گندزدایی جامعه سیاسی خارج کشور

گندزدایی جامعه سیاسی خارج کشور

Who are Mek cult? An inside report for the first time by defected High-ranking Mek and NCRI member.

An inside report for the first time by an ex-high-ranking member of Mek and NCRI based on the Mek’s own publications and ... Who assassinated the Americans in Tehran? Mek and Spying for Russia Did CIA destroy Mek-Russia spy net? How Mek retaliated? Seizure of US Embassy in Tehran? Mek’s Islamist Revolutionary Courts Mek and the Children in the Combat Mek and Saddam Hossein of Iraq and Saudi Arabia Mek as Assassinators Who is the head wife in Mek Leader’s Harem? Have they changed? How Maryam Rajavi deceives the western world? How Mek terrorism differs to ISIS and Al Qaeda terrorism? Why Mek is more dangerous? Use of 10-year-old children in combat by Mek. Who are the wives of the harem of the Caliph of the Mek? Mek’s planed courts and justice for their Islamic State describe by its Calipha. How the world can protect itself against terrorism?

مصطفی رجوی پدرش مسعودرجوی را به دادگاه کشانده است

در مطلب سپتامبر 2020 نیز تحت مطلب ” سخنی با مصطفی رجوی” نوشتم که دشمن مصطفی رجوی پدرش است و نه کس دیگر در آنچه مصطفی رجوی بعنوان ورود یا ادامه به مبارزه برای آزادی و… نامید، باید بداند که در این مسیر، دشمن اصلی اش، نه رژیم که مسعود رجوی خواهد بود.

آخرین پست ها

واکـاوی مـزدوری! سلطانی، خـدابنده، عـزتی، حسینی، یغـمایی، کـریمدادی، مصــداقی و پورحسین، منتقدین فرقه مافیایی رجوی. نقد آتشبیاران معرکه مشترک رجوی و سایت رهیافتگان

داود باقروند ارشد عضو علیرتبه سابق مجاهدین و شورای ملی مقاومت

محمدرضا روحانی مسئول مستعفی کمیسیون امور ملیتهای شورای ملی مقاومت: مسعود رجوی، ودرخواست اعدام امیر انتظام،حکم اعدام علی زرکش و مهدی افتخاری، دشنام به شاملو ،مرضیه ‌وتهدید جدا شدگان پناهنده در خارج کشور

محمدرضا روحانی مسئول مستعفی کمیسیون امور ملیتهای شورای ملی مقاومت: مسعود رجوی، ودرخواست اعدام امیر انتظام،حکم اعدام علی زرکش و مهدی افتخاری، دشنام به شاملو ،مرضیه ‌وتهدید جدا شدگان پناهنده در خارج کشور

تقدیم به امیروفا یغمایی که مسعودرجوی مادرش را جلو چشمانش ذبح کرد

مبارزه با رژیم یا فروپاشی درونی فرقه ای داعشی که میلیتاریسیم جهانی برای ایران تدارک دیده است

چرا رجوی نیاز دارد درخواست دیدار با اعضای در اسارتش را به نبرد دین بین فو تعبیر کند؟

افشای حقایق پشت پرده ضدیت با خانواده با اسناد سازمانی توسط داود باقروندارشد از مسئولین خانوادهها در مجاهدین

گسترش وطن فروشی در خارج کشور به سرکردگی رهبر همه وطن فروشان و دشمنان ایران

حمایت از تحریم و حمله نظامی به ایران خیانت به مردم و فاصله گرفتن آشکار از ایران و ایرانی

تحلیل طوفانِ سراسریِ جورج فلوید در آمریکا -داود باقروند ارشد

پایه اجتماعی فرقه رجوی (آمریکای نئوکانها) درحال فروپاشی است و رجوی برای صدمین بار بیگانه پرستیش به گل نشسته است

پربیننده ترین ها

ملاقات با نخست وزیر هلند آقای مارک روته در جریان کنگره سالانه حزب اتحاد احزاب لیبرال اتحادیه اروپا (آلده پارتی) در آمستردام. طی ملاقات ضمن معرفی خودو فرقه رجوی و نقض شدید حقوق بشر توسط این فرقه در آلبانی تشریح شد.

ملاقات با آقای گای فرهوفشتادت عضو پارلمان اروپا و رهبر فراکسیون لیبرالهای اتحادیه اروپا از سیاستمداران عالی و افشای همه ترفندهای فریب فرقه رجوی در زمینه ماهیت این فرقه و فشارها و توطئه هایی که علیه جدا شدگان اعمال میکند.

بنابه دعوت یو ان واچ جنبش نه به تروریسم و فرقه ها در نشست سالیانه حقوق بشر و دمکراسی شرکت کرد. خانم دکتر هشترودی بنا به دعوت جنبش نه به تروریسم وفرقه ها در این نشست شرکت کردند که حضور ایشان باعث خوشحالی جنبش نه به تروریسم و فرقه ها گردید. ایشان ضمن حضورفعالشان در نشست با اعضای عالیرتبه شرکت کننده در جلسه به بحث و گفتگو پرداختند. ازجمله با وزیر سابق دادگستری و عضو پارلمان کانادا آقای ایروین کولتر و از بنیانگذاران یوان هیومن راتس واچ مفصلا به بحث پرداختند. این کنفرانس سالیانه جهت شنیدن گزارشات قربانیان حقوق بشربرگزار میشود. در همین رابطه آقای داود ارشد رئیس جنبش نه به تروریسم و فرقه ها سخنانی بشرح زیر ایراد کردند:

درملاقات با دکترورنر هویر به اطلاع ایشان رسید که: فرقه رجوی در حال تدارک دیدن یک زندان ابدی موسوم به اشرف 3 در ‏محلی دورافتاده میباشد. این محل یک پایگاه نظامی متروکه آمریکایی می باشد با یک فرودگاه و یک سکوی هلی برد کوچک و ‏بخشی از سیستم های داخلی آن مستقیما از آمریکا آورده شده و نصب گردیده اند. از ایشان استمداد کمک شد. ‏

ملاقات با همسر نرگس محمدی در مقر ملل متحد ژنو-------آقای داود ارشد و خانم دکتر هشترودی با همسر نرگس محمدی در این ملاقات آقای تقی رحمانی همسر نرگس محمدی که خودشان نیز چندین نوبت زندان بوده اند از نقض حقوق بشر در ایران گزارشی به کنفرانس ارائه کردند و از تناقضات موجود در سیستم قضایی ایران در جریان محاکمه نسرین محمدی بطور مفصل و جامع سخن گفتند.خانم دکتر هشترودی و آقای مهندس ارشد با ایشان ابراز همدردی کردند و جزئیات بیشتری از موارد نقض حقوق بشر در فرقه تروریستی رجوی که در آن فعال بوده است را برای آقای تقی رحمانی تشریح نمودند.

