حماس و اسرائیل و آنچه باید بدانید. برنده و بازنده حمله هفتم اکتبر حماس کیست؟

پرگار بی بی سی با سازمان مجاهدین چه بایدکرد؟ با شرکت داود باقروند ارشد

برنامه پرگار با شرکت داود باقروند ارشد

قسمت دوم: پاسخ تشریحی به سوالِ، آیا مجاهدین تغییر کرده اند؟ رویکردشان به جنبش مهسا

مسعودرجوی و تغییرات شگرفش، رویکردش به جنبش مهسا و دیگر گروهها

آیا اعضاء مجاهدین سرمایه اند یا قربانیان مغزشویی نیازمند درمان

توضیحات تشریحی در مورد سوال ناقص مانده، آیا اعضای مجاهدین سرمایه اند یا...

گندزدایی جامعه سیاسی خارج کشور

گندزدایی جامعه سیاسی خارج کشور

Who are Mek cult? An inside report for the first time by defected High-ranking Mek and NCRI member.

An inside report for the first time by an ex-high-ranking member of Mek and NCRI based on the Mek’s own publications and ... Who assassinated the Americans in Tehran? Mek and Spying for Russia Did CIA destroy Mek-Russia spy net? How Mek retaliated? Seizure of US Embassy in Tehran? Mek’s Islamist Revolutionary Courts Mek and the Children in the Combat Mek and Saddam Hossein of Iraq and Saudi Arabia Mek as Assassinators Who is the head wife in Mek Leader’s Harem? Have they changed? How Maryam Rajavi deceives the western world? How Mek terrorism differs to ISIS and Al Qaeda terrorism? Why Mek is more dangerous? Use of 10-year-old children in combat by Mek. Who are the wives of the harem of the Caliph of the Mek? Mek’s planed courts and justice for their Islamic State describe by its Calipha. How the world can protect itself against terrorism?

مصطفی رجوی پدرش مسعودرجوی را به دادگاه کشانده است

در مطلب سپتامبر 2020 نیز تحت مطلب ” سخنی با مصطفی رجوی” نوشتم که دشمن مصطفی رجوی پدرش است و نه کس دیگر در آنچه مصطفی رجوی بعنوان ورود یا ادامه به مبارزه برای آزادی و… نامید، باید بداند که در این مسیر، دشمن اصلی اش، نه رژیم که مسعود رجوی خواهد بود.

واکـاوی مـزدوری! سلطانی، خـدابنده، عـزتی، حسینی، یغـمایی، کـریمدادی، مصــداقی و پورحسین، منتقدین فرقه مافیایی رجوی. نقد آتشبیاران معرکه مشترک رجوی و سایت رهیافتگان

داود باقروند ارشد عضو علیرتبه سابق مجاهدین و شورای ملی مقاومت

محمدرضا روحانی مسئول مستعفی کمیسیون امور ملیتهای شورای ملی مقاومت: مسعود رجوی، ودرخواست اعدام امیر انتظام،حکم اعدام علی زرکش و مهدی افتخاری، دشنام به شاملو ،مرضیه ‌وتهدید جدا شدگان پناهنده در خارج کشور

محمدرضا روحانی مسئول مستعفی کمیسیون امور ملیتهای شورای ملی مقاومت: مسعود رجوی، ودرخواست اعدام امیر انتظام،حکم اعدام علی زرکش و مهدی افتخاری، دشنام به شاملو ،مرضیه ‌وتهدید جدا شدگان پناهنده در خارج کشور

تقدیم به امیروفا یغمایی که مسعودرجوی مادرش را جلو چشمانش ذبح کرد

مبارزه با رژیم یا فروپاشی درونی فرقه ای داعشی که میلیتاریسیم جهانی برای ایران تدارک دیده است

چرا رجوی نیاز دارد درخواست دیدار با اعضای در اسارتش را به نبرد دین بین فو تعبیر کند؟

افشای حقایق پشت پرده ضدیت با خانواده با اسناد سازمانی توسط داود باقروندارشد از مسئولین خانوادهها در مجاهدین

گسترش وطن فروشی در خارج کشور به سرکردگی رهبر همه وطن فروشان و دشمنان ایران

حمایت از تحریم و حمله نظامی به ایران خیانت به مردم و فاصله گرفتن آشکار از ایران و ایرانی

تحلیل طوفانِ سراسریِ جورج فلوید در آمریکا -داود باقروند ارشد

پایه اجتماعی فرقه رجوی (آمریکای نئوکانها) درحال فروپاشی است و رجوی برای صدمین بار بیگانه پرستیش به گل نشسته است

پربیننده ترین ها

ملاقات با نخست وزیر هلند آقای مارک روته در جریان کنگره سالانه حزب اتحاد احزاب لیبرال اتحادیه اروپا (آلده پارتی) در آمستردام. طی ملاقات ضمن معرفی خودو فرقه رجوی و نقض شدید حقوق بشر توسط این فرقه در آلبانی تشریح شد.

