گندزدایی جامعه سیاسی خارج کشور

گندزدایی جامعه سیاسی خارج کشور

Who are Mek cult? An inside report for the first time by defected High-ranking Mek and NCRI member.

An inside report for the first time by an ex-high-ranking member of Mek and NCRI based on the Mek’s own publications and ... Who assassinated the Americans in Tehran? Mek and Spying for Russia Did CIA destroy Mek-Russia spy net? How Mek retaliated? Seizure of US Embassy in Tehran? Mek’s Islamist Revolutionary Courts Mek and the Children in the Combat Mek and Saddam Hossein of Iraq and Saudi Arabia Mek as Assassinators Who is the head wife in Mek Leader’s Harem? Have they changed? How Maryam Rajavi deceives the western world? How Mek terrorism differs to ISIS and Al Qaeda terrorism? Why Mek is more dangerous? Use of 10-year-old children in combat by Mek. Who are the wives of the harem of the Caliph of the Mek? Mek’s planed courts and justice for their Islamic State describe by its Calipha. How the world can protect itself against terrorism?

مصطفی رجوی پدرش مسعودرجوی را به دادگاه کشانده است

در مطلب سپتامبر 2020 نیز تحت مطلب ” سخنی با مصطفی رجوی” نوشتم که دشمن مصطفی رجوی پدرش است و نه کس دیگر در آنچه مصطفی رجوی بعنوان ورود یا ادامه به مبارزه برای آزادی و… نامید، باید بداند که در این مسیر، دشمن اصلی اش، نه رژیم که مسعود رجوی خواهد بود.

واکـاوی مـزدوری! سلطانی، خـدابنده، عـزتی، حسینی، یغـمایی، کـریمدادی، مصــداقی و پورحسین، منتقدین فرقه مافیایی رجوی. نقد آتشبیاران معرکه مشترک رجوی و سایت رهیافتگان

داود باقروند ارشد عضو علیرتبه سابق مجاهدین و شورای ملی مقاومت

محمدرضا روحانی مسئول مستعفی کمیسیون امور ملیتهای شورای ملی مقاومت: مسعود رجوی، ودرخواست اعدام امیر انتظام،حکم اعدام علی زرکش و مهدی افتخاری، دشنام به شاملو ،مرضیه ‌وتهدید جدا شدگان پناهنده در خارج کشور

محمدرضا روحانی مسئول مستعفی کمیسیون امور ملیتهای شورای ملی مقاومت: مسعود رجوی، ودرخواست اعدام امیر انتظام،حکم اعدام علی زرکش و مهدی افتخاری، دشنام به شاملو ،مرضیه ‌وتهدید جدا شدگان پناهنده در خارج کشور

تقدیم به امیروفا یغمایی که مسعودرجوی مادرش را جلو چشمانش ذبح کرد

مبارزه با رژیم یا فروپاشی درونی فرقه ای داعشی که میلیتاریسیم جهانی برای ایران تدارک دیده است

چرا رجوی نیاز دارد درخواست دیدار با اعضای در اسارتش را به نبرد دین بین فو تعبیر کند؟

افشای حقایق پشت پرده ضدیت با خانواده با اسناد سازمانی توسط داود باقروندارشد از مسئولین خانوادهها در مجاهدین

گسترش وطن فروشی در خارج کشور به سرکردگی رهبر همه وطن فروشان و دشمنان ایران

حمایت از تحریم و حمله نظامی به ایران خیانت به مردم و فاصله گرفتن آشکار از ایران و ایرانی

تحلیل طوفانِ سراسریِ جورج فلوید در آمریکا -داود باقروند ارشد

پایه اجتماعی فرقه رجوی (آمریکای نئوکانها) درحال فروپاشی است و رجوی برای صدمین بار بیگانه پرستیش به گل نشسته است

پربیننده ترین ها

ملاقات با نخست وزیر هلند آقای مارک روته در جریان کنگره سالانه حزب اتحاد احزاب لیبرال اتحادیه اروپا (آلده پارتی) در آمستردام. طی ملاقات ضمن معرفی خودو فرقه رجوی و نقض شدید حقوق بشر توسط این فرقه در آلبانی تشریح شد.

ملاقات با آقای گای فرهوفشتادت عضو پارلمان اروپا و رهبر فراکسیون لیبرالهای اتحادیه اروپا از سیاستمداران عالی و افشای همه ترفندهای فریب فرقه رجوی در زمینه ماهیت این فرقه و فشارها و توطئه هایی که علیه جدا شدگان اعمال میکند.

بنابه دعوت یو ان واچ جنبش نه به تروریسم و فرقه ها در نشست سالیانه حقوق بشر و دمکراسی شرکت کرد. خانم دکتر هشترودی بنا به دعوت جنبش نه به تروریسم وفرقه ها در این نشست شرکت کردند که حضور ایشان باعث خوشحالی جنبش نه به تروریسم و فرقه ها گردید. ایشان ضمن حضورفعالشان در نشست با اعضای عالیرتبه شرکت کننده در جلسه به بحث و گفتگو پرداختند. ازجمله با وزیر سابق دادگستری و عضو پارلمان کانادا آقای ایروین کولتر و از بنیانگذاران یوان هیومن راتس واچ مفصلا به بحث پرداختند. این کنفرانس سالیانه جهت شنیدن گزارشات قربانیان حقوق بشربرگزار میشود. در همین رابطه آقای داود ارشد رئیس جنبش نه به تروریسم و فرقه ها سخنانی بشرح زیر ایراد کردند:

درملاقات با دکترورنر هویر به اطلاع ایشان رسید که: فرقه رجوی در حال تدارک دیدن یک زندان ابدی موسوم به اشرف 3 در ‏محلی دورافتاده میباشد. این محل یک پایگاه نظامی متروکه آمریکایی می باشد با یک فرودگاه و یک سکوی هلی برد کوچک و ‏بخشی از سیستم های داخلی آن مستقیما از آمریکا آورده شده و نصب گردیده اند. از ایشان استمداد کمک شد. ‏

ملاقات با همسر نرگس محمدی در مقر ملل متحد ژنو-------آقای داود ارشد و خانم دکتر هشترودی با همسر نرگس محمدی در این ملاقات آقای تقی رحمانی همسر نرگس محمدی که خودشان نیز چندین نوبت زندان بوده اند از نقض حقوق بشر در ایران گزارشی به کنفرانس ارائه کردند و از تناقضات موجود در سیستم قضایی ایران در جریان محاکمه نسرین محمدی بطور مفصل و جامع سخن گفتند.خانم دکتر هشترودی و آقای مهندس ارشد با ایشان ابراز همدردی کردند و جزئیات بیشتری از موارد نقض حقوق بشر در فرقه تروریستی رجوی که در آن فعال بوده است را برای آقای تقی رحمانی تشریح نمودند.

دادخواهی علیه برده داری پناهجویان در تیرانا همچو لیبی توسط فرقه رجوی در دیدار آقای ارشد با نخست وزیران هلند و اسلووانیا

ملاقات با رهبر حزب دمکراتهای آزاد آلمان (اف پ د) آقای کریستین لیندنر در جریان کنگره سه روزه احزاب لیبرال اروپا در آمرستردام هلند. افشای جنایات فرقه رجوی علیه اعضا و جدا شدگان

آقای ارشد در مورد ادعای فرقه رجوی و حامیانش گفتند چند شاخص آشکار وجود دارد. چرا متحدین آنها بویژه آقای دکتر بنی صدر با پیش بینی سرنوشت آنها در عراق از آنها جدا شدند؟ چرا هیچ ایرانی چه مردمی چه سیاسیون در مراسم آنها شرکت نمیکنند؟ چرا این تشکیلات مجبور است جهت گردهمآیی هایش سیاهی لشکر کرایه کند؟ چرا این تشکیلات در ترس از مردم ایران اجازه نمیدهد با اعضایش درارتباط قراربگیرند؟ چرا ارتباط اعضایش را با جهان قطع میکند؟ چرا تمامی تحلیلگران برحقیقت نفرت مردم از این تشکیلات بدلیل همکاری با صدام را تاکید میکنند؟ چرا باید رجوی در داخل تشکیلاتش زندان و شکنجه برای اعضای خودش راه بیندازد؟ چرا مجبور است برای دریافت حمایت سیاسی هرچند بی ارزش منافع مردم ایران را به کسانیکه خود به کشتن آنها افتخار میکرده است بفروشد و حتی برای چند دقیقه سخنرانی آنها دهها هزار دلار بپردازد؟ چرا حتی عربستان حامی سیاسی و مالی آنها ارزیابیشان از آنها این استکه “هیچ جایگاهی در میان مردم ایران ندارند”؟ چرا در همین پارلمان اعضای سابق منتقدش را بقصد کشت میزند؟ چرا هر منتقدی ایرانی و حتی غیره ایرانی را جاسوس و مزدور رژیم!! میخواند؟ آیا بخاطر همین چرا ها نیست که: وقتی مردم ایران در سراسر کشور جهت خواسته هایشان دست به تظاهرات و اعتراض میزنند هیچ اسمی از آنها نمیآورند؟ آیا این مسئله پیامش غیر از این است که: مردم ایران رژیم حاضر را صد بار به فرقه رجوی ترجیح میدهند. و “تنها آلترناتیو دمکراتیک” جوکی بیش نیست.

خانم دکتر فریبا هشترودی: با یقین میگویم که مجاهدین شکنجه میکنند…. هشترودی1سرکار خانم دکتر فریبا هشترودی یکی از برجسته ترین زنان ایرانی جزء افتخارات ایرانیان در فرانسه، نویسنده و خبرنگار و فعال سیاسی که سابقا عضو شورای ملی مقاومت ایران بوده است که باید ایشان را بیشتر شناخت با علم یقینی در مورد فرقه تروریستی رجوی از درون آن سخن میگوید. وقتی به عمق پوسیدگی تشکل رجوی پی بردم جدا شدم بله

آخرین کلام مهدی تقوایی خطاب به مسعود رجوی

آخرین کلام مهدی تقوایی خطاب به مسعود رجوی

مهدی تقوایی از اعضای زندانی زمان شاه تشکیلات مجاهدین، که رضا رضایی در خانه او با ساواکی ها روبرو و خودکشی کرد. و مسئول چاپخانه مخفی سازمان بود. با همسر و دو فرزندش در مخالفت با انقلاب ایدئولژیک بعد از محاکمه اش در عراق به ارودگاه مرگ رمادی عراق فرستاده شدند تا در آنجا بپوسند.

بیانیه 14 تن

بیانیه 14 تن

نیروی خارج کشور چه میخواهد ‏و بیانیه 14 تن

مقالات پربیننده

فرقه ها در میان ما

دانش علمی شناخت و تمیزدادن فرقه از تشکل سیاسی

بدون شناخت علمی از فرقه های خطرناک تحلیل عملکردهای فرقه رجوی و اثرات بشدت مخرب آن بر اعضا و جداشدگان و خلاص شدن از فشارهای شکنجه گونه روانی مغزشویی های چندین دهساله غیرممکن است

خانم آناگومز نماینده پارلمان اروپا خواستار اخراج فرقه رجوی شد

افشاگریهای خانم سلطانی در رابطه مسعود رجوی با زنان مجاهد

افشاگریهای خانم سلطانی در رابطه مسعود رجوی با زنان مجاهد

قسمت سوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت سوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت دوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی امروز باید گفت آنچه را که فردا گفتنش دیر است

قسمت دوم: گفت و شنود با فرشته هدایتی: افشاگریهای فرشته هدایتی در مورد فرقه رجوی

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

سیامک نادری مرگهای مشکوک فرقه رجوی را افشا میکند

کشتن و سربه نیست کردنهای فرقه رجوی

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

فعالیت های ما در تصویر

سخنرانی آقای داود باقروند ارشد در پارلمان اروپا

 

تاریخ بدون سانسور-1: ساسانیان و فتح ایران توسط اعراب

هیچ تاریخ نوشته شده ای بی چون وچرا نیست. فقط بعضی ها بسیار موثق ترند، از جمله کتاب 11جلدی ویل دورانت.

