گندزدایی جامعه سیاسی خارج کشور

گندزدایی جامعه سیاسی خارج کشور

Who are Mek cult? An inside report for the first time by defected High-ranking Mek and NCRI member.

An inside report for the first time by an ex-high-ranking member of Mek and NCRI based on the Mek’s own publications and ... Who assassinated the Americans in Tehran? Mek and Spying for Russia Did CIA destroy Mek-Russia spy net? How Mek retaliated? Seizure of US Embassy in Tehran? Mek’s Islamist Revolutionary Courts Mek and the Children in the Combat Mek and Saddam Hossein of Iraq and Saudi Arabia Mek as Assassinators Who is the head wife in Mek Leader’s Harem? Have they changed? How Maryam Rajavi deceives the western world? How Mek terrorism differs to ISIS and Al Qaeda terrorism? Why Mek is more dangerous? Use of 10-year-old children in combat by Mek. Who are the wives of the harem of the Caliph of the Mek? Mek’s planed courts and justice for their Islamic State describe by its Calipha. How the world can protect itself against terrorism?

مصطفی رجوی پدرش مسعودرجوی را به دادگاه کشانده است

در مطلب سپتامبر 2020 نیز تحت مطلب ” سخنی با مصطفی رجوی” نوشتم که دشمن مصطفی رجوی پدرش است و نه کس دیگر در آنچه مصطفی رجوی بعنوان ورود یا ادامه به مبارزه برای آزادی و… نامید، باید بداند که در این مسیر، دشمن اصلی اش، نه رژیم که مسعود رجوی خواهد بود.

آخرین پست ها

واکـاوی مـزدوری! سلطانی، خـدابنده، عـزتی، حسینی، یغـمایی، کـریمدادی، مصــداقی و پورحسین، منتقدین فرقه مافیایی رجوی. نقد آتشبیاران معرکه مشترک رجوی و سایت رهیافتگان

داود باقروند ارشد عضو علیرتبه سابق مجاهدین و شورای ملی مقاومت

محمدرضا روحانی مسئول مستعفی کمیسیون امور ملیتهای شورای ملی مقاومت: مسعود رجوی، ودرخواست اعدام امیر انتظام،حکم اعدام علی زرکش و مهدی افتخاری، دشنام به شاملو ،مرضیه ‌وتهدید جدا شدگان پناهنده در خارج کشور

محمدرضا روحانی مسئول مستعفی کمیسیون امور ملیتهای شورای ملی مقاومت: مسعود رجوی، ودرخواست اعدام امیر انتظام،حکم اعدام علی زرکش و مهدی افتخاری، دشنام به شاملو ،مرضیه ‌وتهدید جدا شدگان پناهنده در خارج کشور

تقدیم به امیروفا یغمایی که مسعودرجوی مادرش را جلو چشمانش ذبح کرد

مبارزه با رژیم یا فروپاشی درونی فرقه ای داعشی که میلیتاریسیم جهانی برای ایران تدارک دیده است

چرا رجوی نیاز دارد درخواست دیدار با اعضای در اسارتش را به نبرد دین بین فو تعبیر کند؟

افشای حقایق پشت پرده ضدیت با خانواده با اسناد سازمانی توسط داود باقروندارشد از مسئولین خانوادهها در مجاهدین

گسترش وطن فروشی در خارج کشور به سرکردگی رهبر همه وطن فروشان و دشمنان ایران

حمایت از تحریم و حمله نظامی به ایران خیانت به مردم و فاصله گرفتن آشکار از ایران و ایرانی

تحلیل طوفانِ سراسریِ جورج فلوید در آمریکا -داود باقروند ارشد

پایه اجتماعی فرقه رجوی (آمریکای نئوکانها) درحال فروپاشی است و رجوی برای صدمین بار بیگانه پرستیش به گل نشسته است

پربیننده ترین ها

ملاقات با نخست وزیر هلند آقای مارک روته در جریان کنگره سالانه حزب اتحاد احزاب لیبرال اتحادیه اروپا (آلده پارتی) در آمستردام. طی ملاقات ضمن معرفی خودو فرقه رجوی و نقض شدید حقوق بشر توسط این فرقه در آلبانی تشریح شد.

ملاقات با آقای گای فرهوفشتادت عضو پارلمان اروپا و رهبر فراکسیون لیبرالهای اتحادیه اروپا از سیاستمداران عالی و افشای همه ترفندهای فریب فرقه رجوی در زمینه ماهیت این فرقه و فشارها و توطئه هایی که علیه جدا شدگان اعمال میکند.

بنابه دعوت یو ان واچ جنبش نه به تروریسم و فرقه ها در نشست سالیانه حقوق بشر و دمکراسی شرکت کرد. خانم دکتر هشترودی بنا به دعوت جنبش نه به تروریسم وفرقه ها در این نشست شرکت کردند که حضور ایشان باعث خوشحالی جنبش نه به تروریسم و فرقه ها گردید. ایشان ضمن حضورفعالشان در نشست با اعضای عالیرتبه شرکت کننده در جلسه به بحث و گفتگو پرداختند. ازجمله با وزیر سابق دادگستری و عضو پارلمان کانادا آقای ایروین کولتر و از بنیانگذاران یوان هیومن راتس واچ مفصلا به بحث پرداختند. این کنفرانس سالیانه جهت شنیدن گزارشات قربانیان حقوق بشربرگزار میشود. در همین رابطه آقای داود ارشد رئیس جنبش نه به تروریسم و فرقه ها سخنانی بشرح زیر ایراد کردند:

درملاقات با دکترورنر هویر به اطلاع ایشان رسید که: فرقه رجوی در حال تدارک دیدن یک زندان ابدی موسوم به اشرف 3 در ‏محلی دورافتاده میباشد. این محل یک پایگاه نظامی متروکه آمریکایی می باشد با یک فرودگاه و یک سکوی هلی برد کوچک و ‏بخشی از سیستم های داخلی آن مستقیما از آمریکا آورده شده و نصب گردیده اند. از ایشان استمداد کمک شد. ‏

ملاقات با همسر نرگس محمدی در مقر ملل متحد ژنو-------آقای داود ارشد و خانم دکتر هشترودی با همسر نرگس محمدی در این ملاقات آقای تقی رحمانی همسر نرگس محمدی که خودشان نیز چندین نوبت زندان بوده اند از نقض حقوق بشر در ایران گزارشی به کنفرانس ارائه کردند و از تناقضات موجود در سیستم قضایی ایران در جریان محاکمه نسرین محمدی بطور مفصل و جامع سخن گفتند.خانم دکتر هشترودی و آقای مهندس ارشد با ایشان ابراز همدردی کردند و جزئیات بیشتری از موارد نقض حقوق بشر در فرقه تروریستی رجوی که در آن فعال بوده است را برای آقای تقی رحمانی تشریح نمودند.

دادخواهی علیه برده داری پناهجویان در تیرانا همچو لیبی توسط فرقه رجوی در دیدار آقای ارشد با نخست وزیران هلند و اسلووانیا

ملاقات با رهبر حزب دمکراتهای آزاد آلمان (اف پ د) آقای کریستین لیندنر در جریان کنگره سه روزه احزاب لیبرال اروپا در آمرستردام هلند. افشای جنایات فرقه رجوی علیه اعضا و جدا شدگان

آقای ارشد در مورد ادعای فرقه رجوی و حامیانش گفتند چند شاخص آشکار وجود دارد. چرا متحدین آنها بویژه آقای دکتر بنی صدر با پیش بینی سرنوشت آنها در عراق از آنها جدا شدند؟ چرا هیچ ایرانی چه مردمی چه سیاسیون در مراسم آنها شرکت نمیکنند؟ چرا این تشکیلات مجبور است جهت گردهمآیی هایش سیاهی لشکر کرایه کند؟ چرا این تشکیلات در ترس از مردم ایران اجازه نمیدهد با اعضایش درارتباط قراربگیرند؟ چرا ارتباط اعضایش را با جهان قطع میکند؟ چرا تمامی تحلیلگران برحقیقت نفرت مردم از این تشکیلات بدلیل همکاری با صدام را تاکید میکنند؟ چرا باید رجوی در داخل تشکیلاتش زندان و شکنجه برای اعضای خودش راه بیندازد؟ چرا مجبور است برای دریافت حمایت سیاسی هرچند بی ارزش منافع مردم ایران را به کسانیکه خود به کشتن آنها افتخار میکرده است بفروشد و حتی برای چند دقیقه سخنرانی آنها دهها هزار دلار بپردازد؟ چرا حتی عربستان حامی سیاسی و مالی آنها ارزیابیشان از آنها این استکه “هیچ جایگاهی در میان مردم ایران ندارند”؟ چرا در همین پارلمان اعضای سابق منتقدش را بقصد کشت میزند؟ چرا هر منتقدی ایرانی و حتی غیره ایرانی را جاسوس و مزدور رژیم!! میخواند؟ آیا بخاطر همین چرا ها نیست که: وقتی مردم ایران در سراسر کشور جهت خواسته هایشان دست به تظاهرات و اعتراض میزنند هیچ اسمی از آنها نمیآورند؟ آیا این مسئله پیامش غیر از این است که: مردم ایران رژیم حاضر را صد بار به فرقه رجوی ترجیح میدهند. و “تنها آلترناتیو دمکراتیک” جوکی بیش نیست.

