پربیننده ترین ها

ملاقات با نخست وزیر هلند آقای مارک روته در جریان کنگره سالانه حزب اتحاد احزاب لیبرال اتحادیه اروپا (آلده پارتی) در آمستردام. طی ملاقات ضمن معرفی خودو فرقه رجوی و نقض شدید حقوق بشر توسط این فرقه در آلبانی تشریح شد.

ملاقات با آقای گای فرهوفشتادت عضو پارلمان اروپا و رهبر فراکسیون لیبرالهای اتحادیه اروپا از سیاستمداران عالی و افشای همه ترفندهای فریب فرقه رجوی در زمینه ماهیت این فرقه و فشارها و توطئه هایی که علیه جدا شدگان اعمال میکند.

بنابه دعوت یو ان واچ جنبش نه به تروریسم و فرقه ها در نشست سالیانه حقوق بشر و دمکراسی شرکت کرد. خانم دکتر هشترودی بنا به دعوت جنبش نه به تروریسم وفرقه ها در این نشست شرکت کردند که حضور ایشان باعث خوشحالی جنبش نه به تروریسم و فرقه ها گردید. ایشان ضمن حضورفعالشان در نشست با اعضای عالیرتبه شرکت کننده در جلسه به بحث و گفتگو پرداختند. ازجمله با وزیر سابق دادگستری و عضو پارلمان کانادا آقای ایروین کولتر و از بنیانگذاران یوان هیومن راتس واچ مفصلا به بحث پرداختند. این کنفرانس سالیانه جهت شنیدن گزارشات قربانیان حقوق بشربرگزار میشود. در همین رابطه آقای داود ارشد رئیس جنبش نه به تروریسم و فرقه ها سخنانی بشرح زیر ایراد کردند:

درملاقات با دکترورنر هویر به اطلاع ایشان رسید که: فرقه رجوی در حال تدارک دیدن یک زندان ابدی موسوم به اشرف 3 در ‏محلی دورافتاده میباشد. این محل یک پایگاه نظامی متروکه آمریکایی می باشد با یک فرودگاه و یک سکوی هلی برد کوچک و ‏بخشی از سیستم های داخلی آن مستقیما از آمریکا آورده شده و نصب گردیده اند. از ایشان استمداد کمک شد. ‏

ملاقات با همسر نرگس محمدی در مقر ملل متحد ژنو-------آقای داود ارشد و خانم دکتر هشترودی با همسر نرگس محمدی در این ملاقات آقای تقی رحمانی همسر نرگس محمدی که خودشان نیز چندین نوبت زندان بوده اند از نقض حقوق بشر در ایران گزارشی به کنفرانس ارائه کردند و از تناقضات موجود در سیستم قضایی ایران در جریان محاکمه نسرین محمدی بطور مفصل و جامع سخن گفتند.خانم دکتر هشترودی و آقای مهندس ارشد با ایشان ابراز همدردی کردند و جزئیات بیشتری از موارد نقض حقوق بشر در فرقه تروریستی رجوی که در آن فعال بوده است را برای آقای تقی رحمانی تشریح نمودند.

دادخواهی علیه برده داری پناهجویان در تیرانا همچو لیبی توسط فرقه رجوی در دیدار آقای ارشد با نخست وزیران هلند و اسلووانیا

ملاقات با رهبر حزب دمکراتهای آزاد آلمان (اف پ د) آقای کریستین لیندنر در جریان کنگره سه روزه احزاب لیبرال اروپا در آمرستردام هلند. افشای جنایات فرقه رجوی علیه اعضا و جدا شدگان