ملاقات با آقای گای فرهوفشتادت عضو پارلمان اروپا و رهبر فراکسیون لیبرالهای اتحادیه اروپا از سیاستمداران عالی و افشای همه ترفندهای فریب فرقه رجوی در زمینه ماهیت این فرقه و فشارها و توطئه هایی که علیه جدا شدگان اعمال میکند.

بنابه دعوت یو ان واچ جنبش نه به تروریسم و فرقه ها در نشست سالیانه حقوق بشر و دمکراسی شرکت کرد. خانم دکتر هشترودی بنا به دعوت جنبش نه به تروریسم وفرقه ها در این نشست شرکت کردند که حضور ایشان باعث خوشحالی جنبش نه به تروریسم و فرقه ها گردید. ایشان ضمن حضورفعالشان در نشست با اعضای عالیرتبه شرکت کننده در جلسه به بحث و گفتگو پرداختند. ازجمله با وزیر سابق دادگستری و عضو پارلمان کانادا آقای ایروین کولتر و از بنیانگذاران یوان هیومن راتس واچ مفصلا به بحث پرداختند. این کنفرانس سالیانه جهت شنیدن گزارشات قربانیان حقوق بشربرگزار میشود. در همین رابطه آقای داود ارشد رئیس جنبش نه به تروریسم و فرقه ها سخنانی بشرح زیر ایراد کردند:

درملاقات با دکترورنر هویر به اطلاع ایشان رسید که: فرقه رجوی در حال تدارک دیدن یک زندان ابدی موسوم به اشرف 3 در ‏محلی دورافتاده میباشد. این محل یک پایگاه نظامی متروکه آمریکایی می باشد با یک فرودگاه و یک سکوی هلی برد کوچک و ‏بخشی از سیستم های داخلی آن مستقیما از آمریکا آورده شده و نصب گردیده اند. از ایشان استمداد کمک شد. ‏

ملاقات با همسر نرگس محمدی در مقر ملل متحد ژنو-------آقای داود ارشد و خانم دکتر هشترودی با همسر نرگس محمدی در این ملاقات آقای تقی رحمانی همسر نرگس محمدی که خودشان نیز چندین نوبت زندان بوده اند از نقض حقوق بشر در ایران گزارشی به کنفرانس ارائه کردند و از تناقضات موجود در سیستم قضایی ایران در جریان محاکمه نسرین محمدی بطور مفصل و جامع سخن گفتند.خانم دکتر هشترودی و آقای مهندس ارشد با ایشان ابراز همدردی کردند و جزئیات بیشتری از موارد نقض حقوق بشر در فرقه تروریستی رجوی که در آن فعال بوده است را برای آقای تقی رحمانی تشریح نمودند.

دادخواهی علیه برده داری پناهجویان در تیرانا همچو لیبی توسط فرقه رجوی در دیدار آقای ارشد با نخست وزیران هلند و اسلووانیا

ملاقات با رهبر حزب دمکراتهای آزاد آلمان (اف پ د) آقای کریستین لیندنر در جریان کنگره سه روزه احزاب لیبرال اروپا در آمرستردام هلند. افشای جنایات فرقه رجوی علیه اعضا و جدا شدگان