دادخواهی علیه برده داری پناهجویان در تیرانا همچو لیبی توسط فرقه رجوی در دیدار آقای ارشد با نخست وزیران هلند و اسلووانیا

ملاقات با رهبر حزب دمکراتهای آزاد آلمان (اف پ د) آقای کریستین لیندنر در جریان کنگره سه روزه احزاب لیبرال اروپا در آمرستردام هلند. افشای جنایات فرقه رجوی علیه اعضا و جدا شدگان

آقای ارشد در مورد ادعای فرقه رجوی و حامیانش گفتند چند شاخص آشکار وجود دارد. چرا متحدین آنها بویژه آقای دکتر بنی صدر با پیش بینی سرنوشت آنها در عراق از آنها جدا شدند؟ چرا هیچ ایرانی چه مردمی چه سیاسیون در مراسم آنها شرکت نمیکنند؟ چرا این تشکیلات مجبور است جهت گردهمآیی هایش سیاهی لشکر کرایه کند؟ چرا این تشکیلات در ترس از مردم ایران اجازه نمیدهد با اعضایش درارتباط قراربگیرند؟ چرا ارتباط اعضایش را با جهان قطع میکند؟ چرا تمامی تحلیلگران برحقیقت نفرت مردم از این تشکیلات بدلیل همکاری با صدام را تاکید میکنند؟ چرا باید رجوی در داخل تشکیلاتش زندان و شکنجه برای اعضای خودش راه بیندازد؟ چرا مجبور است برای دریافت حمایت سیاسی هرچند بی ارزش منافع مردم ایران را به کسانیکه خود به کشتن آنها افتخار میکرده است بفروشد و حتی برای چند دقیقه سخنرانی آنها دهها هزار دلار بپردازد؟ چرا حتی عربستان حامی سیاسی و مالی آنها ارزیابیشان از آنها این استکه “هیچ جایگاهی در میان مردم ایران ندارند”؟ چرا در همین پارلمان اعضای سابق منتقدش را بقصد کشت میزند؟ چرا هر منتقدی ایرانی و حتی غیره ایرانی را جاسوس و مزدور رژیم!! میخواند؟ آیا بخاطر همین چرا ها نیست که: وقتی مردم ایران در سراسر کشور جهت خواسته هایشان دست به تظاهرات و اعتراض میزنند هیچ اسمی از آنها نمیآورند؟ آیا این مسئله پیامش غیر از این است که: مردم ایران رژیم حاضر را صد بار به فرقه رجوی ترجیح میدهند. و “تنها آلترناتیو دمکراتیک” جوکی بیش نیست.

خانم دکتر فریبا هشترودی: با یقین میگویم که مجاهدین شکنجه میکنند…. هشترودی1سرکار خانم دکتر فریبا هشترودی یکی از برجسته ترین زنان ایرانی جزء افتخارات ایرانیان در فرانسه، نویسنده و خبرنگار و فعال سیاسی که سابقا عضو شورای ملی مقاومت ایران بوده است که باید ایشان را بیشتر شناخت با علم یقینی در مورد فرقه تروریستی رجوی از درون آن سخن میگوید. وقتی به عمق پوسیدگی تشکل رجوی پی بردم جدا شدم بله

آخرین کلام مهدی تقوایی خطاب به مسعود رجوی

آخرین کلام مهدی تقوایی خطاب به مسعود رجوی

مهدی تقوایی از اعضای زندانی زمان شاه تشکیلات مجاهدین، که رضا رضایی در خانه او با ساواکی ها روبرو و خودکشی کرد. و مسئول چاپخانه مخفی سازمان بود. با همسر و دو فرزندش در مخالفت با انقلاب ایدئولژیک بعد از محاکمه اش در عراق به ارودگاه مرگ رمادی عراق فرستاده شدند تا در آنجا بپوسند.

بیانیه 14 تن

بیانیه 14 تن

نیروی خارج کشور چه میخواهد ‏و بیانیه 14 تن

مقالات پربیننده

فرقه ها در میان ما

دانش علمی شناخت و تمیزدادن فرقه از تشکل سیاسی

بدون شناخت علمی از فرقه های خطرناک تحلیل عملکردهای فرقه رجوی و اثرات بشدت مخرب آن بر اعضا و جداشدگان و خلاص شدن از فشارهای شکنجه گونه روانی مغزشویی های چندین دهساله غیرممکن است

خانم آناگومز نماینده پارلمان اروپا خواستار اخراج فرقه رجوی شد

افشاگریهای خانم سلطانی در رابطه مسعود رجوی با زنان مجاهد

افشاگریهای خانم سلطانی در رابطه مسعود رجوی با زنان مجاهد

قسمت سوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت سوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت دوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی امروز باید گفت آنچه را که فردا گفتنش دیر است

قسمت دوم: گفت و شنود با فرشته هدایتی: افشاگریهای فرشته هدایتی در مورد فرقه رجوی

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

سیامک نادری مرگهای مشکوک فرقه رجوی را افشا میکند

کشتن و سربه نیست کردنهای فرقه رجوی

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

فعالیت های ما در تصویر

سخنرانی آقای داود باقروند ارشد در پارلمان اروپا

 

تاریخ بدون سانسور-3: محمد در مدینه: 622-630م

هیچ تاریخ نوشته شده ای بی چون وچرا نیست. فقط بعضی ها بسیار موثق ترند، از جمله کتاب 11جلدی ویل دورانت

مهم‌ترین اثر او تاریخ تمدن، مجموعه کتابی ۱۱(۲۷جلددرایران) جلدی است که با همکاری آریل دورانت، همسرش نوشته‌است. ویل دورانت در این کتاب توانسته‌است با استفاده از آثار مورخان دیگر (از هرودوت تا آرنولد توین‌بی)، که از ابتدای تاریخ مکتوب بشر تا کنون زیسته‌اند، مکتب نوینی از تاریخ‌نگاری را به وجود آورَد.

