گندزدایی جامعه سیاسی خارج کشور

گندزدایی جامعه سیاسی خارج کشور

Who are Mek cult? An inside report for the first time by defected High-ranking Mek and NCRI member.

An inside report for the first time by an ex-high-ranking member of Mek and NCRI based on the Mek’s own publications and ... Who assassinated the Americans in Tehran? Mek and Spying for Russia Did CIA destroy Mek-Russia spy net? How Mek retaliated? Seizure of US Embassy in Tehran? Mek’s Islamist Revolutionary Courts Mek and the Children in the Combat Mek and Saddam Hossein of Iraq and Saudi Arabia Mek as Assassinators Who is the head wife in Mek Leader’s Harem? Have they changed? How Maryam Rajavi deceives the western world? How Mek terrorism differs to ISIS and Al Qaeda terrorism? Why Mek is more dangerous? Use of 10-year-old children in combat by Mek. Who are the wives of the harem of the Caliph of the Mek? Mek’s planed courts and justice for their Islamic State describe by its Calipha. How the world can protect itself against terrorism?

مصطفی رجوی پدرش مسعودرجوی را به دادگاه کشانده است

در مطلب سپتامبر 2020 نیز تحت مطلب ” سخنی با مصطفی رجوی” نوشتم که دشمن مصطفی رجوی پدرش است و نه کس دیگر در آنچه مصطفی رجوی بعنوان ورود یا ادامه به مبارزه برای آزادی و… نامید، باید بداند که در این مسیر، دشمن اصلی اش، نه رژیم که مسعود رجوی خواهد بود.

آخرین پست ها

واکـاوی مـزدوری! سلطانی، خـدابنده، عـزتی، حسینی، یغـمایی، کـریمدادی، مصــداقی و پورحسین، منتقدین فرقه مافیایی رجوی. نقد آتشبیاران معرکه مشترک رجوی و سایت رهیافتگان

داود باقروند ارشد عضو علیرتبه سابق مجاهدین و شورای ملی مقاومت

محمدرضا روحانی مسئول مستعفی کمیسیون امور ملیتهای شورای ملی مقاومت: مسعود رجوی، ودرخواست اعدام امیر انتظام،حکم اعدام علی زرکش و مهدی افتخاری، دشنام به شاملو ،مرضیه ‌وتهدید جدا شدگان پناهنده در خارج کشور

محمدرضا روحانی مسئول مستعفی کمیسیون امور ملیتهای شورای ملی مقاومت: مسعود رجوی، ودرخواست اعدام امیر انتظام،حکم اعدام علی زرکش و مهدی افتخاری، دشنام به شاملو ،مرضیه ‌وتهدید جدا شدگان پناهنده در خارج کشور

تقدیم به امیروفا یغمایی که مسعودرجوی مادرش را جلو چشمانش ذبح کرد

مبارزه با رژیم یا فروپاشی درونی فرقه ای داعشی که میلیتاریسیم جهانی برای ایران تدارک دیده است

چرا رجوی نیاز دارد درخواست دیدار با اعضای در اسارتش را به نبرد دین بین فو تعبیر کند؟

افشای حقایق پشت پرده ضدیت با خانواده با اسناد سازمانی توسط داود باقروندارشد از مسئولین خانوادهها در مجاهدین

گسترش وطن فروشی در خارج کشور به سرکردگی رهبر همه وطن فروشان و دشمنان ایران

حمایت از تحریم و حمله نظامی به ایران خیانت به مردم و فاصله گرفتن آشکار از ایران و ایرانی

تحلیل طوفانِ سراسریِ جورج فلوید در آمریکا -داود باقروند ارشد

پایه اجتماعی فرقه رجوی (آمریکای نئوکانها) درحال فروپاشی است و رجوی برای صدمین بار بیگانه پرستیش به گل نشسته است

پربیننده ترین ها

ملاقات با نخست وزیر هلند آقای مارک روته در جریان کنگره سالانه حزب اتحاد احزاب لیبرال اتحادیه اروپا (آلده پارتی) در آمستردام. طی ملاقات ضمن معرفی خودو فرقه رجوی و نقض شدید حقوق بشر توسط این فرقه در آلبانی تشریح شد.

ملاقات با آقای گای فرهوفشتادت عضو پارلمان اروپا و رهبر فراکسیون لیبرالهای اتحادیه اروپا از سیاستمداران عالی و افشای همه ترفندهای فریب فرقه رجوی در زمینه ماهیت این فرقه و فشارها و توطئه هایی که علیه جدا شدگان اعمال میکند.

بنابه دعوت یو ان واچ جنبش نه به تروریسم و فرقه ها در نشست سالیانه حقوق بشر و دمکراسی شرکت کرد. خانم دکتر هشترودی بنا به دعوت جنبش نه به تروریسم وفرقه ها در این نشست شرکت کردند که حضور ایشان باعث خوشحالی جنبش نه به تروریسم و فرقه ها گردید. ایشان ضمن حضورفعالشان در نشست با اعضای عالیرتبه شرکت کننده در جلسه به بحث و گفتگو پرداختند. ازجمله با وزیر سابق دادگستری و عضو پارلمان کانادا آقای ایروین کولتر و از بنیانگذاران یوان هیومن راتس واچ مفصلا به بحث پرداختند. این کنفرانس سالیانه جهت شنیدن گزارشات قربانیان حقوق بشربرگزار میشود. در همین رابطه آقای داود ارشد رئیس جنبش نه به تروریسم و فرقه ها سخنانی بشرح زیر ایراد کردند:

درملاقات با دکترورنر هویر به اطلاع ایشان رسید که: فرقه رجوی در حال تدارک دیدن یک زندان ابدی موسوم به اشرف 3 در ‏محلی دورافتاده میباشد. این محل یک پایگاه نظامی متروکه آمریکایی می باشد با یک فرودگاه و یک سکوی هلی برد کوچک و ‏بخشی از سیستم های داخلی آن مستقیما از آمریکا آورده شده و نصب گردیده اند. از ایشان استمداد کمک شد. ‏

ملاقات با همسر نرگس محمدی در مقر ملل متحد ژنو-------آقای داود ارشد و خانم دکتر هشترودی با همسر نرگس محمدی در این ملاقات آقای تقی رحمانی همسر نرگس محمدی که خودشان نیز چندین نوبت زندان بوده اند از نقض حقوق بشر در ایران گزارشی به کنفرانس ارائه کردند و از تناقضات موجود در سیستم قضایی ایران در جریان محاکمه نسرین محمدی بطور مفصل و جامع سخن گفتند.خانم دکتر هشترودی و آقای مهندس ارشد با ایشان ابراز همدردی کردند و جزئیات بیشتری از موارد نقض حقوق بشر در فرقه تروریستی رجوی که در آن فعال بوده است را برای آقای تقی رحمانی تشریح نمودند.

دادخواهی علیه برده داری پناهجویان در تیرانا همچو لیبی توسط فرقه رجوی در دیدار آقای ارشد با نخست وزیران هلند و اسلووانیا

ملاقات با رهبر حزب دمکراتهای آزاد آلمان (اف پ د) آقای کریستین لیندنر در جریان کنگره سه روزه احزاب لیبرال اروپا در آمرستردام هلند. افشای جنایات فرقه رجوی علیه اعضا و جدا شدگان

آقای ارشد در مورد ادعای فرقه رجوی و حامیانش گفتند چند شاخص آشکار وجود دارد. چرا متحدین آنها بویژه آقای دکتر بنی صدر با پیش بینی سرنوشت آنها در عراق از آنها جدا شدند؟ چرا هیچ ایرانی چه مردمی چه سیاسیون در مراسم آنها شرکت نمیکنند؟ چرا این تشکیلات مجبور است جهت گردهمآیی هایش سیاهی لشکر کرایه کند؟ چرا این تشکیلات در ترس از مردم ایران اجازه نمیدهد با اعضایش درارتباط قراربگیرند؟ چرا ارتباط اعضایش را با جهان قطع میکند؟ چرا تمامی تحلیلگران برحقیقت نفرت مردم از این تشکیلات بدلیل همکاری با صدام را تاکید میکنند؟ چرا باید رجوی در داخل تشکیلاتش زندان و شکنجه برای اعضای خودش راه بیندازد؟ چرا مجبور است برای دریافت حمایت سیاسی هرچند بی ارزش منافع مردم ایران را به کسانیکه خود به کشتن آنها افتخار میکرده است بفروشد و حتی برای چند دقیقه سخنرانی آنها دهها هزار دلار بپردازد؟ چرا حتی عربستان حامی سیاسی و مالی آنها ارزیابیشان از آنها این استکه “هیچ جایگاهی در میان مردم ایران ندارند”؟ چرا در همین پارلمان اعضای سابق منتقدش را بقصد کشت میزند؟ چرا هر منتقدی ایرانی و حتی غیره ایرانی را جاسوس و مزدور رژیم!! میخواند؟ آیا بخاطر همین چرا ها نیست که: وقتی مردم ایران در سراسر کشور جهت خواسته هایشان دست به تظاهرات و اعتراض میزنند هیچ اسمی از آنها نمیآورند؟ آیا این مسئله پیامش غیر از این است که: مردم ایران رژیم حاضر را صد بار به فرقه رجوی ترجیح میدهند. و “تنها آلترناتیو دمکراتیک” جوکی بیش نیست.

خانم دکتر فریبا هشترودی: با یقین میگویم که مجاهدین شکنجه میکنند…. هشترودی1سرکار خانم دکتر فریبا هشترودی یکی از برجسته ترین زنان ایرانی جزء افتخارات ایرانیان در فرانسه، نویسنده و خبرنگار و فعال سیاسی که سابقا عضو شورای ملی مقاومت ایران بوده است که باید ایشان را بیشتر شناخت با علم یقینی در مورد فرقه تروریستی رجوی از درون آن سخن میگوید. وقتی به عمق پوسیدگی تشکل رجوی پی بردم جدا شدم بله

آخرین کلام مهدی تقوایی خطاب به مسعود رجوی

آخرین کلام مهدی تقوایی خطاب به مسعود رجوی

مهدی تقوایی از اعضای زندانی زمان شاه تشکیلات مجاهدین، که رضا رضایی در خانه او با ساواکی ها روبرو و خودکشی کرد. و مسئول چاپخانه مخفی سازمان بود. با همسر و دو فرزندش در مخالفت با انقلاب ایدئولژیک بعد از محاکمه اش در عراق به ارودگاه مرگ رمادی عراق فرستاده شدند تا در آنجا بپوسند.

بیانیه 14 تن

بیانیه 14 تن

نیروی خارج کشور چه میخواهد ‏و بیانیه 14 تن

مقالات پربیننده

فرقه ها در میان ما

دانش علمی شناخت و تمیزدادن فرقه از تشکل سیاسی

بدون شناخت علمی از فرقه های خطرناک تحلیل عملکردهای فرقه رجوی و اثرات بشدت مخرب آن بر اعضا و جداشدگان و خلاص شدن از فشارهای شکنجه گونه روانی مغزشویی های چندین دهساله غیرممکن است

خانم آناگومز نماینده پارلمان اروپا خواستار اخراج فرقه رجوی شد

افشاگریهای خانم سلطانی در رابطه مسعود رجوی با زنان مجاهد

افشاگریهای خانم سلطانی در رابطه مسعود رجوی با زنان مجاهد

قسمت سوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت سوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت دوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی امروز باید گفت آنچه را که فردا گفتنش دیر است

قسمت دوم: گفت و شنود با فرشته هدایتی: افشاگریهای فرشته هدایتی در مورد فرقه رجوی

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

سیامک نادری مرگهای مشکوک فرقه رجوی را افشا میکند

کشتن و سربه نیست کردنهای فرقه رجوی

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

فعالیت های ما در تصویر

افشای پولشویی های فرقه رجوی

 

گفتار : منابع مالی فرقه رجوی، شیوه های ردگم کنی، سند سازی خرید تجهیزات نظامی، جعل اسناد، کلاهبرداریها از ایرانیان و شهروندان خارجی، سوء استفاده از کودکان

گفتار داود باقروند ارشد:  منابع مالی فرقه رجوی، شیوه های ردگم کنی، سند سازی خرید تجهیزات نظامی، جعل اسناد، کلاهبرداریها از ایرانیان و شهروندان خارجی، سوء استفاده از کودکان

فهرست مطالب

مقدمه: پول و فعالیت سیاسینقش مالی در فرقه رجوی.

سازمان مجاهدین و تامین مالی فعالیت سیاسی.

مشکلات مالی سالهای 1364-1361.

اقدامات جهت تامین هزینه ها در این دوره:

وضعیت مالی بعد از عقد ازدواج با عراق و عربستان.

فعالیتهای اقتصادی.

تاریخچه نهاد مالی اجتماعی ایران اید Iran Aid.

اهداف سازمان از نهاد مالی اجتماعی.

تحولات ایران اید

قاچاق انسان بین کشورها

در آمد روزانه یک مالی اجتماعی کار بین سالهای 1362-1372.

درآمد روزانه بعد از آمدن مریم رجوی به فرانسه زیر فشارهای طاقت فرسا

گزارش بیلان نهاد مالی سازمان.

گزارش  بیلان  اول:

گزارش بیلان  دوم:

گزارش بیلان  سوم:

هدف از گزارش بیلان مالی.

شیوه های جمع آوری پول در ایران اید

مالی اجتماعی.

دلایل شکایتها از ایران اید

انواع فریب شهروندان.

سازمان کار بنیاد ایران اید

مبالغ جمع آوری شده در مالی اجتماعی.

شرایط انسانی مالیکاران.

مــالــی ویــژه

بلیندا مکنزی یک شهروند انگلیس با 1.7میلیون پوند کمک به ایران اید

کشاندن بلیندا مکنزی به فعالیت برای مجاهدین.

کشف کلاهبرداری مجاهدین در پوش ایران اید توسط مکنزی.

حساب سازی در ایران اید

عوامل تخریب ایران اید و شکست آن.

اولین بازخواست ایران اید توسط کمیسیون نظارتی خیریه های انگلستان.

خاطر جمعی مریم رجوی از دولت انگلیس..

حمایت دولت از ایران اید و تغییر رویکرد دیگر خیریه ها(شاکیان)

مقایسه ایران اید با دیگر خیریه های انگلیس..

ادعای کمک به 14000کودک و خانواده در ایران.

اقدامات نهاد نظارتی بنیادهای خیریه انگلیس..

تهدید به عمل انتهاری بعد از اشغال ایران اید توسط اعضای سازمان.

گزارش کمیسیون کنترل خیریه ها:

سوء استفاده ازکودکان مجاهدین در قالب ایران اید

اتهامات دادستانی کلن به فرقه رجوی:

سازمانها و انجمن های پوششی سازمان.

 

مقدمه: پول و فعالیت سیاسی

فعالیت سیاسی احزاب و گروهها و حتی نهادهای مدنی یکی از ارکان زندگی مدرن امروز است. احزاب نیز به نوبه خود بدون پول و تامین مالی قادر به فعالیت نیستند. بنابراین موضوع تامین مالی احزاب و گروهها مسئله مرکزی و کانونی و حیاتی برای احزاب و گروههای امروز بشری است. از همین رو تامین مالی احزاب و یا محدود کردن منابع مالی احزاب و گروههای سیاسی یکی از ابزارهای تقویت و یا تضعیف احزاب و گروهها بوده و هست. همین اهرم حیاتی مالی البته وسیله ای است از قدیم جهت بخدمت گرفتن و اجیر کردن رهبران احزاب و سیاستمداران وطن فروش توسط استعمار و کشورها در جهت منافع خودشان بکارگرفته میشود.