مهم‌ترین اثر او تاریخ تمدن، مجموعه کتابی ۱۱(۲۷جلددرایران) جلدی است که با همکاری آریل دورانت، همسرش نوشته‌است. ویل دورانت در این کتاب توانسته‌است با استفاده از آثار مورخان دیگر (از هرودوت تا آرنولد توین‌بی)، که از ابتدای تاریخ مکتوب بشر تا کنون زیسته‌اند، مکتب نوینی از تاریخ‌نگاری را به وجود آورَد.

برخلاف دیگر تاریخ‌نگاران، که تنها تمرکزشان بر روی وقایع تاریخی و سیر تمدن بشری بود، وی در اثر خود به عوامل تمدن‌ساز در طول تاریخ نیز توجه می‌کند. در این باره نقل‌قولی دارد که چنین است:

«تمدن رودی است با دو ساحل»∗. این نقل‌قول به‌طور ضمنی به این مسئله اشاره دارد که تاریخ‌نگاران اغلب نهایت توجه و دقت خود را صرف رودخانهٔ در جریانِ تاریخ نموده‌اند که معمولاً پرآشوب و پرهیاهوست و اجازهٔ برداشت‌ها و تفاسیر صحیح را نمی‌دهد. در مقابل، او دیدگاه دیگری را مطرح می‌کند که در آن حواشی تاریخ و تمدن (ساحل‌ها) می‌توانند به اندازهٔ خودِ متن تاریخ مهم باشند. به‌نظر او، همهٔ مردمانی که در طول تاریخ خانه و مجسمه ساختند و شعر سراییده‌اند هم در شکل‌گیری تمدن نقش داشتند. ویلیام جیمز دورانت

تاریخ بدون سانسور-2: محمد

 

قسمت اول:

 

جامعۀ ساسانیان
641-1224 میلادی

 

در آن سوي فرات یا دجله، در تمام طول تاریخ یونان و روم، آن امپراطوري تقریباً مخفی قرار داشت که به مدت هزار سال از اروپاي رو به توسعه و از مهاجمان آسیایی بر کنار مانده بود، هرگز عظمت هخامنشی خود را فراموش نکرده بود، آهسته از صدمات جنگهاي پارتها شفا یافته بود، و فرهنگ بی نظیر و اشرافی خود را چنان به دست تواناي شاهان ساسانی حفظ کرده بود که بعدها توانست پیروزي اسلام بر ایران را تبدیل به رنسانس فرهنگی ایران کند .

گستره ایران

ایران قرن سوم وسیعتر از ایران امروز بود؛ چنانکه از نام آن برمیآید، سرزمین آریاییها بود و افغانستان، بلوچستان، سغد، بلخ و عراق را نیز در بر داشت. پارس، که سابقاً نام استان فارس کنونی بود، فقط قسمتی از جنوب شرقی این امپراطوري را تشکیل میداد؛ اما یونانیان و رومیان، که به «بربرها» توجهی نداشتند، نام تنها یک قسمت را به تمام آن دادند. یک سد کوهستانی، از هیمالایا در جنوب خاوري تا قفقاز در شمال باختري، از میان این سرزمین میگذشت و آن را به دو نیم میکرد؛ در مشرق یک فلات بلند لم یزرع بود؛ در مغرب دره هاي سرسبز دجله و فرات قرار داشت که آب آنها به هنگام طغیان به آبراه ه هاي بیشمار جاري میشد و مغرب ایران را از حیث گندم، خرما، انگور، و سایر میوه ها غنی میساخت. درطول رودها یا فواصل بین آنها، در تپه زارها یا در واحه ها هزاران ده، صدها قصبه، و ده ها شهر قرار داشت که مهمترین آنها عبارت بودند از: اکباتان، ري، موصل، استخر (سابقاً تخت جمشید ، ) شوش، سلوکیه، و تیسفون پایتخت عظیم و باشکوه ساسانیان.

 

ظاهر و لباس

آمیانوس مارکلینوس[i] ایرانیان این دوره را چنین وصف میکند: ««تقریباً همه باریک اندام و قدري تیره گون هستند، ریشی نسبتاً جالب دارند، و زلفی دراز و خشن،. افراد طبقات عالی خشن موي نبودند و همه شان اندام باریک نداشتند؛ غالباً خوش هیکل بودند، به رفتار و خوي و چابکی خود میبالیدند، و دوستار ورزشهاي خطرناك و جامه هاي باشکوه بودند. مردان دستار بر سر میگذاشتند، شلوار گشاد میپوشیدند، سندل یا پوتین بنددار به پا میکردند؛ ثروتمندان نیم تنه یا قباي پشمین در بر میکردند ، کمربند و شمشیر میبستند؛ بینوایان با لباس نخی، مویی، یا پوستی، میساختند. زنان پوتین و شلوار کوتاه، پیراهن و شنل گشاد، و روجامهاي که از فرط فراخی چین میخورد میپوشیدند؛ موي مشکین خود را در جلو سر چنبره میکردند و دنبالۀ آن را به پشت میانداختند و آن را به گل میآراستند. تمام طبقات رنگ و زینت را دوست میداشتند. موبدان و زردشتیان غیرتمند، به نشانۀ پاکی، لباس سفید میپوشیدند؛ سرداران رنگ سرخ را ترجیح میدادند؛ شاهان با پوشیدن کفش سرخ، شلوار آبی، و کلاهی که یک گوي یا سر حیوان یا پرنده بر آن بود خود را از سایرین ممتاز میساختند. در ایران نیز، مانند جوامع متمدن، لباس نیمی از مرد را میساخت و نیم بیشتر از زن را.»»

 

طبع، خوی، تشریفات سیاسی

 ایرانی فرهیخته معمولا، مانند فرانسویان، حساس و تیز شوق و تند ذهن بود؛ غالباً تناسان بود، ولی به هنگام ضرورت چالاك و آماده؛ «در سخن بی‌ملاحظه و زیاده رو بود .. . . بیش از آنچه شجاع باشد محیل بود، و از این رو فقط میبایست دورادور از او ترسید. درست همان فاصلهاي که همیشه با دشمنان حفظ میکردند. ایرانیان فقیر آبجو مینوشیدند، اما تقریباً تمام طبقات، از جمله خدایان، شراب را ترجیح میدادند؛ ایرانیان پرهیزکار و صرفه جو در مراسم مذهبی شراب میریختند و مدتی منتظر خدایان میشدند تا بیایند و آن را بیاشامند؛ آنگاه، خود آن شراب مقدس را مینوشیدند. آداب ایرانی در این دورة ساسانی، بنابر روایات، خشنتر از زمان هخامنشیان و ملایمتر از دوران اشکانیان بود؛ اما داستانهاي پروکوپیوس[ii] ما را از این آگاه میسازد که؛ “ایرانیان والامنشتر از یونانیان بودند. تشریفات و رسوم دیپلوماتیک دربار ایران تا حد زیادي از طرف امپراطوران یونان اقتباس شده بود؛ دو سلطان رقیب، یکدیگر را “برادر” خطاب میکردند، براي مأموران سیاسی خارجی مصونیتی قایل بودند و آنان را از بازرسی و عوارض گمرکی معاف میکردند. سرچشمۀ رسوم دیپلوماسی اروپا و امریکا را میتوان در دربار پادشاهان ایران جست.”

 

 

 روابط جنسی، زناشویی و خانواده ایرانیان

آمیانوس میگوید: «بیشتر ایرانیان در روابط جنسی افراط میکنند،» اما اذعان میکند که لواط و فحشا در میان آنان کمتر رایج بود تا نزد یونانیان. ربی گملیئل[iii] از مراجع تقلید یهودیان جهان، ایرانیان را به داشتن سه صفت میستاید «: در خوراك میانه رو، در خلوت و نیز در روابط زناشویی معتدل هستند » . منتهاي کوشش براي ترغیب ازدواج و افزودن بر میزان موالید به کار میرفت تا نیروي انسانی کافی براي جنگها فراهم شود؛ در این مورد خداي عشق مارس بود نه ونوس. دین، امر به ازدواج میکرد، مراسم زناشویی را با جلال فراوان انجام میداد، و چنین تعلیم میداد که باروري موجب نیرومندي اهورمزدا، خداي روشنایی، در نبرد با اهریمن، شیطان کیش زردشتی، است. رئیس خانواده در کانون خانه به نیاپرستی میپرداخت، و از این رو طالب فرزندانی بود تا این آیین و نسلش بعد از خود او محفوظ ماند؛ اگر او صاحب فرزند ذکوري نمیشد، پسري را به فرزندي اختیار میکرد. والدین عموماً وسایل ازدواج فرزندان خود را، بیشتر به وسیلۀ دلالهاي حرفهاي ، فراهم میکردند؛ اما زن میتوانست بدون اجازة والدین شوهرکند. جهیز و شیربها، مخارج ازدواج و فرزند آوري زودگاه را میسر میساخت. چندهمسری مجاز بود و در صورت نازایی زن اول توصیه میشد. زنا نضج یافته بود. شوهر می توانست زن را به علت بیوفایی، و زن شوهر را به سبب ظلم و ترك انفاق، طلاق گوید. داشتن همخوابه بلامانع بود. این همخوابه ها، مانند هتایراي یونانی، آزاد بودند که در میان مردم ظاهر و در ضیافت مردان حاضر شوند؛ اما زنان قانونی معمولا در اندورن خانه نگاهداري میشدند؛ این رسم دیرین ایرانی به اسلام منتقل شد. زنان ایرانی بغایت زیبا بودند، و شاید به همین سبب میبایست از مردان حفظ شوند. در شاهنامۀ فردوسی این زنان هستند که آرزوي مردان را میکشند و در معاشقه و اغوا پیشقدم میشوند. زیبایی زنانه بر قوانین مردانه فایق میآمد. کودکان به یاري ایمان مذهبی، که براي استحکام قدرت والدین ضرور می نماید، بار میآمدند.

 

سرگرمی، هنر، دین و فرهنگ

سرگرمی آنان گوي بازي، ورزشهاي قهرمانی، و شطرنج بود، و در نوجوانی در تفریحات کلانسالان خانواده شرکت میکردند. این تفریحات عبارت بود از تیراندازي، اسبدوانی، چوگانبازي، و شکار. ایرانیان ساسانی موسیقی را براي اعمال مذهبی، عشق، و جنگ لازم میدانستند. فردوسی گوید: «در بزمها و ضیافتهاي شاهانه «موسیقی و آواز زنان زیبا صحنه را میآراست»؛ لیر، گیتار، فلوت، نی، کرناي، طبل، و سایر ادوات فراوان بود؛ به موجب روایت، باربد، خنیاگر محبوب خسرو پرویز، 360 نغمه ساخت و، در سراسر سال، هر شب یکی از آنها را براي شاه میخواند. در تعلیم و تربیت نیز دین نقشی بسزا ایفا میکرد؛ دبستانها در معابد جاي داشتند و اطفال تحت تعلیم موبدان بودند. تعلیمات عالی در ادبیات، طب، علوم، و فلسفه در دانشگاه مشهور جندیشاپور در خوزستان داده میشد. پسران شاهان محلی و ساتراپها غالباً نزدیک شاه میزیستند و با شاهزادگان خانوادة سلطنتی، در دانشکدهاي که متعلق به دربار بود، تحصیل میکردند . پهلوي، زنان هندو اروپایی ایران در دورة اشکانیان، در زمان ساسانیان نیز معمول بود. از ادبیات آن زمان فقط 600هزار کلمه باقی مانده است که همه مربوط است به دین. ما میدانیم که آن ادبیات وسیع بوده است؛ اما چون موبدان حافظ و ناقل آن بودند، بیشتر آثار غیر دینی را میگذاشتند تا از میان برود. (احتمالا فرایندي مشابه ما را به این اشتباه انداخته است که ادبیات اوایل قرون وسطی در جهان مسیحیت عمدتاً مذهبی بوده است.)

