گندزدایی جامعه سیاسی خارج کشور

گندزدایی جامعه سیاسی خارج کشور

Who are Mek cult? An inside report for the first time by defected High-ranking Mek and NCRI member.

An inside report for the first time by an ex-high-ranking member of Mek and NCRI based on the Mek’s own publications and ... Who assassinated the Americans in Tehran? Mek and Spying for Russia Did CIA destroy Mek-Russia spy net? How Mek retaliated? Seizure of US Embassy in Tehran? Mek’s Islamist Revolutionary Courts Mek and the Children in the Combat Mek and Saddam Hossein of Iraq and Saudi Arabia Mek as Assassinators Who is the head wife in Mek Leader’s Harem? Have they changed? How Maryam Rajavi deceives the western world? How Mek terrorism differs to ISIS and Al Qaeda terrorism? Why Mek is more dangerous? Use of 10-year-old children in combat by Mek. Who are the wives of the harem of the Caliph of the Mek? Mek’s planed courts and justice for their Islamic State describe by its Calipha. How the world can protect itself against terrorism?

مصطفی رجوی پدرش مسعودرجوی را به دادگاه کشانده است

در مطلب سپتامبر 2020 نیز تحت مطلب ” سخنی با مصطفی رجوی” نوشتم که دشمن مصطفی رجوی پدرش است و نه کس دیگر در آنچه مصطفی رجوی بعنوان ورود یا ادامه به مبارزه برای آزادی و… نامید، باید بداند که در این مسیر، دشمن اصلی اش، نه رژیم که مسعود رجوی خواهد بود.

آخرین پست ها

واکـاوی مـزدوری! سلطانی، خـدابنده، عـزتی، حسینی، یغـمایی، کـریمدادی، مصــداقی و پورحسین، منتقدین فرقه مافیایی رجوی. نقد آتشبیاران معرکه مشترک رجوی و سایت رهیافتگان

داود باقروند ارشد عضو علیرتبه سابق مجاهدین و شورای ملی مقاومت

محمدرضا روحانی مسئول مستعفی کمیسیون امور ملیتهای شورای ملی مقاومت: مسعود رجوی، ودرخواست اعدام امیر انتظام،حکم اعدام علی زرکش و مهدی افتخاری، دشنام به شاملو ،مرضیه ‌وتهدید جدا شدگان پناهنده در خارج کشور

محمدرضا روحانی مسئول مستعفی کمیسیون امور ملیتهای شورای ملی مقاومت: مسعود رجوی، ودرخواست اعدام امیر انتظام،حکم اعدام علی زرکش و مهدی افتخاری، دشنام به شاملو ،مرضیه ‌وتهدید جدا شدگان پناهنده در خارج کشور

تقدیم به امیروفا یغمایی که مسعودرجوی مادرش را جلو چشمانش ذبح کرد

مبارزه با رژیم یا فروپاشی درونی فرقه ای داعشی که میلیتاریسیم جهانی برای ایران تدارک دیده است

چرا رجوی نیاز دارد درخواست دیدار با اعضای در اسارتش را به نبرد دین بین فو تعبیر کند؟

افشای حقایق پشت پرده ضدیت با خانواده با اسناد سازمانی توسط داود باقروندارشد از مسئولین خانوادهها در مجاهدین

گسترش وطن فروشی در خارج کشور به سرکردگی رهبر همه وطن فروشان و دشمنان ایران

حمایت از تحریم و حمله نظامی به ایران خیانت به مردم و فاصله گرفتن آشکار از ایران و ایرانی

تحلیل طوفانِ سراسریِ جورج فلوید در آمریکا -داود باقروند ارشد

پایه اجتماعی فرقه رجوی (آمریکای نئوکانها) درحال فروپاشی است و رجوی برای صدمین بار بیگانه پرستیش به گل نشسته است

پربیننده ترین ها

ملاقات با نخست وزیر هلند آقای مارک روته در جریان کنگره سالانه حزب اتحاد احزاب لیبرال اتحادیه اروپا (آلده پارتی) در آمستردام. طی ملاقات ضمن معرفی خودو فرقه رجوی و نقض شدید حقوق بشر توسط این فرقه در آلبانی تشریح شد.

ملاقات با آقای گای فرهوفشتادت عضو پارلمان اروپا و رهبر فراکسیون لیبرالهای اتحادیه اروپا از سیاستمداران عالی و افشای همه ترفندهای فریب فرقه رجوی در زمینه ماهیت این فرقه و فشارها و توطئه هایی که علیه جدا شدگان اعمال میکند.