آقای ارشد در مورد ادعای فرقه رجوی و حامیانش گفتند چند شاخص آشکار وجود دارد. چرا متحدین آنها بویژه آقای دکتر بنی صدر با پیش بینی سرنوشت آنها در عراق از آنها جدا شدند؟ چرا هیچ ایرانی چه مردمی چه سیاسیون در مراسم آنها شرکت نمیکنند؟ چرا این تشکیلات مجبور است جهت گردهمآیی هایش سیاهی لشکر کرایه کند؟ چرا این تشکیلات در ترس از مردم ایران اجازه نمیدهد با اعضایش درارتباط قراربگیرند؟ چرا ارتباط اعضایش را با جهان قطع میکند؟ چرا تمامی تحلیلگران برحقیقت نفرت مردم از این تشکیلات بدلیل همکاری با صدام را تاکید میکنند؟ چرا باید رجوی در داخل تشکیلاتش زندان و شکنجه برای اعضای خودش راه بیندازد؟ چرا مجبور است برای دریافت حمایت سیاسی هرچند بی ارزش منافع مردم ایران را به کسانیکه خود به کشتن آنها افتخار میکرده است بفروشد و حتی برای چند دقیقه سخنرانی آنها دهها هزار دلار بپردازد؟ چرا حتی عربستان حامی سیاسی و مالی آنها ارزیابیشان از آنها این استکه “هیچ جایگاهی در میان مردم ایران ندارند”؟ چرا در همین پارلمان اعضای سابق منتقدش را بقصد کشت میزند؟ چرا هر منتقدی ایرانی و حتی غیره ایرانی را جاسوس و مزدور رژیم!! میخواند؟ آیا بخاطر همین چرا ها نیست که: وقتی مردم ایران در سراسر کشور جهت خواسته هایشان دست به تظاهرات و اعتراض میزنند هیچ اسمی از آنها نمیآورند؟ آیا این مسئله پیامش غیر از این است که: مردم ایران رژیم حاضر را صد بار به فرقه رجوی ترجیح میدهند. و “تنها آلترناتیو دمکراتیک” جوکی بیش نیست.

خانم دکتر فریبا هشترودی: با یقین میگویم که مجاهدین شکنجه میکنند…. هشترودی1سرکار خانم دکتر فریبا هشترودی یکی از برجسته ترین زنان ایرانی جزء افتخارات ایرانیان در فرانسه، نویسنده و خبرنگار و فعال سیاسی که سابقا عضو شورای ملی مقاومت ایران بوده است که باید ایشان را بیشتر شناخت با علم یقینی در مورد فرقه تروریستی رجوی از درون آن سخن میگوید. وقتی به عمق پوسیدگی تشکل رجوی پی بردم جدا شدم بله

بیانیه 14 تن

بیانیه 14 تن

نیروی خارج کشور چه میخواهد ‏و بیانیه 14 تن

مقالات پربیننده

فرقه ها در میان ما

دانش علمی شناخت و تمیزدادن فرقه از تشکل سیاسی

بدون شناخت علمی از فرقه های خطرناک تحلیل عملکردهای فرقه رجوی و اثرات بشدت مخرب آن بر اعضا و جداشدگان و خلاص شدن از فشارهای شکنجه گونه روانی مغزشویی های چندین دهساله غیرممکن است

خانم آناگومز نماینده پارلمان اروپا خواستار اخراج فرقه رجوی شد

افشاگریهای خانم سلطانی در رابطه مسعود رجوی با زنان مجاهد

افشاگریهای خانم سلطانی در رابطه مسعود رجوی با زنان مجاهد

قسمت سوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت سوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت دوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی امروز باید گفت آنچه را که فردا گفتنش دیر است

قسمت دوم: گفت و شنود با فرشته هدایتی: افشاگریهای فرشته هدایتی در مورد فرقه رجوی

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

سیامک نادری مرگهای مشکوک فرقه رجوی را افشا میکند

کشتن و سربه نیست کردنهای فرقه رجوی

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

فعالیت های ما در تصویر

افشاگری به کشتن دادن حسن جزایری از دانشجویان هوادار رجوی

 

تبلیغ و ترویج خشونت و مبارزه مسلحانه توطئه و جنایتی که همه باید نسبت بدان هوشیار باشند

داود باقروند ارشد

 با تجربه چندین دهه شرکت فعال در سازماندهی مبارزه مسلحانه در دو رژیم   

  هیچ مبارزه خشنونت آمیز و مسلحانه ای نمیتواند به آزادی و دمکراسی و حقوق بشر منجر بشود  

 جنبش عدالت خواهی ایران باید از دستآوردهای مبارزاتی خود با پرهیز از خشونت محافظت کند   

 

اخیرا شاهد سرکوب خونین اعتراضات جوانان ایران به گرانی بنزین بودیم.  بطور طبیعی بدنبال هر سرکوب، چه برسد به سرکوب خونین واکنشی خشم آلود، نسبت به حاکمیت و عناصر و سیستم سرکوب، جامعه را فرا میگیرد. در این بین دستهای بسیار در کار است تا از این فضای برحق خشم آلود، بعنوان آب گل آلوده، ماهی های خود را صید و بجان جنبش مردم ایران بیندازند تا متاع خود برند.