قبل از پرداختن به نقش موضوع مالی در فرقه رجوی لازم است که نکته ای بسیار مهم را در مورد این تشکل عرض کنم.  که برای همه کسانیکه میخواهند فرقه رجوی و عملکردهایش را درک و فهم کنند حیاتی است. چرا که در غیر اینصورت بسادگی یا فریب فرقه را میخورند یا نمیتوانند چرایی عملکردهایش را تحلیل کنند. واین مسئله

 

دو اولویت حیاتی و مرز سرخ در تشکیلات فرقه رجوی.

 

بدلیل برعهده داشتن مسئولیت بخشهای مهم تشکیلات و اجرا کردن سیاستهای فرقه رجوی در تمامی عرصه های تشکیلاتی در بالاترین سطوح آن طی چندین دهه بوده است. از حفاظت چسبیده رجوی ها گرفته تا مسئولیت شاخه های گوناگون سازمانی، مانند مالی، سیاسی، تشکیلاتی و اشراف کامل به بخشهای نظامی اون به تجربه دیده است که مرز سرخ فرقه رجوی چیست، و چگونه حیاتی ترین و کوچکترین مسائل جاری در این تشکل به این مرز سرخ ربط دارد و با آن تنظیم میگردد.

این مرز سرخ اول:  حفاظت فیزیکی و سیاسی، ایدئولژیک از مسعودرجوی است

مرز سرخ دوم: مسائل مالی است که باز به همان مرز سرخ اول بر میگردد

مسئولیت هر دو آنها با خود شخص مسعودرجوی است

البته  امر مالی نسبت به اصل حفاظت از رجوی فرع قرار میگیرد.

در مورد حفاظت از شخص رجوی نه تنها هیچ گونه کمبود، ایراد، کم هزینه کردن، عدم اطاعت از مجریان امر، بلکه حتی چیزی کمتر از کار و تلاش با عشق مطلق و بدون رقیب به مسعودرجوی تحمل نمیشود.

یا وقتی زنان مجاهدین را از آنها تحت وحشیانه ترین شیوه های ضد انسانی مغزشویی جدا میکرد، مریم رجوی طلبکار زنان و مردانی که از این ستم خون گریه میکردند، این بود که مسعود رجوی بزرگترین خدمت را به شما کرده و از خودش مایه گذاشته که همسران شما را از شما جدا کرده است و باشد شاکر او باشید.

طوریکه طبق گزارش زنان مجاهدی که بعد از جدایی از همسرانشان با فریب توسط مریم رجوی به بستر حرمسرای رجوی کشانده شدند، مسعود رجوی طلب کار زنان وحشت زده وحیران ونگون بخت در بستر خودش بوده،  

که چرا با عشق با رهبری عقیدتی خودت همبستری نمیکنی؟

 

در ادامه تشریح مرز سرخ باید اضافه کرد که تمام سازمان مجاهدین و تمام  ایران و مردمش، تمام مردم جهان اگر لازم باشد باید فدای رهبرعقیدتی یعنی مسعود رجوی در سه زمینه فیزیکی، سیاسی و ایدئولژیک بشوند.

 

Rajavi-fergheشعارضد ملی و ضد ایرانی، ضد دمکراتیک، و ضد انسانیِ

ایران رجوی رجوی ایران

یک شمه ای از این رویکرد در این فرقه است.

که میگوید 82 میلیون ایرانی فدای رجوی است.

یعنی اگر تهدیدی علیه مسعودرجوی (فیزیکی، سیاسی، ایدئولژیک) در عراق باشد، به قیمت کشتار همه کردهای عراق و غیر کردها باید این تهدید علیه  رجوی رفع شود.

اگر به قیمت بمباران تمام مردم ایران خطری از جان مسعودرجوی دفع میشود فرقه رجوی باید این بمباران را با جان و دل محقق کند.

اگر تهدیدی سیاسی مانند بن بست آتش بس جنگ ایران وعراق علیه رجوی باشد به قیمت نابودی همه مجاهدین در فروغ این بن بست را شکست.

و دیده ایم که طی 42 سال گذشته اینگونه بوده است. هیچ کس نیز استثناء نیست حتی مریم رجوی. و موضوع زنان و به اصطلاح خلع ید از مردان و جایگزین کردن آنها با زنان نه به دلیل دروغین اعلام شده “رهایی زنان” که بدلیل حفاظت شخص ظل السطان مسعود رجوی در مقابل مردانی که قدرت سیاسی و تشکیلاتی استیزاه رجوی را داشتند.

در زمینه مالی نیز که ربط مستقیم به همان اصل اول دارد، طبعا هیچ مرزی و مانع اصولی، اخلاقی، سیاسی، ایدئولژیک، ملی و… برای جذب پول و کمک مالی برای فرقه رجوی وجود ندارد چون به تداوم حیات ننگین و خفیف و خائنانه فیزیکی، سیاسی، ایدئولژیک مسعود رجوی مربوط است.

برای رهبری عقیدتی میتوان خود و ایران که فدای رجویست را به صدام پیش کش کرد، به عربستان پیش کش نمود،

اگر فعالیت مسعودرجوی در فرانسه محدود است تمام منافع ایران و ایرانی باید به پای دشمن اشغالگر صدام حسین ریخته شود که مسعودرجوی بتواند از فرانسه خارج و در عراق به فعالیت سیاسی ادامه دهد.

 

اگر تداوم امکان فعالیت سیاسی در عراق لازمه اش کشتار جوانان ایرانی مدافع کشور در مرزها برای صدام است، اعضای سازمان باید با جان و دل به کشتار جوانان و فرزندان مردم ایران در مرزها بپردازند.

اگر تداوم سیاستهای رجوی با مشکلات مالی روبروست یا توسط مردم نفی و انکار شده و نیاز به تبلیغات و مهم جلوه کردن دارد،  و خود فروشی به اسرائیل آنرا تامین میکند تشکیلات  باید با افتخار به مزدوری اسرائیل، اطلاعات اتمی کشور را برایشان افشاء کند. میدانیم که اسرائیلی ها آنزمان نمیخواستند رژیم متوجه شود که عوامل آنها این اطلاعات را بدست آورده اند و از مسعود رجوی استفاده کردند که وانمود کنند اسرائیل نبوده.

میدانیم رجوی به اینکه آمریکا از ماهیت تروریستی او خبر دارد اشراف کامل دارد. برای ترمیم چهر تروریستی رهبری عقیدتی نزد آمریکا ها، سالهاست فرقه رجوی از آمریکا درخواست بمباران ایران را که باید فدای رجوی شود میکند. سالهاست درخواست محاصره اقتصادی مردم ایران را که باید فدای رجوی شوند میکند.

 

در همین راستا، بعنوان خادم موساد،  اسرائیل را با ادعای اینکه اسرار هسته ای را مسعودرجوی افشاء کرده است از لو رفتن در ایران حفاظت کرد، تا چهره مسعود رجوی به اصطلاح ضد امپریالیست که در اردوگاههای فلسطین علیه اسرائیل آموزش نظامی دیده و سالها مرگ بر اسرائیل گفته نزد اسرائیل ترمیم شود. 

 

اگر پرستیژنداشته سیاسی رجوی در نزد خارج کشوریها بخطر بیفتد هیچ مانعی نیست که از فرد متهمی بنام حمید نوری و اعدامهای سال 1367 دفاع کنند.

همانطور که سالهای سال در درون تشکیلات رجوی شخصا در مقابل انتقادات زندانیان مقاومی که بعد از آزادی به تشکیلات برگشته بودند تنها جوابش این بود که میگفت چرا اعدام نشدید؟

بنابراین وقتی بنفع چهر ضد ایرانی مسعودرجوی تمام میشود اعدام اعضا فرقه رجوی برای مسعود و مریم رجوی نه تنها سرمنشاء خیرات و برکات و سود آور است. بسیار بسیار کار مفیدی است، هرچند رسما و علنا مسعو و مریم از رژیم تشکر نمیکنند.

ابعاد بسیار بسیار کثیفتری نیز در سوء استفاده از زنان مجاهد در به اصطلاح حفاظت از رجوی برای تطمیع ژنرالهای آمریکایی بعنوان وظایف ایدئولژیک زنان برای رهبری عقیدتیشان در یک مقایسه شنیع با اقدامات زنان انقلاب الجزایر برای انقلاب الجزایر در رابطه با ژنرالهای فرانسوی وجود دارد که قابل بیان نیست.

 

15 سال است که این حقایق در تمام نوشته ها و گزارشتم عنوان شده است، اما اگر تا بحال تحت پروپاگاندا، و شعارهای دروغین شهید پروری گسترده فرقه رجوی به دیده شک و تردید نگریسته میشد،

امروز دیگر در شهادت دادنهای اعضای اسیر فرقه رجوی در آلبانی علیه متهمی بنام حمید نوری دیدیم.  که چگونه این جان بدربردگان از زندانها ضمن شهادت دادن، مرتب بر سر و روی خود میکوبیدند که چه موجودات پست وحقیر بودند و هستند که اعدام نشده اند و از این رو خائن به رجوی میباشند و از ضل السلطان امام زمان مسعود رجوی طلب بخشش میکنند.

چـــــــــــرا؟  چون مبادا مبادا حتی در جریان شهادت دادن در دادگاه شمه ای و بارقه ای از انقلابیگری و اعتبار سیاسی در ذهنشان  متصور و شکل بگیرد و خشمِ و کینِ ضحاک و همسرحلقه بگوشش را بر انگیزاند.

چون رجوی طی چهل سال گذشته با وحشیانه ترین شیوه های سرکوب فیزیکی، فکری-ایدئولژیک و حتی با زندان و شکنجه و قتل به این اعضای اسیرش فهمانده است که اگر زنده از زندان خارج شدی خائن به رجوی هستی. تا مبادا احساس قلابیگری بکند و مسعودرجوی را در رابطه با سیاستهای و اعمال خائنانه اش مورد سوال قرار دهند.      برگردیم به منابع مالی سازمان

 

سازمان مجاهدین و تامین مالی فعالیت سیاسی

 

مطالعه منابع مالی سازمان مجاهدین نشان میده که ما با دو دوره کاملا متفاوت در رویکرد به تامین مالی روبرو هستیم.

دور اول: مجاهدین در دوره پهلوی تا سال 1360، از آنجایی که تشکلی که امروز با آن مواجهیم هیچ ربطی به آن تشکل سابق که میشد از آن بعنوان یک تسکل سیاسی نام برد ندارد و اساسا از هئیت یک تشکل سیاسی خارج و تبدیل به یک فرقه تبهکار شده است به آن نمیپردازیم.

 

 دوره دوم: بعد از سال 1360 تا به امروز است که سازمان دست میبرد به تروریسم، درنتیجه منابع مردمیش کاملا قطع میشود.

از همین رو برای تامین مالی روی میآورد به تبهکارانه ترین شیوه تامین مالی. از جمله:

  1. اخاذی از خانواده های اعضا و هوادارن سازمان با فشار به خانواده ها با گروگانگیری احساسات و عواطف آنها و فریب آنها توضیح خواهم داد
  2. با فرمان دزدی “مصادره انقلابیاز فروشگاههای به باورِ مسعودرجوی، امپریالیستهای اروپایی و آمریکایی.
  3. فروش نشریه در خیابانهای غرب
  4. از طریق وطن و مردم فروشی با مزدوری برای عراق، لیبی و عربستان و اسرائیل و آمریکا
  5. بکار انداختن دلارهای نفتی و طلاهای دریافتی از کشورها در امور اقتصادی
  6. جمع آوری پول با فریب افراد و ارگانهای انساندوست غربی تحت نام بنبادهای خیریه برای کودکان

 

امور مالی سازمان بعد از شروع تروریسم در سال 60 به بعد به دو برهه تقسیم میشود.

 

الف: 1360 تا 1365

ب: 1365 به بعد که مسعود رجوی به عراق رفت تا به امروز.

مشکلات مالی سالهای 1365-1360

در سالهای 1360-1365سازمان زیر فشار مالی بالایی بود. چرا که از طرفی زیرضرب نظامی درداخل کمر شکن شده بود، ضمنا بحرانهای عمیق درون تشکیلاتی که تا به امروز ادامه یافته شروع شده بود، مرتب اعضای معترض جدا میشدند و خواستار محاکمه مسعودرجوی بخاطر دست زدن به تروریسم و کشتاری که براه افتاده بود، بودند.

 

از طرفی هم

  1. هزینه های سرسام آور خود مسعود رجوی در فرانسه بسیار بالا بود.
  2. حقوق ماهیانه و اسکان اعضای به اصطلاح شورای ملی مقاومت و اطرافیان بود.
  3. هزینه‏های فعالیت تشکیلاتی و سیاسی و شرکت در کنفرانسها و مسافرتهای بخش سیاسی و اعضا
  1. با لودادن تیمهای ترور توسط مردم، حفظ و تامین مالی آنها بسیار بسیار هزینه بر شده بود. مرتب باید خانه های تیمی را با تمام اثاثیه رها میکردند و خانه های جدیدی را کرایه میکردند…
  2. هزینه خارج کردن از کشور تیم های تروری که ضربه خورده بودند و نمیتوانستند در داخل بمانند به کشورهای همسایه ایران هم بسیار بالا بود.
  1. هزینه های اسکان و تامین مالی اعضا و خانواده های فراری سازمان در کشورهای پاکستان، ترکیه، امارات متحده عربی، پاکستان، بسیار بسیار بالا بود.
  2. انتقال این فراریان از کشورهای همسایه به کشورهای غربی  مانند اسپانیا، فرانسه، آلمان، یونان، آمریکا….بعنوان کادرهای تشکیلات هزینه های بالایی داشت.

یک نمونه برای تهیه هر ویزای کشورغربی باید به رئیس پلیس کراچی 10هزار دلار رشوه داده میشد. تا بتوانیم عضو مربوطه را از پاکستان به غرب فرستاده شود.

  1. انتقال فراریان از داخل کشور به کردستان و از آنجا به کردستان عراق هزینه های بالایی داشتند.
  2. انتقال اعضای فرای از کشورهای همجوار به عراق بعنوان سرباز نیز هزینه های بالایی داشت.

 

 

اقدامات جهت تامین هزینه های مالی در این دوره:

 

 

 

  1. مسعودرجوی از آنجا که برنامه جنگ مسلحانه داشت از سال 1360 و حتی زودتر از آن با عراق بعنوان پشت جبهه این جنگ رابطه برقرار کرده بود. حداقل از زمان حضور اعضای سازمان در کردستان ایران و عراق بعد از شروع ترورها در داخل کشور، ما همگی شاهد این رابطه با عراق بودیم. عراق تمام هزینه های سازمان را در کردستان ایران و عراق را تامین میکرد و کمک لجستیکی مینمود.

من در فروردین 1361 توسط مسعودرجوی از فرانسه به ترکیه اعزام شدم و شاخه ترکیه را از احمد افشار- فرزاد – مترجم عربی ملاقاتهای مسعودرجوی و عضو مرکزیت سازمان) تحویل گرفتم.

فرزاد از ترکیه رفت بغداد و شد عضو کادرهای عراق و مترجم ملاقاتهای با سیستم اطلاعات ارتش عراق با سازمان. یعنی ازفروردین 1361 فرقه رجوی بطور رسمی در بغداد مقر داشت و تحت حمایت کامل مالی صدام حسین قرار گرفته بود. مسئول شاخه عراق هم محمد حیاتی عضو دفتر سیاسی آن زمان بود.

  1. در سالهای بعد زمانیکه از مسئولیت شاخته ترکیه به مسئولیت شاخته  پاکستان را منتقل شدم، کنسولگری عراق در کراچی پاکستان به هزینه خودش تمامی اعضای فراری را از پاکستان به عراق منتقل میکرد. پاسپورت و ویزا و همه هزینه ها بر عهده کنسولگری عراق در کراچی بود. تماما توسط مسئول شاخته پاکستان سازمان با سرکنسول عراق هماهنگ میشد.
  2. با شروع تروریسم قذافی هم کمک مالی میکرد.