بنابه دعوت یو ان واچ جنبش نه به تروریسم و فرقه ها در نشست سالیانه حقوق بشر و دمکراسی شرکت کرد. خانم دکتر هشترودی بنا به دعوت جنبش نه به تروریسم وفرقه ها در این نشست شرکت کردند که حضور ایشان باعث خوشحالی جنبش نه به تروریسم و فرقه ها گردید. ایشان ضمن حضورفعالشان در نشست با اعضای عالیرتبه شرکت کننده در جلسه به بحث و گفتگو پرداختند. ازجمله با وزیر سابق دادگستری و عضو پارلمان کانادا آقای ایروین کولتر و از بنیانگذاران یوان هیومن راتس واچ مفصلا به بحث پرداختند. این کنفرانس سالیانه جهت شنیدن گزارشات قربانیان حقوق بشربرگزار میشود. در همین رابطه آقای داود ارشد رئیس جنبش نه به تروریسم و فرقه ها سخنانی بشرح زیر ایراد کردند:

درملاقات با دکترورنر هویر به اطلاع ایشان رسید که: فرقه رجوی در حال تدارک دیدن یک زندان ابدی موسوم به اشرف 3 در ‏محلی دورافتاده میباشد. این محل یک پایگاه نظامی متروکه آمریکایی می باشد با یک فرودگاه و یک سکوی هلی برد کوچک و ‏بخشی از سیستم های داخلی آن مستقیما از آمریکا آورده شده و نصب گردیده اند. از ایشان استمداد کمک شد. ‏

ملاقات با همسر نرگس محمدی در مقر ملل متحد ژنو-------آقای داود ارشد و خانم دکتر هشترودی با همسر نرگس محمدی در این ملاقات آقای تقی رحمانی همسر نرگس محمدی که خودشان نیز چندین نوبت زندان بوده اند از نقض حقوق بشر در ایران گزارشی به کنفرانس ارائه کردند و از تناقضات موجود در سیستم قضایی ایران در جریان محاکمه نسرین محمدی بطور مفصل و جامع سخن گفتند.خانم دکتر هشترودی و آقای مهندس ارشد با ایشان ابراز همدردی کردند و جزئیات بیشتری از موارد نقض حقوق بشر در فرقه تروریستی رجوی که در آن فعال بوده است را برای آقای تقی رحمانی تشریح نمودند.

دادخواهی علیه برده داری پناهجویان در تیرانا همچو لیبی توسط فرقه رجوی در دیدار آقای ارشد با نخست وزیران هلند و اسلووانیا

ملاقات با رهبر حزب دمکراتهای آزاد آلمان (اف پ د) آقای کریستین لیندنر در جریان کنگره سه روزه احزاب لیبرال اروپا در آمرستردام هلند. افشای جنایات فرقه رجوی علیه اعضا و جدا شدگان

آقای ارشد در مورد ادعای فرقه رجوی و حامیانش گفتند چند شاخص آشکار وجود دارد. چرا متحدین آنها بویژه آقای دکتر بنی صدر با پیش بینی سرنوشت آنها در عراق از آنها جدا شدند؟ چرا هیچ ایرانی چه مردمی چه سیاسیون در مراسم آنها شرکت نمیکنند؟ چرا این تشکیلات مجبور است جهت گردهمآیی هایش سیاهی لشکر کرایه کند؟ چرا این تشکیلات در ترس از مردم ایران اجازه نمیدهد با اعضایش درارتباط قراربگیرند؟ چرا ارتباط اعضایش را با جهان قطع میکند؟ چرا تمامی تحلیلگران برحقیقت نفرت مردم از این تشکیلات بدلیل همکاری با صدام را تاکید میکنند؟ چرا باید رجوی در داخل تشکیلاتش زندان و شکنجه برای اعضای خودش راه بیندازد؟ چرا مجبور است برای دریافت حمایت سیاسی هرچند بی ارزش منافع مردم ایران را به کسانیکه خود به کشتن آنها افتخار میکرده است بفروشد و حتی برای چند دقیقه سخنرانی آنها دهها هزار دلار بپردازد؟ چرا حتی عربستان حامی سیاسی و مالی آنها ارزیابیشان از آنها این استکه “هیچ جایگاهی در میان مردم ایران ندارند”؟ چرا در همین پارلمان اعضای سابق منتقدش را بقصد کشت میزند؟ چرا هر منتقدی ایرانی و حتی غیره ایرانی را جاسوس و مزدور رژیم!! میخواند؟ آیا بخاطر همین چرا ها نیست که: وقتی مردم ایران در سراسر کشور جهت خواسته هایشان دست به تظاهرات و اعتراض میزنند هیچ اسمی از آنها نمیآورند؟ آیا این مسئله پیامش غیر از این است که: مردم ایران رژیم حاضر را صد بار به فرقه رجوی ترجیح میدهند. و “تنها آلترناتیو دمکراتیک” جوکی بیش نیست.