آقای ارشد در مورد ادعای فرقه رجوی و حامیانش گفتند چند شاخص آشکار وجود دارد. چرا متحدین آنها بویژه آقای دکتر بنی صدر با پیش بینی سرنوشت آنها در عراق از آنها جدا شدند؟ چرا هیچ ایرانی چه مردمی چه سیاسیون در مراسم آنها شرکت نمیکنند؟ چرا این تشکیلات مجبور است جهت گردهمآیی هایش سیاهی لشکر کرایه کند؟ چرا این تشکیلات در ترس از مردم ایران اجازه نمیدهد با اعضایش درارتباط قراربگیرند؟ چرا ارتباط اعضایش را با جهان قطع میکند؟ چرا تمامی تحلیلگران برحقیقت نفرت مردم از این تشکیلات بدلیل همکاری با صدام را تاکید میکنند؟ چرا باید رجوی در داخل تشکیلاتش زندان و شکنجه برای اعضای خودش راه بیندازد؟ چرا مجبور است برای دریافت حمایت سیاسی هرچند بی ارزش منافع مردم ایران را به کسانیکه خود به کشتن آنها افتخار میکرده است بفروشد و حتی برای چند دقیقه سخنرانی آنها دهها هزار دلار بپردازد؟ چرا حتی عربستان حامی سیاسی و مالی آنها ارزیابیشان از آنها این استکه “هیچ جایگاهی در میان مردم ایران ندارند”؟ چرا در همین پارلمان اعضای سابق منتقدش را بقصد کشت میزند؟ چرا هر منتقدی ایرانی و حتی غیره ایرانی را جاسوس و مزدور رژیم!! میخواند؟ آیا بخاطر همین چرا ها نیست که: وقتی مردم ایران در سراسر کشور جهت خواسته هایشان دست به تظاهرات و اعتراض میزنند هیچ اسمی از آنها نمیآورند؟ آیا این مسئله پیامش غیر از این است که: مردم ایران رژیم حاضر را صد بار به فرقه رجوی ترجیح میدهند. و “تنها آلترناتیو دمکراتیک” جوکی بیش نیست.

خانم دکتر فریبا هشترودی: با یقین میگویم که مجاهدین شکنجه میکنند…. هشترودی1سرکار خانم دکتر فریبا هشترودی یکی از برجسته ترین زنان ایرانی جزء افتخارات ایرانیان در فرانسه، نویسنده و خبرنگار و فعال سیاسی که سابقا عضو شورای ملی مقاومت ایران بوده است که باید ایشان را بیشتر شناخت با علم یقینی در مورد فرقه تروریستی رجوی از درون آن سخن میگوید. وقتی به عمق پوسیدگی تشکل رجوی پی بردم جدا شدم بله

آخرین کلام مهدی تقوایی خطاب به مسعود رجوی

آخرین کلام مهدی تقوایی خطاب به مسعود رجوی

مهدی تقوایی از اعضای زندانی زمان شاه تشکیلات مجاهدین، که رضا رضایی در خانه او با ساواکی ها روبرو و خودکشی کرد. و مسئول چاپخانه مخفی سازمان بود. با همسر و دو فرزندش در مخالفت با انقلاب ایدئولژیک بعد از محاکمه اش در عراق به ارودگاه مرگ رمادی عراق فرستاده شدند تا در آنجا بپوسند.

بیانیه 14 تن

بیانیه 14 تن

نیروی خارج کشور چه میخواهد ‏و بیانیه 14 تن

مقالات پربیننده

فرقه ها در میان ما

دانش علمی شناخت و تمیزدادن فرقه از تشکل سیاسی

بدون شناخت علمی از فرقه های خطرناک تحلیل عملکردهای فرقه رجوی و اثرات بشدت مخرب آن بر اعضا و جداشدگان و خلاص شدن از فشارهای شکنجه گونه روانی مغزشویی های چندین دهساله غیرممکن است

خانم آناگومز نماینده پارلمان اروپا خواستار اخراج فرقه رجوی شد

افشاگریهای خانم سلطانی در رابطه مسعود رجوی با زنان مجاهد

افشاگریهای خانم سلطانی در رابطه مسعود رجوی با زنان مجاهد

قسمت سوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت سوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت دوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی امروز باید گفت آنچه را که فردا گفتنش دیر است

قسمت دوم: گفت و شنود با فرشته هدایتی: افشاگریهای فرشته هدایتی در مورد فرقه رجوی

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

سیامک نادری مرگهای مشکوک فرقه رجوی را افشا میکند

کشتن و سربه نیست کردنهای فرقه رجوی

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

فعالیت های ما در تصویر

سخنرانی آقای داود باقروند ارشد در پارلمان اروپا

 

زادروز رزا لوکزمبورگ؛ آزادی همواره آزادی دگراندیشان است

رزا لوکزمبورگ یکی از نظریه‌پردازان برجسته جنبش کارگری در اروپاست. او به‌رغم داشتن افکار رادیکال انقلابی، خواهان ایجاد سوسیالیسمی با آزادی و دموکراسی گسترده بود. یکصد و پنجاه سال از زادروز او می‌گذرد.