برخلاف دیگر تاریخ‌نگاران، که تنها تمرکزشان بر روی وقایع تاریخی و سیر تمدن بشری بود، وی در اثر خود به عوامل تمدن‌ساز در طول تاریخ نیز توجه می‌کند. در این باره نقل‌قولی دارد که چنین است: «تمدن رودی است با دو ساحل». این نقل‌قول به‌طور ضمنی به این مسئله اشاره دارد که تاریخ‌نگاران اغلب نهایت توجه و دقت خود را صرف رودخانهٔ در جریانِ تاریخ نموده‌اند که معمولاً پرآشوب و پرهیاهوست و اجازهٔ برداشت‌ها و تفاسیر صحیح را نمی‌دهد. در مقابل، او دیدگاه دیگری را مطرح می‌کند که در آن حواشی تاریخ و تمدن (ساحل‌ها) می‌توانند به اندازهٔ خودِ متن تاریخ مهم باشند. به‌نظر او، همهٔ مردمانی که در طول تاریخ خانه و مجسمه ساختند و شعر سراییده‌اند هم در شکل‌گیری تمدن نقش داشتند. ویل دورانت در کتاب درس‌هایی از تاریخ، که در سال‌های آخر زندگی خود نوشت، می‌گوید که تاریخ ملت‌ها را باید با توجه به پدیده‌های علمی جدید نوشت.

تاریخ بدون سانسور-1: ساسانیان و فتح ایران توسط اعراب

تاریخ بدون سانسور-2: محمد

قسمت سوم: 

تاریخ بدون سانسور-3: محمد در مدینه: 622-630م  

1-9 هجری قمری

یثرب، که بعدها مدینۀ النبی یا «شهر پیامبر» نامیده شد، در غرب فلات مرکزي عربستان قرار داشت؛ از لحاظ هوا نسبت به مکه مانند بهشت عدن به نظر میرسید و داراي صدها باغ و نخلستان و مزرعه بود. وقتی محمد  به شهر درآمد، دستهها یکی پس از دیگري تقاضا کردند که نزد ایشان مقیم شود، و بعضی از آنها مهار شترش را میگرفتند تا از ادامۀ سیر آن جلوگیري کنند و، به اقتضاي رسوم عربی، در تقاضاي خود مصر بودند. اما جواب وي فر نشان یک سیاست کامل بود که می مود «: بگذارید برود که مأمور است؛» بدین طریق ایشان را از رقابت باز داشت، زیرا فقط خدا بود که شتر را راه میبرد و به جایی که میبایست توقف کند رهبري میکرد. محمد  در جایی که شتر توقف کرد مسجدي ساخت و در مجاورت آن، دو خانه بنا کرد، یکی براي سوده و دیگري براي عایشه. بعدها منازل دیگري براي سایر زنان بر آن افزود

هنگامی که محمد  مکه را رها کرد، بسیاري از روابط خویشاوندي را بریده بود؛ و چون در مدینه اقامت گزید، درصدد برآمد در دولت جدید برادري دینی را جانشین روابط خونی کند و از رقابت مهاجرین، که از مکه آمده بودند،  و انصار، که مسلمانان مدینه بودند، جلو گیرد، زیرا آثار این رقاتب نمایان شده بود[1]این رقابت از صدها سال پیش از اسلام بین دو دستۀ شمالی و جنوبی وجود داشت. مردم مدینه قریش را که از بیابان به شهر آمده بودند. نامتمدن میخواندند و قریش مردم مدینه را آبکش و کشتکار. از روزي که پیمان برادري میان مهاجر و انصار بسته شد، آتش دشمنی قحطانی و عدنانی خاموش گردید، ولی نیم قرن نگذشته بود که معاویه آن را روشن ساخت، و تا عصر معتصم افروخته ماند. بدین جهت هر یک از مهاجران را با یکی از انصار برادرخوانده کرد و گفت تا هنگام نماز در مسجد با یکدیگر باشند. در نخستین مراسمی که در مدینه برپا شد پیامبر به منبر رفت و به صداي بلند گفت «االله اکبر»، و حاضران همین کلمه را با صداي بلند تکرار کردندآنگاه، در همان حال که پشت وي به جمعیت بود، خدا را سجده کرد و از منبر فرود آمد، و چون به پایین رسید، سه بار دیگر خدا را سجده کرد، و این سجدهها نشان فروتنی و اطاعت از خدا بود. بدین جهت، دین نو را اسلام نامیدند ـ یعنی تسلیم، به معنی اطاعت صرف، و سلم که به معنی صلح است، و پیروان آن را مسلم خواندند[2]در بعض آیههاي مکی، و از جمله در سورههاي «نحل» و «أحقاف»، پیروان رسول به نام «مسلمین» خوانده شدهاند، و بدین ترتیب، این نام در مدینه به مسلمانان داده نشده است، بلکه در مکه هم آنان را «مسلمین» میگفتند آنگاه به حاضران توجه کرد و دستور داد که تا ابد این مراسم را حفظ کنند. هنوز هم مسلمانان در شرق و غرب جهان، در مسجد و صحرا یا دیار بیگانه که مسجد نیست، هنگام نماز، این رسوم را رعایت میکنند. از پی نماز خطبهاي هست که در زمان پیامبر ضمن آن وحی تازه اعلام و طرح کار و سیاست هفته تعیین میشد.

پیامبر در مدینه یک حکومت دنیوي بنیاد کرد[3]پیغمبر در مدینه حکومتی تأسیس کرد که اساس آن دین بود، ولی در مواردي که با مسائل اجتماعی مربوط میشد از مسلمانان نظر میخواست. بنابراین، حکومت او دنیاوي محض نبود و بناچار میبایست قسمت روزافزونی از وقت خویش را به تنظیم امور اجتماعی و اخلاقی و مناسبات سیاسی قبایل و امور جنگی صرف کند، زیرا کار دین و دنیا از هم جدا نبود. و همۀ امور دنیا و دین، چنانکه در بین پیروان دین یهود نیز رسم بود، به دست پیشواي دین سپرده بود. بدین ترتیب محمد هم قیصر بود و هم مسیح. [4]این تعبیر شاید از نظر مسیحیان درست باشد، ولی میدانیم قیصر حاکمی بود خودمختار که خود را در برابر کسی یا چیزي مسئول نمیدانست، در صورتی که پیغمبر در کار حکومت فرستادة خدا بود، و در دستگاه الاهی مسئول اما همۀ مردم مدینه به قدرت بی چون و چراي او تن ندادند. پس گروه بزرگی از اعراب ناخرسند مدینه، که سنتهاي قومی و آزادیهاي خود را دستخوش نابودي مییافتند و محمد  آنها را به جنگ کشانیده بود، دین نو و مناسک آن را به دیدة تردید نگریستند و در برابر آن ایستادند. یهودیان مدینه از این جمله بودند، که همچنان به دین خود دلبستگی نشان میدادند و از ادامۀ تجارت با مکیان خودداري نمیکردند. محمد  با این یهودیان پیمانی بست که نشان کمال مهارت بود. مفاد این پیمان قریب بدین مضمون است:

 