 

آموزش عالی

شاهان ساسانی حامیان روشنفکر ادبیات و فلسفه بودند ـ و بیش از همه خسرو انوشیروان: به فرمان او آثار افلاطون و ارسوط به زبان پهلوي ترجمه گشت و در دانشگاه جندیشاپور تدریس شد، و حتی خود او نیز آنها را خواند. در دوران سلطنت او وقایع تاریخی بسیاري ثبت و تدوین شد که تنها قسمت موجود آن کارنامۀ اردشیر بابکان است. این کتاب مخلوطی است از تاریخ و داستان عشقی که بعدها مبناي شاهنامۀ فردوسی شد. هنگامی که یوستینیانوس[iv] مدارس آتن را بست، هفت تن از استادانش به ایران گریختند و به دربار خسرو پناهنده شدند. پس از چندي هواي وطن کردند؛ شاه «بربران»، در عهدنامۀ سال 533 خود با یوستینیانوس[v]، قید کرد که خردمندان یونانی باید رخصت بازگشت یابند و از پیگرد و آزار مصون باشند. در دوران فرمانروایی این پادشاه روشنفکر دانشگاه جندیشاپور، که در قرن چهارم یا پنجم تأسیس شده بود، «بزرگترین مرکز فرهنگی آن زمان» شد. دانشجویان و استادان از اکناف جهان به آن روي میآوردند. مسیحیان نسطوري در آن دانشگاه پذیرفته شدند و ترجمه هاي سریانی آثار یونانی در طب و فلسفه را به ارمغان آوردند.

 

نوافلاطونیان در آنجا بذر صوفیگري را کاشتند؛ و سنت طبی هندوستان، ایران، سوریه، و یونان، در آنجا به هم آمیخت و یک مکتب درمانی شکوفا را به وجود آورد. به موجب نظریۀ طب ایرانی، بیماري از آلودگی یا ناپاکی یکی از عناصر چهارگانه ـ آتش، آب، خاك، بادـ حاصل میشد؛ پزشکان و موبدان ایرانی میگفتند که بهداشت عمومی مستلزم سوزاندن تمام مواد فاسد کننده، و بهداشت فردي مستلزم اطاعت کامل از دستورات نظافت دین زردشت است

آنچه از علم نجوم ایرانی در این دوره میدانیم این است که این علم تقویم منظمی را بنیاد نهاده بود. به موجب این تقویم، سال به دوازده ماه سی روزه، و هر ماه به دو هفتۀ هفت روزه و دوهفتۀ هشت روزه تقسیم میشد، و پنج روز، هم به آخر سال اضافه میگردید. علم احکام نجوم و جادوگري امري عمومی بود، و هیچ گونه اقدام مهمی بدون رجوع به وضع صور فلکی به عمل نمیآمد؛ و هر واقعۀ زمینی به اعتقاد مردم نتیجۀ جنگ ستارگان سعد و نحس در آسمان بود ـ همان گونه که فرشتگان و شیاطین در روح انسان با یکدیگر میجنگیدند ـ و این در حقیقت همان نبرد اهورمزدا و اهریمن بود

 

دین زردشت

 دین زردشت به وسیلۀ سلسلۀ ساسانیان اقتدار و استیلاي سابق خود را باز یافت؛ زمینها و عشر محصولات کشاورزي به موبدان اختصاص داشت؛ دولت بر دین استوار بود، همچنانکه در اروپاي آن زمان نیز چنان بود. موبد موبدان، که قدرتش فقط از خود شاه کمتر بود، بر یک طبقۀ مقتدر و حاضر در صحنه، که افراد آن مغان یا مجوسان نامیده میشدند و مقامشان ارثی بود، حکومت میکرد. مغان بر حیات روحی تمام ایرانیان فرمانروایی داشتند، گنهکاران و طاغیان را از دوزخ میترساندند، و به مدت چهار قرن افکار ایرانیان را در بند نگاه داشتند. اینان گهگاه شارمندان را از اجحاف مأموران مالیات، و بینوایان را از جور زورمندان حفظ میکردند. تشکیلات مغان چندان ثروتمند بود که شاهان گاه مبالغ هنگفتی از خزانه هاي معابد قرض میکردند. هر شهر عمدهاي داراي یک آتشکده بود که در آن شعلۀ مقدس، به نشانۀ خداي نور، همواره فروزان بود . تنها یک زندگی منزه و پاکیزه میتوانست روح را از اهریمن نجات دهد؛ در نبرد با شیطان، بهره گرفتن از یاري مغان و پیشگویی، وردخوانی، جادوگري، و دعاهاي آنان امري بس ضروري بود. روحی که بدین سان یاري میشد به پاکی و قدسیت میرسید، از دادگاه سهمگین روز رستاخیز میگذشت، و در بهشت، شادمانی جاودان مییافت. در جنب این دین رسمی ، سایر مذاهب چندان محلی نداشتند، میترا، خداي آفتاب، که نزد پارتها بسیار محبوب بود، اکنون آن ستایشی را که در خور یاور بزرگ اهورمزدا بود نمیدید. اما موبدان زردشتی، مانند روحانیان مسیحی و مسلمان و یهود، ارتداد از دین ملی را گناهی بزرگ میشمردند. وقتی که مانی (حدود 216-276)ادعا کرد که چهارمین پیامبر خدا در ردیف بودا، زردشت، و مسیح است، و دینی مبنی بر تجرد، صلح طلبی، و تورع اعلام کرد، مغان مجاهد و داراي تعصب ملی او را مصلوب کردند، و مانویت مجبور شد موفقیت خود را در خارج از مرزهاي ایران جستجو کند. مع هذا، موبدان و پادشاهان ساسانی عموماً نسبت به یهودیت و مسیحیت تسامح به خرج میدادند، درست همان طور که پاپها نسبت به یهودیان رفتار ملایمتري داشتند تا نسبت به بدعتگذاران. عدة زیادي از یهودیان به ایالات باختري امپراطوري ایران پناهنده شدند. وقتی ساسانیان به قدرت رسیدند، مسیحیت در ایران مستقر شده بود؛ این دین تا هنگامی که دین رسمی دشمنان دیرین ایران یعنی یونان و روم نشده بود، تحمل میشد؛ اما پس از آنکه روحانیان مسیحی، همچنانکه در سال 338 میلادي در نصیبین کردند، نقش فعالی در دفاع از سرزمین بیزانس در برابر شاپور دوم به عهده گرفتند، و مسیحیان ایران امید طبیعی خود به پیروزي بیزانس را آشکار ساختند، دین مسیح مورد تعقیب قرار گرفت. در 341 ،شاپور فرمان به قتل عام مسیحیان امپراطوري خود داد؛ تا هنگامی که این فرمان را به کشیشان، راهبان، و راهبه ها محدود کرد، ساکنان بسیاري از ده هاي مسیحی کشته شده بودند؛ حتی با این وجود، در طی این تعقیب و آزار، که تا زمان مرگ شاپور ادامه یافت (379م ) ، 16000 تن مسیحی کشته شدند. یزدگرد اول (399-420 )آزادي مذهبی را به مسیحیان بازگرداند و آنان را یاري داد تا کلیساهاي خود را از نو بسازند. در 422 شورایی از اسقفان ایرانی کلیساي مسیحیان ایران را از مسیحیت یونان و روم مستقل ساخت

 

کشاورزی، صنعت وتجارت

 در میان عبادات و مشاجرات دینی، فرمانها و بحرانهاي دولتی، و جنگهاي داخلی و خارجی، مردم با بیصبري وسایل تقویت دولت و معابد را فراهم میساختند، زمین را میکاشتند، گله ها را میچراندند، و به هنرهاي دستی و داد و ستد اشتغال میورزیدند. زراعت یک وظیفۀ دینی بود، و به مردم گفته میشد که کارهایی قهرمانی از قبیل آباد ساختن بیابان، کشتکاري زمین، نابود ساختن آفات و گیاهان هرزه، حاصلخیز ساختن اراضی بایر، و استفاده از رودها براي آبیاري فتح نهایی اهورمزدا را بر اهریمن تأمین میکند. براي دهقان ایرانی تسلی روحی بسیار لازم بود، زیرا او معمولا براي زمینداران بزرگ کار میکرد و از یک ششم تا یک سوم فراورده هاي خود را از بابت مالیات و عوارض به دولت میداد . در حدود سال 540 ،ایرانیان صنعت شکرسازي از نیشکر را از هندوستان فرا گرفتند؛ امپراطور یونانی، هراکلیوس، در کاخ سلطنتی تیسفون یک انبار پر از شکر یافت (627)؛ اعراب که 14 سال پس از آن ایران را گرفتند، بزودي طرز کاشتن نیشکر را آموختند و آن را به مصر، سیسیل، مراکش، و اسپانیا بردند، که از آنجا در تمام اروپا رواج یافت. دامپروري از کارهاي برجستۀ ایرانیان بود؛ اسبهاي ایرانی از نظر نژاد، چالاکی، زیبایی، و سرعت بعد از اسبهاي عربی بهترین بودند؛ هر ایرانی دوستار اسب بود، همان گونه که رستم رخش را دوست میداشت. سگ چندان در مراقبت گله و خانه ها سودمند بود که ایرانیان آن را حیوان مقدسی میشمردند؛ و گربۀ ایرانی در تمام جهان شهرت و شاخصیت یافته بود. صنعت ایرانی در زمان ساسانیان از حالت خانگی به اشکال شهري درآمد. اتحادیه هاي اصناف متعدد بودند، و در برخی از شهرها یک طبقۀ کارگر انقلابی پدید آمده بود. ابریشمبافی از چین وارد شده بود؛ حریرهاي دوران ساسانی همه جا مطلوب بود، و براي صنعت نساجی بیزانس، چین، و ژاپن نمونه واقع شده بود. بازرگانان چینی به ایران میآمدند تا ابریشم خام بفروشند و فرش، جواهر، و غازه بخرند؛ ارمنیها ، سوریها، و یهودیان، ایران و بیزانس و روم را با داد و ستد کند خود مربوط ساخته بودند. راه ها و پلهاي خوب، که مورد مراقبت دقیق بود، چاپار دولتی و کاروانهاي بازرگانی را قادر میساخت که تیسفون را با تمام استانها مربوط سازند؛ و در خلیج فارس بندرهایی ساخته شده بود تا تجارت با هندوستان را تسریع کند. مقررات دولتی قیمت غله، دارو، و سایر مایحتاج زندگی را محدود میساخت. و از احتکار و انحصار جلو میگرفت. ثروت طبقات عالی را میتوان از داستان یک اصلمند ایرانی دریافت که هزار مهمان به شام دعوت کرده بود، و چون دریافت که بیش از پانصد دست ظرف ندارد، پانصد دست دیگر از همسایگان خود عاریت گرفت .