خانم دکتر فریبا هشترودی: با یقین میگویم که مجاهدین شکنجه میکنند…. هشترودی1سرکار خانم دکتر فریبا هشترودی یکی از برجسته ترین زنان ایرانی جزء افتخارات ایرانیان در فرانسه، نویسنده و خبرنگار و فعال سیاسی که سابقا عضو شورای ملی مقاومت ایران بوده است که باید ایشان را بیشتر شناخت با علم یقینی در مورد فرقه تروریستی رجوی از درون آن سخن میگوید. وقتی به عمق پوسیدگی تشکل رجوی پی بردم جدا شدم بله

آخرین کلام مهدی تقوایی خطاب به مسعود رجوی

آخرین کلام مهدی تقوایی خطاب به مسعود رجوی

مهدی تقوایی از اعضای زندانی زمان شاه تشکیلات مجاهدین، که رضا رضایی در خانه او با ساواکی ها روبرو و خودکشی کرد. و مسئول چاپخانه مخفی سازمان بود. با همسر و دو فرزندش در مخالفت با انقلاب ایدئولژیک بعد از محاکمه اش در عراق به ارودگاه مرگ رمادی عراق فرستاده شدند تا در آنجا بپوسند.

بیانیه 14 تن

بیانیه 14 تن

نیروی خارج کشور چه میخواهد ‏و بیانیه 14 تن

مقالات پربیننده

فرقه ها در میان ما

دانش علمی شناخت و تمیزدادن فرقه از تشکل سیاسی

بدون شناخت علمی از فرقه های خطرناک تحلیل عملکردهای فرقه رجوی و اثرات بشدت مخرب آن بر اعضا و جداشدگان و خلاص شدن از فشارهای شکنجه گونه روانی مغزشویی های چندین دهساله غیرممکن است

خانم آناگومز نماینده پارلمان اروپا خواستار اخراج فرقه رجوی شد

افشاگریهای خانم سلطانی در رابطه مسعود رجوی با زنان مجاهد

افشاگریهای خانم سلطانی در رابطه مسعود رجوی با زنان مجاهد

قسمت سوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت سوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت دوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی امروز باید گفت آنچه را که فردا گفتنش دیر است

قسمت دوم: گفت و شنود با فرشته هدایتی: افشاگریهای فرشته هدایتی در مورد فرقه رجوی

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

سیامک نادری مرگهای مشکوک فرقه رجوی را افشا میکند

کشتن و سربه نیست کردنهای فرقه رجوی

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

فعالیت های ما در تصویر

افشای پولشویی های فرقه رجوی

 

نقطه آغاز لمپنیزم مجاهدین ، غسل هفتگی . تئوری انقلاب ایدئولوژیک مریم

 

نوامبر 2021:… با وجود ادعای مسعود، گذر زمان نشان داد که مهمترین ارمغان وی برای مجاهدین «لمپنیزم گفتاری-نوشتاری» بود. وارد کردن مهوش سپهری در مدار رهبری و همردیفی با مریم قجرعضدانلو، اگر آغاز آن نباشد، می توان آنرا نقطه بلوغ تزریق لمپنیزم در مناسبات مجاهدین دانست. نحوه برخورد مجاهدین با خانواده ها پس از سقوط صدام و مورد خطاب قرار دادن ایشان با واژه های غیراخلاقی، بخوبی بیانگر این واقعیت تلخ است. البته این لمپنیزم تنها در قرارگاه اشرف خلاصه نشد و به اروپا نیز سرایت نمود. نقطه آغاز لمپنیزم مجاهدین . 

تئوری انقلاب ایدئولوژیک مریم (قستهای قبلی) 

نقطه آغاز لمپنیزم مجاهدین ، تئوری انقلاب ایدئولوژیک مریم (قسمت سی و یکم)

«غسل هفتگی» هدیه بزرگ مسعود رجوی به مجاهدین

گل انقلاب مریم و تکمیل کنندۀ عملیات جاری

کتاب جدید مقدماتی داشت که زمینه های آنرا مسعود در میانۀ نشست های موسوم به «طعمه» آماده ساخته بود. این کتاب حاوی ده ها بند مختلف می شد که در واقع مجموعه ای از سختگیری ها، اجبارات و تحمیلات تشکیلاتی-ایدئولوژیک بود. این کتاب عمق اندیشه مسعود و جامعه ای که می خواست بنیان گذاری کند را به نمایش می گذارد، نمونه ای بی بدیل از برده داری مدرن!. در ابتدای کتاب، شرایط عضویت در سازمان مجاهدین نوشته شده که برخی از بندهای آن تولیدی مسعود رجوی است. برای فهم هرچه بیشتر این دستگاه جدید که توسط وی پایه ریزی شد، لازم است تمامی این کتاب در یک مبحث مجزا مورد بررسی قرار گیرد.

 (اهمیت و حساسیت این کتاب برای مسعود بحدی زیاد بود که چند ماه پیش از سرنگونی صدام، کلیه نسخه های موجود آنرا جمع آوری کرد و به آتش کشید تا به بیرون از مناسبات درز نکند. من تمام تابلونوشته های مسعود پیرامون کتاب را دستنویس کردم و بعدها با تلاش چندین روزه تایپ و به صورت یک کتابچه زیبا درآوردم، اما سال بعد در یک بازرسی شدید (که در ادامه شرح می دهم) آنرا به همراه نسخه مجازی اش که در دیسکت داشتم توقیف کردند و به اعتراض من برای بازگردانیدن آن نیز پاسخی ندادند و گفتند دستور «خواهر رقیه» است که تمام دستنوشته ها و دیسکت ها جمع آوری شود. خوشبختانه چند سال بعد مجدداً توانستم یک نسخه آنرا به دست آورم که بعنوان کاکل انقلاب ایدئولوژیک مریم در این بخش شرح می دهم.)

پیش از رفتن به مباحث این کتاب، بایستی به نشستی که مسعود در هفته های پایانی «نشست طعمه» برگزار نمود اشاره کنم:

 

وی که بعد از حادثۀ 11 سپتامبر اوضاع را دگرگون شده می دید، تلاش داشت هرچه زودتر سر و ته نشست «طعمه» را به هم بیاورد و دستگاه جدیدی را سازمان دهد. برای همین ابتدا چند کلاس آموزشی که در بالا اشاره شد را برگزار کرد تا نیروها سرگرم آن باشند و خودش فرصتی برای جمعبندی پیدا کند. به موازات آن، کل دستگاه را وارد آموزش کلاسیک «ورزش» نمود. در همین راستا، ابتدا تعدادی از فرمانده یگان ها برای آموزش به قرارگاه اشرف منتقل شدند تا نزد افسران عراقی دوره فشرده ورزش های علمی را بگذرانند. پس از بازگشت آنها، کلاس های میدانی بزرگ در سطح فرماندهی هر قرارگاه تشکیل شد که کلیه نفرات هر قرارگاه در آن شرکت داشتند. هر مربی پیرامون یک موضوع تخصصی درس می داد. یک نفر آموزش تئوریک و بقیه آموزش های عملی شامل استقامتی، کششی و قدرتی را دنبال می کردند. حضور در این کلاس ها اجباری بود اما همه از آن استقبال می کردند چون بسیار بهتر و ساده تر از نشست های سرکوب بود. روزانه 2 ساعت این برنامه برگزار می شد که به مرور از حالت اولیه خارج شد و کمرنگ گردید.

در یکی از این روزها، نشست دیگری توسط مسعود برگزار گردید که پس از یک مقدمه چینی وارد بحث های سیاست-تشکیلاتی و در نهایت ایدئولوژیک گردید. هدف نهایی وی (از کشانیدن مباحث اجرائی-تشکیلاتی به مسائل جنسی) از ابتدا این بود که دست به یک اقدام ریسک پذیر بزند. مسعود 10 سال پیش از آن هم پیرامون «ازدواج و طلاق» و همگانی کردن آن وارد یک ریسک بزرگ شد. یعنی در سال 1368 مبحث انقلاب و به طور اخص موضوع طلاق ها یک مسئله کاملاً محرمانه بود و رسماً به ما که وارد آن شده بودیم گفته شد «این یک سرّ ایدئولوژیک است که هر مجاهد خلق باید با خود به گور ببرد». به این معنا که هیچکدام از ما نباید موضوع طلاق ها را به دیگران منتقل کنیم و فرماندهان لشگرها تصمیم خواهند گرفت چه کسانی را وارد این بحث کنند. در تابستان 1370 همه را وارد این مبحث پیچیده کرد. خودش بعدها گفت که اینکار ریسک بالایی داشت و تصور ما بر این بود که جدل های زیادی حول آن ایجاد شود که نتوان از عهده آن برآمد!.