    

رزا لوکزمبورگرزا لوکزمبورگ

در واپسین سال‌های قرن نوزدهم با بهبود نسبی وضعیت معیشتی کارگران در آلمان، تدریجا گرایش‌هایی در حزب سوسیال دموکرات آلمان پدید آمد که خواهان تجدیدنظر در برخی تز‌های مارکس و انگلس بود. در راس این جریان ادوارد برنشتاین قرار داشت که دموکراسی را “دانشگاه سازش طبقاتی” می‌نامید و مبارزه طبقاتی انقلابی را ـ آنگونه که مارکس و انگلس توصیه کرده بودند ـ “پر بها دادن به سازندگی نیروی قهر انقلابی” می‌خواند.

برنشتاین همچنین از امید بستن به فروپاشی سرمایه‌داری انتقاد می‌کرد و معتقد بود که بر خلاف ادعای مارکس، بحران سرمایه‌داری رو به افزایش نیست بلکه در حال کاهش است و بنابراین برای مؤثر کردن فعالیت سیاسی روزمره باید میان سوسیال دموکرات‌ها و نیروهای “چپ بورژوایی” اتحادی ایجاد کرد. به باور او از این طریق می‌توان زندگی کارگران را بهبود بخشید و به سطح دیگر نیروهای جامعه رساند.

برنشتاین معتقد بود که حتی در دموکراسی نیم‌بند عصر قیصری می‌توان با ابزار محدود پارلمانتاریسم، تحولی ساختاری در جامعه و نظام سیاسی ایجاد کرد. او دیدگاه‌های خود را در سال‌های ۱۸۹۶ تا ۱۸۹۸ در سلسله مقالاتی در مجله “عصر جدید” ارگان تئوریک حزب سوسیال دموکرات آلمان منتشر کرد و با تجدیدنظر در آموزه‌های مارکس، رفرمیسم را به اصلی بنیادین در جنبش کارگری برکشید. برنشتاین توصیه می‌کرد که سوسیال دموکراسی باید از هدف‌های انقلابی دست بردارد. برای او هدف هیچ بود و حرکت همه چیز.

در آن زمان سوسیالیست انقلابی جوانی با تبار لهستانی به نام رزا لوکزمبورگ در مقابل این گرایش رفرمیستی در حزب سوسیال دموکرات آلمان قد علم کرد و در مقالاتی تئوریک به نقد دیدگاه‌های برنشتاین پرداخت. او بعدها با دیگر آثار خود و از جمله نقدهایی که در دفاع از آزادی و دموکراسی بر سیاست‌های لنین و بلشویک‌ها در جنبش انقلابی روسیه نوشت، به نظریه‌پردازی ویژه‌ در جنبش کارگری اروپا تبدیل شد. میراث فکری او بعدها به پیدایش جریان‌های موسوم به  “چپ نو” و هواداران “سوسیالیسم با سیمای انسانی” یاری رساند و تا به امروز مناقشه‌برانگیز مانده است.

معاصرانش گفته‌اند که در شخصیت رزا لوکزمبورگ اشتیاق برای پیکاری بی‌امان علیه ظلم و بی‌عدالتی، با خوش‌قلبی و نیکخواهی انسان‌دوستانه درهم آمیخته بود. او را نظریه‌پردازی تیزهوش و مبارزی بی‌باک خوانده‌اند که با ورود به صحنه سیاسی، فضای مردانه عصر خود را درهم شکست. هنگامی می‌توانیم تصوری دقیق‌تر از دشواری مبارزات رزا لوکزمبورگ با پیشداوری‌های زمانه‌اش به دست آوریم که در نظر بگیریم او هم زن، هم یهودی و هم روشنفکر و سوسیالیستی انقلابی بود.

در دفاع از انقلاب و نقد رفرمیسم

رزا لوکزمبورگ در تاریخ ۵ مارس ۱۸۷۱ در یک خانواده لیبرال یهودی در شهر کوچک زاموش واقع در پادشاهی لهستان زاده شد که آن زمان در قلمرو روسیه‌ تزاری بود. او از جوانی به فعالیت سیاسی علاقه داشت. در ۱۶ سالگی هنگامی که در یک محفل انقلابی یهودی فعالیت داشت، تحت نظر پلیس قرار گرفت و یک سال بعد ناچار شد به سوئیس مهاجرت کند. در دانشگاه زوریخ نخست فلسفه و ریاضیات و سپس حقوق و اقتصاد تحصیل کرد. لوکزمبورگ در این سال‌ها با مطالعه‌ آثار آدام اسمیث و دیوید ریکاردو و سپس خواندن کتاب سرمایه اثر مارکس، به مارکسیسم روی آورد.