 

ثروت

خاوندان فئودال، که معمولا در املاك روستایی خود میزیستند، استثمار زمین و مردم را سازمان میدادند و به هنگام جنگ از رعایاي خود هنگهایی میآراستند. با شکارورزي پرشور و دلیرانه، خود را براي نبرد تربیت میکردند؛ اینان به عنوان افسران سوار نظام ورزیده خدمت میکردند، و خود و اسبشان، مانند دوران اخیر اروپاي ملوك الطوایفی، زرهپوش بودند؛ اما در انضباط دادن به سربازان خود، یا در استعمال آخرین صنعتهاي مهندسی و محاصره و دفاع، از رومیان، عقبتر بودند. از نظر کاست اجتماعی، بالاتر از این مالکان، اشراف بزرگ بودند که به عنوان ساتراپ بر ایالات فرمان میراندند و یا ریاست ادارات دولتی را داشتند. طرز اداره ظاهراً بسیار خوب بود، زیرا گرچه مالیات کمتر از مالیات امپراطور روم شرقی و غربی بود در وصول آن کمتر سختگیري میشد، خزانۀ ایران غالباً پرتر از خزانۀ امپراطوران بود. در سال 626 ،خسروپرویز پولی معادل 000‘000‘460 دلار در صندوقهاي خود داشت، و عایدي سالانۀ کشور معادل 000‘000‘170 دلار بود، که با در نظر گرفتن قدرت خرید طلا و نقره در آن زمان مبلغ بسیار هنگفتی میشد.

 

قانون و حکومت

قانون از طرف شاهان، مشاوران ایشان، و موبدان بر اساس احکام اوستایی وضع میشد؛ تفسیر قانون و نظارت در اجراي آن به عهدة موبدان بود. آمیانوس، که با ایرانیان جنگیده بود، قضات ایرانی را «مردانی سربلند، صاحب تجربه، و داراي دانش حقوقی» وصف میکند. به طور کلی ایرانیان مردم درست پیمانی شناخته شده بودند. سوگند در دادگاه با مراسم مذهبی توأم بود؛ مجازات سوگندشکنی در قانون بسیار شدید، و در دوزخ باران بیانتهایی از تیر، تبر، و سنگ بود. براي کشف بزه از روش اوردالی استفاده میشد: از مظنونان خواسته میشد که روي فلز سرخ گرم راه بروند، یا از آتش بگذرند، یا غذاي مسموم بخورند. کودك کشی، و سقط جنین ممنوع بود و مجازات سخت داشت؛ سزاي لواط مرگ بود؛ مردي که زناکاریش بر ملا میشد تبعید میگردید، و زن زانیه بینی و گوش خود را از دست میداد. محکومان میتوانستند به دادگاه هاي عالیتر استیناف دهند، و مجازات اعدام فقط پس از تجدید نظر و تصویب شاه قابل اجرا بود. پادشاه قدرت خود را به خدایان منسوب میدانست و خویشتن را نایب آنها میشمرد و منزلتشان را در فرمانهایی که به نام آنها صادر میکرد نشان میداد. هر وقت که زمان ایجاب میکرد، خود را «شاه شاهان، شاه آریاییها و غیر آریاییها [ایران و انیران] سلطان جهان، زادة خدایان» مینامید، شاپور دوم این عبارت را نیز بر عنوان مزبور افزوده بود «: برادر خورشید و ماه، دمساز ستارگان » . شاهان ساسانی، که از لحاظ نظري مستبد بودند، در عمل معمولا با مشورت وزیران خود که هیئت دولت را تشکیل میدادند کار میکردند: مسعودي، مورخ مسلمان، «ادارة مشعشع شاهان ساسانی، سیاست منظم آنان، مراقبتشان از اتباع خود، و سعادت مستملکاتشان را میستود.خسرو انوشیروان، بنا به روایت ابن خلدون، چنین میگفت:

«: بی ارتش، شاه نیست؛ بیعایدات ، ارتش نیست؛ بیمالیات، عایدات نیست؛ بی کشاورزي، مالیات نیست؛ بی حکومت صحیح، کشاورزي نیست » ابن خلدون

 

در اوقات عادي، سلطنت موروثی بود، اما ممکن بود از طرف شاه به یکی از پسران کهتر منتقل شود، در دو مورد قدرت عالیه به ملکه ها رسید . وقتی وارث مستقیم وجود نداشت، نجبا و موبدان کسی را به سلطنت برمیگزیدند، اما انتخابشان محدود بود به اعضاي خاندان سلطنت . زندگانی شاه آکنده بود از الزامات توانفرسا. از او منتهاي دلیري را در شکارورزي انتظار داشتند؛ در غرفهاي با پردهاي دیبا که ده شتر آراسته به زیور شاهوار آن را میکشیدند به شکار میرفت، هفت شتر تخت او را، و صد شتر خنیاگرانش را حمل میکردند. ده هزار سوار ممکن بود در التزام وي باشند، ولی اگر سنگنبشته هاي ساسانیان را معتبر بدانیم، باید بگوییم که در آخرین وهلۀ سفر شکار میبایست سوار اسب شود، و شخصاً یک گوزن، بز وحشی، آهو، گاومیش، ببر، شیر، یا یکی دیگر از حیواناتی را که در پارك یا «بهشت» او گردآوري شده بودند دنبال کند. چون به کاخ خود باز میگشت، خود را در میان هزار ملتزم و تشریفات فراوان با رشتهاي از مسائل مملکتی مواجه مییافت. میبایست جامه هایی را که از کثرت جواهر سنگین شده بودند بپوشد، بر تختی زرین بنشیند، و تاجی چنان سنگین بر سر گذارد که لازم بود با فاصلهاي نامشهود از سرش، که بیحرکت میماند، آویزان باشد. با این شکل و شمایل بود که او سفیران و میهمانان را میپذیرفت، صدها رسم تشریفاتی سیاسی را به جا میآورد، قضاوت میکرد، و گزارشها و اخبار انتصابات را دریافت میداشت. کسانی که به نزدیک او میآمدند تعظیم میکردند، زمین را بوسه میدادند، فقط با اجازة او برمیخاستند، و هنگام سخن گفتن دستمالی جلو دهان نگاه میداشتند تا مبادا نفسشان او را آلوده سازد. شبانگاه نزد یکی از زنان یا معشوقگان خود میرفت و بذر شاهانه را شادمانه میکاشت.

 

 سلطنت ساسانیان

 

 بنابر روایات ایرانی، ساسان، موبدي در تخت جمشید بود؛ پسرش بابک امیر کوچکی در خور بود؛ بابک، گوچیهر فرمانرواي فارس را کشت، خود را شاه آن سامان ساخت، و قدرت خویش را به موجب وصیت به پسر خود شاپور واگذاشت؛ شاپور بر اثر سانحهاي مرد و برادرش اردشیر جانشین وي شد. اردوان پنجم، آخرین پادشاه پارت یا اشکانی ایران، از شناسایی این سلسلۀ جدید محلی ابا کرد، اردشیر اردوان را در جنگ کشت (224 (و خود شاهنشاه شد (226 .(وي حکومت سست ملوك الطوایفی اشکانیان را با یک حکومت سلطنتی پر قدرت، که از طریق یک تشکیلات اداري متمرکز اما رو به گسترش امور را میگذراند، جایگزین کرد؛ حمایت روحانیان را با بازگرداندن دین زردشت وسلسله مراتب آن جلب کرد؛ و با اعلام اینکه نفوذ هلنیستی را در ایران برخواهد انداخت و انتقام داریوش سوم را از جانشیان اسکندر خواهد گرفت و تمام سرزمینهاي شاهان هخامنشی را باز خواهد ستاند، غرور مردم را برانگیخت. او تقریباً به تمام وعده هاي خود وفا کرد. نبردهاي سریعش حدود ایران را در شمال خاوري تا جیحون و در باختر تا فرات بسط داد. به هنگام مرگ (241 ،(تاج را بر سر پسر خود شاپور نهاد و به او سفارش کرد که یونانیان و رومیان را به دریا بریزد.

شاپور اول (241-272 ) تمام قدرت و کاردانی پدر خویش را به ارث برده بود. سنگنبشته ها او را مردي با وجنات زیبا و نجیب وصف میکند؛ اما این بدون شک تهنیتی است رسمی. تربیتی عالی داشت و به دانش مهر میورزید؛ از صحبت ائوستاتیوس سوفسطایی، سفیر یونان، چنان مسحور شده بود که به این فکر افتاد که از سلطنت استعفا کند و فیلسوف شود. برخلاف شاپور دوم، به تمام ادیان آزادي کامل داد، به مانی اجازه داد تا در دربارش موعظه کند، و اعلام کرد که «مغان، مانویان، یهودیان، مسیحیان، و ارباب سایر مذاهب در امپراطوري او از هر ایذایی مصون باشند » .

با ادامۀ ویراستن اوستا، که در دوران اردشیر آغاز شده بود، موبدان را تحریض کرد که آثار فلسفۀ مابعدالطبیعی، نجوم، و طب را، که غالباً از هند و یونان گرفته شده بود، در این کتاب مقدس ایرانی بگنجانند. در حمایت از هنر گشاده دست بود. در فرماندهی نظامی به عظمت شاپور دوم یا دو خسرو نمیرسید، اما در سلسلۀ طولانی ساسانیان بهترین مدیر بود. پایتخت جدیدي در شهر شاپور ساخت که ویرانه هاي آن هنوز نام او را بر خود دارند، و در شوشتر، در ساحل رود کارون، یکی از ساختمانهاي بزرگ مهندسی کهن را برپا داشت. این ساختمان عبارت بود از سدي با قطعات سنگ خارا که پلی به طول 520 متر و عرض 6 متر تشکیل میداد؛ براي ساختن این سد، مسیر رود موقتاً عوض شد، بستر آن سنگفرش گردید، و دریچه هایی در سد ایجاد شد تا جریان آب را منظم سازد. بنابر روایات، شاپور براي طرح کردن و ساختن این سد، که تا قرن حاضر همچنان دایر بود، از مهندسان و اسیران رومی استفاده کرد. شاپور با آنکه قلباً مایل به جنگ نبود، ناچار به آن دست یازید، به سوریه حمله کرد، به انطاکیه رسید، از ارتش روم شکست خورد، و قرارداد صلحی با رومیان منعقد ساخت (244 (که به موجب آن تمام سرزمینهایی را که سابقاً از رومیان گرفته بود به آنان بازگرداند. چون از همکاري ارمنستان با رومیان خشمگین بود، به آن کشور وارد شد وسلسلهاي طرفدار ایران در آنجا مستقر ساخت. (252 .(پس از آنکه جناح راستش بدین گونه حفظ شد، جنگ با روم را از سر گرفت. امپراطور والریانوس را شکست داد و دستگیر کرد (260 ،(انطاکیه را غارت کرد، و هزاران اسیر گرفت ١٨٣٨ تا در ایران به کار اجباري گمارد. اودناتوس، فرماندار پالمورا، با روم همدست شد و شاپور را مجبور کرد تا بار دیگر فرات را مرز ایران و روم بشناسد

جانشیان او از 272 تا 302 عظمتی نداشتند، تاریخ ذکر کوتاهی از هرمز دوم (302 – 309 ) می کند، زیرا او صلح و سعادت را حفظ کرد. اماکن عمومی و مساکن شخصی، مخصوصاً خانه هاي فقیران، را به خرج دولت تعمیر کرد. دادگاه جدیدي براي رسیدگی به شکایات بینوایان از اغنیا تأسیس کرد و خود غالباً ریاست آن را عهدهدار میشد. ما نمیدانیم که آیا همین عادات عجیب موجب محروم شدن پسر او از سلطنت شد یا نه؛ به هر حال، وقتی که هرمز درگذشت، نجبا پسر او را زندانی کردند و تاج و تخت را به کودك هنوز نازادة او، که با یقین و اعتماد شاپور دوم نام نهادند؛ دادند و براي اینکه سلطنت او را کاملا محرز سازند، تاج شاهی را بر شکم مادر او بستند . با چنین آغاز میمونی، شاپور دوم وارد طولانیترین سلطنت در تاریخ آسیا شد (309-379 .(از کودکی براي جنگ تربیت شد؛ و ارادة خود را نیرومند ساخت، و در شانزدهسالگی زمام حکومت و ادارة میدان نبرد را به دست گرفت. به عربستان خاوري حمله کرد، چندین ده را ویران ساخت، هزاران اسیر را کشت، و باقی اسیران را با ریسمانی که از زخمشان گذراند به هم بست. در 337 ،براي تسلط بر راه هاي بازرگانی به خاور دور، جنگ با روم را از سر گرفت و، با چند فاصلۀ زمانی از صلح، آن را تقریباً تا هنگام مرگ ادامه داد. گرویدن روم و ارمنستان به دین مسیح به کشمکش کهن شدتی نو بخشید، گویی خدایان با خشمی هومري به جنگ پیوسته بودند. طی چهل سال، شاپور با رشتهاي دراز از امپراطوران روم جنگید.

