورد تشکیلات رجوی بیان کرده است. دوستان خام خیال فکر میکنند که باید به اشپیگل درس ژورنالیسم و اصول ژورنالیستی بدهند، درصورتیکه نه تشکیلات رجوی ارزش آن را دارد که اشپیگل وجهه خود را خراب کند و نه حکایت عنوان شده صرفا با اتکاء به منابع جداشدگان است. این گزارش اشپیگل یک هشدار به خودفروشی رجوی است و یک موضع گیری است در قبال آلت دست نئوکانها شدن فرقه رجوی است که دیگر از جرگه نیروهای سیاسی خارج شده و یک تشکل جنایتکارانه مافیایی است. و البته منابع اصلی اشپیگل اطلاعات خودشان است که  بسیاربیشتر از آنچه جداشدگان تک به تک مطلع هستند میباشد. این گزارش اشپیگل هشداری است که همگان باید پیام سیاسی آنرا درک کنند.
البته این قلم منکر تحول پذیری افراد نیست. ولی باید اذعان نمود که رویکرد ضد دمکراتیک و خودبین بوده است که مانع میشد که ‏حرف دیگران را که امروز برما با تائید خودیها و نزدیکانمان و عالم گیر شدن اخباری که تا دیروز انگشت شماری از جان (سیاسی) ‏گذشته با پذیرش تمامی انگهای خود شما و پرداخت بهای سنگین دست به افشاگری میزدند، غیر قابل نفی شده است قبول کرده و حتی ‏در قبال وقوع آن عصبانی هم بشویم و زمانیکه همه را به نزاکت در مقابل رجوی دعوت میکنیم خود به یکباره عنان از کف داده و ‏‏… کنیم. ‏

 
در گذشته نیز این قلم به دوستان جدا شده چه بطور خصوصی طی ایمیل و چه طی مقالاتی یاد آوری نموده ام که اگر شما فاکتی را ‏در مورد رجوی و کارکردهایش نمیدانید و جدا شده ای آنرا بازگو نمود بشدت نسبت به عملکرد رجوی گونه “آنچه من میدانم درست ‏است و اگر من نمیدانم پس درست نیست” هوشیار بوده و از آن پرهیز کنید و نفی نکنید بلکه منتظر باشید تا راویان جدیدی از ‏تشکیلات رها شده و بر حقیقت آن مهر تائید بزنند. ‏

 
من مدتهاست گفته ام به کودکان و حتی اعضای سازمان در تشکیلات رجوی تجاوز میشد. ولی نه اسم آورده ام و مرتکبین را نام ‏نبرده ام. و نوشته ام که باید خودشان بیایند و بگویند و مطمئن هستم که رخ خواهد داد که آقای امیر وفا یغمایی اولین فرد شجاعی بود ‏که شروع کرد در مورد فرزندان مجاهدینی که مورد تجاوز جنسی قرار میگرفتند تا حدودی پرده برداری کرد. من افراد بیشتری را ‏میدانم ولی اجازه ندارم تا خودشان تصمیم نگرفته اند نامشان را ببرم. ‏

 
زنان بسیاری مورد تجاوز قرار گرفته اند که من آنهارا تک به تک میشناسم ولی بدلیل حساسیت مسئله بدلیل محمدویت های فرهنگی ‏و اجتماعی باید خودشان وارد شده و بیان کنند. در مورد بسیاری از ترورهای انجام شده توسط فرقه رجوی نیز همینطور است، ولی ‏باید مجریان بیایند و خودشان بگویند. به همین دلیل همواره نوشته ایم که “خانم رجوی فعلا ماه عسل شماست، اجازه بدهید همه ‏مجاهدین زبان باز کنند تا تابلو و پازل ننگین شما تکمیل شود” .‏

 
اگر جداشده ای مدعی شد که از همه چیز خبردارد یا داشته، باید بجد گفت که سنگ خود به سینه میزند و عملا میگوید تشکیلات ‏رجوی یک تشکل دمکراتیک و باز بوده و و نه یک مافیایی بسته و سرکوبگر و همه از همه چیز خبر داشته اند. تنها افراد متوهم و ‏خودبین ها هستند که فکر میکنند در تشکیلات رجوی از همه چیز خبرداشته اند. و همه افشاگریهایشان همچون آیات قرآن بی عیب و ‏نقص است. این قلم از لحاظ تشکیلاتی چند سرو گردن در رده های بالاتری نسبت به دیگر جداشدگان قرار داشته ام. و شهادت میدهم ‏که ما نیز از همه جنایات رجوی با خبر نبوده ایم و نمیتوانستیم باخبرشویم. اگر میتوانستیم باخبر باشیم تشکل رجوی نمیتوانست به ‏چنین هیولایی تبدیل شود. ‏