مجاهدین خلق در آلبانی . گروهی که اعضایش نباید به سکس فکر کنند

10 سال گذشته بود و مسعود می خواست وارد ریسک دیگری شود و همه اعضای ارتش آزادیبخش را وارد مباحثی کند که احتمال داشت تبعات بدی به دنبال داشته باشد. اما وی عزم جزم کرده بود چنین ریسکی را بپذیرد تا در صورت بیرون آمدن از درون آن «یک شمشیر دو لبه» برای سرکوب و تحت کنترل درآوردن مجاهدین درست کند و از ریزش نیرویی بکاهد. تا این زمان تنها حربه ای که در دست داشت، نشست روزانه «عملیات جاری» بود که با نشست های دوره ای «دیگ و دیگچه» تکمیل می شد. اما این نشست ها هم جز برای مدتی جواب کافی نداده بود و اثر جدی بر کسانی که روز به روز خسته تر، ناامیدتر و بی چشم اندازتر می شدند نداشت و به همین خاطر هم مجبور شد کل سازمان را وارد سرکوب جمعی دهشتناکی کند که بعدها اثر مخربی برای تشکیلات داشت. واضح بود که پس از 11 سپتامبر رخدادهای جهانی و منطقه ای شدت می گرفت و مسعود آنرا حس کرده بود و می دانست که شاید دیگر هرگز موفق نشود چنین سرکوبی بوجود آورد. وقت آن رسیده بود که این شمشیر زنگ زده را با یک شمشیر دو لبه تعویض کند.

جمعبندی مسعود از سلسله نشست های طعمه این بود که «تمام مشکلاتی که مجاهدین در درون مناسبات مطرح می کنند، نهایتاً یک نقطه آغاز دارد که همانا مسائل جنسی است»، به این معنا که تمام سستی ها، اعتراض ها، کمبودها، نق زدن ها و غر زدن ها ریشه در افکار جنسی و عاطفی دارد و چون مطرح نمی شود (و یا به صورت «دربسته» و فقط اختصاصی برای خودش نوشته شده)، لذا کارآیی لازم را در حل مسائل روزمره فرد پیدا نکرده و به مرور عادی شده است. در نتیجه، عنصر مجاهد در این تناقضات مستمر و روزانه غرق شده، و در نهایت زمینه را برای بهم خوردن روابط و مناسبات درونی و تشکیلاتی فراهم کرده است. برآیند این تناقضات و مناسبات نادرست، تبدیل شدن عنصر مجاهد به یک عنصر شیطانی است که مدام با مناسبات تشکیلاتی سر جنگ دارد و پی در پی تناقضات سیاسی و استراتژیک مطرح می کند تا از مسئله اصلی فرار کند.

ابلاغ برگزاری نشست های هفتگی

پس از بیان این جمعبندی بسیار طولانی و کشّاف، مسعود راه حل برخورد با آنرا پیدا کرده بود و قصد داشت به آن بپردازد. مریم نیز از این راه حل بعنوان «هدیه ای» از جانب مسعود به مجاهدین یاد کرد و گفت: «قدر این هدیۀ گرانبها را بدانید و از مسعود بخاطر چنین هدیۀ بزرگی تشکر کنید چرا که او باز هم بهای انقلاب شما را از جیب خودش پرداخته است. الان هم این شما نیستید که بهای مبارزه را می پردازید بلکه شخص مسعود است».

توبه به درگاه رجوی و غسل در صحنه مجاهدین خلق

این هدیه چه بود؟

هدیۀ بزرگ مسعود رجوی به مجاهدین، برگزاری مستمر «نشست های غسل هفتگی» بود. وی گفت از این پس مجاهدین موظف هستند هفته ای یکبار فکت های مربوط به مسائل جنسی و عاطفی خود را بنویسند و در میان جمع لایه همسطح خودشان آنرا بخوانند. وی بطور مشخص برنامه نشست های هفتگی مجاهدین را به شرح زیر ابلاغ کرد:

1) شنبه تا چهارشنبه: روزانه یکساعت تا یک و نیم ساعت نشست «عملیات جاری» برگزار شود و در طول هفته هر شخص باید حداقل یکبار سوژه باشد و این یک مرز سرخ است. در نشست عملیات جاری هر فرد فکت های خودش را می خواند و دیگران باید انتقادات خود را نسبت به او مطرح کنند و برایش تکلیف بگذارند تا خود را اصلاح نماید.

2) پنجشنبه: به مدت یکساعت نشست «غسل هفتگی» برگزار شود. هر شخص باید در این نشست فکت های جنسی خود را در میان جمع بخواند و جمع نیز باید او را بمباران کند تا افکار جنسی اش در نطفه نابود شود و مجاهد خلق در میان تناقضات جنسی خود غرق نشود که بعد از مدتی تبدیل به شیطان رجیم گردد!.

3) جمعه: نشست های «صفرصفر یگانی» برگزار گردد. در این نشست کلیه افراد یک ستاد یا مرکز حضور داشته باشند و فرصتی باشد که نفرات یگان های مختلف به همدیگر انتقاد کنند. در این نشست افراد می توانند به فرماندهان خود نیز انتقاد داشته باشند.

تأکید مسعود روی این مسئله بود که: «خواهر به خواهر، خواهر به برادر، برادر به برادر انتقاد نمایند»… در واقع چیزی به اسم انتقاد «برادر از خواهر» در جمله او وجود نداشت که این یک بدعت در درون تشکیلات مجاهدین محسوب می شد. همانطور که اشاره داشتم، یکی از اتهامات وارده به من در نشست طعمه این بود که چرا به خواهران انتقاد کرده ام!. و مسعود که تا آن زمان انتقاد از خودش و مریم را در یک قانون نادیده ممنوع کرده بود، در این نقطه علناً زنان شورای رهبری را هم از هر انتقادی مصون می کرد. و این برخلاف دیدگاه 8 سال قبل وی بود که رسماً از انتقاد یک مرد مجاهد نسبت به یک زن شورای رهبری دفاع کرده بود.

(مسعود در سال 1372 و در نشست بند «شین» این اجازه را به همه افراد داد که به شورای رهبری خودشان انتقاد کنند. در همان نشست یکی از نفرات به شورای رهبری خودش «گیتی گیوه چینیان» در مورد کلاس های آموزشی انتقاد داشت که گیتی آنرا نمی پذیرفت، ولی مسعود صراحتاً او را نقد کرد و گفت: «به هر حال این برادر از شما انتقاد دارد، حتماً مشکلی بوده است». لحن مسعود بگونه ای بود که گیتی نتوانست مقاومت کند و انتقاد را پذیرفت و گفت مسئله را دنبال می کند. این اولین و آخرین بار بود که مسعود یک «خواهر» شورای رهبری را در یک جمع مورد انتقاد قرار می داد و از او می خواست تا انتقاد یک «برادر» را بپذیرد… اینک بعد از 8 سال همه چیز دگرگون شده بود و برادر مجاهد حق نداشت از خواهر مجاهد انتقاد نماید، هرچند مسعود این جمله را صریح بیان نکرد.)

پس از جمعبندی ها و مطرح شدن موضوع «غسل هفتگی» توسط مسعود و آنگاه هدیه نامیدن آن توسط مریم، شور و هلهله سالن را فراگرفت که البته از سوی شورای رهبری کلید خورد. در پشت این کف زدن ها، آنچه در چهره ها دیده می شد، دلهره از برگزاری چنین نشستی بود. همه ما غرق بهت و حیرت که چگونه می توان افکار جنسی را در میان یک جمع خواند و اجازه داد که دیگران به آن تهاجم و توهین کنند؟ اما مگر می شد دستورالعمل های مسعود را پس از آنهمه سرکوب اجرا نکرد؟ این دلهره طبیعی بود چرا که چیزی مبهم و ناپیدا، از درون ما را به چالش می کشید. در ادامه خواهم گفت که این نشست چگونه کلید خورد و چه کسی آنرا به اجرا درآورد تا دیگران هم بیاموزند و به پیش ببرند. اما در ابتدا باید به موضوع دیگری بپردازم تا با موشکافی آن، متوجه شویم که از چه دنیایی باید وارد دنیای دیگری می شدیم و تفاوت آن با نشست های پیشین انقلاب ایدئولوژیک چه بود!.

سالگرد تأسیس سازمان مجاهدین در آلبانی، در راه فتح تهران؟

دو سال پیش!