یولیانوس او را به تیسفون پس نشاند، اما خود به وضعی ننگین عقب نشست. یوویانوس، که با مانور ماهرانۀ شاپور شکست خورده بود، مجبور شد با او صلح کند (363 )و ایالات رومی ساحل دجله و نیز تمام ارمنستان را به او واگذارد. وقتی که شاپور دوم درگذشت، ایران در ذروة آبرو و اقتدار بود و خاك صد هزار ایکر زمین با خون انسانی تقویت شده بود. در قرن بعد، جنگ به مرز شرقی ایران کشانده شد. در حدود سال 425 طایفهاي از تورانیان، که یونانیان آنها را به نام هفتالیان میشناختند، و بغلط هونهاي سفید نامیده میشدند، ناحیۀ بین جیحون و سیحون را تصرف کردند.

بهرام پنجم، پادشاه ساسانی، که به واسطۀ بیباکیش در شکار ملقب به بهرام گور بود (420-438 ،(دلیرانه با آنها جنگید و شکستشان داد؛ اما پس از مرگ او تورانیان در نتیجۀ باروري و جنگجویی به اکناف گسترده شدند، و امپراطوریی تشکیل دادند که از دریاي خزر تا رود سند وسعت داشت. پایتخت این امپراطوري گرگان، و شهر عمدهاش بلخ بود. تورانیان بر فیروز، پادشاه ساسانی (459-484 (غلبه کردند و او را کشتند و بلاش (484 -488 (جانشین او را خراجگزار خود ساختند . ایران، همزمان با این تهدیدي که از طرف مشرق متوجهش شده بود، به سبب کشمکش شاه با اشراف و موبدان براي حفظ اقتدار خویش، دچار هرج و مرج شد. قباد اول (488 -531 (به فکر افتاد تا با تقویت یک نهضت اشتراکی (کمونیستی)، که هدف اصلی حملهاش اشراف و موبدان بودند، دشمنان خویش را ضعیف سازد. یکی از موبدان زردشتی، به نام مزدك، حوالی سال 490 میلادي، خود را فرستادة یزدان براي ترویج یک کیش باستانی اعلام کرده بود. اصول آن دین به گفتۀ او چنین بود: همۀ مردم مساوي زاده شدهاند؛ هیچ کس حقی طبیعی براي تملک چیزي بیش از دیگري ندارد؛ مالکیت و ازدواج از ابداعات انسان و اشتباهات پست اوست؛ و کلیۀ اشیا و تمام زنها باید ملک مشترك تمام مردان باشند. دشمنانش ادعا کردند که او میخواهد، به بهانۀ اعتراض به مالکیت و ازدواج و دستیابی به ١٨٣٩ آرمانشهر، دزدي، زنا، و زنا با محارم را ترویج کند. بینوایان و عدهاي دیگر از مردم سخنان او را شادمانه پذیرفتند، اما شاید خود مزدك هم از موافقت شاه با آن مذهب به شگفت آمد. پیروان او نه تنها خانه هاي ثروتمندان، بلکه حرمسراهاي آنها را نیز تصاحب کردند و زیباترین و گرانترین معشوقه هایشان را نیز به تملک خویش درآوردند. اشراف آزرده و خشمگین قباد را زندانی کردند و برادرش جاماسپ را به شاهی برداشتند. قباد، پس از سه سال محبوس بودن در «قلعۀ فراموشی [» انوشبرد]، از زندان گریخت و به هفتالیان پناهنده شد. هفتالیان، که میخواستند یک فرد وابسته به آنها فرمانرواي ایران باشد، ارتشی براي او فراهم کردند و او را در تسخیر تیسفون یاري دادند. جاماسپ استعفا کرد، اشراف به املاك خود گریختند، و قباد بار دیگر شاهنشاه شد (499 .(قباد، پس از محکم ساختن قدرت خویش، بر کمونیستها تاخت و مزدك و هزاران تن از پیروانش را بکشت . شاید آن نهضت باعث بالا بردن شأن کارگران شده بود، زیرا فرمانهاي شوراي دولتی از آن پس نه تنها به امضاي شاهزادگان و موبدان میرسید، بلکه از طرف سران اتحادیه ها نیز امضا میشد. قباد به مدت یک نسل دیگر سلطنت کرد، با دوستان قدیمش هفتالیان جنگید و پیروز شد، اما در جنگ با روم کامیابی قطعی حاصل نکرد؛ به هنگام مرگ، سلطنت را به دومین پسر خود خسرو که بزرگترین شاه ساسانی بود سپرد.

خسرو انوشیروان

خسرو اول (531 -579 (رایونانیان خوسروئس و اعراب کسري مینامیدند، و ایرانیان لقب انوشیروان (دارندة روان جاوید) را به نامش اضافه کرده بودند. وقتی که برادران مهترخسرو او را «عادل» میخواندند؛ و شاید اگر عدل را از رحم جدا کنیم، او شایستۀ این لقب بود. پروکوپیوس او را چنین وصف میکند «: استاد بزرگ در تظاهر به پرهیزکاري» و عهد شکنی؛ اما پروکوپیوس از زمرة دشمنان بود. طبري، مورخ ایرانی، «تیزهوشی، فرهنگ، خردمندي، رشادت، و تدبیر» او را ستوده و یک خطابۀ افتتاحیه در دهان او گذاشته است که اگر راست نباشد، خوب جعل شده است. وي حکومت را کاملا تجدید سازمان داد؛ در انتخاب دستیارانش فقط شایستگی را ملاك قرار داد و توجهی به رتبه و مقام نکرد؛ و بزرگمهر، مربی پسرش، را به وزارت برگزید که وزیري ارجمند از کار درآمد. وي سپاه بنیچهاي ملوكالطوایفی را با یک ارتش دایمی با انضباط و شایسته جایگزین کرد. نظم مالیاتی عادلانه تري ایجاد کرد، و قوانین ایران را مدون ساخت. براي اصلاح آب شهرها و آبیاري مزارع سدها و ترعه ها ساخت؛ زمینهاي بایر را با دادن گاو، وسایل کشاورزي، و بذر به دهقانان حاصلخیز کرد؛ تجارت را با ساخت، تعمیر، و نگاهداري پلها و راه ها رونق بخشید؛ و آنچه در توان داشت با شور و غیرت وقف خدمت به مردم و کشور کرد. ازدواج را، به این عنوان که ایران براي حفظ مرز و بوم خود به جمعیت بیشتري احتیاج دارد، تشویق ـ اجباري ـ کرد. مردان مجرد را، با تأمین جهیز زنان و امکانات تربیت فرزندان از بودجۀ دولتی، به ازدواج تحریض نمود. یتیمان و کودکان بینوا را به خرج دولت نگاهداري و تربیت کرد. وي بدعت را با مرگ سزا میداد، اما مسیحیت را، حتی در حرم خود، تحمل میکرد. فیلسوفان، پزشکان، و دانشمندان را از هندوستان و یونان در دربار خود گردآورده بود و از مباحثه با آنان دربارة مسائل زندگی، حکومت، و مرگ لذت میبرد. یک بار در طی مباحثه این سؤال پیش کشیده شد «: بزرگترین بدبختی چیست؟» یک فیلسوف یونانی پاسخ داد «: پیري توأم با فقر و بلاهت»؛ یک هندو جواب داد » : روحی آشفته در جسمی بیمار»؛ وزیر خسرو با بیان این جمله تحسین همگان را به خود جلب کرد «: به گمان من بزرگترین بدبختی براي انسان این است که پایان زندگی خویش را نزدیک ببیند، بی آنکه به فضیلت عمل کرده باشد » .

