پربیننده ترین ها

ملاقات با نخست وزیر هلند آقای مارک روته در جریان کنگره سالانه حزب اتحاد احزاب لیبرال اتحادیه اروپا (آلده پارتی) در آمستردام. طی ملاقات ضمن معرفی خودو فرقه رجوی و نقض شدید حقوق بشر توسط این فرقه در آلبانی تشریح شد.

ملاقات با آقای گای فرهوفشتادت عضو پارلمان اروپا و رهبر فراکسیون لیبرالهای اتحادیه اروپا از سیاستمداران عالی و افشای همه ترفندهای فریب فرقه رجوی در زمینه ماهیت این فرقه و فشارها و توطئه هایی که علیه جدا شدگان اعمال میکند.

بنابه دعوت یو ان واچ جنبش نه به تروریسم و فرقه ها در نشست سالیانه حقوق بشر و دمکراسی شرکت کرد. خانم دکتر هشترودی بنا به دعوت جنبش نه به تروریسم وفرقه ها در این نشست شرکت کردند که حضور ایشان باعث خوشحالی جنبش نه به تروریسم و فرقه ها گردید. ایشان ضمن حضورفعالشان در نشست با اعضای عالیرتبه شرکت کننده در جلسه به بحث و گفتگو پرداختند. ازجمله با وزیر سابق دادگستری و عضو پارلمان کانادا آقای ایروین کولتر و از بنیانگذاران یوان هیومن راتس واچ مفصلا به بحث پرداختند. این کنفرانس سالیانه جهت شنیدن گزارشات قربانیان حقوق بشربرگزار میشود. در همین رابطه آقای داود ارشد رئیس جنبش نه به تروریسم و فرقه ها سخنانی بشرح زیر ایراد کردند:

درملاقات با دکترورنر هویر به اطلاع ایشان رسید که: فرقه رجوی در حال تدارک دیدن یک زندان ابدی موسوم به اشرف 3 در ‏محلی دورافتاده میباشد. این محل یک پایگاه نظامی متروکه آمریکایی می باشد با یک فرودگاه و یک سکوی هلی برد کوچک و ‏بخشی از سیستم های داخلی آن مستقیما از آمریکا آورده شده و نصب گردیده اند. از ایشان استمداد کمک شد. ‏

ملاقات با همسر نرگس محمدی در مقر ملل متحد ژنو-------آقای داود ارشد و خانم دکتر هشترودی با همسر نرگس محمدی در این ملاقات آقای تقی رحمانی همسر نرگس محمدی که خودشان نیز چندین نوبت زندان بوده اند از نقض حقوق بشر در ایران گزارشی به کنفرانس ارائه کردند و از تناقضات موجود در سیستم قضایی ایران در جریان محاکمه نسرین محمدی بطور مفصل و جامع سخن گفتند.خانم دکتر هشترودی و آقای مهندس ارشد با ایشان ابراز همدردی کردند و جزئیات بیشتری از موارد نقض حقوق بشر در فرقه تروریستی رجوی که در آن فعال بوده است را برای آقای تقی رحمانی تشریح نمودند.

دادخواهی علیه برده داری پناهجویان در تیرانا همچو لیبی توسط فرقه رجوی در دیدار آقای ارشد با نخست وزیران هلند و اسلووانیا

ملاقات با رهبر حزب دمکراتهای آزاد آلمان (اف پ د) آقای کریستین لیندنر در جریان کنگره سه روزه احزاب لیبرال اروپا در آمرستردام هلند. افشای جنایات فرقه رجوی علیه اعضا و جدا شدگان

آقای ارشد در مورد ادعای فرقه رجوی و حامیانش گفتند چند شاخص آشکار وجود دارد. چرا متحدین آنها بویژه آقای دکتر بنی صدر با پیش بینی سرنوشت آنها در عراق از آنها جدا شدند؟ چرا هیچ ایرانی چه مردمی چه سیاسیون در مراسم آنها شرکت نمیکنند؟ چرا این تشکیلات مجبور است جهت گردهمآیی هایش سیاهی لشکر کرایه کند؟ چرا این تشکیلات در ترس از مردم ایران اجازه نمیدهد با اعضایش درارتباط قراربگیرند؟ چرا ارتباط اعضایش را با جهان قطع میکند؟ چرا تمامی تحلیلگران برحقیقت نفرت مردم از این تشکیلات بدلیل همکاری با صدام را تاکید میکنند؟ چرا باید رجوی در داخل تشکیلاتش زندان و شکنجه برای اعضای خودش راه بیندازد؟ چرا مجبور است برای دریافت حمایت سیاسی هرچند بی ارزش منافع مردم ایران را به کسانیکه خود به کشتن آنها افتخار میکرده است بفروشد و حتی برای چند دقیقه سخنرانی آنها دهها هزار دلار بپردازد؟ چرا حتی عربستان حامی سیاسی و مالی آنها ارزیابیشان از آنها این استکه “هیچ جایگاهی در میان مردم ایران ندارند”؟ چرا در همین پارلمان اعضای سابق منتقدش را بقصد کشت میزند؟ چرا هر منتقدی ایرانی و حتی غیره ایرانی را جاسوس و مزدور رژیم!! میخواند؟ آیا بخاطر همین چرا ها نیست که: وقتی مردم ایران در سراسر کشور جهت خواسته هایشان دست به تظاهرات و اعتراض میزنند هیچ اسمی از آنها نمیآورند؟ آیا این مسئله پیامش غیر از این است که: مردم ایران رژیم حاضر را صد بار به فرقه رجوی ترجیح میدهند. و “تنها آلترناتیو دمکراتیک” جوکی بیش نیست.

خانم دکتر فریبا هشترودی: با یقین میگویم که مجاهدین شکنجه میکنند…. هشترودی1سرکار خانم دکتر فریبا هشترودی یکی از برجسته ترین زنان ایرانی جزء افتخارات ایرانیان در فرانسه، نویسنده و خبرنگار و فعال سیاسی که سابقا عضو شورای ملی مقاومت ایران بوده است که باید ایشان را بیشتر شناخت با علم یقینی در مورد فرقه تروریستی رجوی از درون آن سخن میگوید. وقتی به عمق پوسیدگی تشکل رجوی پی بردم جدا شدم بله

بیانیه 14 تن

بیانیه 14 تن

نیروی خارج کشور چه میخواهد ‏و بیانیه 14 تن

مقالات پربیننده

فرقه ها در میان ما

دانش علمی شناخت و تمیزدادن فرقه از تشکل سیاسی

بدون شناخت علمی از فرقه های خطرناک تحلیل عملکردهای فرقه رجوی و اثرات بشدت مخرب آن بر اعضا و جداشدگان و خلاص شدن از فشارهای شکنجه گونه روانی مغزشویی های چندین دهساله غیرممکن است