زمان را دو سال به عقب می کشم. روزی که باز هم در همان قرارگاه باقرزاده حضور داشتیم. آن زمان نشست «عملیات جاری» بر اساس محورها و شیوه ای که شرح داده بودم به اجرا درمی آمد. یعنی هر شخص ابتدا فکت های روزانه را در دفتر عملیات جاری با محوریت «زبان نون» می نوشت و سپس «نقطه آغاز» آنرا ذکر و در پایان «نتیجه گیری» می کرد و برای خود «تعهد» می گذاشت (پیش تر در مورد این اصطلاحات شرح داده بودم). بعدها مسعود از همگان خواست که فقط به نوشتن «نقطه آغاز» بسنده نکنند، و به موضوع دیگری هم اشاره کنند که «نقطه پایان» آن فکت است.

نقطه پایان چه بود؟

از دید مسعود، اکثر اعمال و رفتار ناشایست که از «فردیت» شخص بیرون می زند، ریشه در «جنسیت» آن فرد دارد. بدین معنا که مشکلات و کمبودهای عاطفی و جنسی، خود را در «عصبانیت، مظلوم نمایی، خودنمایی، کم کاری، فرمان ناپذیری، حسادت، رقابت منفی» فرد بروز می دهند. این مسئله را با آوردن چند مثال تفهیم می کنم:

مثلاً اگر کسی جلوی مسئول خواهر خودش مظلوم نمایی می کند، قصد «محبت طلبی» از سوی او دارد. یا اگر کسی مدام به مسئول خواهر خود مراجعه کند و شخصاً به دنبال حل مسائل نرود، قصد «جذب» او را دارد و می خواهد «ارتزاق جیم» کند (این اصطلاح به معنای پاسخ دادن به احساس جنسی و تغذیه غریزه جنسی بود). یا اگر کسی «پرخاشگری یا لمپنیزم» از خود بروز دهد و شاخ و شانه بکشد، در واقع مشغول «خودنمایی جلوی جنس مونث» به قصد «جذب جنس مخالف» است. همچنین اگر کسی با یک مسئول برادر یا همتای تشکیلاتی خود رقابت منفی و سعی در تخریب و زیرآب زدن او را دارد، می خواهد خود را جلوی جنس مونث بزرگ و قدرتمند جلوه دهد و او را «مجذوب خویش» نماید. (همه این رفتارها در مورد زنان هم به شکل دیگری وجود داشت که از جمله «حسادت، حسرت، عدم پذیرش مسئول خواهر، نرمش داشتن در برابر مردان و عدم سختگیری علیه آنها» را می توان ذکر کرد)

با توجه به آنچه شرح دادم، قرار شد «نقطه پایان» هم به محورهای عملیات جاری افزوده شود و هر شخص متناسب با فکت های روزانه خویش به این هم اشاره کند که فلان عمل را با چه نیتی انجام داده است. طبعاً این نقطه پایان می بایست حول همان «محبت طلبی، جذب جنس مخالف، خودنمایی و غیره» باشد… اما اینگونه گزارش خوانی زیاد دوام نیاورد چون مسئولین نشست عملیات جاری در سطوح بالا کلاً زنان مجاهد بودند و خواندن «نقطه پایان» که لاجرم به مسائل عاطفی و جنسی اشاره داشت، در حضور زنان مجاهد چندان مورد رضایت نبود و شرم و حیای زنان محدودیت هایی را تحمیل می کرد. به همین دلیل این محور را خیلی زود از گزارش عملیات جاری حذف کردند.

خواندن تناقضات جنسی مجاهدین خلق در آلبانی – غسل و توبه

غسل هفتگی

دوسال از آن جریان گذشت و مسعود با اعلان برگزاری نشست غسل هفتگی، در واقع نشست عملیات جاری را از مسائل جنسی مجزا کرد تا محدودیت های پیشین برداشته شود و زن و مرد مجاهد بر سر مسائل جنسی در یک نشست مقابل هم قرار نگیرند.

با بنیان گذاشتن این دو نشست تعطیل ناپذیر، عملاً دو بال انقلاب ایدئولوژیک مریم برای سرکوب «شخصیت» و «عواطف» افراد به بهانه محو «فردیت» و «جنسیت» تکمیل شده بود. از این پس مسعود با توجیهاتی به ظاهر منطقی، واقعی و حساب شده که به آن سس ایدئولوژیک اضافه می شد، این توان را پیدا می کرد که هرگونه اعتراض و مخالفت را در نطفه خفه کند و آنرا به حساب مبارزه با نفس در مسیر رسیدن به تقوای رهاییبخش بگذارد. وی مدعی بود که مجاهد بایستی در این نشست (غسل هفتگی) تمامی احساسات و تناقضات جنسی و عاطفی خود را در معرض جمع به نمایش بگذارد تا آنها بتوانند این خصلت شیطانی را در نطفه بمباران کنند و اجازه ندهند چیزهایی که عدم بیان آن می تواند منجر به معضلات تشکیلاتی، سیاسی و استراتژیک شود در وی پا بگیرد. چرا که در اینصورت از آن عنصر مجاهد یک شیطان رجیم ساخته می شود که در مقابل رهبری خود می ایستد و مورد لعن خدا در دنیا و آخرت قرار می گیرد.

مسئولیت راه اندازی این نشست حساس در مقرهای مختلف، بر دوش «مهدی براعی» با نام تشکیلاتی احمد واقف قرار گرفته بود که پیش از آن به همراه سایر مسئولین و و هم رده های خودش نزد مسعود و مریم توجیه شده بودند. در همین ایام، به من و تعدادی از فرماندهان یگان ها و افسران ستادی گفته شد سریعاً به نشست «برادر احمد» برویم. نشست کوچکی بود که در یکی از بنگال ها برگزار گردید. وی ابتدا از نقاط مثبت نشست غسل هفتگی سخن گفت و شرح داد که باید کمک کنیم این نشست در تمامی تشکیلات جاری شود و شیوه های برگزاری آن را هم شرح داد. یک هفته بعد مجدداً گفته شد که برادر احمد برای کلیه فرماندهان دسته و یگان نشست گذاشته که باید در آن شرکت کنیم. در داخل اتاق پنلی یک میز قرار داشت که پیرامون آن را دو ردیف صندلی پشت سرهم قرار داده بودند. در حالی که همه دچار دلهره بودیم و قلب مان دچار تپش شده بود که این نشست چگونه خواهد بود و چگونه باید کلید فکت خوانی خود را در برابر جمع بزنیم، روی صندلی ها مستقر شدیم. باز هم مهدی براعی از اهمیت و ارزش نشست غسل سخن گفت و آنرا «هدیه ای» از جانب مسعود رجوی به رزمندگان خواند.

در مجموع چهار یا پنج نفر موفق به خواندن فکت های جنسی خود شدند که با کمی اختلاف مشابه همدیگر بودند. فکت ها اساساً روی چند موضوع تمرکز داشت:

نخست خود ارضایی مداوم نفرات بدلیل فشارهای جنسی!

دوم میل درونی برای دیدن زنان هنرپیشه و یا گوینده در تلویزیون و یا دیدن تصاویری از زنان!

سوم تلاش برای حضور در نزدیکی زنان مجاهد با مراجعه مستمر و بی دلیل به خواهران مسئول در مقر!

چهارم لذت بردن از دیدن زنان عراقی در مأموریت های شهری!

پنجم یادآوری خانواده و همسر و یا تلاش برای دیدن آنها (اگر در تشکیلات مجاهدین بودند.)!

پس از خوانده شدن فکت ها توسط هر سوژه، سایرین با بلند کردن دست و اجازه گرفتن از مهدی براعی، او را با جملاتی از قبیل «بیشرف، تو شرم نداری، مرتیکه، خجالت نمی کشی؟….» مورد سوآل قرار می دادند که چرا مناسبات پاک! مجاهدین را با چنین کارها و افکاری آلوده است، و چرا به رهبری خیانت کرده و براحتی در دستگاه جیم (جنسی) غرق شده است؟

اولین سوژه این نمایش سخیف، زنده یاد یعقوب ترابی بود که در بخش های قبلی پیرامون وی توضیحاتی داده بودم. دیدن یک فرد مسن خانواده دار با آن سابقه زندگی مرفه در کانادا، حین خواندن فکت هایی که در همه جوامع باید از یک نوجوان سر بزند، بسیار غمناک و اسفبار بود. مسعود رجوی که تا آن زمان حداقل 3 همسر را به صورت قانونی به عقد خود در آورده بود و هیچگاه با مشکل جنسی مواجه نبود، اعضای سازمان (که خودش آنان را به طلاق اجباری وادار کرد) بدون در نظر گرفتن سن و سال، به نقطه ای کشانیده بود که در میان جمع، افکار جنسی و یا خودارضایی خویش را مطرح کنند و بخاطر آن مورد حمله قرار گیرند.