دویچه وله فارسی را در اینستاگرام دنبال کنید

او در سال ۱۸۹۷ به آلمان رفت تا در حزب سوسیال دموکرات، یعنی بزرگ‌ترین حزب کارگری اروپا فعالیت کند. در آن سال‌ها دو جناح در حزب سوسیال دموکرات آلمان وجود داشت؛ یک جناح رفرمیست و یک جناح انقلابی، اما وزن و نیروی رفرمیست‌ها بیشتر بود. پس از انتشار سلسله مقالات برنشتاین در دفاع از رفرمیسم و تجدیدنظر در آموزه‌های مارکس، رزا لوکزمبورگ در مقام پاسخگویی برآمد. مقالات او نیز در همان نشریه‌ “عصر جدید” چاپ شد و بعدها به عنوان بحثی نظری در جنبش کارگری آلمان، در رساله‌ای به نام “رفرم اجتماعی یا انقلاب؟” انتشار یافت. بحث‌های میان برنشتاین و لوکزمبورگ از نظر مضمونی هنوز میان رویزیونیسم و مارکسیسم ارتدوکس در نوسان بود.

رزا لوکزمبورگ در سال ۱۹۱۴ در برلینرزا لوکزمبورگ در سال ۱۹۱۴ در برلین

لوکزمبورگ در نقد خود تصریح کرده بود که برنشتاین با نفی ژرفش تضادهای درونی نظام سرمایه‌داری، عملا بنیاد سوسیالیسم را برمی‌اندازد و به “قدرت بصیرت سرمایه‌داران نسبت به عدالت” امید می‌بندد. اما به باور او تضاد میان سرمایه‌داران و کارگران همواره بیشتر می‌شود و به همین دلیل نمی‌توان سرمایه‌داران را متقاعد کرد که به خاطر تاملات عدالت‌جویانه بخشی از ثروت خود را به کارگران ببخشند. از دیدگاه لوکزمبورگ چنین سیاستی سرانجام رفرمیست‌ها را وادار می‌کند که از همه‌ ایده‌های ترقی‌خواهانه  دست بردارند و با سرمایه‌داران وارد معامله‌ای کاسبکارانه شوند.

لوکزمبورگ همچنین تصریح کرده بود که ایجاد کارتل‌ها، تراست‌ها و شرکت‌های سهامی بیانگر کنترل تدریجی و دموکراتیزه شدن سرمایه نیستند، بلکه بخشی از روند تمرکز و انباشت آن هستند. به باور او جامعه‌ بورژوایی به سوسیال دموکراسی مادامی بی‌اعتناست که کاری نکند. اما در زمان فروپاشی نظام سرمایه‌داری ناچار است سوسیال دموکراسی را در قدرت سهیم کند. از این رو انقلاب امری ضروری و اجتناب‌ناپذیر باقی می‌ماند.

انقلاب سال ۱۹۰۵ در روسیه به بحث‌های میان برنشتاین و لوکزمبورگ بر سر رفرم و انقلاب پایان داد. این انقلاب رزا لوکزمبورگ را متقاعد کرد که اعتصاب عمومی عنصری نیرومند در مبارزات طبقه‌ی کارگر است.

در سال‌های ۱۹۰۵ تا ۱۹۱۰ اختلاف نظر میان رزا لوکزمبورگ و رهبری حزب سوسیال دموکرات آلمان بیشتر شد. در این میان سه جناح در این حزب شکل گرفته بود. بحث بر سر اعتصاب عمومی باعث شد که جناح چپ از جناح میانه به رهبری کارل کائوتسکی نیز بیشتر فاصله بگیرد. استراتژی سیاسی کائوتسکی در آن سال‌ها محدود کردن مبارزه به فعالیت پارلمانتاریستی بود.

اما لوکزمبورگ چنین محدودیتی را برنمی‌تابید و آن را فرصت‌طلبی و بوروکراتیزه کردن حزب و اتحادیه‌های‌ کارگری می‌دانست. او عملا به نماینده اصلی جناح چپ در حزب سوسیال دموکرات آلمان تبدیل شده بود و به مقام استادی اقتصاد در مدرسه عالی حزبی در برلین رسید، آن هم در روزگاری که زنان به ندرت تحصیلات دانشگاهی داشتند.