پیمان تاریخی محمد با یهودیان 

این پیمانی است از طرف محمد صلی االله علیه و آله، برگزیده و پیامبر خدا بر گروندگان به دین که بدانند مسلمین یک امت بیش نیستند و باید در تمام شئون زندگی مانند شخصیت فردي قیام کنند و به شرایط زیر بین یهود پیمان بندند

 

1. یهود و مسلمانان در حال صلح حقوق مساوي خواهند داشت

2.در موقع لزوم، مسلمین از یهود نصرت و حمایت خواهند کرد

3.یهود با ساکنین مدینه (یثرب) یک ملت محسوب خواهند شد

4.مسلمین با یهود به دوستی و محبت رفتار خواهند کرد

5.یهود در به جا آوردن اعمال دین، مانند مسلمین، آزادي خواهند داشت

6.قبایلی که با یهود همعهد و همسوگند (حلیف) میباشند، از آنها نیز حمایت خواهند کرد

7.اگر کسی بر یهودي تعدي کرد، مسلمین تعاقب خواهند کرد و او به قصاص خواهد رسید

8.طرفین دوستان یکدیگر را احترام خواهند کرد، و یهود در حفظ مدینه و اطراف شهر با مسلمین تشریک مساعی کنند

9.اگر اختلافی میان یهود و مسلمانان پیدا شد،رسول خدا  به موجب حکم «تورات» و «قرآن مجید» تصفیه و حکومت خواهد فرمود.

10.این پیمان میان یهود و مسلمانان بسته شده و مبادله گردید.

 

بزودي همۀ طوایف یهود که در مدینه و اطراف بودند، یعنی بنی نضیر و بنی قریظه و بنی قینقاع، این پیمان را پذیرفتند . مهاجرت دویست خاندان مکی به مدینه باعث کمبود غذا در مدینه شد. محمد  این مشکل را چنان حل کرد که مردم گرسنه میکنند: به دست آوردن غذا از هر جا که شد. پس به پیروان خود فرمان داد، به رسم معمول قبایل عرب، به کاروانهایی که از حدود مدینه میگذشتند بتازند وقتی این غارتها با پیروزي قرین میشد، چهار پنجم غنایم را به مهاجمان میداد و یک پنجم باقی را براي کارهاي دینی و خیریه باقی مینهاد. هر که در این تصادمها کشته میشد، سهم غنیمت او را به زن بیوهاش میدادند، و پاداش خود او بهشت بود. حمله به قافله ها مکرر شد و تعداد مهاجمان فزونی گرفت و بازرگانان مکه، که زندگی اقتصادیشان وابسته به امنیت کاروانها بود، متوحش شدند و درصدد انتقام از محمد  و مسلمانان برآمدند.

جنگ بدر و…

یکی از این تصادمها در آخرین روز رجب بود ـ یکی از ماههاي حرام که در آن اعراب از جنگ خودداري میکنند ـ و ضمن آن یکی کشته شد؛ این کار براي مردم مکه و مدینه، و هم نسبت به رسوم عرب که از روزگار قدیم بدقت رعایت میشد، وهن آمیز بود به سال دوم هجرت (623) م ، محمد  با سیصد تن از مسلمانان مسلح بر کاروانی که از شام به مکه میرفت راه بست. ابوسفیان، پیشواي قافله، از قضیه خبر یافت و راه خود را بگردانید و به طلب کمک کس به مکه فرستاد؛ نهصد تن از مردان قریش از مکه خارج شدند و دو سپاه کوچک در درة بدر، در فاصلۀ سی و دوکیلومتري جنوب مدینه، برابر یکدیگر قرار گرفتند. اگر محمد  در این جنگ شکست خورده بود کار وي و اسلام به پایان میرسید، ولی او شخصاً فرماندهی را به عهده گرفت، بر قریش پیروز شد، و کار اسلام بالا گرفت و مسلمانان با اسیران و غنایم فراوان به مدینه بازگشتند (ژانویۀ 624 م ). از میان اسیران، کسانی که در مکه بیشتر از دیگران مسلمانان را آزار کرده بودند آزاد کردند. کشته شدند، و بقیه را در مقابل فدیۀ سنگین [5]نمیدانم مؤلف سنگینی فدیه را چگونه احساس کرده است، در حالی که بعض اسیران بدون فدیه آزاد شدند و از بعضی هم فدیهاي بسیار اندك گرفته شد ابوسفیان با کاروان از خطر جست و مسلمانان را تهدید کرد که انتقام خواهد گرفت. وقتی به مکه رسید، با خانوادة کشتگان همدردي کرد و دلداري داد و گفت که بر کشتگان خود گریه نکنند و مرثیه نگویند که جنگ دنباله دارد و انتقام آنها گرفته خواهد شد. آنگاه سوگند خورد که تا بار دیگر به پیکار محمد  برنخیزد، زن خود را نبیند

محمد   ، که از پیروزي بدر نیرو گرفته بود، رسوم جنگ را به کار بست و به دفع مخالفان پرداخت. از جمله، زنی شاعر به نام عصما در اشعار خود بدو تعرض کرد؛ عمیر، که یک مسلمان نابینا بود، شبانه به خانۀ او رفت و در حال خواب با شمشیر سینهاش را درید

. روز بعد محمد  از عمیر پرسید «: آیا تو عصما را کش تهاي؟»وي جواب داد «: آري اي پیامبر خدا » . پیامبر گفت: «خدا و پیامبرش را یاري کردي . » عمیر گفت «: آیا از این جهت مسئولیتی به عهدة من هست؟» پیامبر فرمود : «خیر، در این مورد حتی دو گوسفند با هم درگیر نخواهند شد » . همچنین، یکی از یهودیان به نام ابوعفک که نزدیک صد سال داشت پیامبر را هجو کرد؛ دو تن از مسلمانان او را که در حیاط خانه اش خفته بود کشتند؛ و شاعر دیگري به نام کعب ابن اشرف، که مادرش یهودي بود و در مدینه اقامت داشت، وقتی محمد  را علیه یهودیان مصمم دید، از اسلام روي گردانید و قصیدهها سرود و قریش را تحریض کرد که انتقام شکست خویش را بگیرند و از زنان مسلمان سخن به میان آورد و خشم مسلمانان را برانگیخت. پیامبر فرمود کیست که شر ابن اشرف را کوتاه کند؟ روز بعد، سر شاعر را پیش پاي وي انداختند . به نظر مسلمانان این گونه کارها دفاعی مشروع بود که در مقابل خیانتکاران میکردند. محمد  رئیس دولت بود و حق داشت که دشمنان را محکوم کند.