از طرفی حاکمیت تلاش میکند این خشم را با نسبت دادن اعتراضات به خارجی، و اقدامات خشونت آمیز و تخریبی معترضین، خنثی و سرکوب را توجیه کند.

Ashampoo_Snap_2019.12.05_22h34m37s_001_

در طرف مقابل جنبشی با فقدان فکر، اندیشه، تشکل و رهبری سیاسی اعتراضات است. که زمینه غلطیدن به انحرافات ناشی از عصبیت بی سمت و سوی سیاسی توسط بعضی سیاسیون و یا افراد عادی جامعه چه در داخل و چه در خارج را فراهم میکند. و از طرف دیگر همین فضا، زمینه ساز ورود عناصر و دستهای مشکوک توسط دولتهای خارجی امثال رادیو اسرائیل  و وابستگان آنها در قالب فیس بوکها و توئیتها … جهت بهره برداری از آن بمنظور پیشبرد متاع خود میشود. متاسفانه مولفه هردو اینها در نهایت بر ضد جنبش عدالتخواهی مردم ایران تمام خواهد شد.

 

 تجارب تاریخی موفق و شکست خورده ایرانیان

مردم ایران، قرنها زیر تیغ و یوغ استبداد، هستی اش توسط حکام و سلاطین و پادشاهان به یغما برده میشد. از اواسط قرن گذشته شمسی بتدریج با ورود افکار نوین به کشور توسط نخبگان جامعه تا به امروز در گیر ایجاد یک حکومت پارلمانی و عادلانه متناسب با شاّن انسان امروزی بوده است. همین مردم با یاری روشنفکران عرفی و دینی، یکبار توانسته در 1285 با مبارزه ای مسالمت آمیز اولین کشور و مردم جهان باشد که بتواند حکومت سلطنتی استبدای قاجار را به حکومت مشروطه سلطنتی (حکومت پارلمانی) تبدیل بکند.

 

این پیروزی بزرگ  بعد از پانزده سال دوام متلزلزل در نهایت بدلایل ضعفهای تاریخی-فرهنگی داخلی و بکمک درباریان اجنبی پرست، و بدست استعمار انگلیس با کودتای 1299 رضاخان سرنگون و استبداد پهلوی را بر کشور چیره کردند. بیست و یکسال بعد استعمار انگلیس رضا خان را نیز با خفت و خواری برداشت و پسرش محمدرضا شاه را جهت پیشبرد منافع خودش به بجای او گمارد.

 

 

 در ابتدای حکومت محمدرضا شاه بدلیل جنگ جهانی و قدرت نگرفتن محمدرضا شاه، در فضای باز سیاسی موجود، مصدق به نخست وزیری میرسید. که اولین قدم را در رها کردن کشور از یوغ استعمار انگلیس با ملی کردن نفت و اتخاذ سیاست موازنه منفی برمیدارد که برای بار دوم ایرانیان تنها کشوری میشوند که میتوانند برای اولین بار آفتاب استعمار انگلیس را در سراسر جهان غروب نمیکرد در ایران خاموش کنند و به موفقیت بزرگی در سازمان ملل و دادگاههای بین اللملی لاهه میرسند که افتخار جهان سوم تلقی میشود و مصدق به رهبر نهضت های ضد استعماری شهرت مییابد.  اما اینبار نیز بکمک دربار فاسد، و سیاسیون هفت رنگ و محمدرضا شاه در راس آنها، استعمار در 1332 کودتای ننگین 28 مرداد را به اجرا میگذارد و دولت ملی مصدق سرنگون و استبداد با شدت و حدت بسا بیشتری دوباره حاکم میشود.

 

بدنبال سرکوب تظاهرات مسالمت آمیز 15 خرداد 1342 توسط محمدرضاشاه جنبش مسلحانه ای با سالها مطالعه در ایران شکل میگیرد. که همه مولفه های یک مبارزه موفق را داراست. جنبشی بسیار سازمانیافته، دارای رهبری، با اعضایی از بهترین جوانان کشور، با حمایت مالی داخلی، و حمایت سیاسی اجتماعی اقشار داخلی و حمایت یکپارچه جنبش دانشجویی خارج کشور را با خود داشت.  جنبشهایی با بظاهر ایدئولژیهای بسیار مستحکم (اسلامی و مارکسیستی) بویژه با حمایت قطب جهانی شوروی سابق برای مارکسیستها و جنبش الجزایر برای مسلمانان، بعنوان حمایت معنوی و انگیزشی با تاریخچه ای از دیگر حرکتهای ضد استعماری موفق در جهان مانند الجزایر، کوبا، ویتنام، چین. علیرغم همه فداکاریهای انجام شده در چشم بهم زدنی هردو جنبش در نطفه خفه، سرکوب و مضمحل گردیدند.