     

 

در زمینه اختلاس از خانواده هات

 

 

در همین سالها تشکیلات فشار بسیاری به اعضاء وارد میکرد که با دروغ و فریب خانواده آنها را مجبورکنند دار و ندارشان را بفروشند و در ظاهر برای فرزندی که در خارج دچار بیماری سختی است و یا تصادف کرده …و یا بزندان افتاده و…و نیاز فوری و حیاتی به پول کلان دارند، بفرستند. مواردی بود خانواده ها از شنیدن دروغهایی که اعضای سازمان مجبور بودند سرهم کنند و خانواده را سرکیسه کنند خانه خودشون را فروخته و داده بودند، مواردی بود، بر اثر شنید بیماری دروغین عضو سکته کرده بودند. رجوی مرز نمیشناخت رجوی میگفت هردروغی لازمه بگید من پول میخواهم.

 

از سال 1360که مسعود رجوی در پاریس مستقر بود دستور دزدی “انقلابی” از “امپریالیسم سابق” و همبستر سیاسی امروز را  نیز به همه انجمن های خارج کشور داده شد. بویژه در آلمان که مسعودرجوی پیام داده بود با توجه به قراردادهای تجاری آلمانِ “امپریالست” با رژیم که آنرا به حمایت آلمان از رژیم ترجمه میکرد، تا میتوانید از فروشگاهها وموسسات آلمان به نفع سازمان مصادره (دزدی) “انقلابی” شود.

  1. در همین رابطه در انگلستان هوادارانی که در در فروشگاههای بزرگی چون هرولدز بعنوان افراد حفاظت فروشگاه کار میکردند، از طریق لیستی که از پاریس میرسید وسایل و… می دزدیدند و به پاریس ارسال میشد.
  2. در دانشگاههای خارج کشور، هواداران از دانشگاهها از کاغذ پرینتر تا خود پرینتر و هر چه میتوانستند دزدیده و خارج میکردند.
  3. آنها که در مک دانلد کار میکردند بشکه بشکه خیارشور میدزدیدند!!!
  4. آنها که در پمپ بنزین های آمریکا کار میکردند کارت اعتباری مشتریان را دزدیده و همه موجودی را تخلیه میکردند.

     

در آمریکا شبکه ای از دزدی کارتهای اعتباری مشتریان راه انداخته بودند که بلافاصله کارت دزدیده شده را به ایالت های دیگر ارسال کرده و آنجا تخلیه اش میکردند. که مدتها اف بی آی بدنبال این شبکه مافیایی سازمان بود و تعدادی را نیز دستگیر کرد. در این ایام من مسئول تشکیلات خارج کشور بودم و حتی اف بی آی از آمریکا با من که در لندن مستقر بودم تماس میگرفت و نام افراد انجمن را در امریکا میداد و خواستار شناسایی و محل آنها میشد.

بسیاری از هواداران را وادار به کار یدی میکردند تا پولش را بدهند به سازمان که یکی از هوادارهای دانشجو در هنگام کار در یک نجاری در آتش سوخت.

در همین ایام بود فروش نشریه در خیابانها ودرخواست کمک مالی همراه با کار توضیحی سیاسی برای شهروندان اروپایی و آمریکایی براه افتاد.

اما از آنجا که جمع آوری کمک مالی منوط به مجوز قانونی بود با شکایت  شهرداریها متوقف شد. که نطفه تاسیس بنیاد های کلاهبرداری ای بنام خیریه ایران اید بسته شد.

 

وضعیت مالی بعد از عقد ازدواج با عراق و عربستان

 

Masodیک نکته ضروری است که گفته شود. و آن اینکه اگر از سالهای 1360 و حتی 1361 سازمان از عراق و لیبی کمک مالی میگرفت پس چرا در بین سالهای 1361 الا 1365 دچار مشکل مالی بود؟

دلیل آن این بود که در اوایل عراق و لیبی وعربستان کمک محدودی میکردند، رجوی در فرانسه بود و تعداد کمی از اعضای سازمان در عراق بودند که عراق تامین مالی میکرد. بعد از اینکه رجوی به عراق رفت و همه تشکیلات بطور عمده به عراق رفتند و قبول کرد که ارتش عراق عملیات نظامی خودش را تحت نام ارتش آزادیبخش رجوی با نیروی زمینی اعضای سازمان انجام دهد، حقوقش بالاتر رفت که هیچ، عربستان هم دیگر علنی وارد گود شده طوریکه در سال 1365 رجوی را برد به عربستان و آنجا عقد سیاسی با عربستانی ها نیز بسته شد. حتی یک تکه از پارچه ای که روی کعبه می اندازند هم به رجوی داده بودند که بیاورد که بعنوان افتخار آورد و نشان جمع اعضای سازمان داد. و همین امر پولهای کلان را بعد از رفتن رجوی به عراق به صندوق سازمان سرازیر کردند.

بنابراین پرداخت کمکهایشان قبل از رفتن رجوی به عراق بجز توسط عراق توسط بقیه مقطعی و محدود بود اما بعد از رفتن به عراق منوط به اجرای عملیات و میزان گرفتن تلفاتی که رجوی چه  در مرزها و شهرها وارد میکرد شده بود.

توجه دارید که صدام حسین هیچگاه بیش از حد یک عده نیروی پیاده کلاش بدست در ارتش خودش از اعضای فرقه رجوی استفاده نکرد. در فروغ هم ما زرهی نداشتیم.

تا آتش بس کاربرد سازمان برای عراق نیروی پیاده او بود که با پشتیبانی توپخانه اش زمینی به مرزها حمله میکرد. همه تانک و زرهی ها بعد ازاینکه با رژیم آتش بس اعلام کردند بود که صدام برای به اصطلاح ترساندن رژیم و آوردن او پای قرارداد صلح تانک و زرهی داد که بگوید اگر اینبار سازمان پیاده بود و براحتی قتلعام شد اینبار زرهی دادم پس بیائید و صلح کنید. وصدام هیچگاه اجازه استفاده از تانک و زرهی را جز برای نمایش دادن و رژه رفتن نداد.

 

رجوی برای رد گم کنی مزدوریش برای عراق و عربستان دست به اقداماتی زده

 

در یک فقره دجالگری زمانیکه مسعود رجوی برای لاپوشانی و فریب افکار عمومی از خودفروشی و وطن فروشیش به عربستان و عراق، لیبی و به زعم خودش ترساندن غرب که اگر غرب بطور کامل از رجوی حمایت نکند (ایران آینده) “مسعودرجوی” ممکن است بسمت شوروی سابق میل میکند!!! نامه ای به میخائیل سرگئیویچ گورباچُف صدر هئیت رئیسه  اتحاد جماهیر شوروی سابق نوشت و در آن 300 میلیون دلار درخواست کمک مالی کرد. در صورتیکه بخوبی میدانست که  سیاست آنروز شوروی در ایران خط حزب توده و حمایت از آنها بود که درتمامیت مخالف تروریسم مسعود رجوی بودند.  اینکارش فقط برای دجالگری بود.

ضمن اینکه حتی تمایل ادامه کمک مالی کلنل قزافی لیبی را بعد از بست عقد سیاسی با عراق بدلیل اینکه صاحب منصبان مالی جدیدش “عربستان و عراق قطب مخالف لیبی بودند، کمک لیبی را رد کرد.

رد گم کنی دیگرش هم انتشار سه گزارش سراسر کذب بخش مالی سازمان در سال 1271بود که  در ادامه بحث به آن اشاره خواهم کرد را جهت فریب افکار عمومی منتشر کرد.

رد گم کنی دیگر مسعود رجوی ادامه کار جمع آوری پول در خیابانها بود تا اینگونه منابع مالی خود را همین پولهای جمع آوری خیابانی معرفی کند.

 

ادعای کاذب استقلال مالی مسعود رجوی

 

سازمان مجاهدین خلق دریافت هرگونه کمک مالی از صدام را طی حضور خود در این کشور رد می‌کند و صدها صفحه از اسناد خرید ماشین، تجهیزات نظامی، پوشاک و… از دولت عراق را منتشر و به مراجع بین‌المللی ارائه کرده است. همچنین بنا به گزارش خبرنگاران بخش زیادی از سلاح‌های این سازمان غنائمی است که در عملیات مختلف از نیروهای مسلح جمهوری اسلامی گرفته شده است. از جمله در عملیات چلچراغ حجم این غنائم به ۲ میلیارد دلار بالغ می‌شد.

همچنین آنها در عراق برای تامین مالی خود از طریق پروژه‌های تولیدی در قرارگاه اشرف به کسب درآمد می‌ پرداختند. یک نمونه آن تولید کانکس در کارگاه‌های بزرگ قرارگاه اشرف بود که بخش زیادی از درخواست‌های خریداران عراق را تأمین کرده و درآمد هنگفتی برای این سازمان به همراه داشت.

 

رد گم کنی رجوی این بود که عربستان که پول میداد باید آنها را هزینه جنگ با با ایران میکرد، و حساب پس میداد. در یک زد و بند بین صدام و مسعود رجوی قرار بر این بود که رجوی وانمود کند که آنچه عراق (که در حال جنگ بود و یا تحت تحریم آمریکا بود) میدهد را بعضا باید از او خریده شود تا اینگونه بتوانند هزینه آنرا از عربستان بگیرند. بهانه هم این بود که عراق خودش در حال جنگ است و به سلاحهایش نیاز دارد اگر بدهد باید خودش جایگزین کند و بخرد بنابراین اسناد جعلی خرید تهیه میشد. تا پول از عربستان گرفته شود.  بخشی از اسناد جعلی که رجوی مدعی است به سازمانهای بین المللی ارائه کرده از اینها هستند.

 

عراق هزینه های مالی و لجستیکی و تسلیحاتی تمامی  پایگاه را در سرتاسر کردستان ایران در روستاهای جانداران، دولتو، مام داوه و مام کاوه، و در کردستان عراق دره احزاب، روستای پایگاه منصوری که محل زندان و شکنجه 1000عضو سازمان بود در شهرهای عراق، مانند قلعه دزه، سلیمانیه، کرکوک، بغداد را تامین میکرد. عراق تا قبل از بردن شخص مسعودرجوی به عراق به اعضای سازمان اجازه تردد به شهرهای و بین شهرهای خودش را از کردستان و روستاهای آن نمیداد. معدود افراد سازمان با کارت عدم تعرض عکسدار به انها میداد میتوانستند به سلیمانیه، کرکوک و بغداد تردد کنند.

بعد ازبردن رجوی به عراق، صدام و عربستان میلیاردها دلار خرج ساخت اشرف یک قرارگاه با وسعت 36کیلومتر مربع، پایگاه بدیع زادگان با استخر و تمامی امکانات در ابعاد 550000مترمربع برای مسعودرجوی، باقرزاده چهار کیلومتر مربع، قرارگاه در شهر بدره یک کیلومتر مربع، قرارگاه العماره یک کیلومتر مربع، بصره یک کیلومتر مربع، جلولا چهار کیلومتر مربع.

خودروهای لوکس برای مسعود و مریم رجوی، برای اعضای دفتر سیاسی (من خودم که رئیس دفتر ستاد مرکزی بغداد بودم سالیانه تا سال 1365 یک تویاتای آخرین مدل کران و بعد از آمدن مسعودرجوی سالیانه یک لندکروز فول آپشن دریافت میکردیم. تمامی اعضای دفتر سیاسی هم یک لندکروز نو سالیانه دریافت میکردند. در این دوره اعضای سازمان در منطقه کردستان عمل به ایران حمله میکردند واز لباس کردی استفاده میکردند.

بعد از فروغ و بسته شدن حتی راه عملیات عراق علیه کشور با نیروی فرقه رجوی صدها وانت، آمبولانس، که عراق در اثر حمله نیروهای متحد قادر به تامین نبود  با فروش نفت برای عراق و طلاهای عربستان از خارج خریده و رسیدش بعنوان اینکه سازمان مجاهدین خودش اینها را خریده به مجامع بین المللی ارائه میشد.

 

سازمان برای رسیدی 2000یورویی که به اعضای شورا داده یا 100دلار که به جدا شده ای داده،هزار بار منتشر کرده صدها کتاب از آن ساخته. اما اسناد بسیار بسیار “درست استقلال مالی اش” از خرید تجهیزات و … از عراق را چرا منتشر نمیکنی؟ فقط به مجامع بین المللی که خبر ندارند میدهی؟ منتشر کن تا جهان و ما ببینیم و افشات کنیم.

من یک گام فراتر میگذارم از دروغ مسعودرجوی دفاع میکنم که همه سلاحها و تجهیزات و… را خلق قهرمان ایران همانها که امروز هم صبح تا شام نام مسعودرجوی را صدا میکنند و شبها شعار ایران رجوی رجوی ایران میدهند پول از نان شبشون میزنند و میدهند به تو.

سوال اینجاست؟ مگر توکه به عقد صدام در آمده بودی میتوانستی یک قدم بدون اجازه صدام کاری بکنی و از آن پولهای خلق قهرمان استفاده کنی؟ مگر تو جزنیروی پیاده ارتش صدام بودی؟ مگر او نبود که دستور میداد در کرمانشاه و دزفول با همان تجهیزاتی که خلق قهرمان پولش را داده بود مجاهدین را بفرستی تا عراقیان مخالف صدام را ترورکنند. مزدوری یعنی همین. بقیه اش طلبت.

 

حالا سوال اساسی این بود که اگر اینها خرید واقعی بوده است چرا همه تانکهای و نفر برهای خراب و پوسیده و بدون موتور و … میداد. و مهمتر اینکه خوب چرا وقتی جنگ بود صدام از 400 تانک و زرهی که به یگان فارسی زبان ارتشش تحت نام ارتش آزادیبخش ملی ایران به رجوی داده بود 250 تانک و زرهی سالم را پس گرفت و پس نداد. 250تانک و زرهی که  که طی سالها توسط اعضای سازمان در یک کار برده وار زیر آفتاب 50 درجه عراق برای ارتش عراق و با تلاش شبانه روزی رو براه کرده بودند؟ یعنی وقتی جنگ با ایران بود بعنوان سرباز پیاده ارتش عراق برایش میجنگید، وقتی آتش بس شد، بعنوان برده در قسمت لجستیک ارتش عراق تانکها و نفربرهایش را برایش آب و جارو و آمده میکردند تا ارتش عراق استفاده کند.

 

«عین نوار پیاده شده مذاکرات ملاقات مسعود رجوی با سپهبد صابر الدوری رئیس اطلاعات ارتش عراق 1370»

فعالیتهای اقتصادی

سازمان مجاهدین طلاهای عربستان، دلارها و نفت عراق را که به پاس خدماتش میگرفت ضمن مصرف جاری در فعالیتهای اقتصادی نیز سرمایه گذاری کرد. نهاد و فعالیت های مالی با مسئولیت اجرایی محمد طریقت (یاسر) از اعضای مرکزیت سابق است که به رجوی پاسخگو است. که بعد از غیبت مصلحتی مسعود رجوی به مریم رجوی پاسخگوست.

نهاد مالی، پولهایی که از عربستان و عراق میگرفت را در کره جنوبی، اعمارات متحده عربی، کشورهای اروپایی، آمریکا، بکار می انداخت. در اواخر سال 1365 قرار بود که برای کار اقتصادی و پیوستن به سیستم مالی-انتفاعی با مسئولیت یاسر(محمد طریقت) به کره جنوبی بروم.

در ضمن از کره جنوبی جهت تامین بعضی تجهیزات نظامی که عراق نمی توانست از ارتش خودش تامین کند مانند بعضی دوربین های شب، بیسیم های اف ام، یونیفورم نظامی، پوتین، گرمکن، لباس زیر، جوراب… و برای  خرید بعضی تجهیزات لازم برای اعزام تیمهای ترور به داخل کشور، وسایل بیسیم و مخابراتی، کامپیوتری …بود.