خانم دکتر فریبا هشترودی: با یقین میگویم که مجاهدین شکنجه میکنند…. هشترودی1سرکار خانم دکتر فریبا هشترودی یکی از برجسته ترین زنان ایرانی جزء افتخارات ایرانیان در فرانسه، نویسنده و خبرنگار و فعال سیاسی که سابقا عضو شورای ملی مقاومت ایران بوده است که باید ایشان را بیشتر شناخت با علم یقینی در مورد فرقه تروریستی رجوی از درون آن سخن میگوید. وقتی به عمق پوسیدگی تشکل رجوی پی بردم جدا شدم بله

آخرین کلام مهدی تقوایی خطاب به مسعود رجوی

آخرین کلام مهدی تقوایی خطاب به مسعود رجوی

مهدی تقوایی از اعضای زندانی زمان شاه تشکیلات مجاهدین، که رضا رضایی در خانه او با ساواکی ها روبرو و خودکشی کرد. و مسئول چاپخانه مخفی سازمان بود. با همسر و دو فرزندش در مخالفت با انقلاب ایدئولژیک بعد از محاکمه اش در عراق به ارودگاه مرگ رمادی عراق فرستاده شدند تا در آنجا بپوسند.

بیانیه 14 تن

بیانیه 14 تن

نیروی خارج کشور چه میخواهد ‏و بیانیه 14 تن

مقالات پربیننده

فرقه ها در میان ما

دانش علمی شناخت و تمیزدادن فرقه از تشکل سیاسی

بدون شناخت علمی از فرقه های خطرناک تحلیل عملکردهای فرقه رجوی و اثرات بشدت مخرب آن بر اعضا و جداشدگان و خلاص شدن از فشارهای شکنجه گونه روانی مغزشویی های چندین دهساله غیرممکن است

خانم آناگومز نماینده پارلمان اروپا خواستار اخراج فرقه رجوی شد

افشاگریهای خانم سلطانی در رابطه مسعود رجوی با زنان مجاهد

افشاگریهای خانم سلطانی در رابطه مسعود رجوی با زنان مجاهد

قسمت سوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت سوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت دوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی امروز باید گفت آنچه را که فردا گفتنش دیر است

قسمت دوم: گفت و شنود با فرشته هدایتی: افشاگریهای فرشته هدایتی در مورد فرقه رجوی

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

سیامک نادری مرگهای مشکوک فرقه رجوی را افشا میکند

کشتن و سربه نیست کردنهای فرقه رجوی

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

فعالیت های ما در تصویر

افشاگری به کشتن دادن حسن جزایری از دانشجویان هوادار رجوی

 

گزارش مجله دانمارکی درباره حنیف عزیزی از کودکان قربانی فرقه رجوی آنچه دنبالش بودم هویت بود نه محلی برای مبارزه!

سایت کیهان لندن چهارشنبه 17 آذر 1400

حنیف و مادرشحنیف عزیزی از جمله کودکانی است که از سوی سازمان مجاهدین خلق از مادرش در قرارگاه «اشرف» جدا و به سوئد فرستاده شد. پدر و مادرش از اعضای سازمان مجاهدین خلق بودند. پدرش در یک عملیات‌ مجاهدین کشته شد. حنیف با برادر کوچکترش به همراه صدها کودک دیگر در قرارگاه‌های مجاهدین در عراق به مدرسه می‌رفت.