اولین جسله نشست غسل هفتگی توسط مهدی براعی به همین شکل آموزش داده شد و همگی به سر کار خویش بازگشتیم. از آنجا که این نشست صرفاً جنبه آموزشی داشت، مهدی براعی تجارب هر جلسه را برای مسعود رجوی می برد تا به نتیجه نهایی برسند. طبعاً زنان مجاهد نیز به همین ترتیب نشست های خود را به صورت جداگانه توسط مهوش سپهری و سایر شورای رهبری برگزار می کردند که گزارش آن به دست مریم می رسید. آنها نیز با بررسی آن، نکات تازه ای را پیرامون نحوه برگزاری نشست مطرح می کردند تا بکار گرفته شود. به همین دلیل مدتی طول کشید تا نشست ها به صورت همگانی و منظم شکل گیرد. یکی دو هفته بعد از این جریان، نشست های غسل هفتگی در کلیه مقرها و ستادها برگزار گردید و مسئولیت آن نیز برعهده مسئول ترین نفرات هر ستاد و رسته بود (تقریباً در هر قرارگاه 10 جلسه برای سطوح مختلف تشکیلاتی برگزار می شد. روزهای پنجشنبه مدارهای بالاتر و روزهای جمعه مدارهای پایین تشکیلات).

در نهایت جمعبندی مسعود این بود که کسی در این نشست ها به سوژه چیزی نگوید و فقط فکت ها خوانده شوند و نشست پایان گیرد. مسعود به این نتیجه رسیده بود که اگر توهین و فشار روی سوژه زیاد شود، از آن پس آنها فکت های جدی خود را مطرح نخواهند کرد و پنهانکاری آغاز می شود و دوباره همان معضلات گذشته باز خواهد گشت. البته این بهانه را مطرح کردند که خواندن این فکت ها به اندازه کافی برای سوژه شرم آور هست و نیازی به داد و قال دیگران ندارد. یعنی مهم یگانه شدن با جمع و پاکی نفس است.

با کلید خوردن غسل هفتگی، مسعود مجدداً یک سلسله نشست برگزار نمود که در اصل جمعبندی نهایی «کتاب»ی بود که وی در نظر داشت بعنوان یک تئوری به کل سازمان تحمیل نماید. در این جلسات بسیار طولانی، مسعود کتاب خود را به صورت کامل و فصل به فصل روی تابلو می نوشت و ما نیز یادداشت می کردیم. با نوشتن هر محور از بندهای کتاب، مسعود نکاتی هم پیرامون آن شرح می داد. در این فصل، سری به «کتاب» مسعود می زنیم تا تئوری انقلاب ایدئولوژیک او را به صورت ملموس مرور کنیم. در هر محور توضیحاتی نیز خواهم داد چون طبعاً کسانی که درون مناسبات مجاهدین نبوده اند با برخی از اصطلاحات و موضوعات تشکیلاتی و ایدئولوژیک آشنا نیستند و نیازمند شرح مختصر است.

کتاب «تئوری انقلاب مریم»

پیشواز سین آ

بحث تشکیلاتی – ایدئولوژیک

فصل اول

این کتاب دارای 12 فصل و 78 بند است و با عنوان «تئوری انقلاب مریم» آغاز می شود. در ابتدای آن می بینیم که سخن از رفتن به «پیشواز سین آ» و «بحث تشکیلاتی-ایدئولوژیک» است و آنگاه فصل اول کتاب که کلاً پیرامون شرایط عضویت در سازمان مجاهدین است آغاز می گردد.

تعریف مجاهد خلق نقطه آغاز لمپنیزم مجاهدین

در مورد فصل اول این توضیح ضروری است که بدانیم شرایط عضویت در سازمان مجاهدین پیش از نشست های طعمه تنها 5 بند داشت، اما مسعود ضمن مقداری دستکاری و بدعت گذاری در آن، 2 بند دیگر هم به آن افزود. وی در نشست ها مدعی بود که شرط اساسی عضویت در سپاه پاسداران چیزی جز لمپنیزم نیست، ولی در نقطه مقابل، شرایط عضویت در سازمان مجاهدین بر فدا، صداقت و فروتنی استوار است…

(با وجود ادعای مسعود، گذر زمان نشان داد که مهمترین ارمغان وی برای مجاهدین «لمپنیزم گفتاری-نوشتاری» بود. وارد کردن مهوش سپهری در مدار رهبری و همردیفی با مریم قجرعضدانلو، اگر آغاز آن نباشد، می توان آنرا نقطه بلوغ تزریق لمپنیزم در مناسبات مجاهدین دانست. نحوه برخورد مجاهدین با خانواده ها پس از سقوط صدام و مورد خطاب قرار دادن ایشان با واژه های غیراخلاقی، بخوبی بیانگر این واقعیت تلخ است. البته این لمپنیزم تنها در قرارگاه اشرف خلاصه نشد و به اروپا نیز سرایت نمود. ایجاد دالان فحش و تف در مقابل دادگاه «ایو بونه» علیه شاهدان و جداشدگان، نمونه ای از این ایدئولوژی نشر یافته در مناسبات مجاهدین بود. در رخدادهای انتخاباتی 1400 نیز مردم ایران در کشورهای اروپایی و آمریکایی شاهد انواع برخوردهای لمپنی و غیراخلاقی اعضای مجاهدین بودند. یادم هست یکی از زنان شورای رهبری مجاهدین در اروپا، بدون هیچ دلیلی واژه هایی علیه من بکار برد که از آنهمه تنزل اخلاقی شگفت زده شدم. وی با بی پروایی گفت: «برو گمشو مرتیکه کثافت بی شرف دزد ناموس…». حمله چماقداران سازمان به منتقدان و جداشدگان در گردهمایی روشنگرانه اعضای جداشده در پاریس، نمونه دیگری از این فرهنگ لمپن زده است.

مسلماً این واکنش های هستریک که در فحاشی، چماقداری، چاقوکشی و حتی حمله به زنان ایرانی به جرم شرکت در انتخابات به نمایش گذاشته می شود، نشانگر یک بحران تشکیلاتی-ایدئولوژیک است که مجاهدین در آن گرفتار شده اند.)

به هرحال، آنچه مسعود تحت عنوان شرایط عضویت در سازمان مطرح کرد، تماماً در جهت سرسپردگی مطلق به خودش بود نه آنچه بنیانگذاران سازمان در راستای منافع ایران و مبارزه با استعمار خارجی و استبداد داخلی طرح کرده بودند. نگاهی به 7 بند مطرح شده این واقعیت را بخوبی نمایان می سازد:

یکم اعتقاد به شیعه 12 امامی… که لازمه آن پذیرش رهبری مطلقه مسعود در غیاب امام زمان است.

دوم پایبندی به انقلاب ایدئولوژیک مریم… که عصاره آن طلاق از همسر و ازدواج با مسعود می باشد.

سوم پذیرش استراتژی جنگ مسلحانه… یعنی تعهد به هرگونه جنگ و ترور که مسعود اراده انجام آن داشته باشد.

چهارم انتقادپذیری… به معنای پذیرش «عملیات جاری و غسل هفتگی» دو ابزار مهم مسعود برای سرکوب مخالفین و معترضین.

پنجم شهادت پذیری… یعنی آمادگی برای عملیات های انتحاری هر زمان که مسعود فرمان دهد.

ششم حرفه ای بودن… یعنی تمام وقت و بدون تعطیلات در خدمت مسعود بودن.

هفتم تشکل پذیری… یعنی پذیرش هر سلسله مراتب فرماندهی که خواسته مسعود باشد.

حمله مجاهدین در انگلستان به مراکز رای گیری و ناتوانی پلیس بریتانیا

مسعود به این هم بسنده نمی کند و در محورهای بعدی همین فصل، تمامی افراد با ایدئولوژی دیگر را هم متعهد به پذیرش تمامی قوانین می نماید. یعنی اگر مسیحی و غیرمذهبی هم باشند، باید به تمامی شرایط، از جمله پذیرش ولایت خودش پایبند باشند. به همین خاطر، تعدادی از اعضای ارتش آزادیبخش که کمونیست، مسیحی، اهل سنت و یا اهل حق بودند، لزوماً در نشست های عملیات جاری و غسل هفتگی شرکت داده می شدند.

عضویت در مجاهدین خلق نقطه آغاز لمپنیزم مجاهدین

فصل دوم

فصل دوم کتاب در کل تعریف خصوصیات یک ارتش است که در ادامه تفاوت بین دو ارتش انقلابی و ارتجاعی را شرح می دهد. در پایان هم ارتش آزادیبخش را عالی ترین ثمره و بیمه نامه مبارزات صدساله اخیر مردم ایران بعد از مشروطه می خواند و تفاوت آنرا با سایر ارتشها شرح می دهد و می گوید که هر مجاهد یک افسر ارتش به حساب می آید چون در این ارتش سرباز صفر نداریم. نکته قابل توجه اینکه مسعود در بخشی از این فصل می گوید «جنگ آزادیبخش نوین تکیه اش بر زمین آزادشده نیست چون در تهاجم مطلق جواب دارد و نه در تدافع»!. این ادعا در حالی است که 2 سال پیش از آن بر استراتژی «آزادسازی شهر» تکیه داشت و درصدد بود تا هر چند قرارگاه را مسئول تسخیر یکی از شهرهای مرزی مثل «خرمشهر، کرمانشاه، مهران» کند تا از آنجا به قول خودش مردم را در تیپ های رزمی سازماندهی و به سمت تهران گسیل کند!، امری که هرگز بوقوع نپیوست چون صدام حسین هرگز به این حرکت غیرمنطقی و متوهمانه مسعود پاسخ مثبت نداد چرا که می دانست بسرعت شکست خواهد خورد و آسیب های آن به عراق وارد خواهد شد.