 

علت شکست مبارزه مسلحانه زمان پهلوی

در مورد دلیل شکست جنبش مسلحانه اگر نخواهیم قلم فرسایی کنیم در ساده ترین بیان شاید بتوان گفت که علیرغم اینکه تقریبا همه الزامات را داشت، بدلیل وارداتی و کلیشه ای بودن آن بود که خود را در عدم سنخیت آن با جامعه و مردم ایران چه دربعد نیروهای مسلمان وچه در بعد نیروهای مارکسیست، وچه از زاویه شناخت درست از ماهیت و توان حاکمیت نشان داد. و منجر به شکست کامل آن گردید.

گذشته از آن دلایل بنیادی شکست هرگونه مبارزه مسلحانه که درون محور بوده ولی  مبسوط است و در این نوشتار نمیگنجد. دیگر دلیل مهم آن  به حاشیه راندن مردم در مبارزه و تخطئه کردن جنبش اجتماعی در نتیجه عدم استقبال مردمی خودش را نشان داد. هرچند این جنبش مسلحانه علیرغم اینکه خشم و عصبیت را نسبت به شاه در سرکوب و اعدام جوانان مبارز افزایش داد ولی بدلیل افزایش خفگان و اختناق بشدت به افزایش آگاهیهای اجتماعی-سیاسی کشور لطمه زد. طوریکه محصول آن با سرنگونی رژیم شاه در سال 1357 نیروهایی برسرکار آمدند که فاصله جدی ای با محتوای مبارزه مسلحانه و ایدئولژیهای آنها داشته  اما از حمایت قاطع مردم ایران برخوردار بود.

 

شکست تجربه مبارزه مسلحانه در رژیم کنونی

جنبش مسلحانه دیگری در سال 1360 توسط مجاهدین به کشور تحمیل شد که باز علیرغم اینکه، بسیار بسیار نسبت به سالهای 1350 سازمان یافته تر، قویتر، دارای رهبری، نیروی گسترده سازمان یافته در سراسر کشور، توان مالی و تدارکاتی عالی با آمادگی دو ساله، با تجارب مبارزه مسلحانه دوره پهلوی ولی باز هم در چشم بهم زدنی شکست مطلق را تجربه نمود. آنهم نه از دولت پهلوی دست نشانده استعمار با کمک سازمانهای سیا و موساد که از دولتی نوپا و بی تجربه با جنگی تمام عیار در تمامی جبهه غرب کشور در دست، با ارتش و ساواکی از هم پاشیده شده، که با صدها گروه مسلح و غیر مسلح آپوزیسیون در سراسر کشور مواجهه بود.

 

 

بنابراین طبق تجربه و تاریخ ایران دست زدن به خشونت و تخریب و سلاح بعنوان وسیله اعتراض و یا مبارزه سیاسی، در کل تاریخ گذشته جهان نیز بغیر از یکی دو مورد (کوبا و چین) آنهم در شرایط بسیار نادر و خاص که مطلقا هیچ ربطی به امروز و ایران ندارند منجر به موفقیت معترض مسلح نشده است. اما در تمامی موارد دیگر از جمله در ایران بطور مطلق جز نابودی جنبش و تثبیت استبداد نتیجه دیگری نداشته است.

 

 نکته مهمتر و قابل توجه تر اینکه، هیچ مبارزه خشونت بار و مسلحانه ای که پیروز شده باشد به حکم وجودی و در جوهره و ترکیب شرکت کنندگان، وسیله و منطق خشونت بکار گرفته شده، نه تنها به دمکراسی و آزادی و حاکمیت مبتنی بر حقوق بشر منجر نشده و نمیتواند بشود، که خود استبدادی بسا خشنتر از قبل را بنیانگذاری میکند.  

 

نیرویی که سلاح و کشتن و حذف را جهت مبارزه سیاسی بکار میگیرد، بطور طبیعی بکارگیری چنین ابزاری را علیه خودش نیز مجوز میدهد. در ضمن همین روش را در مورد همه مخالفین سیاسی دیگر خود حتی درصورت پیروزی بکار گرفته و میگیرد.