در آن زمان و از سال ۱۹۸۹ (۱۳۶۸) سازمان مجاهدین خلق درگیر تحولات درونی به نام «انقلاب ایدئولوژیک» بود که بر اساس آن، زنان و مردان متاهل باید همدیگر را طلاق می‌دادند و ازدواج در این سازمان ممنوع اعلام شد. وجود صدها کودک که پدران و مادرانشان آخرهرهفته آنها را می‌دیدند، مانع از آن می‌شد تا مسعود و مریم رجوی هدف خود، یعنی قطع رابطه زنان و مردان متاهل را بطور کامل به اجرا بگذارند. در چنین شرایطی کودکان یک عامل «مزاحم» برای اجرای طرح و برنامه رهبران مجاهدین بوده و باید به شکلی از زندگی والدین‌شان بیرون کشیده می‌شدند تا راه برای اجرای کامل طرح رهبری مجاهدین باز شود. در چنین شرایطی ارتش عراق در ماه ژوئیه/ اوت ۱۹۹۰ به کویت حمله کرد. چند ماه بعد از آن نیز ارتش ایالات متحده آمریکا با حمله به عراق پس از مدتی به این قضیه پایان داد.

Azizi-Hanif-7

رهبری مجاهدین این موقعیت را فرصت مناسبی دید تا به بهانه «نجات جان کودکان از بمباران» آنها را از والدین خود جدا کرده و به کشورهای مختلف در اروپا بفرستد. اگرچه به پدران و مادران این کودکان و نیز به خود کودکان گفته شده بود که بعد از پایان حمله ایالات متحده، کودکان به نزد آنها بر خواهند گشت، اما چنین اتفاقی نیفتاد و این کودکان برای همیشه از پدر و مادر خود جدا شدند.

اکنون حنیف عزیزی که در زمان خروج از قرارگاه اشرف ۹ ساله بود، در چهل سالگی به عنوان افسر پلیس در سوئد زندگی می‌کند. او به تازگی کتابی منتشر کرده و در آن داستان جدایی خود و برادر کوچکترش از مادرشان را توضیح داده است.

مجله دانمارکی «اُول اُو ِیم – Ud Og Hjemme» در گفتگویی با حنیف عزیزی به مناسبت انتشار کتاب وی همراه با عکس‌هایی به گوشه‌هایی از زندگی وی پرداخته است.

Azizi-Hanid-11

رهبری مجاهدین این موقعیت را فرصت مناسبی دید تا به بهانه «نجات جان کودکان از بمباران» آنها را از والدین خود جدا کرده و به کشورهای مختلف در اروپا بفرستد. اگرچه به پدران و مادران این کودکان و نیز به خود کودکان گفته شده بود که بعد از پایان حمله ایالات متحده، کودکان به نزد آنها بر خواهند گشت، اما چنین اتفاقی نیفتاد و این کودکان برای همیشه از پدر و مادر خود جدا شدند.

اکنون حنیف عزیزی که در زمان خروج از قرارگاه اشرف ۹ ساله بود، در چهل سالگی به عنوان افسر پلیس در سوئد زندگی می‌کند. او به تازگی کتابی منتشر کرده و در آن داستان جدایی خود و برادر کوچکترش از مادرشان را توضیح داده است.

مجله دانمارکی «اُول اُو ِیم – Ud Og Hjemme» در گفتگویی با حنیف عزیزی به مناسبت انتشار کتاب وی همراه با عکس‌هایی به گوشه‌هایی از زندگی وی پرداخته است.

این مجله دانمارکی می‌نویسد: اگرچه حنیف در دوران کودکی مانند یک تروریست آموزش داده می‌شد اما امروز او یک پلیس است. حنیف در ۶ سالگی در عراق، در سال ۱۹۸۸ اسلحه سنگین به دست می‌گرفت. او با همه قدرتش کلاشنیکف را بالای سرش می‌برد و این را یک موفقیت می‌دانست. معلم‌اش می‌خندید و بچه‌های دور و برش برای او کف می‌زدند. چنین روزی با چنین صحنه‌ای، یک روز معمولی مدرسه در «کمپ اشرف» در عراق بود.

حنیف می‌گوید: مبارزه با خمینی روی همه زندگی ما اثر می‌گذاشت. این بود که در زندگی ما، مبارزه و جنگیدن، اولین اولویت بود. او با بیان خاطره‌ای می‌گوید: روزی نقاشی یک تانک را کشید و ستاره‌ای روی آن گذاشت و بالاترین نمره را از معلم‌اش گرفت. معلمِ نقاشی به او گفت که مادرش به او افتخار خواهد کرد!