خانم آناگومز نماینده پارلمان اروپا خواستار اخراج فرقه رجوی شد

افشاگریهای خانم سلطانی در رابطه مسعود رجوی با زنان مجاهد

افشاگریهای خانم سلطانی در رابطه مسعود رجوی با زنان مجاهد

قسمت سوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت سوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت دوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی امروز باید گفت آنچه را که فردا گفتنش دیر است

قسمت دوم: گفت و شنود با فرشته هدایتی: افشاگریهای فرشته هدایتی در مورد فرقه رجوی

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

سیامک نادری مرگهای مشکوک فرقه رجوی را افشا میکند

کشتن و سربه نیست کردنهای فرقه رجوی

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

فعالیت های ما در تصویر

افشاگری مشاور عالی مریم رجوی در مورد فرقه رجوی

 

مسلح کردنِ دمکراسی یا  مسلح شدنِ به دمکراسی قسمت دوم: از سرنوشت تشکل مجاهدین و مسعود رجوی چه درسی گرفته میشود

مسلح کردنِ دمکراسی یا  مسلح شدنِ به دمکراسی: قسمت اول 

 

davood (3)

 

بقلم داود باقروند ارشد

 

 

 

 قسمت دوم:

از سرنوشت تشکل مجاهدین و مسعود رجوی چه درسی گرفته میشود

 

یادآوری

 

در قسمت اول از بحران جامعه سیاسی خارج کشور که غرق در تفرقه، پراکندگی، تخاصم، فرهنگ لوپنی- فحاشی، آغشته به انواع آلودگیهای سیاسی و امنیتی با سرمنشاء دولتهای متخاصم در فقدان گفتگو و تفاهم بمنظور زمینه سازی همزیستی و همگرایی و اتحاد و یکپارچگی، و در کثرت منم منم و جنگهای حیدرنعمتی و دشمنی و عصبیت بسیارعریان با ارائه چند نمونه بعنوان مشتی از خروار پرداخته شد. در انتها نیز نسبت به عواقب چنین روندی بفرض سرنگونی خودبخودی رژیم!؟ و یا در یک جنگ خارجی، با حضور چنین نیروهایی در خارجه که در اوج افلاص نیرویی، سیاسی، اجتماعی و شناخته شدگی  بین المللی، با تیغ کشی، منم منم کردن، بر منابر مونولوگ تحت لوای دمکراسی خواهی درعمل نه در جنگ با رژیم بلکه درجنگ با یکدیگر هستند، بفرض دستیبابی به قدرت در ایران آینده این خشم و نفرت (فقدان دمکراتسیم) علیه یکدیگررا بخواهد با هرابزاری غیز از با گفتگو و تفاهم و…حل و فصل کنند، هشدار داده شد.

از طرفی نیز پیشنهاد شد که جامعه سیاسی خارج کشور در مقدم ترین و حیاتی ترین اقدام خود برای رهایی از بحران و دستیابی به دمکراسی درمیهن، نیاز دارند خود را مسلح به دمکراسی کنند. تا بعد بتوانند به نیروی دمکراتی تبدیل شوند که با ارائه محتوای دمکراتیک، ادعای دمکراسی خواهیشان برای کشور، مورد توجه مردم ایران قرار گرفته  تا ضمن اعتماد کردن، بدان جلب نیز بشوند. حتی چه بسا بتوانند بعضی حمایت بین المللی احتمالی را آنهم از نوع احترام و تقویت و برسمیت شناخته شدگی ناشی از محتوای دمکراتیک و میزان تاثیر گذاری در تحولات داخلی آنهم در عمل و نه در ادعا و  نه مانند بعضی حمایتهای مشکوک و یا استعماری کنونی، که از نوع بکارگیری بعنوان آلت دست مبتنی بر ارزیابی «غیر دمکراتیک بودن و نداشتن هیچ تاثیری گذاری در تحولات درون ایران » آنگونه که در مورد تشکلهایی همچون تشکل رجوی و دیگر تشکلهای سلطنت طلب و شبه سکولار تجزیه طلب طی چهل سال گذشته شاهدیم. هرچند همین حمایتهای مشکوک در اصل چیزی نیست الا پیشبرد اهداف و منافع کشورهای حامی با بخدمت گرفتن این نیروها بر ضد عالیترین منافع مردم ایران.

نظر عربستان در مورد مجاهدین

در اینگونه موارد میتوان نگاهی داشت به ، نیکولاس مادوروِ ونزئلا، و سوال نمود، پس چه شد؟ مخالفش خوان گایدو با آن همه سرو صدا که برایش در جهان براه انداختند اعتراضات و تظاهرات اردو کشیها به مرزهای ونزوئلا… با تغییر سیاست حامیان خارجی در چشم بهم زدنی فراموش شد؟ به سوریه، نگاه کنید بشار اسد که بدتر از هیتلر و موسولینی و… خطاب میشد چی؟ به کردهای سوریه با آن میزان از اثرگذاری نظامی با آن همه کشته و فداکاری برای آمریکا و اهدافش چه شد؟ با وجود اینکه نیروهای کرد در میان بخش بزرگی از مردم کرد حمایت اجتماعی-سیاسی دارند. اما درچشم بهم زدنی فدای تغییر سیاستها و منافع حامیانشان شدند. و دست آخر مجاهدین و ارتش آزادیبخشش را بنگرید که چه خدماتی به صدام و آمریکا و طبعا عربستان واسرائیل در کشتن سربازان و ترورهای داخلی … وچه خیانتهایی به مردم ایران کرد، سرانجام به چه سرنوشتی دچارش کردند؟ بقیه آپوزیسون هنوز یک هزارم فواید و خدمات فوق را به مراکز قدرت جهانی نرسانده اند. بنابراین باید انتظار سرنوشتی بمراتب خفتبارتر را در صورت آویختن به آنها انتظار داشته باشند. از همین روست که آپوزیسیون باید از حالت مصنوعی خارج و با وصل خودش به مردمشان و با کسب محتوای دمکراتیک اگر هم حمایت بین المللی را طلب میکنند، حامیان از سر نیاز خود مجبور به حمایت باشند.  به امید آن روز.

 در قسمت دوم تلاش خواهد شد مقداری به تشریح ریشه های تاریخی بحران محتوایی فقدان فرهنگ دمکراتیک در آپوزیسیون پرداخته شود.