 

در تجربه مجاهدین خلق و آقای مسعود رجوی همه جهان شاهد هستند که هرچه نیروی مربوطه بیشتر به مبارزه مسلحانه تاکید میکند، از دمکراسی و آزادی و حقوق بشر و از حکومتهای در شان انسان چه بسا فاصله بیشتری دارند.

 

میزان پای فشاری به بکارگیری خشونت چه توسط حاکمیت چه توسط آپوزیسیون، ترازو و شاقول فاصله از دمکراسی، آزادی، و حقوق بشر است.

طوریکه طی 30سال گذشته مجاهدین حتی اعضای مخالف خود را نیز با همان شیوه غیر انسانی و خشونت بار سرکوب میکنند چه برسد به مخالف سیاسی بیرونی. و در نهایت در مقابل چشمان جهانیان از خودفروشی به دشمنان مردم ایران با خواست بمباران ایران توسط عراق و حالا آمریکا جهت دست یابی به اهداف خود، سر در آورده اند. که بجد باید گفت ایرانیان اگر از سر بد شانسی 2500 سال استبداد داشته اند. تنها شانس شان این بوده که مسعودرجوی در عراق به یمن خونها و زحمات مجاهدین مخالف و جدا شده  در عراق و …تجربه پس داد و  به زباله دان تاریخ سپرده شد.  

 

 

تبلیغ و ترویج خشونت و مبارزه مسلحانه

اخیرا در تعدادی سایتها وتوسط افرادی بعضا از نظر این قلم از سر نا آگاهی و یا عصبانیت برحق در قبال سرکوب خونین و بعضا توسط افراد و مراکزی کاملا مشکوک مت بدون نام و نشان مشخص، و البته توسط سایتهای فیک عربستان و اسرائیل و تشکلهای وابسته به آنها مانند مجاهدین و… شعارها و تراکتهایی در تشویق به مبارزه مسلحانه منتشر میشود.

 

با تجربه فوق الذکر و با تجربه عملی شرکت فعال در سازماندهی مبارزه مسلحانه چه با رژیم پهلوی و چه با رژیم کنونی برای چند دهه باید گفت: ترویج و تبلیغ خشونت و بکارگیری سلاح در اعتراضات یا ترویج مبارزه مسلحانه، خیانت نا بخشودنی است. و مرگبارترین تهاجم به جنبش اعتراضی برحق مردم ایران است.

 

ترویج جنبش مسلحانه و خشونت باریکه، نه رهبری، نه سازماندهی ، نه فکر و اندیشه، نه انگیزه مشترک، نه اهداف تعریف و توافق شده، نه آمادگی، نه قدرت مالی و تدارکاتی، نه توان و تجربه سازماندهی، نه برنامه سیاسی، دارد، ضمن مضحک بودن نیشخند تاریخ را نیز با خود حمل میکند و چنین حرکتی خودبخود بطور اتودینامیک محکوم به شکست است. و اگر مروج، دشمن ایران و ایرانی نباشد قطعا ناشی از عصبیت ناشی از سرکوب است که باید این عصیان مخرب را به شعور سازنده و پیشبرنده تبدیل نمود.

 

هرچند اگر هم همه آن نقاط ضعفهای بنیادی را نیز نداشت، سرنوشت مبارزه مسلحانه و خشونت بار همچون اسلاف خودش محکوم به شکست است. ضمن اینکه در طرف مقابل با نیرویی مواجهه است که به میزان صد برابر همه نداشته هایش بعلاوه حمایت خارجی را دارد.

 

مهمتر اینکه خواست نیروی سرکوبگر نیز همین است چون دست زدن به اعتراضات مسلحانه درتعادل قوای سیاسی موجود نه تنها اعتراضات را نابود خواهد کرد، زمینه هرگونه اعتراض اقشار مختلف جامعه ایران که طی ده سال گذشته برای عموم مردم و اصناف و کارگران و به بهای زندان و شکنجه و اعدام بسیاری بعنوان پایه های جامعه مدنی نیاز حیاتی جامعه ایران فراهم شده است را از بین میبرد.