خسرو ادبیات، علوم، و دانش پژوهی را با گشاده دستی حمایت میک رد، و مخارج ترجمه ها و تاریخنگاریهاي بسیار را تأمین کرد؛ در زمان سلطنت او دانشگاه جندیشاپور به اوج اعتلا رسید. وي امنیت خارجیان را چنان حفظ میکرد که دربارش همواره پر از بیگانگان متشخص بود. چون بر تخت شاهی نشست، میل خود را براي آشتی با روم اعلام کرد. یوستینیانوس، که نقشه هایی براي افریقا و ایتالیا داشت، موافقت کرد؛ و در سال 532 ،آن دو «برادر» یک قرارداد «صلح ابدي» امضا کردند. چون افریقا و ایتالیا سقوط کرد، خسرو بر سبیل مزاح، به این عنوان که اگر ایران با او صلح نکرده بود او نمیتوانست پیروز شود، سهمی از غنیمتهاي او خواست، و یوستینیانوس براي او هدایاي گرانبها فرستاد. در 539 ،خسرو به روم اعلان جنگ داد، به این بهانه که یوستینیانوس مواد معاهدة فی مابین را نقض کرده است؛ پروکوپیوس این اتهام را تأیید میکند؛ شاید خسرو پنداشته بود خردمندانه این است که تا ارتش یوستینیانوس هنوز در غرب سرگرم جنگ است، به روم حمله برد و منتظر ننشیند تا یک بیزانس پیروزمند و نیرومند تمام نیروهاي خود را علیه ایران به کار برد. به علاوه، خسرو معتقد بود که ایران باید سرانجام بر معادن طلاي طرابوزان دست یابد و به دریاي سیاه برسد. پس به سوریه لشکر کشید؛ هیراپولیس، آپامیا، و حلب را محاصره کرد، با دریافت فدیه هاي گرانبها از آنها دست برداشت، و بزودي به دروازه هاي انطاکیه رسید. مردم بیباك آن شهر، از فراز دیوار دفاعی، نه تنها با باریدن تیرها و سنگهاي منجنیق بر سپاهیانش، بلکه همچنین با متلکهاي وقیحانهاي که بدان شهره بودند، از او استقبال کردند. شاه خشمگین، شهر را با یک حملۀ ناگهانی تصرف، و خزاین آن را تاراج کرد. تمام ساختمانهاي آن را، جز کلیساي اعظم، سوزاند؛ عدهاي از مردم شهر را قتل عام کرد، و مابقی را به ایران فرستاد تا اهالی یک «انطاکیۀ» جدید را تشکیل دهند. آنگاه با شادي در همان دریاي مدیترانه، که وقتی مرز باختري ایران بود، آبتنی کرد. یوستینیانوس سردار خود بلیزاریوس را براي نجات آن نواحی فرستاد، اما خسرو، با غنیمت‌هایی که به دست آورده بود، با خاطر آسوده از فرات گذشت، و آن سردار محتاط وي را تعقیب نکرد (541 .(بی نتیجه ماندن جنگهاي ایران و روم بی شک به واسطۀ اشکال در نگاهداري یک نیروي اشغالی در آن سوي بیابان سوریه یا رشته کوه هاي تاوروس در سمت دشمن بود؛ ترقیات جدید در حمل و نقل، جنگهاي بزرگتري را ممکن ساخته است. طی سه تجاوز دیگر به آسیاي روم، خسرو به پیشرویها و محاصره هاي سریع دست زد، باجها و اسیرها گرفت، روستاها را تاراج کرد، و بدون مزاحمت بازگشت (542-543 .(در 545 ، یوستینیانوس 2000 پوند طلا (840000 دلار) براي یک متارکۀ پنجساله به خسرو پرداخت، و در انقضاي پنج سال 2600 پوند دیگر براي پنج سال تمدید تأدیه کرد س. رانجام (562 ،(پس از جنگهایی که به مدت یک نسل به طول انجامید، آن دو پادشاه پیر عهد کردند که صلح را به مدت پنجاه سال حفظ کنند؛ یوستینیانوس موافقت کرد که هر سال 30000 پوند طلا (000‘500 7 ‘دلار) به ایران بپردازد، و خسرو از ادعاي خود بر سرزمینهاي مورد اختلاف در قفقاز و سواحل دریاي سیاه دست برداشت. اما کار خسرو با جنگ هنوز تمام نبود. در حدود سال 570 ،به درخواست حمیریان جنوب باختري عربستان، ارتشی به آن سامان فرستاد تا آنان را از قید فاتحان حبشی آزاد سازد؛ وقتی که آزادي تحصیل شد، حمیریان دریافتند که سرزمینشان به یک استان ایرانی مبدل شده است. یوستینیانوس با حبشه پیمان اتحادي بسته بود؛ یوستینوس دوم، جانشین او، طرد حبشیان را از عربستان عملی غیردوستانه شمرد؛ به علاوه، ترکان مرزهاي خاوري ایران محرمانه با روم موافقت کرده بودند که به خسرو حمله کنند؛ یوستینوس دوم به خسرو اعلان جنگ داد (572 .(خسرو، با وجود کبرسن، شخصاً به میدان جنگ رفت و شهر مرزي دارا را از رومیان گرفت؛ اما سلامتش یاري نکرد و براي نخستین بار شکست خورد (578 ،(به تیسفون بازگشت، و در آنجا به سال 579 ،در سنی نامعلوم، زندگی را بدرود گفت. وي طی چهل و هشت سال زمامداري خود در تمام جنگها و نبردها جز یکی پیروز بود، امپراطوري خود را از هر سو وسعت بخشیده بود، ایران را بیش از هر زمان دیگر پس از داریوش اول نیرومند کرده بود، و چنان نظم اداري صحیحی برقرار ساخته بود که وقتی اعراب ایران را تسخیر کردند آن را تقریباً بدون هیچ گونه تغییر اقتباس کردند. خسرو، که تقریباً معاصر یوستینیانوس بود،طبق اعتقاد عمومی آن زمان، از یوستینیانوس بزرگتر بود، و تمام نسلهاي آیندة ایران را نیز او را نیرومندترین و تواناترین پادشاه تاریخ خود میدانند .

 

پسر او، هرمز چهارم (579 -589 ،(به دست یکی از سرداران از سلطنت افتاد. این سردار بهرام چوبین بود که نخست خود را نایب السلطنۀ خسرو دوم (589 ،(پسر هرمز چهارم، و یک سال بعد پادشاه ساخت. وقتی که خسرو به سن بلوغ رسید، تاج و تخت خود را از او خواست؛ بهرام این خواست را نپذیرفت؛ خسرو به هیراپولیس در سوریۀ روم گریخت؛ ماوریکیوس، امپراطور روم شرقی، به او گفت که سلطنتش را باز خواهد ستاند، مشروط بر آنکه ایران از ارمنستان بیرون رود؛ خسرو این پیشنهاد را پذیرفت، و مردم تیسفون شاهد واقعۀ کم نظیري شدند که عبارت بود از یاري سربازان رومی براي به تخت نشاندن یک شاهزادة ایرانی. خسروپرویز (پیروز) به بالاترین قدرتی رسید که ایران پس از خشیارشا به خود دیده بود، و [بر اثر غرور حاصل از همان قدرت] زمینۀ سقوط امپراطوري خود را فراهم ساخت. وقتی فوکاس، ماوریکیوس را کشت و به جاي او نشست، پرویز به آن غاصب اعلان جنگ داد (603 (تا انتقام دوست خود را از او بگیرد؛ ماحصل آنکه دشمنی دیرین بین دو امپراطوري از نو آغاز شد. چون بیزانس در نتیجۀ آشوب و انشقاق ضعیف شده بود، ارتشهاي ایران توانستند دارا، آمد، ادسا، هیراپولیس، حلب، آپامیا، و دمشق را تصرف کنند.

پرویز، که از کامیابی سرمست شده بود، علیه مسیحیان اعلام جهاد کرد؛ 26000 یهودي به ارتش او پیوستند. در سال 614 ،نیروهاي مشترك او اورشلیم را غارت کردند و 90هزار مسیحی را کشتند. بسیاري از کلیساهاي مسیحی، از جمله «کلیساي قیامت»، بکلی سوخت؛ و صلیب واقعی، محبوبترین یادگار مسیحیان، به ایران برده شد. پرویز به هراکلیوس، امپراطور جدید روم، نامهاي نوشت و سؤالی در خداشناسی مطرح کرد «: از خسرو، بزرگترین خدایان و ارباب تمام زمین، به هراکلیوس، بندة بیمقدار و بیشعور خود: تو میگویی که به خداي خویش اعتماد داري، پس چرا وي اورشلیم را از دست من نجات نداد؟» در 616 ،یک ارتش ایرانی اسکندریه را تسخیر کرد، و تا سال 619 تمام مصر، که پس از داریوش دوم از ملکیت ایران خارج شده بود، به شاه شاهان تعلق یافت. در همین ضمن، یک ارتش ایرانی دیگر بر آسیاي صغیر تاخت و خالکدون را تصرف کرد (617(؛ ایرانیان آن شهر را، که فقط به وسیلۀ تنگۀ بوسفور از قسطنطنیه جدا شده بود، به مدت ده سال در دست داشتند. در آن ده سال خسرو پرویز کلیساها را ویران کرد؛ ثروت و آثار هنري آنها را به ایران برد؛ و، با وضع مالیاتهاي سنگین، آسیاي باختري را چنان از توش و توان انداخت که در برابر حملۀ اعراب، که یک نسل بعد صورت گرفت، پایداري نتوانست .

خسرو ادارة جنگ را به سرداران خود سپرد، به کاخ تجملی خود در دستگرد (در حدود نودو شش کیلومتري شمال تیسفون) رفت، و خود را وقف هنر و عشق کرد. معماران، مجسمه سازان، و نقاشان را گردآورد تا پایتخت جدیدش را بس زیباتر از پایتخت قدیم سازند، و چهره هایی از شیرین، محبوبترین زن از سه هزار زن او، بر سنگ بتراشند. ایرانیان شکوه داشتند از اینکه شیرین مسیحی است، و حتی برخی ادعا میکرند که شاه را نیز به مسیحیت گروانده است؛ به هر حال، در بحبوحۀ جنگ مقدس خود، خسرو به او اجازه داد تا کلیساها و صومعه هاي بسیار بسازد. اما ایران، که با غنایم جنگی و بردگان بیشمار ثروتمند شده بود، اشتغال شاه را به خوشگذرانی و هنر، و حتی تساهل دینی او را، میتوانست ببخشد. ایرانیان پیروزیهاي او را به منزلۀ غلبۀ نهایی ایران بر یونان و روم، و چیرگی اهورمزدا بر مسیح، میستودند . سرانجام پاسخ اسکندر داده شد، و انتقام ماراتون، سالامیس، پلاتایا، و آربلا گرفته شده بود . از امپراطوري بیزانس چیزي جز چند بندر آسیایی، چند قطعه از خاك ایتالیا، شمال افریقا، یونان، و یک نیروي دریایی شکست نخورده، و یک پایتخت محاصره شدة دچار وحشت و یأس نمانده بود ه. راکلیوس ده سال وقت صرف کرد تا از ویرانه هاي سرزمین خود کشور جدیدي بسازد و ارتش نوینی بیاراید؛ آنگاه به جاي عبور از تنگۀ خالکدون، که مستلزم مخارج و تلفات زیاد بود، ناوگان خود را وارد دریاي سیاه کرد، از ارمنستان گذشت، و از پشت سر به ایران حمله برد. همان گونه که خسرو اورشلیم را ویران ساخته بود، هراکلیوس کلورومیا، زادگاه زردشت، را خراب کرد و آتش مقدس جاودان آن را خاموش ساخت (624 .(خسرو ارتشهاي خود را یکی پس از دیگري به مقابله با او فرستاد؛ همۀ آنها مغلوب شدند، و همچنانکه یونانیان پیش میرفتند، خسرو به تیسفون گریخت، سردارانش، که از اهانتهاي وي آزرده خاطر شده بودند، در خلع او با اشراف همدست شدند. وي را زندانی ساختند و فقط نان و آب به او دادند؛ هجده پسرش را جلو چشم خود او کشتند؛ سرانجام یکی دیگر از فرزندانش به نام شیرویه او را کشت .

هنر ساسانیان

از ثروت و جلال شاپورها، قبادها، و خسروها چیزي جز خرابه هاي هنري دوران ساسانی به جا نمانده است؛ اما همین مقدار کافی است که ما را از دوام و قابلیت انعطاف هنر ایرانی، از زمان داریوش کبیر و تخت جمشید تا دوران شاه عباس کبیر و اصفهان، به شگفت آرد . آنچه از معماري ساسانیان باقی مانده کاملا دنیوي است؛ آتشکده ها همه ناپدید شدهاند و فقط آثار کاخهاي سلطنتی به جا مانده است؛ اینها «اسکلتهایی غول آسا» هستند که نماي گچکاري مزینشان مدتها پیش از میان رفته است. قدیمیترین این کاخها قصر اردشیر اول در فیروزآباد است که در جنوب خاوري شیراز واقع شده است. هیچ کس تاریخ این کاخ را نمیداند؛ دامنۀ حدسیات از 340 ق م تا 460 میلادي را در بر میگیرد. پس از پانزده قرن گرما و سرما و دزدي و جنگ، گنبد عظیم این کاخ هنوز تالاري را میپوشاند که سی متر ارتفاع و هفده متر عرض دارد. قوس سر در آن، که 27 متر بلندي و 13 متر پهنا دارد، نمایی را به درازاي 52 متر به دو قسمت تقسیم میکند؛ این نما در دوران اخیر ویران شد. از تالار چهارگوش مرکزي، قوسهاي برآمدگی پاطاق به پایۀ گنبد مستدیري منتهی میشد . فشار گنبد با یک ترتیب جالب و غیرعادي بر دو دیوار مجوف تحمیل شده بود که روي قسمت داخلی و خارجی آن یک طاق دبهاي زده شده بود، و بر این بنیان، که از تقویت دیوار داخلی به وسیلۀ دیوار خارجی به وجود آمده بود، پشت بندهاي متکی به جرزهاي ستونی پیوسته، از سنگ محکم، افزوده شده بود. معماري این قصر با سبک ستونی تخت جمشید کاملا متفاوت بود ـ این شیوه گرچه خام و ابتدایی بود، اما در آن از اشکالی استفاده شده بود که بعدها در سانتاسوفیاي یوستینیانوس به کمال خود رسید. در محلی نه چندان دور از این کاخ، در سروستان، ویرانۀ بنایی وجود دارد که تاریخ آن معلوم نیست، نمایی با سه قوس، یک تالار بزرگ مرکزي با دو اطاق جانبی، که پوشش آنها از گنبدهاي شلجمی، طاقهاي دبهاي، و نیمگنبدهایی تشکیل میشود که حکم پشتبند را دارند، پشتبند اسکلتی معماري گوتیک ممکن است از این نیمگنبدها، با برداشتن تمام قسمتهاي آن جز قالب نگاهدارندهاش، اقتباس شده باشد. در شمال باختري شوش خرابۀ یک کاخ دیگر وجود دارد، ایوان کرخه.

