گندزدایی جامعه سیاسی خارج کشور

گندزدایی جامعه سیاسی خارج کشور

Who are Mek cult? An inside report for the first time by defected High-ranking Mek and NCRI member.

An inside report for the first time by an ex-high-ranking member of Mek and NCRI based on the Mek’s own publications and ... Who assassinated the Americans in Tehran? Mek and Spying for Russia Did CIA destroy Mek-Russia spy net? How Mek retaliated? Seizure of US Embassy in Tehran? Mek’s Islamist Revolutionary Courts Mek and the Children in the Combat Mek and Saddam Hossein of Iraq and Saudi Arabia Mek as Assassinators Who is the head wife in Mek Leader’s Harem? Have they changed? How Maryam Rajavi deceives the western world? How Mek terrorism differs to ISIS and Al Qaeda terrorism? Why Mek is more dangerous? Use of 10-year-old children in combat by Mek. Who are the wives of the harem of the Caliph of the Mek? Mek’s planed courts and justice for their Islamic State describe by its Calipha. How the world can protect itself against terrorism?

مصطفی رجوی پدرش مسعودرجوی را به دادگاه کشانده است

در مطلب سپتامبر 2020 نیز تحت مطلب ” سخنی با مصطفی رجوی” نوشتم که دشمن مصطفی رجوی پدرش است و نه کس دیگر در آنچه مصطفی رجوی بعنوان ورود یا ادامه به مبارزه برای آزادی و… نامید، باید بداند که در این مسیر، دشمن اصلی اش، نه رژیم که مسعود رجوی خواهد بود.

آخرین پست ها

واکـاوی مـزدوری! سلطانی، خـدابنده، عـزتی، حسینی، یغـمایی، کـریمدادی، مصــداقی و پورحسین، منتقدین فرقه مافیایی رجوی. نقد آتشبیاران معرکه مشترک رجوی و سایت رهیافتگان

داود باقروند ارشد عضو علیرتبه سابق مجاهدین و شورای ملی مقاومت

محمدرضا روحانی مسئول مستعفی کمیسیون امور ملیتهای شورای ملی مقاومت: مسعود رجوی، ودرخواست اعدام امیر انتظام،حکم اعدام علی زرکش و مهدی افتخاری، دشنام به شاملو ،مرضیه ‌وتهدید جدا شدگان پناهنده در خارج کشور

محمدرضا روحانی مسئول مستعفی کمیسیون امور ملیتهای شورای ملی مقاومت: مسعود رجوی، ودرخواست اعدام امیر انتظام،حکم اعدام علی زرکش و مهدی افتخاری، دشنام به شاملو ،مرضیه ‌وتهدید جدا شدگان پناهنده در خارج کشور

تقدیم به امیروفا یغمایی که مسعودرجوی مادرش را جلو چشمانش ذبح کرد

مبارزه با رژیم یا فروپاشی درونی فرقه ای داعشی که میلیتاریسیم جهانی برای ایران تدارک دیده است

چرا رجوی نیاز دارد درخواست دیدار با اعضای در اسارتش را به نبرد دین بین فو تعبیر کند؟

افشای حقایق پشت پرده ضدیت با خانواده با اسناد سازمانی توسط داود باقروندارشد از مسئولین خانوادهها در مجاهدین

گسترش وطن فروشی در خارج کشور به سرکردگی رهبر همه وطن فروشان و دشمنان ایران

حمایت از تحریم و حمله نظامی به ایران خیانت به مردم و فاصله گرفتن آشکار از ایران و ایرانی

تحلیل طوفانِ سراسریِ جورج فلوید در آمریکا -داود باقروند ارشد

پایه اجتماعی فرقه رجوی (آمریکای نئوکانها) درحال فروپاشی است و رجوی برای صدمین بار بیگانه پرستیش به گل نشسته است

پربیننده ترین ها

ملاقات با نخست وزیر هلند آقای مارک روته در جریان کنگره سالانه حزب اتحاد احزاب لیبرال اتحادیه اروپا (آلده پارتی) در آمستردام. طی ملاقات ضمن معرفی خودو فرقه رجوی و نقض شدید حقوق بشر توسط این فرقه در آلبانی تشریح شد.

ملاقات با آقای گای فرهوفشتادت عضو پارلمان اروپا و رهبر فراکسیون لیبرالهای اتحادیه اروپا از سیاستمداران عالی و افشای همه ترفندهای فریب فرقه رجوی در زمینه ماهیت این فرقه و فشارها و توطئه هایی که علیه جدا شدگان اعمال میکند.

بنابه دعوت یو ان واچ جنبش نه به تروریسم و فرقه ها در نشست سالیانه حقوق بشر و دمکراسی شرکت کرد. خانم دکتر هشترودی بنا به دعوت جنبش نه به تروریسم وفرقه ها در این نشست شرکت کردند که حضور ایشان باعث خوشحالی جنبش نه به تروریسم و فرقه ها گردید. ایشان ضمن حضورفعالشان در نشست با اعضای عالیرتبه شرکت کننده در جلسه به بحث و گفتگو پرداختند. ازجمله با وزیر سابق دادگستری و عضو پارلمان کانادا آقای ایروین کولتر و از بنیانگذاران یوان هیومن راتس واچ مفصلا به بحث پرداختند. این کنفرانس سالیانه جهت شنیدن گزارشات قربانیان حقوق بشربرگزار میشود. در همین رابطه آقای داود ارشد رئیس جنبش نه به تروریسم و فرقه ها سخنانی بشرح زیر ایراد کردند:

درملاقات با دکترورنر هویر به اطلاع ایشان رسید که: فرقه رجوی در حال تدارک دیدن یک زندان ابدی موسوم به اشرف 3 در ‏محلی دورافتاده میباشد. این محل یک پایگاه نظامی متروکه آمریکایی می باشد با یک فرودگاه و یک سکوی هلی برد کوچک و ‏بخشی از سیستم های داخلی آن مستقیما از آمریکا آورده شده و نصب گردیده اند. از ایشان استمداد کمک شد. ‏

ملاقات با همسر نرگس محمدی در مقر ملل متحد ژنو-------آقای داود ارشد و خانم دکتر هشترودی با همسر نرگس محمدی در این ملاقات آقای تقی رحمانی همسر نرگس محمدی که خودشان نیز چندین نوبت زندان بوده اند از نقض حقوق بشر در ایران گزارشی به کنفرانس ارائه کردند و از تناقضات موجود در سیستم قضایی ایران در جریان محاکمه نسرین محمدی بطور مفصل و جامع سخن گفتند.خانم دکتر هشترودی و آقای مهندس ارشد با ایشان ابراز همدردی کردند و جزئیات بیشتری از موارد نقض حقوق بشر در فرقه تروریستی رجوی که در آن فعال بوده است را برای آقای تقی رحمانی تشریح نمودند.