دوستی یهودیان مدینه نسبت به دینی که تمایلات جنگی داشت و از آغاز کار آن را همانند دین خود دیده بود دوامی نیافت. تفسیري را که محمد  از تورات میکرد و میگفت اسلاف یهود ظهور وي را بشارت داده اند به استهزا گرفتند، و محمد  از زبان خدا گفت که یهودیان کتاب خدا را تحریف کرده، پیامبران خویش را کشته، و از تصدیق مسیح ابا ورزیده اند. پیامبر بیت المقدس را قبله کرده بود و مسلمانان هنگام نماز به جانب آن میایستادند؛به سال سوم هجرت (624 ( م مکه و کعبه را قبله قرار داد، و یهودیان گفتند که او به بت پرستی بازگشته است[6]تغییر قبله از بیت المقدس به مکه هفده ماه پس از هجرت بوده است، نه در سال سوم هجرت .  در همین اوقات یک زن مسلمان به بازار یهودیان بنی قینقاع رفت؛ هنگامی که در دکان زرگري نشسته بود، یک یهودي بدجنس دامن لباس وي را از پشت سر به بالاي لباسش پیوست. آن زن چون برخاست و وضع را بدید از رسوایی بگریست. یکی از مسلمانان، یهودي گنهکار را به قتل رسانید و برادر یهودي، مسلمان را کشت. محمد  پیروان خویش را گردآورد و مدت شانزده روز یهودیان بنی قینقاع را محاصره کرد تا تسلیم شدند. تسلیمشان را پذیرفت و فرمان داد تا با لوازم و اثاث خود از مدینه بیرون روند و از املاك خود چشم بپوشند. تعداد ایشان هفتصد نفر بود

کار ابوسفیان مایۀ شگفتی است، که غیظ خود را فرو خورد و پیش از آنکه براي جنگ محمد  قیام کند، یک سال تمام منتظر ماند و به سال سوم هجرت (اوایل 625 ( م با سپاهی که شمار آن به سه هزار میرسید، در نزدیک احد، که در فاصلۀ پنج کیلومتري شمال مدینه است، فرود آمد. پانزده زن، و از جمله زنان ابوسفیان، همراه سپاه آمده بودند تا با نغمههاي غمانگیز خود هیجان سپاهیان را بیفزایند و به انتقام تحریکشان کنند . محمد  فقط یک هزار سپاهی در این جنگ بسیج کرد و خود نیز دلیرانه جنگید و زخمهاي بسیار برداشت و سرانجام از عرصۀ پیکار بیرون برده شد و مسلمین شکست خوردند. حمزه، عموي پیامبر، در جنگ کشته شد، و هند ـ معروفترین زنان ابوسفیان که پدر و عمو و برادرش در جنگ بدر به خاك افتاده بودند و پدرش به دست حمزه کشته شده بود ـ جگر او را به دندان جوید و به این اکتفا نکرده، از پوست و ناخن وي خلخال و دستبند براي خود ساخت. ابوسفیان پنداشت محمد  کشته شده است، و پیروزمندانه به مکه بازگشت. شش ماه پس از این واقعه، محمد  بهبود یافت و به یهودیان بنی نضیر، که قریش را بر ضد مسلمانان یاري میدادند و براي قتل او توطئه میکردند، حمله برد و، پس از سه هفته محاصره، به آنها اجازه داد از مدینه بروند و هر خانواده به قدر بار یک شتر از لوازم خود همراه ببرد. نخلستانهاي پربرکت بنی نضیر به تصرف محمد  درآمد، که قسمتی را خاص خود نگاه داشت و بقیه را میان مهاجران تقسیم کرد. محمد   ، که با مکیان در جنگ بود، میخواست گروههاي دشمن را از اطراف خود دور کند

به سال پنجم هجري (626( م ، قریش و ابوسفیان، با سپاهی که شمارآن به ده هزار میرسید و یهودیان بنی قریظه نیز کمک مؤثر ایشان بودند، حمله بر مسلمانان را از سر گرفتند. محمد، که در میدان جنگ قدرت مقابله با این نیروي بزرگ را نداشت، ترجیح داد که براي دفاع از مدینه خندقی در اطراف آن حفر کند. قریش بیست روز مدینه را محاصره کردند، و چون باران و طوفان به ستوهشان آورد، به خانههاي خود بازگشتند؛ بلافاصله، محمد  با سه هزار تن از مسلمانان به یهودیان بنی قریظه حمله برد. چون تسلیم شدند، اسلام میان مسلمانی و مرگ مخیرشان کرد. ششصد مرد جنگجوي آنها کشته و در بازار مدینه دفن شدند، و زنان و کودکانشان به فروش رفتند.[7]داستان کشتن ششصد تن از بنی قریظه با آن تفصیل اثر قصه پردازان است. کشتن ششصد مرد بالاي سن 14 نمودار وجود حداقل پنج هزار تن یهودي است. مگر تمام جمعیت بنی قریظه چه قدر بوده است؟ براي تفصیل بیشتر ،رجوع شود به «تاریخ تحلیلی . در این هنگام محمد  در کار فرماندهی مهارت یافته بود، زیرا در اثناي ده سال اقامت در مدینه شصت و پنج حملۀ جنگی ترتیب داد که فرماندهی بیست و هفت حمله را شخصاً بر عهده داشت. در عین حال، وي سیاستمداري دقیق بود و میدانست که چگونه جنگ را به طریق صلح ادامه باید داد و. ي، هم با مهاجران در آرزوي دیدار خانه و کسانشان که در مکه به جا مانده بودند همدلی داشت، و هم با مهاجر و انصار در آرزوي زیارت کعبه که به روزگار جوانی برایشان اهمیت بسیار داشت شریک بود. همچنانکه مسیحیان اولیه دین مسیح را صورت تکامل یافتۀ دین یهود میدانستند، مسلمین نیز آیین محمدي را تکامل یافتۀ ادیان الاهی پیشین میپنداشتند. به سال ششم هجري (628 ( م محمد   ، به پیشنهاد صلح، کس پیش قریش فرستاد و تعهد کرد که اگر بگذارند مراسم حج را انجام دهد، متعرض کاروانهایشان نشود .