خرید لباس فرم با هدف تغییر ظاهر مجاهدین با سربازان عراقی صورت میگرفت چون عراق لباسهای ارتش خودش را میداد و از آنجا که سربازان عراق و مجاهدین مستمرا دوشا دوش هم در جبهه های جنگ علیه سربازان ایرانی حضور داشتند رجوی میخواست نیروی خودش را از نیروهای عراقی تشخیص دهد، بنابراین باید لباس و بعضی تجهیزات مستقل تهیه میشد. مدتها نیز مسئول خرید لباسهای نمونه ارتش هم من بودم. از همین رو نیز قرار بود که قرار شد در ادامه کارم بین بغداد و اروپا، به کره جنوبی بروم.

پولهای سازمان در بانکهایی در فرانسه، آلمان، اردن، امارات متحده عربی، نروژ، سوئد و ترکیه متمرکز بوده است.   

من همواره در موضع مسئول شاخه های ترکیه و بعدها پاکستان همواره هزینه های شاخه را از طریق کشور اعمارات متحده عربی دریافت میکردم. مواردی هم بود که پول ارسالی از اعمارات از طریق صرافی ای در کراچی بدستم میرسید. زمانیکه مسئول ایران اید در لندن بودم پولهای جمع آوری شده به حسابی در پاریس واریز میشد.

سازمان در همه نوع امور و فعالیتهای اقتصادی که در آمد زا بود شرکت میکرد. در شهر فلورانس ایتالیا کارگاه تولید لوازم چرمی تحت نام و مارک فونیکس داشت. درآمریکا تولیدی لباس کودکان داشت. علت هم این بود که نمیتوانست نیروهای بیکار را مشغول نگهدار و بعضا هواداران خوش خیال این تولیدی ها را ایجاد میکردند که کمک سازمان باشد نمیدانستند که آب در هاون کوبیدن است و سازما نیازی ندارد ولی سازمان آنها را منع نمیکرد که عوامفریبیش لو نرود.

در زمان حضور در فرانسه –آلمان در نهاد مالی-انتفاعی در یک ملاقات با مدیرتهیه مجموعه فروشگاههای کاراشتات آلمان مذاکراتی را از موضع یک تولیدی آمریکایی جهت فروش لباس کودکان برای فروشگاههای زنجیره ای آنها داشتم.

همچنین اقداماتی از قبیل خرید و واردات خودرو از آمریکا به اروپا، خرید و فروش آنلاین آهن آلات و هر مقوله ای که درشبکه اینترنت در معرض خرید و فروش بود از جمله سنگ معدن و بورسهای فعال جهان…، و بعدها فروش نفت در بازار سیاه برای صدام بخشی از فعالیتهای مالی انتفاعی این تشکیلات بوده است.

یعنی یک سرمایه گذاری وسیع و همه جانبه در تمامی حیطه های اقتصادی جهت تضمین تداوم سود آوری و تامین هزینه های سرسام آور فرقه اش. رجوی هیچگاه به طلاهای عربستان و نفت عراق علیرغم کلان بودن آنها بسنده نکرد.  چون میدانست ماهیت این کمکها زد و بند سیاسی است و فردا ممکن است تاریخ مصرف سیاسی اش  را برای صاحب منصبانش از دست بدهد و این پولها قطع شود.

بنابراین ضمن اینکه پولهای دریافتی را به گردش انداخته است، از هیچ منبع دیگر درآمد چشم نپوشیده است. یکی از شیوه های در آمد زایی تاسیس بنیاد خیریه تحت پوش کمک به کودکان تحت نام “ایران اید” بوده است.

تاریخچه نهاد مالی اجتماعی ایران اید Iran Aid

https://youtu.be/skRmceCaZ5A

 بدنبال متوقف شدن جمع آوریِ بدون مجوزِ پول از مردم اروپا در خیابانها هنگام فروش نشریه انجمن های دانشجویی تحت نام Iran Libaration یا “ایران لیبراسیون”، بنیاد خیریه ایران ایدIran Aid   در انگلستان برای اولین بار در 20 سپتامبر1982  مصادف با 29شهریور 1362 به ثبت رسید.

در اساسنامه ایکه به کمیسیون کنترل کننده بنیادهای خیریه انگلستان بنام «کمیسیون خیریه ها -Charity Commission(C.C)» که نهاد صاحب اختیار و کنترل کننده بنیادهای خیریه انگلستان وابسطه به پارلمان انگستان و مستقل از دولت میباشد، تحویل شد

 

 

 دراساسنامه ایران اید نوشته بود.

 “کمک برای تأمین در شرایط نیاز، سختی یا پریشانی پناهندگان ایرانی و ایرانیانی که در ایران در شرایط ضروری قرار دارند. ذینفعان پیشنهادی کودکان یتیمی در ایران خواهند بود که در نتیجه مخالفت خانواده هایشان با دولت ایران به این کمکها نیازمند شده اند.

با کپی برداری از تشکیل ایران اید در انگلستان بتدریج در آلمان و کشورهای دیگر مانند فرانسه، ایتالیا، سوئیس، سوئد، دانمارک، نروژ، هلند، … و آمریکا بنیاد خیریه ایران اید با همان نام و یا نامهایی کمی متفاوت  براه افتاد و با همین تکنیکهای فریب تقریبا یکسان و با همان روشها شروع بکار نمود.

اهداف سازمان از نهاد مالی اجتماعی  

 

  1. هدف اصلی لاپوشانی دریافت کمک مالی از دشمنان ایران و ایرانی همچون عراق و عربستان… در افکار عمومی بود.
  2. مهمتر اینکه تامین کنندگان مالی خارجی سازمان مانند عراق و عربستان و بعضا لیبی مدام برای وادار کردن رجوی به اجرای دستورات آنها، مقرری ماهیانه را قطع و یا کم میکردند. بنابراین رجوی تلاش میکرد تا مبادا در توافق با رژیم اینکشورها کمک ها را بکلی قطع کنند.
  3. مهمتر اینکه میدانست رجوی مادام العمر در خارجه خواهد بود بنابراین نه برای یک و دو ساله و ده سال بلکه برای ابد باید بلحاظ مالی خوش را تامین میکرد.
  4. هواداران را در این نهاد بکار میگرفت و فعال و به اصطلاح وفادار به سازمان و آماده به کار نگهمیداشت. تا بتواند از میان آنها برای رفتن به عراق سرباز گیری کند، در فعالیتهای اعتراضی و آکسیونها و … استفاده میکرد.
  5. با استفاده از این نیروها در خیابانهای اروپا و آمریکا روی افکار عمومی شهروندان غربی تاثیر میگذاشت. دست به افشاگری علیه عملکردهای ناقض حقوق بشر حکومت اسلامی میزد.
  6. بستری برای طرح سازمان و معرفی رهبری آن بعنوان بدیل و جانشین نظام حاکم به شهروندان و ناظرات دیپلماتیک غربی بود.
  7. با جمع آوری اعانه و کمکهای مالی میتوانست به خزانه دلارهای نفتی عراق و طلاهای عربستانش اضافه کند. تا بتواند هزینه های سرسام آور زندگی رهبری سازمان همه اعضای شورای پوشالی ملی مقاومت، خرید سیاستمداران برای سخنرانی و فعالیت بنفع خودش، پرداخت هزینه مسافرت، اسکان، غذا و پول توجیبی هزارن نفراز کمپ های پناهندگی بعنوان ایرانیان حامی خودش در شوهای سالیانه مریم رجوی، راه اندازی شوهای بسیار پر هزینه،…تامین مالی تاسیس گروهها و احزاب فاشیستی در اروپا همچون وکس اسپانیا…تامین کند.

تحولات ایران اید 

بین سالهای 1362 تاسیس بنیاد ایران اید در انگلیس و سپس گسترش آن به کشورهای دیگر جهان، برای تقریبا دهسال تا 1372و آمدن مریم رجوی به اروپا، سازمان این بنیادها را با نیروی هواداران  اداره میکرد. چون قبل از رفتن به عراق اعضا در کار جمع آوری کمک مالی در خایابانها شرکت نمیکردند. بعلاوه با رفتن رجوی به عراق همگی اعضا بجز محدودی برای اداره تشکیلات خارج کشور به عراق رفتند.

در این ده سال اصل بر رفتن هواداران به عراق بود بویژه بعد از سال 1365 که مسعودرجوی نیز به عراق رفت .

اما بعد از بسته شدن دریچه عملیات مرزی با پایان جنگ  ایران و عراق و بیکار شدن ارتش  بویژه با نابود نشدن همه ارتش در ماجراجویی فروغ جاویدان و باقی ماندن عده ای بیخ ریش رجوی، که  بیکار هم شده بودند، نفرت هواداران خارج کشور از کشتار خودشان در فروغ و جدا شدن آنها درخارج از عراق، تعداد بسیاری از کادرها نیز با اعلام انزجار از تشکیلات خارج شدند. که بعضا سرنوشتهای بدی پیداکردند و تحویل صدام و اردوگاههای عراق گردیدند از جمله اعضای بالای سازمان مانند مهدی تقوایی همرزم رضا رضایی که به ارودگاهی در غرب بغداد تحویل شدند.

سازمان بفکر سرگرم کردن  بخشی از این نیروی بشدت مسئله دارافتاد. تعدادی  را بهمراه مریم رجوی به خارج فرستاد عده ای را هم  1000نفر در سال  1374 مجبور شد که بعد از آمدن مریم رجوی به فرانسه در قرارگاه اشرف دستگیر، زندان و زیر شکنجه کند و  اعتراف بگیرد که همگی مزدور رژیم هستند تا ساکت شوند.

رجوی بخشی از نیروهایی که از هزاران فیلتر رد شده بودند و فکر میکرد مسئله دار نیستند را به خارج آورد و  در آنجا مشغول کرد و به همین اعتبار مریم رجوی به خارج آمد و همراه خود حدود 1200نفر را به اروپا آورد که بسیاری هم در اروپا توانستند فرار کنند. رجوی که دید اولا اینها که تابحال اروپا نبوده اند بلافاصله فرار میکنند و یا اگر فرار نمیکنند کارآیی ندارند، همه را با دانشجویان خارج کشوری جایگزین کرد که من هم در همین دور دوم به اروپا آورده شدم.

قاچاق انسان بین کشورها

 

نقل و انتقال این 1200 نفر تماما با پاسپورتهای جعلی و یا پاسپورتهای واقعی اما متعلق به افراد مختلف صورت گرفت. یعنی یک پاسپورت آمریکایی، یا انگلیسی و… مربوط به یک هوادار یا عضورا برای قاچاق نیرو ازعراق به اردن و سپس به اروپا (ایتالیا، آلمان، هلند، …) و سپس پخش و سازماناندهی آنها در کشورهای مختلف با گرفتن پناهندگی برای آنها استفاده میکرد.

این قلم که هم پاس معتبر ایرانی با ویزای موتیپل تجاری آمریکا داشتم، هم پاس پناهندگی فرانسوی ولی مرا با یک پاسپورت سیتیزن آمریکا به آلمان آرودند. افراد وارد شده به اروپا از عراق  بعضا دوسال در پایگاههای سازمان در اروپا در قرنطینه بدون هیچ مدرکی و بدون معرفی خود برای پناهندگی نگهداری میشدند. چون اجازه نمیداند هیچ مدارک قانونی نزد عضوی باشد، مبادا کسی فرار کند.  تمامی کشورهای اروپایی نیز بخوبی میدانستند که سازمان در حال انتقال نیرو به اروپاست ولی چشم خود را آگاهانه میبستند.

حتی توسط رابطین سازمان از طرف سیستمهای امنیتی اروپایی مانند  ایتالیا تذکر هم شنیدیم که “کمی ملاحظه کنید در این میزان از قاچاق انسان”.

در نتیجه این نیروی 1200 نفره جدید از سال 1372 موتور اصلی کار بنیادهای ایران اید شد. تا روزانه 18 ساعت کار در خیابانهای اروپا در سراسر سال با یک روز تعطیلی در روزهای یکشنبه به کار جمع آوری کمک مالی بپردازند.

از آنجا که کار بسیار شاقی بود، بسیاری برای همیشه به دردهای پا و کمر مبتلا شدند.  از افراد همچون برده کار کشیده میشد. زیر فشار کار و تبعض، صدای بسیار در آمد که چرا باید اعضای ساده به بردگی در خیابانها کشیده شوند از همین رو مریم رجوی برای خاموش کردن مخالفتها همه اعضا، بجز ستاد خود مریم رجوی در اورسورواز را مجبور کرد که  حداقل یک روز شنبه ها در کار مالی اجتماعی شرکت کنند.

 

اعضای ساده شش روز از 5 صبح میزدند بیرون و حدود 10 الا 11 شب برمیگشتند. این قلم با محمد حیاتی عضو دفتر سیاسی در شهرهای فرانسه و با بیژن رحیمی عضو دفتر سیاسی در شهرهای سوئیس به مالی اجتماعی میرفتیم. یا با رضا(فرهاد) منانی عضو مرکزیت و احمد حنیف نژادعضو دفتر سیاسی در دوسلدورف آلمان به مالی اجتماعی میرفتیم. در دانمارک، سوئیس، فرانسه، آلمان، انگلیس، ایرلند، اسکاتلند نیز مالی اجتماعی میکردم.

در آمد روزانه یک مالی اجتماعی کار بین سالهای 1362-1372

 

بین سالهای 1362 الی 1372 بنیاد ایران اید توسط سازمان و با کمک هواداران در اروپا اداره و پیش برده میشد. بعد از انقلاب ایدئولژیک و فرار هواداران و ریزش گسترده ای که در طیف هواداران اتفاق افتاد در آمدهای این بنیاد بشدت کاهش یافت. آنها هم که بعد از 1364 باقی ماندند هرچه پول درمیاوردند دیگر به سازمان نمیدادند و به جیب میزدند. و سازمان اطلاع داشت ولی برای حفظ نیم بند هواداری آنها حرفی نمیزد.

در دوره 72-1362 حداکثر درآمد هر فرد در جمع آوری کمک مالی بین 200تا250 دلار در روز بود.

بویژه بعد از سال 1364 (انقلاب ایدئولژیک) و رفتن رجوی به عراق (سال 1365) بسیاری از هواداران جدا شدند. بسیاری نیز که سمپاتی آنها به نفرت تبدیل شده بود، و فکر میکردند عمرشان و بعضا همه دارائیشان را پای تشکلی که به همه آرمانهای مجاهدین و ایرانیان پشت کرده تلف شده است ندادن پولهای جمع آوری شده در بسترایران اید به سازمان بعنوان وسیله ای جهت کمک به جدا شدنشان از سازمان تبدیل شده بود. بقیه نیز باز به همین دلیل دچار یاس و پاسیویزم و بی انگیزگی شده بودند، که عامل اصلی این میزان از در آمد بود. بسیاری از این هواداران و اعضای سازمان در اروپا با پولهای کلانی که نزدشان بود فرار و یا جدا شده و رستوران و… تاسیس کردند.

درآمد روزانه بعد از آمدن مریم رجوی به فرانسه زیر فشارهای طاقت فرسا

مریم رجوی بعد از شکست فروغ جاویدان و متوقف شدن بکاربرده شدن در مرزها علیه سربازان ایرانی و تعطیلی ارتش به اصطلاح آزادیبخش به همراه 1200 تن از مجاهدین از عراق به اروپا-فرانسه آمدند.