دادخواهی علیه برده داری پناهجویان در تیرانا همچو لیبی توسط فرقه رجوی در دیدار آقای ارشد با نخست وزیران هلند و اسلووانیا

ملاقات با رهبر حزب دمکراتهای آزاد آلمان (اف پ د) آقای کریستین لیندنر در جریان کنگره سه روزه احزاب لیبرال اروپا در آمرستردام هلند. افشای جنایات فرقه رجوی علیه اعضا و جدا شدگان

آقای ارشد در مورد ادعای فرقه رجوی و حامیانش گفتند چند شاخص آشکار وجود دارد. چرا متحدین آنها بویژه آقای دکتر بنی صدر با پیش بینی سرنوشت آنها در عراق از آنها جدا شدند؟ چرا هیچ ایرانی چه مردمی چه سیاسیون در مراسم آنها شرکت نمیکنند؟ چرا این تشکیلات مجبور است جهت گردهمآیی هایش سیاهی لشکر کرایه کند؟ چرا این تشکیلات در ترس از مردم ایران اجازه نمیدهد با اعضایش درارتباط قراربگیرند؟ چرا ارتباط اعضایش را با جهان قطع میکند؟ چرا تمامی تحلیلگران برحقیقت نفرت مردم از این تشکیلات بدلیل همکاری با صدام را تاکید میکنند؟ چرا باید رجوی در داخل تشکیلاتش زندان و شکنجه برای اعضای خودش راه بیندازد؟ چرا مجبور است برای دریافت حمایت سیاسی هرچند بی ارزش منافع مردم ایران را به کسانیکه خود به کشتن آنها افتخار میکرده است بفروشد و حتی برای چند دقیقه سخنرانی آنها دهها هزار دلار بپردازد؟ چرا حتی عربستان حامی سیاسی و مالی آنها ارزیابیشان از آنها این استکه “هیچ جایگاهی در میان مردم ایران ندارند”؟ چرا در همین پارلمان اعضای سابق منتقدش را بقصد کشت میزند؟ چرا هر منتقدی ایرانی و حتی غیره ایرانی را جاسوس و مزدور رژیم!! میخواند؟ آیا بخاطر همین چرا ها نیست که: وقتی مردم ایران در سراسر کشور جهت خواسته هایشان دست به تظاهرات و اعتراض میزنند هیچ اسمی از آنها نمیآورند؟ آیا این مسئله پیامش غیر از این است که: مردم ایران رژیم حاضر را صد بار به فرقه رجوی ترجیح میدهند. و “تنها آلترناتیو دمکراتیک” جوکی بیش نیست.

خانم دکتر فریبا هشترودی: با یقین میگویم که مجاهدین شکنجه میکنند…. هشترودی1سرکار خانم دکتر فریبا هشترودی یکی از برجسته ترین زنان ایرانی جزء افتخارات ایرانیان در فرانسه، نویسنده و خبرنگار و فعال سیاسی که سابقا عضو شورای ملی مقاومت ایران بوده است که باید ایشان را بیشتر شناخت با علم یقینی در مورد فرقه تروریستی رجوی از درون آن سخن میگوید. وقتی به عمق پوسیدگی تشکل رجوی پی بردم جدا شدم بله

آخرین کلام مهدی تقوایی خطاب به مسعود رجوی

آخرین کلام مهدی تقوایی خطاب به مسعود رجوی

مهدی تقوایی از اعضای زندانی زمان شاه تشکیلات مجاهدین، که رضا رضایی در خانه او با ساواکی ها روبرو و خودکشی کرد. و مسئول چاپخانه مخفی سازمان بود. با همسر و دو فرزندش در مخالفت با انقلاب ایدئولژیک بعد از محاکمه اش در عراق به ارودگاه مرگ رمادی عراق فرستاده شدند تا در آنجا بپوسند.

بیانیه 14 تن

بیانیه 14 تن

نیروی خارج کشور چه میخواهد ‏و بیانیه 14 تن

مقالات پربیننده

فرقه ها در میان ما

دانش علمی شناخت و تمیزدادن فرقه از تشکل سیاسی

بدون شناخت علمی از فرقه های خطرناک تحلیل عملکردهای فرقه رجوی و اثرات بشدت مخرب آن بر اعضا و جداشدگان و خلاص شدن از فشارهای شکنجه گونه روانی مغزشویی های چندین دهساله غیرممکن است

خانم آناگومز نماینده پارلمان اروپا خواستار اخراج فرقه رجوی شد

افشاگریهای خانم سلطانی در رابطه مسعود رجوی با زنان مجاهد

افشاگریهای خانم سلطانی در رابطه مسعود رجوی با زنان مجاهد

قسمت سوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت سوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت دوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی امروز باید گفت آنچه را که فردا گفتنش دیر است

قسمت دوم: گفت و شنود با فرشته هدایتی: افشاگریهای فرشته هدایتی در مورد فرقه رجوی

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

سیامک نادری مرگهای مشکوک فرقه رجوی را افشا میکند

کشتن و سربه نیست کردنهای فرقه رجوی

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

فعالیت های ما در تصویر

افشاگری به کشتن دادن حسن جزایری از دانشجویان هوادار رجوی

 

ریشه های خشونت – تروریسم سیاسی حاکم برتفکر آپوزیسیون خارج کشور

 بقلم داود باقروند ارشد

مقدمه:

مخالفین جمهوری اسلامی در خارج کشور در یکی از تاریکترین دوران خودشان قرار دارند. چرا که:

  1. در اوج فاصله از ایران و ایرانی و مبارزات مردم ایران بسر میبرد.
  2. در اوج فقر برای ارائه یک گفتمان ملی جذاب برای درون کشور است.
  3. در اوج بی عملی و پاسیویزم است.
  4. در اوج تفرقه و جنگ داخلی است.
  5. دراوج تقابل و نقطه مقابل خواستها و تمایلات مردم ایران است.
  6. دراوج سقوط اخلاقی و مبارزاتی است.
  7. دراوج استیصال، و ناامیدی از خود و مردم، چشم امید به بیگانگان دوخته است.
  8. در اوج مرگ و میرهای روزانه که شاهدیم، نشان از لب بام بودن آفتاب زندگی فیزیکی آنست.

مجموعه شرایط موجود در خارجه طوریست که، عملا نه کمک کار مبارزه مردم ایران بلکه کمک کار رژیم و در یک سقوط اخلاقی نافی و تخطئه کننده مبارزات مردم داخل و فاقد هرگونه کارکرد پشتیبانی از مبارزه داخل کشور با ترور های سیاسی و شخصیتی در میان آپوزیسیون است.