لوکزمبورگ در سال ۱۹۱۳ مهم‌ترین اثر خود به نام “انباشت سرمایه” را منتشر کرد. او در این رساله “نظریه‌ امپریالیسم” خود را مطرح و بر این تز تاکید می‌کند که فروپاشی سرمایه‌داری اجتناب‌ناپذیر است و امپریالیسم واپسین مرحله‌ تکامل آن را تشکیل می‌دهد. به باور او امپریالیسم از طریق گسترش بازارهای جهان، محیط‌های غیرسرمایه‌داری را ویران و مرزهای ملی را بی‌اهمیت می‌کند و باعث تشدید تضادهای طبقاتی می‌شود که به مشکلات حل‌نشدنی می‌انجامند.

در آستانه جنگ جهانی اول در حزب سوسیال دموکرات آلمان سه موضع درباره جنگ وجود داشت: جناح رفرمیستی سیاست‌های حکومت درباره جنگ را توجیه می‌کرد، جناح میانه عملگرایانه و فرصت‌طلبانه رفتار می‌کرد و جناح چپ با جنگ مخالف بود و آن را “جنگ امپریالیستی” می‌دانست.

با آغاز جنگ جهانی اول، نمایندگان حزب سوسیال دموکرات در پارلمان آلمان بطور یکپارچه به موضوع “اعتبار برای تامین مالی جنگ” از طریق فروش قرضه‌های دولتی رای دادند. این تصمیم برای رزا لوکزمبورگ فاجعه‌بار بود و بعدها گفته بود که در آن زمان بارها به خودکشی فکر کرده است. به باور او “اپورتونیسم” موفق شده بود حزب سوسیال دموکرات را ببلعد.

در پی آن او با گروهی از همفکران خود اقدام به تشکیل گروه “انترناسیونال” کرد. از آنجا که این گروه بعدها تحت مسئولیت رزا لوکزمبورگ و همرزمش کارل لیبکنشت یادداشت‌هایی تحت عنوان “نامه‌های اسپارتاکوس” منتشر می‌کرد، به “اتحادیه‌ اسپارتاکوس” معروف شد. این گروه با شرکت آلمان در جنگ سخت مخالف و طرفدار همبستگی بین‌المللی کارگران بود.

رزا لوکزمبورگ به خاطر سخنرانی علیه جنگ و دیگر فعالیت‌های انقلابی خود تقریبا در تمام سال‌های جنگ جهانی اول در زندان بود. او که با روسیه پیوندی عاطفی داشت، خبرهای انقلاب فوریه‌ سال ۱۹۱۷ در این کشور را در زندان با دقت دنبال می‌کرد و امیدوار بود که سرنگونی تزار باعث پایان جنگ شود. اما دولت موقت لیبرال در روسیه خواهان ادامه‌ جنگ بود.

به کانال دویچه وله فارسی در تلگرام بپیوندید

همین امر باعث قدرت‌گیری بلشویک‌ها تحت رهبری لنین در روسیه شد. آنان در  فاصله‌ میان فوریه تا اکتبر توانستند اکثریت کرسی‌های “کنگره‌ی مردم” را به دست آورند، اما اکثریت پارلمان ملی روسیه (دوما) را در اختیار نداشتند. بلشویک‌ها در جریان انقلاب اکتبر پارلمان را با زور سلاح اشغال و آن را منحل کردند. رزا لوکزمبورگ که این حوادث را دنبال می‌کرد، در رساله‌ای به نام “انقلاب روسیه” به انتقاد از استراتژی بلشویک‌ها در مخالفت با پارلمانتاریسم و محدود کردن دموکراسی پرداخت و نسبت به خطر برآمد دیکتاتوری در روسیه هشدار داد. گذشت زمان درستی پیش‌بینی او را تایید کرد.

در نقد لنین و بلشویک‌ها

گفتنی است که رزا لوکزمبورگ در سال ۱۹۰۴ اندیشه‌های لنین درباره‌ ساختار تشکیلات انقلابی را در رساله‌ای به نام “مسائل تشکیلاتی سوسیال دموکراسی روسیه” نقد کرده و بینش “مافوق سانترالیستی” لنین در این زمینه را “توتالیتر” و “انتقال مکانیکی اصول تشکیلاتی توطئه‌گرانه و بلانکیستی” به داخل جنبش سوسیال دموکراسی نامیده بود. او درک خود از دموکراسی سازمانی را به صورت “خودمختاری و فدرالیسم تشکیلاتی” در برابر دیدگاه‌های سانترالیستی لنین قرار داده بود.