سران قریش پاسخ دادند که قبول این پیشنهاد مشروط بر این است که یک سال تمام بی زد و خورد بگذرد، و محمد با قبول این شرط پیروان خود را وحشت زده کرد [8] زیرا آنان عمق این پیمان نامه و اثر بعدي آن را که بسیار زود به سود مسلمانان ظاهر شد درك نمیکردنددو طرف شرایط صلح دهساله را امضا کردند. پس از آن. حمله‌اي به یهودیان خیبر، که در فاصلۀ شش روز راه در شمال خاوري مدینه اقامت داشتند، انجام گرفت. یهودیان بسختی از خویشتن دفاع کردند، و در اثناي زد و خورد 93 تن از آنها کشته شدند؛ سرانجام، بقیه تسلیم شدند. به آنها اجازه داده شد در محل خود بمانند و زمین را زراعت کنند، به شرط اینکه همۀ املاکشان متعلق به مسلمانان باشد و یک نیمه از محصولات خود را به فاتحان تسلیم کنند. بدین ترتیب، این عده از جنگ ضرري ندیدند، مگر پیشوایشان کنانه و پسر عمویش که، چون قسمتی از دارایی خود را نهان کرده بودند، سرشان را از دست دادند، صفیه، یک دختر هفدهسالۀ یهودي، که نامزد کنانه بود، به صف زنان پیامبر درآمد

به سال هفتم هجري (629 م ) مسلمانان مدینه، که شمارشان دو هزار بود، با مسالمت وارد مکه شدند؛ قریش به ارتفاعات مجاور رفتند تا با مسلمانان برخورد نکنند. محمد  و پیروانش هفت بار بر کعبه طواف کردند. محمد   ، به نشان احترام، حجرالاسود را با عصاي خود لمس کرد و نداي لاالهالااالله سر داد، و مسلمانان آن را تکرار کردند. رفتار منظم و شور مسلمین تبعیدي در مکیان اثر کرد و عدهاي از بزرگان قریش ـ از جمله خالد بن ولید و عمر و عاص، از سرداران بزرگ اسلام در دوران بعد ـ مسلمان شدند. بعضی قبایل صحرانشین مجاور مکه با پیامبر پیمان بستند که بر معتقدات خود باقی بمانند، ولی در جنگها با وي همدستی کنند. گفتنی است که چون پیامبر به مدینه بازگشت، دریافت که میتواند، با توسل به قدرت خویش، مکه را به تصرف درآورد .

دو سال بیشتر از صلح نگذشته بود که یکی از قبایل همپیمان قریش شرایط صلح را نقض کرد و بر یکی از قبایل مسلمانان هجوم برد 8 )هـ ، 630 م ). پس، پیامبر ده هزار مرد فراهم آورد و به جانب مکه هجوم برد. ابوسفیان، که از نیروي مسلمانان مطلع بود، گذاشت تا بدون مقاومت وارد مکه شوند. عکسالعمل محمد  بسیار کریمانه بود. دربارة همۀ مردم مکه، به جز دو سه تن از دشمنان خود، عفو عمومی اعلام کرد. بتانی را که داخل کعبه و اطراف آن بود در هم شکست؛ اما حجرالاسود را به جاي گذاشت و بوسیدن آن را مقرر داشت. مکه را شهر مقدس اسلام قرار داد و اعلام کرد که از آن پس کافري وارد آن نشود. قریش از مقاومت مستقیم دست برداشت، و مردي که هشت سال از آزار مکیان دل به مهاجرت داده بود فرمانرواي مکه شد.

پیامبر پیروز : 630-632 م     9 هـ ق – 11 هـ ق

پیامبر دو سال آخر زندگی خود را، که همواره با پیروزیهایی قرین بود،عمدتاً در مدینه گذرانید. در این دو سال، از پس اتفاقات ناچیز، همۀ عربستان تسلیم قدرت وي شد و اسلام را گردن نهاد. کعب بن زهیر، بزرگترین شاعر عرب در آن روزگار، که در بعضی قصاید خود پیامبر را هجا گفته بود، به مدینه آمد، تسلیم وي شد، و اسلام آورد، و پیامبر از او درگذشت. کعب در مدح پیامبر قصیدهاي غرا سرود و محمد [ص] بردة خویش را به عنوان جایزه بدو داد .

پیمان محمد با مسیحیان 

پیامبر با مسیحیان عربستان پیمان بست و تعهد کرد که از آنها حمایت کند و، در مقابل پرداخت جزیهاي مختصر، در انجام مراسم دین خود آزاد باشند، ولی از ربا منعشان کرد. به گفتۀ مورخان، در همین دوران، قاصدان به سوي پادشاهان روم و ایران، امیر حیره، و غسانیان فرستاد و به دین نو دعوتشان کرد. ظاهراً کسی از اینان به نامههاي پیامبر جوابنداد. وي جنگهاي ایران و روم را، که براي هر دو طرف خسارتهاي بسیار داشت،به دیدة متفکري بیطرف مینگریست و ظاهراً به هیچ وجه در اندیشه نبود که قدرت خود را خارج از حدود عربستان بسط دهد .[9]عنوان بسط قدرت در مورد پیغمبر چندان دقیق نیست، زیرا قدرت او همچون پادشاهان قدرت مطلق نبود. آنچه او به کار میبرد قدرتی بود در راه بسط اسلام و مطابق بعض آیات «قرآن «(» نساء ، » 79» ؛ انبیاء «؛ 1 « ،سباء» 28 (اسلام از نخست براي همۀ مردم آمده بود، نه براي عربستان تنها، و به همین دلیل محدود به عربستان نبود و محدود به عربستان نماند

کار حکومت همۀ وقت او را میگرفت، زیرا به جزئیات امور تشریع،قضا، دین، و جنگ توجه کامل داشت. حتی به تقویم توجه کرد و آن را براي پیروان خود نظم داد. اعراب، مانند یهودیان، سال را به دوازده ماه قمري تقسیم میکردند و هر سه سال یک ماه بر آن میافزودند که با سال شمسی برابر شود. محمد [ص] فرمان داد که سال اسلامی همیشه دوازده ماه باشد، که هر ماه سی روز یا بیست و نه روز بود، و طبعاً نتیجه چنان شد که از آن پس تقویم اسلامی با فصول سال انطباق نداشت و از این رو هر سی و دو سال و نیم یک سال از تقویم گرگوري جلو افتاد. پیامبر یک قانونگذار به روش علمی نبود و براي امت خود کتابی یا خلاصهاي دربارة قانون نیاورد و در کار قانونگذاري، به اقتضاي مقام، براساس وحی عمل میکرد، چنانکه دربارة امور عادي زندگی نیز دستورات لازم از طریق وحی اعلام میشد .

با آنکه پیامبر شخصاً به همۀ امور می رسید، از فرط تواضع محبوب همگان بود و بارها اعتراف میکرد که بعضی و به کسانی که او را فراتر از انسانی عادي میپنداشتند و از مرگ و سهو بر کنار میدانستند  چیزها را نمیداند اعتراض میکرد. هیچ وقت ادعا نکرد که از عالم غیب آگاه است یا معجزه میآورد. گاه وحی خدا دربارة کارهاي انسانی و شخصی او نیز نازل میشد، چنانکه در مورد ازدواج وي با همسر زید ـ پسر خواندهاش ـ وحی به تأیید رفتار وي آمد.