 

ریشه مسلئه در کجاست؟ 

وقتی به کنهه مسئله بنگرید و برعملکردها و مواضع و رویکردها متمرکز شوید، متاسفانه یک تفکر شگفت آوری از استبداد رای، ضد دمکراتیزم و عدم احترام به عقاید نه تنها یکدیگر که به عقاید  کل مردم ایران در آن مشاهده میشود. مشکلی که محصول آن بکارگیری خشونت و تروریسیم برای رسیدن به اهداف سیاسی در ایران و ترور سیاسی حتی علیه همدیگر در خارجه، و در اوج آن ترور سیاسی هر فردی که بداخل (بعنوان کانون مبارزه مردم) میرود میباشد. همان تفکر و بینش خشونتگرایی که  هیچ دست کمی از اندیشه پشت همه سرکوبهای داخل کشور ندارد. و این “مخالفین” و نه “مبارزین” خارج کشور ادعای مخالفت با آن “خشونت” را دارند!! ولی خود تا فرق سر در آن غوطه ور و در اعماق اندیشه بدان معتقدند. توضیح داده میشود. 

“همه سرنگونی طلبان خارجه نشین”، آشکار و نهان متمایل و مبلغ استفاده از خشونت و تروریسم برای رسیدن به هدف هستند. اما ازآنجا که نه اراده ونه توان سرنگونی را دارند  و نه آنقدر درائت و دور اندیشی که در برخورد با واقعیت خارج از ذهنشان، چه تا آنجا که به توان و ظرفیت فعلی خودشان و چه تا آنجا که به واقعیت جامعه ایران برمیگردد، بخواهند از سیاست زدگی فاصله گرفته به ارائه گفتمانی ریشه ای و متحول کننده (عطف به مسائل داخلی، و بین المللی کشور) چه با هدف تغییر بنیادی رژیم چه حتی برای اصلاح رژیم، که برای نسلهای نو ایرانی جذاب و راهنما و الگوی حرکت باشد، بپردازند. آنچه مشاهده میشود تلاش فرصت طلبانه برای رسیدن به قدرت است. 

بعلاوه و مهمتر از همه اینکه، بعد از گذشت چهل ودو سال، آفتاب “سنی”، “سیاسی” و “فکریشان” نیز در لب بام است، و دیگر هیچ امیدی به رسیدن به قدرت، در اوج استیصال که امروزه حتی در بخشیهایی از جامعه داخل کشور با نمونه هایی چون خانم فائزه هاشمی نیز شاهدیم، که غلطیدن  به ورطه تمایل و تبلیغ فشار و یا حمله نظامی خارجی را دامن زده است.  یعنی نا امیدی از مردم ایران و تحول بنیادی و ماندگاری که تنها بدست مردم مبتنی بر یک گفتمان انسانی و مدرن ممکن است. از این روست که دست بدامن خارجی شدن را برای رسیدن به هدف دامن زده. بعلاوه با حمایت از تحریمهای نابود کننده زیربناهای اقتصادی “کشورـ مردم”، عملا در کنار رژیم و دشمنان خارجی قرار میگیرند. شاخص چنین وضعیت فلاکت بار سیاسی ـ فکری در خارج، تفرقه خارجه کشوریهاست. 

اما خطرناکترین تفکر و اندیشه و تمایل سیاسی مشکوک [1]مشکوک به این دلیل که دامن زننده و مبلغان رسمی آن اسرائیل و عربستان و لابیهایشان در آمریکا و نئوکانها و ایادیشان امثال مسعودرجوی هستند ناشی ازاستیصال در کسانی دیده میشود که عملا و آشکارا حامی سیاست های میلیتاریستیِ شبهه فاشیستی هستند. نمونه هایش قبلا در نوشته ها (اینجا) به نقد کشیده شده است. اینها نه تنها بمباران کشور که  بمباران و سرکوب مردم و جوانان کشورهای منطقه تحت پوش چپ نمایانه مبارزه با بنیادگرایی و حامیان رژیم!!!را خواستارند، که این اوج تفکر ترور و خشونت پرستی است. 

فاصله خارج کشور با  کانون مبارزه در داخل کشور   

ازویژگیهای عمده همه این نوع افراد و گروهها، در تضاد و نقطه مقابل خواسته ها و تمایلات مردم ایران بودن است. همه طی 30 سال گذشته به چشم دیده، شنیده و خوانده اند که: 

  • وقتی اینان مردم ایران را زیر شلاق وادادگی، بی عملی سیاسی در مقابل رژیم متهم کرده اند، مردم ایران حماسه هایی چون 1387، 1388، 1396 و 1398 را آفریده اند.
  • وقتی اینها مردم ایران را به ترک حوضه های رای گیری فراخوانده اند، مردم برعکس صفوف رای گیری را پرکرده اند و رای گیری را به نمایشی از خواست و اراده خود تبدیل نموده اند.
  • وقتی اینها از مردم انتظار قیام و انقلاب داشته اند، در مقابل، مردم ایران خرد کننده ترین تحریمها و شاید محاصره تاریخ بشری را علیه کشورشان را که تنها اثرش شکستن کمر اقتصاد مردم است را با تحمل و بردباری شگفت انگیزی به شکست تحریم کنندگان و متحدین آن تبدیل کرده اند.
  • اینها وقتی در راستای تفکر خشونت طلبانه و تروریستی، از یک عمل تروریستی دولتی برای کشتن یک شهروند ایرانی قبل و بیش از تروریستها خوشحال شده و آنرا جشن گرفته اند، مردم ایران آنرا در ابعاد میلیونی نفی و ترد کرده اند.
  • اینها همچون اسرائیل و عربستان و نئوکانها، وحتی بعضی جناحهای مشکوک رژیم مخالف برجام بودند ولی مردم ایران و جوانان در ابعاد میلیونی با امضاء آن در سراسر کشور جشن گرفتند.
  • وقتی اینها در اوج بی اعتنایی مردم ایران نسبت به خود قرار داشتند، مردم ایران بزرگترین قیام با بنیان نسبی فکری و منسجم که همه جهان را نیز به شگفتی واداشت با تکیه به عناصری داخلی مانند حسین موسوی و کروبی براه انداختند. 

در یک کلام مردم ایران همواره تمایلی 180 درجه عکس آنچه درخارجه کشور فکر، تبلیغ، ترویج و حکم میشود از خود بارز کرده و میکنند. که نشان از بی اطلاعی مفرط و عدم شناخت ما در خارجه از نحوه فکر و تمایلات و خواسته های سیاسی و نحوه دستیابی به خواسته های  ایرانیان است. از طرفی نیز ایرانیان بخوبی تحقیر و توهینی که از جانب خارجه نصارشان میشود را بخوبی درک کرده و آنرا با بی اعتنایی مطلقی که به خارجه نشان میدهند نشان میدهند. 