مسعود که بخوبی می دانست در طی 10 سال گذشته حتی یک نیروی داوطلب به سازمان مجاهدین نپیوسته (و تعدادی هم که در سال 1375 پس از بازگشت مریم به عراق از اروپا به قرارگاه ها اعزام شدند همگی هواداران قدیمی بودند که دچار اشتباه محاسباتی شدند و تصور کردند بازگشت مریم به معنای آمادگی برای سرنگونی است)، در همین فصل می گوید «در خاک خارجی تجمع نیروی انبوه کمّی جواب ندارد و تأکید روی کیفیت عنصر داوطلب پایبند به عملیات جاری است». این ادعا در حالی بود که در دهه 70 بخاطر ریزش شدید نیرو، پتک و مشت آهنین خود را با اتکا به استخبارات صدام بر کل مناسبات مجاهدین فرود آورد و صدها نفر را زندانی و شکنجه کرد تا هیچکس جرأت جداشدن نداشته باشد، و از آن پس هم ابزارهای سرکوب خود را تحت عنوان «عملیات جاری، دیگ و دیگچه» برپا داشت و در نهایت هم به نشست های سرکوب «طعمه» رسید.

عضویت ارتش مجاهدین خلق نقطه آغاز لمپنیزم مجاهدین

فصل سوم

فصل سوم کتاب اختصاص دارد به مفهوم و علائم انقلاب مریم در مناسبات مجاهدین. مسعود در این رابطه توضیحاتی بیان می کند و آنگاه از ضرورت ورود مجاهدین به انقلاب ایدئولوژیک و نشانه های ورود هر مجاهد به این بحث سخن می گوید. در محورهای این فصل، مسعود مدعی است که اگر سلاح «عملیات جاری» بر زمین گذاشته شود نه ارتش آزادیبخش باقی می ماند و نه «آلترناتیو مستقل و انقلابی»، چرا که هم در سیاست و هم در استراتژی، بیش از حمایت یک ابرقدرت برای ما عمل می کند و آزمایش پس داده است!.

چنین ادعاهای عجیب و غریب که ناشی از بن بست مسعود در مراحل پایانی نشست های سرکوب و اوضاع منطقه ای پس از 11 سپتامبر بود، ماهیت و اهداف اصلی انقلاب مریم را به نمایش می گذاشت. به چه معنا؟

انقلاب مریم نقطه آغاز لمپنیزم مجاهدین

مسعود پس از عملیات شکست خورده «فروغ جاویدان» و آتش بس بین ایران و عراق، می دانست که دیگر کسی تحت عنوان پیوستن به ارتش آزادیبخش وارد عراق نخواهد شد چون چشم اندازی برای ادامه عملیات های مرزی وجود نداشت و به همین خاطر هم تصمیم گرفت اسرای جنگ را از اردوگاه های عراق به سمت خود بکشاند و از آنها برای جبران کمبود نیرو استفاده کند. اما این اقدام بلافاصله پس از جنگ کویت به بن بست رسید، چرا که از این مرحله تبادل اسرا بین عراق و ایران آغاز شد و بسیاری از این افراد که به سازمان پیوسته بودند، خواهان بازگشت به ایران شدند و یک ریزش شدید نیرو، تشکل مجاهدین را در بر گرفت که تنها به اسیران جنگی محدود نشد و چند ماه پس از آن، بخش زیادی از پرسنل که از کشورهای مختلف (با انگیزه سرنگونی جمهوری اسلامی و برای یک دوره محدود) به قرارگاه اشرف منتقل شده بودند نیز درخواست جدایی دادند. آنگاه پس از شروع سلسله عملیات های مروارید در شمال عراق، تعدادی از کردهای عضو مجاهدین، به این بهانه که «ما نمی خواهیم در کردکشی شرکت کنیم» از سازمان جدا شدند. مدتی بعد، برخی از مسئولین رده بالای مجاهدین هم به مرور سازمان را ترک کردند که می توان به معاون لشکر 91، یعنی «سعید اسدی طاری» اشاره کرد. این سلسله ریزش ها باعث شد که در نهایت مسعود رجوی به ابزار «عملیات جاری و دیگ» روی بیاورد تا با توسل به آن، سرکوب های گسترده ای را کلید بزند (که در بخش های قبل به آنها اشاره داشتم).

اسرای جنگی سازمان مجاهدین خلق . از عراق تا آلبانی

با توجه به نکات فوق، می توان فهمید که آنچه مسعود تحت عنوان «سلاحی برتر از حمایت ابرقدرت» نام می برد، در اصل همان سلاحی است که برای سرکوب معترضین بکار برده است تا آنها را با زور و ارعاب در تشکیلات حفظ کند.

در بند 14 این فصل، شهامتِ بیان تناقضات و شیرجه زدن در آن، یکی از علائم عبور (از انقلاب مریم) توصیف شده است. هرچند مسعود تلاش می کرد بیان تناقضات را در راستای پاکیزگی فرد جلوه دهد اما واقعیت این بود که وی از زیرزمینی شدن تناقضات و مخالفت ها وحشت داشت و آنرا عامل اصلی بریدن افراد می دانست. همان چیزی که پیش از آن تحت عنوان «محفل زدن» معرفی می کرد. مسعود نمی خواست افراد تناقضات تشکیلاتی-سیاسی-ایدئولوژیک خود را در درون محفل های دوستانه بیان کنند که روی دیگران اثرگذار باشد. هدف این بود که با استفاده از قدرت جمع و تشکیلات، تضادهای سیاسی-استراتژیک معترضان را بمباران و در نطفه خفه کند تا بقیه نیز درس عبرت بگیرند.

چنانچه در تصویر نشان داده شد، مسعود با رسم یک نمودار سعی کرد بیان تناقضات در برابر جمع را نه یک «اقرار کشیشی» و یا «سرکوفت»، بلکه یک «پرتاب به جلو» در مسیر حرکت تکامل و رشد خصلت های انسانی در مبارزه با «فردیت و جنسیت» جلوه دهد. آنچه مسعود را وادار به ترسیم نمودار کرد، انبوه تناقضاتی بود که مجاهدین سر این مسئله داشتند و آنرا نوعی سرکوفت و یا مشابه اعتراف در پیش کشیش می دانستند… آنچه در ادامه همین مبحث در فصل سوم می خوانیم نیز تماماً پیرامون نوشتن تناقضات، پایبندی به بندهای انقلاب مریم و عملیات جاری است.

فرقه گرایی مجاهدین خلق نقطه آغاز لمپنیزم مجاهدین

مسعود در این مرحله به یک نکته مهم هم اشاره دارد و آن «لیبرالیسم» در ابعاد مختلف «سیاسی، استراتژیک، تشکیلاتی» است. وی در اینجا به عمد «لیبرالیسم» را «ولنگاری و ولگردی» می خواند تا مجاهدین را از تفکر در مسائل سیاسی/استراتژیک برحذر دارد چرا که بخوبی می داند اندیشیدن در این مسائل، سرآغاز شک کردن افراد به تمامی خطوط سیاسی و راهبردی خودش است. در بخش های قبلی پیرامون یک نشست که در آن مسعود «هرزه گردی سیاسی» را مرز سرخ خواند داشتم. در واقع مسعود در این کتاب مهر تأییدی بر همان بحث داشت و از افراد می خواست که به هیچوجه در مورد اینگونه مسائل فکر نکنند و برعهده خودش بگذارند. به زبان دیگر، مسعود تأکید می کرد که مجاهدین فقط مشغول کارهای اجرائی باشند و اندیشیدن در مورد سرنوشت خودشان را به او واگذار کنند.

وی در آخرین بند از علائم عبور، مجاهدین را ملزم به پاسخگویی و مسئولیت پذیری بی چون و چرا کرد، درحالی که مریم در نشست های عمومی صراحتاً می گفت: مسعود پاسخگوی هیچکس نیست و تنها به خدا پاسخگوست!.

ادامه دارد….