 

ضعف تاریخی دمکراسی خواهی ایرانیان

 

پیدایی مفاهیم جدید درعصر آشنایی های جدی ما با مدنیت و فرهنگ غربی هم کلمات و تعبیرات تازه ای بر ذخیره واژگان زبان فارسی می افزود، و هم مفاهیم کلمات و ترکیبات کهن ما را دستخوش تحول دگرگونی میکرد. “وطن”، “دولت”، “ملت،، “ملی”، “آزادی”، “عدالت”، “مجلس”، قانون”، “حقوق”، “وکیل” و…کم کم از معانی و مفاهیمی که در گذشته داشتند فاصله میگرفتند و به مفاهیم و معانی تازه ای بکار میرفتند که آن معانی و مفاهیم در گذشته فرهنگ و زبان ما سابقه نداشت. ترکیبات و تعبیرات تازه ای چون “حکومت ملی”، “دولت ملی”، “آزادی فردی”، “آزادی جمعی”، “حقوق بشر” و…همین سرنوشت را داشتند. مفاهیم تازه ای که از فرهنگ غرب به فرهنگ ما راه میافت، دراصل مفاهیمی بود که در بستر تاریخ و فرهنگ دیگری رشد کرده، شکل گرفته بود و با توجه به تاریخ و فرهنگ جوامع غربی، بیانگر تجربیاتی بود که در تاریخ آن کشورها و در زبانهای اروپایی، معنای کم و بیش واضح و مشخص داشتند. اما این مفاهیم در فرهنگ ما نه پیشینه تاریخی داشت و نه پیشینه زبانی.

یعنی وقتی ما “حکومت ملی” یا “مجلس ملی” یا “حکومت قانونی” و “مشروطه” نداشتیم، نمیتوانستیم چنان مفاهیمی هم در زبانمان داشته باشیم. تاکید دارم توجه بدهم به اینکه، تنها مشکل زبان نیست، مشکل زبان به یک معنی مشکل تاریخ و ذهنیت انسان ایرانی نیز بوده و هست.   پس ذهن مردم ما که با زبان و تاریخ ایران پرورش یافته و اندیشیده، با آن مفاهیم غربی بیگانه و نا آشنا بوده و هست. بنابراین آن مفاهیم جدید را با درک و شناخت و برداشت تاریخی خود و با تجربه زبانی خود تفسیر و تعبیر و باز سازی میکند. در نتیجه با تقلیل دادن آنها به مفاهیم آشنا، یا با تطبیق دادن آنها با دانسته های خود، تلاش میکند صورتی آشنا از آنها ارائه کند. محصول اینکار حتی در بیان و زبان روشنفکرانی چون یوسف مستشارالدوله ، ملکم خان، و بسیاری از روحانیون و مشروطه خواهان به سادگی مفاهمی چون “آزادی قلم و بیان”  به  “امر به معروف و نهی از منکر” ترجمه و تقلیل داده میشود. و شاید مهمتر از آن “مشروطیت” به “امرهم شوری بینهم” تعبیر میگردد.

هرچند بودند کسانی همچون مجدالاسلامها که درک درست تری داشتند ولی صدایشان در هیاهوی تاریخ بجایی نمیرسید. روزنامه صوراسرافیل فغانش از عدم درک صحیح از واژگان جدید بهوا بود و مینوشت:

“به واگن چی نمیتوان گفت ساربان و تلگراف را نمیتوان برید و پروانه نامید” اما گوش شنوایی نبود.

یعنی تا تجربه ی زبانی و تاریخی مردم ایران تغییر نمیکرد، “ساربان” نیز به “واگن چی” و “برید و پروانه” نیز به “تلگراف” مبدل نمیشد. باید توجه کرد که، واگن و تلگراف مقولاتی هستند مادی و عینی از مدنیت غربی، مفاهیمی انتزاعی و مقوله های سیاسی واجتماعی مشکلات خاص خود را داشتند و دارند، تا اینکه فهمیده شوند.

انعکاس این مشکلات در اردوی ضد مشروطه خودش را با تقلیل “حکومت مشروطه” بمعنی نظام پارلمانی به “حکومت مشروعه سلطنتی” در معنی جدیدش!! “حکومت استبدادی و شرعی” تعبیر میشد. البته کاملا قابل درک است که چه محمد علیشاه با تحریک شابشال[1]شابشال از یهودیان اهل کریمه بود که از دانشکده شرق‌شناسی پطرزبورگ فارغ‌التحصیل شد و به زبانهایی چون ترکی، فارسی، عربی و فرانسوی مسلط بود. در سال 1317ق/ 1900م میرزا رضاخان ارفع‌الدوله از سوی دربار ایران مأمور شد تا معلمی مناسب برای محمدعلی میرزای ولیعهد انتخاب کند. او شاپشال را که به تازگی از دانشکده فارغ‌التحصیل شده بود برگزید و روانه تبریز کرد.شاپشال در تبریز به آموزش ولیعهد مشغول بود و درآمد سالانه وی به این مناسبت 16 هزار روبل بود. در مدت اقامت در تبریز مناسبات دوستانه و نزدیکی با ولیعهد پیدا کرد و بر وی نفوذ یافت. پس از انتقال سلطنت به محمدعلی میرزا شاپشال نیز به تهران آمد. از نفوذش کاسته نشد و در جبهه مخالفان مشروطیت قرار گرفت. این در حالی بود که مشروطه‌خواهان نیز او را به عنوان عنصر روسی مخالف مشروطه و محرک محمدعلی شاه مورد حمله قرار می‌دادند و در نشریات خود به هتاکی علیه وی می‌پرداختند. یکی از خواسته‌های مجلس اول از محمدعلی شاه اخراج شاپشال از دربار بود و شاه نیز به ظاهر پاسخ مثبت به این خواسته داد، اما هنگامی که شاه به باغ شاه رفت شاپشال نیز وی را همراهی می‌کرد. پس از انحلال مجلس و آغاز دوره استبداد صغیر، روزنامه‌نگاران و طرفداران مشروطیت دستگیر و به باغ شاه منتقل شدند. شاپشال در محاکمات آنان حاضر بود و از برخی از آنان بازخواست نیز می‌کرد. او در سال 1287ش/ 1908م علی رغم میل خود و محمدعلی شاه مجبور به ترک ایران شد و به املاک خود در کریمه رفت. نوز بلژیکی درباره او معتقد بود که : « شاپشال آدم مفسد بی همه چیزی است که تنها به فکر خودش می‌باشد و قابل خرید برای هر کس که بهایش را بدهد هست. و چه عمله استبداد (دربار و بعضی روحانیون) بخواهند دعوای کهنه استبداد سلطنتی 2500ساله را در قالب جدیدی ریخته و برایش حیات بیشتری بخرند. اما در جبهه مشروطه خواهان نیز اوضاع چندان بهتر نبود. چرا که باوجود اینکه در مشروطه هیچ کس قصد امحاء سلطنت و یا سرنگونی شاه را نداشت بلکه جوهره آن تحت قانون درآوردن سلطنت از طریق انتقال قدرت مطلقه شاه به مجلس (به نمایندگان مردم) با حکومت مشروطه پارلمانی با اجزاء حیاتی دیگرش همچون دولت  قوه قضائیه بود. مشکل اما در برداشتهایی بود که در میان مشروطه خواهان وجود داشت.