نمونه عبرت آموزش رویکرد مردم به فرقه رجوی است. تشکلی مخالف که شاید شناخته شده ترین در ایران و جهان باشد، و مدعی مبارزه مسلحانه با “رژیمی که مردم را سرکوب میکند” است، ولی همین مردم حتی وقتی در زیر تیغ رژیم هم که هستند، با بی اعتنایی مطلق به این فرقه، بودن زیر تیغ رژیم را به یاری جستن از آن ترجیح داده و میدهند. تنها کسی که این پیام روشن، واضح و بسیار بلندِ مردم ایران را خوبِ خوب میشنود و شنیده است کسی نیست جز مسعودرجوی. واکنش مسعود رجوی به این بی اعتنای مردم، یکبار با پیوستن به دشمن مردم ایران صدام حسین علیه شان، یکبار با گفتن اینکه دانشجویان قیام کرده در سال 1387 را که نام رجوی را صدا نکرده بودند!! باید گذاشت پای دیوار و یکبار با همدستی با سیاستهای اسرائیل در افشای پروژه های اتمی کشور، و پیوستن به نئوکانها برای بمباران کشور، ….  بوده است. 

اما بقیه که عین رجوی نیستند چرا درس نمیگیرند؟ 

سوال این است که آیا در خارج کشور جز مسعود رجوی که استراتژیش، استراتژی “تنها ره رهایی مردم ایران بدست ارتش آزادیبخش است و قیام مردمی در ایران پاسخ ندارد” میباشد، کس دیگری چنین سیاست دارد؟ آنهم ارتش آزادیبخشی که به 5000کیلومتری کشور پرتاب شده، و امروزه بیمارستانها و گورستانهای آلبانی و اروپا و… را پر میکنند. میدانیم کسی دیگری نیست که فکر کند خودش یا گروهش (شش تا حداکثر ده نفره) میخواهد رژیم را بدست خودش سرنگون کند؟ 

طبعا چنین منطقی نمیتواند وجود داشته باشد. خوب اگر این سرنگونی و یا هر هدف تغییر در رژیم قراراست بدست مردم انجام شود، چرا تلاش نمیشود با این مردم همسو شده، آنهارا جلب کرده، به خواستشان احترام گذاشته، و اگر در توان بود با راه اندازی یک یا مجموعه گفتمانِ راهگشایی  بسمت اهدفی که مردم میخواهند بسیج یا کمکشان کنند؟ 

اما متاسفانه شاهدیم، علیرغم همه این شکستها و ناکامی های مخالفین رژیم در خارجه کسی نیست که از آن درس بگیرد.  و تلاش جدی ای برای درک این فاصله  و زاویه 180 درجه ای خود با مردم ایران در نحوه دستیابی به اهدافش برسد و اینگونه خود را به خواست مردم ایران نزدیک کند. بلکه در اوج توهم و سکتاریسم و خود بزرگ بینی، مردم ایران را گوسفندانِ ظلم پذیر و بی اراده تلقی وتحلیل میکنند و نه مردم سلحشوریکه خواسته هایشان را به شیوه هایی که خود میخواهند و می پسندند پیش میبرند. نه آنگونه که ما از خارجه اراده میکنیم و تکلیف میفرمائیم!! 

اگر شبکه های اجتماعی و یا مطالب منتشره در مورد مردم ایران را بنگرید و تحقیر و توهین های بسیاری که نسبت به مردم صورت میگیرد، که همگی عکس العمل خارجه نشینان است به بی اعتنایی مردم ایران در قبال خواستهای ضد ملی و فرصت طلبانه شان، را شاهد خواهید بود. 

کانون مبارزه کجاست؟ 

اما مخالفین خارجه نشین، بجای خود شکستن، دست به شکستن آینه میزنند. و همین جاست، همچنان که در فوق آمد مردم ایران را بی عمل، در خواب خرگوشی، گوسفند… خطاب میکنند، خارجه راکانون مبارزه و داخل را نه ورود به صحنه و کانون مبارزه علیه رژیم بلکه رفتن تحت حاکمیت رژیم و بدتر حتی در یک اقدام تروریستی سیاسی آنرا همدستی با رژیم و مزدوری میخوانند. 

این رویکرد خود بوضوح بیانگر عدم درک و مقابله آشکار است با ایران  و ایرانی و مبارزه ای که در خونین ترین اشکالش اما به سبک و سیاق خودشان و نه به دستور رهبران!!! خود خواندهٔ فرصت طلبِ خارجه نشین، به پیش میبرند. از این رو دور از منطق نیست، اگر نتیجه بگیریم که چنین کسانی در خارجه نه برای مردم ایران بلکه برای تحمیل خود به مردم ایران است که در اوقات بیکاری تلاشهایی تحت نام “مبارزه” میکنند. سنگ مفت گنجشک مفت شاید بقدرت رسیدیم! هم فال است و تماشا، هم اوقات بیکاری خارجه پر میشود و هم برای خود آلاف و اولاف مبارزاتی و … میسازند، و در بلیط بخت آزمایی که مجانی است شانس قرعه قدرت را برای خود مهیا میدارند. 

پر واضح است که هیچ بنی بشری همچون مردم ایران ستمِ حاکمیت رژیم را درک و لمس نمیکند. بویژه سران سلطنت طلبها و  مسعودرجوی که میلیاردها دلار کشور و یا دلار نفتی عراق برایشان ثروت نجومی ساخته طوریکه در خارجه و یا در عراق هم که هستند زندگی شان با هتل های هفت ستاره لاس وگاس برابری میکند. بنابراین خود را کاسه داغتر از آش  نمیتوانند جا بزنند. 

هرچند تمامی سایتهای خارج کشوریها و بوقهای استعماری نام و برنامه و خواست و دستورات و تکالیفی را که آپوزیسیون خارج کشور برای ایران صادر میکنند را به اطلاع مردم  میرسانند.  طبیعی است زمانیکه مردم برای خواسته هایشان قیام میکنند، اگر بخواهند اینها را برای کمک صدا میکنند! و کسی نمیتواند مدعی شود، مردم بپا خواسته که در قبال اعتراضش در حال سرکوب و کشته شدن است، باکی دارد از اینکه مثلا نام اینها را صدا کند. اگر صدا نمیکند، رژیم را با همه بدیش، نمیخواهد با اینها جایگزین[2]بحث رضا شاه روحت شاد چیزی جز یک ناستالژی نیست کند. 