حامد صرافپور

17 آبان 1400

نقطه آغاز لمپنیزم مجاهدین ،

***

همچنین:
مجاهدین خلق سوداگران مرگ  و کشته سازان آماری

مجاهدین خلق سوداگران مرگ  و کشته سازان آماریحامد صرافپور،  نوزدهم ژانویه 2020:… مسعود رجوی که دهه 60 را با خونریزی آغاز و رنگین کرد، در عرض چند ماه تحت عنوان “شهدای مقاومت” آماری ارائه داد که با روز “30 خرداد” (اعلام جنگ مسلحانه و اقدامات تروریستی) همخوانی داشته باشد و مدعی شد که جمهوری اسلامی طی چندسال “30 هزار نفر” را اعدام و یا در خیابان ها و زندانها به قتل رسانیده است. آمار به همین نقطه ختم نشد، و چندی بعد لیستی را منتشر کرد که در آن اسامی حدود “12 هزار نفر” نوشته شده بود و همزمان آمار قبلی را به “120 هزار نفر” افزایش داد. مجدداً، در تابستان 1367 که عملیات (فروغ جاویدان – مرصاد) به شکست انجامید، مسعود رجوی با ذکر آماری جدید اعلام کرد که جمهوری اسلامی “30 هزار نفر” را در زندان به انتقام عملیات فروغ جاویدان اعدام کرده است. در ادامه نیز یک لیست 2000 نفره منتشر شد که عمدتاً کشته های عملیات های مرزی مجاهدین بود. مجاهدین خلق سوداگران مرگ  و کشته سازان آماری 

مجاهدین خلق سوداگران مرگ  و کشته سازان آماری

مغازه ای سه نبش به اسم شهدا!!!ا

مجاهدین خلق سوداگران مرگ  و کشته سازان آماری

آمارهای نجومی

قریب به چهل سال است که مجاهدین خلق تحت رهبری مسعود رجوی با خون و رنج جوانان به سوداگری مشغول هستند. کمتر زمانی است در این مدت که رهبران این فرقه تروریستی از خونریزی دست کشیده و از خون جوانان ایران ارتزاق نکرده باشند. ظاهراً این راه بی پایان نه تنها چشم اندازی ندارد که روز به روز از شدت بیشتری برخوردار می شود و زوج رجوی هرچه پیرتر می گردند، تشنه تر از گذشته به زندگی ضحاک گونه خود دلبسته می شوند. آنچه در این میان تأسفبار است، بازی با آمارهاست.

مسعود رجوی که دهه 60 را با خونریزی آغاز و رنگین کرد، در عرض چند ماه تحت عنوان “شهدای مقاومت” آماری ارائه داد که با روز “30 خرداد” (اعلام جنگ مسلحانه و اقدامات تروریستی) همخوانی داشته باشد و مدعی شد که جمهوری اسلامی طی چندسال “30 هزار نفر” را اعدام و یا در خیابان ها و زندانها به قتل رسانیده است. آمار به همین نقطه ختم نشد، و چندی بعد لیستی را منتشر کرد که در آن اسامی حدود “12 هزار نفر” نوشته شده بود و همزمان آمار قبلی را به “120 هزار نفر” افزایش داد. مجدداً، در تابستان 1367 که عملیات (فروغ جاویدان – مرصاد) به شکست انجامید، مسعود رجوی با ذکر آماری جدید اعلام کرد که جمهوری اسلامی “30 هزار نفر” را در زندان به انتقام عملیات فروغ جاویدان اعدام کرده است. در ادامه نیز یک لیست 2000 نفره منتشر شد که عمدتاً کشته های عملیات های مرزی مجاهدین بود.

از آن روز تاکنون، آمار “120 هزار نفره” مجاهدین هیچ تغییری نکرده است. به این معنا که رجوی نه تنها نتوانست آماری بالاتر از 14 هزار نفر انتشار دهد، که طی بیش از 30 سال حتی یک نفر به آمار 120 هزار نفره اش اضافه نشده که مسلماً علت آن چیزی جز بالا رفتن آگاهی مردم و سرعت انتقال اطلاعات از طریق انواع رسانه ها و اینترنت نیست. رجوی در یک دوره کوتاه چند ساله که امکاناتی مثل اینترنت و موبایل اختراع نشده بودند، توانست با عوامفریبی آمارهای نجومی تولید کند و به خورد هواداران و لابی های غربی اش بدهد، اما طی 33 سال گذشته موفق نشده کمترین تغییری در آن بدهد. لازم به گفتن است، همان آمار ارائه شده پیشین نیز تا حد قابل توجهی جای تردید دارد، برای نمونه وی صادق قطب زاده را هم به عنوان شهید مقاومت محسوب نموده است.

کشته سازی، شیوه ای نوین!

با اینحال، خوی و خصلت رهبری مجاهدین با خونریزی عجین شده و قادر نیست بدون آن به حیات خود ادامه دهد. در آشوب های آبان 98، مریم رجوی با سرعتی باورنکردنی آمار کشته ها را از 40 به 1500 نفر افزایش داد تا روی این موج برنامه ریزی شده سوار شود و خود را صاحب آنها جلوه دهد. درست همان کاری که مسعود رجوی در دهه 60 انجام داد و خود را صاحب خون اعدام شدگان و در نتیجه خونخواه آنان معرفی کرد و صراحتاً گفت هیچیک از والدین شان صاحب خون نیستند چون آنان بخاطر رهبرشان کشته شده اند و لذا تنها رهبر عقیدتی مجاهدین می تواند صاحب خون ها باشد و هر مجاهدی که کشته شود، خونش متعلق به رجوی است. وی بخوبی می دانست چه می گوید، چون اگر برای والدین آنها اهمیت و اعتبار قائل می شد، آنها می توانستند خون فرزندانشان را نه از جمهوری اسلامی بلکه از خود رجوی طلب کنند و او را مسبب این کشت و کشتارها بدانند، پس با معرفی خودش بعنوان صاحب خون، این فرصت را مهیا کرد که از کشته ها هرگونه خواست علیه جمهوری اسلامی و حتی جریانات معاند دیگر سوء استفاده کند. در حوادث آبان هم مریم رجوی می خواست کاریکاتوری از مسعود باشد و با نسبت دادن کشته شدگان به خودش، در صدر رهبری اغتشاشات قرار داشته باشد و با جریان های سلطنت طلب و تجزیه طلب وابسته به سعودی که رقیب وی شده بودند مقابله کند.

مجاهدین خلق سوداگران مرگ  و کشته سازان آماری

شهیدسازی در اشرف

عشق به کشتن و کشته سازی سابقه ای طولانی در تفکر رجوی دارد. استفاده از خون، شیوه جدیدی در درون مجاهدین نیست و به قدمت فرقه سازی تشکیلات مجاهدین است. از روزی که مسعود رجوی خود را در این توهم دید که در جایگاه آیت الله خمینی بنشیند و رهبری عقیدتی نام گیرد، شهید سازی نیز به اشکال مختلف بخشی از سیاست وی گردید تا به وجود خود قداست بخشد. از فرستادن میلیشیا به کوچه و خیابان به قصد شهادت، تا گسیل کردن اعضای نگونبخت فرقه برای مقابله با پلیس عراق در راستای بهره برداری سیاسی و مطرح شدن و نهایتاً فرار موفقیت آمیز خودش از خاک عراق، بدون اینکه شخصاً آسیبی ببیند.

در فروردین ماه 1390، هنگامی که به دستور مسعود رجوی دهها عضو مجاهدین به جنگ با پلیس عراق فرستاده شدند و 40 کشته و صدها مجروح دادند، وی با شعف پیام فرستاد که اگر به جای 40 نفر 400 نفر هم شهید می شدند باز هم خوشحال بودم چون باعث شد که مجاهدین دوباره در سطح جهانی مطرح شوند!. البته خوشحالی اش از این بابت بود که با این کشته ها خروج اش از عراق تضمین می شد. برای مریم نیز کشته شدن 400 یا 4000 مجاهد اهمیت چندانی نداشت آنچه مهم بود اینکه شوهرش مسعود بتواند بسلامت به کشورهای اروپایی برسد. در سالهای 60 و 61 نیز صدها تن از فرماندهان مجاهدین به دلیل سیاست های تروریستی مسعود در تهران کشته شدند اما وی در پاریس از همین خونها زمینه تبدیل شدن از “رهبر سیاسی به رهبری عقیدتی” را آماده کرد و همزمان همسران دوم و سوم خویش را هم به مرور برگزید!.

نگاهی اجمالی به رخدادهای 58 تا 98 گویای بسیاری از مسائل پنهان و آشکار است. پس از خروج مجاهدین از عراق نیز این سیر خونریزی بپایان نرسید و مریم با سوء استفاده از موقعیت زندانیان سیاسی، آنان را به کام مرگ می کشانید و زمینه را برای وادار کردن جمهوری اسلامی به اعدام آنان مهیا می کرد تا بازی حقوق بشری خود را استارت بزند. خوشبختانه (بجز یک مورد) هوشیاری برخی مسئولین ذیربط باعث شد که پای خود مجاهدین در تله گیر کند. به این معنا که با آزادی تعدادی از هواداران فریب خورده از زندان، ترفند شهید سازی مریم رجوی به بن بست رسید و سوژه هایی که وی سالها برای بازی حقوق بشری استفاده می کرد، با رفتن شان به تشکیلات رجوی برای همیشه سوختند و تمام شدند. شبنم و فرزاد مددزاده دو نمونه از این دست سوژه ها بودند که در داخل زندان مورد سوء استفاده رجوی و برخی مدعیان حقوق بشر قرار می گرفتند و گاه از آنان تحت عنوان فعالین “جنبش سبز” یاد می شد، اما پس از آزادی و بازگشت شان به دامان مجاهدین، برای همیشه سوختند و تمام شدند.