ده زن و دو کنیز وي مایۀ حیرت و خردهگیري مردم مغرب زمین شدهاند، ولی باید به یاد داشته باشیم که کثرت مرگ و میر مردان در میان سامیان عصر قدیم و آغاز قرون وسطی تعدد زوجات را در نظر آنها به مقام یک ضرورت حیاتی و تقریباً یک وظیفه اخلاقی بالا برده بود. در نظر پیامبر نیز تعدد زوجات یک موضوع عادي و بی اشکال بود، بدین جهت، با خاطري آسوده، زنان مکرر میگرفت، اما هدف وي اشباع تمایلات جنسی نبود. حدیث مشکوکی از عایشه نقل کردهاند که محمد [ص] فرموده بود «: سه چیز از دنیاي شما محبوب من است: عطر، زن، و نماز » . بعضی ازدواجهاي وي به سائق نیکوکاري و ترحم به بیوههاي فقیري بود که از پیروان یا دوستان وي به جا مانده بودند؛ بعضی دیگر ازدواجهاي مصلحتی بود،مانند ازدواج با حفصه، دختر عمر، که میخواست به وسیلۀ آن مناسبات خود را با پدرش محکم کند، یا با دختر ابوسفیان که میخواست بدین وسیله دوستی قدیم را جلب کند. شاید بعضی ازدواجها را به این امید میکرد که پسري داشته باشد، و این آرزویی بود که مدتها از آن محروم مانده بود. به جز خدیجه، همۀ زنانش عقیم بودند، و این قضیه دستاویز دشمنانش شده بود. از همۀ فرزندانی که از خدیجه آورد فقط فاطمه باقی مانده بود. از ماریۀ قبطیه، که نجاشی حبشه بدو اهدا کرده بود، فرزندي آورد که از تولد وي سخت خوشحال شد، ولی این پسر (ابراهیم) پانزده ماه بیشتر زنده نماند .

غالباً خانۀ او با نزاعها و رقابتها و توقعات مالی زنان آشفته بود، اما وي به مطالبات زنان اعتنا نداشت. وعدة بهشت به آنها میداد و قسمتی از وقت خود را به رعایت عدالت میان آنها صرف میکرد ه. ر شب را نزد یکی از آنها میگذرانید، زیرا فرمانرواي همۀ عربستان خانهاي خاص خود نداشت. ولی عایشه بیش از دیگران مورد توجه بود، و این امر موجب خشم زنان دیگر وي شد. پس این آیه نازل شد :

تو اي رسول، هر یک از زنانت را خواهی نوبتش مؤخردار و هر که را خواهی به خود بپذیر، و هر که را خواهی به خود مپذیر و همان را که [به قهر] از خود راندي اگرش [به مهر] خواندي، باز بر تو باکی نیست، این بهتر شادمانی دل و روشنی دیدة آنهاست و هرگز هیچ یک باید محزون نباشد. بلکه به آنچه ایشان را اعطا کردي همه خشنود باشند، و خدا به هر چه در دل شما مردم است آگاه است و خدا دانا و بردبار است .

 

ساده زیستی محمد 

زندگی پیامبر، جز در مورد زنان و قدرت، بسیارساده بود. خانه هایی که بتوالی در آنها اقامت گرفت همگی از خشت بودند و بیش از دو متر و نیم بلندي نداشتند. سقف آنها از شاخۀ خرما بود و درب آنها پردههایی از موي بز یا کرك شتر. بستر وي تشکی بود که بر زمین گسترده میشد. بارها او را میدیدند که پاپوش خود را میدوخت، یا لباس خود را وصله میزد، یا آتش روشن می کرد، یا خانه را جارو میکرد، یا بز خانگی را در حیاط میدوشید، و یا از بازار خوراکی میخرید.

با دست غذا میخورد و پس از غذا انگشتان خود را پاك میکرد. خوراك عمدة وي خرما و نان جو بود، شیر و عسل همۀ تجملی بود که گاهی از آن بهره میگرفت. شراب را که بر دیگران حرام کرده بود هرگز ننوشید. با بزرگان خوش برخورد و با ضعیفان گشا دهرو بود، و در مقابل گردن فرازان مغرور، بزرگ، و با مهابت. با یاران خود سختگیر نبود، از بیماران عیادت میکرد، در تشییع هر جنازهاي که بر او میگذشت شرکت میجست. هرگز به ابهت قدرت تظاهر نمیکرد، دوست نداشت که نسبت بدو با تکریم خاص رفتار کنند. دعوت برده را براي غذا میپذیرفت. کاري که قوت و فرصت انجام آن را داشت به برده واگذار نمیکرد. با آنکه از غنیمت و منابع دیگر مال فراوان به دست او می رسید، براي خانوادة خود بسیار کم خرج میکرد؛ آنچه براي خودش تخصیص میداد از کم هم کمتر بود؛ قسمت اعظم مالی را که به دست او میرسید صرف صدقات میکرد.