سخنرانی کارل لیبکنشت در جریان قیام اسپارتاکوس در سال ۱۹۱۹سخنرانی کارل لیبکنشت در جریان قیام اسپارتاکوس در سال ۱۹۱۹

لوکزمبورگ با اقدامات لنین در همان ماه‌های نخست پس از انقلاب اکتبر متوجه شده بود که او و بلشویک‌ها با پلورالیسم و فعالیت دیگر احزاب مخالف‌اند و قصد دارند در روسیه نظامی تک‌حزبی مستقر کنند. اما مساله فقط به این محدود نبود، بلکه اصل “سانترالیسم دموکراتیک” در حزب بلشویک باعث سرکوب آزاداندیشی در درون خود این حزب نیز شده بود. لوکزمبورگ خطرات ناشی از چنین گرایشی را یادآور می‌شود و لنین و تروتسکی و سایر رهبران بلشویک را سرزنش می‌کند که می‌کوشند برای توجیه اقداماتی که اوضاع دشوار ناشی از جنگ و انقلاب به آنان تحمیل کرده، محمل تئوریک بتراشند و آن را به عنوان “الگوی درخشانی از سیاست سوسیالیستی” به جنبش کارگری جهان تجویز کنند.

لوکزمبورگ ضمن هشدار درباره‌ پیامدهای چنین سیاستی یادآور می‌شود که به مثابه یک سوسیالیست رادیکال انقلابی، حتی تحت دشوارترین اوضاع اجتماعی نمی‌توان و نباید مناسبات دموکراتیک را تعطیل کرد. او که از آزادی “همواره فقط آزادی دگراندیشان” را می‌فهمد، تصریح می‌کند که اگر آزادی به صورت امتیاز درآید، تاثیر خود را از دست می‌دهد. لوکزمبورگ آزادی را “سرچشمه‌ی زنده‌ همه‌ ثروت‌های معنوی و پیشرفت” و “شفابخش همه‌ بیماری‌های اجتماعی” می‌نامد و “حکومت وحشت” را باعث تباهی جامعه می‌داند و برای حفظ سلامت جامعه “دموکراسی گسترده و نامحدود” و “مراجعه به افکار عمومی” را توصیه می‌کند.

لوکزمبورگ تصریح می‌کند که برداشت لنین از مفهوم “دیکتاتوری پرولتاریا” مستبدانه و “آوانگاردیستی” است و با دیدگاه‌های مارکس قرابتی ندارد. به باور او، رسالت تاریخی طبقه‌ کارگر اینست که وقتی به قدرت می‌رسد، به جای دموکراسی بورژوایی، دموکراسی سوسیالیستی برقرار کند و نه اینکه هر گونه دموکراسی را براندازد. برای لوکزمبورگ دموکراسی سوسیالیستی تلفیقی از نهادهای دموکراتیک و حقوق و آزادی‌های مدنی است که هر دو برای روند آموزشی توده‌های مردم اجتناب‌ناپذیرند. او از بین بردن آزادی‌های بورژوایی را جلوگیری از آموزش و پرورش توده‌های مردم می‌شمرد و تصریح می‌کند که بدون مطبوعات آزاد و بدون آزادی فعالیت احزاب و انجمن‌ها، حکومت مردم ناممکن می‌شود.

لوکزمبورگ تاکید می‌کند که دموکراسی سوسیالیستی در ناکجاآباد ایجاد نمی‌شود، بلکه در لحظه‌ تصرف قدرت توسط حزب سوسیالیست آغاز می‌شود و چیزی نیست جز دیکتاتوری پرولتاریا. اما این دیکتاتوری، دیکتاتوری یک حزب یا دارودسته‌ای‌ انقلابی یا مشتی دیکتاتور سوسیالیست نیست، بلکه دیکتاتوری یک طبقه است.

از دیدگاه لوکزمبورگ دیکتاتوری طبقه یعنی گسترده‌ترین افکار عمومی در سایه‌ شرکت فعال و بی‌مانع مردم در یک دموکراسی نامحدود. بنابراین این دیکتاتوری منوط است به شیوه‌ کاربرد دموکراسی و نه از میان بردن آن. این دیکتاتوری باید در هر گام ناشی از شرکت فعال توده‌ها و تحت تاثیر مستقیم آنها باشد و زیر نظارت افکار عمومی قرار داشته باشد.