مریم رجوی بقصد نمایش اینکه انقلاب ایدئولژیک انسانها را رها کرده و از فرش به عرش!! برده آنها را تحت فشارهای روحی-روانی وحشتناک تشکیلاتی مجبور کرد که در آمدها را بالاتر ببرند. تا او به هوادارانیکه تماما انقلاب پوشالیش را رد کرده بودند، نشان دهند که اثرات انقلاب ایدئولژیک چه بوده است. از همین رو مریم رجوی در بدو ورود طی جلسه ای اعلام کرد که باید در آمد هر مالیکار ازحداکثر 200-250 دلار(مربوطه به هواداران ضد انقلاب مریم)  به 1000-1250 دلار (اعضای طرفدار انقلاب مریم!!) افزایش یابد.

 مسئولین نیز جهت رسیدن به شاخص مریم رجوی از هر وسیله ای جهت فشار آوردن به مالیکاران استفاده میکردند. این فشار طاقت فرسا هدف دیگری نیز داشت و آن دور نگهداشتن مجاهدین از سوراخ شدن انقلابشان با چشم چرانی در خیابانهای اروپا هنگام کار مالی، بعلاوه مشغول نگهداشتن نیروهایی که عملا کارایی دیگری نداشتند. و از جنبه روانی، هدف مهمتر، بدهکار رهبری و زیر ضرب خرد کننده روحی روانی نگهداشتن مستمر آنها بود. بسیاری از مالیکاران در این دوره به بیماریهای متعدد ناشی از18ساعت سرپا ایستادن در سرما و یخبندان دچار شدند.

رجوی به  مجاهدین میگفت هرکس در آمدش کم است یعنی دنبال چشم چرانی در خیابان است. توجه داشته باشید که کار مالی اجتماعی نیاز مبرم به علم زبان و به همان اندازه علم به فرهنگ آن جامعه دارد. بسیاری از افراد سازمان که به اصطلاح از دوران میلیشیایی به سازمان پیوسته بودند و حالا از اروپا سر در آورده بودند نه زبان کشور مربوطه را نمیدانستند، نه ظاهر مناسبی داشتند، نه به فرهنگ مردم آشنا بودند، خود زنان با لباس مانتو آنهم از نوع اسلامی که هر رهگذری به چشم تحقیر و ترحم به آنها مینگریست، باید مواظب میبودند که در این حین زیر باران و برف و سرمای اروپا هنگام مالیکاری روسریشان نیز عقب نرود مبادا شب مورد بازخواست مسئولین قرار گیرد.

بعلاوه آن روحیه نجیب شرقیشان به آنها اجازه نمیداد که مانند گداهای کنار خیابان (دقیقا کاری که باید میکردند) جلو افراد اروپایی را گرفته و با بافتن انبوه دروغ آنهم به زبانی که بلد نبودند درخواست کمک کنند و تازه به انبوه سوالات شهروندان در مورد کمکی که درخواست میکردند جواب دهند و دست آخر بتوانند شهروندان را با فریب متقائد و سرکیسه کنند.

مریم رجوی کوشش بدهکار نبود. میگفت رهبر عقیدتی گفته شب باید جنازه مالیکار به پایگاه برسد. شرایط کارآنها فی الواقع همراه با فشار خردکننده بود.

افرادی که درآمدی نداشتند میترسیدند که شب برگردند به پایگاه و مجبور بودند تا پاسی از شب در خیابانهای خلوت شده شهر جلو شهروندانی که معمولا برای قدم زدن شبانه بیرون میآمدند و یا مست از رستورانها و کلوپها بیرون آمده بودند بگیرند و برخورد و درخواست کمک کنند،  شاید در بازگشت کمتر مورد بازخواست قرار بگیرند.

انتهای شب نیز باید به سرپل (پایگاهی که کنترل مالیکاران را در دست داشت) زنگ میزدند و اجازه میگرفتند که میتوانند با این در آمد مثلا 100 یا 200 پوند برگردند یا خیر؟

 

چون خیلی دیر شده است و تشنه و گرسنه، و بعد از 18 ساعت کار و ایستادن سرپا و صدها بار تکرار دروغهایی که باید میبافنتد دیگر از پا افتاده اند.

فاجعه بدتر زمانی بود که به پایگاه برمیگشتند و تازه باید در برنامه انسان خردکنی عملیات جاری شرکت میکردند و تمامی چشم چرانیهایی که کرده بودند، همه تنبلی هایی که کرده بودند، همه ذهنیتهای ضد انقلابی که داشته اند، و اینکه چرا به انقلاب مریم خیانت کرده اند به مسئولین پاسخ میدادند.  و مورد حمله و هجوم و تحقیر و توهین همقطاران و مسئولین سازمان قرار میگرفتند.

هرچه سازمان به نیروهای مالیکار فشار میآورد آنها نیز همین فشار را به شهروندان اروپایی میآوردند چون سیستم ارتقاء علمی در آمد وجود نداشت. بلکه با ابتدایی ترین و قرون وسطایی ترین اشکال با در منگنه قرار دادن عضو، یعنی گدایی در خیابان باید درآمدهای بالا حاصل میشد. در هر پایگاه تابلویی نصب شده بود و اسامی افراد و درآمدشان در آن درج میشد تا با تحقیر مالیکاران کم در آمد را وادار به در آمد زایی کنند.

زیرِ این فشارهای فوق طاقت غیر انسانی تشکیلات که مستقیم به شهروندان منتقل شد  و کسب تجربه، درآمدها بالا رفت، ولی همزمان خیلی ها از همین بچه ها از تشکیلات گریختند و خود را نجات دادند. از طرفی نیز منجر به شکایت شهروندان به پلیس و شهرداریها از گداهای جدیدی میشد که جان شهروندان را برای گرفتن کمک مالی به لبشان میرساندند. آنها برخلاف قانون،  در روز و محلی که نباید، کمک جمع میکردند….

گزارش بیلان نهاد مالی سازمان

از بیلان واقعی نهاد مالی سازمان هیچ اطلاعی در دست نیست. چرا که همانطور که در فوق آمد اطلاعات مربوط به درآمدها همطراز اطلاعات حفاظت شخص مسعود رجوی است. و بدون دستگیری و به قانون سپردن محمد طریقت (یاسر) بعنوان یکی از بزرگترین مجرمان در حیطه پولشویی جهان نمیتوان به اطلاعات موثقی دست یافت. سازمان مجاهدین در طول عمر خود تنها سه بار بیلان مالی منتشر کرده است. و هر سه آنها بعد از 1366 بوده است.

گزارش  بیلان  اول:

12اسفند 1367(نشریه شماره 165 ص21) 550.547.000 تومان در آمد از نهادهای انتفاعی مربوطه  در بازه زمانی سال 1366 و نه ماه اول 1367  که به ادعای سازمان خرج “نیازهای گوناگون ارتش آزادیبخش شامل خرید اقلامی از قبیل تجهزات نظامی، وسایل مخابراتی و تدارکاتی شده است” اعلام شد.

گزارش بیلان  دوم:

19اسفند 1367(نشریه شماره 166 ص24،25) 2.781.439.000 تومان در آمد از نهادهای انتفاعی، مالی اجتماعی، کاریدی مربوط به درآمدهای بازه زمانی دیماه 1364 الی دیماه 1367، که برای “رفع نیازهای ارتش آزادیخبش هزینه شده است” اعلام شد.

گزارش بیلان  سوم:

 

20اردیبهشت1372(نشره مجاهد شماره 298 ص اول) بیش از 6.008.676.360 تومان در آمد 170 انجمن هوادار در خارج کشور، کار یدی، فروش طلا و جواهرات، بازه زمانی 11دیماه 1367 الی 11 دیماله 1371 که برای “تامین دارویی و تدارکاتی ارتش آزادیبخش ملی  ایران هزینه شده است”. اعلام شد.

 هدف از گزارش بیلان مالی 

 

اول:هدف داخلی  بود که با آمدن مریم رجوی به خارج تشکیلات میخواست یک صفر صفر مالی از همه درآمدها و هزینه های تشکیلات خارج کشور جدای از حسابها و هزینه های بعد از حضور مریم رجوی در خارج کشور داشته باشد.  از همین رو وقتی آن گزارش واقعی تهیه شد و برای مسعودرجوی ارسال شد. تشخیص داده شد که گزارش دیگری

دو: با هدف  بیرونی و  تبلیغات سیاسی و سفید کاری و از  روی آن گزارش داخلی یک گزارش ساختگی و نمادین تهیه و جهت فریب افکار عمومی و قدرتنمایی و نشان دادن توان مالی مبتنی بر حمایتهای دروغین مردمی به رخ شورایی ها و فضای سیاسی خارج کشور در میان ایرانیان و البته کشورهای غربی و البته لاپوشانی شکست فروغ جاویدان منتشر نمود.

هر وقت هم اعتراض میکردیم که بابا چرا باید دروغ بگوئیم جواب سرکوب گرانه ای میشنیدیم که :شما چرا حرفهای رژیم را میزنید؟ در هر زمینه ای بود. تعداد شرکت کنندگان در تظاهرات را که صد نفر نبودند 2500 نفر اعلام میکردند. درصورتیکه گزارش را ما با شمارش داده بودیم بعد میدیدیم صد نفر شده 2500 نفر.

شیوه های جمع آوری پول در ایران اید

  • در خیابان تحت نام مالی اجتماعی
  • مالی ویژه مراجعه به افراد خاص از میان کسانیکه در خیابان کمک کرده اند در منزل و …
  • آبونه کردن افراد برای پرداخت مستمری
  • اخاذی از افراد اروپایی و ایرانی در غرب تحت نام قرض گرفتن که هیچگاه پس نمیدادد.

مالی اجتماعی

 

“مالی اجتماعی” در اساس به شیوه جمع آوری کمک و اعانه با مراجعه به شهروندان در محلهای عمومی (خیابان، مراکز خرید وتجمع …) و یا مراجعه

در به در محله های شهرها که باید با برگه مهر دار مجوز شهرداری برای بنیاد خریه ثبت شده صادر میگردد که در آن روز و زمان جمع آوری نیز درج شده و باید همراه هر مالیکار باشد درج میشود، اتلاق میگردد. جمع آوری در این شکل بصورت نقدی و یا چک صورت میگرفت. و کسانیکه اینکار را میکنند را مالیکار مینامیدند.

جهت جمع آوری کمک، مالیکار باید شهروند مربوطه را متقاعد کند که کمکی که میکند برای چه منظوری است و برای کدام کشور است. پروژه  کمک چیست؟ آیا سوژه پروژه انسان یا حیوان است؟ کودکان هستند یا زنان و مردان و بیماران و جنگ زدگان و …جدای از آن کمکی که داده میشود به کدام جزء از نیازهای پروژه یا سوژه اختصاص مییابد، اگرسوژه کودک است برای تغذیه است یا برای درمان، لباس، سرپناه، مدرسه، کتاب و…و کمک داده شده برای چه مدت چنین نیازی را میتواند تامین کند. در فرایند کار بنیاد بدلیل محتوای صددرصد فریبکارانه آن، واژه “مالی-اجتماعی” در میان مجاهدین برای فریب استفاده میشد و به همدیگر میگفتند بابا تو دیگه منو “مالی-اجتماعی نکن یعنی فریبم نده، سرم کلاه نگذار، دروغ نگو.

عطف به فرهنگ بسیار جاافتاده کمک و اعانه با 280هزار بنیاد خیریه در سال 1996 و 166هزار در سال 2020 در انگلستان، فرهنگی بسیار بسیار متداول است و همه شهروندان با جزئیات کار آشنا هستند و میتوانند سوال کنند. بنابراین مالیکار باید برای همه سوالات اعانه دهنده آماده باشد. از همین رو مسئولین بنیاد ایران اید نیز طی کار و تجربه های قبلی جواب به همه این سوالات را طی یک داستان صد درصد ساختگی تحت نام سناریو نوشته و مالیکاران را توجیه میکردند. متناسب با سناریو عکسهایی نیز از مجلات مختلف تهیه و بعنوان عکس کودکانی که قرار است کمکها به آنها برسد در یک آلبوم درج میشد و به شهروند مربوطه هنگام توضیح سناریو(یا همان پروژه کمک) نشان داده میشد.

دلایل شکایتها از ایران اید

سناریو بر اساس دروغ مطلق با وسیله قراردادن عمیقترین احساسات و باورهای  انسانی و با جریحه دار کردن شهروندان جهت سرکیسه کردن آنها تنظیم میشد. مواردی همچون”این کودک که می بینید پدر مادرش را دستگیر کرده اند و حالا بدنبال این کودک هستند که ببرند و جلوی پدرمادرش شکنجه کنند تا از آنها اعتراف بگیرند. کودکان قبلی را که نتوانستیم خارج کنیم زیر شکنجه مردند. بنابراین کمک بسیاری فوری نیاز است تا او را از کشور خارج کنند یا به خانواده ای بسپارند که بتواند هزینه های او را تقبل کند و…” و یا این کودک که پدر و مادرش را جلوی او شکنجه کرده اند دچار تروموتایز(از ترس و شوک تکلم را از دست داده) شده است. باید او را مورد حمایت قرار دهیم و یا از شهرها خارج کنیم و در مناطق مرزی اسکان دهیم. در مرحله بعدی میخواستند که خواهر کوچکتر همان پسر را از شهرشان خارج کنند و یا در مناطق مرزی آنها را اسکان دهند، چون احساس تنهایی میکند و خواهرش را میخواهد… و یا اردوگاه کودکان مورد توپ باران قرار گرفته و همه ساخته ها (درمانگاه، مدرسه، خانه ها…که  ایران اید ساخته بود!!) خراب شده و باید بچه هایی که شما (حامی مالی) حمایت میکنید را جابجا کنیم!!!!

صدها نمونه از این داستانهای ساختگی وجود داشت که در مواردی شهروندان از شنیدن آن قش میکردند و مجبور میشدند که آمبولانس خبر کنند. این رفتار تجسم عینی رویکرد مسعود رجوی در “مالی-اجتماعی” کردن جامعه خارج کشوریهاست که با دروغهای ساختگی 120هزار شهید، 30هزار اعدامی سال 1367، و هزاران دروغ و بزرگنمایی های نجومی این فرقه با گروگان گرفتن احساسات انسانی مخاطب دست به فریب افکار عمومی میزند، میباشد. بنیاد ایران اید مدعی بود 14000کودک را در ایران مورد حمایت خود دارد. همچون هزاران کانونهای شورشی!!!

علاوه بر این گونه فشارهای وارده به شهروندان از ناحیه سناریوی مطرح شده، که از دلایل عمده شکایات علیه بنیاد ایران اید بود. علت دیگر نیز چسبیدن مانند کنه به شهروندان برای گرفتن کمک مالی توسط مالیکار بود چون اگر اینکار را نمیکرد باید خودش شب هنگام در ماهیتابه عملیات جاری انقلاب مریم سرخ میشد به همین دلیل مجبور بودند فشار زیادی به شهروندان وارد کنند و به رقم تعهد تعین شده برایش برسد.

انواع فریب شهروندان

 

فریب فقط سناریوهای دروغین نبود، چند پشته این فریب ها اجرا میشد. همانگونه که مسعودرجوی در ترور سیاسی مخالفین و سوژه های سیاسی اش دروغ تولید و سند برایش جعل میکند در بنیاد ایران اید نیز عینا اجرا میشد.

در مورد این قلم، عکس همراه خانواده در مقابل ابن بابویه قبرستانی که تختی، دکتر فاطمی، علی اکبر دهخدا، محمد علی فروغی، میرزاده عشقی و دیگر بزرگان ایران در آن دفن هستند را از فیس بوک برداشته و در سایت ایران افشاگرشان بعنوان «سندی که از داخل بدستشان رسیده»  و این قلم را در هنگام همکاری بارژیم در یک مسجد معرفی و به خورد مخاطب دادند.