 

ازطرفی نیز، بفرض محال اگر چنین حرکتهایی پا بگیرد، به قطع و یقین نه جنبش سیاسی یکپارچه که به هرج و مرج ناشی از بدست گرفتن هر محله و روستا و بخشی توسط عده ای افراد مسلح خود سر منجر میشود. که مقدمترین هدف هرکدام گسترش منطقه نفوذ نظامی خود. عدم پایبندی سیاسی و طبعا نظامی به قدرت مرکزی، چند شاخه شدن سمت و سوی نزاعها و در اثر آن درگیری های داخلی و نابودی کشور منجر میشود. تجربه لیبی، سوریه،…

در اعتراضات اخیر جوانان داخل کشور و همه سیاسیون نباید آب به آسیاب جدایی طلبان در خوزستان که با پشتیبانی عربستان فعال هستند زحمات جوانان معترض را به یغما ببرند و بر ضد خودشان استفاده کنند. همینطور در دیگر استانها هوشیاری انقلابی حکم میکند که از غلطیدن به حرکتهای خودبخودی که خواست دشمنان مردم ایران است پرهیز شود.

 

مشکل جنبش مردم ایران در سمت خودی، نبود تشکل سیاسی، رهبری سیاسی، فقدان جامعه مدنی، نبود اندیشه دمکراتیک، نبود فرهنگ آزادیخواهی بمعنی واقعی، نبود درک درست از اهدافی که شعارش داده میشود، نبود درک تاریخی ایران و جوامع مختلف ایرانی و… و از سویی انبوه رویکرهای احساسی، مملو از شورهای مخرب و غیر سازنده است. به همه اینها اضافه کنید، سیاسیون فرصت طلب نان به نرخ روز خور و بعضا عوامل خارجی که در پس انواع شعارهای باب روز که اگر هم بقدرت برسند نشان داده اند که کمتر از شاه و شیخ مستبد نیستند و چیزی جز منافع خود و مراکزی که آنرا نمایندگی میکنند دنبال نمیکنند. جامعه و جنبش ترقی خواهی و عدالت طلبی مردم ایران نیاز به ساختن جامعه مدنی برای حفاظت از دستاوردیهای مبارزاتیش دارد. که در این مسیر رهبری خود را نیز باید بسازد.

 

 نکته بسیار مهم نهایی اینکه هیچ مبارزه خشونت بار و مسلحانه ای نتوانسته و طبق ماهیت خود نمیتواند دمکراسی به ارمغان بیاورد. مبارزه مسلحانه به دیکتاتوری منجر میشود که در اولین فرصت همه فرزندان خود را خواهد بلعید. مجاهدین هنوز بقدرت نرسیده اعضای خود را زندان و شکنجه و اعدام میکنند و حکم اعدام برایشان صادر میکنند. 

 

داود باقروند ارشد

پنجم دسامبر 2019

14آذر1398

 

=====================

سخنرانی آقای داود باقروند ارشد در پارلمان اروپا

vlcsnap-2015-02-26-21h30m45s2312222

سخنران اول آقای داوود ارشد از اعضای ارشد جدا شدۀ سازمان مجاهدین خلق ایران و عضو سابق شورای ملی مقاومت ایران

ترجمۀ متن سخنرانی آقای داوود ارشد:

خانمها و آقایان مایلم تشکر خودم را از آقای نیکولای باراکوو نمایندۀ پارلمان اروپا به خاطر دعوت ازما به این کنفرانس ضد تروریستی در پارلمان اروپا یعنی قلب دمکراسی ابراز بدارم که بعنوان سرمشقی بوده است برای افرادی مانند من و دوستانم چه آنها که امروز اینجا هستند و چه برای آندسته از دوستانمان در ایران و سراسر جهان که اینجا نیستند چرا که ماها تا چهار دهه از زندگیمان را برای کسب آزادی و دمکراسی برای میهنمان فدا کردیم.

دستیابی به دمکراسی و آزادی تنها دلیل موجه درپیوستن افرادی مانند ما به گروهها و سازمانیهایی بود که مدعی مبارزه برای آزادی و دمکراسی بودند زیرا کسب این هدف وقتی دارای ارزش است که بصورت جمعی و با همیاری هم باشد.  با این هدف بود که ما بهترین زندگیهایمان را در اروپا و آمریکا و… رها کردیم تا در سال 1979 و حتی زودتر به سازمان مجاهدین خلق ایران با رهبری آقای مسعود رجوی که ادعا میکرد بدنبال دمکراسی است  بپیوندیم. اما متاسفانه بعدها خودمان را خیانت شده در گرداب یک فرقه  تروریستی خطرناک یافتیم.  بنابراین ما بسیار استقبال میکنیم از این فرصتی که در قلب دمکراسی بما داده شده تا مسیرمان را دوباره به سمت دمکراسی و آزادی تصحیح کنیم و انشعاب و جدایی خودمان را از این فرقه تروریستی خطر ناک که از داعش و طالبان در منطقه ما حمایت میکند اعلام کنیم.