تا زمانیکه خارج کشور به این حقیقت بزرگ که مردم ایران طی چهل و دوسال گذشته هیچ فرصتی را برای فریاد زدن آن از دست نداده، اذعان و اعتراف نکند، و برای حل آن به چاره اندیشی و رفع ایراد خود جهت مورد قبول مردم ایران افتادن نکند، پاشنه در، به همین محوریکه طی 42سال گذشته چرخیده است، خواهد چرخید. 

چه باید کرد 

برای رفع ایراد خود، اگر کسی ایرادی در خودش و افکارش میبیند، باید به ریشه ها بپردازد. امر مسلم این استکه با تحولاتی که در جهان در زمینه ارتباطات رخ داده امروزه دیگر نه مردم ایران و نه مردم جهان حتی مردم آمریکا را نمیتوان با شعارهای سیاسی توخالی وقتی خود براستی آن شعارها را نمایندگی نمیکنید به مردم تحمیل کرد. در گذشته این یکی از متداولترین روشهای فریب مردم و گذار ازیک دیکتاتوری به دیکتاتوری بعدی بوده است. امروزه مردم ایران بوضوح نشان داده اند که دیگر حاضر نیستند فریب چنین افراد و گروههایی را بخورند و چنین سیکل فاجعه باری را بپذیرند. و فریب شعارهای قدرت پرستانه را بخورند و سرنوشتشان را به دیکتاتور تازه نفس دیگری بسپارند. از طرفی نیز دوران رهبران کاریزماتیک بسر آمده و مردم مطلع به گفتمان و فکر و اندیشه های نو و مدرن امروز جهان پاسخ میدهند تا تک افراد و گروههایی که ریشه افکارشان در تفکر جهان دو قطبی پوسیده که سی سالی است به زباله دان تاریخ پیوسته با سیاستهای ترور و تروریسم تحت نام مبارزه خشونت طلبانه بویژه با برچسب اسلام دمکراتیک!!! دارند. این تروریسم و خشونت گرایی را در زیر بهتر بناسیم. 

ریشه های روانی خشونت تروریسم سیاسی در ایران معاصر

 

در دهه 50 شاه و در دهه 60رژیم حاضر، اهداف بازجویان در اعتراف گیری جدای از کسب اطلاعات زیر شکنجه، تبدیل “قهرمان” به “ضد قهرمان” بود. یعنی زیر شکنجه مبارز را به بریده، خائن و … مبدل سازند. برای دست یابی به این هدف، باید از پیش و در سطح نیروهای اجتماعی توافقی ضمنی و ذهنی میان گروه حاکم و مخالفین وجود داشته باشد. 

و آن درک مشترکی بود که دو طرف  از ورای مقاومت فرد در برابر خشونت و شکنجه، استنباط میکردند. در این همفکری، استقامت زندانی در برابر شکنجه دلیل صحت اندیشه و حقانیت مسیر بود. از سوی دیگر از نظر رژیم، به حرف آمدن و ندامت او زیر شکنجه دلیل انکار ناپذیر بطلان تفکر و مسیر بود. در واقع بین زندانی و بازجو، شکنجه وسیله نبرد و اثبات و انکار مسیر بود. یعنی نه برای انقلابی و نه برای شکنجه گر، خرد و منطق و استدلال ملاکِ حقانیت نبود. بلکه اگر خشونت و شکنجه را تحمل کرده بود، انقلابی بود (یعنی تفاوت نمیکرد استدلالش در دفاع از مبارزه اش از نوع لاجوردی بود یا از نوع جزنی) مهم این بود که شکنجه را تحمل کردی یا خیر. چون لاجوردی نیز با شاه مبارزه میکرد و از مقاومترین افراد در مقابل شکنجه شاه بود. یعنی: 

  ملاک هر دو طرفِ نبرد، خشونت است: یکطرف با اعمال آن، یکطرف با تحمل آن.  

 

پیروزی در اعمال یا تحمل شکنجه-خشونت، پیروزی در ایدئولژی بود. همه قهرمانان آرمانی انقلابیون که خود در ته دیدگاهشان یک شکنجه گر همچون شکنجه گرشان بودند، آنهایی بودند که شکنجه و خشونت را تحمل میکردند. نه کسی که به مسیرش عشق میورزید ولی تحمل شکنجه را نداشت. شهادت طلبی تروریستهای داعشی و فرقه رجوی نیز دقیقا از همینجا ناشی میشود. 

زندانی ای مورد ستایش قرار میگیرد که تحمل شکنجه را کرده باشد. عدم تحمل شکنجه در فردی که خودش نیز ملاک و معیارش خشونت ضد بشری است، منجر به این میشود که حتی خودش هم به خودش شک میکند و اینجاست که ایدئولژیک شکست میخورد. 

در واقع این زندانی دوبار شکست میخورد، یکبار از فکر و اعمال خشونت شکنجه گر یکبار از اصالت دادن به تحمل شکنجه و خشونت فکری خودش. و دومی عامل اصلی شکستن و نابودی مبارزاتی اوست تا خشونت و شکنجه شکنجه گر.

 

 

این ایدئولژی خشونت تنها در مسلمانان نیست، بلکه عینا در مارکسیستها و سلطنت طلبها و سکولار دمکراتها، … بدون کمترین کم و کاستی وجود دارد(توضیح داده میشود). چه در زمان شاه وچه در زمان حاضر، همه به اصطلاح مبارزین برای مبارز شدن دو مولفه را بکار می گرفتند. 

الف: “خود آگاهی انقلابی“، که از نظر آنها میتوانست جوهر و هویت فرد را از بن دگرگون کند و انسان طراز نوین بسازد. و به آن میگفتند “خودسازی انقلابی” در واقع زدودن هر آنچه فرد داشت و با خود بعنوان فرهنگ (از نظر مبارزین فرهنگ طبقاتی) از جامعه به مناسبات مبارزه آورده بود. 

ب: ابزار خود سازی انقلاب نیز اعمال خشونت و یا آن چه تحت نام و عنوان “قهر انقلابی” و یا “کینه انقلابی” ازآن نام میبردند بود، که کمترینش تحمل شکنجه باشد. در این بین، “شرط“، خود آگاهی و “مبنا“،  قهر انقلابی یود. چرا که خود آگاهی بدون قهر انقلابی را “روشنفکر بی عمل” میخواندند و نفی و ترد میکردند و میکنند. واژه “کسانیکه کتاب بارشان” است در مورد کسانی گفته میشد که از نظر آنها “ایدئولژی خشونت و قهر انقلابی” نداشته ولی “آگاهی های اجتماعی و طبقاتی” داشتند. 