تشکیلات فرقه رجوی از هیچ اقدام ننگینی برای سند سازی وفریب پرهیز نمیکند. همین شیوه را در ایران اید هم بکار میبرد. بخش سیاسی را بکار میگرفت و از فریب سیاستمداران، لردها و بعضی مقامات پارلمان و افراد سرشناس برگه حمایت از ایران اید را میگرفت، که در آن شهروندان را به کمک به ایران اید برای نجات جان کودکان از شکنجه و اعدام تشویق میکرد. و در آلبوم مالیکاران برای فریب بیشتر شهروندان قرار میداد.

مثلا از سر کلیف ریچارد 50 سال خوانند معروف انگلیس با 250میلیون فروش آلبوم با جایگاه سوم بعد از بیتل ها و الویس پرزلی برگه حمایت داشت، از برایان کلاف سرمربی فوتبال ناتینگام فارست برگه حمایت داشت که از شهروندان میخواستند به ایران اید کمک کنند. که خود همگی به همین شیوه مالی اجتماعی شده بودند و خبر نداشتند از چه حمایت میکنند.

سازمان کار بنیاد ایران اید

عطف به اهمیت کار که عمده نیروی سازمان در این قسمت سازماندهی شده بود، در هر کشور یک بخش سیاسی وجود داشت که همه امور فعالیت سازمان مربوط به آن کشور را دنبال میکرد. و یک تشکیلات مستقل مالی اجتماعی وجود داشت که هر دو ایندو نهاد مستقیم به پاریس وصل بودند.

در انگلستان بخش فعالیتهای سیاسی با مسئولیت بهشته شادرو (از مسئولین اول سازمان) با معاونت من بود. و بخش مالی اجتماعی با مسئولیت مریم تدینی از اعضای شورای رهبری با معاونت مریم حسن زاده از دانشجویان سابق انگلیس و عضو شورای رهبری بود.

مریم تدینی مسئول نیرویی و تشکیلاتی بود و مریم حسن زاده مسئول مالی ویژه، حمید رضا عسگری بیاضی (امروزه بنیاد خیریه ای بنام Talorance International را در انگلستان اداره میکند) متخصص مالی ویژه و دارنده حق امضاء و مالی ویژه کار، بعلاوه این من مسئول روابط عمومی و حقوقی ایران اید و دارنده حق امضای دوم،  بعلاوه  صدها عضو سازمان در تمامی رده ها بعنوان مالیکار.

فردی بنام مسعود احمدی از اعضای سابق که حاضر نشده بود تن به انقلاب ایدئولژیک بدهد و در عراق بماند و به انگلستان برگشته بود، امور اداری و پشتیبانی را انجام میداد و بعنوان سخنگوی ایران اید ظاهر میشد.

مبالغ جمع آوری شده در مالی اجتماعی

مبالغ جمع آوری شده معمولا از 5 تا ده پوند به بالا بود.

اگر فرد میتوانست 40 پوند کمک بگیرد شهروند را دعوت میکردند که فرم مخصوص مالیات را پر کند چون اولا آن 40 پوند جزء مالیات پرداختی شهروند محسوب میشد و بنفع خودش بود، بعلاوه دولت به ازاء آن، 40 پوند اضافی نیز به بنیاد کمک میکرد، یعنی هم شهروند نفع میبرد و از مالیاتش کم میشد و هم بنیاد در نهایت 80 پوند دریافت میکرد.

در همین فرم قسمتهایی داشت که اگر شهروند میخواست میتوانست یک مستمری بطور مستقیم از حقوقش به حساب ایران اید ریخته شود.

اما اگر شهروند را میتوانستند متقاعدکنند که  75 پوند یا بیشتر کمک کند، از او میخواستند فرم مالیاتی متفاوتی بنام GitAid را پر کند که مثلااگرشهروند 100پوند کمک کرده باشد 125پوند از مالیتش کم میشد. در این مرحله فشار بالاتر برده میشد و خواسته میشد که اگر 250پوند کمک کند دولت 500 پوند دیگر به خیریه کمک میکند.

این فرم ها بسیار مفصل و شامل تمامی جزئیات حساب و شماره های مالیاتی، اسم و آدرس و افراد… بود. از همین رو یکی از عوامل فشار، رساندن کمک انجام شده ابتدا به 40 و سپس به 75 پوند و سپس به 250 پوند با چانه زدن با شهروندان بود. یعنی با کمک کردن شهروند کارفشار مالیکار به او تمام نمیشد بلکه تازه شروع میشد.

 

شرایط غیر انسانی مالیکاران

دریک ماه ایام اوج مالیکاری در کریسمس در اسکاتلند در شهر گلاسگو، در بازرسی که من از کار مالیکاران انجام میدادم، آنها مجبور بودند که یک اتاق درهتل بگیرند و نه نفر قاچاقی وارد آن شده شب را به صبح برسانند. برای اینکار مجبور بودند که برای دور ماندن از چشم صاحبان هتل، هشت نفر تا ساعت 11شب در خیابان در شبهای سرد کریسمس پرسه بزنند تا بتوانند با کمک نفر اصلی وارد هتل شوند. و صبح نیز باید قبل از شش صبح از هتل بیرون میزدند، اینها هتلهایی بودند که بعد از ساعتی کارمندی نداشتند و دربها با رمز کنترل میشد.

در سوئیس شهر زویخ، یک آپارتمان دو خوابه 70 متری 35 مالیکار ماهها مستقر و در کیسه خواب میخوابیدند. تنها محلی که کسی نمیخوابید توالت بود. یک نفر سرما میخورد همگی مریض میشدند. این علیرغم این بود که هرکدام از این مالیکاران روازنه بین 500 تا 1000 فرانک سوئیس، بطور متوسط  روزی 27000فرانک  درآمد تولید میکردند. شرایط مالیکاران بسیار بدتر از کودکان کار بود. غذای روزشان در خیابانها یک ساندویچ یخ زده در سرمای کوههای سوئیس بود.

اگر مالیکاری توان دروغ گویی و رول بازی کردن برای اخاذی نداشت اتهام او انقلاب نکرده بودن، فرزند مریم و مسعود رجوی نبود، مبارز و مجاهد نبودن،  دلسوزی برای شهدا نداشتن ، دنبال چشم چرانی و جنسیت خود بودن… بود.

 

اگر این فشارهای کارگر نمیشد میگفتند با رژیم ایران خط داری. این فشارها را باید بعد از 18 ساعت سرپا ایستادن و صدها بار شهروندان را متوقف کردن و تکرار سناریو کمکها را مطرح کردن در سرما و باران و …با زبان الکن همراه بود تازه  شب در جلسات سرخ شدن در عملیات جاری را نیز تحمل میکردند.

مریم رجوی عمیقترین، انسانیترین، حساس ترین، عاطفی ترین، خصوصی ترین باورها وانگیزه ها، آرمانهای اعضایش را به گروگان میگرفت وهرشب با شنیع ترین ابزار و خشتن ترین شیوه ها بجان آنها افتاده و فرد را شکنجه به اصطلاح سفید میکرد که وادارش کند روباتی که مسعود و مریم میخواهند شوند.  شعار این بود،

اگر عاشق رهبری هستی باید بتوانی چنان دروغ بگویی که خدا هم فریب بخورد.

 

مــالــی ویــژه

بخش مالی ویژه در انگلستان شامل دو تیم دو نفره بودند که یک تیم شامل حمیدرضا عگسری بیاض از دارندگان امضا و اصلی ترین عنصر بنیاد ایران اید، که بعدها یک عضو ساده نیز جهت کنترل ایدئولژیک همواره همراهش کرده بودند و یک فرد دیگر از اعضای سازمان که نامش فراموش کرده ام که او نیز یک همراه برای کنترل همراهش بود تشکیل میشد.

ایندو تیم از میان کسانیکه مبالغ بالای 40 و یا 75 پوند کمک مالی میکردند، وهمه اطلاعات تماسی آنها نیز در دسترس بود، با تجربه ای که کسب کرده بودند افرادی را انتخاب میکردند و طی تماسی و یا حتی با مراجعه به محل سکونت و یا کار آنها پروژه های بزرگتری را برای گرفتن کمک مالی در ابعاد بزرگتر را مطرح میکردند.

 

تمامی مغزشویی هایی که روی سوژه ها اجرا میشد بخش بسیار عمده آن در زمینه دروغ های نجومی کشتار و جنایاتی بود که در ایران روی زنان و کودکان و… انجام میشد و از این فضای خشم ونفرت و برانگیختن دروغین عواطف فرد،  پل زده میشد به کار ایران اید که میخواهند این انسانهای در زیر شکنجه و کشتار را نجات دهند و نیاز به کمک دارند. این تاکتیک معروف به پل زدن بود.

البته فضای روزنامه ها و اخبار تلویزیونها و… که روی رژیم متمرکز بودند بسیار بسیار به قبولاند سناریوهای تیم مالی ویژه و مالیکاران در خیابان کمک اساسی میکرد.

هیچ بنیاد خیریه ای در جهان نیست که ابعاد پروژه هایی که در زمینه کمک به مستندان اجرا میکند به گستردگی و تنوع ایران اید باشد. چون پروژه های واقعی تماما کارهای بسیار تخصصی و نیازمند تخصصهای بسیار متنوع و پیچیده است، اما چون ایران اید پروژه هایش یک داستان سرایی بیش نبود بنابراین هیچ محدودیتی در دروغ پردازی و تولید پروژه های خیالی در هیچ زمینه فعالیت آن دیده نمیشد!!!

مثلا ساختن مدرسه برای کودکان، ساختن درمانگاه، انتقال کودکان بخارج از کشور، تامین مستمری در داخل شهرهای ایران، تامین هزینه رشوه به دولتیان برای خارج کردن والدین یا کودکان از زندان، تامین درمان سرطان کودکان، تامین هزینه زندگی عمری یک یا دو کودک، یا دادن مستمری برای یک خانواده 5نفره برای ده سال یا یک سال یا،… تلاش میکردند که تا میشود کمک دریافتی بالاتر باشد.

اگر فرد قبول نمیکرد که هزینه ساختن یک مدرسه را بدهد تلاش میشد هزینه نصف آنرا بدهد و خلاصه چانه زنی میشد تا فرد را مجاب کنند که حداکثر توانش را کمک کند. عمده کمکهای از این طریق بدست میآمد. در موردی بوده که حمید رضا عسگر بیاضی یک میلیون دلاراز یک فرد دریافت کرده بود (آنزمان حدود 650هزارپوند).

افراد را مجبور میکردند که حتی ماشینشان را بفروشند و خانه هایشان را نزد بانکها به گرو بگذارند و بعنوان کمک و یا وام به سازمان بدهند.

مورد خانم بلیندا مکنزی که بعدها همسر یکی از اعضای سازمان که جدا شده بود گردید از مواردی است که تصویر خوبی از کار مالی ویژه بدست میدهد.

آنها افراد را مجبور میکردند برای ایران اید به دیگران نامه نگاری کنند و کمک بخواهند، میخواستند نامه بنویسند و به شهروندانیکه در خیابان با آنها برخورد میشد توصیه کنند کمک کنند. در محلکارشان پول جمع آوری کنند، کسانیکه میشناختند و قادر بودند کمک کنند را معرفی کنند. جلسات و گردهمآیی هایی از کسانیکه سابقه کمک به بنیادهای خیریه داشتند ترتیب داده میشد و در آن جمع پروژه های ساختگی مطرح میشد و یا واسطه شوند که چنین گردهمآیی های تشکیل گرددFoundraising Gathering .

حتی بتدریج آنها را به حمایت از سازمان مجاهدین میکشاندند مانند خانم بلیندا مکنزی که به همراه شوهر ایرانی اش که حالا دیگر در نه موضع مرکزیت سازمان بلکه عضو شورا بود به حامی فعال سازمان تبدیل شده بود. وقتی شوهر خانم بلیندا مکنزی از شورا نیز جدا شد دست و حقایق فرقه رجوی را به همسرش گفت خانم بلیندا مکنزی فهمید که طی بیش از یک دهه مورد سوء استفاده و کلاهبرداری بوده است و دست به افشاگری زدند.

بلیندا مکنزی یک شهروند انگلیس با 1.7میلیون پوند کمک به ایران اید

بلیندا مکنزیبلیندا مکنزی یکی از قربانیان کلاشی و فریب ایران اید بود. او که انسان بسیار نوع دوستی بود و مورد هدف مالی ویژه قرار گرفته بود در یک فرایند 1.7 میلیون پوند توسط ایران اید مورد اخاذی قرار گرفته بود.

در یک مورد مجبورش کردند خانه اش را به گرو گذاشته و وام آنرا 300هزار پوند را به سازمان بدهد که سازمان بعد از پیروزی انقلاب (وقت گل نی) به او باز گرداند.

کاری که سازمان مجاهدین این شیوه کلاهبرداری را در سراسر دنیا به پیش میبرد و از هواداران پولهای کلان تحت نام قرض و پس دادن بعد از پیروزی انقلاب از آنها میگرفت. بی خود نیست که مسعودرجوی هر سال را سال پیروزی انقلاب میخواند، که یکی از اهدافش فریب اینگونه هواداران است که هر سال فکر میکنند سال آینده قرضشان را پس خواهند گرفت!!!

کشاندن بلیندا مکنزی به فعالیت برای مجاهدین

بلیندا و شوهر ایرانی اش که بعد از فرایند کمکهای ملی به کودکان دروغین به تدریج در یک زمان به  حمایت مستقتیم از مجاهدین خلق کشیده شده بودند. در سال 2009 ، می توان آنها را در میدان ترافالگار و خارج از سفارت ایران ایستاده پیدا کرد که از رهگذران میخواهند تا با حمایت از مجاهدین خلق “از جهانی آزاد حمایت کنند!!!!”:

https://www.youtube.com/watch؟v=mnfa-W0Xg8I&feature=youtu.be

کشف کلاهبرداری مجاهدین در پوش ایران اید از بلیندا مکنزی

شوهر بلیندا مکنزی (عضو جدا شده و منتقد فرقه رجوی) برای افشای فریب و کلاهبرداری آنها از یک فعال انگلیسی نوشت:

 مجاهدین خلق پس از ترغیب بلیندا  برای رهن مجدد خانه و تحویل حدود 300،000 پوندی که قول دادند “پس از سرنگونی رژیم ایران” بازپرداخت شود ، از طریق تأثیر غیراخلاقی [دروغگویی] از او پول گرفت. او اضافه کرد، اگر مجاهدین اکنون پولش را پس ندهند از آنها شکایت خواهد کرد. مجاهدین خلق از طریق شورای ملی مقاومت پاسخ دادند و گفتند “این اقدامات وزارت اطلاعات ایران است” ، و این زوج را به عنوان بخشی از توطئه و برای شروع یک پرونده قضایی جدید علیه مجاهدین خلق متهم کردند.

مجاهدین خلق بجای پس دادن پول خانم مکنزی ده ها رسید و چک از شوهر مکنزی و دو عضو سابق دیگر شورای ملی مقاومت، منتشر کردند و گفتند که آنها هزاران پوند ازسازمان دریافت کرده اند. که هیچ ربطی به خانم بلیندا مکنزی نداشت. هرچند مریم رجوی اعتراف کرد که پول مک کنزی را گرفته اما گفتند که توافق کرده اند پس از “سرنگونی رژیم ایران” بدست مجاهدین خلق پول را پس دهند!!!!  وقتی خانم مکنزی را در پس گرفتن 300هزار پوند (بخش بسیار کوچکی از پولهایی که از او  گرفته شده) جدی دیدند، ابتدا او را تهدید کردند که:

[1]خودش نیزهنگامیکه برای ایران اید فعالیت میکرده در همه کلاهبرداریهای آنها و پولشویی شریک است

.تهدید بلیندا مکنزی توسط سازمان

تا شاید این شهروند انگلیس را با ترساندن عقب برانند. ولی مکنزی مرعوب این باج گیری مافیایی مجاهدین نشد، بلکه مجاهدین را تهدید به شکایت کرد. مسعود و مریم رجوی هم سلاح همیشگی خودشون، یعنی متهم كردن مك كنزی به همکاری با رژیم جمهوری اسلامی را براه انداختند.