 
جهت اطلاع باید بگویم که در تشکیلات رجوی بطور مطلق رده تشکیلاتی معنایی نداشته است. رده تشکیلاتی باجی بودکه رجوی به ‏اعضاء میداد که در مقابل سیاستهای توتالیستریش سکوت کنند. برای نمونه رده مرکزیت آقای وفایغمایی حتی سطحی کمتر از یک ‏عضو داشته حتی رده مرکزیت آقای سعید جمالی و آقای پرویز یعقوبی هیچ محتوایی و هیچ معنای تشکیلاتی نداشته است. آقای ‏رجوی تنها در صحنه سیاسی نیست که حاضر نیست سرسوزنی قدرت را تقسیم کند همین سبک کار رضا خانی او در تشکیلات عینا ‏و باصد بار فشار و قدرت بیشتر اعمال میشده است. صدها مورد ازاین نوع هست که خود آقایان میتوانند بدان گواهی بدهند. رده ‏مرکزیت واقعی یعنی داشتن یک بخش سازمان تحت فرماندهی، شامل چندین نهاد سازمان با چندین مرکزیت نهاد و چندین عضو ‏شورایی نهاد زیر دستش (مستقل از اینکه در حال حاضر این مسئولیتهای چه نامی بخود گرفته اند). درصورتیکه این آقایان و صدها ‏نمونه که در حال حاضر در درون تشکیلات نیز هستند حتی یک عضو هم زیر دست نداشته اند و رده مربوطه یک اتیکت خالی بر ‏سینه آنها بوده ولا غیر. ‏

 
بنابراین صرفا داشتن رده مرکزیت هیچ معنای داشتن اطلاعات درون تشکیلاتی نبوده است و نیست. این حتی در مورد مهدی ‏ابریشمچی نیز صدق میکند. چه رسد به افراد بشدت مسئله دار(از نظر رجوی) که با مارک طعمه وزارت اطلاعات علامت گذاری ‏نیز شده بودند. شهادت ها از جنایات فرقه رجوی فقط و فقط تا جایی درست است که خود شاهد آن بوده اند و یا از کنار دستی شنیده ‏اند. آنچه توسط شما شنیده نشده معنی آن این نیست که پس صحت ندارد. تمامی تشکیلات بطور سیستماتیک چه بطور فردی چه بطور ‏حتی بخشهای سازمانی و یکانی و … در زندان و کپسولهای اطلاعاتی نگهداری شده و میشوند. تا مبادا کسی حتی از بغل دستیش ‏اطلاعاتی بگیرد. عمده ترین اهرم سرکوب رجوی در حفظ همین دیوارهای بلند بتونی و قطور بوده است. بسیاری بدلیل تخطی از ‏همین دیوارها محاکمه و محکوم به اعدام شده اند. اساسا مارک شعبه سپاه پاسداران در تلاش مذبوحانه رجوی برای ایجاد خفقان ‏درون تشکیلاتی تولید و بر اعضای سازمان اعمال شد. ‏

 
نمونه جهت روشن شدن تاکتیکهای ضد انقلابی رجوی، وقتی من انتقاداتی به مهدی ابریشمچی داشتم به من گفته شد آنرا بنویسم و در ‏پاکت سربسته بدهم (مسئول مهدی ابرایشمچی مسعودرجوی بود) با خواندن انتقاداتم مسعود رجوی در محل اقامتش و محل کار من ‏مستقیم آمد سراغ من و پرسو جو کرد. این نه به معنی اهمیت و جایگاه تشکیلاتی من بود و نه بدلیل پائین بودن مهدی ابریشمچی. ‏مسعودرجوی نمیخواست هیچ کس دیگری جز خودش و مهدی ابریشمچی از ضعفهای او مطلع باشند. تا از انتقادات مهدی اهرمی ‏جهت وادارکردنش به کرنش در مقابل خودش بسازد تا از او بعنوان چماقی برسر دیگر اعضای دفترسیاسی در دفاع از مسعود ‏رجوی استفاده کند. همه مجاهدین از این دام رجوی هزاران ضربه خورده اند که چگونه همقطارانشان در قبال کرنش خودشان به ‏تشکیلات سرآنها را در جلسات مغزشویی میبریده اند. کاری که موضوع انتقاد این نوشته است که پا به بیرون درآورده است و ‏متاسفانه تلویزیونهای دیجیتال به بستری همانند جلسات غسل هفتگی و انتقاد از خود رجوی تبدیل شده است تا اگر قبلا درمقابل ‏تشکیلات با کوبیدن همقطاران خودنمایی و کرنش میکرده اند در تلویزیون و تائید و تمجید (لایک)ها بدان میپردازند. ‏