این روزها همه شاهد پدیده ای جدید هستند که در سراسر جهان بطور خطرناکی در حال گسترش است. با کمال تعجب تروریسمی که سابقا به مناطق خاصی محدود بود در حال گسترش به تمامی جهان می باشد.

تا آنجا که ما شاهد بوده ایم گروههای تروریستی مدتهای مدیدی دوام آورده اند. ولی در دهه های  گذشته این تروریسم چهره و تاکتیک عوض کرده و تلاش می کند دمکراسی غربی را فریب بدهد تا بتواند به این جوامع نفوذ کرده و وقتی که موقعیت خود را در این جوامع مستحکم نمود ماهیت واقعی خود را آشکار کند. این سیاست و استراتژی سازمانی بوده است که ما چهل سال قبل به آن پیوستیم.  این سیاست رسمی استراتژیک ما بوده است که سیاست های ضد دمکراسی غربی و ضد فرهنگ غربی خودمان را پنهان کنیم تا بتوانیم به قدرت برسیم و وقتی بقدرت رسیدیم چهره خودمان را نمایان کرده و علیه این دمکراسی بجنگیم. این همان چیزی است که ما در جهان شاهد آن هستیم. شما همه اعمال تروریستی آنها را شاهد بوده اید از طرفی نیز فعالیتهای سیاسی آنها را شاهدید، طوری که رهبران آنها کماکان میتوانند به پارلمان اروپا آمده و سخنرانی کنند به امید فریب دمکراسی غربی و با هدف کسب قدرت سیاسی و مالی تا برای مثال در کشور من بعد از اینکه به حاکمیت برسند ماهیت خود را در ضدیت با این دمکراسی بارز کنند. چیزی که عینا امروز در رابطه با داعش اتفاق افتاده است یعنی آنها بعد از اینکه توانسته اند کمک مالی و نظامی بدست آورند حالا علیه همه ارزشهای انسانی و آزادی و دمکراسی برخاسته اند و از هیچ جنایتی برای جنگیدن علیه ارزشهای انسانی، آزادی و دمکراسی در سراسر جهان رویگردان نیستند. این تروریسم حتی به یک منطقه و خاک مشخص محدود نمیشود. آنها همه جا هستند. آنها حتی پایه ای ترین امنیتهای شخصی افراد را مورد تهدید قرار داده اند. حتی افراد بیگناه. آنها به هیچ چیز اهمیت نمیدهند مگر کسب قدرت و البته همانطور که دوست عزیزمان و عضو پارلمان اروپا آقای نیکولای باراکوو گفتند کسب پول که منجر به قدرت میشود. و همه اینها بنام مذاهب مختلف و بطور خاص در این مقطع که مذهب مربوطه اسلام نام دارد. ما برای سالیان مسلمان بوده ایم ولی به هیچ عنوان چنین بربرییتی را شاهد نبوده  و درک نمیکینم. چنین خشونتی و اعمال حیوانی تحت هر مذهبی باشد محکوم است.

ما از هر امکانی که در اختیارمان باشد استفاده خواهیم کرد تا ماهیت تروریستی این گروههای تروریستی از جمله همین گروهی که ما از آن جدا شده ایم را افشاء کنیم چرا که آنها از اسلام استفاده میکنند تا مردم عادی را فریب داده و آنها را جذب گروههای خود بکنند و آنها را وادار کنند که هرکاری که خواستند انجام دهند. این گروهها از اسلام استفاده میکنند تا نیروهای خود را برای انجام عملیات تروریستی متقاعد کرده و یا اعمال وحشیانه تروریستی خودشان را توجیه کنند. آنها به نام خدا و اسلام تائید کشتن بدست می آورند تا سر ببرند.. درغیر اینصورت هیچ انسانی نمیتواند چنین اعمال وحشیانه ای را انجام دهد. برای انجام چنین کاری فرد باید قبل از آن انسانیت خود را سرببرد یعنی ارزشهای انسانی خودش را ذبح کند تا قادر به این شناعت گردد. بنابراین رهبران این گروهها برای بدست آوردن پول و قدرت از هروسیله ای استفاده میکنند. آنها از نام خدا، پیغامبران، قرآن و دیگر کتب مذهبی جهت فریب اعضا و بطور خاص جوانان در همه جا در کشور ما و اروپا بهره برداری می کنند تا این افراد را به خشونت وادار کنند.