این کاخ کهنترین نمونۀ طارم عرضی است که با تیرکهاي قطري ساخته شده است. اما جالبترین آثار زمان ساسانیان ـ که اعراب فاتح را با عظمت خود به وحشت انداخت ـ کاخ سلطنتی تیسفون ١٨۴٣ بود که اعراب به آن طاق کسري لقب دادند. این احتمالا همان بنایی است که یک مورخ یونانی سال 638 وصف میکند و میگوید: یوستینیانوس سنگ مرمر یونانی براي خسرو تهیه کرد و صنعتگران ماهري فرستاد که کاخی به سبک رومی در نزدیکی تیسفون برایش ساختند » . جناح شمالی این بنا در سال 1888 فرو ریخت؛ گنبد آن از میان رفته است؛ سه دیوار بزرگ به ارتفاع 35 متر بالا رفتهاند و نمایی در جهت افقی دارند که به پنج ردیف از قوسهاي کور تقسیم شده است. یک قوس بزرگ مرکزي، که بیست و شش متر ارتفاع و بیست و دو متر عرض دارد و بلندترین و پهنترین قوس بیضی شکل است که تاکنون شناخته شده، به سقف تالاري منتهی میشد که طولش 35 و عرضش 23 متر بود؛ شاهان ساسانی فضاي وسیع را دوست داشتند. این نماهاي خراب شده تقلیدي از نماهاي غیر ظریف رومی، مانند تماشاخانۀ مارکلوس، هستند. این نماها بیش از آنکه زیبا باشند، پرابهتند؛ اما نمیتوان دربارة زیباییهاي گذشته از روي ویرانه هاي فعلی قضاوت کرد . جالبترین آثار باقی مانده از دوران ساسانیان کاخهاي خشتیی که طعمۀ زمان شدهاند نیست، بلکه سنگنبشته هایی است که بر سینۀ بعضی از کوه هاي ایران باقی مانده است. این نقوش شگرف اخلاف مستقیم نقوش برجستۀ هخامنشی هستند و در برخی موارد در جنب آنها قرار گرفتهاند؛ گویی میخواهند بر استمرار قدرت ایران و برابري شاهان ساسانی با شاهان هخامنشی تأکید کنند. قدیمترین نقوش زمان ساسانیان اردشیر را مینمایاند ك پاي بر پشت یکی از دشمنان خود ـ احتمالا آخرین امپراطور اشکانی ـ گذاشته است.

 

نقوش برجستۀ نقش رستم، نزدیک تخت جمشید، ظریفتر وزیباترند و اردشیر، شاپور اول، و بهرام دوم را مینمایانند؛ این شاهان پیکرهاي پر صولت نقش را تشکیل میدهند، اما اینان نیز، مانند سایر شاهان و مردان، در رشاقت و تناسب اندام به پاي حیوانات نمیرسند. نقوش برجستۀ مشابهی در نقش رجب و در شاپور تصویرهاي سنگی نیرومندي از شاپور اول، بهرام اول، و بهرام دوم را مینمایانند. در طاق بستان، نزدیک کرمانشاه، دو قوس متکی بر ستون عمقاً بر سنگ بریده شده است؛ نقوش برجسته در جبه ههاي داخلی و خارجی قوسها شاپور دوم و خسروپرویز را در شکار نشان میدهند؛ سنگ با تصاویر فیلهاي فربه و خوکهاي وحشی جان گرفته است؛ شاخ و برگ درختان بدقت، و سرستونها با زیبایی منقوش گشتهاند. این نقوش رشاقت حرکت یا نرمی خطوط، تشخیص فردي، و حس مناظر و مرایاي کارهاي یونانی را فاقدند، و چندان اثري از نمونه سازي در آنها مشهود نیست؛ اما از حیث وقار و صولت، نیروي حیاتی، و قدرت و صلابت با بیشتر نقوش برجستۀ امپراطوري روم قابل مقایسه .اند این نقوش، ظاهراً رنگین بودهاند، همچنین بسیاري از تصاویر کاخها؛ اما فقط اثري از رنگ آنها مانده است.

مع هذا، اسناد موجود این نکته را آشکار میسازد که هنر نقاشی در دوران ساسانیان شکوفا شده است؛ گویند که مانی یک مکتب نقاشی تأسیس کرده بود؛ فردوسی از ایرانیان والاجاهی سخن میگوید که عمارات خود را با تصاویر قهرمانان ایرانی تزیین میکردند؛ و بحتري، شاعر عرب (فتـ 897 ،(نقوش دیواري قصر تیسفون را وصف میکند. هر وقت یکی از شاهان ساسانی میمرد، بهترین نقاش عصر فرا خوانده میشد تا تصویري از او براي مجموعهاي که در خزانۀ شاهی نگهداري میشد بسازد. صنعت نساجی ساسانیان از طرحهاي نقاشی، مجسمه سازي، سفالسازي، و سایر اشکال تزیینی بهرهمند میشد. پارچه هاي حریر، مطرز، دیبا، و دمشقی، فرشینه ها، روپوشهاي صندلی، سایبانها، چادرها، و فرشها با حوصلۀ بسیار و مهارت استادانه بافته، و آنگاه به رنگهاي زرد، آبی، و سبز رنگ آمیزي میشدند. هر ایرانی، جز دهقان و موبد، آرزوي پوشیدن جامهاي را داشت که به طبقۀ بالاتر از خود او متعلق باشد؛ هدایا غالباً عبارت بود از جامه هاي فاخر؛ و قالیهاي بزرگ رنگین، از دوران آشوریها، در شرق از مخلفات ثروت بود. دو دوجین از پارچه هاي زمان ساسانیان، که از جور زمان محفوظ ماندهاند، از قماشهاي پرارزش موجود هستند. ها پارچه ي زمان ساسانیان حتی در آن دوران نیز، از مصر تا ژاپن، مورد تحسین و تقلید بود؛ و در دورة جنگهاي صلیبی براي پوشاندن آثار قدیسان مسیحی این محصولات مشرکان ترجیح داده میشد. وقتی که هراکلیوس قصر خسروپرویز را در دستگرد تسخیر کرد، پارچه هاي مطرز و یک فرش بزرگ جزو غنایم گرانبهاي او بود «. فرش زمستانی» یا بهارستان خسرو انوشیروان مناظري از بهار و تابستان بر خود داشت تا زمستان را از یاد او ببرد: در این فرش میوه ها و گلها با یاقوت و الماس در کنار خیابانهاي نقره و جویهاي مروارید بر زمینهاي از طلا مجسم شدهاند. هارون الرشید به داشتن فرش بزرگ ساسانی گوهرآگینی که از کثرت جواهر ضخامت یافته بود به خود میبالید.

ایرانیان در وصف قالیهاي خود غزلها میسرودند . از سفالینه هاي زمان ساسانیان جز قطعاتی که براي استفادة روزمره ساخته شده بود چیزي به جا نمانده است. مع هذا، صنعت سفالسازي در دوران هخامنشیان بسیار پیش رفته بود، و حتماً در دورة ساسانیان نیز تا حدي ادامه داشته است که توانست بعد از غلبۀ اعراب به آن کمال برسد. به گمان ارنست فنلوسا، ایران محتملا مرکزي بود که از آن میناکاري حتی به خاور دور راه یافته است؛ و مورخان هنري بر سر این موضوع که آیا لعابکاري روي سفال و میناکاري مشبک از ایران ساسانیان یا سوریه یا بیزانس منشأ گرفته است هنوز اختلاف دارند . 63 فلزکاران زمان ساسانیان پارچها، لیوانها، پیاله ها، و ساغرهایی میساختند که گویی خاص نسل غول آسا بود؛ آنها را چرخگري میکردند، با اسکنه یا قلم بر آنها نقش میساختند، یا با چکش طرحی به روش معکوس از پشت به آن میانداختند؛ و تصویرهاي دلپذیري از حیوانات، از خروس گرفته تا شیر، به صورت دسته یا لولۀ آنها میپرداختند. جام مشهوري که به نام «جام خسرو» در کتابخانۀ ملی پاریس هست مدالهایی از شیشۀ کریستال بر خود دارد که در شبکهاي از طلاي مضروب نشانده شده است؛ بنابر روایات، این جام جزو هدایاي هارون الرشید به شارلمانی بوده است. گوتها احتمالا این هنر خاتمکاري را از ایرانیان آموختهاند و به غرب بردهاند. سیمگران ظرفهاي گرانبها میساختند و، همراه با زرگران، زینت آلات گوهرنشان براي زینت مردان و زنان ثروتمند و نیز اشخاص عادي می پرداختند. چندین ظرف نقره از دوران ساسانیان هنوز موجود است که در موزة بریتانیایی، ارمیتاژ لنینگراد، کتابخانۀ ملی پاریس، و موزة هنري مترپلیتن نیویورك نگاهداري میشود. نقوش این ظروف همواره مرکب است از تصویر شاهان و اصلمندان در شکار، و در آنها حیوانات با ذوق و کامیابی بیشتري رسم شدهاند تا انسانها.