مجاهدین خلق سوداگران مرگ  و کشته سازان آماری

الهه سوگ!

در سالهای اخیر مریم رجوی دست به ترفند دیگری زده است، وی نه تنها خود را قیم مردم ایران، که در چند سال گذشته برای مردم سوریه، آلبانی و فرانسه نیز نقش “مادرترزا” بازی می کند و برایشان تعزیه خوانی و مراسم اشکریزان برگزار می کند. عزاداری وی برای تروریست های سوری بیش از همه وی را مضحکه کرد. شرکت نمادین در مراسم کشته شدگان فرانسوی، و برگزاری نمایش برای آسیب دیدگان زلزله آلبانی گویای این واقعیت است که وی به هر دستاویزی چنگ می زند تا فرشته ای دلسوز جلوه نماید. مرگ و خون مهمترین موهبت هایی هستند که مریم رجوی را به خود جذب می کنند و به او حیاتی دوباره می بخشند. آخرین نمونه سوگواری وی، مراسم اشکریزان برای کشته شدگان هواپیمای اوکراینی است.

وی با برپایی مراسمی نمادین، تلاش کرد حمله بزرگ موشکی ایران به پایگاه عین الاسد را بپوشاند و با تخریب سپاه پاسداران، حضور گسترده و بهت برانگیز مردم ایران در بدرقه پیکر سردار دلها (که نمودی از حمایت آشکار مردم از نیروهای مدافع وطن و سیاست خارجی ایران در خاورمیانه بود) را تحت الشعاع قرار دهد و با سوء استفاده از فاجعه هدف قرار گرفتن هواپیمای اوکراینی و شهادت جمعی از هموطنانمان (که نقش مهم آمریکا-کانادا-انگلیس در آن غیرقابل کتمان است) به موج سواری بپردازد.

نمایش مزوّرانه مریم رجوی در حالی به اجرا در می آید که سازمان مجاهدین در برابر حمله جنایتکارانه آمریکا به هواپیمای مسافربری ایران که طی آن 290 ایرانی از جمله دهها کودک به شهادت رسیدند، نه تنها موضعگیری نداشت، که آنرا به عنوان یک ضربه به جمهوری اسلامی قلمداد کرد و با شادمانی از آن گذشت. پیش از آن نیز مسعود رجوی اطلاعات پرواز هواپیمای نظامی ایران را به حزب بعث داده بود که توسط صدام حسین هدف قرار بگیرد و متأسفانه در این جنایت جنگی، 30 تن از فرماندهان ارتش و سپاه به شهادت رسیدند. نمایش رسوای مریم رجوی برای جان باختگان هواپیمای اوکراینی، گذشته را به فراموشی نمی سپارد و بی تردید وی روزی در برابر ملت ایران پاسخگوی آن خواهد بود.

مجاهدین خلق سوداگران مرگ  و کشته سازان آماری

چنگ زدن به صورت سردار دلها

ابراز خوشحالی غیرقابل وصف مریم قجرعضدانلو از به شهادت رسیدن سرداران و رزمندگان ایرانی و عراقی توسط آمریکا، که در روزهای گذشته با تخریب و به آتش کشیدن تصاویر آنان شدت گرفته است، یک امر تصادفی نیست. نقش کلیدی این سردار بزرگ در اخراج مجاهدین از عراق و پایان گرفتن پروژه داعش در خاورمیانه، علت اصلی کینه توزی وی از سردار قاسم سلیمانی است. مریم که بزرگترین آرزویش ترور سردار بود و روی این مسئله بیشترین فعالیت ها را داشت و به آمریکایی ها مشاوره می داد، هرگز تصور نمی کرد شهادت سردار زمینه ساز حرکت عظیم مردم ایران در بزرگداشت خاطره این شهید بزرگ باشد. دیدن این شکوه، داغی بر دل پرکینه مریم بود. لذا در روزهایی که مردم ایران داغدار وداع با سردارانشان بودند، تیم های تروریستی مریم رجوی که در فتنه آبان 98 نتوانسته بودند جز تخریب اموال مردم پیروزی دیگری به دست آورند، فعالیت برای از بین بردن پوسترهای سردار را کلید زدند تا نشان دهند از نام او نیز در وحشت هستند.

بی شک حمله به تصاویر سردار، پنجه کشیدن به صورت دهها میلیون ایرانی و عراقی است که در سوگ سردار نشسته اند و این اعمال زبونانه چیزی جز انتقام گرفتن از مردم ایران نیست، همانطور که ترامپ نیز انتقام شکست داعش را از سردار ایرانی گرفت. بگذریم که با عقده گشایی نمی توان ذره ای از عظمت سردار کاست و مهر او در دل مردم ایران را خدشه دار نمود، و مسلماً بیش از گذشته اقتدار قاسم سلیمانی، و زبونی مجاهدین خلق را به نمایش خواهد گذاشت، اما مردم نیز این اهانت ها را فراموش نخواهند کرد و هوشیارتر خواهند شد و رد پای این تروریست ها را در هر آشوبی جستجو خواهند کرد.

پاسخ کوبنده خلق!

همانطور که شاهد بودیم، پس از سیلی بزرگ مردم ایران به ارباب اصلی جریانات تروریستی، موج وسیع برای کمرنگ کردن و به حاشیه بردن موشکباران پایگاه عین الاسد آغاز شد که در صدر این تبلیغات گسترده، بسیج رسانه ها به سمت هواپیمای اوکراینی و ایجاد سلسله اعتراضات سازمان یافته علیه سپاه و سردار سلیمانی بود. موج گسترده تبلیغات و غم از دست دادن بسیاری از هموطنان عزیزمان در این حادثه اندوهناک، و آنگاه رنج هموطنان بلوچ در سیلاب اخیر، دشمنان را به این باور خام رسانیده بود که همه چیز پایان یافته و مردم ایران سرداران خود را به فراموشی سپرده اند و آنان براحتی می توانند با سازمان دادن گروهی مزدور و سوء استفاده از جوانان خام و فریب خورده، موج تازه ای براه بیندازند و آشوب های آبان را تکرار کنند. اما هوشیاری مردم ایران اجازه چنین حرکتی را نداد. حضور گسترده مردم در نمازجمعه این هفته، بازی دشمنان را به هم زد بگونه ای که تمام شبکه های فارسی زبان این خبر را در صدر موضوعات خود قرار دادند و تلاش کردند با استفاده از مهره های سوخته، آنرا به حاشیه ببرند. اقدامی که عملاً امکانپذیر نبود.

مردم تهران از 7 صبح تا شروع نماز، با وجود سرمای شدید و بارش آرام برف، به صورت سیل آسا به مصلای تهران سرازیر شدند و سراسر خیابان های این منطقه را با حضور خود جلوه ای تازه دادند. همین حضور که یادآور عصای موسی و شکستن طلسم رمالان بود، بسیاری از شبهات را به پایان برد. طبیعی است که دشمنان زخم خورده که تمامی توطئه هایشان پی در پی به شکست انجامیده دست برنخواند داشت، اما حضور مردم و هوشیاری مسئولین می تواند طلسم شکن هر بازی جدید باشد. ضربات بزرگ، همت های بزرگ می طلبد. خون سردار دلها، چیزی نیست که بتوان به فراموشی سپرد و در خاک دفن کرد. مریم رجوی و سایر جریانات ضدایرانی و وابسته به قدرتهای خارجی قادر نخواهند بود در برابر خلقی که اراده به استقلال و پیشرفت نموده تاب بیاورند. وقت آن رسیده که دیگر مسئولین نیز بفهمند که چرا خون سردار خاموش نشد و اینهمه شور جهانی و برکت به همراه داشت؟ و چگونه سردار نه با زندگی تجملاتی، ویلا نشینی، خودبزرگ بینی و دلبستگی به مقام، بلکه با خلوص در ایمان، یکرنگی و صداقت، همنشینی و همرنگی با محرومان و آسیب دیدگان در دلهای مردم خاورمیانه و جهان جای گرفت؟

حامد صرافپور

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

 
error

Enjoy this blog? Please spread the word :)

RSS20k
دریافت مطالب جدید از طریق ایمیل5k
مارادر فیسبوکتان به اشتراک بگذارید12k
از کانال یوتوب ما بازدید کنید14k
از کانال یوتوب ما بازدید کنید
extra smooth footnotes