بعد از انقلاب ۱۹۷۹ در ایران، رهبر مذهبی آن آیت‌الله خمینی به قدرت رسید. او حکومت اسلامی را بنیان گذاشت و همه چیز را در این کشور از اساس دگرگون کرد. والدینِ حنیف توافق کردند که به جنبش مخالف رژیم، سازمان مجاهدین خلق که در عراق مستقر شده بود، بپیوندند. پدر حنیف در یکی از عملیات‌ مجاهدین جانش را از دست داد. حنیف می‌گوید: یک سوال متداول بین کودکان در آنجا این بود: «پدر و مادرت زنده‌اند؟»! خیلی از ما بچه‌ها جوابمان «نه» بود. این کمبود، چیز مشترکی در همه ما بود که شدت آن دردِ را کمی‌ کمتر می‌کرد. حنیف اضافه می‌کند: اگر کودکی حداقل یکی از والدینش را از دست نداده بود، یک «بچه‌مجاهد واقعی» به حساب نمی‌آمد! وی می‌افزاید: «درست است که این خیلی مزخرف بود، ولی اینجوری بود دیگه.»

مجله دانمارکی اضافه می‌کند: حنیف محوطه وسیعی را با تانک‌هایی که صدام حسین به مجاهدین داده بود به یاد می‌آورد. او همچنین به یاد دارد که با وجود شرایط جنگی، اصلا ترسی نداشت. اما موقعی که جنگ شروع شد،[حمله هوایی ایالات متحده به عراق در ژانویه ۱۹۹۱] مادرش تصمیم گرفت که مثل بقیه بچه‌ها، او را هم از عراق به خارج بفرستد. حنیف می‌گوید، مادرش هم می‌توانست با او بیاید، ولی برای او مبارزه مهم‌تراز ما بود. موقع خروج از عراق، حنیف ۹ساله بود و با یک کیف سیاه چرمی‌ به کشور دیگری رفت.

MEK-Children-2

بعضی از کودکان جدا شده از والدین اعضای سازمان در یک مدرسه در کلن آلمان تحت نظر اعضای سازمان

حنیف به یاد دارد که در آن شرایط جنگی، اتوبوس را با گِل استتار کرده بودند تا خطر اصابت را در بمباران کمتر کنند. او می‌گوید: «خاطره ای که از زمان ترک عراق و خروج از قرارگاه اشرف از مادرم در ذهنم ثبت شده این است که او با چهره‌ای خیلی جدی به من گفت: تو الان پسر بزرگی هستی و باید مسئول برادرت باشی. من دست تکان دادم و نمی‌دانستم که دیگر او را نخواهم دید. به یاد می‌آورم که محکم دست برادر کوچکم را گرفته بودم».

خبرنگار دانمارکی در ادامه داستان تکان دهنده‌ی زندگی حنیف عزیزی، به دوره بزرگ شدن او در سوئد پرداخته و می‌نویسد: دو برادر به سوئد رسیدند و سرانجام به شهر Norrekoping رفتند. حنیف خیلی سعی می‌کرد مواظب خودشان باشد. اما از دست دادن پدر و رفتن به سوئد تاثیر عمیقی در وی گذاشته بود. حنیف می‌گوید: «تمرکز فکری برای من خیلی سخت بود. شروع کردم به پرسیدن از خودم که این دیگه چه نوع زندگی‌ایه؟! این غم و ناراحتی موجب می‌شد که مدام دعوا و مشکل درست می‌کردم. من تبدیل به یک مسئله و مشکل شده بودم و هرجا می‌رفتم قضیه‌ای درست می‌کردم. خلاء درونم بزرگ و بزرگتر می‌شد. من پرنده عجیب و غریبی بودم که هیچ جا برایش مناسب نبود.» حنیف خودش را به شدت تنها احساس می‌کرد و این حس در دوران بلوغ بدتر شد.

حنیف در ادامه توضیح می‌دهد: «سعی کردم از این سازمان فاصله بگیرم؛ نمی‌خواستم گذشته خودم را به یاد بیاورم. سعی کردم یک سوئدی باشم. اما تاثیری نداشت. من عجیب‌تر می‌شدم.» حنیف برای مادرش و ریشه‌ی وجودیش و با هم بودن‌ها دلتنگ بود. در شرایط سرگشتگی و گمگشتگی، وقتی مجاهدین به او پیشنهاد دادند تا به عراق برود، او پذیرفت. به این ترتیب رابطه‌اش با مجاهدین بیشتر شد. حنیف می‌گوید: «پذیرفتم که به آنجا رفته و به عنوان یک مبارز بجنگم. اگرچه در این مرحله آنها مرا فریب ندادند؛ ولی من رادیکالیزه شده و شستشوی مغزی هم شروع شد. در همان مدت زندگی در انجمن مجاهدین، محیط گرم و با هم بودن با دیگران و احساس تعلق داشتن موجب می‌شد که این مسیر را ادامه داده و بخشی از جنبش مجاهدین بشوم.»