اولا برداشت مردم و حتی انجمن‌های مشروطه‌خواه از «گارد ناسیونال-قشون ملی-ارتش ملی» آن بود که «ملت» باید حتماً در مقابل «دولت» و برای مقابله با آن، ارتشی از آن خود داشته باشد تا در مواقع ضرورت از خود دفاع کند! همان ارتش میلیشیای آقای مسعودرجوی که در خیابانهای کشور رژه میرفتند. تا قبل از مشروطه، سخنی از نهاد قدرتی بنام «ملت» که پایه دمکراسی است نبود و قدرت در دو نهاد «شریعت» و «دولت» خلاصه می‌شد. ضمن اینکه تنها نهاد آپوزیسیون نیز «روحانیت» بود و ملت یا مردم بعنوان «رعیت» یا بردگان شاه حق اما و اگر در هیچ امری را نداشتند.

 در زمینه رویکرد به سلطنت و پادشاه مستبد آن مبتنی بر اصول مشروطه چه  در نظر تمامی روشنفکران متقدم مشروطه و چه مردم و چه حتی متقدمین و موتورهای محرک اولیه مشروطه روحانیانی همچون بهبهانی و طباطبایی چنین بود که، استبداد سلطنتی محار قانونی بخورد، مجلس و دولت و قضائیه تشکیل شود اما شاه سرجایش «محارشده با قانون» بماند.

با این وجود رفتار مشروطه خواهان طوری بود که، احمد کسروی روزنامه های «مساوات»[2]روزانه مساوات را سید محمد رضا شیرازی منتشر مینمود و «روح االقدس» را بباد انتقاد میگیرد و مینویسد:

ایندو شاخ به شاخِ محمد علی شاه انداخته زورو تند نویسی میکردند. در یک مورد داستان لویی شانزدهم پادشاه فرانسه و گریختن او از پاریس و سرگذشتش را نوشته و رو به محمدعلی شاه به گفته های بیم آمیزی پرداخته او را ریشخند میکردند. وقتی شاه علیه این مقاله وچند مقاله دیگر به عدلیه شکایت کرد، و دادگاه ناشر روزنامه مساوات «سید محمدرضا شیراز» را احضار کرد نه تنها نرفت بلکه یک چلوار بزرگی به نام «استشهادنامه» آماده کرد که در آن گواهی مردم را درباره «بدکاره» بودن مادر محمد علی شاه را در بازار خواستار گردیده. که آنرا در بازار گردانیدند تا امضاء جمع کنند.
[3]کسروی، احمد:تاریخ مشروطه ایران، جستجو از حال مردم،چاپ چهارم 1397، صص693-692

مجدالاسلام کرمانی یکی از روزنامه نگاران و مشروطه خواهان آگاه در تاُملات تاریخی اش در زمینه “فلسفه تاریخی انحطاط مجلس” در واکنش به خشونت و بی عدالتی صاحبان جراید که علنا بدترین ناسزاها را نسبت به مادر محمدعلی شاه نوشته و منتشر میکردند، فراتر رفته و میگوید:

“اگر ملت ایران همان قدر که محمد علی شاه با آنها اظهار مساعدت کرده بود با شاه همراهی میکردند، شاه به خیال به توپ بستن مجلس نمی افتاد.”

[4]کرمانی، مجدالاسلام: تاریخ انحطاط مجلس، فصلی از تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، چاپ دوم. دانشگاه اصفهان 1356، ص 80

هرچند این یک تحلیل است و انگیزه های نابودی مشروطه همچون استمرار استبداد و خدایی شاه بر ایران، چپاول کل ایران بعنوان تیول شخصی، پیشبرد منافع روسیه تحت تاثیر مشاور بسیار پرنفوذش شابشال و البته مطامع گروه انبوهی از درباریان در حفظ سلطنت جهت شراکت در چپاول مردم ایران آنقدر انگیزه به محمدعلی شاه میداد که کمر به نابودی مشروطه ببندد. اما حاکی از بسیاری چپ رویها و افراطی گریهای بی مورد منجر به شقه شدن جبهه مشروطه خواهان  حتی در میان نمایندگان مجلس و جذب آنها توسط درباریان به جمع اضداد مشروطه در ترکیب با غلفت و خامی های بسیار مشروطه خواهان تهران در مقابل توطئه های شاه، دربار، و روسیه منجر به موفقیت به توپ بسته شدن مجلس و خاموشی مشروطه در سراسر ایران بجز تبریز شد.

فریدون آدمیت[5]فریدون آدمیت نویسنده، تاریخ‌نگار و همچنین از مقامات عالی‌رتبه وزارت امور خارجه ایران بود. آثار وی عمدتاً دربارهٔ تاریخ مشروطیت و شخصیت‌های مرتبط با آن بود. روش او در تاریخ‌نگاری به گفتهٔ خودش، تاریخ‌نگاری تحلیلی-انتقادی بود. او در سال ۱۳۱۸ به خدمت وزارت پست و تلگراف درآمد و سال بعد به وزارت خارجه رفت. پس از آن به دانشکدهٔ حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران راه یافت و در سال ۱۳۲۱ فارغ‌التحصیل شد.  وی پایان‌نامه‌اش را دربارهٔ زندگی و اقدامات سیاسی امیرکبیر نوشت که دو سال بعد (سال ۱۳۲۳) با عنوان «امیرکبیر و ایران» با مقدمهٔ استادش محمود محمود به چاپ رسید.فریدون آدمیت بعدها در سال ۱۳۳۰ خورشیدی برای مأموریتی پنج‌ساله به سفارت ایران در لندن اعزام شد و در همین فرصت به تحصیل پرداخت و در ۱۳۲۸ در رشته تاریخ دیپلماسی و حقوق بین‌الملل از دانشگاه لندن، دکترا گرفت. رساله دکتری او روابط دیپلماتیک ایران با انگلیس، روسیه و ترکیه عثمانی ۱۸۱۵–۱۸۳۰ بود.دکتر هما ناطق نوشته است که فریدون آدمیت مدت کوتاهی قبل از مرگ توسط دوستی به انگلستان دعوت شد. اما همینکه پاى او به لندن رسید، دولت انگلیس پاسپورت و اسناد او را ضبط کرد. فریدون از جان گرنى استاد ایرانشناسى یارى خواست. آقاى گرنى هر روز وعده سرخرمن داد که فلان روز پاسپورت را پس خواهند داد، که هرگز ندادند. فریدون سرگشته و سرگردان در لندن بماند. من همه روزه با او در تماس تلفنى بودم. تا اینکه پس از دو سه هفته بعد زنگ زد و گفت: «گرفتار برونشیت شده‏‌ام». رفته رفته این برونشیت تبدیل به «آمفیزم» شد. تا اینکه از ایران آقاى عطاالله مهاجرانى دستور داد فریدون را بدون پاسپورت و بدون بلیط سوار هواپیما کنند و به ایران برگردانند. فریدون «آمفیزم» را نیز با خود برد. تعبیر دیگری دارد:

“جبهه افراطیون نه خدمتی به آزادی و دمکراتیسم کرد، نه بصیرت و خرد سیاسی داشت که در سیر حوادث روش منطقی پیشگیرد، به همین سبب در مجلس ملی و جامعه آزادیخواه از منزلت و اعتبار سیاسی برخورداد نبود. سهم افراطیون به کتاب مشروطیت خشونت عریان بود، عاملی که در حد خود در انهدام مجلس مسئولیت داشت”

[6]آدمیت، فریدون: ایدئولژی نهضت مشروطیت ایران. جلد دوم: مجلس اول و بحران آزادی. چاپ اول. ناشر: انتشارات روشنگران. تهران. ص 148-137

جالبتر تعبیر احتشام السلطنه رئیس بافرهنگ و آزادیخواه مجلس اول است.

او در خاطراتش به جان محمدعلی شاه دعا میکند که اگر او مجلس را بتوپ نبسته بود و در نتیجه قیام مردم را برای حفظ مشروطیت بر نمی انگیخت، مشروطه خواهان با خودسری ها و مداخلات بی مورد و بی جایشان مردم ما را علیه مشروطه بسیج کرده به بادش میدادند.
[7]آجودانی، ماشاالله: مشروطه ایرانی، گذرگاه خشونت، چاپ دهم، ص23

با اینهمه ، همه ایرانیان از جمله همه نویسندگان فرهیخته فوق الذکر وامدار اجداد تاریخی خود، متقدمین و مبارزین مشروطه با همه کم و کاستی هایشان بوده و هستند. اما آنچه باید از خونهای ریخته شده، دردها و شکنج های متحمل شده توسط مشروطه خواهان آموخته شود، عدم تکرار همان اشتباهات گذشته است.

از همین روست که، بعد از 44 سال (فاصله 1285 تا 1241شمسی) که از نامه نگاریهای بین یوسف خان مستشارالدوله[8]یوسف خان مستشارالدوله از ۱۲۸۱ تا ۱۲۸۴ ق سرکنسول ایران در تفلیس بود. در ۱۲۸۲ ق، رساله رمز یوسفی را در تهران منتشر کرد. در همین دوره اقامت در تفلیس، با میرزا فتحعلی آخوندزاده  مناسبات دوستانه نزدیکی پیدا کرد. آخوندزاده در اواسط ۱۲۸۲ ق نگارش  مکتوبات کمال‌الدوله  را به پایان برده بود. متن مکتوبات کمال‌الدوله در اصل به ترکی نوشته شده بود. متن فارسی مکتوبات حاصل ترجمه مشترک آخوندزاده و یوسف خان در ۱۲۸۳ ق است. یوسف خان از ۱۲۸۴ تا ۱۲۸۶ ق  شارژ دافر  سفارت ایران در پاریس بود. ظاهراً در همین دوره اقامت پاریس وارد لژ فراماسونری شده‌است. بسیاری از روشنفکران عصر ناصری، فراماسونری را یک سازمان پیشرو، انقلابی، و آزادی‌خواه می‌شناختند که هدفی جز مبارزه با استبداد و ایجاد دموکراسی و بیداری ملت‌ها نداشت. مستشارالدوله رساله معروف  یک کلمه  را در پاریس و در ماه‌های پایان خدمتش در آنجا به اتمام رساند و دستنویس آن را در راه بازگشت به ایران (۱۲۸۷ ق) در تفلیس به آخوندزاده نشان داد. این رساله در سال ۱۲۹۱ ق (۱۸۷۴ م) در ایران چاپ شد. لازم به ذکر استکه آخوندزاده ضمن ستایش کار یوسفخان انتقاداتی بنیادین در نحوه پیاده کردن دمکراسی در ایران در نوشته او میدید که برایش نوشته است و میرزا فتحعلی آخوند زاده[9]میرزا فتحعلی آخوندزاده (آخوندوف) نمایش‌نامه‌نویس آزادی‌خواه اهل آذربایجان در دورهٔ قاجار بود. او را نخستین نمایشنامه‌نویس ایرانی و از پیشگامان جنبش ترقی‌خواهی و ناسیونالیسم ایرانی می‌دانند. اندیشه‌های او بر اندیشمندان جنبش مشروطیت ایران از جمله میرزا آقاخان کرمانی، میرزا ملکم‌خان، عبدالرحیم طالبوف، میرزا آقا تبریزی و دیگران بسیار تأثیر گذاشت. از اولین ادیبان و نقادان اجتماعی به شیوه علمی بود. او در «رساله قرتیکا» یا «سروشیه» نقدی بر قصیده سروش اصفهانی نوشت و می‌توان گفت اساس نقد نظام‌مند در ایران را شروع نمود. برخلاف عادات ادبی آن زمان، وی مضمون و محتوا و تأثیرات اجتماع را در نقد خود جای داد. شیوهٔ عمل آخوندزاده، بررسی سیر اندیشه‌های دینی در ظرف تاریخی و محک آن‌ها به واسطه تجربه و آزمون است که به پیشنهاد اصلاح دینی و پروتستانیسم منتهی می‌گردد. در این راه آخوندزاده تحت تأثیر ارنست رنان و باکل است. اصلاح دینی و تفکیک آن از باقی بنیان‌های جامعه از منظر آخوندزاده انتحار یا حذف دین نیست بلکه ارائه قرائتی جدید از دینی است که بتواند خود را با روح زمانه و تحولات آن منطبق کند.آخوندزاده با آگاهی از اندیشهٔ سیاسی مدرنیته، تناقض سیاست غربی و شریعت سنتی را مشخص می‌کند و جدایی آن دو را عنصری مهم ارزیابی می‌کند و با هر گونه تلفیق میان سنت و مدرنیته به مقابله برمی‌خیزد. از همین روی است که مادیت فلسفهٔ نوین را در برابر انگاره‌های متافیزیکی گذشته قرار می‌دهد. بعنوان متقدمین و متفکرین مشروطه خواهی[10]مستشارالدوله در سال ۱267 شمسی نامه مفصلی به مظفرالدین میرزا نوشت و خواهش کرد که آن را از نظر شاه بگذرانند. وی در آن نامه از حکومت استبدادی و فساد دربار انتقاد و اصلاحات مملکتی و ایجاد حکومت قانون و برقراری آزادی و مساوات را خواستار شده و گوشزد کرده بود که اگر زمامداران ایران خود در صدد تأسیس دولت مقننه برنیایند، سیر حوادث تاریخ آن را تحمیل خواهد کرد.سخنان مستشارالدوله با مزاج دربار ناصرالدین شاه سازگاری نداشت، پس نویسنده گرفتار همان سرنوشتی شد که دامنگیر همه آزادیخواهان آن زمان بود، او را به فرمان شاه در اوایل سال ۱270 ش  محبوس در عمارت رکنیه با زنجیر و کنده نگاه داشتند. وی در زندان تنها بود و اجازه ملاقات با احدی، حتی با سایر محبوسین قزوین، را نداشت. در زندان چندان زجرش دادند و چند سال بعد به سال ۱274 ش درگذشت. تا پیروزی مشروطه گذشته بود – و یابعد از گذشت 15 سال از جنبش تنباکو(1270شمسی) بعنوان اولین پیروزی نهادی بنام «ملت» در مقابل استبداد در تاریخ ایران تا پیروزی مشروطه- و یا بعد از پیروزی تلاشهای غیرقابل انکار و راهبردی بهبهانی و طباطبایی در طرح مطالبات مبتنی بر مشروطه در سطح ملی، با اجتماعی و عمومی کردن آن، زمینه ساز شرکت توده مردم یا بهتر است گفته شود «رعیتی» که تا آن زمان بعنوان بردگان پادشاه هیچگونه حق اما و اگری چه  در سرنوشت خود، خانواده و فرزندانشان و چه در سرنوشت کشور و میهن خود نداشتند را برای مداخله و بدست گرفتن تام و تمام سرنوشت خود و میهنشان بطور بی سابقه  برای اولین بار در تاریخ مارا رقم زدند، حکومت استبدادی حاکم را نه به شیوه های قهر آمیزگذشته با راه انداختن حمام خون، که با تحصن و اعتراض عمومی بطورمسالمت آمیز به حکومت پارلمانی و قانون محور تبدیل کردند. طولی نمیکشد که مشکل فرهنگی- سیاسی چنان دهان باز میکند که این دستآورد تاریخی را بدست خود تحویل رضا خان شصت تیر قزاقی میدهند که مانند سیاهچالهای کهکشانی آنرا بلعیده چنان دیکتاتوری برقرار میکند که محمدعلی شاه بخوابش هم نمیدید.