 
بنابراین ازدوستان جداشده خواهشمندیم خود را از منبر”مرجع تقلیدِ اطلاع از هرآنچه در تشکیلات رجوی میگذرد و میگذشته است” ‏پائین بیاورند. شرم نمودن در مقابل حقایقی که دو دهه است بیان میشود و ایدئولژی رجویسم نه تنها اجازه نمیداد مورد قبول واقع شود ‏بلکه به گزارش کنندگان آن ناجوانمردانه انواع مارکها زده شد ما را از رجویسیم دور میکند. با پا گذاشتن بر سر همرزمان خود ‏برای خود کیسه مبارزه و هویت ژورنالیستی نتراشیم. آقای سعید جمالی باید برای بقیه سرمشق باشد. ‏
تشکیلات رجوی به شهادت این قلم نه تنها از تمرین بلکه از اجرای چشم در آوردن، سربریدن، دهان پاره کردن مخالفین رجوی ‏ناراحت نمیشد که آنرا شاخص مجاهدت میدانست و میداند. مسعودرجوی خود رسما و علنا حتی نحوه کشتن مخالفین را در همین ‏اروپا بصورت نمایشی اجرا و ابلاغ نموده است. این در ملاء عام و جلسات عمومی بوده است که میدانست فردا به بیرون نیز راه ‏می یابد. ‏

 

وقتی مسعودرجوی به کسی میگوید “شاگرد جلاد”، “تیرخلاص زن” مزدور سپاه و سپاه قدس و وزارت اطلاعات و… یعنی حکم قتل او و ‏مهدورالدم بودنش توسط تشکیلات صادر شده است. و کشتن و تکه تکه کردن او نه به اندازه تکه های جمال قاشقچی بلکه تکه تکه کردن با ‏ناخن گیر(به شهادت این قلم) واجب و عملی انقلابی است که او را بر تارک همه مجاهدین (بخوانید همه جانیان) نشانده و به ‏نزدیکترین فرد به رجوی تبدیل میکند. رجوی خشم و کین نوع داعشی که شاهد سر بریدن هایشان بودیم را بسیار بسیار نازلتر از ‏خشم و کین یک مجاهد میدانست و انتظار داشت. فراموش نکنید که در مقابل قتلعام جنایتکارانه بیش از 3000نفر توسط القائده در ‏‏11 سپتامبر گفت این در مقابل خشم ما (خودش) هیچ است. نکند معنی این حرفها را فهم نمیکنید؟ ‏

اجازه بدهید هرکس مسئولیت مشاهدات و افشاگریهایش از جهنم رجوی را خودش برعهده بگیرد. هر جداشده به شیوه خودش و ‏آنگونه که خودش فکر میکند درست است دست به افشاگریهایش بزند. ما نیز تلاش کنیم نقش خودمان را در فاجعه ای بنام تشکیلات ‏رجوی در افشاگریهای آنها بیابیم. نه اینکه فرصت طلبانه از گزارشات دیگران و حتی اشتباهات و خطاهای احتمالی و خیالیمان برای ‏خود نمد بسازیم.‏
اجازه بدهید همه مجاهدین جدا نشده و جدا شده ی خاموش زبان بازکنند تا این تابلو نیز همانند تابلوهای تجاوز به زنان و مجاهدین و ‏فرزندانشان و… عمومی شود. آنوقت است که روسیاهی برای ذغال خواهد ماند البته اگر شرمی باقی مانده باشد. ‏
نباید فکر کرد که در مورد گزارشات و افشاگریهای انجام شده، دیگران نظر و تصحیح و…وجود ندارند. خیر. تصحیحات دادن خود ‏یکی از ابزاری است که به رشد و تولید مرجع تقلید کمک میکند به همین اعتبار است که از تصحیحات دادن پرهیز میشود. جهان ‏هنوز یک از هزار وقایع درون تشکیلات خبر ندارد. ‏

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.