 

سکه هاي ساسانیان، مثلا سکه هاي شاپور اول، گاه در زیبایی با سکه هاي رومی برابر بود. حتی کتابهاي دوران ساسانی را میتوان جزو آثار هنري به شمار آورد؛ بنابر روایات، هنگامی که کتابهاي مانی را در ملاء عام میسوزاندند، قطعات طلا و نقرة جلد آنها ذوب میشد و بر زمین میچکید. مواد اولیۀ قیمتی در اثاث خانۀ دوران ساسانی نیز به کار میرفت؛ خسرو اول یک میز طلاي گوهر آگین داشت؛ خسرو دوم براي ناجی خود، امپراطور ماوریکیوس، میزي از کهربا ساخت که بر پایه هاي طلاي گوهرنشان استوار بود . بر روي هم، هنر ساسانیان نمایانگر احیاي پر زحمت هنر، پس از چهار قرن انحطاط در دوران اشکانیان، است. اگر ما به قید احتیاط از بقایاي آن قضاوت کنیم، باید بگوییم که در کمال و عظمت به پاي هنر دوران هخامنشی نمیرسد، همچنین از حیث ابداع، ریزهکاري، و ذوق با هنر ایران بعد از اسلام برابري نتواند کرد. اما این هنر قدرت و صلابت دوران کهن را در نقوش برجستۀ خود حفظ کرد و، در موضوعات تزیینی خویش، تا حدي نویدبخش غناي هنري آینده شد. هنر این دوران افکار و سبکهاي جدید را با خوشی پذیرفت، و خسرو اول، ضمن مغلوب ساختن سرداران ١٨۴۵ یونانی [روم شرقی]، این ذوق را به کار برد که هنرمندان و مهندسان یونانی را به ایران آورد. هنر ساسانی با اشاعۀ شکلها و انگیزه هاي هنري خود در شرق ـ در هندوستان، ترکستان، و چین، و در غرب ـ در سوریه، آسیاي صغیر، قسطنطنیه، بالکان، مصر، و اسپانیا دین خود را ادا کرد. شاید نفوذ آن به هنر یونانی یاري کرد تا از ابرام در نمایش تصویرهاي کلاسیک دست بردارد و به روش تزیینی بیزانسی بگراید؛ و به هنر مسیحیت لاتین معاضدت نمود تا از سقفهاي چوبی به طارمها و گنبدهاي آجري یا سنگی و دیوارهاي پشتوارهاي عطف توجه کند. هنر ساختن دروازه ها و گنبدهاي بزرگ، که خاص معماري ساسانی بود، به مسجدهاي اسلامی و قصرها و معابد مغول منتقل شد. هیچ چیز در تاریخ گم نمیشود: دیر یا زود، هر فکر خلاق فرصت و تحول مییابد و رنگ و شرارة خود را به زندگی میافزاید.

 

فتح ایران توسط اعراب

  پس از کشتن پدر و نشستن به جاي او، شیرویه ـ که به نام قباد دوم تاجگذاري کرده بود ـ با هراکلیوس صلح کرد؛ مصر، فلسطین، سوریه، آسیاي صغیر، و مغرب بین النهرین را به او تسلیم نمود؛ رومیانی را که به دست سپاهیان ایران اسیر شده بودند به کشورهایشان باز فرستاد، و بقایاي «صلیب واقعی» را به اورشلیم بازگردانید. هراکلیوس طبعاً از چنین پیروزي شایانی شاد شد. اما ملاحظه نکرد که در همان روز، در سال 629 ،هنگامی که «صلیب واقعی» را در معبد آن در اورشلیم قرار میداد، دستهاي از اعراب به پادگان یونانی نزدیک رود اردن حمله کردند. در همان سال یک بیماري همهگیر در ایران شایع شد و هزاران تن، از جمله شاه، را کشت. اردشیر سوم، پسر هفتسالۀ شیرویه، به فرمانروایی برداشته شد؛ سرداري به نام شهربراز آن پسر را کشت و تخت شاهی را غصب کرد؛ سربازان خود شهر براز او را کشتند و جنازهاش را در خیابانهاي تیسفون بر زمین کشاندند و بانگ زدند «: هر کس که خون شاهان در تن نداشته باشد و بر تخت سلطنت ایران نشیند، به این روز خواهد افتاد » . مردم عادي همیشه شاهدوست تر از شاهند. هرج و مرج اکنون بر قلمرویی که از بیست و شش سال جنگ مداوم فرسوده شده بود حکمفرما میشد. پریشانی اجتماعی به آن فساد اخلاقی که همراه ثروت و فتح به ایران آمده بود هر چه بیشتر دامن زد. ظرف چهار سال نه تن از حاکمان مدعی تخت سلطنت شدند، ولی یا به قتل رسیدند، یا گریختند، یا به مرگ طبیعی غیر عادي درگذشتند، و بدین ترتیب از صحنه ناپدید گشتند. استانها، و حتی شهرها، یکی بعد از دیگري استقلال و انفکاك خود را از حکومت مرکزیی که دیگر توانایی فرمانروایی نداشت اعلام میکردند. در 634 تاج شاهی به یزدگرد سوم تفویض شد، که از سلالۀ ساسان، و فرزند یک کنیز بود. در 632 ،محمد [صلی االله علیه و آله] پس از تأسیس یک کشور جدید عرب، درگذشت عمر، خلیفۀ دوم، در 634 ، نامهاي از مثنی [ابن حارثه]، سردار خود در سوریه، دریافت کرد که در آن نوشته شده بود ایران دچار هرج و مرج و آمادة تسخیر است. عمر بهترین فرمانده عرب را، که خالد [بن ولید] نام داشت، به این مأموریت گمارد. خالد با لشکري از عربان بدوي، که معتاد به زد و خورد و تشنۀ به دست آوردن غنایم بودند، در امتداد ساحل جنوبی خلیج فارس به راه افتاد و این پیام را به هرمز، فرماندار استان مرزي [مرزدار] ایران، فرستاد «: اسلام آور تا در امان باشی، یا جزیه بپرداز … اکنون مردمی به سوي تو میآیند که مرگ را دوست میدارند، همان گونه که تو زندگی را دوست میداري » . هرمز او را به رزم تن به تن طلبید؛ خالد دعوت او را پذیرفت و او را کشت. مسلمانان با غلبه بر تمام موانع به فرات رسیدند؛ عمر، براي نجات یک ارتش عرب در جاي دیگر، خالد را فرا خواند؛ مثنی به جاي او فرماندهی را عهدهدار شد و با نیروي تقویتی خود را از روي یک پل قایقی [جسر] از رود فرات گذشت. یزدگرد، که در آن هنگام ١٨۴۶ جوانی بیست و دو ساله بود، فرماندهی عالی را به رستم [فرخزاد ] استاندار خراسان واگذار کرد و به او فرمان داد که نیروي عظیمی براي نجات کشور فراهم کند. ایرانیان در جنگ جسر با اعراب مصاف دادند، آنان را شکست دادند و بیپروا تعقیبشان کردند؛ مثنی صفوف در هم ریختۀ ارتش خود را از نو بیاراست و در جنگ بویب نیروهاي بینظم ایران را تقریباً تا آخرین نفر منهدم ساخت (634 .(تلفات مسلمین سنگین بود؛ مثنی از زخمهایی که برداشته بود درگذشت؛ اما خلیفه به جاي او سرداري لایقتر به نام سعد [وقاص] را، همراه با یک ارتش سی هزار نفري، فرستاد. یزدگرد با مسلح ساختن 000.120 تن ایرانی با این عمل مقابله کرد. رستم آنها را از فرات به سوي قادسیه گذراند؛ در آنجا، طی چهار روز خونین، یکی از قطعیترین نبردهاي تاریخ آسیا انجام گرفت. در چهارمین روز، طوفان شن به سوي ارتش ایران وزیدن گرفت؛ اعراب از فرصت استفاده کردند و بر دشمنان خویش، که به سبب طوفان بینایی خود را از دست داده بودند، پیروز شدند. رستم کشته شد، و ارتشش پراکنده گشت (636 .(سعد، که حال مقاومتی در برابر خود نمیدید، نیروهاي خود را به سوي رود دجله پیش راند، از آن گذشت، و وارد تیسفون شد. اعراب ساده و خشن، با شگفتی، بر کاخ شاهانه، قوس عظیم سردر، تالار مرمر، فرشهاي شگرف، و تخت گوهرنشان آن خیره شدند. ده روز تمام با مشقت تلاش میکردند غنایم را بار کنند و ببرند. شاید به دلیل چنین ضعفها و مشکلاتی بود که عمر به سعد دستور داد که پیشتر نرود؛ او گفت «: عراق کافی است » . سعد از این دستور تبعیت نمود و سه سال بعد را صرف تثبیت فرمانروایی اعراب بر بینالنهرین کرد. در این ضمن، یزدگرد در استانهاي شمالی خود ارتش دیگري مرکب از 000.150 سرباز فراهم کرد؛ عمر یک ارتش 000.30 نفري براي مقابله با او فرستاد؛ در نهاوند، اعراب به واسطۀ برتري حیلههاي جنگی خود به پیروزي بزرگی نایل شدند که «فتح الفتوح» نامیده شد؛ 000.100 سرباز ایرانی در درههاي باریک به تنگنا افتادند و کشته شدند (641 .(بزودي تمام ایران به دست اعراب افتاد. یزدگرد به بلخ گریخت، از چین کمک خواست، اما تقاضایش پذیرفته نشد؛ از ترکان یاري جست و نیروي کوچکی از آنان گرفت، اما همینکه عازم نبرد جدید خود شد، برخی از سربازان ترك وي را به خاطر جواهراتش کشتند (652 .(بدین گونه، سلسلۀ ساسانیان منقرض شد

ادامه دارد

 نه به تروریسم و فرقه ها

برگرفته از تاریخ تمدن ویلدورانت

تاریخ بدون سانسور-2: محمد

زیر نویسها

[i] امیانوس مارسلینوس (به لاتین: Ammianus Marcellinus)(زادهٔ ۳۲۵ یا ۳۳۰– مرگ پس از ۳۹۰ یا ۳۹۱ میلادیتاریخ‌نگار رومی بود.او که یونانی‌تبار بود در هنگام لشکرکشی یولیانوس در ۳۶۳ برای نبرد با شاپور دوم ساسانی به همراه سپاهیان رومی بود. وی رخ‌دادهای این نبرد و مرگ یولیانوس را در ۲۶ ژوئیهٔ آن سال دیده‌بود. کتاب او دربارهٔ تاریخ روم از رخدادهای سال ۹۶ آغاز شده و با آوردن رویدادهای سال ۳۷۸ ترسایی به پایان می‌رسد. نوشته‌های او از سندهای ارزشمند دربارهٔ تاریخ ایران شمرده می‌شود.

[ii] پروکوپیوس قیصریه‌ای (به لاتین: Procopius Caesarensis، یونانی:Προκόπιος ὁ Καισαρεύς) یا پروکوپ (به فرانسوی: Procope) (زادهٔ حدود ۵۰۰– مرگ حدود ۵۵۴ میلادیتاریخ‌نگار، پژوهنده و حقوق‌دان بیزانسی بود. وی را برجسته‌ترین تاریخ‌نویس سدهٔ ششم پس از میلاد و نیز واپسین تاریخ‌نگار بزرگ روزگار باستان می‌دانند. وی هم روزگار با یوستی‌نیانوس یکم بود و نوشته‌هایش نیز منبعی بر جنگ‌ها و فرمانروایی آن امپراتور است.[۱]

[iii] از مراجع تقلید دین یهودی

[iv] یوستینیانوس اول ( ۵۶۵ – ۴۸۳ م.) امپراطور روم شرقی ( ۵۶۵ – ۵۲۷ م.) دوران فرمانروایی او دوره تجدید عظمت امپراتوری بود و چندین بار در زمان قباد انوشیروان با ایران جنگید و هر بار شکست خورد و مبالغ زیادی بدولت ایران غرامت جنگی پرداخت .

[v] یوستینیانوس اول ( ۵۶۵ – ۴۸۳ م.) امپراطور روم شرقی ( ۵۶۵ – ۵۲۷ م.) دوران فرمانروایی او دوره تجدید عظمت امپراتوری بود و چندین بار در زمان قباد انوشیروان با ایران جنگید و هر بار شکست خورد و مبالغ زیادی بدولت ایران غرامت جنگی پرداخت .

 

 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

 
error

Enjoy this blog? Please spread the word :)

RSS20k
دریافت مطالب جدید از طریق ایمیل5k
مارادر فیسبوکتان به اشتراک بگذارید12k
از کانال یوتوب ما بازدید کنید14k
از کانال یوتوب ما بازدید کنید
extra smooth footnotes