بدین ترتیب در چنین توافق دو جانبه ای اعمال خشونت به همان میزان که تحمل آن به هر قیمت بعنوان میزان و افشاء کننده حقیقت تلقی میشود، تحمل زندانی قبل از اینکه بیانگر و نشاندهنده شخصیت و خصوصیات فردی وی باشد، نشانه ای از اعتبار و حقانیت فکری جمعی او بود. و عدم تحمل شکنجه و خشونت نشانگر بریدگی، ناتوانی فکری و اعتقادی فردی و حتی گروهی به آرمانهای انسانی تلقی شد. 

اگر ملاک و معیار اعمال و تحمل خشونت و شکنجه درست باشد. لاجوردی و بسیاری از اعضای زندانی فرقه رجوی که مدعی هستند شکنجه را تحمل کردند، دیدیم که همه خود به شکنجه گران قهاری در خارج از زندان تبدیل شدند. مجاهدین هنوز به قدرت نرسیده دست به شکنجه نه فقط دشمنان[3]دستگیری و شکنجه و سوزاندن سه عنصری در تهران که فکر میکردند متعلق به اطلاعات رژیم است در سال 1360   بلکه همقطارانشان در درون فرقه زدند. مسعود رجوی آنها را یکباردر 1363 و یکبار در 1374بطور گسترده مورد شکنجه قرارداد تا به به خیال خود میزان اصالت ایمانشان را به خودش کشف شود!!! 

در پنج دهه گذشته بخش عمده ای از خشونت سیاسی توسط ایدئولوگهای گروههایی که خود رامبارز میخواندند، مانند مجاهدین، فدائیان، فدائیان اسلام و … تولید و توجیه شده است. کار ایدئولوگهای آنها تبدیل انگاره های مبارزاتی مانند نبرد مسلحانه یا جهاد، قهرمان و شهادت به مفاهیمی کاربردی در پهنه سیاست و مقبولیت عمومی بخشیدن بدان بوده است. از جمله متاسفانه برای دست یابی به آرمانهای کاملا انسانی مانند امنیت و عدالت،  “خشونت-تروریسم” بعنوان عالیترین ابزار، معرفی و توجیه شد. 

از همین رو شاهد بودیم که رژیم نیز با همین الگو همچون جبهه مقابلش پیوندی گسست ناپذیر بین اجرای عدالت با خشونت دولتی بر قرار کرده است. اینها همه از همان زندانهایی که به اصطلاح مبارزین زمان شاه بیرون آمدند، بیرون آمدند. اعدامهای علنی و نمایشی در خدمت اجرای عدالت معرفی شد. در مقابل نیز وحشیگری، بمب گذاری و  کشتارهای جمعی نیز بعنوان دست یابی به عدالت اجتماعی معرفی و توجیه گردید. 

در کادر همین تفکر و دستگاه اندیشه وحشیگری است که تقی شهرام آنگونه و مسعود رجوی این گونه به اصطلاح دشمنان و هموندان خود را شکنجه و ترور کردند و میکنند. رجوی برای اثبات اندیشه مبارزاتی کادرهای قدیمی آنها را به شکنجه همقطاران منتقد (بریده مزدور) وا داشت. عده ای را برای به تهیه گزارش از شکنجه هموندان واداشت!! 

رجوی همه مجاهدین آزاد شده از زندان راخائن میخواند و نه مجاهد. چون زنده از زندان بیرون آمده اند. زنده بیرون آمدن یعنی در مقابله شکنجه و فشارهای زندان نتوانسته اند دوام آورده و کوتاه آمده و تواب شده اند. همینها هم بودند که مورد شکنجه دوباره توسط گشتاپوی رجوی قرار گرفتند تا تست بدهند هنوز به مسعود رجوی عشق میورزند یا خیر؟!!!! 

درصورتیکه در دنیای انسانی هیچ اعتراف و عملی را تحت فشار چه برسد تحت شکنجه برسمیت نمیشناسند. و زندانی را مورد شماتت قرار نمیدهند که حمایت میکنند. دنیای وحشی و حیوانی خشونت طلبانه رجوی است که مارک بریده و خائن به مبارز میزند. طوریکه مرگش نه نشانه فنا و قربانی شدنش، که مظهر نقطه اوج کمال انسانی است!!! و مسلمانها شهادت مینامندش. عین همین منطق در میان مارکسیستها نیز وجود دارد. 

منطق انسانی در مقابل منطق غیر انسانی 

در حقیقت در منطق انسانی نه عمل شکنجه بلکه نتیجه بدست آمده از آن است که موقعیت و منزلت فرد را تعین میکرد. آیا توانسته تحمل کند یا خیر. 

در صورتیکه در دنیا و منطق انسان متمدن، این رابطه بین شکنجه شده و شکنجه گر (عمل شکنجه) است که مهم است نه نتیجه اعمال شکنجه. یعنی خشونت و شکنجهِ اعمال شده است که نفی شده و مورد شماتت قرار میگیرد. نه کسی که تحت شکنجه به اصطلاح بریده. 

بسیاری از این خاطره زندان نویسی های در کادر فکری، تائید ایدئولوژی خشونت و قهرمان پروری است تا نفی خشونت. اگر چه خشونت و شکنجه اعمال شده توسط شکنجه گر را در ظاهر نفی میکنند. 

در دنیای نفی خشونت انسانهای متمدن، “قهرمان شکنجه” وجود ندارد. لاجوردیها و رجویهای مدعی مدعی قهرمانی و مبلغین تحمل شکنجه،  جانوران وحشی بیش نبودند. 

اینگونه است که شاهدیم بسیاری انسانهای مبارز بخاطر داشتن تفکر خشونتگرا، چون در واقعیت خود را قادر به تحمل شکنجه نمیدیدند هیچگاه نمیتوانستند به وظایف انسانی خود قیام کنند و این خود کم بینی چه بسا هزاران انسان مبارز را از صحنه مبارزه خارج و  خانه نشین میکرد. که 50% منادی آن خودِ به اصطلاح مبارزین و سرکرده های آنها بودند. 