مثل همۀ مردم، به وضع ظاهر خود توجه خاص داشت. عطر میزد، سرمه میکشید، موي خود را رنگ میکرد، و انگشتري به دست داشت که نقش آن «محمد رسول االله» بود، و شاید آن را به منظور مهر کردن اسناد و نامهها نگاه میداشت. صداي وي زنگدار و شیرین و دلپذیر بود. بسیار حساس بود، تحمل بوهاي ناخوش یا صداي زنگ یا صداهاي بلند را نداشت «: در رفتارت میانه روي اختیار کن و سخن آرام گو، نه با فریاد بلند، که منکر و زشتترین صداها صوت الاغ است .  حساس و عصبانی بود، بسا میشد که غمین بود و ناگهان خوشحال و خوشگفتار میشد. مزاحی شیرین داشت، یک بار به ابوهریره که بسیار نزد وي آمد و شد میکرد فرمود «: اي ابو هریره، دیر به دیر بیا تا محبوبتر باشی ». جنگجویی سرسخت بود و با دشمن سهل انگاري نمیکرد. قاضی عادلی بود و میتوانست خشن و خدعهگر باشد، اما کارهاي رحیمانۀ وي فراوان بود. بسیاري از خرافات وحشیانه را از میان برد: از قبیل کور کردن چشم بعضی حیوانات براي جلوگیري از چشم بد، یا بستن شتر متوفا بر سر قبرش. دوستانش او را به حد پرستش دوست داشتند. پیروانش آب دهان، یا موي او را که جدا میشد، و یا آبی را که با آن وضو میگرفت جمع میکردند، زیرا عقیده داشتند که این چیزها ایشان را از بیماري و سستی میرهاند. محمد [ص] از نیرو و سلامت کامل برخوردار بود، و این امر سبب توفیق او در مهرورزیها و پیکارهاي او شده بود.اما وقتی به پنجاه و نه سالگی رسید، این هر دو رو به ضعف گذاشت. میپنداشت یهودیان خیبر یک سال پیش از آن گوشت زهرآلود به وي خورانیدهاند. از آن پس دچار تب و نوبههاي نامعلوم میشد؛ به گفتۀ عایشه، در دل شب از خانه بیرون میرفت، به زیارت قبور میشتافت، براي مردگان آمرزش میخواست و به صداي بلند براي آنها دعا میکرد و بدانان تبریک میگفت که مرده .اند وقتی به شصت و سه سالگی رسید، تبها شدیدتر شد. شبی چنان شد که عایشه از سردرد شکایت کرد، او نیز سردرد داشت و به مزاح از عایشه پرسید آیا میل ندارد پیش از او بمیرد و به دست پیامبر خدا به خاك رود. عایشه مطابق معمول جواب داد که وقتی از خاك کردن وي باز گردد عروس دیگري به جایش خواهد آورد. از آنپس چهارده روز تب قطع میشد و باز میگرفت. سه روز پیش از مرگ، از بستر بیماري برخاست، به مسجد رفت و ابوبکر را دید که به جاي او امامت مسلمانان میکند؛ پهلوي وي نشست تا نمازش را تمام کرد. روز 13 ربیع الاول سال یازدهم هجري (روز 7 ژوئیۀ سال 632 ،(در حالی که سرش به سینۀ عایشه بود، چشم از جهان فرو بست. اگر بزرگی را به میزان اثر مرد بزرگ در مردمان بسنجیم، باید بگوییم محمد [ص] از بزرگترین بزرگان تاریخ است. وي درصدد بود سطح معنویات و اخلاق قومی را که از گرماي هوا و خشکی صحرا به ظلمات توحش افتاده بودند اوج دهد، و در این زمینه توفیقی یافت که از همۀ مصلحان دیگر بیشتر بود. کمتر میتوان کسی را جز او یافت که همۀ آرزوهاي خود را تحقق بخشیده باشد. وي مقصود خود را از راه دین انجام داد، زیرا به دین اعتقاد داشت، به علاوه، در آن روزگار نیروي دیگري در اعراب مؤثر نبود. از تصورات و ترسها و امیدهایشان کمک گرفت و در حدود فهمشان با آنها سخن گفت. وقتی او دعوت خویش را آغاز کرد، اعراب قبایل بت پرستی بودند که به طور متفرق در صحراي خشک عربستان سکونت داشتند؛ ولی به هنگام مرگ او ملتی شده بودند. وي خرافات و تعصبات را محدود کرد و به جاي یهودیت، مسیحیت، آیین زردشتی، و دین قدیم عربستان دینی پدید آورد ساده و روشن و نیرومند، با معنویاتی که اساس شجاعت و مناعت قومی بود؛ وي طی یک نسل در یکصد معرکه پیروز شد؛ و در مدت یک قرن امپراطوري عظیمی به وجود آورد ـ اینک هم، در روزگار ما، نیروي معتبري است که بر یک نیمۀ جهان نفوذ دارد

 

پایان قسمت 6: محمد در مدینه

ادامه دارد

تحریریه نه به تروریسم و فرقه ها

برگرفته از کتاب تاریخ تمدن ویلدورانت

قسمت بعدی:

تاریخ بدون سانسور-7:

References   [ + ]

1. این رقابت از صدها سال پیش از اسلام بین دو دستۀ شمالی و جنوبی وجود داشت. مردم مدینه قریش را که از بیابان به شهر آمده بودند. نامتمدن میخواندند و قریش مردم مدینه را آبکش و کشتکار. از روزي که پیمان برادري میان مهاجر و انصار بسته شد، آتش دشمنی قحطانی و عدنانی خاموش گردید، ولی نیم قرن نگذشته بود که معاویه آن را روشن ساخت، و تا عصر معتصم افروخته ماند
2. در بعض آیههاي مکی، و از جمله در سورههاي «نحل» و «أحقاف»، پیروان رسول به نام «مسلمین» خوانده شدهاند، و بدین ترتیب، این نام در مدینه به مسلمانان داده نشده است، بلکه در مکه هم آنان را «مسلمین» میگفتند
3. پیغمبر در مدینه حکومتی تأسیس کرد که اساس آن دین بود، ولی در مواردي که با مسائل اجتماعی مربوط میشد از مسلمانان نظر میخواست. بنابراین، حکومت او دنیاوي محض نبود
4. این تعبیر شاید از نظر مسیحیان درست باشد، ولی میدانیم قیصر حاکمی بود خودمختار که خود را در برابر کسی یا چیزي مسئول نمیدانست، در صورتی که پیغمبر در کار حکومت فرستادة خدا بود، و در دستگاه الاهی مسئول
5. نمیدانم مؤلف سنگینی فدیه را چگونه احساس کرده است، در حالی که بعض اسیران بدون فدیه آزاد شدند و از بعضی هم فدیهاي بسیار اندك گرفته شد
6. تغییر قبله از بیت المقدس به مکه هفده ماه پس از هجرت بوده است، نه در سال سوم هجرت
7. داستان کشتن ششصد تن از بنی قریظه با آن تفصیل اثر قصه پردازان است. کشتن ششصد مرد بالاي سن 14 نمودار وجود حداقل پنج هزار تن یهودي است. مگر تمام جمعیت بنی قریظه چه قدر بوده است؟ براي تفصیل بیشتر ،رجوع شود به «تاریخ تحلیلی .
8. زیرا آنان عمق این پیمان نامه و اثر بعدي آن را که بسیار زود به سود مسلمانان ظاهر شد درك نمیکردند
9. عنوان بسط قدرت در مورد پیغمبر چندان دقیق نیست، زیرا قدرت او همچون پادشاهان قدرت مطلق نبود. آنچه او به کار میبرد قدرتی بود در راه بسط اسلام و مطابق بعض آیات «قرآن «(» نساء ، » 79» ؛ انبیاء «؛ 1 « ،سباء» 28 (اسلام از نخست براي همۀ مردم آمده بود، نه براي عربستان تنها، و به همین دلیل محدود به عربستان نبود و محدود به عربستان نماند

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

 
error

Enjoy this blog? Please spread the word :)

RSS20k
دریافت مطالب جدید از طریق ایمیل5k
مارادر فیسبوکتان به اشتراک بگذارید12k
از کانال یوتوب ما بازدید کنید14k
از کانال یوتوب ما بازدید کنید
extra smooth footnotes