یا زمانیکه محمدرضا شاه پا را فراتر از گلیم خود گذاشت، و صاحب منصبانش در غرب برای اولین بار بعد از چندین دهه تلاش و خواست مردم ایران برای سرنگونی او دست از حمایت کامل شاه برداشته و با مردم همسو میشوند و دستور ترک ایران را به وی میدهند و خروج شاه از کشور محقق میگردد.  ایرانیان بعد از 50 سال دیکتاتوری سیاه و اختناق پهلوی میتواند از شر آن خلاص شوند و به آزادی و استقلال کشور امید ببندد، دوباره چنان دیکتاتوری بنا میشود که کمتر از گذشته سیاه نیست. معمای استبداد ایرانی محدود به حاکمیت نیست.

درسهایی که از سرنوشت مسعودرجوی و تشکل او میتوان گرفت چیست؟

مثال ساده دیگر، گذشته از رژیم، تشکلی مانند مجاهدین با تجربه 13سال (1344-1357) مبارزه در زمان شاه برای آزادی! وقتی در اثر انقلاب 22 بهمن از زندانها آزاد میشوند، و صحنه دمکراتیک بعد از انقلاب در اختیارشان قرار میگرید، در اولین پیچ تحولات سیاسی کشور رهبران آن به چنان دیکتاتورهای مطلقا العنانی تبدیل میشوند که نه تنها روی شاه را در سرکوب و زندان و شکنجه سفید کردند بلکه در خیانت به کشور و همدستی با دشمنان مردم ایران در کشتن سربازان ایرانی مدافع کشورو حتی اعضای خود ننگ تاریخی  و سقف بی مانندی را رقم میزنند که محمدرضا شاه نیز مرتکب نشده بود، طوریکه تمامی کسانیکه مسعودرجوی را به خدای آزادی میشناختند و جانفشانیها در راستای سیاستهای او کرده بودند، فریادشان به هفت آسمان بلند میشود و از جهانیان امداد میطلبند و خدا را شکر میکنند که چنین افکار و تشکلهای نوع سلفی در بوته آزمایش قبل از رسیدن تصادفی و یا حساب شده توسط قدرتهای بزرگ و منطقه ای بقدرت در ایران به یمن تلاشهای افشاگرانه مجاهدین با شناساندنشان به مردم ایران و جهان از گردونه تشکلهای سیاسی خارج و به گورتاریخی سپرده شدند.

 جامعه سیاسی خارج کشور نمیتواند کوته نظرانه ضمن جدا سازی مکانیکی خود از تحولات صد سال گذشته، بدون درک و شناخت تجارب بسیار تلخ سیاسی اجتماعی فوق الذکر منجر به شکستهای پی در پی و پرهیز از تکرار آنها، راه خود را یافته و یا در دامهای اشتباهات مهلک جدید با همان محتوای گذشته اما در اشکال جدید نیفتد.  

جامعه سیاسی خارج کشور نمیتواند کوته نظرانه ضمن جدا سازی مکانیکی خود از تحولات صد سال گذشته، بدون درک و شناخت تجارب بسیار تلخ سیاسی اجتماعی فوق الذکر منجر به شکستهای پی در پی و پرهیز از تکرار آنها، راه خود را یافته و یا در دامهای اشتباهات مهلک جدید با همان محتوای گذشته اما در اشکال جدید نیفتد.

 

نباید فکر کرد که این فقط مسعودرجوی بود که در پس شعارهای سوپر چپ نمایی های ضد امپریالیستی و دمکراسی خواهی های آنچنانی، با توبه به دیکتاتورها،  به سوپر توبه کننده از مبارزه ضد امپریالیستی تبدیل شده و خود را به عراق، آمریکا و عربستان و … فروخته و اینگونه سقوط کرده اند. امروزه میبینیم که نداهای آویختن به غرب برای حمله نظامی و نجات ایران!(نام مستعار خودشان در خارج کشور) به قیمت نابودی ایرانیان و زیرساختهای کشور و تسخیر، تقسیم و تبدیل کشور به افغانستان و عراق دیگری مستقیم و غیر مستقیم سر داده میشود.