در گذشته تهدیدات از جانب دولتها بود، برای مثال برای نقض حقوق بشر و… که متاسفانه این امر بطور دراماتیکی تغییر کرده است. دولتها محدود بودند به کشورهای خودشان. ولی تروریسم امروزه به هیچ چیزو هیچ کجا محدود نمیشود.  آنها همه جا هستند. بنابراین ما باید به سرعت شیوۀ مبارزه را تغییر بدهیم تا دمکراسی و آزادی و ارزشهای انسانیمان را حفظ کنیم.
ما باید با سرعت عمل، تروریستها و تروریسم را تشخیص دهیم تروریسمی که تغییر ظاهر داده است.

در رابطه با مورد ما آقای رجوی رهبر سازمان مجاهدین خلق در یک بیانیه علنی خطاب به اعضای خود آشکارا فرمان قتل و کشتار اعضای مخالف خودش را در اروپا و آمریکا داده است. این امر شوکه کننده و تعجب برانگیز است که چگونه میشود رهبر یک فرقه دستور علنی قتل اعضای مخالف خودش در اروپا را میدهد؟ او گفته که این اعضای سابق مخالف را در خیابانها و هرکجا که میتوانند دنبال کنند و بکشند. این است چهره واقعی فرقه های تروریستی.

حتی در درون سازمان آنها تماس همه اعضا را با جهان خارج قطع کرده اند. آنها اعضای داخل تشکیلات را از همه امکانات برقراری ارتباط با جهان خارج منع کرده اند. بدینگونه است که آنها میتوانند از اعضای خود برای انجام کشتار و قتلهای شنیع استفاده کنند. هیچ وسیله ارتباطی وجود ندارد. نه تلویزیون، نه اینترنت، نه موبایل نه حتی تلفن یا روزنامه و رادیو… آنها حتی از اخبار روزانه نیز قطع هستند و تنها اخباری که به اعضا می رسد اخباری است که فرقه به آنها میدهد. آنهایی که اعمال قتل و جنایت انجام می دهند آنهایی هستند که فقط می توانند آنچه را که رهبران فرقه و تروریستها بدانها میگویند به اجرا بگذارند. رهبران فرقه برای انگیزه دادن به افرادشان اخباری دروغ در میان آنان پخش می کنند تا آنها هرکاری که میخواهند انجام دهند.
آنها در درون فرقه دادگاه راه می اندازند تا کسانی را که بخواهند کاری جدای از آنچه که رهبران این فرقه های تروریستی میگویند بکنند به محاکمه بکشند و تنبیه کنند. برای همین است که ما اینجا هستیم و انشعابمان را اعلام کنیم تا نقطۀ پایانی بگذاریم به این گونه فرقه های تروریستی که جهان را تهدید میکنند  و در سراسر جهان در حال گسترش هستند.

این فرقه یعنی سازمان مجاهدین خلق ایران متأسفانه مقر اصلی و مرکزی اش در پاریس است. چند سال پیش وقتی رهبر این گروه در فرانسه دستگیر شد به دستور رهبران فرقه افرادی از آن در خیابانهای پاریس و برخی دیگر از شهرهای اروپا دست به خودسوزی زدند. تنها علتی که آنها این اعمال جنایت کارانه را علیه شهروندان فرانسوی و … انجام ندادند یعنی نتوانستند انجام بدهند این بود که رهبران فرقه در دسترس قانون و عدالت بودند. اگر رهبر آنان در دسترس قانون نبود دستور کشتار برعلیه شهروندان فرانسوی و اروپایی داده می شد. ولی چون در دسترس بود و در صورت انجام اعمال جنایتکارانه علیه مردم به دلیل تروریسم مورد محاکمه قرار میگرفت قادر به صدور چنین دستوری نبود. وقتی که رهبری در دسترس قانون نباشد کسی که خودش را در ملأ عام میکشد به راحتی آنرا علیه هر کس دیگر انجام میدهد.. دمکراسی غرب باید این سلولهای تروریستی را شناسایی کرده و رویش انگشت بگذارد و با مبارزه علیه آنها از گسترش آنها جلوگیری کند. فرقه ها از دمکراسی موجود سوء استفاده می کنند تا علیه آن عمل کنند. بنابراین ما از دمکراسی غرب، از مقامات پارلمان اروپا درخواست میکنیم که چشمانشان را به این فرقه های تروریستی که ارزشهای انسانی، آزادی و دمکراسی را در سراسر جهان  تهدید میکنند باز کنند.

 

25 فوریه 2015

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.