خشونت و ترور سیاسی متداول در خارجه کشور 

همین مورد اتهام زنی امثال علی جوانمردی کارمند (سابق؟) وزارت خارجه آمریکا به خانم ژاله توکلی را بررسی کنیم چون او تنها نیست که دست به ترور سیاسی دیگران میزند. مهر مزدوری زدن بدون هیچ دلیل و مدرک، به هرکس که بداخل رفت  مبتنی بر همان ایدئولژی ترور و خشونت است.  چون محتوایی خشونت آمیز و خونریز در آن اتهام نهفته است. چرا که چنین حکمی نشأت گرفته از حکمی است که علیه تمام عناصر رژیم که با آن دست به مخالفت زده است صادر میکند. در صورتیکه هیچ دلیل و مدرکی محکمه پسند برای آن اتهام ننگین به خانم ژاله توکلی ندارد. علی جوانمردی در قدرت نیست و چنین اعمال خشونت میکند وقتی در قدرت باشد، چه خواهد کرد ؟ خلخالی دیگری؟ 

چون در قدرت دستِ بازتری داشته و هیچ ابائی از اینکار همچون لاجوردیها و خلخالیها و رجویها که مستمرا خواهان اعدام عناصر حکومت پهلوی بودند، نخواهند داشت. توجه کنیم که همینها خود به شکنجه ها و اعدام مخالفین توسط شاه و رژیم اعتراض میکردند و میکنند. پس صرفا اعتراض و به   شکنجه نمیتواند نشانه این باشد که شما خود از آن تفکر اعمال خشونت بری هستید. 

چه تفاوتی بین منطق علی جوانمردی و خلخالی هست؟     

علی جوانمردیها و مصداقیها و بسیاری که کوچکترین مکثی، تأملی در ذهن و فکرشان در اقدام به ترور سیاسی مخاطب خود نمیکنند، تا فرد را وادارد به این فکر و اندیشه کند، که بر اساس چه مدرکی حکم ترور سیاسی را صادر میکنم؟ عاری از هرگونه اخلاق سیاسی هستند. 

برای مثال، مگر هرکس چون علی جوانمردی در وزارت خارجه آمریکا کار کرد لزوما مامور سازمان سیاست؟ بی توجهی و یا توجه به این مسئله، نشانگر میزان عدالت شما و در مقابله با ایدئولژی ترور و خشونت است. 

وقتی وجدان سیاسی وجود ندارد و توجهی به این مسئله نمیشود، باید گفت منطق چنین افرادی عین منطق خلخالی است که “بخودِ باصطلاح مبارزش“!!! حق میدهد که هر کس را فکر میکرد محارب است اعدام کند، بعد میگفت اگر اشتباه کردم طرف را به بهشت فرستاده ام اگر نه که عدالت اجرا شده است؟!!! 

میزان وقاحت این افراد در صدور چنین حکمهایی، نشان از عمق ایدئولژی خشونت و ترور برای اجرای عدالت دارد. که امروزه ظاهرا همه به مخالفت با آن برخاسته اند اما خودشان همچون جوانمردی ها و رجویها و بقیه نماینده تمام عیار آن هستند. 

اجازه بدهید حتی آب پاکی روی دست دختر و پدر(خانم ژاله و اقای کیانوش توکلی) که مورد اتهام هستند نیز بریزم. که خود آنها نیز کم و بیش به تفکر خشونت آلوده هستند. البته به همان میزان که: 

احساس کردند از این اتهام ناجوانمردانه علی جوانمردی صدمه دیدند. و در نتیجه از ایران رفتنش دفاع نکرد. میتوانست ریز تشریح کند که بله من رفتم و کسی با من کار نداشت. درصورتیکه تلاش کردند طرح کنند آخرین بار 9 سال پیش به ایران رفته و دیگر نرفته اند. یعنی نباید در دام اتهام زنی جوانمردی به دفاع پرداخت، بلکه دفاع را در کادر منطق خشونت و ترور سیاسی و اتهام زنی جوانمردیها میکرد، در زدن زیرآب منطق اتهام زنی او و امثالش، که لزوما هر کس بداخل میرود مزدور نیست و نمیتواند باشد، این دفاع باید صورت میگرفت. در غیر اینصورت، همه مبانی چنین اتهامی که داخل رفتن است باقی میماند. چرا که ناجوانمردان که به دلیلی و عملی جز داخل (به کانون مبارزه مردم ایران) رفتن برای نتیجه گیری و اتهام زنی اشاره نکرده اند. پس باید به جرمی که علی جوانمردیها و امثال او در رد رفتن به کانون مبارزه یعنی ایران مرتکب شده اند تهاجم میکرد. باید ایدئولژیک، ترور سیاسی و خشونت سیاسی او مورد نقد واقع  میشد.  آنهم نه با تهمت متقابل زدن به علی جوانمردی، بلکه با منطق ضدخشونت و بیان واقعیت که در ایران که میروی چه اتفاقی حداقل در مورد منی که مورد اتهام هستم و یا همه کسانی چون که من شاهد بودم رخ داده است. 

نمونه ای از چنین داخل رفتن ها 

دوست 45 ساله من دکتر جمیل بسام که با هم فعالیت سیاسی را علیه رژیم پهلوی و سپس رژیم کنونی را در انگلستان شروع کردیم، به اتفاق دوست دیگرم ابراهیم خدابنده که او نیز از روز اول فعالیت سیاسی با هم و کنار هم بوده ایم، توسط رژیم در مرز سوریه هنگام قاچاق 2.3میلیون دلار پول نقد فرقه رجوی از عراق به سوریه جهت انتقال به فرانسه توسط مامورین سوریه دستگیر و تحویل رژیم داده شدند. ایندو با سابقه عضویت 20 ساله در سازمان و از اعضای ارشد و شناخته شده بخش سیاسی سازمان بودند. آقای جمیل بسام سر و سالم نه تنها زندان نیست بلکه سالیان است که آزاد است و ازدواج کرده و مشغول کاردر کشور است و هیچ فعالیت سیاسی هم ندارد. آقای ابراهیم خدابنده نیز آزاد است و ازدواج کرده. ایشان خود با مطالعه و تحقیق و ترجمه کتب مربوط به فرقه های خطرناک، کتاب “فرقه ها در میانه ما” نوشته پروفسور…. دست به کار فرهنگی بسیار مهمی زدند که منجر به شناخت همه ما جداشدگان در وحله اول و سپس مردم ایران و جهان ازماهیت خطرناک فرقه رجوی شد. و از همین روست که تلاش بسیاری میکند که سایر مجاهدین اسیر، از بند و اسارت فرقه رجوی نجات یابند. آقای ابراهیم خدا بنده براساس همین شناخت در انجمن نجات در ایران فعال است. آنها هردو انتخاب آزاد خود را داشتند ابراهیم خدابنده متکی به شناختش از خطر فرقه رجوی فعال ماند و جمیل انتخاب کرد فعال نباشد. نگارنده نیز وقتی به ایران رفتم خود ترجیح دادم که به شناخت از جامعه بپردازم هرچند دیدگاههایم نسبت به زمانیکه در فرقه رجوی بودم هنوز تغییر نکرده بود. طی نه سالی که در ایران بودم، دیدگاهم در مواجهه با مردم مبارز ایران، مردمی که بشدت مخالف رژیم بودند تغییر کرد. و هیچ عاملی جز انتخاب آگاهانه باعث نشد که نگارندهبه مخالفت با رجوی اینگونه که هستم بپردازم. این در مورد صدها نفری که از فرقه رجوی جدا شده و به ایران رفته اند صادق است. توجه کنید در مورد کسی صحبت میکنم که از اعضا با سابقه و ارشد فرقه رجوی بوده است، و رژیم وقتی وی مسئولیت شاخه پاکستان را داشت، برای دستگیریش در پاکستان جایزه گذاشته بود، عضو شورای ملی مقاومت فرقه رجوی بوده.  صدها جدا شده ای که به ایران رفته اند یا تحت مسئولیتش بودند و یا تمامی اطلاعات نگارنده در درون فرقه رجوی را در اختیار رژیم گذشته بودند. چه برسد به خانم توکلی که فعالیتی نداشته است پدرش نیز به گفته خودش بیش از سه دهه است از فدائیان اکثریت جدا شده. نگارنده وقتی خود پی برد که فرقه رجوی چه خطر بزرگی برای ایران و منطقه و حتی جهان است وظیفه خود نسبت مردم ایران دانست که باید نگذاشت ایران و ایرانی از دام یک دیکتاتوری به دام دیکتاتوری خطرناکتری بیفتد. زمانی که در ایران بود نیز هیچ فعالیت سیاسی حتی علیه فرقه رجوی نداشت. 