1حل مسائل دانش آموزان در چهارچوب مبارزه ضد امپریالیستی

 

تفاوت بسیاری بین بکارگیری مظاهر مدرنیته در زندگی سیاسی ما با اروپائیان وجود دارد. در اروپا حکمایی مانند «ولتر»، «بوقل»، «روسو» ودیگران طی قرنها آنچه را که خود از مدرنیته جهت خروج از استبداد کلیسا و پادشاهان فهمیده اند به عامه مردم نیز برطبق ادراک خودشان در کمال صراحت بدون ترس و واهمه، بدون پرده کشی و سرپوش گذاشتن بر محتوای فرهنگ و کلمات فهمانده اند. در صورتیکه همین محتوا درکتاب “مکتوبات اعتمادالدوله” آخوندزاده بعد از 130سال (40سال قبل از مشروطه) که از تاریخ نگارش آن میگذرد و مشروطه آمد و رفت و قاجار نیز رفت و پهلوی آمد و رفت هنوز اجازه چاپ نیافته.[11]متن ترکی مکتوبات اعتمادالدوله برای نخستین بار در 1924م، در باکو چاپ و منتشر شد، متن فارسی در 1985م،  در باکو منتشر شد، و در 1364ش، در خارج از کشور چاپ شد. که از همین چاپ 500نسخه مخفیانه با جلد سفید در ایران چاپ و توضیع گردید

قصد از ارائه این نمونه ها ترسیم فضایی است که چه در مشروطه چه بعد از آن در دوران پهلوی و یا در دوران حاضر میبایست موجود میبود تا محتوای مشروطه (مدرنیته) در آن پرورش مییافت تا مقدمات یک انقلاب اساسی با بنیادهای فکری لازم فراهم آید. که هیچ زمانی فراهم و عملی نشده است.

بنابراین روشنفکران هیچگاه نتوانسته اند مفاهیم مدرنیته را بین خود عمق بخشیده و یا بین مردم ببرند. و در بسیاری موارد خود  تیغ سانسور و یا شبیه سازی را برای قابل هضم کردنِ آن برای حکومت و جامعه ایرانی بکار گرفته و محتوای اصلی را بصورت شیر بی یال و دم اشکمی به مردم معرفی نموده اند. که حاصلی جز هرج و مرج، ادعای دمکراسی خواهی و در نهایت شکست بدنبال نداشته است.

پایان قسمت دوم 

در قسمت آخر(سوم) به مطالب زیر خواهیم پرداخت

  • با مهندسی معکوس دمکراسی نمیتوان ساخت.
  • چرا رضا خانِ “کمتر از استالین قتلعام کرده” ملاک است تا مصدق و دکتر فاطمی؟.
  • فقدان درس آموزی وعدم حساسیت سیاسی.
  • دستان خارجی چه زمانی بکار می افتند؟.
  • ریشه یابی:  موانع ایرانیان واقعا آزایخواه و طالب دمکراسی چه بوده است؟
  • عوامل بازدارنده دستیبابی به فرهنگ دمکراتیک…
  • مانع تاریخی-فرهنگی..
  • اختناق داخل کشوری سد راه دمکراسی..
  • مانع خارج کشوری دمکراسی  

داود باقروند ارشد

17 آبان 1398

10 نوامبر 2019

پانوشتها

References   [ + ]