آشکار است که رزا لوکزمبورگ از “دیکتاتوری پرولتاریا” برداشت خود را ارائه می‌دهد و آن را دموکراسی حتی گسترده‌تری از دموکراسی بورژوایی می‌داند. با این همه معلوم نیست تفویض رسالت اعمال “دیکتاتوری” به یک طبقه معین اجتماعی، اساسا چگونه با اصل حکومت مردم یا دموکراسی سازگاری پیدا می‌کند و چگونه می‌توان دموکراسی را با “دیکتاتوری پرولتاریا” تلفیق کرد؟ این‌ها‌ در تئوری دموکراسی رزا لوکزمبورگ ناروشن می‌ماند.

تاسیس حزب کمونیست آلمان و “قیام اسپارتاکوس”

سرانجام انقلابی که رزا لوکزمبورگ در آلمان در انتظار آن بود در نوامبر ۱۹۱۸فرارسید و باعث آزادی او از زندان شد. کارل لیبکنشت در این ایام تشکیلات اسپارتاکوس را سازماندهی کرده بود. او و رزا لوکزمبورگ روزنامه‌ “پرچم سرخ” را منتشر کردند. لوکزمبورگ در نخستین مقاله‌اش پس از آزادی از زندان خواهان عفو همه‌ زندانیان سیاسی و لغو حکم اعدام شد. او همچنین خواهان انتقال همه‌ قدرت به شوراهای کارگران و دهقانان  از طریق مسالمت‌آمیز بود.

اما در کنگره‌ شوراها که از ۱۶ تا ۲۰ دسامبر برگزار شد، اکثریت به انتخابات پارلمانی آزاد زیر نظر دولت موقت به رهبری فریدریش ابرت رای داد. این برای نیروهای میانه‌رو سوسیال دموکرات یک کامیابی بزرگ و برای چپ‌های رادیکال ناکامی بود.

از این رو اسپارتاکیست‌ها راه خود را جدا و در اول ژانویه‌ سال ۱۹۱۹ اقدام به تاسیس حزب کمونیست آلمان کردند. برنامه‌ای را که رزا لوکزمبورگ برای اتحادیه‌ اسپارتاکوس نوشته بود، مورد پذیرش نمایندگان کنگره‌ موسسان حزب کمونیست آلمان قرار گرفت. لوکزمبورگ در این برنامه تاکید کرده بود که کمونیست‌ها هرگز قدرت را بدون اراده‌ اکثریت مردم به دست نخواهند گرفت. او به کمونیست‌ها توصیه کرده بود که در انتخابات پارلمانی آینده شرکت و برای تداوم انقلاب تبلیغ کنند. اما این درخواست مورد پذیرش اکثریت حزب قرار نگرفت.

نیروهای انقلابی در حزب کمونیست در تاریخ ۵ ژانویه به اعتصاب عمومی فراخواندند و خواهان سرنگونی دولت موقت به رهبری فریدریش ابرت رهبر حزب سوسیال دموکرات آلمان شدند. کارل لیبکنشت از خواست آنان پشتیبانی کرد، اما رزا لوکزمبورگ که این مرحله‌ دوم انقلاب را زودرس می‌دانست، از نظرات لیبکنشت انتقاد کرد.

میانجیگری‌ها برای پایان دادن به این درگیری‌ها ناکام ماند و انقلابیان در خیابان‌ها سنگربندی کردند. در پی آن دولت موقت فرمان سرکوب اعتراضات را صادر کرد. نیروهای نظامی در روزهای ۸ تا ۱۲ ژانویه ۱۹۱۹ این حرکت اعتراضی را که به “قیام اسپارتاکوس” معروف شد سرکوب کردند. رهبران حزب کمونیست که تحت  تعقیب بودند ناچار مخفی شدند.

رزا لوکزمبورگ در تاریخ ۱۵ ژانویه‌ ۱۹۱۹ در خانه‌ای در برلین توسط نیروهای نظامی بازداشت شد. پس از بازجویی با قنداق تفنگ به سرش ضربه‌ای زدند و او را در حال بیهوشی به داخل اتومبیلی منتقل کردند. سپس با شلیک گلوله‌‌ای به شقیقه‌اش به زندگی او پایان دادند و پیکرش را در کانال آبی در برلین انداختند. جسد رزا لوکزمبورگ پس از چهار ماه از آب گرفته و در برلین به خاک سپرده شد.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

 
error

Enjoy this blog? Please spread the word :)

RSS20k
دریافت مطالب جدید از طریق ایمیل5k
مارادر فیسبوکتان به اشتراک بگذارید12k
از کانال یوتوب ما بازدید کنید14k
از کانال یوتوب ما بازدید کنید
extra smooth footnotes