به قطع و یقین بحث دفاع از رژیم که بسیاری از واقعیات آنرا روزانه  در جهان در وسیعترین شکل ممکن و بعضا با بزرگنمایی ها منعکس میکنند نیست. حتی بحث دفاع از خانم و آقای کیانوش توکلی نیست چون تعدادی از مخاطلبین برای نگارنده به سوابق فعالیت سیاسی خانم توکلی در بعضی احزاب سوئد و اخراجشان از آن حزب اشاره کرده و سوال کردند چر از او دفاع میشود. در جواب باید گفت، این بحث به هیچ وجه دفاع از همه اعمال خانواده توکلی نیست. همه اعمال آنها و از جمله نگارنده را میتوان نقد کرد. اینکاربا اتهام زنی فرق دارد. 

حسن حبیبی و محاکمه جدا شدگان از فرقه رجوی

حسن حبیبی و محاکمه جدا شدگان از فرقه رجوی

بلکه بحث این است که، اگر خود دارای ایدئولژیی خشونت و ترور نیستیم باید  جرأت بیان واقعیت (هرکس در مورد خودش و آنچه شاهد عینی بوده) راداشته باشد تا بتوانیم با ترور سیاسی و خشونتی که منکرش هستیم در هرکجا که باشد مقابله کنیم. نمیتوان با ایدئولژی خشونت،  منادی صلح و عدالت و آزادی بود. تا جائیکه خشونت به درون به اصطلاح آپوزیسیون کشیده است. هنوز در حاکمیت نیستند، سرنوشت چنین جمعی در حاکمیت چه چیز را برای ایران و ایرانی رقم خواهد زد؟  مسعود رجوی توسط یک جیره خوار بدنامش بنام حسن حبیبی، به محاکمه مصداقی در خارجه پرداخته است. بهتر از این میتوان به رژیم کمک کرد؟ 

بنابراین، بحث حاضرِ نگارنده، مطلقا بحث رو به حاکمیت نیست، چرا که حاکمیت همه اقدامات و وظایف خود را برای تصمیم گیری مردم ایران نسبت رژیم انجام داده. بحث ما با کسانی است که با آن ادعای مخالفت میکنند. نباید دوباره در تاریخ تکرارشود که چرا در مورد اعدامهای شاه قلو شد، چرا در مورد تعداد زندانیان قلو شد، چرا به آلترناتیوهای قلابی توجه نشد؟ چرا به هرچیز بجای شاه تن دادیم؟ چرا فریب آمریکا و کارتر و حالا نتانیاهو و ترامپ را خوردیم و همه چراهایی که طی چهل سال گذشته به درست و غلط مطرح بوده است. 

یعنی این بحث، بحث ماست اگر ما متفاوت هستیم با آنچه با آن در رژیم مخالفت میکنیم، باید تا بحال ظاهر شده باشد. اگر تابحال نشده این نوشته هشداری است به آن که باید هرچه زودتر این کیفیت و تفاوت بنیادی را در خود پیدا و گسترش دهیم. نمیشود همان که رژیم است باشیم و بدترباشیم، بعد مدعی باشیم برای مردم ایران جذاب بوده و یا بتوانیم ایران را در تحول بعدی به سمت بهتری سوق دهیم. غیر ممکن است، این آپوزیسیون که خودش را نمیتواند جمع کند و به جنگ داخلی رسیده نه خمینی دارد که همه 80 میلیون ایرانی را متحد کند و نه دشمنان ایران همان هستند که در زمان سقوط شاه بودند. و نه شرایط جهان همان است. اشتباه بعدی معلوم نیست چند برابر سالهای کنونی که فعلا هیچ پایانی نیز برایش در چشم انداز وجود ندارد طول خواهد کشید. اگر وقت درس گرفتن است بسیار دیر شده است و باید هرچه زودتر بدان پرداخت. ولسلام 

داود باقروند ارشد

17ژانویه 2021

28 دیماه 1399

نقد ایرج مصداقی و هم کاسه گی او با مسعودرجوی در ترور سیاسی منتقد، پاسخی به یاوه گویی او 

واکـاوی مـزدوری! سلطانی، خـدابنده، عـزتی، حسینی، یغـمایی، کـریمدادی، مصــداقی و پورحسین، منتقدین فرقه مافیایی رجوی. نقد آتشبیاران معرکه مشترک رجوی و سایت رهیافتگان 

مسعود رجوی، علی جوانمردی و…اتهام زنی و ترور سیاسی همدیگر آخرین میخ بر تابوت آپوزیسیون درحال مرگ خارج کشور 

References   [ + ]

1. مشکوک به این دلیل که دامن زننده و مبلغان رسمی آن اسرائیل و عربستان و لابیهایشان در آمریکا و نئوکانها و ایادیشان امثال مسعودرجوی هستند
2. بحث رضا شاه روحت شاد چیزی جز یک ناستالژی نیست
3. دستگیری و شکنجه و سوزاندن سه عنصری در تهران که فکر میکردند متعلق به اطلاعات رژیم است در سال 1360

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

 
error

Enjoy this blog? Please spread the word :)

RSS20k
دریافت مطالب جدید از طریق ایمیل5k
مارادر فیسبوکتان به اشتراک بگذارید12k
از کانال یوتوب ما بازدید کنید14k
از کانال یوتوب ما بازدید کنید
extra smooth footnotes