1. شابشال از یهودیان اهل کریمه بود که از دانشکده شرق‌شناسی پطرزبورگ فارغ‌التحصیل شد و به زبانهایی چون ترکی، فارسی، عربی و فرانسوی مسلط بود. در سال 1317ق/ 1900م میرزا رضاخان ارفع‌الدوله از سوی دربار ایران مأمور شد تا معلمی مناسب برای محمدعلی میرزای ولیعهد انتخاب کند. او شاپشال را که به تازگی از دانشکده فارغ‌التحصیل شده بود برگزید و روانه تبریز کرد.شاپشال در تبریز به آموزش ولیعهد مشغول بود و درآمد سالانه وی به این مناسبت 16 هزار روبل بود. در مدت اقامت در تبریز مناسبات دوستانه و نزدیکی با ولیعهد پیدا کرد و بر وی نفوذ یافت. پس از انتقال سلطنت به محمدعلی میرزا شاپشال نیز به تهران آمد. از نفوذش کاسته نشد و در جبهه مخالفان مشروطیت قرار گرفت. این در حالی بود که مشروطه‌خواهان نیز او را به عنوان عنصر روسی مخالف مشروطه و محرک محمدعلی شاه مورد حمله قرار می‌دادند و در نشریات خود به هتاکی علیه وی می‌پرداختند. یکی از خواسته‌های مجلس اول از محمدعلی شاه اخراج شاپشال از دربار بود و شاه نیز به ظاهر پاسخ مثبت به این خواسته داد، اما هنگامی که شاه به باغ شاه رفت شاپشال نیز وی را همراهی می‌کرد. پس از انحلال مجلس و آغاز دوره استبداد صغیر، روزنامه‌نگاران و طرفداران مشروطیت دستگیر و به باغ شاه منتقل شدند. شاپشال در محاکمات آنان حاضر بود و از برخی از آنان بازخواست نیز می‌کرد. او در سال 1287ش/ 1908م علی رغم میل خود و محمدعلی شاه مجبور به ترک ایران شد و به املاک خود در کریمه رفت. نوز بلژیکی درباره او معتقد بود که : « شاپشال آدم مفسد بی همه چیزی است که تنها به فکر خودش می‌باشد و قابل خرید برای هر کس که بهایش را بدهد هست.
2. روزانه مساوات را سید محمد رضا شیرازی منتشر مینمود
3. کسروی، احمد:تاریخ مشروطه ایران، جستجو از حال مردم،چاپ چهارم 1397، صص693-692
4. کرمانی، مجدالاسلام: تاریخ انحطاط مجلس، فصلی از تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، چاپ دوم. دانشگاه اصفهان 1356، ص 80
5. فریدون آدمیت نویسنده، تاریخ‌نگار و همچنین از مقامات عالی‌رتبه وزارت امور خارجه ایران بود. آثار وی عمدتاً دربارهٔ تاریخ مشروطیت و شخصیت‌های مرتبط با آن بود. روش او در تاریخ‌نگاری به گفتهٔ خودش، تاریخ‌نگاری تحلیلی-انتقادی بود. او در سال ۱۳۱۸ به خدمت وزارت پست و تلگراف درآمد و سال بعد به وزارت خارجه رفت. پس از آن به دانشکدهٔ حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران راه یافت و در سال ۱۳۲۱ فارغ‌التحصیل شد.  وی پایان‌نامه‌اش را دربارهٔ زندگی و اقدامات سیاسی امیرکبیر نوشت که دو سال بعد (سال ۱۳۲۳) با عنوان «امیرکبیر و ایران» با مقدمهٔ استادش محمود محمود به چاپ رسید.فریدون آدمیت بعدها در سال ۱۳۳۰ خورشیدی برای مأموریتی پنج‌ساله به سفارت ایران در لندن اعزام شد و در همین فرصت به تحصیل پرداخت و در ۱۳۲۸ در رشته تاریخ دیپلماسی و حقوق بین‌الملل از دانشگاه لندن، دکترا گرفت. رساله دکتری او روابط دیپلماتیک ایران با انگلیس، روسیه و ترکیه عثمانی ۱۸۱۵–۱۸۳۰ بود.دکتر هما ناطق نوشته است که فریدون آدمیت مدت کوتاهی قبل از مرگ توسط دوستی به انگلستان دعوت شد. اما همینکه پاى او به لندن رسید، دولت انگلیس پاسپورت و اسناد او را ضبط کرد. فریدون از جان گرنى استاد ایرانشناسى یارى خواست. آقاى گرنى هر روز وعده سرخرمن داد که فلان روز پاسپورت را پس خواهند داد، که هرگز ندادند. فریدون سرگشته و سرگردان در لندن بماند. من همه روزه با او در تماس تلفنى بودم. تا اینکه پس از دو سه هفته بعد زنگ زد و گفت: «گرفتار برونشیت شده‏‌ام». رفته رفته این برونشیت تبدیل به «آمفیزم» شد. تا اینکه از ایران آقاى عطاالله مهاجرانى دستور داد فریدون را بدون پاسپورت و بدون بلیط سوار هواپیما کنند و به ایران برگردانند. فریدون «آمفیزم» را نیز با خود برد.
6. آدمیت، فریدون: ایدئولژی نهضت مشروطیت ایران. جلد دوم: مجلس اول و بحران آزادی. چاپ اول. ناشر: انتشارات روشنگران. تهران. ص 148-137
7. آجودانی، ماشاالله: مشروطه ایرانی، گذرگاه خشونت، چاپ دهم، ص23
8. یوسف خان مستشارالدوله از ۱۲۸۱ تا ۱۲۸۴ ق سرکنسول ایران در تفلیس بود. در ۱۲۸۲ ق، رساله رمز یوسفی را در تهران منتشر کرد. در همین دوره اقامت در تفلیس، با میرزا فتحعلی آخوندزاده  مناسبات دوستانه نزدیکی پیدا کرد. آخوندزاده در اواسط ۱۲۸۲ ق نگارش  مکتوبات کمال‌الدوله  را به پایان برده بود. متن مکتوبات کمال‌الدوله در اصل به ترکی نوشته شده بود. متن فارسی مکتوبات حاصل ترجمه مشترک آخوندزاده و یوسف خان در ۱۲۸۳ ق است. یوسف خان از ۱۲۸۴ تا ۱۲۸۶ ق  شارژ دافر  سفارت ایران در پاریس بود. ظاهراً در همین دوره اقامت پاریس وارد لژ فراماسونری شده‌است. بسیاری از روشنفکران عصر ناصری، فراماسونری را یک سازمان پیشرو، انقلابی، و آزادی‌خواه می‌شناختند که هدفی جز مبارزه با استبداد و ایجاد دموکراسی و بیداری ملت‌ها نداشت. مستشارالدوله رساله معروف  یک کلمه  را در پاریس و در ماه‌های پایان خدمتش در آنجا به اتمام رساند و دستنویس آن را در راه بازگشت به ایران (۱۲۸۷ ق) در تفلیس به آخوندزاده نشان داد. این رساله در سال ۱۲۹۱ ق (۱۸۷۴ م) در ایران چاپ شد. لازم به ذکر استکه آخوندزاده ضمن ستایش کار یوسفخان انتقاداتی بنیادین در نحوه پیاده کردن دمکراسی در ایران در نوشته او میدید که برایش نوشته است
9. میرزا فتحعلی آخوندزاده (آخوندوف) نمایش‌نامه‌نویس آزادی‌خواه اهل آذربایجان در دورهٔ قاجار بود. او را نخستین نمایشنامه‌نویس ایرانی و از پیشگامان جنبش ترقی‌خواهی و ناسیونالیسم ایرانی می‌دانند. اندیشه‌های او بر اندیشمندان جنبش مشروطیت ایران از جمله میرزا آقاخان کرمانی، میرزا ملکم‌خان، عبدالرحیم طالبوف، میرزا آقا تبریزی و دیگران بسیار تأثیر گذاشت. از اولین ادیبان و نقادان اجتماعی به شیوه علمی بود. او در «رساله قرتیکا» یا «سروشیه» نقدی بر قصیده سروش اصفهانی نوشت و می‌توان گفت اساس نقد نظام‌مند در ایران را شروع نمود. برخلاف عادات ادبی آن زمان، وی مضمون و محتوا و تأثیرات اجتماع را در نقد خود جای داد. شیوهٔ عمل آخوندزاده، بررسی سیر اندیشه‌های دینی در ظرف تاریخی و محک آن‌ها به واسطه تجربه و آزمون است که به پیشنهاد اصلاح دینی و پروتستانیسم منتهی می‌گردد. در این راه آخوندزاده تحت تأثیر ارنست رنان و باکل است. اصلاح دینی و تفکیک آن از باقی بنیان‌های جامعه از منظر آخوندزاده انتحار یا حذف دین نیست بلکه ارائه قرائتی جدید از دینی است که بتواند خود را با روح زمانه و تحولات آن منطبق کند.آخوندزاده با آگاهی از اندیشهٔ سیاسی مدرنیته، تناقض سیاست غربی و شریعت سنتی را مشخص می‌کند و جدایی آن دو را عنصری مهم ارزیابی می‌کند و با هر گونه تلفیق میان سنت و مدرنیته به مقابله برمی‌خیزد. از همین روی است که مادیت فلسفهٔ نوین را در برابر انگاره‌های متافیزیکی گذشته قرار می‌دهد.
10. مستشارالدوله در سال ۱267 شمسی نامه مفصلی به مظفرالدین میرزا نوشت و خواهش کرد که آن را از نظر شاه بگذرانند. وی در آن نامه از حکومت استبدادی و فساد دربار انتقاد و اصلاحات مملکتی و ایجاد حکومت قانون و برقراری آزادی و مساوات را خواستار شده و گوشزد کرده بود که اگر زمامداران ایران خود در صدد تأسیس دولت مقننه برنیایند، سیر حوادث تاریخ آن را تحمیل خواهد کرد.سخنان مستشارالدوله با مزاج دربار ناصرالدین شاه سازگاری نداشت، پس نویسنده گرفتار همان سرنوشتی شد که دامنگیر همه آزادیخواهان آن زمان بود، او را به فرمان شاه در اوایل سال ۱270 ش  محبوس در عمارت رکنیه با زنجیر و کنده نگاه داشتند. وی در زندان تنها بود و اجازه ملاقات با احدی، حتی با سایر محبوسین قزوین، را نداشت. در زندان چندان زجرش دادند و چند سال بعد به سال ۱274 ش درگذشت.
11. متن ترکی مکتوبات اعتمادالدوله برای نخستین بار در 1924م، در باکو چاپ و منتشر شد، متن فارسی در 1985م،  در باکو منتشر شد، و در 1364ش، در خارج از کشور چاپ شد. که از همین چاپ 500نسخه مخفیانه با جلد سفید در ایران چاپ و توضیع گردید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.