مجله دانمارکی یادآور می‌شود که سازمان دیده‌بان حقوق بشر در سال ۲۰۰۵ در گزارش خود این سازمان را یک «سِکت» یا فرقه معرفی کرده است. در سال ۲۰۰۹ نام سازمان مجاهدین از لیست گروه‌های تروریستی اتحادیه اروپا خارج شد.

حنیف عزیزی به مجله دانمارکی می‌گوید به خاطر بودن با دیگران و احساس تعلق و همچنین تماس با مادرش دوباره جذب مجاهدین [در سوئد] شد. او ادامه می‌دهد: «من مثل یک بمب ساعتی بودم پرازاحساس که هر لحظه می‌توانست منفجر شود».

همه چیز برای سفر حنیف جهت رفتن به عراق آماده شده بود تا او برود و برای مجاهدین بجنگد. اما برخی مسائل، از جمله مشکل در پاسپورت او، نقشه سفر را متوقف کرد. حنیف عزیزی می‌گوید: «این فرصتی شد که من به گذشته‌ام نگاهی بیندازم. این توقف یک تنفس و یک شانس بود برای فکر کردن و متوقف کردن تصمیمی‌ که گرفته بودم. در مدتی که فکر می‌کردم، به این نتیجه رسیدم آنچه من دنبالش بودم پیدا کردن یک هویت بود نه پیدا کردن جایی برای برای مبارزه! خیلی فکر می‌کردم. از خودم خیلی سؤال می‌کردم ولی جوابی پیدا نمی‌کردم. در پاسخ به آن خلاء درونی بود که متوجه این حس در خودم شدم که می‌خواهم یک سوئدی باشم و خودم را با هویت یک سوئدی ببینم.»

خبرنگار مجله دانمارکی در ادامه می‌نویسد: به این ترتیب زندگی حنیف چرخشی سرنوشت‌ساز یافت. او درس خواند و از دانشکده پلیس مدرک گرفت. حنیف عزیز امروز در شهر Rinkeby شاغل است و اغلب با افرادی که در جامعه به حاشیه رانده شده‌اند یا امکان رادیکالیزه شدن دارند کار کرده و با آنها تماس دارد. حنیف می‌گوید: «موعظه برای اینگونه افراد تاثیر ندارد. من در مورد خودم این را تجربه کرده‌ام. روش دیگری برای این جوان‌ها باید پیدا کرد تا تحت تأثیر شستشوی مغزی قرار نگیرند. صحبت کردن به تنهایی فایده ندارد بلکه باید آنها را درک کرد و فهمید.»

مجله دانمارکی در پایان گزارش خود به رابطه حنیف با مادرش اشاره کرده و می‌نویسد: حنیف دیگر با مادرش تماس ندارد. تلخی اینکه او فرزندی ترک‌شده از سوی مادر است، تاثیر احساسی شدیدی در وی به جا گذاشته است. او می‌گوید: «این ضربه چنان اثر عمیقی در من گذاشت که دیگر بخشی از وجودم شده؛ می‌دانم فرزندی هستم که مادرم مرا ترک کرده! البته مدت‌هاست که آنچه را در گذشته اتفاق افتاده پشت سر گذاشته‌ام تا بتوانم ادامه بدهم. اما این در عین حال زخمی‌ عمیق است که به نوعی دیگر به من آرامش داده تا بتوانم جایگاه خودم را پیدا کنم؛ جایگاهی که در اینجاست؛ در سوئد!»

*منبع: مجله دانمارکی UDE OG HJEMME

*ترجمه و تنظیم از ط. ن. و حنیف حیدرنژاد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

 
error

Enjoy this blog? Please spread the word :)

RSS20k
دریافت مطالب جدید از طریق ایمیل5k
مارادر فیسبوکتان به اشتراک بگذارید12k
از کانال یوتوب ما بازدید کنید14k
از کانال یوتوب ما بازدید کنید
extra smooth footnotes