خانم بلیندا مکنزی در یک پست حذف شده در وبلاگ نایت خود ، سعی کرد به این اتهام ننگین و زشت پاسخ دهد. او گفت ،هدف من همیشه این بود که وقتی فرزندانم بزرگ شدند و خانه را ترک کردند ، تمام وقت به نفع بشریت کار کنم. این لحظه برای من مصادف بود با دریافت ارثی قابل توجه ، 4 میلیون پوند از پدرم بعد از درگذشت وی در سال 1996. یک میلیون پوند از این پول برای خرید اولین آپارتمان پسران و دخترانم استفاده کردم ، 2 میلیون پوند برای آینده فرزندانم سرمایه گذاری کردم، و 1 میلیون پوند باقی مانده را تصمیم گرفتم که به اهداف خوب بشردوستانه [به امور خیریه] اختصاص دهم

او سپس اضافه میکند که “در حدود 1.7 میلیون پوند به این منظور ، از جمله گرفتن وام خانه به مبلغ 300هزار پوند که به مجاهدین داده شد.

مجاهدین که بشدت تحت افکارعمومی انگلیس و دزدیهای آشکار که دیگر بنیادهای خیریه نیز بدنبال اثبات آن بودند و اینکه میلیونها پوند جمع آوری شده با کلاهبرداری همه به حساب عضو دفترسیاسی سازمان در پاریس و حسابهایشان در امارات و… منتقل شده است،  تحمل گشوده شدن یک دعوای حقوقی و باز شدن مسئله در روزنامه ها و لو رفتن شیوهای کلاهبرداریشان در نزد میلیونها انگلیسی و چه بسا دست به شکایت زدن دیگر فریب خوردگان رانداشت بلافاصله پذیرفت که 300هزار پوند پول خانم مکنزی را بصورت اقساط پس بدهد. که بعضا ماهی 20 هزار پوند پس داده میشد.

کیس خانم مکنزی شاخص پوشالی بودن خانه عنکبوتی است که فرقه رجوی آنرا “مقاومت مردم ایران” و “تنها آلترناتیو سازمان یافته و مردمی” میخواند. که بسادگی و با یک تلنگر تمامی بنیادش بباد میرفت. چون تمامی این ادعاها بر دروغ و تبلیغات کاذب سوار است. از هزاران کانون شورشی، از هزاران عملیات، از هزاران هسته های مقاومت، هزاران کودکی که در ایران تحت حمایت مالیش قرار دارند(14000کودکی!!!) … کذب محض و تماما بر روی کاغذ بود.

حساب سازی در ایران اید

حسابسازی  یکی از مخفیانه ترین امور بود که با هدایت یک حسابرس خبره ایرانی هوادار سازمان بنام رضا حسینی که اخیرا در لندن در گذشت و دو دارنده حق امضا خیریه  بصورت سری انجام میشد.

از آنجا که قبل از حساس شدن نهاد کمیسیون خیریه های انگلیس روی ایران اید گزارش سالیانه مالی بدون تحویل مدارک مربوطه و رسیدها بود مشکلی ایجاد نمیشد و رضا حسینی همه اسناد لازم را لیست میکرد که ما باید آنرا تهیه میکردیم.  لیستی از میزان تخصیص ها و یک گزارش مکتوب شرح فعالیتهای ایران اید در سال مالی که تحویل میشد.

اما وقتی نهاد کمیسیون خیریه های انگلیس  سندهای هزینه کردن را نیز خواست مشکل صد چندان شد که باید سند سازی هم میشد. هرچه توصیه میشد که در اروپا سند سازی جرم بزرگی است با مارک “ورق رژیم را بازی نکنید” سرکوب میشدیم.

  • تهیه جداول اکسل از لیست اسامی کودکان فرضی و تخصیص پولهای جمع آوری شده برای هر پروژه توسط امضاء داراندگان ایران اید.
  • تهیه اسنادی بصورت رسیدهای امضاء شده توسط خود مالیکاران با قلمهای مختلف مبنی بر دریافت این پولها از جانب کودکان و
  • استفاده از هواداران قابل اعتماد در شهرهای مختلف اروپا برای تولید رسیدهای کاذب دریافت پول.
  • استفاده از اعضای سازمان در اشرف برای تولید رسیدهای دروغین.
  • استفاده از نامه های دست ساز در اشرف که مثلا با جوهر نامرئی بین خطوط نوشته شده بود.

عوامل تخریب ایران اید و شکست آن

فشارهای سازمان به مالیکاران که مستقیم به شهروندان منتقل میشد، بتدریج تبدیل به معضل اجتماعی و شکایات از به اصطلاح خیریه ونحوه برخورد داوطلبان با شهروندان هنگام جمع آوری کمک مالی شد. و شهروندان شکایاتشان را از برخوردهای غیر انسانی به پلیس و مقامات شهرداریهای محل میرسید. هرچه به تشکیلات تذکر و گزارش داده میشد که نباید خلاف قوانین رفتار کرد ، جواب این بود که طبق انقلاب مریم ما تسلیم محدودیتهای بورژوازی ضد انقلابی نمیشویم. شکایت های شهروندان با تحریک وزرات اطلاعات است. تا اینگونه ما را خفه کنند.

این قلم مسئولیت روابط عمومی ایران اید را نیز داشت و مستقیم مورد خطاب پلیس و مقامات شهرداریها قرار داشت. و روزانه مجبور میشد از طرفی پلیس و… را نسبت به اقدامات  غیر انسانی و خشونت آمیز کلامی و عدم درک شرایط شهروندان و اصرارهای انجام شده که تا چندین روز ناراحتی و استرس شاکیان را بدنبال داشته، نقض ضوابط، کار غیر قانونی و بدون اجاز در روز و محل، توجیه کند و از طرفی نیز به جنگ تشکیلات برود که این میزان از فشارها و این گونه رفتار در خیابان توسط اعضایی که نه زبان میفهمند و نه با فرهنگ مردم آشنا بودند منجر به تعطیلی بنیاد خواهد شد. تنها حُسن مالیکاران از نظر تشکیلات انقلاب کرده های مریم بودن بود. که مانند روبات هرفرمانی را فقط اجرا میکردند.

ولی هر بار جواب تشکیلات به اعتراض ما به نقض قوانین این بود که انقلاب مریم باید در خیابانها به پیش برود و آمار درآمد باید هر روز بالاتر برود و گوش بدهکاری نبود. و مارک ضد انقلاب مریم نیز نصار این قلم میشد.

و به انقلاب کرده ها میگفتند به کارتان ادامه دهید. هرچه جلوتر میرفتیم کار به ورود پلیس در صحنه و فشار روی مالیکاران نیز میکشید و عملا مالیکار زیر سنگ آسیاب تشکیلات و پلیس و شهرداری و کار 18 ساعته در خیابان در زیر باران و سرمای زمستان و سرماهای 18-20درجه زیر صفر و تحقیر و توهین بعضی اروپائیان و نشستهای عملیات جاری که باید در آن بخاطر کمی در آمد سرخ و  له و لورده میشدند کشیده بود.

هیچ کس حق نداشت که کار را تعطیل کند، وقت نهار نیم ساعت بود. در خیلی از موارد با متکدیان معتاد اروپایی خیابانها بر سر تنها سرپناه هنگام بارندگی در جنگ و جدال قرار میگرفتند که چه کسی از آن استفاده کند.

همه این فشارها در مقابل عذاب روبرو شدن با عملیات جاری وقتی که شب به پایگاه برمیگشتند که باید همه تناقضات خود را در طی روز خوانده و منتظر سرکوبهای روحی و روانی و تف و لعنت، تحقیر و توهین های انقلابی!!! شورای رهبری در جلسات مغزشویی روزانه تحت نام عملیات جاری و صفر صفر روزانه قرار میگرفتند، هیچ بود.

بسیاری از همین زنان و مردان مجاهد از تشکیلات فرار کرده و جدا شدند. این قلم بسیاری را شخصا به هایم های پناهندگی برده و تحویل میدادم.

اولین بازخواست ایران اید توسط کمیسیون نظارتی خیریه های انگلستان

همه این تضادها و تناقضات و نقض قوانین، بتدریج علیرغم تحمل بسیار بالا و غیر متعارفی که دولت انگلستان-پلیس نشان میداد دیگر بنیادهای خیره را روی ایران اید حساس کرد و شکایات از طرف آنها نیز به مقامات «نهاد کمیسیون خیریه -Charity Commission(C.C)» رسید.

.

از همین رو مقامات نهاد کمیسیون خیریه های انگلیس  مسئولین ایران اید را در سال 1996 برای باز خواست طی نامه ای کتبی احضار کردند. دراین جلسه مریم حسن زاده(از دانشجویان سابق در انگلستان-عضو شورای رهبری)و مسئول مالی ویژه و حمیدرضا عسگری بیاضی(از دانش آموزان سابق درانگلستان) مالی ویژه کار و دارنده حق امضاء و این قلم(از دانشجویان سابق درانگلستان) از معتمدین و مسئول روابط عمومی ایران اید شرکت داشتیم.

برای این بازخواست که از قبل آماده شده بودیم، داستان و سناریو دروغ ما این بود، کسانیکه در خیابانها به جمع کمک مالی مشغول هستند داوطلبانی هستند که فقط بخاطر اهداف انسانی به بنیاد کمک میکنند، و بسیاری خود از قربانیان رژیم هستند و بسیاری کودکانشان را ازدست داده اند، پولی نیز برای کارشان دریافت نمیکنند(البته این قسمت که برده وار کار میکردند تنها قسمت حقیقت سناریوبود). بنابراین بسیار نگران هستند که به این بچه ها کمک شود برای همین اینقدر اصرار و التماس میکنند که حتما کمکی برای کودکان جمع شود. اینها هیچکدام ربطی به ما بنیاد خیریه ندارند!!!! (کار داوطلبی برای خیریه ها یک روال است و ما از این پدیده برای دروغ پردازیهای بنیاد استفاده میکردیم)

روضه یک ساعته ما سه نفر هرچند در نهایت اشک نهاد کمیسیون خیریه های انگلیس را نیز در آورد!!! ولی در نهایت گفتند همه داوطلبان باید قبل از شروع به کار توسط بنیاد بطور کامل نسبت به نحوه رفتار و قوانین و …انگلیس توجیه شوند. که ما نیز با چشم گریان!!!!!! قبول کردیم.

خاطر جمعی مریم رجوی از دولت انگلیس

اما همه اینها بدلیل پولها و طلاهای هنگفتی که از عربستان میگرفتند بگوش سازمان نمیرفت که بنیاد در خطر است. و مرتب میگفتند شکایت کنندگان عناصر وزارت اطلاعات هستند و مزدوران رژیم. از همین رو به اعتراضات ما وقعی نمیگذاشت.

چون مریم رجوی خیالش از دولت انگلیس و پشتیبانی آنها راحت بود. حق هم داشت. چون پلیس و دولت و سیستم اطلاعاتی انگلیس بخوبی همه میدانستند که ایران اید حتی یک نفر داوطلب ندارد. بلکه همه اعضای به اصطلاح انقلاب کرده!!! فرقه مجاهدین هستند.

مریم رجوی نیز وقتی رویکرد عاجزانه  نهاد کمیسیون خیریه های انگلیس  را میدید که پلیس همه درخواستهایش را بدون پاسخ میگذارد و هیچ اقدامی علیه ایران اید و یا جلوگیری از کار مالیکاران نمیکند، بیشتر اطمینان حاصل میکردند که اتفاقا دولت انگلیس در حال حمایت از ایران اید در مقابل شکایت های دیگر بنیادهای خیریه و مردم آسی انگلیسی از فشارها هستند.

(نهاد کمیسیون خیریه های انگلیس  نهادی غیردولتی است وابسته به پارلمان انگلیس است)

حمایت دولت از ایران اید و تغییر رویکرد دیگر خیریه ها(شاکیان)

وقتی که دیگر بنیادهای خیریه فعال در انگلیس که معترض و شاکی ایران اید بودند به جایی نرسید. و دیدند که دولت رسما از ایران اید حمایت میکند، تحقیقات را خود راسا بدست گرفتند و رابطه ایران اید و سازمان مجاهدین را در آورده و فهمیدند که همه پولها برای کارهای تروریستی بکار برده میشود.

در این مرحله و با این میزان از اطلاعاتی که خیریه های رقیب بدست آورده بودند در نهایت در ماه مارس 1998 شکایتهای قویتری روی میز نهاد کمیسیون خیریه های انگلیس  برده شد.

طبعا نهاد کمیسیون خیریه های انگلیس  نیز آنها را به پلیس و سیستم اطلاعاتی کشور ارجاع میداد که طبق گزارش خود نهاد کمیسیون خیریه های انگلیس  هر دو سیستم از اقدام بر روی آن اکراه داشتند و پشت گوش میانداختند.

جهت اطلاع اینکه نهاد کمیسیون خیریه های انگلیس  ارگانی غیر دولتی است. جهت نظارت و کنترل بر بنیادهای خیریه ایجاد شده تا مردم بتوانند با اطمینان کمک های خود را به مستمندان بکنند. نهاد کمیسیون خیریه های انگلیس  نه به دولت که به مجلس انگلستان پاسخگوست و بازوی مجلس است. نهاد کمیسیون خیریه های انگلیس  دارای قدرت تصمیم گیری مستقل است اما قدرت اجرایی و قضایی ندارد و باید از طریق پلیس و سیستم اطلاعات دولت این امور را پیش ببرد.

با مواجهه با بی عملی پلیس و دولت انگلیس با افزایش فشارهای بنیادهای خیریه در نهایت در ماه می 1998 نهاد کمیسیون خیریه های انگلیس  مجبور شد که تحقیقات را اینبار خودش شروع کند. آنهم نه بر اساس این حقیقت که پولهای جمع آوری شده برای امور تروریستی هزینه  شده بود.  بلکه صرفا در مورد اینکه پولها چگونه هزینه میشود و بدست کودکان میرسد یا خیر. یعنی یک تحقیق اداری و نه سیاسی.

وقتی از خیریه های رقیب صحبت میکنیم و حساسیت آنها، لازم است اطلاعات زیر را از بنیادهای خیریه به شما بدهیم تا مسئله روشن گردد.

مقایسه ایران اید با دیگر خیریه های انگلیس

این نحوه دروغ پردازی مافوق تصور، و بازی با عواطف و احساسات مردم و صحنه سازیهای وحشتناک از کشتار و شکنجه کودکان و مادران و… جهت شکستن مخاطب و خالی کردن جیب آنها هرچند بسیار موثر افتاد طوریکه در سالهای مورد بحث در میان 280 هزار بنیاد خیریه ای که در انگلستان وجود داشت  ایران اید رتبه چهلم  را با در آمدی معادل 5 میلیون پوند در سال را کسب کرده بود. (امروزه 166000 بنیاد خیریه است)

166000بنیاد خیریه  در سال 48میلیارد پوند گردش مالی دارند. سود حاصل، معادل در آمد سالانه انگلستان از بخش کشاورزی است، که 12میلیارد پوند میباشد.  از این تعداد بنیاد، 132000بنیاد در انگلیس، 7000بنیاد در ولز، 19000در اسکاتلند و 4000 در ایرلند قرار دارند. و در مجموع 83000 شغل ایجاد میکنند و بقیه افراد فعال، داوطلب هستند. ایران اید در تمامی مناطق فوق الذکر فعال بود. یعنی انگلیس، اسکاتلند، ولز و حتی ایرلند شمالی و جنوبی.

  • از 48میلیارد پوند در آمد سالانه، به شرح زیر در بین بنیادها تقسیم میشود.
  •             30% آنها کمتر از 10.000 پوند در سال در آمد دارند.
  •  80% آنها کمتر از 100.000هزار پوند در سال در آمد دارند.
  •             ایران اید در سال5.000.000 پوند (پنج میلیون پوند) در آمد داشت.

البته هزینه های سرسام آور فرقه رجوی سر به آسمان میزد. این قلم فقط یک مورد جهت هزینه بیمه شوی الزکورت لندن 100هزار پوند به بیمه پرداخت کردم. یعنی معادل در آمد یک سال هر کدام از 133000 بنگاههای خیریه در انگلستان زیر صدهزار پوند را ما بعنوان خرده خرجی هزینه بیمه یکی از شوهای مریم کردیم. هزینه شو چندین میلیون پوند بود.  

 

بی خود نبود که دلارهای نفتی عراق و طلاهای عربستان کفاف نمیکرد. دوشب کرایه یک طبقه هتل هیلتون هنگام ورود مریم رجوی به لندن همین میزان هزینه داشت.

کرایه رولز رویز مریم رجوی در لندن نزدیک روزانه 12هزار پوند هزینه داشت.

بنز اس مریم رجوی روزانه عوض میشد. ویلایی که کرایه شده بود روزانه هزار پوند هزینه داشت.

کرایه سالن آلبرت هال لندن میلیونها پوند هزینه داشت،

انتقال هواداران از سراسر اروپا و آمریکا به لندن و اسکان آنها برای شو آلبرت هال مرضیه  برای پر کردن صندلی های آلبرت هال صدها هزار دلار هزینه داشت….

از طرفی دیگر خیریه های انگلیس میدیند که این چه بنیادی است که در آمد 20ساله آنها را در سه روز هزینه شوهای خود در لندن میکند. پس پروژه ای و هزینه ای برای کمک به کودکان در کار نیست.

 

جمع آورییها خرج فعالیت های یک سازمان تروریستی است. چون فهمیده بودند که سلاحها را صدام تامین میکند.

بنابراین براحتی میتوان حساسیت هزاران بنیادخیریه را به فشارها و قانون شکنیها و ماهیت دروغ و سناریوهای مطلقا ساختگی و این میزان در آمد با خراب کردن ذهن و زمینه اعانه دادن در میان شهروندان نسبت به جمع آوری کمک مالی برای خیریه ها  را درک کرد.

خانواده های انگلیسی سالیانه مقدارمشخصی پول کنار میگذارند که خرج خیریه ها بکنند. آنها بزودی با یک محاسبه ساده متوجه شدند که غیر ممکن است یک بنیاد خیریه با این عرض و طول و غیر حرفه ای بتواند پروژه هایی که همه بنیادهای خیریه سر جمع با هم میتوانند اجرا کنند به تنهایی اجرا کند، دروغی بیش نیست. وقتی شکایاتشان را پلیس بلا جواب گذاشت دست به تحقیق مستقل زدند.

بنیادهای خیریه انگلیس اخبار تحقیقات مستقل شان در مورد ایران اید از سه کانال دریافت میکردند.

الف: کانال حامیان سیاسی مثل لردها و نمایندگان پارلمان و…چون شاکیان مسئله را به نمایندگان حوضیه های انتخابی خودشان در مجلس مطرح میکردند.

ب: از کانال حامیان مالی ایران اید. آنها به حامیان(کمک کنندگان) و بویژه کسانیکه مکتوب از ایران اید حمایت کرده بودند مراجعه میکردند و شکایاتشان را از بنیاد خیریه ای که آنها پشتیبانی میکنند مطرح میکردند.

ج: از کانال تماس مستقیم با مالیکاران در خیابانها

ادعای کمک به 14000کودک و خانواده در ایران

تحقیق کنندگان بعنوان کمک کننده به مالیکاران مراجعه کرده و از آنها سوال و جواب میکردند، اینها متخصصینی بودند که بخوبی از پروژه های واقعی و همه جزئیات و نحوه کمک و و ابعاد آن در یک خیریه خبر داشتند.

در مراحلی حتی با مراجه به مالیکاران در خیابان مطرح میکردند که چرا شما در مقابل این رژیم که مرتب بچه ها را شکنجه و اعدام میکند… !!! بجای کمک به کودکان سلاح نمیخرید تا این رژیم را سرنگون کنید که این کودکان هم از دست چنین رژیمی راحت شوند. (ایران اید مدعی بود 14000کودک را در ایران کمک رسانی میکند!!!).

و مالیکاران نیز در بسیاری موارد در ابتدای کار ندانسته اطلاعات لازم را به آنها داده بودند. یکبار به این قلم در فرانکفورت همین مراجعه صورت گرفت که بلافاصله باعث جمعبندی و توجیه همه اعضای سازمان در ایران اید در این رابطه گردید.

اقدامات نهاد نظارتی بنیادهای خیریه انگلیس

تمامی این اقدامات و اطلاعات غیر قابل تکذیب در نهایت نهاد کمیسیون خیریه های انگلیس  را مجبور کرد که  در جولای 1998 فرمان بستن حسابهای بانکی ایران اید و با گماردن یک مدیر از طرف خودش کنترل بنیاد خیریه را بدست بگیرد.

از تحقیقاتی که روی حساب بانکی ایران اید انجام داد، مشخص شد که سالانه 5 میلیون پوند مستقیم به حساب بانکی فردی بنام هادی روشن روان(هوشنگ) مسئول ضد اطلاعات فرقه رجوی در پاریس و بخشی نیز در امارات متحده عربی واریز میشود.

و حتی یک سنت هم به ایران منتقل نمیشود. آقای سایمون گلیسبی Simon Gillespie  مسئول تحقیقات از طرف نهاد کمیسیون خیریه های انگلیس  گفت که: “همه پولهای جمع آوری شده نه خرج کمک که به سیاه چاله [فرقه رجوی] ریخته شده است”.

بعد از بستن حسابها اقدامات زیر را نهاد کمیسیون خیریه های انگلیس  انجام داد.

آقای گلیسبی اقدامات نهاد کمیسیون خیریه های انگلیس را چنین عنوان کرد.

            الف: نصب یک مدیر و اداره کننده قابل اعتماد نهاد کمیسیون خیریه های انگلیس  در ایران اید.

            ب: کنترل و مدیریت بنیاد ایران اید  در دوره زمانیکه تحقیقات در مورد آن درجریان است.

            ج: درک و بدست آوردن ارزیابی از نحوه توزیع پولهای جمع آوری شده بین مستمندان!!

            د: ارائه راه حل برای ادامه دراز مدت و معتبر خیریه.

 

بعد از نصب مدیر و بدست گرفتن کنترل ایران اید حسابها از بلوکه خارج شد. از معتمدین (مسئولین ایران اید) خواسته شد که مدارک نحوه ثبت و ربط های پرداخت به کودکان و خانواده های مستمند ادعایی را ارائه کنند.

تهدید به عمل انتهاری بعد از اشغال ایران اید توسط اعضای سازمان 

کمیسیون خیریه ها در جریان تحقیق خود ، تشخیص داد که متولیان ایران اید به تعهد خود برای نگهداری مناسب اسناد سوابق  کار عمل نکرده اند.

هنگامی که کمیسیون بنیاد را جهت تحویل اسناد ثبت و ربط تحت فشار قرار داد ، سازمان دستور داد که اعضای سازمان دفتر Iran Aid را اشغال کردند و دست به تحصن زدند. تا از دستیابی مقامات به سوابق و حسابها جلوگیری کنند. بهانه ای که ارائه میشد این بود که اینبار دست وزارت اطلاعات رژیم پشت بنیاد خیریه های انگلیس است.

وزارت اطلاعات رژیم برای مسعود و مریم رجوی مرغ عزا و عروسی است هرکجا به بن بست میخورند به کمکشان میآید. حالا در درون تشکیلات باشد، در بیرون تشکیلات باشد، اعضای پارلمان انگلیس باشند، یا آلمان یا بنیاد خیره ها و یا هر فرد خیر فرقی نمیکند. رجوی برای پاسخگو نبودن مرغ عزا و عروسی اش را دراز میکند.

و  سازمان طی یک ننه من غریبم بازی اعلام کرد که:

اگر بنیاد خیریه های انگلیس CC به اسناد جعلی دست ساز کمک های ایران اید به کودکان و خانواده های آنها در ایران برسد همگی اعدام میشوند.

این تحصن 20 ماه به طول انجامید.

در یک مرحله ، وقتی کار بالا گرفت سازمان خط داد که بگویند اگر بخواهند بزور وارد دفتر شوند و مدارک را بردارند دست به عمل انتحار خواهند زد و پلیس و دولت حامی رجوی هم همین را بهانه کرد و به کمیسیون توصیه کرد برای جلوگیری از کار تروریستی و خودکشی و مسئله سازی عقب نشینی کند.

سرانجام ، به دنبال تصمیم دادگاه عالی که به کمیسیون کنترل خیریه اجازه دسترسی و بررسی سوابق کمک ایران را می داد، سازمان اعلام کرد که متحصنین همه مدارک را از بین برده اند.

نهاد کمیسیون خیریه های انگلیس  نیز در گزارشش نوشت که نابودی اسناد و سوابق به طور غیرقانونی از بین رفت. کمیسیون گزارش کرد که این موضوع را به پلیس گزارش داده است ، اما هیچ اداره پلیس روی آن نه تحقیق و نه عمل کرده است.  که خود سینگال بسیار قویی بود به مسعود و مریم رجوی از حمایت بی دریغ انگلیس از فرقه رجوی.

گزارش نهایی کمیسیون کنترل خیریه ها:

نهاد کمیسیون خیریه های انگلیس  گزارش کرد که تحققات آنها نشان داد  که:

  1. یک سنت هم به هیچ کودکی کمک نشده است.
  2. پولهای به عراق و عمارات متحده عربی منتقل شده است.
  3. تحقیقات را با دفتر مشترک المنافع اروپا در تهران نیزچک کرده اند گزارش دفتر مشترک المنافع در تهران نشان داد که سر سوزنی پول به ایران منتقل نشده است. و اعلام کردند که اساسا غیر ممکن بوده است که 14000کودک و خانواده تحت حمایت مالی آنگونه که مجاهدین ادعا میکنند بدون اینکه هیچ نشانه ای از آن باشد را در ایران پیش برد.

در نهایت نهاد کمیسیون خیریه های انگلیس  ایران اید را منحل کرد  و 600000 پوند از موجودی بانکی باقیمانده آن در سال 2001 به یک موسسه خیریه مستقل جدید، بنام “بنیاد کمک ایرانIran Aid Fundation” ، تحویل داده شد.

سوء استفاده مالی ازکودکان مجاهدین در قالب ایران اید

با جداکردن کودکان از پدر و مادرشان و آوردن 233 تن از این کودکان به اروپا، آنها را به صورت پرورشگاه در آوردند.

دخترها و پسرها جدا از هم. یکی در پایگاه “حاتمی” واقع در منطقه یونکرزدورف Junkersdorf  شهر کلن به ادرس Amselstr 17  و یکی در پایگاه “موسوی” واقع در منطقه مشه نیش Mechenisch  شهر کلن.

در این محلهای 150 کودک دوماهه تا 14-15 ساله نگهداری میشد.  سازمان از این کودکان با پدر و مادر مجاهد را بعنوان کودکان یتیم که تحت ایران اید هستند جا زده از دولت آلمان برای هرکدام روزانه 70-120 یورو دریافت میکردند.

طبق گزارش پلیس آلمان یکی از هوارداران سازمان در تشکیلات ساکن کلن چهار فرزند خودش را جزء این کودکان جا زده و ماهانه 12000یورو دریافت کرده بود.  پلیس همچنین نتیجه گیری کرد که تا زمان دستگیری این هوادار 500هزار یورو بصورت کلاهبرداری از سیستم تامین اجتماعی آلمان گرفته شده است.

در همین رابطه در سال 2001 پلیس آلمان به 25 پایگاه فرقه رجوی حمله کرد و 5 نفر را دستگیر کرد. رئیس پلیس کلن آقای “نوربرت واگنر” گفت:

توانستیم یک سیستم گسترده و مخفی کلاهبرداری در ایالت نورد راین وست فالن را کشف کنیم و خنثی کنیم

اظهار نظر پلیس شهر کلن آلمان

اتهامات دادستانی کلن به فرقه رجوی:

از جمله اتهامات به فرقه رجوی  “سوء استفاده چندین میلیونی، تاسیس انجمن های جنایی و  خلاف قانون خارجیان” بود.

براساس گزارشات پلیس و دادستانی مجله فوکس آلمان در شماره 29 سال 2000خود نوشت:

“اطلاعات موثق حاکی از این است که فرزندان مجاهدین خلق با قصد قبلی از خانواده شان جدا کرده، پنهانی وارد خاک آلمان کرده و به عنوان ظاهرا بچه های یتیم و آواره در ساختمانهای مهد کودک مجاهدین آورده شده اند  تا به حساب سازمان کمک های مالی دولتی در مقیاسی بالا دریافت کنند.

مجاهدین در سال 1993 با کمک وکلای حقوقی بیخبر خود بنامهای ، لوتکس و مرتنس، و یک وکیل دیگر، بعنوان وکلای خود،  انجمن خیریه ایران اید را تاسیس کردند.

از مرامنامه انجمن قابل تشخیص بود که کودکان باید در مساکن متعلق به مجاهدین و تحت نظارت شدید سرپرستان ایران اید[اعضای مجاهدین] رشد کنند. تا از این طریق مغزشویی کامل انجام گیرد. اطلاعات بدست آمده این موضوع را تائید میکند.”  این سه  وکیل عنوان کردند که آنها از ماهیت فرقه رجوی و ماهیت مافیایی پشت پرده این اقدامات خبر نداشتند و صرفا براساس و دلایل انسانی استخدام و کار کرده بودند که بلافاصله استعفا کردند.

سازمانها و انجمن های پوششی سازمان

سازمان حدود 125 انجمن پوششی تحت نامهای:

اساتید ایرانی دانشگاههای شمال بریتانیا/ انجمن زنان/ انجمن آفتاب/ انجمن احیای موسیقی/ انجمن اندیشه آزاد ایرانی/ انجمن ایرانیان کالیفرنیا و…در اروپا و آمریکا ایجاد کرده است. این انجمنها در کشورهای مختلف به شکل زیر توذیع شده بودند: 51 انجمن در آمریکا، 19 انجمن نا مشخص بدون اینکه معلوم باشد کجاست، 13 انجمن در آلمان، 7 انجمن در سوئد، هلند و فرانسه هرکدام 6 انجمن، ایتالیا 4، دانمارک 4، نروژ 3 و کانادا 1 انجمن. این انجمن ها تماما توسط سازمان اداره میشد و حداکثر یک عضو هوادار داشت.

البته امروزه این آمار حتما تغییر کرده چون بسیاری از همان هواداران نیز به ماهیت تروریستی فرقه رجوی پی برده و کنار کشیده اند. سازمان از این انجمنهای پوششی برای تولید حمایت و اطلاعیه دادن در حمایت از سازمان بنام این انجمن ها، گرفتن اجازه تظاهرات، و جلسات نمایشی و تبلیغی سازمان، حمله فیزیکی و قلمی به جدا شدگان و منتقدین سازمان استفاده کرده و میکند.

داود باقروند ارشد

آذر 1400

دسامبر 2021

References   [ + ]

1. خودش نیزهنگامیکه برای ایران اید فعالیت میکرده در همه کلاهبرداریهای آنها و پولشویی شریک است

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

 
error

Enjoy this blog? Please spread the word :)

RSS20k
دریافت مطالب جدید از طریق ایمیل5k
مارادر فیسبوکتان به اشتراک بگذارید12k
از کانال یوتوب ما بازدید کنید14k
از کانال یوتوب ما بازدید کنید
extra smooth footnotes